–430

آیا بین انگیزش و خودپنداره تحصیلی با اضطراب امتحان در دانش آموزان رابطه وجود دارد؟
آیا بین انگیزش با اضطراب امتحان در دانش آموزان رابطه وجود دارد؟
آیا بین خودپنداره تحصیلی با اضطراب امتحان در دانش آموزان رابطه وجود دارد؟
1-6- فرضیه های تحقیق
فرضیه اول: بین انگیزش و خودپنداره تحصیلی با اضطراب امتحان در دانش آموزان رابطه وجود دارد.
فرضیه دوم: بین انگیزش با اضطراب امتحان در دانش آموزان رابطه وجود دارد.
فرضیه سوم: بین خودپنداره تحصیلی با اضطراب امتحان در دانش آموزان رابطه وجود دارد.
1-7- تعاریف مفهومی و عملیاتی
1-7-1- تعاریف مفهومی:
انگیزش: انگیزش، دلایل رفتار افراد را نشان می دهد و مشخص می کند که چرا آن‌ها به روشی خاص عمل می‌کنند. رفتار دارای انگیزه، رفتاری با انرژی، جهت دار و دنباله دار است (یوسفی و همکاران، 1388).
خودپنداره تحصیلی: خودپنداره تحصیلی فرایند شکل‌گیری ارزش‌یابی از خودپنداره متأثر از تجارب آموزشی دانش آموزان و تفسیر محیط آموزشی است (ناجی و همکاران، 2010 ).
اضطراب امتحان: اضطراب امتحان به عنوان احساس نامطلوب یا حالت هیجانی تلقی می شود که افراد در آزمون‌های رسمی یا سایر موقعیت‌های ارزش‌یابی تجربه می‌کنند (ارفع بلوچی و غفاری، 1391).
1-7-2- تعاریف عملیاتی:
انگیزش: منظور نمره ای است که آزمودنی از پرسشنامه انگیزش پیشرفت هرمنس کسب می کند.
خودپنداره تحصیلی: منظور نمره ای است که آزمودنی از پرسشنامه خودپنداره بک و استیر کسب می کند.
اضطراب امتحان: منظور نمره ای است که آزمودنی از اضطراب امتحان ابولقاسمی و همکاران کسب می کند.
فصل دوم
پیشینه‌ تحقیق
2-1- مقدمهاین فصل در دو بخش مورد بررسی قرار می گیرد: بخش اول پیشینه‌ی نظری مسئله مورد پژوهش، بخش دوم پیشینه پژوهشی.
در بخش نخست مطالبی پیرامون انگیزش، خودپنداره تحصیلی و اضطراب امتحان ارایه می گردد و این موضوعات از دیدگاه دانشمندان بیان می شود و در بخش دوم پیشینه ی پژوهشی تحقیق، مطالعات داخلی و خارجی انجام شده و مرتبط با موضوع تحقیق مورد بررسی قرار می گیرد.
2-2- پیشینه‌ی نظری
2-2-1- انگیزش
ﻣﻔﻬﻮﻡ ﺍﻧﮕﻴﺰﺵ، ﻫﻤﻮﺍﺭﻩ ﻣﻮﺭﺩ ﺗﻮﺟﻪ ﺟﻮﺍﻣﻊ ﺑﺸﺮﻱ ﺑﻪ ﻭﻳﮋﻩ ﭘﮋﻭﻫﺸﮕﺮﺍﻥ ﻭ ﻣﺘﺨﺼﺼﺎﻥ ﺁﻣﻮﺯﺵ ﻭ ﭘﺮﻭﺭﺵ ﺑﻮﺩﻩ ﺍﺳﺖ. ﺧﺼﻮﺻﺎً ﺩﺭ ﺩﻫﻪﻫﺎﻱ ﺍﺧﻴﺮ، ﺑﺴﻴﺎﺭﻱ ﺍﺯ ﻧﻈﺮﻳﻪ ﭘﺮﺩﺍﺯﺍﻥ ﻭ ﻣﺤﻘﻘﻴﻦ ﺭﻭﺍﻧﺸﻨﺎﺳﻲ ﺗﺮﺑﻴﺘﻲ، ﺍﻋﺘﺒﺎﺭ ﻭ ﺟﺎﻳﮕﺎﻩ ﻭﻳﮋﻩﺍﻱ ﺑﺮﺍﻱ ﺍﻟﮕﻮﻫﺎﻱ ﺍﻧﮕﻴﺰﺷﻲ ﻭ ﺭﻭﺍﻧﺸﻨﺎﺧﺘﻲ ﺭﻓﺘﺎﺭ ﺗﺤﺼﻴﻠﻲ ﻗﺎﺋﻞ ﺷﺪﻩﺍﻧﺪ. ﺍﻧﮕﻴﺰﻩ ﺗﺤﺼﻴﻠﻲ، ﺍﻧﮕﻴﺰﻩ ﺭﻭﺍﻧﺸﻨﺎﺧﺘﻲ ﻓﺮﺍﮔﻴﺮﻱ ﺍﺳﺖ ﻛﻪ ﺑﺎ ﺍﺛﺮﮔﺬﺍﺭﻱ ﺑﺮ ﺍﻧﻮﺍﻉ ﻣﺨﺘﻠﻒ ﻓﻌﺎﻟﻴﺘﻬﺎﻱ ﺗﺤﺼﻴﻠﻲ ﺑﻪ ﺗﻤﺎﻳﻞ ﻓﺮﺩ ﺑﺮﺍﻱ ﺭﺳﻴﺪﻥ ﺑﻪ ﻫﺪﻓﻬﺎﻱ ﺗﺤﺼﻴﻠﻲ ﺍﺷﺎﺭﻩ ﺩﺍﺭﺩ. ﺍﻳﻦ ﺳﺎﺯﻩ ﺑﺎ ﺣﺼﻮﻝ ﺁﮔﺎﻫﻲ ﺍﺯ ﭼﮕﻮﻧﮕﻲ ﺗﺄﺛﻴﺮ ﻓﺮﺍﻳﻨﺪﻫﺎﻱ ﺷﻨﺎﺧﺘﻲ- ﺍﻧﮕﻴﺰﺷﻲ ﺷﺨﺺ ﺭﻭﻱ ﻓﻌﺎﻟﻴﺘﻬﺎﻳﻲ ﻛﻪ ﺑﺮﺍﻱ ﭘﻴﺸﺮﻓﺖ ﺗﺤﺼﻴﻠﻲ ﻭﻱ ﺍﻫﻤﻴﺖ ﺩﺍﺭﻧﺪ، ﺑﺮﺁﻭﺭﺩ ﻣﻲﺷﻮﺩ. ﺍﻧﮕﻴﺰﺵﺗﺤﺼﻴﻠﻲ ﺑﺎ ﻫﺪﻓﻬﺎﻱ ﻭﻳﮋﻩ، ﻧﮕﺮﺷﻬﺎ ﻭ ﺑﺎﻭﺭﻫﺎﻱ ﺧﺎﺹ، ﺭﻭﺷﻬﺎﻱ ﻧﺎﺋﻞ ﺷﺪﻥ ﺑﻪ ﺁﻧﻬﺎ ﻭ ﺗﻼﺵ ﻭ ﻛﻮﺷﺶ ﻓﺮﺩ ﺩﺭ ﺍﺭﺗﺒﺎﻁ ﺍﺳﺖ. ﺗﺤﻘﻴﻘﺎﺕ ﺍﻧﮕﻴﺰﺵ ﺗﺤﺼﻴﻠﻲ ﺩﺭ ﺩﻭﺭﺍﻥ ﻣﻌﺎﺻﺮ، ﺑﺮ ﻣﺘﻤﺎﻳﺰ ﺑﻮﺩﻥ ﺟﻬﺖﮔﻴﺮﻱ ﺍﻧﮕﻴﺰﺷﻲ ﺩﺍﻧﺶﺁﻣﻮﺯﺍﻥ ﺩﺭ ﻣﻮﻗﻌﻴﺘﻬﺎﻱ ﻣﺨﺘﻠﻒ ﺗﺄﻛﻴﺪ ﺩﺍﺭﻧﺪ (ﺷﻬﻨﻲﻳﻴﻼﻕ، ﺑﻨﺎﺑﻲ ﻣﺒﺎﺭﻛﻲ و ﺷﻜﺮﻛﻦ، 1384).
ﭼﺮا ﺑﺮﺧﻲ از داﻧﺶآﻣﻮزان ﻣﺸﺘﺎﻗﺎﻧﻪ ﺑﻪ ﺗﻜﺎﻟﻴﻒ آﻣﻮزﺷﮕﺎﻫﻲ روی ﻣﻲآورﻧﺪ و در اﻧﺠﺎم ﺗﻜﺎﻟﻴﻒ آﻣﻮزﺷﮕﺎﻫﻲ از ﺧﻮد ﺗﻼش و ﺟﺪﻳﺖ ﺑﻲﺷﺎﺋﺒﻪای ﻧﺸﺎن ﻣﻲدﻫﻨﺪ و ﺣﺎل آﻧﻜﻪ ﺑﻌﻀﻲ دﻳﮕﺮ از ﺗﻜﺎﻟﻴﻒ آﻣﻮزﺷﮕﺎﻫﻲ اﺟﺘﻨﺎب ﻣﻲﻛﻨﻨﺪ و ﻳﺎ از روی ﺑﻲﻋﻼﻗﮕﻲ ﺑﻪ اﻧﺠﺎم آﻧﻬﺎ، ﻣﺒﺎدرت ﻣﻲورزﻧﺪ؟ ﭼﺮا ﺑﻌﻀﻲ از داﻧﺶآﻣﻮزان از ﻳﺎدﮔﻴﺮی در ﻣﺪرﺳﻪ و ﺧﺎرج از ﻣﺪرﺳﻪ ﻟﺬت ﻣﻲﺑﺮﻧﺪ و از ﭘﻴﺸﺮﻓﺘﺸﺎن ﺧﺸﻨﻮد ﻣﻲﺷﻮﻧﺪ در ﺣﺎﻟﻲ ﻛﻪ ﺑﻌﻀﻲ دﻳﮕﺮ ﻧﺴﺒﺖ ﺑﻪ ﻳﺎدﮔﻴﺮی آﻣﻮزﺷﮕﺎﻫﻲ ﭼﻨﻴﻦ اﺣﺴﺎﺳﻲ را ﻧﺪارﻧﺪ؟ اﻳﻨﻬﺎ ﺳﺆاﻻت ﻣﺮﺑﻮط ﺑﻪ اﻧﮕﻴﺰش ﻫﺴﺘﻨﺪ و ﺑﺮای ﻳﺎدﮔﻴﺮی داﻧﺶآﻣﻮزان ﺗﻠﻮﻳﺤﺎت ﻣﻬﻤﻲ را درﺑﺮدارﻧﺪ. ﺑﺮرﺳﻲﻫﺎ ﻧﺸﺎن ﻣﻲدﻫﻨﺪ ﻛﻪ اﻧﮕﻴﺰش ﻳﻜﻲ از ﻋﻮاﻣﻞ اﺻﻠﻲ رﻓﺘﺎر اﺳﺖ و در ﺗﻤﺎم رﻓﺘﺎرﻫﺎ از ﺟﻤﻠﻪ ﻳﺎدﮔﻴﺮی، ﻋﻤﻠﻜﺮد ادراک، دﻗﺖ، ﻳﺎدآوری، ﻓﺮاﻣﻮﺷﻲ، ﺗﻔﻜﺮ، ﺧﻼﻗﻴﺖ، و ﻫﻴﺠﺎن اﺛﺮ دارد (ﺧﺪﻳﻮی و وﻛﻴﻠﻲ ﻣﻔﺎﺧﺮی، 1390).
ﺑﻪ ﻃﻮرﻛﻠﻲ اﻧﮕﻴﺰش را ﺑﻪ ﻣﻮﺗﻮر و ﻓﺮﻣﺎن اﺗﻮﻣﺒﻴﻞ ﺗﺸﺒﻴﻪ ﻛﺮده‌اﻧﺪ و در اﻳﻦ ﻣﻘﺎﻳﺴﻪ ﻧﻴﺮو وﺟﻬﺖ، ﻣﻔﺎﻫﻴﻢ ﻋﻤﺪه اﻧﮕﻴﺰﺷﻲ ﻫﺴﺘﻨﺪ. اﻧﮕﻴﺰه ﻣﺤﺮک اﺳﺎﺳﻲ ﺑﺮای ﺗﻤﺎم اﻋﻤﺎل ﻣﺎ اﺳﺖ. اﻧﮕﻴﺰه اﺷﺎره ﺑﻪ ﭘﻮﻳﺎﻳﻲ رﻓﺘﺎر ﻣﺎ دارد ﻛﻪ ﺷﺎﻣﻞ ﻧﻴﺎزﻫﺎی ﻣﺎ، ﺗﻤﺎﻳﻼت و ﺟﺎهﻃﻠﺒﻲﻫﺎی ﻣﺎ در زﻧﺪﮔﻲ ﻣﻲﺑﺎﺷﺪ. اﻧﮕﻴﺰه ﭘﻴﺸﺮﻓﺖ اﺳﺎس ﻣﺎ در رﺳﻴﺪن ﺑﻪ ﻣﻮﻓﻘﻴﺖ و رﺳﻴﺪن ﺑﻪ ﺗﻤﺎم آرزوﻫﺎی ﻣﺎ در زﻧﺪﮔﻲ اﺳﺖ. اﻧﮕﻴﺰه ﭘﻴﺸﺮﻓﺖ ﻣﻲﺗﻮاﻧﺪ ﺑﺮﻧﺤﻮه‌ای ﻛﻪ ﻳﻚ ﻓﺮد وﻇﻴﻔﻪای را اﻧﺠﺎم ﻣﻲدﻫﺪ و ﻳﺎ ﺗﻤﺎﻳﻞ ﺑﻪ ﻧﺸﺎن دادن ﺷﺎﻳﺴﺘﮕﻲ را دارد، ﺗﺄﺛﻴﺮﮔﺬار ﺑﺎﺷﺪ (ﻫﺎراﻛﻴﻴﻮﻳﭻ، ﺑﺎرون، ﻛﺎرﺗﺮ، لتو و اﻟﻴﻮت، 1997).
رواﻧﺸﻨﺎﺳﺎن درﺑﺎره اﻫﻤﻴﺖ اﻧﮕﻴﺰش در ﻳﺎدﮔﻴﺮی ﺑﻪ ﻧﺘﺎﻳﺠﻲ دﺳﺖ ﻳﺎﻓﺘﻪاﻧﺪ ﻛﻪ ﺑﺮای ﻧﻤﻮﻧﻪ ﺑﻪ ﻳﺎدآوری ﺑﺮﺧﻲ از آﻧﻬﺎ ﻣﻲﭘﺮدازﻳﻢ:
اﻧﮕﻴﺰش ﺷﺮط و ﻋﺎﻣﻞ ﻋﻤﺪه ﻳﺎدﮔﻴﺮی اﺳﺖ.
ﻣﺴﺌﻠﻪ اﻧﮕﻴﺰش ﻧﻘﻄﻪ ﻣﺮﻛﺰی رواﻧﺸﻨﺎﺳﻲ ﺗﺮﺑﻴﺘﻲ و روش ﻛﻼس‌داری اﺳﺖ (ﺷﻌﺎری ﻧﮋاد، 1368).
در نظریه های آموزشی انگیزه یک مفهوم اساسی به شمار می رود که به تعبیرهای مختلفی از جمله، انگیزش دانش آموز، انگیزش یادگیری، انگیزش تحصیلی به کار رفته است. هر چند متخصصان همواره در متمایز نمودن این اصطلاحات فعالیت هایی انجام داده اند. از جمله این که انگیزش یادگیری را به معنای معنا دار بودن، ارزشمندبودن کارهای آموزشی برای یادگیرنده تعریف نموده اند. ایمز (1990) انگیزش یادگیری را با درگیری طولانی مدت و کیفی با یادگیری و تعهد نسبت به فرایند یادگیری مشخص نموده است. بروفی (1987) انگیزش یادگیری را شایستگی تعریف می کند. به اعتقاد وی درک شایستگی از طریق تجارب عمومی آموخته می شود اما بیشتر توسط مدل سازی، تباین انتظارات و آموزش مستقیم یا اجتماعی شدن از سوی افراد مهم بر انگیخته می شود (صمدی، 1388).
پیشرفت تحصیلی
لوین (1967)، پیشرفت تحصیلی را تجلی جایگاه تحصیلی یک دانش آموز می داند. این جایگاه ممکن است به نمره ای برای یک درس یا معدل مجموعه ای از دروس در یک گروه یا معدل در تمامی دروس اطلاق می‌گردد. بالسون (1994)، پیشرفت تحصیلی را اصطلاحی می داند که به جلوه ای از جایگاه تحصیلی دانش آموزان اشاره دارد و این جایگاه می تواند نمرات دوره های مختلف یا میانگین نمرات در دوره خاص یا نمره ای برای یک دوره باشد. پورشافعی (1370)، پیشرفت تحصیلی را انجام تکالیف و موفقیت دانش آموزان در گذراندن دروس یک پایه تحصیلی مشخص و یا موفقیت دانش آموزان در امر یادگیری مطالب درسی می داند. در تحقیقات مختلف عملکرد تحصیلی با موفقیت تحصیلی بصورت مترادف بکار برده شده است که البته متفاوت از یکدیگرند. موفقیت تحصیلی فرآیندی از توانایی های گوناگون افراد شامل توانایی های جسمی، ذهنی، عاطفی و اجتماعی آنان از یک سو و عوامل برانگیزنده مانند علاقه، پشتکار و پاداش از سوی دیگر می باشد (ذکایی، 1378).
مطالعه در زمینه پیشرفت یا افت تحصیلی با یادگیری ارتباط مستقیم دارد. به‌طوری‌که هرگهان- بی یادگیری را تغییر رفتار ناشی از کسب تجربه تعریف کرده است. وی اعتقاد دارد که یادگیری از دو طریق به دست خواهد آمد. طریقه نخست شرطی سازی کلاسیک است که اورگانیسم هیچگونه کنترلی بر روی تقویت کننده ندارد و از طریق آن می آموزیم که چه چیزهایی برای ما سودمند و کدام مضر است و طریقه دوّم: شرطی سازی وسیله است که تقویت کننده به رفتار اورگانیسم ارتباط دارد. رفتار وسیله ای جهت دریافت خواسته ها است (شریفیان، 1374).
عوامل موثر در پیشرفت تحصیلی
1- هدف: اگر بخواهیم بازده و نتایج هدفهای تربیتی به طور دلخواه و رضایت بخش حاصل شوند هدفها باید کاملا گویا و روشن باشند.
2- آمادگی: برای اینکه یادگیرنده در تجربه‌های آموزشی و تحصیلی خود شرکت فعال و موفقیت آمیز داشته باشد باید از آمادگی های بدنی و روانی کافی برخوردار باشد.
3- انگیزش: انگیزش یا علاقه به یادگیری در حقیقت ترکیبی از چه چیز آموختن یا چرا آموختن است. بدین معنا که چه چیز بیاموزیم تا آموختن آن برای ما سودمند و مطلوب باشد بسیاری از روان شناسان معتقدند که انگیزش مهمترین عامل موثر در کارایی و یادگیری است..
4- فعالیت: برای اینکه حداکثر یادگیری حاصل شود یادگیرنده را نمی‌توان موجودی انفعالی یا فعل پذیر دانست فعالیت هایی مانند چابکی و هوشیاری ذهنی از شرایط لازم در یادگیری است.
5- تمرکز: تمرکز را باید متمایز از توجه صرف دانست در واقع تمرکز توجه یا هدفی است که به گونه ای موثر به سوی یادگیری گرایش می یابد.
6- سازماندهی: فرایندی است که مواد خام یادگیری را به یک وسیله سازنده تبدیل می کنند که نیل به هدف های تربیتی را آسان می سازد.
7- پاسخ: پاسخ را می توان یک عمل یا یک تغییر درونی دانست که موجود زنده را برای فعالیت آماده می سازد.
8- فهم ادراک معناها: استنتاج ها و پیامدها و کاربردهایی است که تجربه معنی را برای یادگیرنده قابل درک می سازد.
9- تمرین و تکرار: تکرار اگر درست به کار گرفته شود گرایش و توانایی یادگیرنده را برای بخاطر سپردن یا کاستن از تاثیر نامطلوب فراموش افزایش می دهد تکرار دوباره کاری یا دوباره سازی محض نیست فعالیت برای یادگیرنده باید با هدف و دارای ارزش واقعی باشد.
10- واکنش نسبت به ناکامی: وقتی شخص به مانعی برمی خورد یا برای رسیدن به هدف ناکام می شود باید به تعبیر و تفسیر و سازماندهی مجدد رفتارش بپردازد این عمل به لحاظ گزینش مسیر جدید و برای وصول به هدف یا گزینش هدفی که جانشین آن شود ضرورت دارد (پارسا، 1375).
انگیزه پیشرفت تحصیلی
انگیزش یک فرایند زنجیره‌ای است که با احساس نیاز یا احساس کمبود و محرومیت شروع می شود، سپس خواست را به دنبال می آورد و موجب تنش و کنش به‌سوی هدفی می شود که محصول آن، رفتار نیل به هدف است. توالی این فرایند ممکن است منجر به ارضای نیاز شود. بنابراین انگیزه ها موجب تشویق و تحریک فرد به انجام یک کار یا رفتار می شود در حالی که انگیزش یک خواست کلی را منعکس می نماید. در تمام تحقیقات انگیزش هنوز جایگاه تنبیه و تشویق به عنوان انگیزه های بسیار قوی مطرح می باشد و در این رابطه پول به عنوان ابزاری برای اعطای پاداش مطرح بوده، اما تنها عامل انگیزشی نیست (سید جوادین، 1386).
انگیزه به عنوان مجموعه عواملی تعریف شده است که انسان را به سوی فعالیت و هدف به حرکت وا می دارد، آن را هدایت می کند و سبب تداوم آن می شود. وقتی صرف انجام یک فعالیت به دور از نتایج آن مد نظر باشد، انگیزه درونی؛ و زمانی که فرد فعالیتی را برای دریافت پاداش، بازخورد های مثبت و اجتناب از تنبیه انجام می دهد، انگیزه بیرونی مطرح است. وقتی فرد از انگیزه پیشرفت بالایی برخوردار باشد، برای یادگیری، مهارت های لازم و راهکارهای مناسب را می یابد. بدیهی است موفقیت در یادگیری، سبب احساس توانمندی بیشتر و افزایش علاقه به موضوع یادگیری می شود. زمانی که فعالیت ها به چالش متوسطی نیاز دارند و فرد احساس می کند که از عهده آن بر می آید و از انجام آن لذت می برد انگیزه درونی بروز می کند. این انگیزه با ایجاد فرصت هایی برای خود – رهبری و بازخورد مثبت تقویت می شود ولی با تنبیه، تحمیل و تعیین اهداف، تعیین ضرب الاجل، کاهش می یابد. یافته های بسیاری از پژوهش ها حاکی از آن است که پیشرفت تحصیلی یادگیرنده به انگیزه وی مربوط می شود. در روان شناسی شناختی، یادگیرنده، دریافت کننده محض اطلاعات محسوب نمی شود بلکه فردی است که قادر به پردازش اطلاعات بوده و می تواند از تجارب و آموخته های جدیدش برای حل مسایل مختلف در موقعیت های گوناگون استفاده کند. نتایج برخی مطالعات نشان می دهد که در سازماندهی فرآیند یادگیری، هوش و استعدادهای شاختی، ویژگی های هیجانی و مهارت های اجتماعی نقش اساسی ایفا می کنند (رضاخانی، 1386).
انواع انگیزش
انگیزش را به دو دسته درونی و بیرونی تقسیم کرده اند. در انگیزش درونی، دانش آموزان به خاطر چالش‌انگیزی، پیچیدگی و ناهمخوانی تکلیف و یا به دلیل این که تکلیف، احساس شایستگی، تسلط، کنترل و یا خودمختاری را تقویت کند، به کوشش واداشته می شوند (حسن زاده، 1381).
در انگیزش بیرونی، دانش آموزان تلاش و کوشش خود را برای بدست آوردن آنچه که مورد علاقه شان است، افزایش می دهند. در چنین موردی، تکلیف وسیله ای است برای به دست آوردن شیء مورد علاقه. بنابراین، انگیزه و مشوق درونی، جنبه ای از یک فعالیت است که افراد از آن لذت می برند و برای آن، برانگیخته می شوند. انگیزه و مشوق بیرونی، پاداش بیرونی است که به یک فعالیت داده می شود، از جمله نمره خوب یا امتیازهای اجتماعی (حسن زاده، 1381).
گروهی از نظریه پردازان یادگیری اجتماعی، از جمله راتر، معتقدند که افراد، موفقیت ها و شکست های خود را به عوامل شخصی و یا محیطی نسبت می دهند. از این رو، دو منبع کنترل، یعنی درونی و بیرونی را شناسایی کرده اند. این نظریه به نظریه منبع یا مکان کنترل شهرت دارد. با توجه به این فرضیه، اسلاوین معتقد است که افراد از لحاظ اعتقاد به منابع کنترل، به دو دسته تقسیم می شوند:
گروهی که موفقیت ها و شکست های خود را به شخص خود و کوشش و توانایی خود نسبت می‌دهند. این گروه افراد دارای منبع کنترل درونی نامیده می شوند.
گروه دیگر که موفقیت ها و شکست های خود را به عوامل محیط بیرون از خود (بخت و اقبال یا سطح دشواری تکلیف) نسبت می دهند، افراد دارای منبع کنترل بیرونی نامیده می شوند (حسن زاده، 1381).
منبع کنترل در تبیین عملکرد تحصیلی دانش آموزان، می تواند بسیار با اهمیت باشد. برای مثال، تعدادی از پژوهشگران دریافتند، دانش آموزانی که منبع کنترل درونی بالایی دارند، در مقایسه با دانش آموزانی که از هوش یکسانی برخوردارند، ولی دارای منبع کنترل درونی پایین هستند، نمرات تحصیلی و پیشرفت آموزشگاهی بهتری دارند (حسن زاده، 1381).
نظریه های انگیزش:
نظریه های معاصر انگیزش
نظریه انگیزش پیشرفت
اﻧﮕﻴﺰه دارای ﻧﻈﺮﻳﻪﻫﺎی ﻣﺘﻌﺪدی اﺳﺖ. ﻳﻜﻲ از ﻧﻈﺮﻳﻪﻫﺎ ﻛﻪ ﺑﻪ ﺗﻔﺎوت اﻧﮕﻴﺰه داﻧﺶآﻣﻮزان ﺑﺮای ﭘﻴﺸﺮﻓﺖ در ﻣﺪرﺳﻪ ﺗﻮﺟﻪ ﻣﻲﻛﻨﺪ اﻧﮕﻴﺰش ﭘﻴﺸﺮﻓﺖ ﻧﺎﻣﻴﺪه ﻣﻲﺷﻮد (اﻳﻤﺰ و آرﭼﺮ، 1988). ﻧﻈﺮﻳﻪ اﻧﮕﻴﺰش ﭘﻴﺸﺮﻓﺖ ﺑﺮﺗﺤﻘﻴﻘﺎت اوﻟﻴﻪ ﻫﻮپ اﺳﺘﻮار اﺳﺖ. اﻳﻦ ﻧﻈﺮﻳﻪ ﺑﺮﻧﻘﺶ ﻫﺪف در ﻣﻮﻓﻘﻴﺖ و ﺷﻜﺴﺖ داﻧﺶآﻣﻮز ﺗﺄﻛﻴﺪ دارد. ﻣﻄﺎﻟﻌﺎت اوﻟﻴﻪ ﻫﻮپ (1930)، ﺗﺠﺎرب اﻓﺮاد را در زﻣﻴﻨﻪ ﻣﻮﻓﻘﻴﺖ و ﺷﻜﺴﺖ ﺗﺸﺮﻳﺢ ﻛﺮد. او ﻣﻲگوید: «اﻓﺮاد ﭘﺲ از ﻛﺴﺐ ﻣﻮﻓﻘﻴﺖ، ﺳﻄﺢ ﻫﺪف ﺧﻮد را ﺑﺎﻻ ﻣﻲﺑﺮﻧﺪ و ﭘﺲ از ﺷﻜﺴﺖ، آن را ﭘﺎﻳﻴﻦ ﻣﻲآورﻧﺪ». ﻫﻮپ ﺗﺼﻮر ﻣﻲﻛﺮد ﻛﻪ ﺗﻐﻴﻴﺮ در ﻫﺪف، اﻓﺮاد را در ﺑﺮاﺑﺮ ﺗﺠﺮﺑﻪ ﻣﺪاوم ﺷﻜﺴﺖ و ﻳﺎ اﻣﻮر ﺑﺴﻴﺎر آﺳﺎﻧﻲ ﻛﻪ ﻣﻮﺟﺐ اﺣﺴﺎس ﻣﻮﻓﻘﻴﺖ ﻧﻤﻲﺷﻮد ﻣﺤﺎﻓﻈﺖ ﻣﻲﻛﻨﺪ. ﻣﺤﻘﻘﺎن اﻧﮕﻴﺰﺷﻲ ﻋﻘﻴﺪه دارﻧﺪ ﻛﻪ اﻧﮕﻴﺰه ﭘﻴﺸﺮﻓﺖ، ﻳﻚ ﺗﻌﺎﻣﻞ ﺑﻴﻦ ﻣﺘﻐﻴﺮﻫﺎی ﻣﻮﻗﻌﻴﺘﻲ و اﻧﮕﻴﺰه ﻣﺮﺑﻮط ﺑﻪ ﻓﺮد ﺑﺮای رﺳﻴﺪن ﺑﻪ ﻣﻮﻓﻘﻴﺖ اﺳﺖ. اﻳﻦ دو ﺑﻪ ﻃﻮر ﻣﺴﺘﻘﻴﻢ در ﭘﻴﺶﺑﻴﻨﻲ رﻓﺘﺎر، درﮔﻴﺮ دو ﻧﻮع اﻧﮕﻴﺰه ﺿﻤﻨﻲ و ﺻﺮﻳﺢ ﻫﺴﺘﻨﺪ. اﻧﮕﻴﺰهﻫﺎی ﺿﻤﻨﻲ، ﺧﻮد ﺑﻪ ﺧﻮد ﻋﻤﻞ ﻣﻲﻛﻨﻨﺪ و از آن ﺑﻪ اﻧﺠﺎم وﻇﻴﻔﻪ ﻧﻴﺰ ﻧﺎم ﺑﺮده ﻣﻲﺷﻮد و از ﻃﺮﻳﻖ ﻣﺸﻮقﻫﺎی ذاﺗﻲ ﺑﺮای اﻧﺠﺎم ﻛﺎر ﺗﺤﺮﻳﻚ ﻣﻲﺷﻮﻧﺪ. اﻣﺎ اﻧﮕﻴﺰهﻫﺎی ﺻﺮﻳﺢ از ﻃﺮﻳﻖ اﻧﺘﺨﺎب ﻋﻤﺪی و اﻏﻠﺐ ﺑﺮای دﻻﻳﻞ ﺑﻴﺮوﻧﻲ ﺗﺤﺮﻳﻚ ﻣﻲﺷﻮﻧﺪ (ﺑﺮوﻧﺰﺗﻴﻦ و ﻣﺎﻳﺮ، 2005).
ﺳﻴﺮز از ﻃﺮﻳﻖ ﺗﺠﺮﺑﻪ ﺟﺎﻟﺒﻲ ﻛﻪ درﺑﺎره ﻫﺪفﻫﺎی ﻛﻮدﻛﺎن دﺑﺴﺘﺎﻧﻲ اﻧﺠﺎم داد ﺑﻪ ﻃﺮاﺣﻲ ﻧﻈﺮﻳﻪ اﻧﮕﻴﺰش ﭘﻴﺸﺮﻓﺖ دﺳﺖ ﻳﺎﻓﺖ (ﻣﺎﻳﺮ، 1992). ﻧﺘﻴﺠﻪ آزﻣﺎﻳﺶﻫﺎی او ﻧﺸﺎن داد ﻛﻪ در ﺷﺮاﻳﻂ ﻣﻮﻓﻘﻴﺖ، اﻫﺪاف ﻛﻮدﻛﺎن درﺳﺖ ﺑﺎ ﻋﻤﻠﻜﺮد واﻗﻌﻲﺷﺎن ﺗﻄﺒﻴﻖ ﻣﻲﻛﺮد و ﻳﺎ ﻛﻤﻲ ﺑﺰرﮔﺘﺮ از آن ﺑﻮد. از ﺳﻮی دﻳﮕﺮ در ﺷﺮاﻳﻂ ﺷﻜﺴﺖ، اﺧﺘﻼف ﺑﻴﺸﺘﺮی ﺑﻴﻦ اﻫﺪاف ﻛﻮدﻛﺎن و ﻋﻤﻠﻜﺮد واﻗﻌﻲﺷﺎن ﻣﺸﺎﻫﺪه ﻣﻲﺷﺪ. ﻣﻚﻛﻠﻨﺪ ﻣﻄﺎﻟﻌﻪ در ﻣﻮرد ﻧﻈﺮﻳﻪ اﻧﮕﻴﺰش ﭘﻴﺸﺮﻓﺖ را اداﻣﻪ داد و ﺷﺮاﻳﻄﻲ را ﻛﻪ اﻓﺮاد در آن ﻣﻮﻓﻖ ﺑﻪ ﺗﺄﻣﻴﻦ ﻧﻴﺎز ﺑﻪ ﭘﻴﺸﺮﻓﺖ ﻣﻲﺷﻮﻧﺪ، ﺑﺮرﺳﻲ ﻛﺮد. ﻳﻜﻲ از ﻫﻤﻜﺎران ﻧﺨﺴﺘﻴﻦ ﻣﻚﻛﻠﻨﺪ ﺑﻨﺎم اﺗﻜﻴﻨﺴﻮن ﻛﺎر ﺗﺪوﻳﻦ ﻧﻈﺮﻳﻪ ﻣﻌﺎﺻﺮ اﻧﮕﻴﺰش را اداﻣﻪ داد (ﻣﺎﻳﺮ، 1992).
اﺗﻜﻴﻨﺴﻮن (1968، 1967) در ﻣﺠﻤﻮﻋﻪای از ﺗﺤﻘﻴﻘﺎت ﻧﺸﺎن داد ﻛﺴﺎﻧﻲ ﻛﻪ ﺑﻪ ﻣﻮﻓﻘﻴﺖ ﮔﺮاﻳﺶ دارﻧﺪ اﻫﺪاﻓﻲ را ﺑﺎ دﺷﻮاری ﻣﺘﻮﺳﻂ اﻧﺘﺨﺎب ﻣﻲﻛﻨﻨﺪ و اﻓﺮادی ﻛﻪ از ﺷﻜﺴﺖ ﻧﮕﺮاﻧﻲ زﻳﺎدی دارﻧﺪ اﻏﻠﺐ اﻫﺪاﻓﻲ را ﺑﺮ ﻣﻲﮔﺰﻳﻨﻨﺪ ﻛﻪ ﻳﺎ ﺑﺴﻴﺎر ﺑﺰرگ و ﻳﺎ ﺑﺴﻴﺎر ﻛﻮﭼﻚ اﺳﺖ. دﻳﺪﮔﺎهﻫﺎی ﺟﺪﻳﺪ اﻧﮕﻴﺰش ﭘﻴﺸﺮﻓﺖ ﻫﻨﻮز ﻫﻢ ﺑﺮ ﺗﺄﺛﻴﺮ ﻣﻮﻓﻘﻴﺖ و ﺷﻜﺴﺖ در اﻫﺪاف ﺗﺄﻛﻴﺪ دارﻧﺪ (دﻳﻮک، 1988). اﻳﻤﺰ و آرﭼﺮ ﺗﻔﻜﻴﻜﻲ را ﺑﻴﻦ اﻧﻮاع ﻫﺪفﻫﺎ ﻗﺎﻳﻞ ﺷﺪه‌اﻧﺪ و ﻋﻘﻴﺪه دارﻧﺪ داﻧﺶآﻣﻮزان ﺑﺎ ﭼﻨﻴﻦ اﻫﺪاف ﻣﺘﻔﺎوﺗﻲ در ﺳﻄﻮح ﻣﺨﺘﻠﻒ ﻛﺴﺐ ﻣﻮﻓﻘﻴﺖ ﻣﻲﻛﻨﻨﺪ. زﻳﺮا داﻧﺶآﻣﻮزاﻧﻲ ﻛﻪ در ﺟﻬﺖ اﻫﺪاف ﻣﺮﺑﻮط ﺑﻪ ﺑﻬﺒﻮد ﺧﻮﻳﺶ ﺗﻼش ﻣﻲﻛﻨﻨﺪ اﻋﺘﻘﺎد دارﻧﺪ ﺗﻼشﻫﺎی اﻳﺸﺎن ﺑﻪ ﻳﻚ ﺗﻔﺎوت واﻗﻌﻲ ﻣﻲاﻧﺠﺎﻣﺪ. آﻧﻬﺎ در ﻣﻘﺎﻳﺴﻪ ﺑﺎ داﻧﺶآﻣﻮزاﻧﻲ ﻛﻪ اﻫﺪاف ﺧﻮد را ﺑﺮ اﺳﺎس ﺗﻮاﻧﺎﻳﻲﻫﺎی ﺷﺨﺼﻲ ﺧﻮﻳﺶ اﻧﺘﺨﺎب ﻣﻲﻛﻨﻨﺪ ﺳﻄﻮح ﺑﺎﻻﺗﺮی را ﺑﺪﺳﺖ ﻣﻲآورﻧﺪ. ﻳﻜﻲ از ﮔﺴﺘﺮده ﺗﺮﻳﻦ ﺗﺤﻘﻴﻘﺎت ﭘﻴﺮاﻣﻮن ارﺗﺒﺎط ﺑﻴﻦ ﭘﻴﺸﺮﻓﺖ ﺗﺤﺼﻴﻠﻲ و اﻧﮕﻴﺰه ﭘﻴﺸﺮﻓﺖ ﺑﻪ ﻣﻄﺎﻟﻌﺎت ﻣﻚﻛﻠﻨﺪ ﺑﺮﻣﻲﮔﺮدد. ﺑﻪ ﻧﻈﺮ وی ﺑﻴﻦ اﻧﮕﻴﺰه ﭘﻴﺸﺮﻓﺖ ﺑﺎﻻ و ﭘﻴﺸﺮﻓﺖ ﺗﺤﺼﻴﻠﻲ راﺑﻄﻪ ﻣﺜﺒﺖ وﺟﻮد دارد (ﺷﻴﺨﻲ ﻓﻴﻨﻲ، 1372).
در سال 1970، کمپل و همکارانش تئوریهای انگیزش را در دو چارچوب کلی تقسیم کردند:
نظریه‌های محتوایی
نظریه‌های محتوایی از توصیف «هست» و «نیازها» صحبت می کنند و نظریه پردازان محتوایی درصدد شناخت و مشخص کردن عواملی هستند که موجب انگیزش انسان برای کار می شود. به عبارت دیگر تئوریهای محتوایی بیشتر به مسائل درونی انسان و عوامل انگیزش توجه دارند و در جستجوی چیزهایی هستند که رفتار فرد را برای انجام کار فعال می سازد (نایلی، 1373).
نظریه سلسه مراتب نیازها: ابراهام مازلو مدل خود را درباره انگیزش انسانی، بر مبنای تجربه کلنیکی خود در سال 1943 ارایه داد. وی احتیاجات بشری را به پنج طبقه تقسیم نموده و آن را سلسله مراتب نیازها می نامد که عبارتند از:
نیازهای فیزیولوژیک - ارضای سائقه های تشنگی، گرسنگی و جنسی
نیازهای ایمنی - رهایی از ترس آسیب های برونی، تغییرات شدید برونی
نیازهای مربوط به تعلق - میل به داشتن روابط عاطفی و مراقبتی یعنی دریافت محبت و حمایت شخصی از ناحیه دیگران
نیاز به قدرت و منزلت - احترام و ارج گذاری مثبت از جانب همسالان و وابستگان
خودیابی یا شکوفایی - فرصت برای ارضای توان بنیادین فرد تا حد نزدیک تر شدن به خود طبیعی (میچل، 1987).
نظریه نیازهای بالفعل مورای: یکی دیگر از ساختارهای جالب نیازها، نظریه نیازهای بالفعل مورای است. مفروضات این نظریه توسط مورای شناسایی شد و اتکینسون عقاید مورای را به شکلی محکم و کاربردی تبدیل کرد. همانند سلسله مراتب نیازهای مازلو، نظریه نیازها بر این فرض استوار است که مردم نیازهایی دارند که رفتار آنها را بر می انگیزاند. مکانیزم هایی که نیازها را فعال می سازند تا حدودی در این مدل پیچیده تر هستند. به عقیده مورای چند طبقه نیاز برای اکثر افراد مهم می باشد و تعدادی از این نیازها ممکن است به درجات مختلف و همزمان فعال باشند. به عبارت دیگر نیازهای مضاعف، رفتار همزمان را برانگیخته می سازند و ترتیب از پیش تعیین شده الزامی نیست (محمدزاده و مهروژان، 1375).
برخی از نیازهایی که مورای مهم تلقی می کند در جدول 2-1 ذکر شده است:
جدول 2-1- قویترین نیازها و ویژگی‌های آن از دیدگاه مورای (محمدزاده و مهروژان، 1375).
نیازها ویژگیها
کسب موفقیت فرد مشتاق انجام کارهای مشکل است. استاندارهای بالایی را انتخاب می کند و خواهان تلاش در جهت اهداف چالشی و کوشش در جهت نیل به برتری و فضیلت است.
تعلق از همنشینی با دیگران لذت می برد. کوشش می کند دوستی دیگران را کسب و معاشرت با مردم را حفظ کند.
تهاجم از دعوا و مشاجره لذت می برد اما بسرعت دل آزرده می شود. گاهی برای پیشرفت کار خودش، دیگران را می آزارد. ممکن است از کسانی که احساس می کند به او لطمه زده اند انتقام بگیرد.
استقلال سعی می کند از هر نوع قید و بند و محدودیت اجتناب کند. از وابسته نبودن، آزادی، تعلق نداشتن به اشخاص، اماکن و الزامات احساس خشنودی می کند.
خودنمایی می خواهد مرکز توجه باشد. از داشتن مستمع لذت می برد. در فعالیتهایی وارد می شود که باعث جلب توجه دیگران شود.
هیجان علاقه دارد بدون مشورت و سنجش عمل کند، با میل و رغبت نسبت به احساسات و آرزوهای خود اجازه بروز می دهد. آزادانه محبت می کند، ممکن است احساساتش دچار هیجان شود.
پرستاری ابراز همدردی می کند، دلداری می دهد و تا جایی که ممکن است به دیگران کمک می کند. به مراقبت از کودکان، ناتوانها، و بیماران علاقه نشان می دهد.
نظم علاقه مند است که وسایل شخصی و محیط اطراف، مرتب و سازمان یافته باشد. از شلوغی، سردرگمی و فقدان سازمانها در کارها بیزار است.
قدرت کوشش می کند محیط اطراف را به حیطه اقتدار خود درآورد و بر دیگران نفوذ گذارد و یا آنها را هدایت کند. نظرات خود را با تاکید و اجبار بیان می کند. از ایفای نقش رهبر لذت برده و ممکن است رهبری را با طیب خاطر بپذیرد.
 
نظریه نیازهای سه گانه مک کللند :دیوید مک کللند در سالهای اولیه دهه 1950 تحقیقاتی پیرامون انگیزه آغاز نمود. وی سه عامل انگیزش را در مورد نیازها پیشنهاد نمود که عبارتند از:
نیاز به کسب موفقیت: یعنی تلاش برای کسب هدف با توجه به برنامه ها و استاندارهایی که موفقیت را تضمین می نماید.
نیاز به کسب قدرت: یعنی کسب توانایی برای اعمال نفوذ بر دیگران و کنترل آنها.
نیاز به کسب دولتی و روابط: یعنی تمایل به کسب دوستی، حمایت دیگران و ایجاد روابط صمیمی با آنها.
نظریه نیازهای زیستی، تعلق و رشد: در پاسخ به انتقادات وارده به نظریه مازلو، شخصی بنام آلدرفر نظریه ای را معرفی کرد که شباهت زیادی با نظریه سلسله مراتب نیازها دارد، با این تفاوت که برای بروز نیازها به سلسله مراتب قائل نبوده و آنها را در یک پیوستار مورد بررسی و کار کرد قرار می دهد. در این نظریه نیازهای زیستی همان نیازهای جسمانی و ایمنی در نظریه سلسله مراتب نیازهاست، نیاز تعلق به نیازهایی مانند محبت، کرامت و احترام توجه دارد و نیاز به رشد در واقع به همان نیاز به کمال و تعالی در آدمی اشاره دارد (سید جوادین، 1386).
نظریه های فرایندی
این نظریه‌ها بیشتر شناختی هستند و به چرایی ها پاسخ می دهند. عوامل موثر در انگیزش چندان مورد توجه نظریه های فرایندی قرار نمی گیرد. این نظریه ها، فرایندهای رفتاری موجود زنده را مورد نظر قرار می دهند. به عبارت دیگر چگونگی آغاز و تداوم رفتار بررسی شده و دلیل توقف آن تبیین می شود. همه الگوهای فرایندی سعی دارند متغیرهای عمده ای را که در انتخاب سطح فعالیت برای انجام کار موثر هستند، مشخص نمایند. معمولا متغیرهایی مانند نیازها، انتظارها، پاداشها و تقویت کننده ها مورد توجه قرار می گیرند. علاوه بر این، الگوهای فرایندی درصد یافتن کنش متقابل این متغیرها با متغیرهای وابسته ای چون خشنودی می باشند (نایلی، 1373).
جهت گیری های انگیزشی
در این تحقیق انگیزش تحصیلی بر مبنای نظریه خود تعیینی تعریف می شود (دسی و همکاران ، 2000). در نظام طبقه بندی دسی و همکاران (1985) یادگیرندگان به لحاظ جهت گیری های انگیزشی در سه طبقه قرار می گیرند. جهت گیری انگیزشی بیرونی ، جهت گیری انگیزشی درونی و افراد بدون انگیزه (دسی و همکاران، 1985).
بر اساس نظریه دسی و ریان (1985، 2000 )، انگیزش از نیازهای ارگانیزمی و ارضای خود انگیخته که فعالیت را فراهم می آورد سرچشمه می گیرد. انگیزش درونی کیفیت عملکرد را ارتقاء می دهد. انگیزه درونی در پی ارضاء نیازهای خودتنظیم گری برانگیخته و در پی تهدید به تنبیه شدن، ارزشیابی، فشار و امر و نهی تضعیف می شود. حتی دادن پاداش در برابر انجام تکالیف جالب توجه، به ویژه اگر این گونه پاداش ها به عنوان عامل کنترل تلقی شوند، انگیزه درونی را کاهش می دهد. یادگیرندگان زمانی دارای انگیزش درونی هستند که در خود ادراک شایستگی (خود تعیین کنندگی) کنند و خود، تعیین کننده اهداف خود و تنظیم کننده رفتار خود باشند. تحقیقات نشان داده است که بین انگیزه درونی، پیشرفت تحصیلی و لذت بردن از فعالیت‌های یادگیری همبستگی قوی وجود دارد (ریان و دسی ، 2000، قاسمی پیر بلوطی، 1374، منظری توکلی، 1375). مطالعات انجام شده در زمینه ویژگی های افراد پیشرفت گرا به ویژه افرادی که از جهت گیری درونی انگیزش برخوردارند حاکی از این است که این افراد در زمینه یادگیری خود انگیخته اند، اهداف تحصیلی واقع‌گرایانه ای برای خویش وضع می کنند، راهبردهای کارآمد به منظور دست یابی به اهداف خود استفاده می‌کنند و در صورت لزوم راهبردهای مورد استفاده را اصلاح و یا تغییر می دهند و سعی در استفاده بهیته از منابع در دسترس مانند زمان، مکان، همسالان، والدین، معلمان و منابع کمکی از فبیل فیلم، ویدئو و کامپیوتر دارند و همواره سعی در ساخت و خلق و انتخاب محیط هایی را دارند که یادگیری را افزایش دهد (پینتریچ، 1986).
در مقابل، جهت گیری درونی انگیزش، جهت گیری بیرونی انگیزشی قرار دارد. در جهت گیری بیرونی، پیامدهای محیطی و افراد دیگر نقش تعیین کننده ای در ایجاد رفتار و تصمیم گیری های آنان ایفا می کنند. انگیزش از مشوق ها و پیامدهایی سرچشمه می گیرد که به رفتار مشاهده شده وابسته است. افراد بیرونی بیشتر به وقایع خارجی و منابع بیرونی مثل پاداش یا تنبیه اجتماعی و. . . توجه دارند تا به احساس رضایت و لذت شخصی. انگیزش بیرونی نوعی دلیل محیطی برای شروع یا ادامه فعالیت و همینطور وسیله ای برای هدف، وسیله و رفتار است. پژوهش های انجام شده در این زمینه حاکی از این است پاداش های بیرونی به نوعی کنترل فرد از ادراک خود تعیینی را کاهش می دهند (وایتهد، 2003؛ وانگ و گاتری، 2004).
نهایتا در "بی انگیزگی" همانند جهت گیری بیرونی انگیزش افراد خود را شایسته و تعیین کننده نمی‌دانند. این افراد از پایداری در انجام تکلیف برخوردار نیستند. ادراک شایستگی و کنترل در آنان چنان پایین است که در موقعیت ها احساس درماندگی می کنند. کوشش برای این افراد یک عمل بی فایده است. آنان موفقیت ها و شکست های خود را نتیجه عوامل بیرونی و کنترل ناپذیر می دانند (دسی و ریان، 1985، 2000). پژوهش های انجام شده در این زمینه رابطه منفی بین بی انگیز گی و موفقیت تحصیلی را گزارش نموده اند (کوینگتون و مولر ، 2001).
انگیزش و خودپنداره
ﺷﺎﻳﺪ ﺑﺘﻮان ﮔﻔﺖ ﻛﻪ ﻣﺤـﻮر ﺑﻨﻴـﺎدی آﻣـﻮزش و ﭘـﺮورش آﻳﻨـﺪه، اﻧﮕﻴﺰش و ﻣﻄﺎﻟﻌﺎت ﻣﺮﺑﻮط ﺑﻪ آن اﺳﺖ. در دﻳﺪﮔﺎه اﻧﺴﺎﻧﮕﺮاﻳﻲ، ﺑﺮﻧﺎﻣﻪ ﻫﺎی درﺳﻲ ﺑﻪ ﺳﻮی ارﺗﺒﺎط ﺑﺎﻣﻌﻨﺎ و ﻣﻔﻬﻮم ﺷﺨﺼﻲ ﮔﺮاﻳﺶ دارﻧﺪ و ﻳﺎدﮔﻴﺮی ﻣﻔﺎﻫﻴﻢ ﺑﺎ رﺷﺪ ﻋﺎﻃﻔﻲ ﺗﻠﻔﻴﻖ ﺷﺪه اﺳﺖ و ﺑﻪ ﻣﻮﺿﻮع ﺧﻮدﭘﻨﺪاره ی داﻧﺶ آﻣﻮزان ﺗﻮﺟﻪ زﻳﺎدی ﻣﻲ ﺷﻮد. اﻓﺮاد در درون ﻣﻨﺎﺑﻊ ﺳﺮﺷﺎری ﺑﺮای ﺧﻮدﻓﻬﻤﻲ و ﺗﻐﻴﻴﺮ ﺧﻮدﭘﻨﺪاره، ﻧﮕﺮشﻫﺎی ﭘﺎﻳﻪ و دﺳﺘﻴﺎﺑﻲ ﺑﻪ رﻓﺘﺎر ﻫﺎی ﺧﻮد راﻫﺒﺮ دارﻧﺪ ﻛـﻪ در ﺻـﻮرت ﻓـﺮاﻫﻢ ﺷﺪن زﻣﻴﻨﻪ، اﻳﻦ ﻣﻨﺎﺑﻊ ﺑﻪ ﻛﺎر ﮔﺮﻓﺘﻪ ﻣﻲ ﺷﻮﻧﺪ. آﻣﻮزش و ﭘـﺮورش اﻧـﺴﺎﻧﮕﺮاﻳﺎﻧﻪ، ﺧﻮدﭘﻨـﺪاره را ﺟـﺰء ﺟﺪاﻳﻲ ﻧﺎﭘﺬﻳﺮ از ﻳﺎدﮔﻴﺮی و رﺷﺪ داﻧﺶ آﻣﻮزان ﻣﻲ داﻧﺪ و ﻣﺪﻋﻲ اﺳﺖ ﻛﻪ ﻣﻴﺎنﺧﻮدﭘﻨﺪاره ی ﻣﺜﺒﺖ ﺑﺎ ﻳﺎدﮔﻴﺮی و ﻋﻤﻠﻜﺮد ﺗﺤﺼﻴﻠﻲ ارﺗﺒﺎط وﺟﻮد دارد و ﻛﺎر ﻣﻌﻠﻢ را ﻓـﺮاﻫﻢ ﺳـﺎﺧﺘﻦ زﻣﻴﻨـﻪ ی ﻣﻨﺎﺳـﺐ ﺑﺮای دﺳﺘﻴﺎﺑﻲ ﺑﻪ ﺧﻮدﭘﻨﺪاره ی ﻣﺜﺒﺖ و ﻋﻤﻠﻜﺮد ﻣﻨﺎﺳﺐ ﺑﺮای داﻧﺶ آﻣﻮزان ﻣﻲ داﻧﺪ (فانی و خلیفه، 1388).
2-2-2- خودپنداره تحصیلی
خود
مفاهیم و تعاریف خود: در سخنان روزمره کاربردی گسترده از ترکیباتی که با واژه خود همراه هستند دیده می‌شوند. اما بسیاری از این کاربردها با تعاریف روانشناسی ارتباطی ندارند. حدود هزار واژه ترکیبی با خود در ادبیات انگلیسی زبان ها وجود دارد که هر کدام معنای ظریفی از این واژه القا می نماید. اما در مباحث روانشناسی دو مفهوم کلی و جداگانه از خود مرتبا تکرار میشود و گاهی نیز اشتباها به جای هم به کار می‌روند. اول معنایی از خود به عنوان فاعل و عامل، فردیت، شخص، موجود زنده یا به عنوان بخش خاص یا جنبه ای از وجود (آیا هستی) می باشد و دوم خود به عنوان فردی که به طریقی آشکار شده و برای خودش شناخته شده است (خامسان 1374). در فرهنگنامه و واژه نامه های روانشناسی تعابیر مختلفی از مفهوم خود ارائه شده است که به بعضی از آنها اشاره می شود: خود یکی از وجوه غالب تجربه ی انسان، احساس جبری وجود خویش است، چیزی که فلاسفه به طور سنتی آن را مسئله ی هویت شخص یا خود نامیده اند (پورافکاری 1380).
خود فردی منحصر به فرد است که در مدت زمان معینی زیست می کند، خود همان من است «من شخصیت» و حس هویت فرد است. ادراک اینکه فرد همان کسی است که هفته پیش یا سال قبل بوده است (محسنی، 1375).
به نظر مید خود، فردی کل مجموعه ادراک ها، اعتقادات و احساسات مردم را درباره ی خودشان معرفی می کند (شعاری نژاد، 1375).
تعاریف متفاوتی برای فرد از سوی نظریه پردازان و روانشناسان مختلف مطرح گردیده است. هر نظریه پردازی با توجه به دیدگاه های نظری، خود را تعریف کرده است، ازجمله به موارد زیر می توان اشاره نمود:
یونگ، خود را عامل عدول از پراکندگی و کثرت و وصول به وحدت و اعتدال آدمی، نقطه مرکزی شخصیت می داند (سیاسی 1376).
مورفی: در تعریف مفهوم خود می گوید: خود عبارت از احساسات و ادراکاتی که هر کس از کل وجود خویش دارد (سیاسی، 1376).
راجرز: خود یک جزء از اجزاء میدان پدیداری است ولی از آن میدان جدا شده و عبارت است از مجموعه ادراکات و ارزشیابی های آگاهانه من (سیاسی، 1376).
آلپورت به جای استفاده از واژه «خود»، «خویشتن» را برگزیده که به نظر وی می تواند برخی از ابهامات را دفع نماید. برای تعریف واژه خویشتن، صفت های ویژه اختصاصی و مناسب برای یک شخص خاص را در نظر می‌گیرد، خویشتن متعلق و منحصر به فرد است و تمامی مسائل پویش های شخصی و مهم و خلاصه ی همه‌ی جنبه هایی که موجب یکتایی شخص می شود را در بر می گیرد. آلپورت خویشتن را منی که احساس مینم و می شناسم خوانده است. وی برای خویشتن ابعاد گوناگون قایل می شود که از خردسالی تا دوران بلوغ در هفت مرحله ی خودبودن پرورش می یابد، این مراحل پس از پایدار شدن کامل در مفهوم واحد «خویشتن» یگانه می شود. بدین گونه خویشتن پیوندی است از هفت جنبه خود بودن و شرط لازم یک شخصیت سالم است (شولتز، 1990).
مفهوم خودپنداره:
آدمی به عنوان موجودی صاحب اقتدار خرد و ارباب اندیشه هایش کلید هر وضعیتی را به دست دارد او عامل تجدد و حیاتی را داراست که با آن می تواند هر آنچه را که اراده کنداز درون وجودش بسازد. ذهن آدمی را می‌توان به باغی شبیه کرد که می تواند هوشمندانه کاشته شود یا رها شده رشد کند. همان‌گونه که باغبان علف‌های هرز را پاک می‌کند و در آن گلها و میوه های مورد نیاز را می کارد آدمی نیز باید مراقب باغ ذهنش باشد و آن را از اندیشه های ناپاک و ناسودمند پاک کرده و گل و میوه های اندیشه های پاک و سودمند را در آن بپرووراند. در میان پدیده ها و موضوعات مختلف که بر رفتار و زندگی انسان تاثیر عمیق دارد. نگرش طرز تلقی انسان نسبت به خودش یکی از مهمترین پدیده هاست. انسان همانگونه که نسبت به پدیده ها و انسان های دیگر برداشت ها و طرز تلقی هایی دارد، از خودش نیز برداشت هایی دارد. این پنداشت ها تاثیر زیادی بر موقعیت‌ها و شکست های بعدی افراد دارد. مفهوم خود مهمترین مفهوم ساختاری در نظریه ی شخصیت است. این مجموعه ادراکی و معنایی، میدان پدیداری فرد را به وجود می آورد. به این ترتیب هر انسانی در دنیای متغییر و متحولی از تجربیات زندگی می کند که خودش در مرکز آن قرار دارد و براساس تجربه و درک خودش، نسبت به آن واکنش نشان می دهد. به همین خاطر رفتار نتیجه ادراک فرد است و فرد به طریقی که واقعیت را ادراک و توصیف می کند نسبت به آن واکنش نشان می دهد. مهمترین موضوع برای درک و فهم رفتار فرد آن است که آن را در چهارچوب قیاس درونی او مورد توجه و بررسی قرار دهیم و قالب مرجع قیاس درونی او را شناسایی کنیم (سایت مرکز پژوهش ایران زمین، 2005).
هیلگارد(1949) در یک سخنرانی که به مناسبت ریاستش در انجمن روانشناسی آمریکا ایراد کرد از این نظریه که در تمام مکانیزم های دفاعی نوعی حالت شخصی به کار می رودو «خود» می تواند یک مفهوم وحدت انگیز در مسایل انگیزش باشد، دفاع کرد. گوردن آلپورت(1961، 1955، 1943، 1937) در سراسر زندگی شغلی پژوهشی اش، تاکید خاصی بر اهمیت «خود» در روانشناسی معاصر داشت و از انسان با هدف، منطقی، آگاه از خودو کنترل کننده آینده اش با توجه به آرمان هایش یاد می کرد، آنچنان که دیگوری می نویسد این حقیقت که روانشناسان جدیدی که به خود اعتقاد داشتند(مانند آلپورت) می توانستند مقادیر زیادی از مباحث و نظریه های آموزشی و انگیزشی را با الهام گرفتن از رفتارگرایان مورد بحث قرار دهند. سرانجام گروه اخیر را وادار به پذیرش امکان وجود چیزهایی در مبحث خود کرد (آلپورت، 1961)
تصویر و برداشت فرد از آن چیزی که هست، باید باشد و ممکن است بخواهد باشد، خودپنداره فرد را تشکیل می دهد(شولتز، 1990)
اکثر روان‌شناسان بر این باورند که نه تنها رفتار انسان از عملکرد بخش های خاصی در بدن، بلکه از ارتباط این بخش ها با یکدیگر نیز تاثیر می پذیرد، رفتار انسان به جای آنکه از بافت های جداگانه تشکیل شده باشد معمولا دارای طرح، سازمان و یکپارچگی است. خودپنداره یکی از مهمترین مفاهیم این ساختار است که به عنوان الگویی سازمان یافته و قدرتمند از ادراکات بر رفتارها تاثیر می گذارد(پروین 2001).
خودپنداره تا حدود زیادی تعیین کننده مسیر رفتار می باشد، این موضوع قضاوتی است که فرد در زمینه های موفقیت، ارزش ها، توانایی ها، اهمیت و اعتبار فردی دارد. جواب به برخی سوالات نظیر آیا من فرد موفقی در زندگی هستم؟ آیا من قادرم چنین کاری را با موفقیت به پایان برسانم؟نشان دهنده ی نوع خودپنداره فرد می‌باشد به این ترتیب افرادی که خودپنداره مثبت دارند زندگی موفقیت آمیزی را سپری خواهند ساخت و آن‌هایی که خودپنداره منفی، احساس حقارت، ناتوانی، پریشانی و بی هدفی را برای خود رقم خواهد زد(کوپر اسمیت، 1967).
خودپنداره طی تجربیات شخص سازمان می یابد و در واقع مجموعه استنباط هایی است که یک شخص براساس تجربیات خویش درباره خود می کند. آموزش مستقیم، دریافت توصیفات دیگران، قابل اطمینان دانستن این توصیف ها و به طور کلی ترکیب مشاهداتی که او از خودش دارد و توصیف های سایر مردم از او، خودپنداره افراد را تشکیل می دهد(اشراقی 1380).
دیده می شود که تصویر خود یک متغیر واسطه ای بین تجربیات فرد و متغییر تابع یعنی رفتار است، یک فرد بر حسب تصویری که از خودش دارد، رفتار و تاثیرات محیطی را تفسیر می کندو به تدریج نظام هایی را که در آن‌ها الگوهای روابط بین اشخاص بطور بارزی با الگو های دلخواه آنها متفاوتند، ترک می گویند و محیط هایی را انتخاب می کنند که با خودپنداره آنها سازگار است به این معنا خودپنداره سازگار کننده شخصیت است (الهامی 1380).
خودپنداره لزوماً منعکس کننده واقعیت نیست، بلکه ممکن است شخصی که بسیار موفق و مورد احترام است خود را آدم شکست خورده ای بپندارد، در نظر راجرز فرد در ارتباط با خودپنداره خویش است که دست به ارزیابی تجربه ها می زند، مردم میل دارند به نحوی رفتار کنند که با خودانگاره آنها همساز و همخوان باشد، تجربه ها واحساساتی که با خودپندارشخص همسازی ندارندممکن است به حیطه ی هوشیاری راه داده نشوند. این اساسآ همان مفهوم واپس رانی از نظر فروید است، اما راجرز معتقد است که اینگونه واپسرانی نه لازم است و نه دایمی (فروید می گوید واپس رانی اجتناب ناپذیراست و بعضی جنبه های تجارب فرد همواره ناهوشیار می ماند). جنبه هایی از تجارب که شخص باید آنها را به خاطر ناهمخوانی با خودپنداره اش انکار کند. هر چند بیشتر باشد به همان نسبت شکاف بین خویشتن شخص و واقعیت ژرف تر می شود و اضطراب بالقوه افزایش می یابد. کسی که خودپنداره اش با عواطف و تجاربش همساز نیست باید از خود در مقابل واقعیت دفاع کند زیرا این واقعیت منجر به اضطراب می شود، اگر این ناهمسازی خیلی زیاد شود ممکن است دفاع های روانی شخص در هم شکند که محصول آن اضطراب شدیدو یا انواع دیگر اختلالات روانی خواهد بود. اما در یک فرد سازگارخودپنداره با تفکر، تجربه و رفتار همسازی دارد، به این معنا که خویشتن وی قالبی نیست بلکه انعطاف پذیر است و از راه درونی سازی تجارب و افکار تازه قابل تغییر است(براهنی و همکارانش، 1368).
ﻣﻔﻬﻮم ﺧﻮدﭘﻨﺪاره ﺑﺎ ﻣﻔﻬﻮم ﻋﺰت ﻧﻔﺲ و اﺣﺴﺎس ﺧﺸﻨﻮدی از زﻧﺪﮔﻲ ارﺗﺒﺎط ﻧﺰدﻳﻚ دارد. ﻫﺮ ﻓﺮد ﺑﻪ ﺧﺼﻮص ﻫﺮ ﻧﻮﺟﻮان ﻳﻚ ﻋﻘﻴﺪه ﻣﺨﺼﻮص و ﺗﺼﻮر ذﻫﻨﻲ از وﺿﻊ ﺧﻮد دارد و ﺑﻪ ﻃﺮﻳﻘﻲ در ذﻫﻦ ﺧﻮد آن را ﻣﻨﻌﻜﺲ ﻣﻲﺳﺎزد. اﻳﻦ ﺗﺼﻮر ذﻫﻨﻲ ﺑﺮ اﺛﺮ ﺗﺠﺎرب ﺷﺨﺼﻲ و ﺗﺄﺛﻴﺮ دﻧﻴﺎی ﺧﺎرج در او ﺑﻪ وﺟﻮد ﻣﻲآﻳﺪ و ﻛﻮدک و ﻧﻮﺟﻮان ﻳﻚ ﻧﻈﺮ ﺛﺎﺑﺖ و ﭘﺎﻳﺪار از ﻣﺤﻴﻂ و از ﺷﺨﺺ ﺧﻮد و از ارﺗﺒﺎط ﺧﻮد ﺑﺎ ﻣﺤﻴﻂ ﺑﺪﺳﺖ ﻣﻲآورد و ﺑﺮﻃﺒﻖ آن ﻣﺴﺎﻳﻞ زﻧﺪﮔﻲ را ارزﻳﺎﺑﻲ ﻣﻲﻛﻨﺪ و ﺑﺮای ﻣﻘﺎﺑﻠﻪ ﺑﺎ آﻧﻬﺎ ﺑﻪ ﻛﻮﺷﺶ ﻣﻲﭘﺮدازد. در واﻗﻊ ﺷﺎﻳﺪ ﻣﻬﻢﺗﺮﻳﻦ ﭼﻴﺰی ﻛﻪ ﻣﺎ درﺑﺎره ﺧﻮدﻣﺎن ﺑﻴﺎن ﻣﻲﻛﻨﻴﻢ ﺗﻔﺴﻴﺮﻫﺎﻳﻲ از رﻓﺘﺎرﻫﺎﻳﻤﺎن و ﻣﺤﻴﻄﻲ ﺑﺎﺷﺪ ﻛﻪ در آن زﻧﺪﮔﻲ ﻣﻲﻛﻨﻴﻢ. ﻣﺸﺎوران و رواﻧﺸﻨﺎﺳﺎن ﺑﺮاﻳﻦ ﻧﻈﺮﻧﺪ ﻛﻪ در ﺑﻴﻦ اﻧﻮاع ﻣﺸﻜﻼت ﺟﻮاﻧﺎن (ﭼﻪ ﻣﺸﻜﻼﺗﻲ ﻛﻪ از زﺑﺎن ﺧﻮد ﺟﻮاﻧﺎن ﺷﻨﻴﺪه ﻣﻲﺷﻮد و ﭼﻪ ﻣﺸﻜﻼﺗﻲ ﻛﻪ در رﻓﺘﺎر آﻧﺎن ﻣﺸﺎﻫﺪه ﻣﻲﺷﻮد) ﺑﻴﺸﺘﺮ ارزﺷﻴﺎﺑﻲ ﻏﻴﺮﻣﻨﺼﻔﺎﻧﻪ آﻧﺎن از ﻣﺸﻜﻼﺗﺸﺎن دﻳﺪه ﻣﻲﺷﻮد.
ﻧﮕﺮش ﺧﻮد ﻛﻢﺑﻴﻨﻲ در ﺑﻴﻦ ﺑﺰرﮔﺴﺎﻻن ﻧﻴﺰ ﺑﻪ ﭼﺸﻢ ﻣﻲﺧﻮرد. ﻳﻚ دﻟﻴﻞ ﻋﻤﺪه اﻳﻦ اﻣﺮ اﻳﻦ اﺳﺖ ﻛﻪ اﻛﺜﺮ ﺟﻮاﻣﻊ و ﻓﺮﻫﻨﮓﻫﺎ ﻣﻮﻓﻘﻴﺖ ﻣﺪار ﻫﺴﺘﻨﺪ و ﺑﺮﺗﻮﻓﻴﻖ و ﭘﻴﺮوزی ﻓﺮد ارج ﻣﻲﻧﻬﻨﺪ (ﻧﻮاﺑﻲ ﻧﮋاد، 1371).
خودپنداره تحصیلی
ﻣﺎرش و ﻫﻤﻜﺎران (1991)، ﺧﻮدﭘﻨﺪاره را در ﺳﻪ ﺳﻄﺢ ﻃﺒﻘﻪ ﺑﻨﺪی ﻣﻲ ﻛﻨﻨﺪ: ﺧﻮدﭘﻨﺪاری ﻛﻠـﻲ، ﺧﻮدﭘﻨﺪاری ﺗﺤﺼﻴﻠﻲ و ﺧﻮدﭘﻨﺪاری ﻏﻴﺮ ﺗﺤﺼﻴﻠﻲ. ﺧﻮدﭘﻨﺪاری ﺗﺤﺼﻴﻠﻲ ﺑﻪ اﻳﻦ ﻛﻪ ﭼﮕﻮﻧﻪ در ﻣﺪرﺳﻪ ﻋﻤﻞ ﻣﻲ ﻛﻨﻴﻢ و ﭼﮕﻮﻧﻪ ﻳﺎد ﻣﻲ ﮔﻴﺮﻳﻢ، ﻣﺮﺗﺒﻂ اﺳﺖ. داﻧﺶ آﻣﻮز ﺧﻮدﭘﻨﺪاره ی ﺗﺤﺼﻴﻠﻲ ﺧـﻮدش را در ﻫﺮ ﻳﻚ از دو داوری ﺑﻴﺮوﻧﻲ و دروﻧﻲ ﺷﻜﻞ ﻣﻲ دﻫﺪ. ﻧﺨـﺴﺖ داوری ﺑﻴﺮوﻧـﻲ ﻛـﻪ در اﻳـﻦ ﺷـﻴﻮه ﻣﻬﺎرتﻫﺎی ﻓـﺮد در ﻳـﻚ ﻣﻮﺿـﻮع درﺳـﻲ ﺑـﺎ ﻣﻬـﺎرت داﻧـﺶ آﻣـﻮزان دﻳﮕـﺮ ﻣﻘﺎﻳـﺴﻪ ﻣـﻲ ﺷـﻮد و در ﺑﺮﮔﻴﺮﻧﺪه ی ﻣﻘﺎﻳﺴﻪ ﺑﺎ ﻣﻌﺪل دﻳﮕﺮ داﻧﺶ آﻣﻮزان ﻣﺪرﺳﻪ، ﻛـﻼس ﻳـﺎ دﻳﮕـﺮ ﻓﺮاﮔﻴـﺮان اﺳـﺖ. دوم داوری دروﻧﻲ ﻛﻪ در اﻳﻦ ﺷـﻴﻮه ﻣﻬـﺎرت ﻫـﺎی ﻓـﺮد در ﻳـﻚ ﻣﻮﺿـﻮع درﺳـﻲ ﺑـﺎ ﻣﻬـﺎرت ﻫـﺎﻳﺶ در ﻣﻮﺿﻮع ﻫﺎی درﺳﻲ دﻳﮕﺮ و ﺑﺎ ﺗﻮﺟﻪ ﺑﻪ اﻫﺪاف اﻧﺘﺨﺎب ﺷﺪه ی ﻣﻮرد ﻋﻼﻗﻪ ﺧـﻮد ﻣﻘﺎﻳـﺴﻪ ﻣـﻲ ﺷـﻮد (فانی و خلیفه، 1388).
ﺧﻮدﭘﻨﺪاره‌ی ﺗﺤﺼﻴﻠﻲ ﺑﻪ اﻳﻦ ﻛﻪ ﭼﮕﻮﻧﻪ در ﻣﺪرﺳﻪ ﻋﻤﻞ ﻣﻲ ﻛﻨـﻴﻢ و ﭼﮕﻮﻧـﻪ ﻳـﺎد ﻣـﻲ ﮔﻴـﺮﻳﻢ ﻣﺮﺗﺒﻂ ﻣﻲ ﺷﻮد و در دو ﺳﻄﺢ ﻗﺮار دارد: ﺧﻮدﭘﻨﺪاره ی ﺗﺤﺼﻴﻠﻲ ﻋﻤﻮﻣﻲ ﻣﺒﻨﻲ ﺑﺮ اﻳﻦ ﻛﻪ ﻣـﺎ ﭼﮕﻮﻧـﻪ روی ﻫﻢ رﻓﺘﻪ ﻋﻤﻞ ﻣﻲ ﻛﻨﻴﻢ و دﻳﮕﺮی ﻣﺠﻤﻮع ﺧﻮدﭘﻨﺪاره ﻫﺎی ﻣﺤﺘﻮاﻳﻲ وﻳﮋه ﻛﻪ ﺗﻮﺿﻴﺢ ﻣـﻲ دﻫـﺪ ﭼﻘﺪر ﻣﺜﻼ در رﻳﺎﺿﻴﺎت، ﻋﻠﻮم، زﺑﺎن و ...

دانلود پایان نامه ارشد- مقاله تحقیق

 برای دانلود فایل کامل به سایت منبع مراجعه کنید  : homatez.com

یا برای دیدن قسمت های دیگر این موضوع در سایت ما کلمه کلیدی را وارد کنید :

 

ﻋﻤﻞ ﻣﻲ ﻛﻨﻴﻢ (ﭼﺎﭘﻤﻦ، 1988).
ﻣﻬﻢﺗﺮﻳﻦ ﻣﺸﺨﺼﻪ ی ﺧﻮدﭘﻨﺪاره‌ی ﺗﺤﺼﻴﻠﻲ ﻫﻢ در ﺣﻮزه ﻫﺎی ﻋﻤﻮﻣﻲ و ﻫﻢ ﻣﺤﺘﻮاﻳﻲ ﺣـﺎﻟﺘﻲ اﺳﺖ ﻛﻪ ﺧﻮدﭘﻨﺪاره ی ﻓﺮد در ﻧﺘﻴﺠﻪ ی ﻛﻨﺶ ﻫﺎی ﻣﺘﻘﺎﺑﻞ و ﺗﺠﺎرب ﺑﺎ دﻳﮕﺮان ﻣﺸﺨﺺ ﻣﻲ ﻛﻨـﺪ و اﻳﻦ واﻗﻌﻴﺖ را ﺗﺎﻳﻴﺪ ﻣﻲ ﻛﻨﺪ ﻛﻪ ﺧﻮدﭘﻨﺪاره ی ﺗﺤﺼﻴﻠﻲ ﻳﺎدﮔﺮﻓﺘﻨﻲ و ﻗﺎﺑـﻞ اﻛﺘـﺴﺎب در ﻃـﻲ زﻣـﺎن است (ﻣﻨﺪاﮔﻠﻴﻮ و ﭘﻴﺮﻳﺖ، 2003).
تعریف خودپنداه تحصیلی
ﻧﻮﻳﺪی (1373)، ﺧﻮدﭘﻨﺪاره ی ﺗﺤﺼﻴﻠﻲ را ﺷﺎﺧﺺ ﺗﺼﻮر داﻧﺶ آﻣﻮزان از ﺧﻮد و راﺑﻄـﻪ ی آن ﺑـﺎ ﭘﻴﺸﺮﻓﺖ ﺳﺎﻳﺮ داﻧﺶ آﻣﻮزان ﻛﻼس ﺗﻌﺮﻳﻒ ﻣﻲ ﻛﻨﺪ. اﻳﻦ ﻣﻔﻬﻮم ﺑﻲ ﮔﻤـﺎن ﻣﺒﺘﻨـﻲ ﺑـﺮ ﺑﺎزﺧﻮردﻫـﺎﻳﻲ اﺳﺖ ﻛﻪ وی در ﻓﻌﺎﻟﻴﺖﻫﺎی آﻣﻮزﺷﻲ از ﻧﻤﺮه ﻫـﺎ، آزﻣـﻮنﻫـﺎ، ﻣﻌﻠﻤـﺎن، واﻟـﺪﻳﻦ و ﻫﻤـﺴﺎﻻن ﺧـﻮد درﻳﺎﻓﺖ ﻣﻲ ﻛﻨﺪ (فانی و خلیفه، 1388).
ﺑﺎﻧﮓ (1996)، ﻧﻴﺰ، ﺧﻮدﭘﻨﺪاره ی ﺗﺤﺼﻴﻠﻲ را ادراک ﺷﺨﺼﻲ ﻓﺮد از ﺧﻮدﻛﺎرآﻣـﺪی در ﻣﻮﺿﻮع ﻫﺎی درﺳﻲ ﻣﻲداﻧﺪ. در اﻳﻦ راﺳﺘﺎ ﻋﺎﻣﻞ ﻫﺎﻳﻲ ﻣﺎﻧﻨﺪ ﺗﺠﺎرب ﻣﻮﻓﻘﻴﺖ ﻳـﺎ ﺷﻜـﺴﺖ ﺗﺤـﺼﻴﻠﻲ در ﺳـﺎل ﻫـﺎی ﻧﺨـﺴﺖ ﻳﺎدﮔﻴﺮی آﻣﻮزﺷﮕﺎﻫﻲ، اﺑﺘﺪا ﺗﺼﻮرات ﻣﺮﺑﻮط ﺑﻪ ﺗﻮاﻧﺎﻳﻲ ﻫﺎﻳﺶ ﻧﺴﺒﺖ ﺑﻪ ﻣﻮﺿﻮع ﻫﺎی درﺳـﻲ (ﻋﺎﻃﻔـﻪ ﻣﺮﺑﻮط ﺑﻪ ﻣﻮﺿﻮع درﺳﻲ) ﺗﺤﺖ ﺗﺎﺛﻴﺮ ﻗﺮار ﻣﻲ ﮔﻴﺮد و ﭘـﺲ از ﻛـﺴﺐ ﺗﺠـﺎرب ﺑـﻴﺶﺗـﺮ،ﻋﺎﻃﻔـﻪ ی ﻣﺮﺑﻮط ﺑﻪ آﻣﻮزﺷﮕﺎه و ﺳﺮاﻧﺠﺎم ﺧﻮدﭘﻨﺪاری ﺗﺤﺼﻴﻠﻲ ﺷﻜﻞ ﻣﻲ ﮔﻴﺮد. ﻋﺎﻃﻔﻪ ی ﻣﺮﺑـﻮط ﺑـﻪ ﻣﻮﺿـﻮع درﺳﻲ، ﻋﻼﻗﻪ و اﻧﮕﻴﺰه داﻧﺶ آﻣﻮز را ﻧﺴﺒﺖ ﺑﻪ درسﻫﺎی وﻳـﮋه و ﻋﺎﻃﻔـﻪ ی ﻣﺮﺑـﻮط ﺑـﻪ آﻣﻮزﺷـﮕﺎه، نگرش او را نسبت به کل آموزشگاه و خودپنداری تحصیلی تصورات کلی فرد نسبت به توانایی هایش در راﺑﻄﻪ ﺑﺎ ﻳﺎدﮔﻴﺮی آﻣﻮزﺷﮕﺎﻫﻲ ﻧﺸﺎن ﻣﻲدﻫﺪ (ﻫﺎﺷﻤﻲ، 1375).
ﻣﻔﻬﻮم ﺧﻮدﭘﻨﺪاره (ﻛﻪ ﺧﻮد -ﺳﺎﺧﺖ، ﺧﻮد- ﻫﻮﻳﺖ، ﺧﻮد- ﭼﺸﻢاﻧﺪاز ﻫﻢ ﻧﺎﻣﻴﺪه ﻣﻲﺷﻮد) ﺳﺎﺧﺖ ﭼﻨﺪﺑﻌﺪی اﺳﺖ ﻛﻪ اﺷﺎره ﺑﻪ ادراک ﻓﺮد از "ﺧﻮد" در راﺑﻄﻪ ﺑﺎ ﻫﺮ ﺗﻌﺪاد از وﻳﮋﮔﻲﻫﺎ ﻣﺎﻧﻨﺪ ﺗﺤﺼﻴﻞﻛﺮدهﻫﺎ و ﺗﺤﺼﻴﻞ ﻧﻜﺮدهﻫﺎ و ﻧﻘﺶﻫﺎی ﺟﻨﺴﻲ و ﺟﻨﺴﻴﺘﻲ، ﻫﻮﻳﺖ ﻧﮋادی و ﺑﺴﻴﺎری دﻳﮕﺮ دارد (ﻫﺎﻓﻤﻦ و ﻫﺎﺗﻲ و دﻳﺎن ﺑﻮردز، 2005).
روش‌های افزایش خودپندارگی
ﻳﻜﻲ دﻳﮕﺮ از راﻫﻬﺎی اﻓﺰاﻳﺶ ﺧﻮدﭘﻨﺪاره، آﻣﻮزش ﺧﻮﻳﺸﺘﻦ ﺷﻨﺎﺳﻲ ﻋﻠﻤﻲ اﺳﺖ ﻛﻪ ﺑـﻪ ﻓﺮد اﻣﻜﺎن ﻣﻲدﻫﺪ ﺑﺎ ﺷﻴﻮه ای ﻣﻨﺤﺼﺮ ﺑﻪ ﺧﻮد ﺑﺎ ﺟﻬـﺎن ﺧـﺎرج ارﺗﺒـﺎط ﺑﺮﻗـﺮار ﻛﻨـﺪ و ﺑـﺎ ادراﻛـﺎت دﻗﻴﻖ ﺗﺮ، ﺧﻮدﭘﻨﺪارهای ﻣﺜﺒﺖ ﺗﺮ داﺷﺘﻪ ﺑﺎﺷﺪ (فانی و خلیفه، 1388).
از دﻳﮕﺮ راﻫﻬﺎی اﻓﺰاﻳﺶ ﺧﻮدﭘﻨﺪاره ی ﻣﺜﺒﺖ، ﺷﻔﺎف ﺳﺎﺧﺘﻦ ارزشﻫﺎﺳﺖ ﻛﻪ ﺗﻼﺷـﻲ در ﺟﻬـﺖ رﺷﺪ ﻣﺜﺒﺖﮔﺮاﻳﻲ، ﻫﺪﻓﻤﻨﺪی، رﻓﺘﺎر و ﻧﮕﺮش ﻫﻤﺎﻫﻨﮓ ﻣﻲ ﺑﺎﺷﺪ و درﺑﺮﮔﻴﺮﻧﺪه ی ﻋﻨﺎﺻﺮ زﻳـﺮ اﺳـﺖ: ﺗﻤﺮﻛﺰ ﺑﺮ اوﻟﻮﻳﺖﻫﺎ در زﻧﺪﮔﻲ؛ ﭘﺬﻳﺮش آﻧﭽﻪ ﻛﻪ ﻫﺴﺖ؛ دﻋﻮت ﺑﻪ ﺗﻔﻜﺮ ﻓﺮاﺗﺮ و آﮔﺎﻫﺎﻧﻪ ﺗﺮ و ﭘﺮورش اﻗﺘﺪار ﻓﺮدی (فانی و خلیفه، 1388).
ﻳﻜﻲ از روشﻫﺎی اﻳﺠﺎد ﺧﻮدﭘﻨﺪاره ﻣﺜﺒﺖ دراﻓﺮاد، اﺻﻼح ﻧﺤﻮه اﺳﻨﺎدﻫﺎی ﻋﻠﻲ اﻓﺮاد اﺳﺖ. راﺗﺮ (1975) در ﻧﻈﺮﻳﻪ ﻳﺎدﮔﻴﺮی اﺟﺘﻤﺎﻋﻲ ﺧﻮد ﺑﺮ اﻳﻦ ﻋﻘﻴﺪه اﺳﺖ ﻛﻪ ﺑﻌﻀﻲ از اﻓﺮاد ﺧﻮد را ﻣﺴﺌﻮل ﺷﻜﺴﺖﻫﺎ ﻳﺎ ﻣﻮﻓﻘﻴﺖﻫﺎی ﺧﻮد (ﻧﺘﺎﻳﺞ ﻋﻤﻠﻜﺮد) ﻣﻲداﻧﻨﺪ در ﺻﻮرﺗﻴ‌ﻜﻪ ﺑﻌﻀﻲ دﻳﮕﺮ، ﻣﺤﻴﻂ و ﺷﺎﻧﺲ و ﻏﻴﺮه را ( ﺧﺪﻳﻮی و وﻛﻴﻠﻲ ﻣﻔﺎﺧﺮی، 1390).
تصور مثبت فرد راجع به خود، نه تنها می می تواند در تحصیل وی تأثیر بگذارد بلکه این تصور عاملی در جهت رسیدن به کمال مطلوب در امر تحصیل نیز هست و برعکس، دانش آموزانی که احساس خوبی درباره‌ی توانایی های خود ندارند، حتی بدون توجه به نژاد و رنگ پوست، به ندرت در فعالیت های تحصیلی خود موفق هستند. خودپنداره‌ی تحصیلی یکی از عوامل مؤثر بر پیشرفت تحصیلی شناخته شده و به عنوان نگرش کلی فرد نسبت به توانایی های خویش در رابطه با یادگیری‌های آموزشگاهی تعریف شده است (پرکی، 2001).
هنگامی که فرد تصور خوبی درباره‌ی خود دارد و احساس می کند که موجودی تواناست، با اطمینان فکر می‌کند و می کوشد که رفتارش توام با موفقیت باشد تا بعدها موجب افزایش احساس ارزشمندی‌اش شود؛ اما برعکس دانش‌آموزی که خود را ناموفق می داند عملکرد تحصیلی‌اش پایین‌تر از سطح استعداد و توانایی‌های ذاتی‌اش است. فردی با احساس بی لیاقتی یا بی کفایتی، احساس می کند که نمی تواند چیزی یاد بگیرد و در نهایت، در انجام تکالیف جدید احساس درماندگی و ترس از خود بروز می دهد (حسینی دولت‌آبادی، 1386).
در دیدگاه مارش، خودپنداره‌ی تحصیلی در دانش آموزان با مقایسه‌های درونی (مقایسه توانمندی های خود با هم و مقایسه توانمندی های خود با دیگران) پدید می آید. تحقیقات عوامل بسیار زیادی را به عنوان پیش‌آیندهای خودپنداره به ویژه خودپنداره‌ی تحصیلی شناسایی کرده‌اند. به عنوان مثال: پیشرفت تحصیلی، احساس ارزشمندی، ویژگی های شخصیتی، عزت نفس و. . . ( گوروئی، خیر و هاشمی، 1390).
داﻧﺶ آﻣﻮزاﻧﻲ ﻛﻪ در دوران ﺗﺤﺼﻴﻞ دﭼﺎر ﺿﻌﻒ و ﺷﻜﺴﺖ ﻣﻲ ﺷـﻮﻧﺪ، در اﺛـﺮ ﺗﻜـﺮار ﺷﻜـﺴﺖ، ﺑﺎوری ﻛﺎذب و ﻣﺤﺪود ﻛﻨﻨﺪه ﻣﻲ ﻳﺎﺑﻨـﺪ ﻛـﻪ ﺗـﺪاوم و ﺗﻌﻤـﻴﻢ آن ﺑﺎﻋـﺚ ﺛﺒـﺖ ﺧﻮداﻧﮕـﺎره ﻣﻨﻔـﻲ و ﺑﺎزدارﻧﺪه و ﻣﻤﺎﻧﻌﺖ در اﺑﺮاز ﺗﻮاﻧﺎﻳﻲﻫﺎ و ﺗﺤﻜﻴﻢ اﺣﺴﺎس ﺿﻌﻒ ﺑﻴﺶﺗﺮ در ﻣﺮاﺣﻞ ﺑﻌﺪی ﻣـﻲﺷـﻮد؛ ﺗﺼﻮر ﻣﺮدود ﺷﺪن، اﺣﺘﻤﺎل ﻣﺮدود ﺷﺪن در ﻋﻤﻞ، ﻋﺪم ﺗﻼش ﺑﺮای ﺣﻞ ﻣﺸﻜﻼت و ﺟﺒﺮان ﺿﻌﻒ ﻫـﺎ و ﺑﺮوز ﺿﻌﻒ ﺗﺤﺼﻴﻠﻲ را اﻓﺰاﻳﺶ داده و ﺑﺘﺪرﻳﺞ ﺟﺰو ﺷﺨﺼﻴﺖ وی ﻣﻲ ﮔﺮدد (ﻫﺎﺷﻤﻲ، 1375).
در اﻳﻦ زﻣﻴﻨﻪ ﮔﻮدﻣﻦ (1990)، ﺑﺮ اﻳﻦ ﺑﺎور اﺳﺖ ﻛﻪ اﻧﺴﺎن ﻫﺎ ﻣﻲ ﺗﻮاﻧﻨﺪ زﻧﺪﮔﻲ ﺧﻮدﺷﺎن را ﺑـﻪ وﺳﻴﻠﻪی ﺗﺼﻮﻳﺮﻫﺎی ذﻫﻨﻲ ﺷﺎن ﺗﻐﻴﻴﺮ دﻫﻨﺪ. در آن ﺻﻮرت ﻣﻲ ﺗﻮاﻧﻨﺪ ﺷﺨﺼﻴﺖ ﺧـﻮد را دﮔﺮﮔـﻮن ﺳﺎزﻧﺪ. ﻫﻤﭽﻨﻴﻦ اﺳﻤﻴﺖ (1967)، اﻇﻬـﺎر ﻣـﻲ دارد ﻣـﺎ ﺗﻮاﻧـﺎﻳﻲﻫـﺎی ﻫﻮﺷـﻲ ﺧـﻮد را دﺳـﺖ ﻛـﻢ ﻣﻲ ﮔﻴﺮﻳﻢ. ﻧﻈﺎم آﻣﻮزﺷﻲ رﺳﻤﻲ ﻣﺎﻧﻨﺪ ﻳﻚ ﻓﻌﺎﻟﻴﺖ ﭘﻴﭽﻴﺪه ﺧﻮد آﮔﺎه و ﺧﺸﻚ ﺟﻠﻮه ﻛﺮده اﺳـﺖ ﺑـﻪ ﮔﻮﻧﻪ ای ﻛﻪ اﻳﻦ ﺑﺎور ﺑﺮای ﺑﻴﺶ ﺗﺮ ﻣﺎ ﻣﻄﺮح ﻣﻲ ﺷﻮد ﻛﻪ ﺑﺮﺧﻲ ﻣﻮﺿـﻮعﻫـﺎ ﻳـﺎدﮔﻴﺮیﺷـﺎن آﻧﻘـﺪر دﺷﻮار اﺳﺖ ﻛﻪ ﻣﻐﺰ ﻣﺎ ﻧﻤﻲ ﺗﻮاﻧﺪ آن را ﺑﻪ ﺳﺎدﮔﻲ ﺑﻔﻬﻤﺪ (فانی و خلیفه، 1388).
2-2-3- اضطراب امتحان
ﺑﺮاﺳـﺎس ﺑـﺮآورد ﭘﮋوﻫﺸـﮕﺮان در ﭘﮋوﻫﺶﻫﺎی ﻣﺨﺘﻠﻒ، ﻣﻴﺰان ﺷﻴﻮع اﺿـﻄﺮاب اﻣﺘﺤـﺎن در داﻧـﺶ آﻣـﻮزان از 10 ﺗـﺎ 30 درﺻـﺪ ﮔﺰارش ﺷﺪه اﺳﺖ (ﻣﻚ رﻳﻨﻮﻟﺪز، ﻣﻮرﻳﺲ و ﻛﺮاچ وﻳـﻞ، 1983). اﻳـﻦ ﺑـﺮآورد در اﻳـﺮان ﺑـﺮای داﻧﺶ آﻣﻮزان دﺑﻴﺮﺳﺘﺎﻧﻲ 2/17 درﺻﺪ ﮔﺰارش ﺷﺪه اﺳﺖ (اﺑﻮاﻟﻘﺎﺳﻤﻲ، بیگی و نریمانی، 1381).
ﻫﻴﻞ اشاره دارد که بر اساس برآورد پژوهش‌گران، ﺳﺎﻻﻧﻪ ﺣﺪﻭﺩ ﺩﻩ ﻣﻴﻠﻴﻮﻥ ﺩﺍﻧﺶ ﺁﻣﻮﺯ ﺩﺭ ﺳﻄﺢ ﺩﺑﻴﺮﺳﺘﺎﻥ ﻭ 15 ﺩﺭﺻﺪ ﺍﺯ ﺩﺍﻧﺸﺠﻮﻳﺎﻥ ﺩﺍﻧﺸﮕﺎﻩ ﻫﺎﻱ ﺁﻣﺮﻳﻜﺎ ﺍﺿﻄﺮﺍﺏ ﺍﻣﺘﺤﺎﻥ ﺭﺍ ﺗﺠﺮﺑﻪ ﻣﻲ ﻛﻨﻨﺪ ﻭ ﺑﻪ ﻧﻈﺮ ﻣﻲ ﺭﺳﺪ ﻛﻪ ﺁﺯﻣﻮﺩﻧﻲ‌ﻫﺎﻱ ﺑﺰﺭﮔﺘﺮ، ﺑﻪ ﺍﺿﻄﺮﺍﺏ ﺑﻴﺸﺘﺮﻱ ﺩﭼﺎﺭ ﻫﺴﺘﻨﺪ (خسروی و بیگدلی، 1387).
اضطراب
اضطراب به منزله بخشی از زندگی هر انسان، در همه افراد در حدی اعتدال‌آمیز وجود دارد، و این حد، به عنوان پاسخی سازش یافته‌ تلقی می‌شود به گونه‌ای که می‌توان گفت «اگر اضطراب نبود همه ما پشت میزهایمان به خواب می‌رفتیم». فقدان اضطراب ممکن است ما را با مشکلات و خطرات قابل ملاحظه‌ای‌ مواجه کند. بنابراین اضطراب به منزله بخشی از زندگی هر انسان، یکی از مولفه‌های ساختار شخصیت وی را تشکیل می‌دهد و از این زاویه است که پاره‌ای از اضطراب‌های دوران کودکی و نوجوانی را می‌توان بهنجار دانست و تأثیر مثبت آن‌ها را بر فرآیند تحول پذیرفت به عبارتی دیگر می‌توان گفت که اضطراب در پاره‌ای از مواقع سازندگی و خلاقیت‌ را در فرد ایجاد می‌کند و بالعکس، اضطراب مرضی نیز وجود دارد، چرا که حدی از اضطراب می‌‌تواند سازنده و مفید باشد و اغلب مردم باید تجربه کنند، اما این حالت ممکن است جنبه مزمن و مداوم بیابد که در این صورت نه تنها نمی‌توان پاسخ را سازش یافته دانست بلکه باید آن را به منزله منبع شکست و استیصال فرد تلقی کرد که فرد را از بخش عمده‌ای از امکاناتش محروم می‌کند و طیف گسترده‌ای از اختلال‌های اضطرابی را که از اختلال‌های شناخته و بدن تا ترس‌های غیرموجه و وحشت‌زدگی‌ها گسترده‌اند، به وجود می‌آورند (دادستان، 1376).
بسیاری از اوقات ترس با اضطراب، به صورت یک جا در نظر گرفته می‌شود. حال آن که بین آن دو تفکیک وجود دارد، چنان که ترس بستگی به محرک شناخته شده‌ای دارد، در حالی که اضطراب، محرک ناشناخته و غیرمشخصی خواهد داشت. در مورد ترس، محرک تهدید کننده قابل ملاحظه‌ و مشاهده است، ولی اضطراب به انتظار خطر بستگی دارد، آدمی از عامل، خطر می‌ترسد ولی در اضطراب عامل ناشناخته است (عظیمی، 1370). ترس عبارت است از واکنش در مقابل یک خطر واقعی، ولی اضطراب عبارت است از واکنش در مقابل خطری که وجود ندارد (گنجی، 1376).
در تقسیم‌بندی کلی دو نوع اضطراب وجود دارد. اول، نوعی که به طور طبیعی به عنوان عکس‌العمل در مقابل استرس یا خطر تجربه می‌شود. مثلاً شخصی بتواند تهدید علیه امنیت یا سلامتی‌اش را به درستی تشخیص دهد یا وقتی سارق مسلحی تهدیدش می‌کند، یا هنگامی که ترمز اتومبیل ببرد. در این هنگام شخص احساس لرزه و رعشه می‌کند، دهانش خشک می‌شود، کف دست‌ها و پیشانیش عرق می‌کند، ضربان قلبش سریع‌تر شود، در معده‌اش احساس سوزش کرده و عصبی می‌گردد، او اضطراب و ترس روحی را تجربه می‌کند. بیشتر مردم این چنین احساساتی را به هنگام خطر یا فشار داشته‌اند. همچنین اگر کسی مکرراً در موقعیت میعنی مورد حمله قرار بگیرد یا ترسانیده شود، یاد می‌گیرد که هر زمان با آن موقعیت مواجه شود، هراسان گردد. این یک عکس‌العمل دفاعی معمول است این اضطراب را که یک عکس‌العمل طبیعی به استرس موجود در محیط خارجی فرد است برون‌زا یا اضطراب تحریک شده می‌نامیم. عبارت فوق این عقیده را منعکس می‌کند، که فرد همیشه می‌تواند هنگام ظاهر شدن این نوع اضطراب منشأ قابل توجیهی بر آن تشخیص دهد ( شیهان، 1953).
نوع دیگری از اضطراب وجود دارد که اضطراب‌ درون‌زا نامیده می‌شود، اکنون شواهد جمع‌آوری شده نشان می‌دهد که نوع دوم اضطراب یک بسیاری است که به نظر می‌رسد قربانیان آن با یک آسیب‌پذیری ژنتیکی به آن زاده می‌شوند، این نوع معمول با علائمی از اضطراب شروع می‌شود که ناگهان و بدون هشدار و بی‌هیچ علت ظاهری، ضربه زننده هستند. گاهی به نظر می‌رسد که بخش‌های متفاوتی از بدن از کنترل خارج می‌گردد. حتی ممکن است در غیاب هر نوع خطر یا استرس ظاهری قلب به سرعت بزند یا حالت سرگیجه، خفگی و تنگی نفس و یا احساس مورمور شدن ظاهر شود. ناگهانی بودن این علائم و این حقیقت که آن‌ها بدون هشدار و بدون وجود استرس آشکار ظاهر می‌شوند، بیماری را از نوع دیگر اضطراب یعنی پاسخ طبیعی به تهدید جدا می‌کند در واقع اضطراب برون‌زا و درون‌زا کاملاً متفاوت هستند ( شیهان، 1953).
تعاریف اضطراب
اساساً اضطراب را نمی‌توان در قلمرو آن چه تحت عنوان آزردگی مشخص می‌شود محدود کرد، چرا که احساس اضطراب نه تنها در بیماران افسرده، وسواسی و روان گسسته وجود دارد، بلکه در افراد بهنجار نیز به صورت‌های مختلف، پدیدار می‌گردد. شاید به همین دلیل است که در مورد اضطراب نمی‌توان تعریف مشخص و روشنی را ارائه داد، چرا که اضطراب در افراد مختلف به گونه‌های متفاوت بیان می‌شود. با توجه به موارد ذکر شده می‌توان در زیر به تعاریفی در زمینه اضطراب پرداخت:
لافون اضطراب را این چنین تعریف می‌کند: اضطراب یک انتظار به ستوه آورنده است و ممکن است در تنشی گسترده، موحش و اغلب بی‌نام اتفاق می‌افتد، این حالت که به شکل احساس و تجربه کنونی است مانند هر اغتشاش هیجانی در سطح همبسته روانی و بدنی در فرد پدید می‌آید و ممکن است یک تهدید عینی و اضطراب‌آور داشته باشد. در واقع اضطراب به عنوان احساسی رنج‌آور است که با یک موقعیت ضربه‌آمیز کنونی یا به انتظار خطری که به شیئ نامعینی وابسته است تعریف می‌شود (دادستان، 1376).
- اضطراب یک حالت احساسی و هیجانی است که از خصوصیات برجسته آن تولید حالت بی‌قراری و دلواپسی است که با اتفاقات زمان و شرایط تناسب ندارد (معانی، 1370).
طبق دیدگاه روان شناسان اجتماعی اضطراب ترسی است که فرد در خانواده در دوران کودکی آن را تجربه می‌کند، در خود درونی می کند و به تدریج این ترس درونی را در جامعه های مختلف از خود نشان می دهد. اضطراب در زندگی عامل ویران کننده ای است که هم روی جسم و هم روی روان فرد تأثیر منفی می گذارد و او را از انجام هر کاری منع می کند (ورزنده، 1387).
فیزیولوژی اضطراب
دستگاه عصبی خودمختار (ANS) و غدد درون‌ریز Eg نقش مهمی در اضطراب دارند. می‌‌توان گفت دستگاه عصبی خود مختار واسطه دستگاه عصبی مرکزی و غدد درون ریز است. دستگاه عصبی خودمختار در اکثر موارد موجب فعالیت غدد درون ریز می‌شود و غدد درون‌ریز با پسخوراند، فیزیولوژیک فعالیت عصبی را تعدیل می کند کنش دستگاه عصبی خود مختار این است که بدن را در محیط متغیر، ثابت نگه می‌دارد (پناهی شهری، 1372).
فعالیت دستگاه عصبی خود مختار و غدد درون‌ریز موجب بروز علائمی می‌گردد که در تشخیص اضطراب دارای اهمیت زیادی می‌باشد. به هنگام بروز اضطراب بی‌قراری و تنش عضلانی مشهود است، فرد سریع‌تر سخن می‌گوید، راه می‌رود و این تنش شدید موجب هدر رفتن انرژی و بروز خستگی می‌شود که بسیار آن را به صورت فشار توضیح می‌دهد. احساس فشار در عضلات پیشانی و گیجگاهی موجب نوعی سردرد تنشی می‌شود و فرد احساس می‌کند چیزی محکم دور سر او بسته شده است و معمولاً از این حالت درد در پیشانی شکایت می‌کند. لرزش اندام در بیماران اضطرابی به علت تنش عضلانی محسوس‌تر است، به هنگام کارهای ارادی و تمرکز و دقت کاهش می‌یابد و موجب شکایت‌های روانی بیمار می‌گردد و این تصور به فرد دست می‌دهد که مبادا قدرت فکری خود را از دست داده باشد، تظاهرات حرکتی در حالت اضطراب بسیار بارز است. اضطراب مزمن نیز معمولاً توأم با اختلالات روان ‌تنی است (پناهی شهری، 1372).
سبب شناسی اضطراب
عواملی که سبب ایجاد و حالت اضطراب شخص می‌شوند و به دو دسته کلی تقسیم می‌شوند: گروه اول، آن دسته عواملی هستند که با اثرگذاری بر روی ساختمان بدن و جسم، موجب اضطراب می گردند، گروه دوم؛ عواملی که برخاسته از طرز تفکر و بینش فرد است و سبب اضطراب درونی می‌گردد ( معانی، 1370).
گروه اول : عوامل جسمی و فیزیکی،
کم کاری یا پرکاری تیروئید
نزول شدید قند خون
پرکاری مرکز غده فوق کلیوی
افزایش هورمون کورتیزول
مسمومیت با داروهای محرک
قطع ناگهانی این داروها: بسیاری که از اضطراب رنج می برد، در اولین گام باید اطمینان حاصل گردد مبنی بر اینکه اضطراب او مربوط به داروها نباشد؛ چرا که قطع ناگهانی برخی داروها منجر به اضطراب‌های شدید می‌گردد، از جمله قطع داروهایی از گروه آرام‌بخش‌ها، خواب‌آورها و باربیتورات‌ها.
تومورهای مغزی، در مواردی ممکن است عامل به وجود آورنده اضطراب باشد، به خصوص تومورهای حوالی بطن سوم.
بیماری‌های مزمن انسداد ریه‌ها
مسمومیت با فلزات سنگین
بعضی از انواع صرع مربوط به ابتلاء دیانسفال
عدم تحمل قرص آسپرین ( معانی، 1370).
گروه دوم؛ داشتن افکار نامعقول، اصرار فرد بر این‌که؛
چنان چه امور بر وفق مراد نباشند، نهایتاً به بدبختی فرد ختم می‌شود.
اعتقاد فرد به اینکه، برای کسب احساس ارزشمندی باید از تمامی جهات کامل و بی نقص باشد.
اعتقاد فرد بر اینکه تجارب گذشته به طور مطلق بر رفتار تأثیر می‌گذارد.
اعتقاد فرد بر اینکه عوامل خطرناک بیرونی وجود داشته و فرد باید از بروز آن‌ها جلوگیری کند (شفیع آبادی، 1372).
علائم اضطراب
پژوهش‌گران علائم اضطراب را به دو دسته علائم جسمی و علائم روانی تقسیم می‌کنند:
علائم جسمانی اضطراب:
فقدان اشتها، بی خوابی، احساس خستگی دائمی، مشکلات تنفسی، احساس خفگی، تپش قلب، در برخی از موارد از نفس افتادن، حالت تهوع، سردردهای متوالی، پاهای لرزان، از دست دادن تعادل بدن، تمایل به عرق کردن زیاد بدون علت مشخص، درد و فشار در سینه، احساس کرختی خصوصاً در پاها و پنجه‌ها، پرش عضلات، گرفتگی شدید عضلات، سرگیجه و غش، تنش‌های عصبی، حملات گریه کردن یا تمایل به گریه کردن، فشار خون بالا، ناخن جویدن، سوء هاضمه‌های متعدد ( شیهان، 1953).
علائم روانی اضطراب:

bew130

جدول(1-1): مدل فرآیندپژوهشPAGEREF _Toc377805796 h10جدول(2_1): ویژگی های سبک مورداستفاده مدیران، بر مبنای مفروضاتxوyPAGEREF _Toc377805813 h26جدول (3_1) : جدول مورگانPAGEREF _Toc377805838 h79جدول (3-2): ارتباط بین شاخص ها سوالات پرسشنامهPAGEREF _Toc377805843 h81جدول(3-3): آلفایکرونباخ پرسشنامه انگیزش شغلیPAGEREF _Toc377805845 h84جدول(3-4) آلفایکرونباخ پرسشنامه عملکرد شغلیPAGEREF _Toc377805846 h84جدول(3-5): آزمون توزیع نرمال داده ها : آزمون کولموگروفواسمیرنوفPAGEREF _Toc377805849 h85جدول (4-1) مشخصات جنسیتی نمونه آماریPAGEREF _Toc377805858 h91جدول (4-2) : مشخصات سنی نمونه آماریPAGEREF _Toc377805860 h92جدول(4-3): مشخصات تحصیلی نمونهPAGEREF _Toc377805862 h93جدول (4-4)سنوات تجربه نمونهPAGEREF _Toc377805864 h94جدول (4-5): میزان درآمدنمونهPAGEREF _Toc377805867 h95جدول (4-6) دسته بندی فرضیات تحقیقPAGEREF _Toc377805872 h96جدول(4- 7): تعیین ضریت همبستگی حقوق و انگیزش شغلیPAGEREF _Toc377805875 h98جدول(4- 8): تعیین ضریت همبستگی ترفیعات وانگیزش شغلیPAGEREF _Toc377805878 h99جدول(4- 9): تعیین ضریت همبستگی خط مشی وانگیزش شغلیPAGEREF _Toc377805881 h100جدول(4- 10): تعیین ضریت همبستگی رهبری و انگیزش شغلیPAGEREF _Toc377805885 h101جدول(4- 11): تعیین ضریت همبستگی گروه کاری وانگیزش شغلیPAGEREF _Toc377805888 h102جدول(4- 12): تعیین ضریت همبستگی تنوع کاری و انگیزش شغلیPAGEREF _Toc377805893 h103جدول(4- 13): تعیین ضریت همبستگی عدم ابهام درنقش و انگیزش شغلیPAGEREF _Toc377805896 h104جدول(4- 14): تعیین ضریت همبستگی نگرش مثبت وانگیزش شغلیPAGEREF _Toc377805901 h106جدول(4- 15): تعیین ضریت همبستگی سنوان انگیزش شغلیPAGEREF _Toc377805904 h107جدول(4- 16): تعیین ضریت همبستگی تجربه کاری و انگیزش شغلیPAGEREF _Toc377805906 h108جدول( 4- 17): ضریب تعیین معادله رگرسیون انگیزشPAGEREF _Toc377805910 h109جدول( 4-18 ): بررسی وجود رابطه خطی بین عوامل شناسایی شده و انگیزش شغلیPAGEREF _Toc377805911 h110جدول(4-19 ): محاسبه ضرایب معادله رگرسیون انگیزشPAGEREF _Toc377805912 h110جدول (4-20): بررسی سطح انگیزش درگروه های سنی مختلفPAGEREF _Toc377805914 h112جدول(4-21): مقایسه میانگین سطح انگیزش در دو گروه جنسیتیPAGEREF _Toc377805915 h113جدول (4-22): بررسی میانگین سطح انگیزش درگروه های تحصیلی مختلفPAGEREF _Toc377805916 h113جدول(4-23): مقایسه میانگین سطح انگیزش درگروه های مختلف تحصیلیPAGEREF _Toc377805917 h114جدول (4-24): بررسی میانگین سطح انگیزش در گروه های با سطح تجربه متفاوتPAGEREF _Toc377805919 h115جدول(4-25): مقایسه میانگین سطح انگیزش کارکنان در گروه هایی با سطح تجربه متفاوتPAGEREF _Toc377805920 h116جدول (5-1) :الگوی بلوغ انگیزشPAGEREF _Toc377805941 h124فهرست نمودارهاعنوان صفحه
نمودار(1-1) :مدل مفهومی اولیه تحقیقPAGEREF _Toc377805798 h12نمودار(2_1): نحوه شکل گیری رفتار انسانPAGEREF _Toc377805805 h14نمودار(2_2): سلسله‏ مراتب نیازهای مازلوPAGEREF _Toc377805809 h20نمودار(2_3): الگوی تلفیقی انگیزش شغلیPAGEREF _Toc377805824 h60نمودار (4-1): مشخصات جنسیتی نمونه آماریPAGEREF _Toc377805859 h91نمودار(4- 2): مشخصات سنی نمونه آماریPAGEREF _Toc377805861 h92نمودار (4-3) سطح تحصیلات نمونه آماریPAGEREF _Toc377805863 h93نمودار (4-4): سنوات تجربه نمونهPAGEREF _Toc377805866 h94نمودار (4-5): میزان درآمد نمونهPAGEREF _Toc377805869 h95چکیدهمنظور از انگیزش کار، اوضاع و احوال و شرایطی است که باعث انگیختن¸ هدایت و ادامه رفتارهای مرتبط با موقعیت‌های شغلی افراد می‌شود. متخصصان معتقدند که ایجاد انگیزش در تعیین سطح عملکرد کارکنان نقش مهمی بر عهده دارد و عملکرد آنان نیز به نوبه خود در حصول اهداف سازمانی مؤثر و اثر بخش است. حتی عده‌ای اظهار داشته‌اند که انگیزش شغلی برای ادامه اشتغال لازم و ضروری است. اگر انسان به شغلش علاقه ‌مند نباشد و شغل، فردرا برنیانگیزاند، ادامه اشتغال ملالت‌آور و حتی غیرممکن خواهد بود. به هر حال درصورتی‌که انگیزه‌ های افراد در سازمان شناخته و تمایلات و نیازهای آنان برآورده شود باعث می شود که آنان رضایت خاطر کسب کنند و نتایج مثبت و ارزنده ای حاصل ‌شود، چراکه افراد ضمن ارضای نیازهای خویش به خدمت دیگران نیز می‌پردازند و رسیدن به هدف‌های سازمانی ممکن می‌شود، درغیر این صورت از فعالیت‌های گروهی، خاصه تحت شرایط کاردردنیای کنونی هرگز نتیجه مطلوب به دست نخواهدآمد. این تحقیق به منظور بررسی و شناسایی عوامل موثر بر انگیزش کارکنان شهرداری شاهرود انجام گرفته است. در این تحقیق ضمن بیان تعاریف و نظریه های پیرامون انگیزش شغلی مدل محقق ساخته ای از عوامل موثر بر انگیزش شغلی طراحی شده است. این عوامل عبارتند از: عوامل سازمانی، عوامل محیطی، عوامل فردی و ماهیت شغل. رابطه این عوامل با انگیزش شغلی به کمک دو پرسشنامه در کارکنان شهرداری شاهرود سنجیده شده است. نمونه شامل 125 نفر است که به صورت تصادفی و بر اساس جدول مورگان انتخاب شده اند. برای بررسی فرضیات تحقیق از آزمون همبستگی پیرسون استفاده شده است. نتایج تحقیق حاکی از آن است که انگیزش شغلی بیشترین همبستگی را به ترتیب با :حقوق با ضریب همبستگی 0.776 ، ترفیعات با ضریب همبستگی 756 ، سبک رهبری با ضریب همبستگی 0.783 و گروه کاری با ضریب همبستگی0.713 دارد. از طرف دیگر تأیید شده که متغییر سن رابطه معناداری با انگیزش شغلی ندارد. پس می توان نتیجه گرفت که عوامل سازمانی و عوامل محیطی بیشترین تأثیر را بر انگیزش شغلی کارکنان شهرداری شاهرود دارند.کلید واژه: رضایت شغلی، عوامل سازمانی، عوامل محیطی، عوامل فردی، ماهیت شغل
فصل اولطرح تحقیق1-1 مقدمهرفتار آدمی بر اساس دو دسته عوامل تحت تأثیر قرار می گیرد. یک دسته خصوصیات، توانایی ها و قدرت های کم و بیش دایمی هستند و دسته دیگر رشته عواملی موقتی هستند که مهمترین آنها را انگیزش تشکیل می دهد(عظیمی: 1381: 32). انگیزش از ریشه لاتین Movere به معنی حرکت دادن مشتق شده است(استرز و پرتر). انگیزش را می توان ساختار لازم برای فعالیت یک موجود زنده فرض کرد و اجزاء ترکیب کننده انگیرش که به نوع خاص از رفتار مربوط می شود را انگیزه می نامند(ریچارد و باری، 1377: 4). از دیدگاه دیگر می توان گفت انگیزش یعنی گرایش ویژه یا گرایش نسبتاً ثابت زمانی است که به موقعیت بستگی ندارد. مانند انگیزه پیشرفت و انگیزه پیوند جویی. انگیزش، مجموع متغییرهای پیچیده ارگانیزمی و محیطی است که کنش آنها به فعالیت عمومی و جهت دار احساس و رفتار منجر می شود(خداپناهی: 1386: 54).ویکتوروروم (1964) انگیزش را فرآیندی تصور می کند که گرایش هایی را که توسط انسان یا موجودات زنده دیگر صورت می پذیرد، تحت نفود قرار می دهد( استرز و پرتر، 1979: 134). فرآیند انگیزش به نیروهای پیچیده ای از نیازها، شرایط کنش زا یا مکانیسم های دیگری اطلاق می شود که فعالیت فرد را برای تحقق هدف های وی، آغاز کرده و به آن تداوم می بخشد(نایلی، 1372: 122). همچنین می توان انگیزش را یک فرآیند درونی دانست که فرد را برای اقدام به عمل یا رفتار ویژه ای هدایت کند. پس لازم است بگوییم که انگیزش ساختاری فرضی است، یعنی نمی توان به گونه ای مستقیم آن را مشاهده کرد. تنها چیزی که می توانیم ببینیم رفتار شخص و محیطی است که در آن فعالیت می کند. انگیزش چیزی است که در درون فرد و در کنش محیطی که ما فرض کرده ایم، موجب تحریک، جهت دادن و پایایی رفتار می شود. انگیزش با توجه به دانش کنونی ما، به طور مستقیم سنجش پذیر نیست. انگیزش دارای کاربردی مفهومی است، زیرا به ما خاطر نشان می سازد که بحث انگیزش درباره طرحی مفهومی صحبت می کند که در شناخت رفتار مار را یاری می دهد. در این صورت خواهیم گفت که برداشت ها و مفاهیم ما درست است اما آنها همچنان برداشت و مفهوم باقی خواهند ماند، جایز الخطا هستند و ما باید همچنان آماده تجدید نظر در آنها باشیم( محمد آبادی ، 1382: 31). در این فصل به تبیین موضوع تحقیق ، اهمیت، ضرورت ، بیان مسأله، اهدف ، سوالات و فرضیه های تحقیق خواهیم پرداخت و در انتها متغیر های تحقیق را به طور خلاصه تعریف خواهیم کرد.1-2 بیان مسألهنیروی انسانی ، مهم‌ترین وارزشمند‌ترین عامل، از منابع مختلف تولید است. عامل انسانی در سازمان، کلیه کارکنان شاغل در سازمان اعم از مدیران، سرپرستان، کارشناسان، کارمندان و کارگران را در سطوح مختلف شغلی دربرمی گیرد واشتغال از جمله مسائلى است که همیشه، دولت‏ها و ملت‏ها را به خود مشغول است.هر چند شغل و حرفه به ظاهر، به بعد معیشتى انسان‏ها مربوط مى‏شود، ولى با بعد فردى، خانوادگى، اجتماعى، سیاسى و فرهنگى آنان نیز ارتباطى تنگاتنگ دارد. روشن است عدم توجه کافی به منابع انسانی یکی از آفت های مهم مدیریت در جوامع صنعتی می باشد وتوجه کافی به منابع انسانی باعث ایجاد منابع انسانی موثر و کارا در سازمان می شود و می تواند یک مزیت رقابتی برای هر سازمانی باشد. انگیزش‏شغلى حوزه‏اى است که در آن دیدگاه‏هاى روان‏شناسی اجتماعى، جامعه‏شناختى، اقتصادى، علوم سیاسى و تربیتى هر یک به سهم خود در آن سخن گفته‏اند. امروزه در هر کشورى، هزاران هزار شغل و حرفه وجود دارد که افراد به آن اشتغال داشته ، به زندگى خود ادامه مى‏دهند.آنچه همواره مورد توجه روان‏شناسان و اندیشمندان علوم اجتماعى بوده انگیزش‏شغلى افراد و آثار این انگیزش در روحیه آن‏ها و بازدهى کارشان مى‏باشد.اگر کسى به شغل خود علاقه‏مند باشد، خلاقیت و استعداد وى در زمینه کارى‏اش شکوفا خواهد شد و هرگز دچار خستگى و افسردگى نخواهد شد.به عکس، اگر کسى از حرفه‏اش راضى نباشد و انگیزه ای برای انجام کار در سازمان نداشته باشد ، هم خودش دچار افسردگى و سرخوردگى مى‏شود و هم کارش بى‏نتیجه خواهد بود.بحث بهره‌وری و ارتقای انگیزش در کارکنان و انگیزش شغلی آنها، از جمله مباحث مدیریتی امروز است که از اهمیت خاصی برخوردار است. انگیزش از دیدگاه علم مدیریت امروز، مهمترین زمینه و عامل انجام کار در سازمانها و در نهایت بهره وری به شمار می‌رود.
1-3 اهمیت و ضرورت تحقیقدر ضرورت شناخت انگیزه‌های نیروی انسانی این نکته نیز حائز اهمیت است که تقریباً همه انسان‌ها بخش اعظم زندگی خود را در محیط‌های سازمانی سپری می‌کنند و کار، تجربه‌ای است که اکثریت آن را کسب می‌کنند و چون جامعه ما شدیداً به عملکرد اثربخش و کارآمد سازمان‌های خود متکی است، بنابراین ضرورت دارد که از یک نیروی برانگیخته برخوردار باشد. امروزه اهمیت انگیزش در کارکرد، امری شناخته شده و بدیهی است و موضوع مورد توجه در مدیریت نیروی انسانی نیز است. توجه به این عامل بیانگر میزان اهمیتی است که مدیریت‌ها برای نیروی انسانی به‌عنوان یکی از سرمایه‌‌های ارزشمند قائل هستند. نظریه‌پردازان مدیریت معتقدند که انگیزش وسیله‌ای است در دست‌ مدیران که تمایل رسیدن به هدف معینی را پیوسته در کارکنان ایجاد می‌کنند.بارزترین رمز موفقیت مدیران، شناخت و ایجاد انگیزه‌های درونی افراد در سازمان‌ است و مدیریت به معنی واقعی عبارت‌است از: ایجاد تشویق و ترغیب افراد سازمانی در راه به‌ثمر رسیدن فعالیت‌های همگانی به نحو مطلوب. پس به خاطر اینکه تشویق و ترغیب را در افراد سازمانی نضج و گسترش دهیم لازم است که کاربرد نیروهای مجذوب انگیزشی افراد را بشناسیم.عامل انگیزه‌های انسانی برای کار، فراتر از همه عوامل است چرا که شرایط اصلی پرداختن به هر امری، وجود محرک یا انگیزه است. بنابراین هرکوششی که در زمینه چگونگی بهتر اداره کردن انسان‌ها صورت گیرد مستلزم کشف نیازهای اساسی، درک انگیزه‌های رفتاری افراد و عکس‌العمل‌گروه‌های مختلف کاری است. بنابراین شناخت فرد در سازمان و پی بردن به مبانی رفتارش و در نتیجه انگیزش او در حقیقت یکی از حیاتی‌ترین و مشکل‌ترین وظایف مدیران را تشکیل می‌دهد.پژوهش‌ها نشان داده است که اگر انگیزه‌های اصلی و مهم فرد در زمینه‌ شغل او و کارهایی که انجام می‌دهد ارضا شوند، رضایت شغلی زیاد‌ ترخواهد شد و انگیزه فعالیت را بیشتر کرده و چنین افرادی در جهت تأمین هدف‌های سازمان موفق‌تر خواهند بود. نیروی انسانی تشکیل دهنده‌ هر سازمان، افرادی با احساس هستند که اگر انگیزش کافی داشته باشند، استعداد‌ ومهارت خودرادرخدمت سازمان به کار خواهند گرفت و چرخ‌های آن را به حرکت در خواهند آورد و از این رو است که موفقیت و پیشرفت هر سازمانی به نیروهای انسانی آن بستگی دارد.انسان‌ها نه فقط از لحاظ توانایی انجام کار بلکه از لحاظ میل یا اراده انجام کار یا انگیزش تفاوت دارند. انگیزش افراد به نیروی انگیزه‌های آنها بستگی دارد. انگیزه‌ها را گاهی به‌عنوان نیازها، تمایلات، سلایق‌هایا محرک‌های درونی تعریف می‌کنند. انگیزه‌ها که چراهای رفتاری هستند، ماهیتاً دلیل‌ اصلی عمل به شمار می‌روند. بنابراین انگیزش، ایجاد یا به‌طورکلی وجود چنان حالت کشش و رغبت و تمایلی در فرد است که او را به انجام عملی در جهتی خاص بر می‌انگیزد. به دیگر سخن مجموعه شرایط و اوضاع و احوالی که باعث می‌شود فرد از درون به فعالیت‌ در‌آید انگیزش است. بنیان و بنیاد ریشه‌‌های انگیزشی انسان نیاز اجتماعی و فردی است، چون افراد انسانی هرکدام شخصیتی منحصر به فرد هستند، از این رو هر فرد دارای نیازهای به خصوصی است و هر نیاز دارای انگیزه‌های مخصوص به خود اوست. از طرف دیگر عوامل و عناصر گوناگون و متنوعی به‌طور انفرادی یا توأماً در انگیزش افراد مؤثر است. عوامل گروهی، اجتماعی و روانی نقش چشمگیری در شکل‌دادن به نحوه رفتار افراد ایفا می‌کند. انسان به وسیله انگیزنده‌های گوناگون، متغیر، پیچیده ودر مواردی همبسته و وابسته و متأثر از عوامل زمانی و مکانی برانگیخته می‌شود. اگر بخواهیم افراد در محیط کار با میل و رغبت وظایف خود را انجام دهند،  باید از این نیازمندی‌ها و آرزوها آگاه شویم و محیطی به وجود آوریم تا این خواست‌ها و امیال اقناع شوند و انگیزه‌ها سیراب شوند. در چنین محیطی که به نیازهای عاطفی و روانی و اجتماعی کارکنان توجه کافی شود، انتظارمی‌رود که افراد نسبت به محیط کار خود تعلق و وابستگی احساس کنند، علاقه و انگیزه تلاش آنان افزایش یابد و بنابراین با روحیه و رضایت خاطر بیشتر به کار خود مشغول شوند.1-4 اهداف تحقیق1-4-1- اهدف اصلیشناسایی عوامل موثر بر انگیزش شغلی کارکنان شهرداری شاهرود
بررسی رابطه عوامل سازمانی و انگیزش شغلی کارکنان شهرداری شاهرود
بررسی رابطه عوامل محیطی و انگیزش شغلی کارکنان شهرداری شاهرود
بررسی رابطه عوامل فردی و انگیزش شغلی کارکنان شهرداری شاهرود
بررسی رابطه ماهیت شغل و انگیزش شغلی کارکنان شهرداری شاهرود
1-4-2- اهداف فرعیبررسی رابطه حقوق و انگیزش شغلی کارکنان شهرداری شاهرود
بررسی رابطه ترفیعات و انگیزش شغلی کارکنان شهرداری شاهرود
بررسی رابطه خط مشی سازمانی و انگیزش شغلی کارکنان شهرداری شاهرود
بررسی رابطه سبک سرپرستی و انگیزش شغلی کارکنان شهرداری شاهرود
بررسی رابطه گروه کاری و انگیزش شغلی کارکنان شهرداری شاهرود
بررسی رابطه تنوع کاری و انگیزش شغلی کارکنان شهرداری شاهرود
بررسی رابطه عدم ابهام و انگیزش شغلی کارکنان شهرداری شاهرود.
بررسی رابطه نگرش مثبت و انگیزش شغلی کارکنان شهرداری شاهرود
بررسی رابطه سن و انگیزش شغلی کارکنان شهرداری شاهرود
بررسی رابطه سابقه کاری و انگیزش شغلی کارکنان شهرداری شاهرود
1-5 - سوالات تحقیق1-5-1- سوال اصلیآیا بین عوامل سازمانی و انگیزش شغلی کارکنان شهرداری شاهرود رابطه وجود دارد.؟
آیا بین عوامل محیطی و انگیزش شغلی کارکنان شهرداری شاهرود رابطه وجود دارد؟
آیا بین عوامل فردی و انگیزش شغلی کارکنان شهرداری شاهرود رابطه وجود دارد؟
آیا بین ماهیت شغل و انگیزش شغلی کارکنان شهرداری شاهرود رابطه وجود دارد؟
1-5-2- سوالات فرعیآیا بین حقوق و انگیزش شغلی کارکنان شهرداری شاهرود رابطه وجود دارد؟
آیا بین ترفیعات و انگیزش شغلی کارکنان شهرداری شاهرود رابطه وجود دارد؟
آیا بین خط مشی سازمانی و انگیزش شغلی کارکنان شهرداری شاهرود رابطه وجود دارد؟
آیا بین سبک سرپرستی و انگیزش شغلی کارکنان شهرداری شاهرود رابطه وجود دارد؟
آیا بین گروه کاری و انگیزش شغلی کارکنان شهرداری شاهرود رابطه وجود دارد؟
آیا بین تنوع کاری و انگیزش شغلی کارکنان شهرداری شاهرود رابطه وجود دارد؟
آیا بین عدم ابهام و انگیزش شغلی کارکنان شهرداری شاهرود رابطه وجود دارد؟
آیا بین نگرش مثبت و انگیزش شغلی کارکنان شهرداری شاهرود رابطه وجود دارد؟
آیا بین سن و انگیزش شغلی کارکنان شهرداری شاهرود رابطه وجود دارد؟
آیا بین سابقه کاری و انگیزش شغلی کارکنان شهرداری شاهرود رابطه وجود دارد؟
1-6- تبیین فرضیه های تحقیق1-6-1- فرضیه اصلی تحقیقبین عوامل سازمانی و انگیزش شغلی کارکنان شهرداری شاهرود رابطه وجود دارد.
بین عوامل محیطی و انگیزش شغلی کارکنان شهرداری شاهرود رابطه وجود دارد.
بین عوامل فردی و انگیزش شغلی کارکنان شهرداری شاهرود رابطه وجود دارد.
بین ماهیت شغل و انگیزش شغلی کارکنان شهرداری شاهرود رابطه وجود دارد.
1-6-2- فرضیات فرعی بین حقوق و انگیزش شغلی کارکنان شهرداری شاهرود رابطه وجود دارد.
بین ترفیعات و انگیزش شغلی کارکنان شهرداری شاهرود رابطه وجود دارد.
بین خط مشی سازمانی و انگیزش شغلی کارکنان شهرداری شاهرود رابطه وجود دارد.
بین سبک سرپرستی و انگیزش شغلی کارکنان شهرداری شاهرود رابطه وجود دارد.
بین گروه کاری و انگیزش شغلی کارکنان شهرداری شاهرود رابطه وجود دارد.
بین تنوع کاری و انگیزش شغلی کارکنان شهرداری شاهرود رابطه وجود دارد.
بین عدم ابهام و انگیزش شغلی کارکنان شهرداری شاهرود رابطه وجود دارد.
بین نگرش مثبت و انگیزش شغلی کارکنان شهرداری شاهرود رابطه وجود دارد.
بین سن و انگیزش شغلی کارکنان شهرداری شاهرود رابطه وجود دارد.
بین سابقه کاری و انگیزش شغلی کارکنان شهرداری شاهرود رابطه وجود دارد.
1-7- متغییر های تحقیقمتغییر های مستقلعوامل سازمانی، عوامل محیطی، عوامل فردی و ماهیت شغل
متغیر وابستهانگیزش شغلیانگیزش عبارت است از حالتی درونی که انسان رابه انجام فعالیت خاصی ترغیب می کند برخی از صاحبنظران انگیزه را همان نیاز ، خواسته ، تمایل یا نیروی درونی می دانند که افراد را برای انجام کار ، راغب می سازد ! (هرسی و بلانچارد ، 1985 ، ص 15 ) . برخی نیز انگیزه را باعث و علت رفتار انسان می دانند و معتقدند که هر" عملی که فرد انجام می دهد در اثر وجود انگیزه یا نیازی است که محرک وی برای انجام آن عمل است»
1-8- قلمرو تحقیققلمروموضوعی تحقیق، این تحقیق از نظر موضوعی درحوزه مدیریت رفتار سازمانی است و عوامل موثر بر انگیزش شغلی کارکنان شهرداری شاهرودرا بررسی میکند.
قلمرو مکانی تحقیق، این پژوهش از نظرمکانی به کارکنان شهرداری شاهرود محدودمیشود وپرسشنامه نیز بصورت تصادفی میان اعضای نمونه توزیع وجمعآوری میشود.
قلمرو زمانی تحقیق، این تحقیقدر پاییز و زمستان سال 1392 انجام شده است.
1-9- طرح پژوهش و روشهای تجزیه و تحلیل داده هادر این تحقیق به بررسی عوامل موثر برانگیزش شغلی کارکنان شهرداری شاهرود خواهیم پرداخت. بدین منظور برای جمع آوری داده های مولفه های انگیزش شغلی از پرسشنامه انگیزش شغلی لورنس و جوردنکه مشتمل بر 22 سوال که بر اساس طیف لیکرت است طراحی شده است و شامل مولفه های: امید به معاشرت، امید به قدرت، ترس ازشکست ، رد شدن، ترس ازقدرت ، نیاز برای موفقیت، نیاز برای معاشرت و نیازبرای قدرت است استفاده شده است و برای جمع آوری داده های عوامل موثر بر انگیزش شغلی از پرسشنامه محقق ساخته که شامل 24سوال که بر اساس طیف لیکرت است طراحی شده است . لازم به ذکر است این پرسشنامه مستخرج از چندین پایان نامه و به کمک مجموعه کتاب های پژوهشنامه مدیریت دکتر مقیمی طراحی شده است. و دارای مولفه های:عدم ابهام شغلی، تنوع کاری، گروه کاری، سبک سرپرستی، خط مشی سازمانی، ترفیعات و نگرش کارکنان است. از آنجا که جامعه آماری مورد مطالعه شامل کارکنان شهرداری شاهرود می باشد و تعداد کارکنان شهرداری شاهرودشامل 190 نفر می باشد بر اساس جدول مورگان نمونه تصادفی شامل 127 نفر به عنوان نمونه انتخاب شده است. بدین منظور با آگاهی از این موضوع که تمام پرسشنامه بازگشت داده نمی شود، تعداد 140 پرسشنامه ها در بین نمونه مورد نظر توزیع شد که از بین این تعداد پرسشنامه، تعداد 125 پرسشنامه تکمیل و به محقق بازگردانده شده است. به منظور تجزیه و تحلیل داده ها از نرم افزار spss استفاده شده است. پس از بررسی های اولیه و رسم نمودارهای هیستوگرام و جداول فراوانی، به بررسی فرضیات درباره عوامل موثر بر انگیزش شغلی کارکنان شهرداری شاهرود پرداخته شده است.
1-10- مدل فرآیند پژوهشمراحل هفت گانه پژوهش در نمودار زیر مشخص شده است که فعالیت ها و فرآیند هر مرحله به طور خلاصه در نمودار بیان شده است، لازم به ذکر است این مراحل از یکدیگر جدا و مستقل نیستند و بلکه برعکس با کمک متقابل یکدیگر تکمیل می شوند :
جدول(1-1): مدل فرآیند پژوهشمرحله اول: سئوال آغازی
عوامل موثر بر انگیزش شغلی کارکنان شهرداری شاهرودکدام اند؟
مرحله دوم: مطالعات اکتشافی

مباحث نظری مباحث پژوهشی
نظریه دو عاملی هرزبرگ،
نظریه X و Y مک گریگور،
نظریه سلسله مراتب نیازهای مازلو
"پارمیر" و "ایست"
"اسگارد" و "سامرز" و "پولیسینو"
میر فخرایی و شریفی

مرحله سوم : چار چوب نظری تحقیق
نظریات هرزبرگ، مازلو، مک گریگور
مرحله چهارم : ساختن مدل تحلیلی
مؤلفه های مورد ارزیابی : بررسی ارتباط عوامل محیطی، عوامل سازمانی، عوامل فردی و ماهیت شغل با انگیزش شغلی
مرحله پنجم : ابزار جمع آوری اطلاعات
پرسشنامه استاندارد انگیزش شغلی لورنس و جوردن که دارای 22 سوال می باشد و پرسشنامه محقق ساخته جهت شناسایی عوامل موثر بر انگیزش شغلی که شامل 24 سوال می باشد.
مرحله ششم : تجزیه و تحلیل داده ها
از روش های آمار توصیفی و آماراستنباطی و آزمون همبستگی پیرسون استفاده شده است.
مرحله هفتم : نتیجه گیری
بین عوامل محیطی، عوامل سازمانی، عوامل فردی و ماهیت شغل با انگیزش شغلی رابطه معناداری وجود دارد.
1
-11مدل مفهومی اولیه تحقیق
نمودار(1-1) : مدل مفهومی اولیه تحقیقدر نمودار بالا ارتباط بین متغییرهای تحقیق نشان داده شده است.فصل دومبررسی و پیشینه ی تحقیق2-1- مقدمهافراد متفاوت ممکن است توسط عوامل انگیزشی متفاوتی برانگیخته شوند چون آدم فقط به این دلیل که دیگران درباره او چگونه عمل و عکس‏العملی را نشان می‏دهند، برانگیخته نمی‏شود، بلکه انگیزش او صرفاً در جهت انجام خواسته‏ها، آن هم به‏صورتی‏که خود او احساس می‏کند، می‏باشد و این خواسته‏ها و احساس‏ها متفاوت است. اشخاص مختلف در مقابل اعمال نفوذهای یکسان، واکنش‏های مختلفی نشان می‏دهند.
تشویق و ترغیب‏هایی که در مورد افراد صورت می‏گیرد، در همه اشخاص یکسان اثر نمی‏بخشد، بلکه اثر آنها متناسب با آمادگی انگیزه‏ای اشخاص برای قبول آن تشویق‏ها خواهد بود. لذا به‏‏دلیل همین تنوع در مکانیزم‏ها و محرک‏های انگیزشی، نظریه‏های مختلفی در بحث رفتار فردی و رفتار سازمانی توسط دانشمندان مختلف ارائه شده که هریک روشن می‏کند که چگونه می‏توان نیازهای افراد را شناخت و آنها را برانگیخت تا در راه رسیدن به نیازشان تلاش کنند. در این فصل تلاش شده است تا مروری بر تعاریف و نظریه های انگیزش شغلی داشته باشیم.
2-2- مبانی نظری پژوهش2-2-1- انگیزشانگیزش عبارت است از حالتی درونی که انسان رابه انجام فعالیت خاصی ترغیب می کند برخی از صاحبنظران انگیزه را همان نیاز ، خواسته ، تمایل یا نیروی درونی می دانند که افراد را برای انجام کار ، راغب می سازد ! (هرسی و بلانچارد ، 1985 ، ص 15 ) . برخی نیز انگیزه را باعث و علت رفتار انسان می دانند و معتقدند که هر" عملی که فرد انجام می دهد در اثر وجود انگیزه یا نیازی است که محرک وی برای انجام آن عمل است».
بنابراین اثر بخشی فراگرد مدیریت ، به چگونگی انگیزش افراد برای انجام وظایفشان بستگی دارد به علاوه ، همه رفتارهای انسان هدفدار است . بنابراین می توان گفت که دو عامل شکل دهنده رفتار انسان عبارتند از« انگیزه» و« هدف» ( نمودار 1-13)؛ «به همین دلیل انگیزش کارکنان برای انجام وظایف سازمانی» و «همسوسازی اهداف آنان با اهداف سازمان» ، از اهمیت ویژه ای برخوردار است (هرسی و بلانچارد ، 1983 ، ص 15 )

نمودار(2_1): نحوه شکل گیری رفتار انسان2-2-2- انگیزش درونی در مقابل انگیزش بیرونیمباحثه ها پیرامون این موضوع با ارائه نظرگاه های مختلف در ارتباط با تاثیر پول بر عملکرد ، همزمان شدند . پژوهش های تجربی که توسط مرکز مطالعات زمینه یابی دانشگاه میشیگان (1948، ص 10) انجام گرفتند به این نتیجه گیری منجر شدند که استفاده از عوامل بیرونی به منظور اعمال فشار برای تولید ، ممکن است تا حدودی موثر باشد اما نه به آن اندازه که انگیزه های درونی تر هستند . هیچ کس بیش از دسی به اشاعه این باور نپرداخت . دسی (1975 ) ، همسان با ادعای خویش مبنی بر اثر منفی پول بر عملکرد ، بیان داشت که مردم انگیزش خویش را براساس شرایطی که در آن رفتار می کنند ، می سنجند . در صورتی که مردم به خاطر کسب پاداش های بیرونی ، مانند پول ، فعالیت کنند ، چنین می پندارند که فاقد علاقه شخصی برای انجام دادن آن کارند ، در حالی که اگر بدون مشوقی بیرونی عمل نمایند خود را دارای اختیار و در نتیجه برخوردار از انگیزش درونی می دانند . دسی آنگاه به بیان این موضوع بحث انگیز پرداخت که مشوق های بیرونی ، انگیزش درونی را کاهش می دهند زیرا این تصور را در مردم ایجاد می کنند که رفتارشان توسط عوامل بیرونی هدایت می شود .
چنین تصوری ، به نوبه خود احساسات مربوط به شایستگی و خودمختاری را در آنها تضعیف می کند . این نتیجه گیری ، حاصل مقایسه بین مدت زمانی است که شخص پس از اعلام خاتمه آزمایش ( « وقت آزاد » ) صرف انجام دادن تکلیفی می کند بدون آن که هیچ گونه پاداشی دریافت نماید ، با مدت زمان صرف شده برای انجام دادن این تکلیف پیش از ارائه پاداش .
بندورا ( 1977 ) بیان داشت که این استدلال حداقل در چهار مورد با کاستی هایی روبروست . اول ، انگیزش درونی مفهومی گیج کننده و مبهم است . این مفهوم معمولا به عنوان عملکرد فعالیت هایی تعریف می شود که بدون انتظار هرگونه پاداش بیرونی آشکاری انجام می گیرند . شناسایی وجود انگیزش درونی براساس مداومت رفتار در غیاب مشوق های بیرونی قابل توجه ، کار آسانی نیست . به اعتقاد وی ، یافتن موقعیت هایی که کاملا فاقد مشوق های بیرونی ( مثلا ، ساختارهای موقعیتی ، فیزیکی و اجتماعی ، موادی که دربر می گیرند ، انتظارات از دیگران ) باشند ، تقریبا غیر ممکن است .
فعال سازی رفتار ، حاصل تعامل مستمر بین منابع تاثیر گذار شخصی و موقعیتی است . دوم ، بندورا اظهار داشت که روش شناسی مورد استفاده در آزمایش هایی را که به یافته های دسی منجر شدند ، ناقص است .
حذف ناگهانی یک پاداش مالی رویدادی بی تاثیر نیست . پاداش ندادن به رفتاری که در گذشته به گونه ای مستمر پاداش دریافت کرده است ، به عنوان عاملی تنبیهی عمل می کند که موجب کاهش عملکرد می شود . به علاوه ، اشباع و یکنواختی بر سطح فعالیت فرد اثر می گذارند . وقتی از مشوق ها برای وادار ساختن مردم به انجام دادن مکرر رفتاری یکسان استفاده شود ، مردم در نهایت از آن رفتار خسته می شوند . بالاخره ، بندورا منطق دسی را مورد انتقاد قرار داد . کاهش در عملکرد اغلب نشان دهنده واکنش ها به نحوه ارائه مشوق هاست تا به خود مشوق ها. مشوق ها می توانند به گونه ای قهرآمیز به کار روند ( مثلا ، « شما پولی نخواهید گرفت تا کار x را انجام ندهید » ) ، یا برای ابراز قدردانی مورد استفاده قرار گیرند ( مثلا ، « این به خاطر قدردانی از شما در به انجام رساندن کار Y می باشد » ) ، یا به منظور ابراز واکنش های ارزیابانه اعمال شوند ( مثلا ، « این نشان دهنده ارزش عملکرد شما برای ماست ») به طور خلاصه ، مشوقی یکسان بسته به پیامی که منتقل می کند ، می تواند اثرهای متفاوتی بر رفتار فرد داشته باشد . براساس اظهارات بندورا ، غیر محتمل است که نوازندگان پیانو علاقه خویش را به نواختن این ساز از دست بدهند صرفا به این دلیل که پیشنهاد دستمزد بالایی را برای اجرا دریافت کرده اند.
لاک و من ( لاک و لاتام ، 1990 ) نیز مفهوم پردازی دسی را از انگیزش درونی و استنتاج وی را در ارتباط با تاثیرات منفی پاداش های مالی ، مورد انتقاد قرار دادیم . اول ، به اعتقاد ما در مطالعاتی که رفتار متغیر وابسته است . دسی در سنجش متغیرهای میانجی ، یعنی ، احساسات مربوط به شایستگی و خودمختاری ، عموما با شکست مواجه شده است . دوم ، دسی بین دوست داشتن یک فعالیت به خاطر خودِ فعالیت و دوست داشتن آن به دلیل ایجاد احساس شایستگی در فرد ، تمایزی قائل نشده است .
سوم ، تعریف دسی از انگیزش درونی براساس زمان صرف شده در وقت آزاد ، ارتباط چندانی با محیط کار ندارد . زندگی کاری تقریبا همواره شامل ضرب الاجل ها ، معیارهای تحمیل شده، و درآمد (پرداختی ) است .
بالاخره ، محتمل به نظر نمی رسد که نیاز به خودمختاری و نیاز به شایستگی بتوانند سرچشمه های انگیزش انسان به حساب آیند ، و نیز این نیازها آنقدر بی ثبات و متزلزل باشند که اثرهایشان به وسیله عادی ترین ضروریات زندگی خنثی شوند .
آیزنبرگر و کامرون ( 1996 ) نیز نظریه دسی را مورد انتقاد قرار دادند زیرا به اعتقاد آنها ، این نظریه در مشخص کردن سازوکاری که تبیین کند چرا ناخشنودی مربوط به افت ادراک شده در خودمختاری ، نیات درونی فرد را برای انجام دادن تکلیف کاهش می دهد ، برخلاف ایجاد خشم در فردی که پاداش مورد انتظارش را دریافت نکرده است ، با شکست مواجه شده است. کامرون و پیرس ( 1994 ) براساس فراتحلیلی در ارتباط با مطالعاتی که بین سالهای 1971 تا 1991 انجام گرفتند و نیز بازنگری پژوهشهای بعدی توسط آنها ، به نتایجی دست یافتند که با نظرات دسی بسیار متفاوتند :
1- اگر شخصی به خاطر انجام دادن تکلیفی یا دستیابی به هدفی پاداش دریافت نماید ، و اگر آن پاداش ناگهان متوقف شود ، شخص به همان اندازه وقت صرف آن فعالیت می کند که پیش از وارد شدن پاداش به آزمایش صرف می کرده است (یعنی ، عملکرد خط پایه ) .
2- وقتی تحسین کلامی به عنوان پاداش در نظر گرفته شود ، به رغم توقف آن ، مردم بیشتر از زمانی که هنوز این نوع پاداش به آزمایش وارد نشده بود ، وقت خود را صرف انجام دادن تکلیف می کنند .
3- افزون بر این ، مردم بیان داشتند که پس از دریافت تحسین کلامی یا پول ، بیشتر به تکلیف علاقمند می شوند .
4- پاداش به خلاقیت بالا در یک تکلیف ، خلاقیت را در تکلیفی کاملا متفاوت افزایش می دهد.
5- تنها تاثیر پایای یک پاداش دارای اثری زیانبار بر عملکرد شخص طی « وقت آزاد » ، وقتی روی داد که پاداش مورد انتظار تنها یک بار و بدون توجه به کیفیت عملکرد یا کامل نمودن تکلیف ، ارائه شده بود .
2-2-3- نظریه پردازی در مورد انگیزشبا توجه به اهمیت انگیزش کارکنان در سازمانها ، نظریه های ارائه شده در مورد علل و چگونگی انگیزش انسان مورد توجه صاحبنظران علم مدیریت قرار گرفته اند . این نظریه ها دو دسته عمده ، تحت عنوان « نظریه های تبیین کننده فراگرد انگیزش » و « نظریه های تبیین کننده عوامل انگیزش» مطالعه می شوند(رضائیان، 1379: 444).
در نظریه های تبیین کننده عوامل انگیزش ، محتوا و عناصر تشکیل دهنده عوامل ایجاد انگیزه در کارکنان مورد مطالعه قرار می گیرند . برخی از نظریه های تبیین کننده عوامل ایجاد انگیزه عبارتند از :
نظریه سلسله مراتب نیازها؛
نظریه عوامل بهداشت روانی و انگیزاننده ها ؛
نظریه x و y .
نظریه مک کلند
نظریه آلدرفرERG
نظریه های تبیین کننده عوامل انگیزش ، فقط به انگیزه ها و نیازهای شکل دهنده رفتاری می پردازد و فراگرد ایجاد ، تقویت ، هدایت و حفظ انگیزه را تشریح نمی کنند ؛ در حالی که نظریه های تبیین کنده فراگرد انگیزش ، با بررسی ساز و کارها و شیوه های ایجاد انگیزه ، به تشریح این بخش از معماری انگیزش می پردازند . در این نظریه ها ارتباط هایی که باید ایجاد و حفظ گردند ، عواملی که باید در نظر گرفته شوند و تغییرات مهمی که باید به وقوع بپیوندند تا محیط کاری مولد شود ، بررسی می شوند .
تاکنون نظریه های متعددی برای تبیین فراگرد انگیزش ارائه شده اند . برخی از نظریه ها که اهمیت ویژه ای دارند ، عبارتند از :
نظریه تقویت و اصلاح رفتار ؛
نظریه انتظار؛
نظریه برابری ؛
نظریه هدفگذاری .
هریک از این نظریه ها ، بینش ویژه ای درباره چگونگی ایجاد انگیزه در افراد و مدیریت رفتار از طریق انگیزش ارائه می دهد ( بونه و کرتز ، 1992 ، ص 346- 347 ) .
2-2-3-1- نظریه سلسله مراتب نیازهااین نظریه که توسط آبراهام مزلو ارائه شده است یکی از معتبرترین نظریه های ارائه شده در مورد نیازهای انسانی است طبق این نظریه ، نیازهای اساسی انسان عبارتند از :
نیازهای جسمانی اولیه ( نیاز به غذا ، پوشاک ، مسکن و ... ) ؛
نیازهای ایمنی ( نیاز به ثبات و رهایی از ترس و نگرانی ) ؛
نیاز به احترام ( حرمت و مقام و موقعیت ) ؛
نیاز به خودشکوفایی .
مزلو علاوه بر موارد فوق دو نوع نیاز و تمایل دیگر را در انسان شناسایی و مطرح کرده است :
نیاز به دانستن و فهمیدن ( شناخت و درک پدیده ها ) ؛
نیازهای زیباشناختی ( نیاز به زیبایی و نظم ) .

نمودار(2_2): سلسله‏ مراتب نیازهای مازلواگر نیازهای فیزیولوژیک و جسمانی به طور نسبتا خوبی ارضاء شوند، مجموعه های جدیدی از نیازها پدید می آیند که به طور کلی در زمره نیازهای ایمنی طبقه بندی می شوند به همین ترتیب با ارضاء نسبی هر سطح از نیازهای مذکور ، نیازهای سطح دیگر مطرح می شوند ، یعنی پس از ارضاء نیازهای جسمانی و ایمنی ، نیاز به عشق و محبت و تعلق پدیدار می گردد و پس از ارضاء این نیازها ، نیاز به عزت نفس و احترام مطرح می شود . حتی اگر همه این نیازها ارضاء شوند ، باز هم اغلب می توان انتظار داشت که نارضایتی و بی قراری تازه ای به وجود آید مگر آنکه فرد به انجام کاری مشغول باشد که آن کار برای شخص او مناسب است ، برای مثال ، اگر ذوق شعری دارد باید اشعار خوب بسراید و استعدادهای خود را شکوفا سازد . این نیاز به خودشکوفایی است که به «تمایل فرد به شکوفا کردن آنچه به صورت بالقوه در خویشتن دارد» و « تمایل وی به تکوین تدریجی و شدن هر آنچه شایسته شدنش را دارد » اشاره می کند . در این سطح ، بیشترین میزان تفاوت فردی ، در میان افراد مشاهده می شود(رضائیان، 1379: 444).
مزلو همچنین براین باور است که ما باید در مقابل گرایش ساده لوحانه به جداسازی نیازهای شناختی و نیازهای کنشی مقاومت کنیم . در واقع به نظر مزلو ، تمایل انسان به دانستن و فهمیدن نیز تمایلی کنشی به شمار می رود و در زمره نیازهای شخصیتی انگیزاننده قرار می گیرد . درباره نیازهای زیبا شناختی در مقایسه با نیازهای دیگر ، اطلاع کمتری در دست داریم . برخی از افراد با دیدن زشتیها بیمار می شوند و با قرار گرفتن در محیط زیبا بهبود می یابند و اشتیاق نشان می دهند ؛ به طوری که اشتیاق آنها را فقط زیبایی ارضاء می کند .
طبق برخی شواهد این حالت از دوران غارنشینی تا کنون ادامه داشته است . تداخل پیچیده این نیازها با نیازهای کنشی و شناختی ، تفکیک کردن دقیق آنها از یکدیگر را ناممکن می سازد .
در هر لحظه از زمان ممکن است برای هر انسان ، یکی از نیازهای اساسی اهمیت بیشتری بیابد ، در چنین حالتی ، ارضاء آن نیاز ، محرک اصلی رفتار فرد مورد نظر خواهد بود (رضائیان، 1379: 445).
به نظر مزلو این سلسله مراتب آنقدر هم انعطاف ناپذیر نیست . البته اکثر افرادی که او با آنها سروکار داشته است ، این نیازهای اساسی را تقریبا به همان ترتیبی که اشاره شد دارا بوده اند؛ اما موارد ذیل نیز به مثابه چند استثنا قابل تامل هستند :
چنین به نظر می رسد که برای برخی افراد ، نیاز به احترام از نیاز به محبت اهمیت بیشتری دارد .
برخی افراد به طور ذاتی خلاق و مبتکرند و نیاز به خودشکوفایی در آنها از هر نیاز دیگری مهمتر است .
ممکن است سطح اشتیاق برخی از افراد به طور ثابت در حدی پائین باقی بماند برای مثال ، افرادی که دچار بیکاری مداوم می شوند ، ممکن است اگر فقط بتوانند غذای کافی به دست بیاورند ، بقیه عمر را با رضایت کامل بگذرانند .
برخی از افراد ، به خاطر محروم بودن از محبت کافی در نخستین ماه های زندگی ، به طور کلی توان و تمایل مهرورزیدن و محبوب بودن را برای همیشه از دست می دهند و با نوعی بیماری روانی مواجه می شوند که حاکی از فقدان دائمی نیازهای عاطفی است؛
هنگامی که یک نیاز در مدت زمانی نسبتا طولانی ارضاء گردد ، ارزش آن برای فرد ، کمتر از ارزش واقعی آن به نظر می رسد برای مثال ، افرادی که هرگز با گرسنگی شدید و مداوم مواجه نشده اند ، معمولا اثرات آن را ناچیز می پندارند و غذا را چیزی کم اهمیت می دانند . اگر نیاز برتر بر آنان چیره شود ، ممکن است خود را در وضعیتی قرار دهند که از ارضاء نیازهای اساسی تر محروم بمانند البته ممکن است پس از محرومیت طولانی از نیاز اساسی تر ، تمایل بر ارزشیابی مجدد هر دوی این نیازها مطرح شود . به طوری که نیاز غالبتر فرد به طور واقعی قدرت غلبه خود را بازیابد برای مثال ، فردی که برای حفظ احترام خود شغلش را ترک می کند ، در صورت مواجه شدن با ناامیدی و فقر ، ممکن است راغب گردد که حتی به قیمت از دست دادن حرمت و احترام خود ، شغل سابقش را بازیابد .
در این نظریه در مورد سلسله مراتب نیازها ، برحسب خواسته ها و تمایلات آگاهانه سخن گفته می شود منظور آنست که اگر شخص از ارضاء دو نیاز محروم گردد ، از آن میان خواستار ارضاء نیازی است که اساسی تر است در حالی که برای رفتار ، عوامل تعیین کننده بسیاری ، سوای نیازها و تمایلات وجود دارد .
مهمتر از همه این موارد استثناء ، نیازهایی وجود دارند که به آرمانها ، ارزشها و باورهای عالی اجتماعی و نظایر آن مربوط می شوند. به دلیل وجود چنین باورها و ارزشهایی است که افراد شهید می شوند و همه چیز خود را فدای آرمان یا ارزش خاص می کنند ( مزلو ، 1369 ، ص 70-92 ) .
افراد زمانی مبادرت به انجام عملی خاص می کنند که انتظار تحقق نتیجه معینی را داشته باشد حال اگر فردی که نیازهای اولیه جسمانی وی ارضاء نشده باشد ، تحت تاثیر باور و نگرشی توحیدی ، رفع این نیاز را فقط منوط به اراده حق تعالی بداند ، در این صورت ساز و کار متداول ارضاء نیاز نمی تواند موجب برانگیختن وی شود . چنین فردی « روزی خود» ، «امنیت خود» ، « نیاز به محبت» ، «عزت نفس» ، «شکوفایی استعدادها» ، ارضاء تمایل خود به «دانستن و فهمیدن» و «شناخت زیبایی و نظم» را صرفا وابسته به تجلی خداوند «رزاق» و «حفیظ» و «محب» و «عزیز» و «محیط» و «اعلی» و «حکیم» و «علیم» و «جمیل» می داند .
چینن فردی ارضاء نیازهای خود را فقط در صورت اجابت خداوند منان ممکن می داند فردی در این مرحل از شعور و آگاهی ، باور نمی کند که «رزق و روزیش» در گرو درآمد ماهیانه ، «امنیتش» در گرو خشنودی رئیس یا مقررات حمایت استخدام کارکنان ، «نیازش به محبت» درگرو جلوه های ناپایدار محبت دنیوی ، «عزت نفسش» درگرو تمجید یا تملق گویی دیگران ، و «شکوفایی استعدادهایش» در گرو توانایی محدود خود و مقتضیات ناپایدار محیط است .
وی نمی تواند به «علم» محدود خویش اعتماد کند و نمی تواند «زیبایی» را جز در آینه جمال او بیابد. در اینجا دیگر بحث ارضاء یک نیاز و شروع فعالیت انگیزشی نیاز بعدی مطرح نیست . همچنین این موضوع با نبوغ یا حالات استثنایی برخی از افراد ارتباطی ندارد ، در واقع ممکن است آن «موحدان واقعی» نیز به همه آنچه در سلسله مراتب نیازها مطرح شد ،
به شدت احتیاج داشته باشد و حتی ممکن است بسیاری از نیازهای اولیه آنها ارضاء نشده باشد ، ولی بصیرت و سعه صدر و مرتبه وجودی آنها به حدی می رسد که دیگر نمی توانند برای رفع نیازهای خود به معادلات مادی دل ببندند .
بنابراین همه نیازهای آنها جای خود را به نیازهای و نگرانی های دیگری می دهند ؛ «نیاز به کسب رضایت حق تعالی» . چنین افرادی در صورتی دچار اضطراب و نگرانی می شوند که احساس کنند در این راه ( نیل به مقام رضا ) کوتاهی کرده اند .
2-2-3-2- نظریه عوامل بهداشت روانی و انگیزاننده هادر این نظریه چنین فرض می شود که آدمی با عوامل موثر بر رضایت شغلی خویش ، برخوردی دو گانه دارد گاهی در اثر فقدان برخی از عوامل ، احساس عدم رضایت می کند و در صورت فراهم آمدن عوامل و شرایط مذکور احساس عدم رضایت وی کاهش می یابد به طوری که به تدریج بی تفاوتی وی نسبت به موضوع مورد نظر می انجامد .
این مجموعه از عوامل را «حافظ وضع موجود» یا «نگهدارنده» یا «تامین کننده بهداشت روانی» می نامند ، برای مثال ، تشنگی از حالتهای غیر قابل تحملی است که به شدت موجودات زنده را تحت تاثیر قرار می دهد و هرگاه بروز کند ، سایر نیازهای آدمی تحت الشعاع آن قرار می گیرد ولی اگر با نوشیدن آب فرونشیند ، نیاز به آب کاهش می یابد به طوری که انسان نسبت به اهمیت آن بی تفاوت می شود ، ولی عدم وجود آن فرد را به تکاپو وا می دارد .
افراد رفع این گونه نیازها را جزء حقوق طبیعی و مسلم خود می دانند ، این نیازها معمولا به عوامل خارج از شغل مربوط می شوند . نظریه نیاز به غذا یا امنیت که عدم ارضاء آنها ، انسان را ناراضی می سازد ، ولی ارضاء آنها وی را به فعالیت بیشتر بر نمی انگیزاند ( افراد نسبت به ارضاء آنها بی تفاوتند ). در کنار این نیازها ، نیازهای دیگری وجود دارند که افراد نسبت به عدم ارضاء آنها بی تفاوتند ( ناراضی نمی شوند ) ، ولی در صورت ارضاء آنها برانگیخته می شوند و به حد مطلوبی از رضایت دست می یابند .
این نیازها معمولا به وسیله عوامل درونی شغل رفع می گردند ، نظیر مسئولیت بیشتر ، پیشرفت در کار ، کسب موفقیت و شناسایی و تحسین به خاطر حسن انجام کار . اگر این گونه رضایتمندی به نحو مطلوبی از طریق عوامل داخلی شغل حاصل گردند ، تثبیت خواهند شد .
با توجه به این تفکیک بین عوامل ایجاد رضایت و عوامل ایجاد نارضایتی ، مدیر می تواند برای کاهش نارضایتی و افزایش انگیزه و رضایت شغلی اقدام کند . بدین ترتیب بهسازی محیط کار برای حفظ وضع موجود مفید است ، ولی برای انگیزش کارکنان در جهت تحقق وضع مطلوب ، کفایت ندارد . برای نیل به وضع مطلوب ، باید کارکنان را با استفاده از انگیزنده هایی نظیر کسب موفقیت ترغیب کرد چنین برخوردی با کارکنان می تواند منجر به تحول شگرفی در بهره وری نیروی انسانی گردد (هرسی و بلانچارد ، 1983 ، ص 60 ) .
مقایسه نظریه مزلو و نظریه هرزبرگبا مقایسه این دو نظریه ملاحظه می شود که هر دو سلسله مراتب مشابهی را برای نیازهای انسان مطرح می کنند . بر طبق نظریه هرزبرگ معمولا مدیران و کارکنان متخصصان در درجه ای از پیشرفت اقتصادی و اجتماعی قرار دارند که فقط نیازهای سطح بالاتر می توانند آنها را برانگیزانند. در واقع نیازهای مطرح شده در سه سطح اول سلسله مراتب مزلو ،برای کارکنان خاصیت برانگیزاننده ندارند ، یعنی ارضاء نیازهای مذکور فقط برای حفظ بهداشت روانی آنها ضرورت دارد .
«نیازهای جسمانی ، ایمنی ، اجتماعی» و بخشی از نیاز به «احترام و عزت نفس» در شمار «عوامل حافظ وضع موجود» قرار می گیرند ، در حالی که نیاز به «خودشکوفایی» و بخش دیگری از نیاز به «عزت نفس» در زمره «عوامل برانگیزاننده» مطرح می شوند به این ترتیب نیاز به «عزت نفس» در هر دو گروه مطرح می شود برای مثال ، اگر نیاز یک فرد به عزت نفس از طریق ارتقای مقام وی ارضاء گردد اگر این ارتقا مقام بدون توجه به صلاحیت وی و فقط به دلیل داشتن ارتباطات اجتماعی یا خویشاوندی وی با مقامات عالی رتبه باشد ، در شمار ارضاء نیازهای نگهدارنده قرار می گیرد ، ولی اگر این فرد به دلیل داشتن صلاحیت و شایستگی فردی ، ارتقا مقام یابد ، این ارتقا مقام در شمار ارضاء نیازهای سطوح بالاتر قرار می گیرد و انگیزاننده خواهد بود .
2-2-3-3- نظریه x و نظریه yمک گریگور در نظریه ای دو ساحتی در مورد انسان ، برداشتها ، طرز تلقی ها و نگرش های مدیران در مورد انسان را به دو گروه تقسیم کرده است وی برای اجتناب از پیشداوری افراد در مورد این دو گروه ، آنها را با دو حرف x و y مشخص کرده است . به طور کلی مفروضات نظریه x عبارتند از :
بیشتر انسان ها ذاتا تنبل و از کار بیزارند ؛
بیشتر انسانها از قبول مسئولیت گریزانند و ترجیح می دهند که تحت هدایت دیگری قرار گیرند ؛
برای انگیزش انسانها باید از مشوق های مادی و اقتصادی و ایجاد امنیت استفاده کرد ؛
«قابلیت خلاقیت و نوآوری برای حل مسائل» فقط در تعداد محدودی از افراد یافت می شود که به مشاغل مدیریت و رهبری می پردازند؛
بیشتر مردم باید تحت کنترل دقیق قرار گیرند ، زیرا معمولا افراد از علاقه کافی برای کار برخوردار نیستند .
در حالی که مفروضات نظریه y عبارتند از :
کار به طور طبیعی مانند بازی است ؛
معمولا افراد مسئولیت پذیرند و با اشتیاق به دنبال پذیرش مسئولیت هستند ؛
اگر افراد به کار خود علاقمند باشند ، به طور مناسبی برانگیخته می شوند در واقع احساس رضایت درونی بهترین پاداش برای افراد است و شیوه خود کنترلی موثرتر از کنترل توسط دیگران است ؛

دانلود پایان نامه ارشد- مقاله تحقیق

 برای دانلود فایل کامل به سایت منبع مراجعه کنید  : homatez.com

یا برای دیدن قسمت های دیگر این موضوع در سایت ما کلمه کلیدی را وارد کنید :

 

«قابلیت خلاقیت و نوآوری برای حل مسائل» به طور طبیعی بین جمعیت انسانها توزیع شده است ؛
کنترل را می توان به خود افراد واگذار کرد در واقع شیوه خود کنترلی موثرتر از کنترل توسط دیگران است ( مک گریگور ، 1960 ، ص 40-45 ؛ هرسی و بلانچارد ، 1983 ، ص 49 ) .
جدول(2_1): ویژگی های سبک مورد استفاده مدیران ، برمبنای مفروضات x و yویژگی های سبک مدیریت بر مبنای پیش فرضهای نظریه x ویژگی های سبک مدیریت بر مبنای پیش فرضهای نظریه y
1 تاکید بر تمرکز و تصمیم گیری متمرکز 1 تاکید بر عدم تمرکز و استقلال واحدهای سازمانی
2 تاکید بر کنترل منابع 2 تاکید بر ارزیابی نتایج
3 مدیر مداری و ایفای نقش رهبری توسط مدیران 3 کارمند مداری و ایفای نقش حمایتی توسط مدیران
4 استفاده از مشوقهای خارجی 4 استفاده از مشوقهای درونی شغل
5 توقع حصول نتایج کوتاه مدت 5 توقع حصول نتایج بلندمدت
6 استفاده از ساز و کارهای کنترل توسط دیگران 6 استفاده از سازوکارهای کنترل درونی
7 تاکید بر استفاده صرف از امکانات و ظرفیتهای موجود 7 کوشش برای توسعه منابع و افزایش ظرفیت تولید و خدمات
8 تاکید بر ضرورت رفع تضاد میان منابع
افراد 8 پذیرش امکان وجود وحدت و همکاری در میان کارکنان ( یا حداقل وجود منافع متقابل )
براساس این نظریه ، مدیران با توجه به مفروضاتی که در مورد انسان دارند به هدایت کارکنان می پردازند و سبکی را برای رهبری انتخاب می کنند که متناسب با مفروضات مذکور باشد.
2-2-3-4- نظریه ERG آلدرفردر مقابل مازلو، آلدرفر معتقد است که نیازهای افراد سلسله‏مراتبی نیست، زیرا آدم‏ها دوست دارند که اگر کسی می‏خواهد گرسنگی آنها را برطرف کند، باید به احترام آنها هم فکر کند.
نظریه آلدرفر تکمیل‏کننده نظریه مازلو است وتئوری نیازهای پنجگانه مازلو را در ۳ دسته نیاز خلاصه کرد:
الف) نیاز زیستی: مرتبط با سلامت فیزیکی است.
ب) نیاز وابستگی (تعلق): این سطح شامل نیاز روابط رضایت بخش با دیگران می شود.
ج) نیاز رشد: شناخت توانایی بالقوه و نیل به شایستگی افراد.
تحلیل: در نظریه آلدرفر به‏طور همزمان به نیازها می‏توان پاسخ داد.
کاربرد: مطابق نظریه الدرفر، مدیران بایستی بدانند که یک شخص می‏تواند به‏صورت ارادی از پایین ترین سلسله‏مراتب نیازها حرکت کند و به بالاترین سطح برسد، به‏ شرطی ‏که برای دستیابی به نیازهای ناکام‏مانده خود تلاش کند.
برای اینکه سطح عملکرد کارکنان افزایش یابد، مدیران بایستی بر روی کارکنان سرمایه‏گذاری نموده به نیازهای سطح عالی کارکنان اهمیت بدهند، کارکنان را شناسایی کرده و آنها را به مشارکت در تصمیم‏گیری تشویق نمایند.
بر طبق این تئوری وقتی عوامل انگیزشی و عوامل نگهدارنده در یک موقعیت شغلی ضعیف است کارکنان سازمان به کار خود علاقه ای نشان نمی دهند و میزان مرخصی استعلاجی، تقاضای انتقال به واحد و یا سازمان دیگر، درخواست مرخصی بدون حقوق، بازنشستگی، بازخرید و استعفا در آن سازمان زیاد است.
در مواردی که کارکنان به شغل خود علاقه مند هستند اما شغل خود را بیش از حد معمول ترک می کنند عوامل انگیزشی قوی و عوامل نگهدارنده ضعیف است.
وقتی که کارکنان کمتر شغل خود را ترک می کنند و علاقه به شغل خود در آنان کم است عوامل انگیزشی ضعیف و عوامل ابقا قوی است.
وقتی که کارکنان کمتر شغل خود را ترک می کنند و علاقه به شغل خود در آنان زیاد است در این صورت عوامل انگیزشی و ابقا هر دو قوی است.
تفاوت نظریه مازلو و آلدرفر :
1 - در نظریه مازلو تا یک نیاز برطرف نشود، به نیاز بعدی نمی‏رویم، اما در نظریه آلدرفر به‏طور همزمان نیازها را برطرف می‏کنیم.
2 - در نظریه آلدرفر نیازها سلسله‏مراتبی نیست.
انتقادات وارد بر نظریه مازلو :
1 - حدود در آن مشخص نیست. (نیاز افراد متفاوت است)
2 - احترام از دیدگاه دیگران دلایل مختلفی دارد. ]احترام در بعضی وراثتی است و برخی‏دیگر آن را کسب می‏کنند (اکتسابی)[ .
2-2-3-5- نظریه مک کللندبه نظر این دانشمند، نیازهای هر فرد شامل:
1- نیاز به موفقیت: تمایل به برتری یا موفقیت در ارتباط با مجموعه ای از استانداردها
۲- نیاز به قدرت: تمایل به کنترل دیگران برای اثرگذاری برآنها
۳- نیاز وابستگی (تعلق): تمایل به دوستی، همکاری و روابط متقابل شخصی با دیگران
در این تئوری، توجه عمده بر روی نیاز موفقیت است. نیاز موفقیت متمایل به برتری جویی، رقابت، اهداف چالشی، پافشاری برای انجام کار و فائق آمدن بر مشکلات است. مک کللند دریافت که افراد با نیاز موفقیت بالاتر، عملکردشان بهتر از کسانی است که نیاز موفقیت در آنها متوسط یا پائین است.
برپایه این تئوری، مدیران باید افراد موفق تر را شناسایی کرده و جهت بهبودی، آنها راتشویق نمایند و راه را برای آنها هموار نمایند. مدیران باید بر روی توانایی های افراد موفق سرمایه گذاری کنند و از آنها برای تعیین هدف، استفاده نمایند. همچنین مدیران بایستی از تمایل افراد موفق برای مسئولیت پذیری، سود جویند که این امر از طریق تفویض اختیار و استفاده از روش «مدیریت برمبنای هدف» میسر خواهد گشت.
2-2-3-6-نظریه ویژگی های شغل« نظریه خوب نظریه ای است که آن قدر پابرجا و منسجم بماند تا شما را به نظریه بهتری رهنمود سازد » ( هب ، 1969 ) .مک گرگور (1960) اظهار می دارد که بدون کم اهمیت جلوه دادن کارهایی که جهت بهبود گزینش افراد انجام شده اند ، باید در جای دیگری به دنبال مهمترین مشکلات باشیم :
علت آن است که به اندازه کافی در ارتباط با به کارگیری استعدادها ، جهت ایجاد یک جو سازمانی مناسب که موجبات رشد انسان را فراهم آورد ، نیاموخته ایم . واقعیت بی پرده آن است که توان بالقوه منابع انسانی را که هم اکنون برای صنعت استخدام می کنیم به خوبی درک نکرده ایم . پیش از آن که اصلاحات بیشتر در فرایند گزینش اهمیت یابند ، کارهای زیاد دیگری باید انجام دهیم . (ص21)
مک گرگور ( 1960 ) از مطالعه ای جامع در کتاب هرزبرگ و همکارانش ( 1959 ) انتشار یافته بود ، مبنی بر این که چگونه مشاغل را طراحی کنیم که منجر به کامروایی نیازهای شدی انسان شوند ، چنین نقل می کند :
مطالعه ای بسیار مهم که اخیرا در مورد منابع خشنودی و ناخشنودی شغلی بر روی کارکنان مشاغل حرفه ای و مدیریتی انجام گرفت ، نشان داد که فرصت ها برای « خودشکوفایی » ضرورت های اصلی خشنودی شغلی و عملکرد بالا می باشند . پژوهشگران دریافته اند که خواست های کارکنان به دو گروه تقسیم می شوند . یک گروه حول نیاز فرد به رشد و بالندگی در حرفه خویش به عنوان منبعی برای رشد شخصی ، دور می زند . گروه دوم به عنوان مبنای اصلی گروه اول عمل می کند و به رفتار منصفانه در ارتباط با میزان پرداختی ، سرپرستی، شرایط کار و اقدامات اجرایی مربوط است . برآورده شدن نیازهای گروه دوم موجبات سطوح بالایی از خشنودی شغلی و ... عملکرد مضاعف را در کار ، فراهم نمی آورد ( جمله آخر صحبت من است ) . تمامی آنچه که ما از کامروایی ] نیازهای گروه دوم [ انتظار داریم ، پیشگیری از بروز ناخشنودی و عملکرد شغلی ضعیف است . (هب،1969)
وروم به اتفاق استاد سابقش ، مایر ، در ارتباط با پژوهش هرزبرگ در کتاب بازنگری سالانه روانشناسی مطلبی نوشتند مبنی بر این که تا این لحظه از زمان : « اثر انگیزشی مربوط به ماهیت تکالیفی که توسط فرد انجام می شوند ، همچنان به عنوان مشکل فراموش شده ای در روانشناسی مطرح است » ( وروم و مایر ، 1961، ص432) .

—342

از عصر روشنگری به این سو، تئاتر همواره بستری برای تبلور و بازنماییِ مفاهیم و مضامین حوزه فلسفه و اندیشه بشری بوده است. در این میان، درگیر شدن فلسفه و اسطوره سبب شد که نمایشنامه‌نویسانِ دوره‌های مختلفِ پس از روشنگری هر کدام به شیوه‌هایی، جهت‌گیری‌هایِ حاصله نسبت به اسطوره را در نظام نمایشی بازتاب دهند. در این میان گوتهولد ابراهام لسینگ (1781 ـ 1729) در تشریحِ مبانیِ نظری دوره روشنگری و با نگارش نمایشنامه‌هایی در راستای تفکر روشنگری قدم بر می‌داشت که آخرین و یکی از دستاوردهای مهم او در این زمینه نمایشنامه ناتان خردمند (1779) است. از سوی دیگر دوره رمانتیک تحت تأثیر ایده‌آلیسم آلمانی و زمان ظهور اولین جریانِ‌ منتقد روشنگریِ عقل‌محور بود که می‌توان مهم‌ترین وجه بروز آن را در یوهان ولفگانگ گوته (1832 ـ 1749) و نمایشنامه فاوست او جست‌وجو کرد.
به‌رغم مصادیقی که در حوزه تئاتر در دوره‌های روشنگری و رمانتیسیسم عنوان شد، نگارنده این پژوهش در نظر دارد رابطه اسطوره ـ تئاتر را با در نظر گرفتن سویه عقلانی‌شده جهانِ زیستیِ بشر به واسطه مفاهیم مطرح‌شده در نظام اندیشه‌ای نظریه انتقادی مکتب فرانکفورت بررسی کند.
تئاتر مدرن در قرن بیستم دوره‌ها، جریانات، منش‌های متفاوت و رویکردهایِ دگرگونه‌ای را درون خود تجربه کرده است و در این میان نمایشنامه‌نویسان و کارگردانانی بوده‌اند که اسطوره را دستمایه جریان تئاتری خود کرده باشند. لازم به ذکر است که تنش‌های سیاسی، بروز جنگ‌های جهانی، وضعیت زیستی ـ روانیِ انسان قرن بیستم و جایگاه علم و تکنولوژی و نیز نقش آن به‌عنوان وجه متمایز‌کننده این دوره نسبت به ادوارِ گذشته زمینه‌ساز شرایط و موضوعاتی شد که هر کدام به نحوی در جهان درام و صحنه عینیت یافته است. تئاتر قرن بیستم بازنمایاننده انسان و شرایط موجود عصر خویش است. انسان مدرن تحت تأثیر شرایط تحمیل‌شده بیرونی، تاریخی، سیاسی و اجتماعی است. بنا به آن‌چه روشنگری و فلسفه برآمده از آن بشارتش را می‌داد؛ بنا بود انسان به‌واسطه عقل‌گراییِ خود و توجه ویژه‌اش به جایگاه علم و تکنولوژی، به سلطه طبیعت و تبعات آن (که اسطوره بخشی از آن بود) پایان دهد و انسان به آرزویِ دیرینه‌اش یعنی سروری کائنات نائل آید و به سوژه‌هایی فعال و آزاد بدل شوند، اما «... سوژه‌ها یا فاعلانِ آزاد سرانجام به همان «گله‌ای» بدل می‌شوند که به قول هگل نتیجه و ثمره‌ی روشنگری است» (آدورنو و هورکهایمر 1389: 45).
با توجه به شرایطی که به اختصار شرح داده شد، اندیشه مدرن در تقابل با اسطوره مواضع متفاوتی اتخاذ می‌کند. فلسفه روشنگری، رویکرد «اسطوره‌زدایی» ازصحنه هستیِ انسانی را در پیش می‌گیرد. در این رویکرد، روشنگری اسطوره را به دلیل تضارب و منافاتی که با مبانی اصلی خود یعنی عقل و علم دارد، به کنار می‌نهد. رمانتیسیسم و رمانتیک‌ها به بازیابی، بازخوانی و اعاده اسطوره‌ها به درون نظام زیستی خود اقدام می‌کنند. با این حال قرن بیستم، قرنی به‌کل متفاوت است. از یک سو، اسطوره‌های گذشته بازیابی و بازخوانی می‌شوند و به عبارت دیگر «تکرار»؛ و البته تفاوت در «خوانش‌«‌ها به اسطوره‌ها امکان حیاتِ دوباره می‌دهد. از دیگر سو، بسیاری از مبانیِ اندیشه‌ای قرن‌های گذشته و نیز قرن بیستم، خود تبدیل به اسطوره می‌شوند. علم، دموکراسی، جامعه طبقاتی، فاشیسم، نازیسم، ناسیونالیسم و بسیاری موارد دیگر. نگاهِ نظریه انتقادی و به‌ویژه مکتب فرانکفورت نسبت به این جریان‌ها و رویکرد‌ها به‌‌کلی دگرگونه است. خواست و هدف آن‌ها نه بازیابی و تکرارِ صرف، نه نابودیِ تام و تمامِ اسطوره‌ها و نیز نه اسطوره‌سازی از مفاهیمی است که انسان و جهان مدرن را در بر گرفته‌اند، بلکه تقابل و مخالفت اصلیِ آنان، با عقلانی شدن جهان به‌وسیله عقلانیت ابزاری است. عقلانیتی که در نظر دارد رابطه انسان با جهان رابطه دو قطبیِ وسیله ـ‌ هدف باشد. آدورنو و هورکهایمر ضرورت تأمل مجدد و رادیکال درباره روشنگری را مطرح می‌کنند تا رسالت حقیقی آن تحقق یابد. در یک کلام «آن رسالتی که باید تحقق یابد حفظِ گذشته نیست، بلکه رستگاری و نجاتِ امیدهای گذشته است. اما امروزه، گذشته فقط در شکل تخریب گذشته تداوم می‌یابد» (همان: 23). لازمه چنین رویکردی آشنایی فردِ‌ معاصر با ویژگیِ «معاصر‌بودگیِ» خود است. در چنین شرایطی است است که فردِ معاصر می‌تواند رابطه، فاصله و موضع خود را در قبال امر کهن، امر تاریخی و نیز امر اسطوره‌ای معین کند. آگامبن در تعریف انسان معاصر بیان می‌کند که:
تنها کسانی می‌توانند خود را معاصر بنامند که اجازه نمی‌دهند توسط انوار این قرن کور شوند، و در نتیجه می‌توانند سیاهی‌هایی که در دل این نورها قرار دارد، یعنی ظلمت عمیق و خاص آن‌ها را ببیند.
(آگامبن 1389: 60)
و در ادامه همان مطلب می‌گوید:
معاصر بودگی بیش از همه، خود را از طریق رنگ و بوی کهنگی زدن به زمان حال در آن حک و ثبت می‌کند. تنها آن کس که نمایه‌ها و امضاهای امر کهن را در مدرن‌ترین و متأخرترین امور تشخیص می‌دهد، می‌تواند معاصر باشد. امر کهن معنایی نزدیک به arkhē ، یعنی همان خاستگاه دارد. ولی خاستگاه صرفاً در یک گذشته تقویمی وارد نشده است. خاستگاه معاصر با شوند تاریخی است و هیچ‌گاه به کنش‌گری در چارچوب آن پایان نمی‌دهد.
(همان)
با در نظر گرفتن شرایط موجود و مباحث بیان شده، این پژوهش در نظر دارد که جایگاه اسطوره، بازنمایی، بازخوانی و مهم‌تر از همه این موارد، چگونگی بازخوانی آن در تئاتر قرن بیستم را بررسی کند. بدیهی است در پاره‌ای موارد پیش‌بُرد مباحث نظری نیاز به مصادیقی در تئاتر دارد به همین دلیل، در بیش‌تر موارد سعی شده است تا از سه اثر انتخابی استفاده شود. نمایشنامه‌هایِ ماشین دوزخی (1934) اثر ژان کوکتو، آنتیگون (1942) اثر ژان آنوی و نیز برخوانیِ (روایت نمایشی) آرش (1342) اثر بهرام بیضایی، آثاری هستند که نگارنده در اغلب موارد به‌عنوان مصادیقِ اصلی به آن‌ها ارجاع می‌دهد.
1ـ2 اهداف تحقیق
هدف اصلی: تبیین و شناخت جایگاه عقلانیت مدرن در بازنمایی اسطوره در تئاتر قرن بیستم.
اهداف فرعی:
ـ آشنایی با نسبت مبانی برآمده از روشنگری (عقل، علم و ...) با اسطوره، طبیعت و تاریخ؛
ـ آشنایی با آرای والتر بنیامین در ارتباط با عقلانیت، اسطوره، هنر و زیست‌جهانِ مدرن؛
ـ آشنایی با سویه‌های راستین و ابزاریِ عقلانیت در قرن بیستم؛
ـ جایگاه تکرار، بازخوانی و بازنمایی اساطیر در تئاتر مدرن؛
ـ موضعِ سوژه مدرن (انسانِ معاصر) در تقابل با امر کهن و امر اسطوره‌ای.
1ـ3 پرسش‌های تحقیق
ـ رابطه میان اسطوره و عقلانیت در فلسفه ـ از دوره روشنگری تا قرن بیستم ـ چگونه است؟
ـ مطرح شدن عقلانیت ابزاری چه تأثیری بر بازنمود و یا حذف اسطوره از زندگی مدرن گذاشته است؟
ـ رابطه وسیله ـ هدف چگونه باعث تنش در رابطه عقل ـ اسطوره می‌شود؟
ـ موضع تئاتر مدرن در برابر اسطوره و عقلانیت و علم چگونه است؟
1ـ4 مطالعات انجام شده
به‌طور اخص می‌توان گفت که محوریت مطالعات این پژوهش نظریات والتر بنیامین و نظریه انتقادی درباره عقلانیت مدرن بوده است. در زمینه نقد عقلانیت ابزاریِ مبتنی بر علم پوزیتیویستی در جهان مدرن کتاب خسوف خِرَد نوشته ماکس هورکهایمر مورد نظر است. در زمینه رابطه هنر و بازتولیدِ آن و نیز گذار از ارزش آیینی و ورود به ارزش نمایشیِ اثر هنری، مقاله «هنر در عصر بازتولیدپذیری تکنیکیِ آن» نوشته والتر بنیامین مورد مطالعه قرار گرفته است. در این پروژه - ریسرچ، بنیامین، علل و عوامل زمینه‌ساز زوال هاله و اصالت اثر هنریِ دوران کهن را بررسی می‌کند. در خصوص بحث تجربه و اضمحلالِ آن در دوره مدرن کتاب کودکی و تاریخ ـ درباره ویرانی تجربه ـ نوشته جورجو آگامبن حائز اهمیت است. آگامبن به پیروی از بنیامین مقوله زوال تجربه به میانجیِ مدرنیسمِ تکنولوژیک و عقلانی‌شده را پیگیری می‌کند. علاوه بر این کتاب، مقاله «قصه‌گو: تأملاتی در آثار نیکلای لسکوف» نوشته والتر بنیامین نیز قابل ذکر و کارگشاست. همچنین برای شناخت کلی سیر اندیشه والتر بنیامین، می‌توان مجموعه مقالات وی را در کتابی به نام عروسک و کوتوله و نیز کتابی تحت عنوان والتر بنیامین نوشته روبرت اشتاین پی گرفت.
در زمینه منابع مطالعه شده می‌توان در حوزه مطالعات تئاتریِ این پژوهش می‌توان به موارد زیر اشاره کرد: در خصوص فلسفه و زیبایی‌شناسیِ تئاتر قرن بیستم می‌توان کتاب چشم‌انداز تئاتر قرن بیستم نوشته پل‌لویی مینیون را نام برد. این کتاب به جایگاه تئاتر، درام، سیاست، اسطوره و سوژه معاصر در قرن بیستم اشاراتی تاریخی و تحلیلی دارد. همچنین درباره تئاتر اروپا و شاخصه‌های مدرن آن می‌توان به کتاب تئاتر و اروپا نوشته کریستوفر مک‌کالو اشاره کرد. در بحث نظریات والتر بنیامین در باب تئاتر رادیکالِ مدرن و مختصات و ویژگی‌هایِ آن می‌توان به مقاله «تئاتر اپیک چیست؟» (1968) اشاره کرد. نگارنده برای ارجاع به آن، از ترجمه انگلیسیِ آن که توسط Harry Zohn انجام شده، استفاده کرده است.
در پایان لازم به ذکر است که نگارنده در زمینه نمایشنامه‌هایی که بناست به عنوان موارد مصداقی در این پژوهش مورد استفاده قرار گیرد، از ترجمه‌ها و نسخه‌های زیر استفاده بهره برده است: نمایشنامه آنتیگون نوشته ژان آنوی، ترجمه احمد پرهیزی، نمایشنامه ماشین دوزخی نوشته ژان کوکتو، ترجمه محمود هاتف و برخوانیِ آرش نوشته بهرام بیضایی.
1ـ5 مفروضات تحقیق:
با استناد به مباحثِ نظریه انتقادی و نیز نظریات والتر بنیامین در خصوص عقلانیت، جهان مدرن و اسطوره می‌توان مقوله بازخوانی و بازنمایی اسطوره در تئاتر مدرن را تبیین کرد.
1ـ6 روش تحقیق:
این پژوهش کیفی با روش توصیفی ـ تحلیلی و بر اساس آراء والتر بنیامین با تکیه بر نظریه انتقادی مکتب فرانکفورت و با استفاده از تکنیک‌های کتابخانه‌ای و پایگاه‌های معتبر اینترنتی تنظیم و تدوین شده است.
فصل دوم
پیشینۀ تحقیق
2ـ1 تاریخچه
2ـ1ـ1 عقلانیت مدرن از روشنگری تا پیش از قرن بیستم
پیش از آن‌که به بررسی گذار تاریخیِ تقابل میان عقل و اسطوره پرداخته شود؛ لازم به ذکر است که این تنش پیشینه‌ای به مراتب قدیمی‌تر دارد و خاستگاهِ‌ آغازین آن به دوران فلسفه یونان می‌رسد. اما نگارنده بنا به موضوعیت و محوری بودن عقلانیت مدرن مبحث را از دوران روشنگری تا قرن بیستم بررسی می‌کند.
قرن هجدهم میلادی به عنوان عصر روشنگری مشهور و برجسته شده است؛ هر چند بسیاری بر این باورند که روشنگری بسیار پیش‌تر از قرن هجدهم آغاز شده است. در حقیقت، روشنگری ادامه جنبشی است که از دوران نوزایی در میانه قرن پانزدهم آغاز و با اومانیسم و جنبش «اصلاح‌ دینی» توسط مارتین لوتر (1546ـ1483) در قرن شانزدهم پی گرفته شد و نهایتاً در نیمه دوم قرن هفدهم در انگلستان «انقلاب شکوهمند» (1688) رخ داد. این جنبش سپس در قرن هجدهم از طریق فرانسه سراسر اروپا را گرفت. دوره روشنگری در آلمان حدوداً از سال 1720 تا 1785 به طول انجامید.
اما در این میان سؤالی که مطرح می‌شود این است: به چه دلیل قرن هجدهم را عصر روشنگری می‌نامند؟ در پاسخ باید عنوان کرد که خیزش و قیام فکریِ این دوران بر علیه شرایط موجود از بسیاری جهات شبیه به آن رخدادها و تنش‌هایی بود که در عصر طلایی فلسفه، اندیشه و هنر یونان در میانه سال‌های 530 تا 400 پیش از میلاد تبلور یافت.
در آن عصر از تاریخِ‌ فرهنگِ یونان خرد می‌کوشید تا فرمانروایی خود را در همه قلمروها مستقر کند و با خرافاتی که از دورانهای پیشین به ارث رسیده بود به نبرد برخیزد. و در این کار موفق هم شد و شالوده‌ای عقلانی و فلسفی بنا نهاد که حتی علم و فلسفه جدید نیز بر آن استوارند.
(کاسیرر مقدمه موقن، 1389: 20)
همان‌گونه که عنوان شد روشنگری در انگلستان،‌ فرانسه و آلمان به عنوان سه کانون اندیشه اروپایِ آن دوران مطرح شد. در میان اندیشمندان این سرزمین‌ها تفاوت‌هایی در زمینه نگرش روشنگری وجود داشت اما همه آنان بر این نکته اتفاقِ نظر داشتند که روشنگری فرایندی پویا بود که می‌توانست انسان را به سوی آزادی خردورزانه، خوداندیشی، خودانگیختگی و استقلال و همچنین پرهیز از جزم‌گرایی، تعصب کور و خرافه‌پرستی راهبری کند. در انگلستان به واسطه جایگاه تجربه‌گرایان و اهمیت اندیشه‌های آنان گرانیگاهِ روشنگری بر مبنای رویارویی طبیعت و علم استوار بود. در فرانسه (که شاید بتوان ولتر (1778- 1694) را بزرگ‌ترین نماینده روشنگریِ آن دانست) محور روشنگری بر اساس درگیری‌های ریشه‌ای میان اندیشه عقلانی و نهادهای سیاسی و کلیسای مسیحی بود. در آلمان قرن هجدهم روشنگری بازتاب و نمود دیگری داشت. نظریه‌ورزی‌های امانوئل کانت (1804 - 1724) به عنوان برجسته‌ترین فیلسوف آلمانِ این دوره، مشیِ متفاوت‌تری به نسبت جریان‌های دیگر عرضه کرد.
کانت در مقاله «پاسخ به پرسشِ روشنگری چیست؟» (1784) تلاش کرد تا به تعریفی جامع‌تر از آن چیزی که تاکنون بوده است درباره روشنگری دست یابد:
روشنگری همانا بدر آمدن انسان است از حالت کودکی‌ای که گناهش به گردن خود اوست. کودکی یعنی ناتوانی از به کار گرفتن فهم خود بدون راهنمایی دیگران و اگر علت این کودکی نه فقدان فهم، که نبود عزم و شجاعت در به کارگیری فهم خود بدون راهنمایی دیگران باشد،‌گناه آن به گردن خود انسان است. شعار روشنگری این است: !Sapere aude جسارت آن را داشته باش که فهم خود را به کار گیری!
(کانت، 1370: 49)
کانت برای محقق‌شدن و دست‌یافتن به روشنگری، ضرورت وجود نوعی از آزادی را با پیش‌شرطِ عقلانی مطرح می‌کند «آن هم بی زیانترینِ آزادی‌ها،‌ یعنی آزادی آشکارا به کار بستن خرد خویش در تمامی زمینه‌ها» (همان).
فلسفه نقّادی کانت بر پایه سه نقد مهم استوار شده است؛ نقد عقل نظری (عقل ناب)، نقد عقل عملی و نقد قوه داوری. نقد عقل نظری و عقل عملی در واقع مبیّن تلاشی است برای ارائه توجیهی عقلانی از دو دستاورد اصلی و مهم جامعه مدرن و روشنگری: علم و اخلاق (فرهادپور، 1388: 329). موضوعِ اصلی برای کانت، اتخاذ دیدگاهی بود که به‌واسطه آن بتواند این دو عرصه، یعنی علمِ نیوتونی و اخلاق مدرن و ضرورت حکمرانیِ آنان بر حیات سیاسی و اجتماعی را توجیه کند و آن، دیدگاهی مبنتی بر عقلانیت بود.
هدف کانت آن بود که مفاهیم اصلی این علم مثل حقیقت، عینیّت و علّیّت را بر بنیانی عقلانی استوار سازد و عملاً با اثبات این امر که تجربه ما از عالم خارج، تجربه‌ای عینی، بامعنی و باارزش است و نمی‌شود در عقلانی‌ بودنش شک کرد، نشان دهد که علوم طبیعی بنیانی عقلانی دارد و دستاوردهای علم و مفاهیم بنیانی فیزیک نیوتونی قابل پذیرش، بدون تناقض و قابل اطمینان‌اند.
(همان)
ایده اصلی و بنیادین روشنگری در این جمله خلاصه می‌شود که همه چیز باید با معیار عقل محک خورده و به نقد کشیده شود تا بتواند به مشروعیت برسد. سؤالی که این‌جا مطرح می‌شود این است که خودِ عقل با چه معیاری سنجیده‌ و به نقد کشیده می‌شود؟ کانت معتقد بود پاسخِ این پرسش را داده و توانسته عقل را به‌ وسیله عقل توجیه کند. وی معتقد بود که توانسته محدوده و مرزِ عقل را مشخص کند و از طریق مفهوم شئ فی‌نفسه و بیان این‌که عقل محدود به جهان تجربه‌ها و پدیدارهاست، مرز عقل را معین کند. مرزی که کانت به وسیله آن عقل و غیرِ عقل را از هم جدا کرده است حوزه اندیشه را با تناقضی درگیر کرد که چندی بعد هگل با طرحِ یک منطق ساده آن را رد کرد. به نظر او مرزی که کانت متصور بود، فضا را به دو قسمت تقسیم می‌کند و این دو پاره کردن عملاى بدان معناست که دو سوی مرز از لحاظ منطقی و عقلی قابل شناخت است. سویه‌ای از مرز که ناشناخته مطلق است، اصولاً مرز نیست (همان: 333).
آن‌چه تاکنون عنوان شد شرح جریانی بود که طی آن روشنگری و خیزش انسان بر علیه مبانیِ موجود آن زمان را موجب شد. دوران روشنگری، دوران طغیان بر علیه موجودیتِ اندیشه و نوع تفکر جاری در میان مردم، اندیشمندان سنتی و کلیسا بود. اندیشه‌وران روشنگری با تکیه بر عقل بشری کوشیدند چشم‌انداز هستی، قلمرو عقاید دینی، مبانی اخلاقی، ‌اصول سیاسی و سنت‌های اجتماعی حاکم بر زندگی مردمِ دوران را از زاویه علم و دانش و با بهره‌گیری از روش‌های علمی، مشاهده و ارزیابی کنند.
آن‌چه سبب جهشِ بلند روشنگری در راستایِ برجسته کردن عقلانیت و تأکید بیش از حد بر آن شد، رابطه‌ای بود که تفکر این دوران میان علم و طبیعت برقرار می‌کرد. نظر ارنست کاسیرر (1945- 1874) فیلسوف نوکانتی و از شارحان و مدافعان اندیشه دوران روشنگری در تبیین چنین رابطه‌ای جالب توجه است:
فلسفه روشنگری می‌کوشد تا در یک فراگرد رهاییِ عقلی هم استقلالِ طبیعت و هم استقلالِ عقل را نشان دهد. اکنون باید هم طبیعت و هم خرد را به منزله اصل شناخت و آن دو را به هم پیوند داد. از این‌رو هر میانجیی میان این‌دو که بر پایه قدرتی متعالی یا وجودی فراباش باشد زائد می‌شود.
(کاسیرر، 1389: 113)
به هر صورت عقلانیتِ‌ قدرتمندِ‌ روشنگری، ابزاری مناسب برای سلطه تام و تمام بر حوزه‌های غیر تجربی زیستِ بشری بود. عقلانی‌شدنِ افسار گسیخته جهان در قرن نوزدهم سبب واکنش‌هایِ رادیکال رمانتیک‌ها در حوزه‌های فلسفه، ادبیات و هنر شد.
همه‌چیز تکه‌پاره می‌نمود. همه قله‌ها به آسمان خالی می‌رسید. اثرات عقل‌گرایی همان‌قدر که تصور می‌رفت، خطرناک و مخرّب بود: عقل‌گرایی، لااقل از لحاظ نظری، همه ارزش‌های موجود را از تخت به زیر کشیده بود، و کسانی که شهامت مقابله با آن را داشتند راهی پیش‌روی خویش نمی‌دیدند مگر نوعی واکنش عاطفی منفرد و بی‌هدف. ولی هنگامی که کانت پا به صحنه گذاشت تا تسلیحات و استحکامات قد برافراشته طرفین مخاصمه را نابود کند، گویی دیگر چیزی باقی نمانده بود که بتواند به انبوه روزافزون دانسته‌های جدید یا به اعماق کدرِ پایین‌دست نظم بخشد.
(لوکاچ، 1386: 3)
رمانتیسیسم در واقع طغیانی علیه حیاتِ ماشینی و چارچوب عقل‌گرایانه قرن هفدهم و هجدهم اروپا بود. جهانی که رمانتیسیسم بر علیه آن برآشفت به سویِ جهانی ریاضی‌وار، علمی و حساب‌شده رفته بود. باور غالب نیز چنین بود که سویه‌ای دیگر وجود ندارد و با توجه به آن‌چه پوزیتیویسم و تجربه‌گرایی عنوان می‌کند همه چیز باید بر مبنای فایده‌گرایی در زیست‌جهانِ ذهنیِ انسان استقرار یابد و آن فایده مذکور را عقل و علم مشخص می‌کند. «سلطه» عنوانِ صحیح‌تری برای شرح این وضعیت به‌ شمار می‌رود؛ سلطه عقلانیت در جهتِ «پیشرفت».
از نیمه دوم سده هجدهم، جنبشی همه‌جانبه و آشوب‌گر در حوزه‌هایِ ادبیات، هنر، فلسفه و سیاست در اروپای غربی شکل گرفت که به جنبش رمانتیک شهرت یافت. برجسته‌ترین ویژگیِ این جریان، شوریدگی و احساساتِ پُرمایه نسبت به زندگی، انسان و جهانش در برابر نگاه سرد، عقلانی، ابزاری، محاسبه‌ای و ریاضی‌وار عصر روشنگری نسبت به انسان و طبیعت و جامعه بود. واکنشِ رمانتیک‌ها به شکلی انتقادی و رادیکال بر علیه روند روشنگری و روحِ سردی بود که در نتیجه آن بر زندگی آدمیان سایه انداخته بود. اراده و خواست آنان تلاشی بود در جهت حرمت نهادن به احساس، عاطفه، خیال و ایمان در قبال عقل حسابگر و مصلحت‌اندیش [تأکیدها از من است] (مرتضویان، 1386: 176 - 175).
رمانتیک‌ها با پیش‌کشیدن مفاهیمی چون گرایشِ‌ عاطفی، نبوغ هنری و بینش درونی در واقع جریانی را سامان دادند که بتواند با کم کردن سیطره عقلانیت بر حیات ذهنیِ بشر، امکانِ حیات مجدد سویه‌های از دست‌رفته و فراموش‌شده را فراهم کنند. رمانتیک‌ها مفهوم «بینش» را در مقابل مفهوم «تحلیل» که مختصِ اندیشه روشنگری بود، مطرح کردند. آنان اعتقاد داشتند که حقیقت با بینشی یک‌باره و یک‌جا ظاهر می‌شود نه با تحلیل و کندوکاوِ تدریجی. از نظر آنان حقیقت، امری نبود که در دایره تاریخ محدود بماند، بلکه امری‌ست ابدی‌ ـ ازلی، هر چند تبلور و تجلی آن در همین زمان تاریخی رخ می‌دهد (دریابندری، 1380: 39).
برخی از ویژگی‌های برجسته و متمایز‌کننده رمانتیسیسم را شاید بتوان در سه مورد کلی عنوان کرد: نخست این‌که رمانتیک‌ها بر خلاف متفکران روشنگری احساس و قوه تخیل را برتر از عقل می‌شمردند. دوم آن‌که رمانتیک‌ها به یگانگی شخصیت افراد یا ملیت‌ها و اقوام باور داشتند. آن‌ها بر خلاف عقل‌مداران عصر روشنگری که منادی اندیشه برابری، همسانیِ انسان‌ها و نیز اصول کلیِ جهان‌شمول بودند،‌ از رشد آزادانه شخصیتِ فرد بر اساس ارزش‌ها، استعداد‌ها و اصول اخلاقیِ فردی دفاع می‌کردند. سوم‌ آن‌که در آثار بسیاری از رمانتیک‌ها حسرت روزگار گذشته مشهود و عیان بود. آن‌ها به تاریخ، نهادهای سنتی و اساطیر به‌سان گنجینه‌هایی نگاه می‌کردند که آکنده از عقل، ایمان و تخیل‌ هستند و راه برون‌رفت از وضع پیش‌آمده ناشی از عقلانیتِ ابزاری را احیایِ سنت‌های کهن می‌دانستند (مرتضویان، 1386: 177 - 176).
به نظر گئورگ لوکاچ (1971 - 1885) که از منتقدان رمانتیسیسم بود، تنها گوته بود که در آن دریایِ مواج و سرکش و نیز فردگراییِ برخاسته از آن توانست نظمی برای خود به چنگ آورد (لوکاچ، 1386: 3). گوته احساس و نگاهِ خود به اندیشه خشک، مکانیکی و مبتنی بر عقلانیتِ دوره روشنگری را چنین بیان می‌کند:
هر بار که نام نویسندگان دائره‌المعارف را می‌شنیدیم یا مجلدی از اثر عظیم آن‌ها را باز می‌کردیم مانند این بود که به میان حرکات بی‌شمار چرخ‌ها و دنده‌ای یک کارخانه عظیم افتاده‌ایم و با سر و صدا و دنگ و دونگی که چشم‌ها و حواس را آزار می‌دهد، و با ترتیبات نا‌مفهمومی که اجزای ان به پیچیده‌ترین شکلی در یکدیگر تداخل می‌کنند، و با انواع کارهایی که برای ساختن یک قطعه پارچه ضرروت دارد دلمان از این لباسی که به تن داریم به هم می‌خورد.
(کاسیرر، 1362: 278)
در حدِ فاصل رمانتیسیسمِ قرن نوزدهم تا ورود به فلسفه قرن بیستم، حلقه واصلی هست که در اتصالِ این دو جریان نقش مهمی دارد و آن فلسفه نیچه است. ساختار بنیادین فلسفه او را مفاهیمی چون حقیقت، قدرت، اسطوره، تاریخ و زیبایی شکل می‌دهند.
نیچه در نخستین اثرِ خود زایش تراژدی به فلسفه و عقل‌گرایی حاکم بر جهان عقلانی‌شده دوران پس از روشنگری یورش می‌برد و میان‌مایگی طبقه بورژوا را خوار می‌شمارد. از نظر نیچه عالی‌ترین دستاورد فرهنگ یونانیِ پیشا‌سقراطی آمیختن این فرهنگ با عناصر دیونیزوسی و آپولونی بود. ویژگیِ منحصربه‌فرد عصر یونانیِ پیش از سقراط، از نظر نیچه، این بود که در آن دوران کسی دوست‌داشتن زندگی را گناه نمی‌دانست و نیز شادی از ارزش والایی برخوردار بود. او خواهان بازگشت به جهان اسطوره‌ها برای رهایی از جهانی است که صرفاً عقل در آن حکم‌فرماست.
نیچه، محصول تفکر مدرن و عقلانی را ظهور و بروز «نیهیلیسم» می‌داند. از نظر او برای رهایی ار چنین وضعیتی، چاره‌ای وجود ندارد مگر اسطوره. دو استعاره‌ای که نیچه بدان‌ها متوسل می‌شوند عبارت‌اند از: اراده معطوف به قدرت و تکرارِ جاودانه.
اولی به طرح پرسش قدرت منجر می‌شود که مورد توجه فاشیست‌ها قرار گرفت. دومی یعنی تکرار جاودانه،‌در واقع نوعی تشدید نیهیلیسم برای غلبه بر آن است. بر مبنای این استعاره، زندگی نه فقط یک بازی فاقد معنی و ارزش غایی است، بلکه این بازی میلیون‌ها بار تکرار شده است و میلیون‌ها بار بعد از این هم تکرار خواهد شد که این البته به معنی اعتقاد به وجود تناسخ نیست. اینجا ما فقط با یک استعاره ادبی سروکار داریم؛ نیچه می‌خواهد نیش نیهیلیسم و زهر آن را تیزتر کند.
(فرهادپور،‌ 1388: 346 - 345)
نیچه برای مقابه با نیهیلیسم، مسئله زیباشناسانه شدن زندگی را مطرح می‌کند. زیباشناسیِ نیچه تا حد قابل توجهی متأثر از رمانتیسیسم قرن نوزرهمی است. رمانتیک‌ها در باب مفهوم خلاقیت و آفرینش اثر هنری معتقد به رابطه خدا و جهان هستند، یعنی همان‌گونه که خدا دست به آفرینشِ جهان از هیچ زده است؛ هنرمند نیز اثر هنری را از هیچ می‌آفریند. اثر هنری معنی و جهت خاصی ندارد و هنرمند مختار است که آن را خلق نکند و در نتیجه می‌توان این‌گونه برداشت کرد که در واقع فقط این‌گونه نگرش و خلق‌کردن که همانا زیباشناسانه کردن زندگی و یکی‌انگاری زندگی و هنر است که می‌تواند به ما در غلبه بر نیهیلیسم کمک کند (همان: 347).
این مقوله یکی‌انگاری هنر و زندگی و به تبع آن زیباشناسانه کردن مفاهیمی چون تاریخ، تفکر تاریخی و امر کهن و امر اسطوره‌ای مفاهیمی هستند که سایه آن بر هنر قرن بیستم افتاده است. مفاهیمی که نظریه انتقادی و شاخصاً مکتب فرانکفورت بدان‌ها پرداخته است و سعی می‌شود در فصول بعد تئاتر قرن بیستم به‌واسطه آن مورد بررسی قرار بگیرد.
2ـ1ـ2 نظریه انتقادی قرن بیستم و ظهور آرای والتر بنیامین
در یک بررسی اجمالی و تاریخ‌نگارانه می‌توان از روند شکل‌گیری نهادی و فکریِ نظریه انتقادی مکتب فرانکفورت بحث را آغاز کرد.
اولین جوانه‌های شکل‌گیری «موسسه تحقیقات اجتماعی» به سال‌های آغازین جمهوری وایمار، یعنی در سال 1923 و با سرمایه فلیکس ویل باز می‌گردد. از آن‌جا که این مؤسسه به دانشگاه فرانکفورت وابسته بود، در ادامه راه «مکتب فرانکفورت» از دل این مؤسسه بیرون آمد، البته باید عنوان کرد که این مؤسسه پس از انتصاب ماکس هورکهایمر در سال 1930 بود که راهِ جدید و رادیکال‌تری را پیش گرفت و شرایط ظهور «نظریه انتقادی» فراهم شد.
آن‌چه از آن به‌عنوان نظریه انتقادی مکتب فرانکفورت یاد می‌شود، بیش‌تر نگاه و نقد خود را معطوف به حوزه‌های علوم انسانی و اجتماعی می‌داند. رویکرد نظریه انتقادی، ‌رویکردی است روش‌شناسانه در برابر جریانات پوزیتیویستی و پراگماتیستی که خود را در خلال علم و عقل تعریف می‌کنند. منظرِ نظریه انتقادی حول رابطه‌ای دو سویه معنا می‌گیرد: رابطه سوژه ـ ابژه. سوژه به‌مثابه فاعل ادراک و ابژه به معنایِ موضوع ادراک. رابطه شکل‌گرفته همانا رابطه فرد و زیست‌جهان او است. رابطه‌ای که وابسته به شرایط تاریخی و اجتماعی است.
در‌حالی‌که فرد خود را منفعل و وابسته می‌بیند، جامعه که اساساً متشکل از افراد است، سوژه‌ای فعال است گرچه ناآگاه و نامعتبر. این تمایز در هستی انسان و جامعه در واقع بیانگر شکاف عمیق‌تری است که همواره ویژگی شاخص تمام اشکال تاریخی حیات اجتماعی تا به امروز به‌ شمار رفته است. هستی جامعه یا به سرکوب مستقیم متکی بوده است، یا این‌که نتیجه تعامل کور نیرزهای متضاد بوده است؛ در هر حال، قطعاً نتیجه اَعمال آگاهانه و خودجوش افرادِ آزاد نبوده و نیست ... در اوضاع و احوال بورژوایی فعالیت جامعه فعالیتی کور ولی عینی و ملموس، لیکن فعالیت فرد فعالیتی انتزاعی ولی آگاهانه است.
(نوذری، به‌ نقل از هورکهایمر، 1389: 136)
سنت فکری والتر بنیامین، به‌رغم تشابه‌های نظری در روش‌شناسی و فرمِ پیوستار فکری با نظام فکری والتر بنیامین متفاوت است. وی بیش از آن‌که در صدد برملا کردن سویه‌های مخفی جهان عقلانی و اداره‌شده به شیوه‌ی هورکهایمر و یا آدورنو باشد، در نظر داشت تا پیوستار تاریخ و محتوایِ تشکیل‌دهنده آن را دچار سکون و توقف کند تا به‌واسطه این ایستا کردن (لحظه تاریخی به‌مثابه یک عکس) دیالکتیکِ حال و گذشته و حفره‌های آن را در برابر هم و در برابر انسان قرن حاضر قرار دهد؛ به همین دلیل است که در نظام فکری او، فرد (سوژه) معاصر موظف است تا همواره و بدون نگاه معطوف به ستایش و پذیرندگیِ تام، ژست راستینِ خود را، که همانا نجاتِ مفاهیم از چنگ عقل ابزاری و نظام تولید صرف است، أخذ کند. شاید به همین دلیل است که بنیامین، تئاتر اپیک در اندیشه برشت را ستایش می‌کند. تئاتری که به‌رغم غور و درگیری با تاریخ فاصله خود را با آن حفظ می‌کند.
فصل سوم
چارچوب نظری
همان‌‌طور که در نوشته‌های پیشین اشاره شد، در این پژوهش تلاش می‌شود تا به اتکای آرای اندیشه‌انتقادیِ قرن بیستم، با تأکید بر آرایِ والتر بنیامین؛ جهانِ مدرن، سویه عقلانی‌شده آن، جایگاه امر تاریخی و امر اسطوره‌ای، وضعیت سوژه مدرن در حیات معاصر مورد مطالعه و بررسی قرار گیرد.
قبلاً به این نکته اشاره شد که صراحتاً نمی‌توان والتر بنیامین را در صف متفکران مکتب فرانکفورت قرار داد، اما فعالیت‌های کم و بیش او و نیز روابط دوستانه‌ای که با برخی از اعضای مؤسسه داشت سبب شد تا نگاهِ انتقادی او و دیگران به گذشته تاریخی و جهانِ مدرن و سویه‌هایِ مخّرب آن به‌رغمِ تفاوت‌های اساسی در روش و مشی، هم‌سو باشد. از دیگر چهره‌های برجسته مکتب فرانکفورت که نگارنده از اندیشه‌های آنان در پیش‌بردِ مباحث استفاده می‌کند تئودور آدورنو و ماکس هورکهایمر هستند.
در این پژوهش سعی بر آن است که در جهانِ اندیشه والتر بنیامین، مفاهیمی هم‌چون «نگاه ماتریالیستی به تاریخ و اسطوره»، «تئاتر حماسی»، «ارزش کیشی ـ آیینی و ارزش نمایشی»، «قصه‌گویی و از دست‌رفتن تجربه در عصر مدرن» بررسی خواهد شد. درباره تئودور آدورنو، مفاهیم و مباحثی از جمله «دستاوردهای عقلانیت ابزاری برای انسان مدرن»، «صنعت فرهنگ‌سازی» و نیز رویکرد‌های او در زمینه هنر و زیبایی‌شناسیِ انتقادی مطرح می‌شود. ماکس هورکهایمر از بسیاری جهات هم‌سویی بنیادینی با آدورنو دارد که گواهِ اصلیِ آن اثر مشترک آنان با عنوان دیالکتیک روشنگری است. هورکهایمر از منتقدان «علم پوزیتیویستی»، «تجربه‌گرایی» و «عقلانیت ابزاری در جهان بورژوایی» است. نگارنده تلاش می‌کند تا با شرح و تبیین هر یک از موارد فوق، بتواند میان این مفاهیم و تئاترِ مبتنی بر مضامین اسطوره‌ای رابطه‌ای با رویکردِ انتقادی برقرار کند.
3ـ1 نظام فکریِ والتر بنیامین
تعلقِ خاطر والتر بنیامین به نقد رمانتیکی و تأثیر‌پذیری او از شخصیت‌هایی چون گوته، بودلر، هگل، مارکس، فروید و لوکاچ و تأثیرپذیری‌های مقطعی از افرادی چون گرشوم شولِم، تئودور آدورنو و برتولت برشت، سبب شد تا خصلت فکری او آمیخته با گسست و عدم انسجام به نظر آید.
اما واقعیت آن است که بنیامین در طول حیات فکری خویش با سماجتی چشم‌گیر به مضامین واحدی پرداخته است، به نحوی که حتی گذار او از الهیات به مارکسیسم نیز بیشتر گویای تکرار است تا گسست.
(فرهادپور و مهرگان، 1389: 9)
دیدگاهِ ماتریالیستیِ بنیامین سبب شد تا نظریات وی درباره هنر، ادبیات، تاریخ و فلسفه در تقابل با سنتِ فکری ـ علمیِ فلسفه جاری دوران قرار گیرد. تلاش او در در جهت رستگاری و نجاتِ مفاهیمی بود که در جهان عقل‌محور محو و بی‌رمق شده بودند.
رویکرد بنیامین به هنر به هیچ وجه تأمل درباره ماهیّت یا چیستیِ و یا رسیدن به تعریفی استعلایی از هنر نیست، بلکه پرسش از ماهیّت تجربه هنری در عصر مدرن است؛‌ یعنی هنر در تجربه روزمره و اجتماعیِ ما.
3ـ1ـ1 بازتولیدپذیریِ اثر هنری و جهان مدرن
هنر بر عکس آن‌چه در دوران کلاسیک معمول بود، دیگر در عصر مدرن، عاملی برای انتقال تجربه نیست، بلکه گستره‌ای است که انسان در آن می‌آموزد چگونه ضربه زمان را تحمل کند.
بنیامین در مقاله «هنر در عصر بازتولیدپذیریِ تکنیکیِ آن»، به بررسی تأثیر تولید و مصرف توده‌ای و تکنولوژی مدرن بر جایگاه آثار هنری و اثر آن‌ها بر اشکال معاصر هنر عامه مردم می‌پردازد. پیش از هر چیز باید عنوان کرد که بازتولیدپذیری اثر هنری در عصر مدرن از نظر بنیامین، سبب دگردیسی و تحولِ صوری و معناییِ اثر هنری در دو جنبه مهم و بنیادین آن می‌شود؛ اول از همه، اضمحلالِ اصالتِ نسخه اول و اصیل اثر هنری و دوم، از بین رفتن هاله اثر هنریِ بازتولید شده. بازتولیدِ اثر هنری در کامل‌ترین و پیچیده‌ترین حالت خود، همچنان فاقد یک چیز است؛ این‌جا و اکنونِ اثر هنری. این امر بدان معناست که هستیِ تکین اثر هنری مربوط به بُعدِ این‌جایی و اکنونی بودن آن است. هستیِ تکین، همان وابستگی به زمانِ تاریخیِ خاص است که اثر در آن خلق و تولید شده است. این‌جا و اکنون نسخه اصل برسازنده مفهوم اصالت است. مفهومی که از دید بنیامین هسته حساس و آسیب‌پذیر اثر هنری است و در جریان بازتولیدپذیری از بین می‌رود.
در خلالِ این جریان، به هسته‌ی بسیار حسّاسِ آثار هنری دست برده می‌شود، هسته‌ای که از نظرِ آسیب‌پذیری، هیچ هسته‌ای در طبیعت به پای آن نمی‌رسد. این هسته همان اصالت است. اصالتِ یک اثر در حکمِ مظهر و شاخصِ هر آن چیزی در اثر است که از همان بدوِ پیدایشِ خود، ذاتاً انتقال‌پذیر باشد، از تداومِ مادّی‌اش گرفته تا گواه‌آوریِ تاریخِ از سر گذرانده‌اش.
(بنیامین، 1388: 23-22)
پس از اضمحلالِ اثر هنری در فرآیند بازتولیدپذیری، آن‌چه از اثر هنری جدا می‌شود، هاله اثر است. این فرآیند دارای خصلتی «نشانه‌وار» است. به عبارت دیگر تکنیکِ بازتولید، رابطه امرِ بازتولیدشده و سنّت را دچار گسست کرده و با تکثیر بی‌شمارِ بازتولیدها، جایگاه تکینِ نسخه اصلی را که به‌واسطه همین تکین و یگانه‌بودن، واجد هاله مقدس است، از بین می‌برد و امکان رویارویی مخاطب را فارغ از زمان و مکانِ معنادار اثر (درون همان پیوستار سنّت) فراهم می‌آورد. نتیجه چنین فرآیندی، ایجاد نوعی فروپاشیِ قدرتمند سنّت است که به نظر بنیامین، خود رویِ دیگر سکه بحران معاصر و فرآیند تفکر مدرن است (همان: 23). او برای مثال، تبلورِ چنین شرایطی را در فیلم‌های عظیم تاریخی و نابودیِ ارزشِ سنّتی میراث فرهنگی یادآور می‌شود:
و وقتی آبل‌گانس در 1927 شورمندانه فریاد برآورد: «شکسپیر، رامبراند، بتهوفن، فیلم خواهند ساخت ... همه حکایت‌ها، همه اسطوره‌پردازی‌ها و همه‌ی اساطیر، همه‌ی بنیانگذارانِ ادیان ... چشم به راهِ رستاخیزِ نورخورده‌ی‌شان‌اند و قهرمانان در پسِ دروازه‌ها انتظار می‌کشند» لاجرم بی‌آنکه به هیچ رو قصدش را داشته باشد، همگان را به نوعی نابودسازیِ فراگیر فراخوانده است.
(همان: 24)
تجّلیِ اثر هنری سه ساحتِ بنیادین دارد که عبارت‌ است از: اثر هنری تکین و یکه است، با ما به عنوان مخاطب فاصله دارد و نیز جاودانه است. بازتولیدپذیریِ تکنیکی هر سه ساحت را از بین می‌برد و مخاطب در مواجهه با امر متکثر‌شده‌ای قرار می‌گیرد که فاقد اصالت و هاله مقدس است. همان‌گونه که عنوان شد، بنیامین این امر را نتیجه و دستاورد مدرنیسم می‌داند.
بازتولیدپذیریِ تکنیکی، اثر هنری را از وضعیتِ «ارزشِ کیشی یا آیینی» به وضعیت «ارزش نمایشی» منتقل می‌کند. آثار هنری، نخست از درون نظام‌های آیینی و مناسکی سر برآورده‌اند و به عبارت دیگر در خدمت کیش و آیین بوده‌اند. آن‌چه در آغاز وجود داشته مراسمِ جادویی و سپس مراسمِ دینی بوده است. بازتولیدپذیری، هنر را از قید و کنترل نظام‌های آیینی خارج کرده و بدان ارزش نمایشی می‌بخشد. بنیامین معتقد است که زیبایی‌شناسیِ دوران مدرن، فقط به خارج کردن اثر هنری از وضعیتِ آیینی آن و ورود به وضعیت نمایشی نیست، بلکه کارکرد اجتماعی آن نیز تغییر می‌کند؛ بدین معنا که کارکرد اجتماعی هنر از آیینی به نمایشی و در نهایت کارکردی سیاسی یافته است و بنیامین آن ‌را زیبایی‌شناسی سیاست می‌داند.
بنیامین والاترین نمود زیبایی‌شناختی کردن سیاست را در پدیده جنگ می‌داند. در ادامه این بحث را به فاشیسم می‌کشاند. نگره فاشیستی(هم‌چون بیانیه فوتوریست‌ها، در زیبا جلوه دادن جنگ) درهم آمیزی هنر و تکنولوژی را راهِ غلبه بر موجودیتِ جهان می‌داند. بخشی از بیانیه فوتوریست‌ها که بنیامین بر رویِ آن تأکید دارد از این قرار است:
جنگ زیباست زیرا به لطفِ ماسک‌هایِ گاز، بلندگوهایِ رعشه‌آور، آتش‌بارها و تانک‌های کوچک، سلطه‌ی آدمیان بر ماشین‌های به انقیاد درآمده را پی می‌ریزد. جنگ زیباست رؤیای فلزی کردنِ انسان را می‌آغازد. جنگ زیباست زیرا چمنزاری شکوفان از ارکیده‌های آتشینِ سلاح‌های ماشینی می‌گستراند. جنگ زیباست زیرا تفنگ‌ها، توپ‌ها، مسلسل‌ها و عطرها و بوهای تعفن را در هیأت یک سمفونی ترکیب می‌کند ... ای شاعران و هنرمندانِ فوتوریسم، به یاد بسپارید این اصول زیبایی‌شناسیِ جنگ را، تا در پیکارهایتان برای ادبیاتی نو و هنرهای تجسمی نو ... از آن‌ها روشنایی گیرند!
(بخشی از بیانیه فوتوریست ها به نقل از همان: 54)
بنیامین در بند پایانیِ این پروژه - ریسرچرابطه و نقد خود را از جهانِ اندیشه مدرن که با استفاده از عقلانیت ابزاری، تکنولوژی و میلِ تمام ناشدنی و سیری‌ناپذیر به سلطه‌ورزی تمامِ ابزارهای آیینی و اسطوره‌ای را به کار می‌گیرد، مشخص می‌کند.
این امر آشکارا در حکمِ فرجام بخشیدن به هنر برایِ هنر است. بشریتی که روزگاری در عصرِ هومر، موضوعِ تعمّق برای خدایانِ المپی بود، اکنون بدل به موضوعِ تعمّق خویش شده است. از خود بیگانگی او بدان پایه رسیده است که او می‌تواند نابودی خویش را به‌مثابه لذتی زیبایی‌شناختی در حد اعلای تجربه کند.
(همان: 55)
نگارنده تلاش می‌کند در فصول بعد و در مرحله بررسی نمایشنامه‌ها از آن‌چه گفته شد و نیز موضوعاتی چون «بازخوانیِ اساطیر به مثابه تکثیر آثار هنری» و نیز «نویسنده به مثابه تولیدکننده» استفاده نماید.
3ـ1ـ2 ویرانیِ تجربه و جایگاه قصه‌گو
پیش از ورود به بحث لازم است عنوان کنم که دلیلِ گنجاندن این مطالب و استفاده از آرایِ بنیامین در این حوزه، بخشی از سنتِ شفاهی، اسطوره‌ها و افسانه‌هایی است که در جهان مدرن به دلیل رویکردِ عقل‌گرایانه، روایت‌گری به عنوان عنصر مهم در توانایی تبادلِ تجربه به محاق رفته است. لازم به ذکر است که بیش‌تر مطالب عنوان‌شده در این بخش در فصل نهایی و در بررسیِ برخوانیِ آرش اثر بهرام بیضایی مورد استفاده قرار خواهد گرفت. مبنای تئوریک این بخش مقاله والتر بنیامین با عنوان «قصه‌گو؛ تأملاتی در آثار نیکلای لسکوف» (منتشر شده در 1936) است. دلیل استفاده نگارنده از این پروژه - ریسرچنه بررسی جایگاه لسکوف که بررسی جایگاه «قصه‌گو» به عنوان عاملی که امکان انتقال تجربه را میّسر می‌نمود و در اکنونِ مدرنیسم، گم‌گشتگی تجربه، از میان رفتن چنان جایگاهی است.
مقاله مذکور، فرآیندی که برای ادبیات (از زوال قصه‌گویی تا پیدایش رمان به‌واسطه صنعت چاپ) در نظر می‌گیرد بی‌شباهت با فرآیند زوالِ هاله در اثر هنری به میانجیِ بازتولیدپذیری نیست. بنیامین بر آن است تا نشان دهد که پس از جنگ جهانیِ اول روندی شروع به شکل‌گیری کرد که در آن یک‌سره می‌توان زوال تجربه را در درون آن دید و این نکته‌ای بس تأمل‌برانگیز بود.
آیا این نکته درخور تأمل نبود که در پایان جنگ، مردانی که از میدان نبرد باز می‌گشتند، مهر خاموشی به لب زدند و به‌لحاظ توانایی تبادل تجارب، نه غنی‌تر، که فقیرتر شدند؟ سیل کتاب‌هایی که ده سالِ بعد در باب جنگ منتشر شد، همه چیز با خود داشت، مگر آن تجربه‌ای که دهان به دهان منتقل شود. و این امر توجه و شگفتی هیچ‌کس را برنیانگیخت، چون پیش از این هیچ‌گاه تجربه چنین به تمامی نقض نگشته بود.
(بنیامین، 1386: 2)
آن چیزی که بنیامین تحت عنوان «بحران از دست رفتن تجربه» از آن یاد می‌کند، نتیجه شیوه نبردهای استراتژیک، تورم، نبردهای مکانیکی توسط صاحبان قدرت بود در جهانی، اداره شده و عقلانی بود. عصر مدرنی که چنین پیامد‌هایی دارد، عصر اطلاعات و اخبار است. هر روز صبح از سراسر جهان خبرهایی به گوش می‌رسد و در عین حال از میان آنان داستان‌هایی که ارزش خواندن داشته باشند، بسیار اندک و انگشت‌شمارند. چرا که دیگر واقعه‌ای رخ نمی‌دهد تا بتوان از درون آن سویه‌ای را بیرون کشید تا تکانه‌ای حاصل شود،‌ دلیل را می‌توان در این امر یافت که پیش از رسیدنِ قصه‌ای به ما، اخبار و اطلاعاتِ رسانه‌ای، نسخه تقلیل‌یافته و گزارش‌محوری از آن ارائه می‌دهند و در نتیجه امکان تجربه‌ کردن (و یا حتی تجربه تجربه کردن) برای مردمانِ معاصر از بین می‌رود. امکان توضیح و تبیین واقعه از بین می‌رود و آن‌چه می‌ماند مجموعه‌ای از ملال‌ها و روزمره‌گی‌هایی است که انسان معاصر بیننده و ناظر آن‌هاست.
جورجو آگامبن( -1942)، فیلسوف معاصر ایتالیایی، که تحت‌تأثیر والتر بنیامین است، درباره فقدان تجربه و محرمیتِ مردمان مدرن از آن، معتقد است که این محرومیت نه محصول خلق‌الساعه مدرنیسم، بلکه نتیجه فرآیندی نهفته، درون پروژه علم مدرن است. وی با ذکرِ بخشی از آرای فرانسیس بیکن در کتابِ ارغنون جدید این موضوع را پی‌گیری می‌کند:
چیزی بر جای نمی‌ماند مگر تجربه‌ی محض، که وقتی خود حادث شود، تصادف نامیده می‌شود؛ و آن‌گاه که در راه‌اش جهد کنیم، آزمایش. اما این نوع تجربه هیچ نیست مگر دسته‌ی هیزمی وِل و رها [که به کار برپا کردن آتش نمی‌آید]، و به کورمال گشتن و راه جُستن در تاریکی می‌ماند، آن هم زمانی که مردان در دل شب برای یافتن راهِ درست به هر دری می‌زنند و هر راهی را می‌آزمایند، حال آن‌که شاید بهتر باشد منتظر برآمدن آفتاب بمانند یا آتشی فراهم آورند و سپس پای در راه نهند. در سوی مقابل، نظم و ترتیب راستین تجربه با برپا داشتن آتش و سپس نمایاندن راه در پرتو نور آن، آغاز می‌شود، با در پیش گرفتن مسیری از آزمایش‌های به‌سامان و اندیشیده، نه نامناسب و مبهم، و سپس استنتاج اصول بنیادین، و بر مبناب این اصول بنیادین، آزمایش‌های تازه ...
(برگرفته از کتاب ارغنون جدید فرانسیس بیکن به نقل از آگامبن، 1390: 60)
مسئله دیگری که بنیامین در فقدان تجربه در عصرِ مدرن مطرح می‌کند مسئله نسبت شکل حماسی با تاریخ‌نگاری است؛ تاریخ‌نگاری به مثابه ثبت تقویمی رویدادها مبتنی بر دوره رخ‌دادن آن‌ها. بنیامین نسبت هر نوع شکل حماسی با تاریخ‌نگاری را با مطرح کردن مفهوم و جایگاهِ «کرونیکل» پی می‌گیرد. کرونیکل، شکل حماسیِ قرون وسطایی است که به روایت‌گریِ زندگی و اعمالِ شاهان و قهرمانان ملّی می‌پردازد. بنیامین در شرح جایگاه راویانِ کرونیکل‌های قرون وسطایی، مضامینی مانند رستگاریِ الاهیاتی و وجه معاد‌شناختی رویداد‌های تاریخی را به میان می‌آورد تا اهمیت روایت‌گری و قصه‌گوییِ تاریخ از منظری غیر از رویدادنگاریِ صرف، در زنده‌ نگاه‌داشتن تجربه و رابطه‌اش با شنونده قصه برای تبادل تجربه را بار دیگر تکرار کند. راویان کرونیکل‌ها «با استوارکردن حکایات تاریخی خویش بر نوعی نقشه‌ الوهی برای رستگاری و نجات بشریت ـ آن هم نقشه‌ای مرموز و ناخوانا ـ از همان آغاز از زیر بار تبیین اثبات‌پذیر و استدلالی [وقایع تاریخی] شانه خالی کردند. جای این تبیین را تفسیر و تأویل گرفت که هدفش توصیف دقیق زنجیره وقایع معین نیست، بلکه به چگونگی جای گرفتن این وقایع در بستر جریان سترگ و مرموز جهان می‌پردازد» (بنیامین، 1386: 13).
در فصل بعد تلاش می‌شود به میانجیِ گستره مفاهیم مطرح شده در نظام فکریِ والتر بنیامین، اندیشه جاری‌شده در نظامِ تئاتریِ قرن بیستم تبیین و تشریح شود. آن‌چه در این میان مهم‌تر به نظر می‌رسد بررسیِ رابطه فلسفه مدرنِ مبتنی بر سلطه عقلانیت، علم و تکنولوژی با تراوش‌های آن به درون نظام تئاتر و بازنمایی‌های آن در نمایش‌نامه‌ها و روایت‌های نمایشی قرن بیستم (چه در سنت تئاتری غرب و چه در سنت‌های نمایشی ایران) است.
3ـ1ـ3 تئاتر اپیک (روایی) و بیگانه‌سازی
تبلور مبانیِ شکل‌گیریِ جریان فکری تئاتر اپیک، در رابطه دوستانه و عمیق میان بنیامین و برشت عیان شد. نقد رادیکالِ برشت به تئاتر بورژوازی، نوع نگرش آن به جهان مدرن و صحنه مدرن و نیز بازنمایی صرف واقعیت به شکل ناتورالیستی آن تماشاگر و انسانِ مدرن را از قرار گرفتن در پیوستار میل به سوی حقیقت دور کردن است. برشت تئاتر اپیک را در مقابل تئاتر ارسطویی می‌داند. البته لازم به ذکر است که تئاتر اپیک در برابر کلیتِ تئاتر ارسطویی قرار نمی‌گیرد، بلکه برشت رویِ دو مفهوم بنیادین و تأثیرگذار «غرقه‌شدن» و «کاتارسیس» تأکید می‌کند که در نمایشنامه‌های کلاسیک تماشاگران را در وضعیت انفعالی قرار داده و به عبارت دیگر اجازه تبادل و رابطه‌ای پویا و درگیرانه را از او می‌گیرد. «بیگانه‌سازی» و «فاصله‌گذاری» در مقابل مفاهیمی هستند که برشت در تئاتر اپیک مطرح می‌کند تا تماشاگر مدرن به سوژه‌ای فعال تبدیل شود.
تئاتر اپیک، در راستایِ پروژ‌ه‌ای سیاسی ـ‌ اجتماعی بود که طبق آن توده‌های مردمی که به میانجیِ تئاتر تبدیل به تماشاگر تئاتر می‌شوند، علاوه بر آن تبدیل به کنشگرانی در حوزه‌های سیاسی و اجتماعی شوند. این‌گونه نگرش برشت در برابر کارکرد ضد تاریخی تئاتر بورژوازی می‌ایستاد و نیز با فعال‌ کردن تماشاگر، او را از انسانِ یک جامعه مصرفی به یک تصمیم‌گیرِ جامعه انسانی بدل می‌کرد.
مقاله «تئاتر اپیک چیست؟» نوشته بنیامین، نتیجه رویارویی او با برشت بود. از نظر بنیامین تئاتر اپیک «محصول تخیل تاریخی است» (اشتاین مقدمه میچل، 1382: 16). منظر بنیامین تا حدود بسیاری هم‌راستا با منظر برشت بود و هر دو مسائلی چون تاریخ، امر کهن، جایگاه عقل انتقادی، بازنماییِ امر اسطوره‌ای، دگرگونیِ مفاهیم و جایگاه نویسنده مدرن و نیز صحنه نوینِ تئاتر مدرن را به چالشی اساسی کشاندند. نمونه بسیار واضحِ تلاش‌ها و دستاوردهای برشت در این زمینه،‌ اقدام او در بازنویسی و یا به اصطلاحِ خود برشت «سرقت ادبیِ» بود. در این زمینه برشت نمایشنامه‌هایی از شکسپیر و کریستوفر مارلو را مورد بازخوانی و بازنویسی قرار داد و البته باید عنوان کرد که وی نمایشنامه آنتیگونه نوشته سوفوکل را در 1948 مورد بازخوانی قرار داد و به صحنه برد. هدف برشت از این کار طرح، این پرسش اساسی است که «رویدادهای تاریخی و تفسیرشان، چنان‌چه فرآیندهای تاریخی مجدداً ارزیابی شوند، به چیزی متفاوت تبدیل می‌شوند، یا دست‌کم متفاوت یا متمایز با آن رویداد‌ها به نظر خواهند رسید» (همان). در دستگاهِ فکریِ بنیامین می‌توان این کار را تا حدودی، قسمی از ترجمه به شمار آورد که در فصل بعدی در باب ترجمه سنت، میراث و یا ترجمه اساطیر به فراخور زمان و منظر یک نمایشنامه‌نویس و یا ضرورت‌های تاریخی بحث خواهد شد.
تئاتر اپیک از نظر بنیامین معطوف به «تغییر» است. تغییر در دیدگاه نویسنده و زاویه دید او، تغییر در جایگاه تماشاگر و اتخاذ ژستی انتقادی‌تر و پویاتر و نیز به‌طور کلی تغییر در ساحت و ساختار صحنه مدرن که به‌واسطه تئاتر ارسطویی، تئاتر بورژوازی و تئاتر ناتورالیستیِ قرن نوزدهمی به ثبات و انجمادی حاصل فرمولیزه‌کردن و لا‌یتغّیر انگاشتن سویه تاریخی و اسطوره‌ای بدل شده است.
«هیچ چیز لذت‌بخش‌تر از لمیدن روی یک مبل راحتی و خواندن رمان نیست». این عبارت، گفته یکی از راویان قرن نوزدهم است. این عبارت به آرامش و رخوتی اشاره دارد که به خواننده در اثر خواندن داستان و روایتی دست می‌دهد. تصویر معمول از کسی که به دیدنِ اجرایی از یک تئاتر نشسته است، بر خلاف این است. شخصی را در ذهن تصور کنید که با تمام تار و پودش، کنشِ‌ نمایشی را پی می‌گیرد و در آن غرقه می‌شود. مفهومِ تئاتر اپیک، که از برشت به عنوان نظریه‌پرداز بوطیقای تئاتری برخاسته است، بیش از هر چیز نشان می‌دهد که این تئاتر تمایل به داشتن تماشاگری دارد که با خیال راحت نشسته باشد و بدون هیچ فشاری کنشِ تئاتری را دنبال کند. یقیناً این مخاطب همواره در قالب حضور جمعی ظاهر می‌شود و متفاوت است از آن مخاطبی که در گوشه‌ای با متنش تنهاست.
(بنیامین، 1968: 147).
محور نقد نظری و عملی بنیامین و برشت، برخاسته از نقدی است که هر دو آنان به تعریف (و یا شاید تحریف) تاریخ از سوی نظام سلطه‌ای است که صرفاً بازنمایی سویه واقعیِ امور را می‌پسندد و به هیچ‌گونه دخالت نظری در هسته امر واقعیِ تاریخ و امر کهن علاقه‌ای نشان نمی‌دهد. تئاتر اپیک، بازنمایی امر واقعی را طرد و آن را فریبی بیش نمی‌داند. جهان مبتنی بر عقلانیت ابزاری و فایده‌باوری در پی آن است تا تاریخ، سنت و اسطوره را تحت عنوان تاریخ در آورد و بدان خصلتی تغییر‌ناپذیر ببخشد و در نتیجه با نگرشی صرفاً مبتنی بر بازنمایی صرف با آن برخورد می‌کند. تئاتر اپیک در صدد تاکید کردن، کشف و نشان دادن همان حفره‌ها و سویه‌های پنهان مانده‌ای است که عقل مدرن برای بقایِ خود و سلطه خود از نمایش آن می‌پرهیزد و گسست‌ها را هم‌پوشانی می‌کند.
والتر بنیامین در مقاله «هنر در عصر بازتولیدپذیریِ تکنیکیِ آن»، یکی از تبعات بازتولید‌پذیریِ یک اثر هنری آیینی را از بین رفتن هاله مقدس و به تبع آن از بین رفتن فاصله‌ آن با مخاطب از طریق تکثّر اثر است. همین مفهوم فاصله، در نظام تئاتریِ برشت به گونه‌ای دیگر پردازش می‌شود و برشت مفهوم «فاصله‌گذاری» را پی‌ریزی می‌کند. هدف هر دو آنان خیزی بود در راستایِ توده‌ای کردن هنر و خروج از انفعالِ سوژه‌هایی که سرمایه‌‌داری و علم پوزیتیویستی آن‌ها را در بلعیده است. پیشنهاد بنیامین و برشت، محور قرار دادن تاریخ به جای دوره معاصر است چرا که اکنونِ زیستیِ ما ریشه در تاریخی دارد که باید با نقدی رادیکال و رهایی‌بخش و موشکافانه، حفره‌هایش را شناخت و طرحی برای رستگاری آن ریخت.
هدف تئاتر اپیک این است که «صحنه نمایش را از شور و حرارتی که از محتوای طرح اصلی گرفته شده است، خالی کند». به همین منظور انگشت‌گذاشتن روی یک روایت قدیمی نسبت به یک داستان جدید، مناسب‌تر به نظر می‌رسد. برشت این پرسش را پیش می‌کشد که آیا تئاتر اپیک نباید رخدادهایی را برگزیند که به گوش مخاطب آشنا باشند؟ تئاتر اپیک در صدد ایجاد پیوندی با طرح است به سان رابطه‌ای که معلم باله با نوآموزش دارد: اولین کار شل کردن مفاصل تا سر حد امکان.
(همان: 148).
نگارنده معتقد است پی‌گیریِ اندیشه بنیامین در بازخوانیِ اسطوره‌های کهن، فارغ از این‌که جایگاه آن را درون نظام سلطه‌محور اکنونِ تاریخی مورد ارزیابی مورد تحلیل قرار دهد؛ با منظری دیالکتیکی، اسطوره را درون شبکه پیچیده سیاسی مدرن بازنماییِ انتقادی می‌کند. در این ژست دیالکتیکی، نویسنده به مثابه سوژه مدرن، نگره و چشم‌انداز خود را به جایگاه اسطوره و نیز «فردیتِ از دست‌رفته» انسان معاصر در یک بستر سیاسی به چالش می‌کشد. در فصل بعد در نظر دارم اسطوره و امر کهن که خود در یک شبکه متشکل از باورها، سیاست‌ها و تقابل‌ها معنادار می‌شد را در اکنونِ تاریخی که عقلانیت ابزاری و روح مسلط سرمایه‌داری در حال فرو بلعیدن فردیتِ انسان‌ها، سلطه افسارگسیخته بر طبیعت و صرفاً بازنمایی واقعیت موجود است؛ به میانجیِ تفکر انتقادی بنیامین و در برخی موارد به میانجی آرای مکتب فرانکفورت که در این بینش با او هم‌سو هستند، شرح و توضیح دهم.
فصل چهارم
یافته‌ها و بحث
همان‌گونه که در نوشته‌های پیشین شرح داده شد، مدرنیته نوعی پوست‌اندازی در جهان زیستی و اندیشه‌ای انسان به حساب می‌آید. خیزش‌های بنیان‌براندازِ تفکر مدرن از قرن هفدهم به بعد جهشی محسوب می‌شوند که تا پیش از آن زمان هرگز بدین‌گونه ساحت تفکر را دچار تنش و آشوب نکرده بود. مدرنیته از سویی به دوران حاصل از روشنگری اطلاق می‌شود که در آن تفکر بشری بر خود و قابلیت‌ها و محدودیت‌های ذهنش آگاه شد و نظامی فلسفی بر اساس آرمان‌های مبتنی بر فهم و نیازهای خود را پایه‌گذاری کرد. لذا در این دوره انسان محور فهم و اعتبار شد.
انسان دوره مدرن پی برد که حکمت‌های فراتر از جهان او، از ذهن و حدود و ثغور عقلش خارج‌اند، لذا پس از کشمکش‌های گاه نظری، عملی و حتی خون‌بار ناگزیر از سکوت در برابر اموری شد که نمی‌تواند به طور دقیق به آن‌ها بیندیشد. دکارت با شک دستوری خود و طرح «من می‌اندیشم، پس هستم» اندیشه و ذهن انسان را محور برون‌رفت از تردید بر واقعیت دانست و در نتیجه اصالت واقعیت را به ذهن انسان داد. در ادامه کانت و انقلاب کپرنیکی او، به شکلی ظریف تکمیل‌کننده پروسه تبدیل‌شدن انسان به خدای خود بود. انسان با تکیه به فلسفه کانت صورت‌بندیِ شکلی از بلوغ را تجربه کرد که پیش از آن تجربه نکرده بود. از سوی دیگر متفکران پس از کانت آزادی و آگاهی را در این ظرف بلوغ انسانی و اندیشه خود بنیاد ریختند تا حسرت صدها ساله بشر را به سپیده‌دمان آزادی پیوند دهند و انسان را از زیر یوغ هرگونه چشمِ سوم (سوژه ناظر) بیرون از خود خلاص کنند. این زمینه باعث شد، مفاهیمی که انسان با آنها درگیر بود کاملاً تغییر کنند. اخلاق، اقتصاد، جامعه، سیاست، علم و هنر سراسر معنایی تازه یابند و به راهی جدید روند. آزادی دیگر معنای پیش را نداشت بلکه از گوهری آسمانی به پدیده‌ای زمینی و قابل تعریف تبدیل شده بود. انقلاب‌ مردم فرانسه از دید بسیاری از اندیشمندانِ آن دوره واجد چنین خصلتی و دستاورد حقیقی آن زمان بود. این تحول آغاز تضاد انسان با مفاهیم برای بهتر کردن دنیا و کشمکش برای تعریف نوع زیستش بود. از اینجا می‌توان گفت که مدرنیته نوعی شیوه زیستن و تجربه کردن زندگی به شمار می‌آید که از تحولات صنعتی شدن، شهر نشینی و تفکیک حوزه دینی از غیر دینی ناشی شده است و مشخصات آن عبارت است از فروپاشی اصلاح‌گری، پراکندگی و تحولات سریع و ناماندگاری و نا‌امنی؛ و همچنین همراه است با ادراک‌ تازه‌ای از زمان و مکان: سرعت، تحرک، ارتباطات، سفر، دینامیسم، آشوب و دگرگونی فرهنگی.
مدرنیته، با عبور از نگرش اسطوره‌ای، مبتنی بر اصولی شفاف و دست‌یاب برای عقلانیت و تعریف در حدود فهم جمعی و اخلاق و عرف اجتماعی بنا شده است. در چنین فضایی که محصول تام و تمامِ مدرنیته است؛ تنش‌هایِ رادیکالی میان امر نسبی (نسبیّت) و امر مطلق شکل می‌گیرد، شکلی از گفت‌وگویِ برسازنده و یا به‌عبارتی دیگر: دیالوگِ دیالکتیکال. دیگر گفت‌وگو بین مطلق و انسان خطاکار (آن‌طور که در آیین و اسطوره‌ها حتی از جنس نمایش‌گرانه می‌دیدیم) نیست، بلکه گفت‌و‌گو بین جامعه انسانی و محصول تضاد اخلاقیاتی است که معطوف به بهبود این جهان است. ادبیات دراماتیک (تئاتر) با تمام اوصافی که از آن می‌شناسیم و با نوع تطورش در تاریخ بشری، هم دوش چنین تحولی شکل گرفته و رشد کرده است.
تبارشناسیِ چنین دغدغه‌هایی به طور حتم قابل ردیابی در یونان باستان و تراژدی‌های آن دوران است. زمانی‌که تراژدی‌نویسان یونانی با شکلی مترقی‌تر از جغرافیا و مکان زیستی با عنوان «دولتشهر» به‌مثابه عرصه درگیری مردمان با باورهای پیشا‌تعقّلیِ خویش و قانون مدوّن و مدرنِ دموکراسی آتنی مواجه بودند، اما این مواجهه در دوران پساروشنگری با تفاوتهایی، در بستر متروپولیس‌هایِ جدید شکل می‌گرفت که یکسره محصول عقل مدرن و علم نوین بود و نیز سودایِ زدودن هر آن‌چه را داشت که به نام بدّویت و اسطوره عرصه را بر سلطه عقلانیت تنگ می‌کرد. هیچ یک از تراژدی‌های یونانی خارج از مضمون تنهایی و مصائب انسانی نیستند؛ چرا که جهانِ یونانی هم، جهانی انسانی و نزدیک‌ترین وضعیت به وضعیت مدرن بوده است. تمام پایه‌های فکری دوران رنسانس که به نوعی زیرساخت مدرنیته محسوب می‌شدند برآمده از اندیشه یونانیان در باب مفاهیم بوده‌اند. ارسطو انواع تئاتر را بر مبنای صورت‌بندی خود از جامعه انسانی و اخلاق معطوف به سیاست تحلیل کرد و خود پایه فهم تراژدی را در گستره‌ای کلان و مؤثر در جامعه انسانی گذاشت.
تراژدی، محصول رویارویی پرتنشِ انسان با قوانینی فراتر از خود است. از سوی دیگر، هر درامی در هر گونه‌ای متکی بر تضاد است. تضاد به میزان ابعاد کلان و عمیقی که پیدا می‌کند پرقدرت‌تر می‌شود، به‌گونه‌ای که هرچقدر چالش و تضاد درون درام اخلاقی شود آن تضاد به لحاظ دراماتیک قوی‌تر است. پس محوریت اساسی، انسان و نگرش خودبسنده به او بر صحنه مدرن است؛ یعنی مدرن بودن ذات درام و تئاتر. تاریخ درام هم این مسئله را ثابت می‌کند. درام همیشه در نبود مفاهیم و ریشه‌های تفکر مدرن یا حتی بحران مدرنیته و انسان محوری دچار رکود بوده است، پس دوران شکوفایی درام به‌منزله جنسی از اندیشیدن و خلق با اوج تفکر مدرن همراه است.
پروژه مدرنیته و روشنگری با رویکرد اسطوره‌زدایی از زیست‌جهانِ انسان پی‌گیری شد اما با تأثیراتی که رمانتیسیسم بر جهان اندیشه پس از خود گذاشت، بار دیگر مقوله اسطوره و پرداختن به آن مورد توجه قرار گرفت و مباحثی چون «بازیابی» و «بازخوانی» که می‌توان این دو را ‌یکسره متفاوت از هم انگاشت؛ مطرح شدند. در زمینه بازیابی، فلسفه نیچه را می‌توان مثال زد که با تکیه بر استعاره‌های «دیونیزی» و «آپولونی»، اساطیر و تراژدی‌های یونانی را شیوه‌ای منحصربه‌فرد در مقابله با عقل و لوگوسی می‌داند که در نیل به حقیقت، در برابر خواستِ سوژه می‌ایستند. در برابر تفکر نیچه، والتر بنیامین را مطرح کرد که در نظر داشت تا با نگرشی ماتریالیستی و انتقادی، بار دیگر اسطوره، امر کهن و امر تاریخی را فرابخواند و برخلاف آن‌چه عقلانیت مدرن در نظر داشت؛ آن‌ها را در جهانِ مدرن و با مبانیِ مدرن مورد بررسی قرار دهد. می‌توان این‌گونه نگاه بنیامین را نوعی بازخوانی در نظر گرفت و به یاری همین نگره، رویکرد نمایشنامه‌نویسان قرن بیستم در بازخوانیِ اسطوره‌ها و نیز افسانه‌هایی که ذیل سنت شفاهی هر جامعه‌ای قرار می‌گیرند را مورد ارزیابی قرار داد. هدف نگارنده در این نوشتار نیز بیش‌تر معطوف به همین سویه است.
بازخوانی، خصلتی دوسویه و در عین حال دیالکتیکی دارد. از یک سو بازخوانی، یک بازگشت تاریخی به دوره‌ای خاص از تفکر، منش‌ها و باورهاست و از سوی دیگر دخالتِ نظری سوژه معاصر در درون هسته تاریخیِ متونِ اسطوره‌محور. سوژه معاصر و یا به عبارتِ دیگر انسانِ قرن بیستم، در عرصه‌ای آکنده از تناقض به‌سر می‌برد. عرصه‌ای که تکنولوژی، سرمایه‌داری، نظام تولید و بازتولید و عقلانیت ابزاری در کنار تاریخِ فراموش‌شده، اسطوره‌ها، سیاست و تخیل در هم تنیده‌ شده‌اند.
تئاتر قرن بیستم در پی دگرگونی‌های نظریِ متفاوت و بسیار پیچیده‌ای که در حوزه‌های نوشتاری، اجرایی و نیز زیبایی‌شناختی نظام فکریِ مؤلفان و متفکران رخ داد، قرن حاضر را با تکیه بر تاریخ اندیشه و سنت‌های فکری ادوار سپری‌شده، با پرسش‌هایی اساسی روبه‌رو کرد. پرسش‌های از این دست که: آیا تئاتر با توجه به رخدادهای قرن حاضر، نیازی به غور در تاریخِ پیش از خود و بازنمایی آن دارد؟ تئاتر مدرن در برابر مبانیِ عقلانی و غیرعقلانی (اسطوره‌ای)، به کدام یک میل می‌کند؟ آیا دخالت تکنولوژی در نظام زیستی و مؤّکد شدن آن در حیات بشری، ضرورت بازاندیشی در تاریخ، دین، باورهای قومی و اساطیری را ایجاب می‌کند؟ گردانندگان فکری و اجرایی تئاتر چه موضعی در قبال این مفاهیم اتخاذ می‌کنند؟ در هر صورت، اسطوره در جهان تئاتر قرن بیستم جایگاه ویژه‌ای دارد و بسیاری از نمایشنامه‌نویسان نسبت به بازنمایی اسطوره و مفاهیم اسطوره‌ای در قرن بیستم اقدام کردند و نیز ضمن بازنمایی، رویکردهای خود در حوزه اندیشه را در شیوه بیانی، دخیل کردند. در این میان، یکی از شیوه‌های بازنمایی اساطیر، بازخوانی است. به عقیده نگارنده، بازخوانی، قسمی تکثیر ابژ‌ه‌ است؛ ابژه‌هایی که تا پیش از بازخوانی در یک بافت واحد و مشخص واجد معنا بودند ولی اکنون و به‌واسطه بازخوانی، توسط یک جریان یا شیوه نگارشی، قرائت متفاوت‌تر و معنای دگرگونه‌تری به خود می‌گیرند و همین امر سبب می‌شود تا بتوان میان بازتولید‌پذیری اثر هنری از نظرگاه بنیامین و بازخوانی اساطیر، تراژدی‌ها و روایت‌های اسطوره‌محور پیوندی برقرار کرد.
4ـ1 بازخوانی به‌مثابه بازتولید
اسطوره‌ها روایات و بافتارهایی هستند که توسط انسان پدید آمدند و در مسیر حیات فکری بشر، به شیوه‌های مختلف، اهمیتِ وجود آن‌ها، نوع حضور آن‌ها و نیز تأثیر حضور آن‌ها تجلّی یافته است. عصر تراژدی‌های یونان باستان، نخستین و جدی‌ترین عرصه برای جست‌وجو، انکشاف و بازخوانی آن‌چه بود که بشر در عصر خدایگانی و سلطه‌ اساطیر و موجودات فرازمینی با آن درگیر بود و کنش‌های خود را به برخورد با آن‌ها معطوف می‌کرد و به همین منوال، در دوره‌های تاریخی دیگر نیز شاعران و نمایشنامه‌نویسان این تنش و مسئله را دستاویزی قرار دادند تا نگاه عصر خود را نسبت به جهان اسطوره‌ای در قالب امر نمایشی بازگو کنند. فارغ از رویه تاریخی و وقایع‌نگاری این جریان پر دامنه، مسئله اصلی در این پژوهش شیوه و سیاق بازنمایی اسطوره در تئاتر قرن بیستم است و این مسئله در حالی مهم جلوه می‌کند که تفکر قرن بیستم روشنگریِ قرن هجدهم و رمانتیسیسمِ قرن نوزدهم را در حالی پشت سر گذارده است که دیالکتیکِ عقل و اسطوره مبنای اصلی این دوران بوده است و یکی از شریان‌های اصلی تبلور این دیالکتیک را می‌توان در بازخوانی‌هایی دید که نمایشنامه‌نویسان معاصر با دخالت آرای خود، از اساطیر کلاسیک ارائه داده‌اند و در ادامه تلاش می‌شود تا بازخوانی اساطیر را در دوره‌ای که عقلانیت مدرن حاکم است بررسی کرد. برای پیشبرد بحث، دو نمایشنامه ماشین دوزخی نوشته ژان کوکتو و آنتیگون نوشته ژان آنوی به‌عنوان نمونه‌های موردی به کار گرفته می‌شود.

دانلود پایان نامه ارشد- مقاله تحقیق

 برای دانلود فایل کامل به سایت منبع مراجعه کنید  : homatez.com

یا برای دیدن قسمت های دیگر این موضوع در سایت ما کلمه کلیدی را وارد کنید :

 

اثری که عنوانِ بازخوانی را به همراه خود دارد، پیش از هر چیز به خودیِ خود این نکته را یادآور می‌شود که این اثر یک نسخه اصلی و نیز اصیل دارد که مبنایِ شکل‌گیریِ اثر حاضر است. رابطه متن بازخوانی‌شده با متن اصلیِ، پیش از هر چیز مبیّن این نکته است که اثر هنری همواره امکانی است که از درون آن بتوان مسیر، مسئله و یا انگاره‌ای را پی گرفت و یا متحول کرد و این چرخه به دفعات تکرار می‌شود. این روند شبیه به چرخه‌ای است که اثر هنری در عصر تکنولوژی طی می‌کند. بازتولیدپذیری خصیصه‌ای است که والتر بنیامین آن را ویژگی آثار هنری در دوران نوینِ‌پس از روشنگری می‌داند و البته خصیصه‌ای است که شاملِ هر نوع اثر هنری می‌شود.
اثرِ هنری در اصل همواره بازتولیدپذیر بوده است. هر آنچه آدمی ساخته بود، همواره می‌توانست بدستِ آدمیان باز ساخته شود.
(بنیامین، 1388: 19)
اگرچه بنیامین بازتولیدپذیری را درباره هنرهایی مانند نقاشی، عکاسی، مجسمه‌سازی و به‌طور کلی هنرهای تجسمی مطرح می‌کند و مقوله «تولید انبوه» به یاری تکنیک‌ها و تکنولوژی، اثر هنری را از جایگاه تکین و یگانه خود خارج و به آن بعدی عمومی‌تر می‌دهد، اما بازخوانی‌های نمایشی از آثار کلاسیکِ با محوریت اسطوره نیز به نحوی ابژه اثر هنری یا همان موضوع ادراک متعلق به سوژه را از جایگاه بنیادین و تزلزل‌ناپذیرِ خود پایین کشیده و در برابر مضامین، مفاهیم و معضلات دوران خود قرار می‌دهد.
همان‌گونه که پیش‌تر اشاره شد، در بازتولید‌پذیری، دو خصلت «اصالت اثر هنری» و «هاله مقدس اثر هنری» از بین می‌روند و ابژه مورد بحث در اثر متکثر و به تبع این تکثیر از وضعیتی تکین به وضعیتی همگانی انتقال می‌یابد. در واقع بازخوانی نیز چنین دخالتی را در ساحت اسطوره‌ها و رویدادهای اطراف آنها انجام می‌دهد.
4ـ1ـ1 اصالت
مقوله اصالت اثر هنری همانا جایگاه تاریخی و مکانِ محوری شکل‌‌دهنده اثر هنری به حساب می‌آید. اصالت هسته آسیب‌پذیری است که گرداگردِ اثر هنری قرار می‌گیرد و بیانگر جایگاه، موجودیت و مکانِ رویدادی اثر هنری است. اصالتی که اثر هنری را متعّین می‌کند «در حکمِ مظهر و شاخصِ هر آن چیزی در اثر است که از بدوِ پیدایشِ خود ذاتاً انتقال‌پذیر باشد، از تداومِ مادّی‌اش گرفته تا گواه‌آوریِ تاریخ از سر گذرانده‌اش» (همان: 23).
تولید و بازتولید اثر هنری در دوره مدرن محصول قرار گرفتن در دنیای مدرن با تمام شاخصه‌هایی است که می‌توان آن را بحران مدرن نامید. بحرانی که به‌واسطه تکنولوژی، جنگ و سلطه عقلانیت در حیات ذهنی انسان مدرن رخنه کرده است. بازتولید، امر بازتولید‌شده را از پیوستار سنت جدا کرده و فارغ از جایگاه آیینی آن، باعثِ از بین رفتن فاصله‌ای می‌شود که قرن‌ها میان مردم و هنر به مثابه امری تکین و اسطوره‌ای می‌شود.
تکثیر و بازتولیدِ اثر هنری در تئاتر با آن رخدادی که در سینما یا موسیقی به واسطه تکنولوژی صورت می‌گیرد از جهت‌هایی متفاوت است. از نمایش سینمایی نمی‌توان نسخه اصیلی فراهم آورد و هرگونه دخالت در بزرگنمایی و یا شرح و بسط سینمایی از نسخه اولیه امکان‌پذیر نیست؛ به‌عبارت دیگر، نسخه اولیه نسبت به نسخه‌ای دیگر هیچ اصالتی ندارد. موسیقی نیز دچار چنین وضعیتی‌ است یعنی یک قطعه ضبط‌شده موسیقایی سبب محو شدن اصالتی می‌شود که اجرای زنده آن قطعه به سبب زمان و مکان اجرا، جایگاه تکین و یگانه خود را از دست بدهد. (اشتاین، 1382: 97).
در تئاتر مقوله بازتولید به‌گونه‌ای دیگر رخ می‌دهد. در نظام نمایشی تئاتر تکثیرکننده، نه ماشینی تکنولوژیک و نه دستگاه تکثیری که شمار بسیاری از یک اثر را تولید کند بلکه تکثیرکننده مؤلفی است که امر فراداده (سنت) را از پیوستارِ تاریخیِ خود جدا کرده و با متجلّی کردن مختصات روزگار خود دو مرحله از «اسطوره‌زدایی» را انجام می‌دهد: در مرحله اول متن و یا نسخه اصیل را از نام مؤلفِ نخستین آن رها می‌کند (برای مثال، مخاطب امروزین، با نسخه‌های متعددی از آنتیگونه مواجه است که هر کدام به‌عنوان متنی مجزا از نویسندگانی متفاوت عرضه شده است) و در مرحله بعد خودِ جهان درام و شخصیت‌هایی که خصلت و چارچوب اسطوره‌ای داشته‌اند را به‌واسطه قرائت‌های معاصر و نیز تکنیک‌خای نوشتاریِ معاصر از جایگاه اسطوره‌ایِ خود جدا می‌کنند و آن‌ها را در بافتار نگره‌ مدرن بازتولید و بازخوانی می‌کنند. در نتیجه متن و نسخه اولیه دیگر واجد تکینه‌گی و بی‌همتایی سابق خود نیست و علی‌رغم جایگاه نخستین و مرجع‌اش، اصالت تزلزل ناپذیر خود را از دست می‌دهد.
4ـ1ـ2 هاله مقدس
اثر هنری کلاسیک (تا پیش از بازتولیدپذیری مدرن) سه ساحت اصلی دارد: 1. اثر یکه و تکین است. 2. با ما (در مقام مخاطب) فاصله دارد. 3. جاودانه، ابدی و ازلی است (بنیامین، 1388: 23). بازتولید هر سه ساحتِ عنوان‌شده را از بین می‌برد. با از بین رفتن اصالت اثر هنری، ویژگیِ دیگری از اثر هنری نیز از بین می‌رود که بنیامین آن را هاله‌ مقدس اثر هنری می‌داند. امر بازتولید شده، هاله‌ای که ارزش آیینی‌بودن و جادویی‌بودن اثر هنری به‌وسیله آن منقل می‌شد را از بین می‌برد.
در این مرحله و پس از زوال هاله است که بنیامین مبحثی را می‌گشاید که می‌توان آن را ویژگی هنر مدرن در تقابل با هنر برآمده از سنت، و در نتیجه عامل اصلی و توجیه‌کردنی بازتولید امر کهن و اسطوره‌ای دانست: مبحث گذار از کارکرد آیینی هنر به کارکرد نمایشی.
4ـ1ـ3 کارکرد آیینی ـ کارکرد نمایشی
اگر اثر هنری پیوند خود را با بستر سنتی که در آن رشد یافته و نیز واجد معنا و مفهومی مختص به خود شده، بگسلد و از آن جدا شود، آن‌گاه این اثر اقتدار خود را از دست خواهد داد. به بیانی دقیق‌تر و با توجه به دیدگاه بنیامین اثر هنری زمانی اقتدار خود را از از دست می‌دهد که از بافتار سنتی و جایگاه و کارکرد آیینی خود جدا شده باشد و خصلتی نمایشی به خود بگیرد.
بنیامین، هاله یعنی نحوه حضور یک اثر هنری را چنین تعریف می‌کند: «پدیدار یگانه و بی‌همتای بعید، هرچند که نزدیک باشد.» به زعم بنیامین، هاله یک اثر هنری اصیل و اولیه از ارزش آیینی، خواه آیین جادویی، مذهبی و خواه متأخرتر، عرفی و دنیوی (آیین زیبایی) نشأت می‌گیرد.
(رایت، 1375: 85)
این تغییر کارکرد، در تئاتر معنایی ملموس‌تر دارد. هر آن‌چه که تحت عنوان تئاتر و آیین‌های نمایشی می‌توان از آن نام برد، در دوران کهن وجهی آیینی و مناسکی در خود داشتند. از یونان باستان گرفته که آیین‌های دیونیزوسی با اتکا به مشخصه‌های اسطوره‌ای در دوره طلایی تراژدی‌های یونانی بر روی صحنه تئاتر آمدند تا شرق دور که روایت‌ها، افسانه‌ها و آیین‌های جادویی شکلی از نمایش و هنر برای مصرف مردم در قالب اثر هنری شدند. در ادامه تلاش می‌شود تا به‌واسطه ارائه چند نمونه موردی، فرایند بازتولید اسطوره از طریق بازخوانی آن که خود اقدامی در جهت افسون‌زدایی و اسطوره‌زدایی از اسطوره بود، بررسی شود.
4ـ1ـ4 نمونه‌های مورد مطالعه

pro10

2-2-2. دوران کودکی 19
2-3. نوجوانی 20
2-3-1. تئوری های نوجوانی 21
2-3-2. دو دوره در تحولات نوجوانی 22
2-3-3. برخی از ویژگی های عمومی رفتار نوجوانان 22
2-3-4. برخی از مسایل و مشکلات پیش روی نوجوانان و جوانان .............................................................23
2-4. مفاهیم بزهکاری 24
2-4-1. تعریف بزه 24
2-4-2. بزهکاری 24
2-4-3 . بزهکار 25
2-4-4. تاریخچه مفهومی بزهکاری. 25
2-4-5.علل بزهکاری 26
2-4-6.دیدگاه های نظری بزهکاری 26
2-4-7. انواع بزهکاری 27
2-4-8.نوجوانی و بزهکاری28
2- 5 . تاریخچه مجازات کودکان معارض قانون ( بزهکار ) 28
2- 6. تاریخچه شکل گیری کانون های اصلاح و تربیت 30
2- 6- 1. تاریخچه شکل گیری کانون های اصلاح و تربیت در جهان 30
2- 6- 2. تاریخچه شکل گیری کانون های اصلاح و تربیت در ایران 34
2- 7. انواع موسسات اصلاحی – تربیتی نوجوانان معارض قانون 35
2-7-1. محیط نگهداری بسته 35
2-7-2. محیط نگهداری نیمه باز 36
2-7-3. محیط نگهداری باز 36
2-8. پاسخ اجتماعی به نوجوانان معارض قانون در ایران 36
2-8-1. سن مسوولیت کیفری نوجوانان معارض قانون در ایران 37
2-9. معرفی کانون اصلاح و تربیت استان تهران 38
2-9-1. واحدهای تشکیل دهنده کانون اصلاح و تربیت استان تهران 38
2-9-1- 1. واحد مدیریت کانون 38
2-9-1-2. واحد مددکاری و خدمات اجتماعی 38
2-9-1-3. واحد فرهنگی کانون 38
2-9-2. کارکردهای کانون اصلاح و تربیت 40
2-9-2-1. اقدامات تامینی کانون اصلاح و تربیت 41
2-9-2- 2. اقدامات تربیتی و اصلاحی 43
2-9-2 -3. اقدامات رفاهی کانون اصلاح و تربیت 45
2-9-2 -4. مراقبت های پس از آزادی 45
2-9-3 . برنامه روزانه مددجویان در کانون اصلاح و تربیت استان تهران ..................................................47
2-9-3-1 . برنامه روزانه مددجویان دختر در کانون اصلاح و تربیت استان تهران .................................47
2-9-3-2 . برنامه روزانه مددجویان پسر در کانون اصلاح و تربیت استان تهران ................................. 48
2-10. واژه شناسی نظام زندانبانی 48
2-10- 1. حبس 48
2-10- 2. خودزنی 49
2-10-3. ملاقات در زندان و کانون های اصلاح و تربیت 49
2-10-3- 1 . انواع ملاقات در زندان 50
2 – 11. قواعد سازمان ملل متحد برای حمایت از نوجوانان محروم از آزادی 51
1. مبحث دیدگاه های بنیادین 51
قاعده 1 512 . مبحث اهداف نگهداری در موسسات 51
قاعده 2951
3 . مبحث عدالت ویژه نوجوانان 52
ماده 24 52
قاعده 4 53
3 . مبحث پذیرش و ثبت در موسسات 53
قاعده 653
قاعده 22 53
قاعده 24 54
قاعده 25 54
3 . مبحث جداسازی و فردی کردن رفتار 54
قاعده 26 54
قاعده 29 55
4 . مبحث طبقه بندی و استقرار 56
قاعده 27 56
قاعده 28 56
قاعده 30 57
5 . مبحث مدیریت مجازات بزهکاران جوان 57
6 . مبحث کارکنان موسسه نوجوانان 58
بند اول : کلیات 58
قاعده 81 59
قاعده 82 59
قاعده 83 59
قاعده 84 60
قاعده 85 60
قاعده 86 60
بند دوم : قواعد رفتار 60
قاعده 87 61
7 . مبحث تدارک برنامه ها 62
گفتار اول : کلیات62
قاعده 1162
قاعده 1262
قاعده 1363
قاعده 2663
گفتار سوم : مساعدت در حین مجازات 63
بند اول : کلیات 63
قاعده 2664
بند دوم : آموزش 64
گفتار اول : برنامه های آموزشی 64
گفتار دوم : دسترسی برابر به برنامه های آموزشی64
قاعده 3865
قاعده 3965
قاعده 4065
قاعده 4166
بند سوم : 66
قاعده 42 66
قاعده 43 66
قاعده 44 66
قاعده 45 67
قاعده 46 67
بند چهارم : تفریح و سرگرمی 67
قاعده 47 68
بند پنجم : مذهب69
قاعده 4869
بند ششم : مراقبت های پزشکی69
قاعده 49 70
قاعده 5070
قاعده 5170
قاعده 5271
قاعده 5371
قاعده 5471
قاعده 5572
8 . مبحث خدمات بهداشتی نوجوانان 72
گفتار اول : حمایت از سلامتی و رفتار نوجوانان 72
قاعده 87 72
9 . مبحث خدمات بهداشتی زنان 72
قاعده 2373
گفتار دوم : محیط فیزیکی و محل اقامت 73
قاعده 31 73
قاعده 32 74
قاعده 33 74
قاعده 34 74
قاعده 35 75
گفتار سوم : لباس 75
قاعده 36 75
گفتار چهارم : غذا 76
قاعده 3776
10 . مبحث محدودیت های بازدارنده بدنی و استفاده از زور 76
قاعده 6376
قاعده 6476
قاعده 6577
11 . مبحث تجهیزات محدود کننده نوجوانان 77
بازرسی ها 78
سرشماری ها 79
12 : مبحث حقوق در طی بازداشت و حبس 79
قاعده 75 79
قاعده 76 79
قاعده 77 80
قاعده 78 80
اعلام حبس ، انتقال ، بیماری ، آسیب و مرگ 80
قاعده 5880
تماس با جهان خارج 81
قاعده 2681
قاعده 5981
قاعده 6081
قاعده 6182
قاعده 62 82
13 : مبحث روش های انضباطی ناظر بر نوجوانان 82
قاعده 66 82
قاعده 67 83
قاعده 68 83
قاعده 69 84
قاعده 70 84
قاعده 71 ..................................................................................................................................................................84
14 : مبحث ملاقات..................................................................................................................................................84
بازرسی ملاقات کنندگان........................................................................................................................................85
14 : مبحث زندانیان خارجی................................................................................................................................85
2 – 12 پیمان نامه جهانی حقوق کودک............................................................................................................86
ماده 37 ......................................................................................................................................................................86
2 – 13 حقوق بشر افراد محبوس........................................................................................................................87
2 – 14 قانون حمایت از کودکان و نوجوانان ....................................................................................................88
2 – 15 آیین‌نامه اجرایی کانون اصلاح و تربیت................................................................................................89
فصل اول : سازمان کانون اصلاح و تربیت‌............................................................................................................89
فصل دوم : وظایف مسئولین کانون اصلاح و تربیت‌...........................................................................................92
فصل سوم ـ مقررات انضباطی‌ ، تشویقی و پایان دوره نگاهداری اطفال‌........................................................96
فصل چهارم ـ مقررات مربوط به مشاورین دادگاههای‌ اطفال و مددکاران اجتماعی‌.................................98
2 – 16 مروری بر پژوهش های پیشین .........................................................................................................100
2 – 16 – 1 مطالعات داخلی ...........................................................................................................................101
2 – 16 – 2 مطالعات خارجی...........................................................................................................................107
فصل سوم: روش شناسی 112
3-1. نوع مطالعه 113
3-2. جامعه مورد بررسی 115
3-3. محیط پژوهش 115
3-4 . معیارهای انتخاب افراد مورد مطالعه 116
3-5 .معیارهای خروج از مطالعه 116
3-6 . نمونه و روش نمونهگیری 116
3-7 . ابزار جمع آوری داده ها 117
3-7- 1. مشاهده مشارکتی 118
3-7- 2. یادداشت در عرصه 119
3-7-3. بحث گروهی متمرکز 119
3-7 - 4. مصاحبه 120
3-7 – 4-1 . راهنمای سوالات 121
3-8 . روش اجرای پژوهش 126
3-9. روش تحلیل داده ها 130
3-9- 1. مرحله آماده سازی داده ها 132
3-9- 2 . مرحله سازماندهی داده ها 132
3-9-3 . مرحله خلاصه سازی و گزارش یافته ها 133
3-10 . دقت و اعتبار داده ها 133
3-11 . ملاحظات اخلاقی 136
فصل چهارم: یافتهها137
مقدمه 138

دانلود پایان نامه ارشد- مقاله تحقیق

 برای دانلود فایل کامل به سایت منبع مراجعه کنید  : homatez.com

یا برای دیدن قسمت های دیگر این موضوع در سایت ما کلمه کلیدی را وارد کنید :

 

4 – 1 یافته های دموگرافیک ............................................................................................................................139
4-2. یافتههای طبقه شناخت تعامل مددجویان با یکدیگر 145
4- 3. یافتههای طبقه شناخت تعامل مددجویان و کارکنان206
4-4. یافتههای طبقه شناخت ارتباط مددجویان با محیط و امکانات 255
4-5 . یافتههای طبقه شناخت تعامل مددجویان و خانواده 282
4-6 . یافتههای طبقه شناخت تجارب شخصی مددجویان 305
فصل پنجم: بحث و نتیجهگیری 320
5-1. تفسیر نتایج شناخت تعامل مددجویان با یکدیگر و مقایسه با مطالعات مشابه 321
نتیجه گیری شناخت تعامل مددجویان با یکدیگر 335
5-2. تفسیر نتایج شناخت تعامل مددجویان و کارکنان حرفه ای و مقایسه با مطالعات مشابه338
نتیجه گیری شناخت تعامل مددجویان و کارکنان حرفه ای 350
5-3 . تفسیر نتایج شناخت ارتباط مددجویان با محیط و امکانات و مقایسه با مطالعات مشابه 354
نتیجه گیری شناخت ارتباط مددجویان با محیط و امکانات........................................................................363
5-4. تفسیر نتایج شناخت تعامل مددجویان و خانواده و مقایسه با مطالعات مشابه 365
نتیجه گیری شناخت تعامل مددجویان و خانواده370
5-5 . تفسیر نتایج شناخت تجارب شخصی مددجویان و مقایسه با مطالعات مشابه 372
نتیجه گیری شناخت تجارب شخصی مددجویان377
5 – 6 بحث و نتیجه گیری نهایی ....................................................................................................................380
5-7. پیشنهادات کاربردی381
5-8. پیشنهادات پژوهشی 385
5-9. محدودیتها 386
فهرست منابع387
پیوست ها................................................................................................................................................................402

فهرست جداول
عنوان صفحه
جدول3-1: نمونه سوالات پژوهش 122
جدول3-2: نمونه سوالات پژوهش 123
جدول3-3: نمونه سوالات پژوهش124
جدول3-4: نمونه سوالات پژوهش125
جدول4-1: مشخصات مشارکت کنندگان در تحقیق ( مددجویان )..........................................................139
جدول4-2: مشخصات مشارکت کنندگان در تحقیق (کارکنان حرفه ای )139
جدول4-3: نوع تعاملات مددجویان دختر با یکدیگر141
جدول4-4: نوع تعاملات مددجویان پسر با یکدیگر164
جدول4-5: نوع تعاملات مددجویان پسر و کارکنان حرفه ای192
جدول4-6: نوع تعاملات مددجویان دختر و کارکنان حرفه ای225
جدول4-7: ارتباط مددجویان با محیط و امکانات250
جدول4-8: نوع تعاملات مددجویان وخانواده 276
جدول4-9: تجارب شخصی مددجویان 301
فهرست نمودارها
عنوان صفحه
نمودار 4 – 1. نوع تعاملات مددجویان با یکدیگر140
نمودار 4 - 2.نوع تعاملات مددجویان پسر و کارکنان حرفه ای191
نمودار 4 – 3. نوع تعاملات مددجویان دختر و کارکنان حرفه ای224
نمودار 4 – 4 . نوع ارتباط مددجویان با محیط و امکانات249
نمودار 4 – 5 . نوع تعاملات مددجویان وخانواده275
نمودار 4 – 6 . تجارب شخصی مددجویان300

فصل اول
کلیات پژوهش

1 – 1 ) مقدمه
بزهکاری اطفال و نوجوانان به عنوان یکی ازمشکلات بزرگ جوامع کنونی جهان می باشد . اگر این معضل در سال های گذشته صرفا ویژه کشورهای پیشرفته صنعتی محسوب می گشته ، هم اکنون با توسعه صنعت در ممالک جهان و یا انتقال عوارض آن و گسترش شهر نشینی در دنیا ، این پدیده جهانی شده است . بزهکاری اطفال پدیده جدیدی نیست . چرا که بررسی تاریخ ، حکایت از آن دارد که در گذشته نیز جوامع باستانی با این عارضه آشنایی داشته اند . اهمیت این پدیده به حدی بوده که در قوانین دیرینه بسیاری از ممالک ، مقررات ویژه ای برای این دسته از مجرمین پیش بینی شده بود. قوانین سال 306 قبل از میلاد مسیح در روم ، مقررات حاکم در ایران باستان ، ضوابط دین زرتشت و قوانین جزایی یونان با پیش بینی موازین خاصی برای کودکان خردسال و نوجوانان ، رژیم جزایی آن ها را از بزرگسالان تفکیک نموده بودند . در تمامی این نظام ها برای اطفال بزهکار مجازات های خفیف تری نسبت به بزرگسالان در نظر گرفته شده بود . سیستم کیفری اسلام نیز با بنیاد نظامی نو در این زمینه برخوردی مترقی و مناسب با بزهکاری کودکان به عمل آورد . در این نظام کودکان از نظر جزایی تا سن بلوغ شرعی فاقد مسوولیت کیفری می باشند ( 1 ) . تا قبل از شروع و گسترش نهضت های حمایتی درباره اطفال بزهکار ، نگاهداری در موسسات شبانه روزی اکثرا تنها راه حل برای تربیت این دسته از اطفال و نوجوانان به شمار می رفت و این موسسات به صورت دارالتادیب ها ، اغلب با روشی خشن و دور از انعطاف و ملایمت اداره می شد و سیستم شدید انضباطی آن تفاوت های زیادی با زندان های بزرگسالان نداشت . ولی هر اندازه که مسایل مربوط به اطفال مورد بررسی و توجه بیشتر قرار گرفت و رژیم های قضایی اطفال تغییر و تحول یافت روش های تربیتی و حمایتی نیز که آخرین و مهم ترین مرحله درمانی و پیشگیری از بزهکاری در این سلسله مراتب بود اهمیت بیشتری پیدا کرد به نحوی که در جوامع پیشرفته و در حال توسعه تلاش می شود اکثر موسسات تربیتی شباهتی با دارالتادیب های گذشته نداشته باشند و در موسسات تربیتی سعی بر این است که پیشرفته ترین روش های تربیتی به مرحله اجرا در آیند و تا آن جا که میسر است نیاز ها و کمبود های کودکان و نوجوانان ناسازگار و بزهکار برآورده و تامین شود ( 2 ) .
1 – 2 ) بیان مسئله
امروزه اکثر مکاتب بزرگ تربیتی بر این عقیده استوارند که تربیت و پرورش انسان از بدو تولد آغاز می شود ، سپس طی دوره های بعدی در خانواده ، مدرسه و ... تا هنگام ورود به اجتماع مراحل نهایی و کمال خود را سپری می کند و در ادامه توصیه می نمایند که برای حفظ و بقای جامعه و ممانعت از انحطاط و نابسامانی آن باید در تربیت اعضای جامعه نهایت دقت و توجه لازم را مبذول داشت ، حال چنان چه برحسب اتفاق یا علل و عوارض مختلفی مانند نقایص جسمی و روانی ، نامساعد بودن شرایط محیط تربیتی و یا سایر عوامل ، افرادی یافت شوند که نتوانند خود را با نظم اجتماع هماهنگ سازند و با ارتکاب جرایم و رفتار های انحرافی آرامش و نظم حاکم را مختل کنند ، جامعه موظف است تدابیر لازم را به منظور اصلاح و تهذیب مجدد آنان و یا به اقتضای شرایط ، تنبیه و طرد فرد خاطی ، اتخاذ نماید ( 2 ) . در این راستا مسوولیت جامعه در قبال کودکان و جوانان بزهکار به مراتب سنگین تر از مجرمین بزرگسال است . طبق مقررات بیژینگ، اطفال ، مشمول اقدامات تامینی و تربیتی هستند و نه مستحق مجازات ( 3 ) و ( 4 ) . بنابراین چنانچه در اصلاح و تربیت و یا درمان کودکان و نوجوانان سهل انگاری شود و متناسب با شرایط سنی و ویژگی های خاص دوران نوجوانی نباشد ، معضلی جبران ناپذیر خواهد شد مضاف بر مشکلات جاری جامعه ؛ که هیچ کس از گزند این مصیبت در امان نخواهد بود و بی توجهی مسوولین در این باره گره این مشکل اجتماعی را کورتر خواهدکرد. زیرا مطالعات متعددی نشان داده است که اکثر مجرمین حرفه ای خطرناک از میان کسانی هستند که اولین جرم خویش را در سنین طفولیت و نوجوانی مرتکب شده اند ( 5 ) . شیوع جرم و کجروی اجتماعی در نوجوانان برای خانواده ، جامعه و برنامه ریزان اجتماعی ، زنگ خطر جدی خواهد بود چرا که اغلب گرایشات ، آرمان ها و تعیین اهداف زندگی آدمیان در مرحله نوجوانی ، در شرف تکوین قرار می گیرد و در صورتی که گرایش به انحراف به هر علتی در نوجوان پدیدار گردد ، می تواند در آینده او را به جنایتکاری خطرناک مبدل سازد که زیان های هنگفت و شاید جبران ناپذیری را بر پیکره و سامان اجتماعی وارد نماید ( 6 ) . دشوار ترین دوران حیات انسان از نظر تربیتی ، دوره نوجوانی است . این دوره مرز مشخصی ندارد اما تقریبا حدود سنی 12 تا 18 سال را در برمی گیرد و به لحاظ تحصیلی منطبق بر دوره راهنمایی و دبیرستان است . بیشترین مشکلات تربیتی در این دوره پیش می آید و غالبا در همین دوره است که فرزندان یا از دست می روند و یا در مسیر سعادت گام می نهند . در این دوره که مرحله گذار از کودکی به جوانی اطلاق می شود ، از یک سو نوجوان در حال هجرت از وابستگی های دوران کودکی است و از سوی دیگر توانایی لازم جهت حل بسیاری از مسایل را ندارد و همین نوسان فکری و روانی در او درماندگی ، تزلزل و گاه پریشانی و ابهام ایجاد می کند و آرامش روانی را از او سلب می نماید ( 7 ) . نوجوانی زمان کشف یا به عبارت بهتر آگاهی از ارزش های فرهنگی ، اجتماعی و معنوی است . به دلیل عدم تکامل شخصیتی و شکل نگرفتن نگرش شخص نوجوان نسبت به زندگی ، کشمکش ها و تعارض های ناشی از این آگاهی ، حالتی از انقلاب و بحران را برای نوجوان به وجود می آورد و به همین دلیل از او موجودی نسبتا شکننده می سازد که متاثر است از آن چه که او را احاطه کرده ( 8 ) . شناخت ویژگی های دوران نوجوانی لزوم توجه به این گروه به خصوص نوجوانان بزهکار را دوچندان می کند . نوجوان به خاطر تحولات زیستی ، روانی و اجتماعی دارای نیاز ها و انتظاراتی است که در صورت عدم توجه مناسب ، احتمالا منجر به بروز رفتار های ضد اجتماعی و انحرافی از جمله اختلال سلوک ، پرخاشگری ،گریز از مدرسه ، وندالیسم و بزهکاری می شود ( 9 ) . رفتار انحرافی نوجوانانی که هنوز به سن قانونی نرسیده اند ، بزهکاری نامیده می شود و نوجوانان مرتکب به این رفتار ها را بزهکار می نامند ( 9) . اصطلاح بزهکار به افرادی اطلاق می شود که اعمالی خلاف هنجارها ، قانون یا موازین مذهبی جامعه انجام داده اند . با توجه به این نکته که این احکام در جوامع گوناگون متفاوت است ، فرد متخلف در یک جامعه ممکن است در جوامع دیگر از تخلف بری باشد . در ایران بزهکاری به کل جرایمی گفته می شود که در صورت ارتکاب ، به موجب قصاص ، دیات ، حدود و تعزیرات دارای مجازات هستند (10) . و نیز اصطلاح طفل بزهکار به کسی گفته می شود که مرتکب عملی گردد که قانون یا شرع ارتکاب آن را منع کرده است و یا ترک عملی که انجام آن را واجب و لازم دانسته ، چنین کسی در اسلام گنهکار و مجرم شناخته می شود و اگر توبه نکند باید مجازات شود چه برای جرمش حد و حکم مشخصی تعیین شده یا نشده باشد و در صورت دوم به دستور حاکم شرع و مجتهد جامع الشرایط و مرجع صلاحیت دار تادیب و تعزیر می شود ( 4 ) . همچنین در ماده 26 قانون راجع به مجازات اسلامی مقرر شده : (( اطفال در صورت ارتکاب جرم مبری از مسوولیت کیفری هستند و تربیت آنان به نظر دادگاه به عهده سرپرست اطفال و عندالاقتضاء کانون اصلاح و تربیت می باشد . )) در تبصره یک همین ماده طفل بزهکار را مشخص ساخته و می افزاید (( منظور از طفل کسی است که به حد بلوغ شرعی نرسیده باشد )) (4) . بزهکاری کودکان و نوجوانان و شرایط خاص اصلاح و تربیت آن ها با توجه به شرایط سنی و اجتماعی و علل و انگیزه های غالبا متفاوت بزهکاری در این قشر با سایر مجرمان بزرگسال ، توجه کارشناسان رفاه اجتماعی ، حقوق دانان ، مددکاران و روانشناسان اکثر جوامع را برانگیخته و در نهایت موجب شده است که تمهیداتی جهت نگهداری اصلاح و تهذیب کودکان و نوجوانان معارض قانون با قوانین و ضوابط ویژه در نظر گرفته شود (11) . در کشور ما به استناد ماده 49 قانون مجازات اسلامی و تبصره ماده 220 قانون آیین دادرسی دادگاه های عمومی و انقلاب رسیدگی به جرایم اطفال و نوجوانان بزهکار زیر 18 سال تمام ، در ایران در دادگاه های اطفال صورت می گیرد و از سوی مراجع قضایی برای اصلاح و تربیت به کانون های اصلاح و تربیت فرستاده می شود ( 6 ) . طبق ماده 18 آیین نامه قانونی و مقررات اجرایی سازمان زندان ها و اقدامات تامینی و تربیتی کشور ،کانون مزبور چنین تعریف شده است (( کانون اصلاح و تربیت مرکزی است جهت نگهداری ، اصلاح ، تربیت و تهذیب اطفال غیر بالغ و بزهکار یا بزهکارانی که کمتر از 18 سال سن داشته باشند )) (12) . اولین کانون اصلاح و تربیت کشور در استان تهران در سال 1347 با مطالعه ساختار و مدل کانون های چندین کشور تاسیس گردید (11) . روند ساخت کانون های اصلاح و تربیت در سراسر کشور با الگوگیری از کانون اصلاح و تربیت استان تهران ادامه یافت ، به طوری که در سال 1392 ، 29 استان کشور ، دارای کانون اصلاح و تربیت شدند و نوجوانان بزهکار در استان های فاقد کانون اصلاح و تربیت ( 2 استان سمنان و آذربایجان شرقی ) در بند جوانان زندان استان مورد نظر نگهداری می شوند ( 13 ) . افزایش تعداد کانون های اصلاح و تربیت در سراسرکشور علاوه بر اینکه حکایت از افزایش بی شمار اطفال بزهکار درکشور دارد ، نشان دهنده ی افزایش توجه به این گروه ویژه از نوجوانان نیز می باشد . بررسی آمار مربوط به ورود اطفال و نوجوانان بزهکار به کانون های اصلاح و تربیت در کل کشور حکایت از رشد چشم گیری در این زمینه دارد و ادامه این روند می تواند بسیار نگران کننده باشد . آمار نشان می دهد در سال 1388 تعداد ورود به کانون های اصلاح و تربیت در کل کشور در گروه سنی زیر 12 سال ، 33 نفر و در سال 1389 ، 56 نفر بوده است . همچنین در سال 1388 تعداد نوجوانان بزهکار راه یافته به کانون در گروه سنی 12- 18سال ، 9127 نفر و همین آمار در سال 1389 به 12606 نفر افزایش یافته است ؛ سپس در سال 1390 تعداد 11168 نفر و در سال 1391 ، تعداد 12141 نفر مددجو به کانون های اصلاح و تربیت سراسر کشور فرستاده شدند ( 13 ) . از نظر اولویت جرایم نوجوانان بزهکار درکشور باید ابراز داشت که ، بالاترین فراوانی به سرقت و اخاذی اختصاص یافته است با رقم 86/27 % ، اولویت دوم ضرب و جرح و نزاع است با رقمی برابر 94/17 % ، مواد مخدر و اعتیاد 89/11 % ، رابطه نامشروع 56/9 % و ورود و اقامت غیر مجاز اتباع افغان بارقمی معادل 38/7 % آخرین اولویت جرایم نوجوانان در کشور می باشد و آمار 37/25 % نیز به سایر جرایم اختصاص یافته است . از میان کل ورودی ها به کانون اصلاح و تربیت 10 % به دختران و باقی آمار به پسران اختصاص دارد ( 13 ) . میانگین بازگشت مجدد نوجوانان به کانون های اصلاح و تربیت سراسر کشور ، طی یک روند 10 ساله (1390 – 1380 ) ، 15 % و این آمار در مورد کانون اصلاح و تربیت استان تهران ، 20 % بوده است . همچنین بررسی آمار زندانیان در کل کشور طی یک روند 20 ساله ( 1379 – 1359 ) و مقایسه آن با رشد جمعیت در همین محدوده زمانی بسیار تامل برانگیز است . آمار سازمان زندان ها نشان می دهد که جمعیت زندانیان ( بزرگسال و نوجوان ) در کل کشور در سال 1359 ،400/22 نفر و جمعیت کشور 000/000/35 نفر بوده است و در سال 1379 ، جمعیت زندانیان در کل کشور به 000/240 نفر رسیده در حالی که جمعیت کل کشور به 000/000/70 نفر رسیده بود به عبارتی جمعیت کل کشور طی این 10 سال 2 برابر شده در حالی که جمعیت زندانیان در کل کشور ، بالغ بر 10 برابر شده بود ( 13 ) . سالانه به طور میانگین 000/700 نفر وارد زندان های سراسر کشور می شوند از این تعداد ، به طور تقریبی 1 % سابقه اقامت در کانون های اصلاح و تربیت را در پیشینه خود داشته اند . 7 /6 % جمعیت کل زندانیان کشور زیر 25 سال هستند یعنی از هر 1000 نفر زندانی ، 67 نفر زیر 25 سال سن دارند . همچنین طبق آمار ، 2/1 % جمعیت کل زندانیان را افراد زیر 20 سال تشکیل می دهند یعنی از هر 1000 نفر زندانی که به زندان ها ورود پیدا می کنند ، 12 نفر زیر 20 سال هستند(13 ) . شایان ذکر است ، مقایسه ی آمارهای کشور های مختلف در این مورد اصولا جایز نیست ، زیرا اولا- اصطلاح جرایم اطفال در بعضی کشور ها فقط شامل جنایات ارتکابی توسط کودکان می شود ولی در بعضی دیگر از کشور ها ، این مفهوم کل جرایم و حتی هر نوع رفتار ضد اجتماعی قابل سرزنش را در برمی گیرد . ثانیا - برخی از آمارها کلیه اطفال توقیف شده توسط پلیس را ذکر می نماید ، حال آن که در بعضی از کشور ها اطفال اعزام شده به دادسرا و در برخی دیگر اطفالی که توسط دادگاه ها مورد حکم واقع شده اند ، منعکس گردیده است . ثالثا – اختلافاتی که از لحاظ تعیین حد سنی اطفال صغیر در کشور های مختلف وجود دارند ، نیز مشکلی است که مزید بر علت شده و قیاس آمارهای منتشره در این مورد را بی فایده می سازد . به عنوان مثال آمار بزهکاری کشور بلژیک مربوط به مجرمین 6 تا 16 ساله است و حال آنکه آمار های کشور انگلستان مربوط به بزهکاران 8 تا 17 ساله و آمارهای کشور آلمان جوانان بزهکار در حیطه سنی 14 تا 18 ساله را در بر می گیرد ( 14 ) .
افزایش نوجوانان بزهکار می تواند دلایل عدیده ای داشته باشد از جمله این موارد می توان به ناکارآمد بودن کانون های اصلاح و تربیت اشاره کرد . تحقیقات نشان داده است که زندانی شدن بزهکاران وضع را بدتر می کند و آن ها را دچار اختلالات روانی می کند و این موسسات کمک بسیار کمی در زمینه مسایل روانی ، تربیتی و شغلی می کنند و بیشتر نوجوانان را مستعد ارتکاب به اعمال مجرمانه در بزرگسالی می نمایند ( 8 ) . به‌نظر می‌رسد که بخشی از این افزایش محبوبیتِ گماردن نوجوانان بزهکار به مؤسسات نگهداری ، در نتیجه افزایش خشونت در میان برخی مجرمان نوجوان باشد. اما درعین‌حال، این امر، بازتاب این عقیده سیاست‌گذاران است که بهترین رویکرد به جرایم نوجوانان «سختگیری» به مجرمان نوجوان می‌باشد. در حال حاضر بسیاری از کودکان و نوجوانان متهم به جرایم خشن، به این مکانها‌ فرستاده می‌شوند. بااین‌حال، امروزه نیز مانند گذشته، این نوع گماردن نه‌تنها در مورد نوجوانانی که به جرایم خطرناک متهم و محاکمه شده‌اند بلکه در مورد آنهایی که به‌خاطر جرایم جزئی نیز متهم و محاکمه شده‌اند، اعمال می‌شود. در واقع، در بسیاری از موارد در مورد جوانانی اعمال می‌شود که قراردادن‌ آنها در برنامه‌های جامعه‌محور می‌توانست به‌مراتب بهتر و کم‌هزینه‌تر ‌باشد. علی‌رغم تاریخچه طولانیِ مؤسسات نوجوانان و محبوبیت روز افزون آنها، شواهد چندانی دال بر اینکه حبس جوانان یک پاسخ اصلاحی مؤثر به جرایم نوجوانان می‌باشد، وجود ندارد ( 15 ) . پرن فر (1386 ) نشان داده است که علت ناموفق بودن بسیاری از برنامه ها و طرح های مداخله ای ، اطلاع نداشتن از ایده ها و بینش افرادی است که درگیر پروژه هستند (16) . با توجه به آمار مربوطه و مطالب ارایه شده سوالی که به ذهن متبادر می شود این است که فضای کانون اصلاح و تربیت به چه نحوی است ؟ تعاملات میان افراد در آن جا به چه صورت است که روند افزایشی در آمار اطفال بزهکار را به دنبال داشته ایم ؟ از این رو به نظر می رسد اگر تیغ پژوهش به لایه های درونی کانون اصلاح و تربیت کشیده شود شاید بتوان با اطلاعاتی که بدست می دهد ، در آینده الگوهای مداخله ای موثر تری طراحی کرد . بنابراین توجه به تجارب و نظرات کودکان و نوجوانان مستقر در کانون اصلاح و تربیت می تواند ، تجارب فردی (زوایای پنهان زندگی آن ها ) ، وجوه غیر انسانی و مشکلات و پیامدهای احتمالی زندگی در این گونه اماکن را که از دیده نظر صاحب نظران جا مانده است را روشن سازد؛ و به کار گیری آن به عملکرد هر چه بهتر این گونه مراکز تربیتی کمک بسزایی نماید .
1 – 3 ) اهمیت و ضرورت :
جامعه ایران مانند بسیاری از جوامع در حال توسعه ، شاهد ازدیاد کمی و کیفی پدیده بزهکاری کودکان گردیده و این تحول عمدتا با مهاجرت روستاییان به شهر، هجوم فرهنگ غربی ، توسعه شهرنشینی ، کمبود مسکن ، مشکلات اقتصادی ، ضعف باورهای مذهبی و به ویژه در سال های اخیر تحت تاثیر فرهنگ مصرفی و صنعتی ، رشد سریعی به خود گرفته است ( 9 ) . سیر ترقی و تکامل ملت ها ، مدیون اجتماعی سالم و نظم وانضباطی است که بر آن حاکم است و ملتی می تواند سهم بیشتری از این پیشرفت و تکامل را داشته باشد که از عوامل فساد و انحطاط دور بوده و نظام اجتماعی خود را بر پایه های محکم و استواری بنا نهاده و افراد سازنده اجتماع خود را شایسته و بهتر تربیت کرده باشد ( 17 ) . به همین جهت امروزه بهبود وضع اجتماعی و تعالی سطح فرهنگ عمومی، سر لوحه برنامه های اصلاحی کشورها قرار گرفته و به مساله تهذیب و تربیت افراد به خصوص کودکان و نوجوانان که عناصر سازنده اجتماعات آینده محسوب می شوند ، توجه خاصی مبذول می گردد ( 18 ) . رسیدگی به این موضوع در جامعه ی ایران به خاطر بافت جمعیتی جوان کشور ، از اهمیت و ضرورت بیشتری برخوردار است (19) . از مشکلاتی که همواره نظام های کیفری با آن مواجه بوده اند ، مشکل بزهکاری اطفال و نوجوانان است . از آنجایی که وضعیت ویژه و حساس اطفال واکنش اجتماعی خاصی را نسبت به بزهکاری آنان می طلبد بنابراین شیوه های رسیدگی قضایی ، محاکمه ، مجازات و سرانجام نحوه بازپروری وفرایند بازاجتماعی ساختن آنان از اهمیت بالایی برخوردار است ( 18 ) . در اغلب ممالک ، به دنبال توصیه های متخصصان علوم کیفری ، سیاست جنایی خاصی در این مورد اتخاذ شده که از آن جمله می توان به آیین دادرسی خاص ، تاسیس کانون های اصلاح و تربیت به منظور گذراندن دوران محکومیت و ... اشاره نمود . از آنجایی که یکی از گروه های هدف کارشناسان رفاه اجتماعی ، کودکان و نوجوانان به ویژه نوجوانان آسیب پذیر بوده ، درکنار نقش کارشناسان نظام های کیفری ، توجه کارشناسان رفاه اجتماعی نیز به این گروه ویژه از نوجوانان و شرایط حبس آن ها معطوف شده است. به ویژه این که یکی از کمبود ها در زمینه ی بعد حقوقی رفاه اجتماعی ، عدم برنامه ریزی جامع و مناسب در زندان ها ، مراکز بازپروری و کانون های اصلاح و تربیت می باشد ( 20 ) . بنابراین توجه و پژوهش بیشتری در این زمینه احساس می شود . از آنجایی که پژوهش حاضر بر کانون های اصلاح و تربیت متمرکز است ، به توضیح پیرامون این مساله می پردازیم .
جهت تشکیل کانون های اصلاح و تربیت ، سرمایه مادی ، افراد متخصص و واجد صلاحیت برای اداره و تصدی آن ها ، فضای کافی ، ساختمان های وسیع ، اتاق های متعدد ، سالن های مناسب برای کارآموزی و تشکیل کارگاه های فنی و حرفه ای ، کلاس های درس ، تالارعمومی، زمین ورزش و مسجد از نظر ارشاد و تهذیب اخلاقی ، از ضروریات اولیه است ( 2 ) . سالیانه مبالغ هنگفتی بالغ بر میلیاردها تومان جهت نگهداری ، درمان و توان بخشی نوجوانان معارض قانون بر دوش جامعه نهاده می شود و تیم بزرگی متشکل از پزشکان ، روان شناسان ، مشاوران ، معلمان و مربیان در کانون های اصلاح و تربیت ایفای نقش می کنند . حال این پرسش به ذهن می رسد که علی رغم فعالیت این تیم بزرگ و صرف هزینه های سنگین ، آیا مددجویان علت واقعی حضور خود درکانون را درک کرده اند ؟ و اهداف تربیتی و اصلاحی و فلسفه وجودی کانون را حس کرده اند یا علی رغم تدابیر و اهداف مدون کانون اصلاح و تربیت ، این محیط را صرفا به عنوان گذرگاهی برای تنبیه و کفاره بزه خود قلمداد می کنند ؟
پژوهش های متعددی نشان می دهد که در چند سال اخیر تعداد بزهکاران کشور در حال افزایش است . به عنوان مثال اگر به روند افزایش تعداد بزهکاران طی سال های 1382 تا 1389 توجه کنیم ، خواهیم دید ، سیستم قضایی در سال 1382 تعداد 2603 نوجوان را به کانون اصلاح و تربیت تهران معرفی کرده و در سال 1383 این تعداد به 2623 نفر رسیده است . در سال 1384 ، 3043 مددجو معرفی شدند و همین روند تا جایی پیش رفت که در سال 1385 تعداد 3713 در سال 1386 تعداد 3357 نفر و در سال 1387 ، 2957 نوجوان ، در سال 1388 ، 2532 نفر ، در سال 1389 ،2331 و .... را با برچسب بزهکار که به نوعی برچسب عدم اطمینان همیشگی جامعه به این افراد است ، روانه کانون اصلاح و تربیت تهران شده اند ( 9 ) . علاوه بر هزینه هایی که بزهکاری بر زندگی و شخصیت فرد تحمیل می کند ، رفتارهای ناسازگارانه هر ساله هزینه های هنگفتی را نیز بر جوامع انسانی تحمیل می کند . در صورتی که سیاست های اصلاحی کانون اصلاح و تربیت صحیح باشد و به واقع عملکردی در راستای اهداف و رسالت سازمان داشته باشد از کثرت این نوجوانان کاسته می شود و قسمت اعظم این بودجه را می توان صرف آموزش و پرورش ، فرهنگ سازی و تربیت عمومی این نسل کرد .
مددجویان کانون اصلاح و تربیت ، کودکانی هستند که قربانی فقر مادی ، فقر فرهنگی ، بی توجهی خانواده ها ، جامعه و ... شدند و کانون اصلاح و تربیت می تواند به عنوان نقطه عطفی باعث تحول وضعیت و سبک زندگی آن ها ، رفع مشکلات مددجویان و... شده و در جریان فعالیت مشاوران ، مددکاران و ... بستر تعلیم وتربیت ، ادامه یک زندگی سالم و به دور از انحراف را در آینده برای آنان میسر سازد . مطالعات مختلفی که در زمینه بزهکاری صورت گرفته است اکثرا کمی و بیشتر در حیطه مطالعات سبب شناسی بزهکاری ، و یا مطالعات مقایسه ای بوده است . همچنین معرفی برنامه ها ، قوانین و مقررات ، امکانات و سبک و سیاق زندگی مددجویان در کانون ، از زبان مسوولین و سیاست گذاران تشریح شده و مطالعات کیفی از تجربه مددجویان و خدمت گیرندگان این گونه موسسات در مورد زندگی در کانون ، رفتار مسوولین و سایر موارد مربوطه ، مطلبی در دست نیست اگر هم مطالبی در این زمینه گردآوری شده متاسفانه به رشته تحریر در نیامده است . همان طور که می دانیم اطلاع از تجربیات و نظرات خدمت گیرندگان یک سازمان ، می تواند تاثیر بسزایی در هدایت سیاست گذاران و مسوولین در اتخاذ سیاست ها و برنامه ریزی های معقول و موثر داشته باشد و در برنامه ریزی ها باید منافع و مصالح همه ذی نفعان در نظر گرفته شود ( 16 ) . از جمله اقدام های مهم و ضروری در جریان تدوین برنامه های ویژه نوجوانان این است که از شرکت کنندگان بخواهیم عقاید و تجربیات خود را ابراز کنند . از نوجوانان و جوانان ، به ویژه نوجوانانی که گرفتار نظام قضایی هستند ، به ندرت خواسته می شود نظرات و تجربیات خود را پیرامون دوران بازداشت و حبس مطرح کنند (21 ) . لذا طراحی برنامه ریزی های کانون های اصلاح و تربیت کشور تنها از نقطه نظر متخصصین بوده است و از دیدگاه مددجویان به عنوان گروهی از ذی نفعان مستقیم استفاده نشده است . همچنین مطالعات پژوهشگر حاکی از آن بود که بیشتر تصمیم گیری ها و قضاوت ها در این زمینه بر پایه ی داده های کمی بوده است . هنگامی که در مورد پدیده ها ، یا گروهی از افراد سازمان های خاص ، اطلاعات کافی در دست نباشد ، از تحقیق کیفی برای شناخت بیشتر این موارد استفاده می شود . به عنوان مثال در مواردی که در زمینه ی موضوع خاصی اطلاعات کافی در دست نباشد با انجام تحقیق کیفی می توان جنبه های مختلف موضوع را آشکار کرد (22 ) . مطالعه کانون های اصلاح و تربیت به خاطر حضور کودکان و نوجوانان از اهمیت و حساسیت بالایی برخوردار است . همان طور که می دانیم هر کشور سرمایه هایی اعم از سرمایه های مادی ( منابع طبیعی ، نفت و...) در دست دارد ، مهم ترین سرمایه هرجامعه که عامل اصلی توسعه و پیشرفت آن جامعه محسوب می گردد ، سرمایه انسانی است . کودکان امروز عامل رشد و توسعه فردا هستند و بی توجهی نسبت به سرنوشت کودکان بزهکار که متاسفانه آمار آن ها هم در حال افزایش است لطمه سنگین و جبران ناپذیری به قلب اجتماع وارد می کند . کانون اصلاح و تربیت با اتخاذ سیاست ها و راهکارهای های صحیح و موثر و توجه عمیق و فعالیت دقیق کارکنان ، می تواند کودکان آسیب دیده امروز را به نیروهای مفیدی برای جامعه مبدل سازد ویا با بی توجهی و اتخاذ استراتژی های نادرست مسبب بروز موج جدید آسیب های اجتماعی در آینده شود که دامن گیر تمامی افراد جامعه خواهد بود . از این رو مطالعه در زمینه تجربه مددجویان کانون اصلاح و تربیت از حساسیت و اهمیت بالایی برخوردار است . پدیده بزهکاری از جهات گوناگونی چون علل و عوامل ایجاد کننده آن ازجمله خانواده ، محیط ، عوامل وراثتی ، تاثیرانواع روش های تربیتی و مددکاری و... به کرات مورد مطالعه قرار گرفته است . زمانی که از تاثیر محیط بر بزهکاری صحبت می کنیم مقصود ما بیشتر محیط هایی است که قبل از ارتکاب جرم ، نوجوان معارض با قانون در آن می زیسته است ویا با آن تماس داشته است . اما محیط دیگری که اتفاقا بسیار حایز اهمیت است و از قلم انداخته شده ، محیط تحمیلی ( کانون های اصلاح و تربیت ) است که اطفال مددجو پس از ارتکاب جرم و بر خلاف میل خود با آن مواجه می شوند. گرچه این محیط به قصد تربیت و تهذیب وی تدارک و پیش بینی شده است اما برخی اوقات می تواند چنان اشکالاتی ایجاد کند و تاثیرات بسیار نامطلوبی در مددجویان به جای بگذارد که خود به عنوان یکی از عوامل مشدد ناسازگاری به حساب خواهد آمد و به جای ارشاد و تهذیب مددجو راه را برای ارتکاب مجدد بزه او باز می کند ( 2 ) .
زندگی در محیط زندان و محیط های بسته ، گاه ناراحتی های شدیدی ایجاد کرده و ناسازگاری های تازه ای را در نوجوان بزهکار به وجود می آورد و این مساله حتی در موسسات تربیتی مخصوص اطفال که با متدی کاملا متفاوت و با ملایمت بیشتر اداره می شود نیز به چشم می خورد . مددجویان نوجوان پس از طی دوره محکومیت یا تدابیر تربیتی ولو اینکه از نظر روحیه و سازگاری پیشرفت کرده باشد در موارد فراوان با مشکلات متعددی از جمله مشکلات ناشی از توقیف و زندانی شدن و اقامت و نگاهداری در مراکز تربیتی یا زندان ها روبه رو هستند مانند حالات عصبی ، افسردگی و عدم تعادل روانی و ... که با مطالعه و پژوهش می توان علل این قبیل مشکلات را کشف کرد. از جمله پیامدهای زندان ، رفتارهای خشونت آمیز مجرمان و بزهکاران در طول دوره محکومیت در زندان های موقت و دایم علیه خود ( خود زنی ) و علیه دیگران است . اقدام به خود کشی و آسیب رساندن به خود اعتراضی است که زندانیان به توقیف خود ، زندان انفرادی ، رفتار غیر انسانی کارکنان و مورد تعدی قرار گرفتن به وسیله سایر زندانیان دیگر نشان می دهند . از دیگر پیامد های محبوس شدن در زندان ها و کانون های اصلاح و تربیت تاثیر مجازات بر خانواده های مجرمان و بزهکاران است . عده ای از صاحب نظران یادگیری اعمال مجرمانه از یکدیگر را ازجمله مهم ترین کارکرد های منفی این گونه محیط ها می دانند ( 23 ) .
1 – 4 ) بیان واژه
در تحقیقات کیفی بنا بر ماهیت مطالعه ، متغیرهای وابسته ، مستقل و کنترل نداریم و تعریف نظری و عملیاتی مشخصی برای واژه های موجود در مطالعه بیان نمی شود . در مطالعات کیفی در پی کشف معانی پدیده های مورد مطالعه هستیم (24) . در مطالعه حاضر تعاریف نظری و عملیاتی واژه های تجربه ، تعامل ، مددجو ، به عنوان موضو ع مطالعه مطرح شده است .
تجربه
آگاهی کسب شده از یک رویداد ( 25 ) .
تعامل
به طور کلی منظور موقعیتی است که در آن هرچیز ، چیز دیگری را به طور متقابل تحت تاثیر قرار می دهد و به این ترتیب یک مبادله روی می دهد . ( 26 ) .
مددجو
تعریف نظری : عبارت است از فرد، خانواده،گروه،جامعه که به دلایلی نیازمند خدمات حرفه ای مددکار اجتماعی است. مددجو به مددکاری اجتماعی معنی می بخشد وزمینه ی فعالیت های حرفه ای مددکاررا مهیا می سازد. (27) .
تعریف عملیاتی : مددجویان موضوع این مطالعه عبارتند از کلیه کودکان و نوجوانانی که بر اساس تصمیم مراجع ذی صلاح قانونی ، درکانون اصلاح و تربیت استان تهران نگهداری می شوند .
1 – 5 ) مبانی نظری پژوهش
در هر پژوهشی از جمله پژوهش های کیفی ، پژوهشگر از قبل باید بداند در جستجوی چه چیزی است . استفاده از تئوری در این پژوهش ، نقش راهنمای پژوهشگر در جهت تعیین چارچوب اصلی ، اهداف و سوالات پژوهش را بازی می کند ( 28) . از تئوری زیر به همین جهت استفاده شده است .
پژوهشگران مکتب گشتالت بیش از دیگر مکاتب به شرایط محیط ( به معنی جامع آن ) توجه داشتند . کافکا ، (1935 ) یکی از صاحب نظران این مکتب ، محیط را به 2 نوع جغرافیایی و رفتاری تفکیک می کند . از نظر او محیط جغرافیایی به معنی محیطی است که به طور عینی وجود دارد و محیط رفتاری بدان گونه که توسط فرد تجربه می شود ، به کار می رود . زمانی که فردی در محیطی قرار می گیرد چند نوع تعاملات از قبیل تعامل با محیط فیزیکی ، تعاملات روانی و تعامل انسانی دارد . لوین که از دیگر محققان مکتب گشتالت به شمار می رود ، عقیده دارد رفتار تابع تاثیر متقابل عواملی است که از فرد و محیط سرچشمه می گیرد ( 29 ) .
1 – 6 ) اهداف پژوهش:
1 – 6 – 1 ) هدف کلی:
جستجوی تجربه مددجویان از اقامت در کانون اصلاح و تربیت استان تهران
1 – 6 – 2 ) اهداف اختصاصی:
1 . شناخت نوع تعاملات میان مددجویان با یکدیگر در کانون اصلاح و تربیت استان تهران
2 . شناخت نوع تعاملات میان مددجویان و کارکنان حرفه ای کانون اصلاح و تربیت استان تهران
3 . شناخت ارتباط مددجویان و محیط کانون اصلاح و تربیت استان تهران
4 . شناخت نوع تعاملات میان مددجویان و خانواده هایشان در کانون اصلاح و تربیت استان تهران
5 . شناخت تجربه فردی مددجویان مستقر در کانون اصلاح و تربیت استان تهران
1 – 6 – 3 ) اهداف کاربردی:
1 . تلاش در جهت ارتقای سطح کیفیت فعالیت های کانون اصلاح و تربیت به عنوان مداخله ای جهت کاهش بزهکاری نوجوانان
2 . تلاش در جهت کاهش پیامدهای حبس و وجوه غیر انسانی احتمالی ناشی از استقرار در این گونه اماکن برای نوجوانان
1 – 7 ) سوال ها
1 . نوع تعاملات میان مددجویان با یگدیگر چگونه است ؟
2 . نوع تعاملات میان مددجویان و کارکنان حرفه ای کانون اصلاح و تربیت استان تهران چگونه است؟
3 . ارتباط مددجویان با محیط کانون اصلاح و تربیت استان تهران چگونه است ؟
4 . نوع تعاملات میان مددجویان و خانواده هایشان چگونه است ؟
5 . تجربه فردی مددجویان ساکن در کانون اصلاح و تربیت استان تهران چیست ؟
فصل دوم
پیشینه تحقیق

2 – 1 مقدمه
در این فصل از تحقیق به ارایه خلاصه ای از نتایج بررسی ها و مطالعاتی که در زمینه نوجوانی و بزهکاری نوجوانان صورت گرفته است ، پرداخته شده و با معرفی کانون های اصلاح و تربیت ، تاریخچه شکل گیری این مراکز ، و آیین نامه ها و قوانین مربوط به نگهداری کودکان بزهکار خاتمه می یابد .
با توجه به این که کانون اصلاح و تربیت برای نگهداری کودکان و نوجوانان معارض قانون در نظر گرفته شده است ، در بخش اول تعاریف کودک از منظر قانون ایران و پیمان نامه حقوق کودک ، تعاریف نوجوان و ویژگی های شاخص دوران نوجوانی مد نظر قرار می گیرد .
در بخش دوم پس از ارایه تعاریف بزهکاری ، به ذکر پاره ای از علل عمده بزهکاری ، انواع بزهکاری کودکان و نوجوانان ، توضیح رابطه ی نوجوانی و بزهکاری و در آخر به پاسخ سیستم قضایی با نوجوانان بزهکار پرداخته می شود .
در بخش سوم در خصوص معرفی کانونهای اصلاح و تربیت ، اهداف ، ضرورت و تاریخچه شکل گیری این گونه مراکز ، مطالعات پیشین در باب محیط های بسته ( کانون های اصلاح و تربیت و زندان ها ) و مطالب این قسمت با معرفی کامل محیط پژوهش ( کانون اصلاح و تربیت استان تهران ) تکمیل می گردد .
در بخش چهارم و پایانی کلیه آیین نامه ها ، پیمان نامه ها و اسناد حقوقی مربوط به حقوق کودکان و نوجوانان معارض قانون و شرایط نگهداری آن ها درج شده است .
2 - 2 کودک
2 – 2 – 1 تعریف کودک
به منظور دست یابی به تعریف کودک ، ابتدا باید آن را از حیث واژه شناسی معنا کرد : در زبان پارسی ، کودک در معنای کوچک ، به دختر و پسری گفته می شود که به حد بلوغ نرسیده باشند . Infant یا Child رایج ترین واژه هایی هستند که در زبان انگلیسی درباره کودک استفاده می شود و منظور از آن کسی است که هنوز به سن بلوغ نرسیده است . در زبان عربی هم به کودک ، صبی ، صغیر و طفل گفته می شود . در اصطلاح حقوقی ، کودک یا صغیر به کسی اطلاق می شود که از لحاظ سن به نمو جسمی و روحی لازم برای زندگی اجتماعی نرسیده باشد. در تعیین مفهوم طفل، تبصره یک ماده 49، قانون سن مشخصی را برای تشخیص طفل در نظر نگرفته و بلوغ شرعی را مرز میان کودکی و کبر دانسته است ( 30 ) .
2 – 2 – 2 دوران کودکی
وجه اشتراک هر سه تعریف بالا در پایان دوران کودکی است که همان بلوغ طبیعی می باشد . رسیدن کودک به این مرحله از حیات خود ، در نقاط مختلف جهان یکسان نیست ؛ عوامل متعددی چون وراثت و عوامل ژنتیکی ، چگونگی زیست و تغذیه و فاکتورهای محیطی تاثیر مستقیم در زندگی کودک داشته و می تواند منجر به بلوغ زودرس یا دیر هنگام کودک شود . چون کودکان در سن یکسانی به مرحله بلوغ نمی رسند ، لذا حقوق دانان در تعیین سن معینی ، به عنوان سن بلوغ کودکان با مشکل مواجه شده اند ، لذا برای رفع این مشکل در اغلب کشورهای جهان ، سن معینی را برای کودکان به عنوان زمان بلوغ مفروض می دارند ( 30 ) . در قانون مدنی ایران لحظه تولد ، شروع دوران کودکی و در دختران با رسیدن به سن 9 سال تمام قمری و در پسران در سن 15 سال تمام قمری به پایان می رسد . بنابراین از نظر قانون مدنی ، دختری که 9 سال تمام قمری و پسری که 15 سال تمام قمری دارد بالغ محسوب می گردد و می تواند همچون فردی بزرگسال کلیه معاملات و و اعمال حقوقی را انجام داده و از این سن مسوولیت کیفری آن ها شروع می شود (31) . ولی سن مذکور در کلیه امور حقوقی و سیاسی ( سن ازدواج ، تملک مالی و ... ) یکسان نبوده و در واقع قانون گذار با توجه به قوه درک و تمیز کودک واهمیت اقدام و عملی که باید انجام دهد سن معینی را مشخص نموده که در واقع پایان کودکی در آن مسایل خاص می باشد . این مغایرت های قانونی نشان می دهد که در قوانین ایران هنوز سن واحدی برای تشخیص (( کودک)) وجود ندارد (30) . پس از تصویب کنوانسیون حقوق کودک ، حداکثرسن برای کودکان به 18 سال افزایش یافته است. طبق ماده 1 پیمان نامه حاضر ، منظور از کودک هر انسان دارای کمتر از 18 سال است ، مگر این که طبق قانون قابل اعمال در مورد کودک ، سن قانونی کمتر تعیین شده باشد (32) .
2 – 3 نوجوانی
نوجوانی مقوله ای بسیار پیچیده و جنجال برانگیز است که مباحث متعدد و گسترده ای درباره آن مطرح شده است . در این بخش به توضیح کوتاهی از نوجوانی و خصوصیات ویژه آن پرداخته می شود.
دوره نوجوانی ، دوره ای حد فاصل میان کودکی و بزرگسالی است و طول مدت آن در جوامع گوناگون یکسان نیست . بنابراین دوره نوجوانی از 12 تا 18 سالگی و از 18 تا 21 سالگی به درازا می کشد ( 8 ) . برخی دیگر از اندیشمندان در خصوص تعریف نوجوانی آن را دوره ای می دانند که حدود سنی آن 18 – 12 سالگی می باشد و مرحله انتقال از دوره طفولیت به دوره نوجوانی است ( 33) . همچنین نوابی نژاد ، به ویژگی رشد از جنبه های متفاوت در دوره جوانی توجه نموده و بیان می دارد :
" نوجوانی به معنای رشد کردن و یا رشد تا رسیدگی است منظور از رشد و رسیدگی نه تنها رشد جسمانی بلکه رشد روانی و اجتماعی را نیز شامل می شود" ( 34 ) . لارنس اشتینبرگ معتقد است که برخی از پژوهشگران مرز نوجوانی را 13 تا 19 سالگی می دانند . اما او نوجوانی را دوره ای می داند که از حدود 10 سالگی آغاز و در اوان 20 سالگی خاتمه می یابد ( 35) . شفرز دوره جوانی را به سه دوره تقسیم کرده است که اولین آن دوره 13 تا 18 سالگی ( دوره بلوغ جنسی ) که دوره جوانی به معنای محدود می باشد ( 36 ) .
2 – 3 – 1 : تئوری های نوجوانی
استانلی هال ، پدر روان شناسی بلوغ ، نوجوانی را توام با رنج، عشق و شورش علیه ارزش های بزرگسالان می داند . برجسته ترین نظریه او ، « طوفان و فشار » است . به اعتقاد او ، افراد در دوران نوجوانی دستخوش دگرگونی های چشمگیری می شوند که معمولا نوسان های پرشور عاطفی به دنبال دارد و دوره ای همراه با طوفان و تنش است ( 37) . البرت بندورا ابراز می دارد که نوجوانی لزوما دوره ای از طوفان و فشار نیست زیرا تجربه های نوجوان صرفا به عواملی زیستی متکی نیست ، بلکه به محیط زندگیش هم بستگی دارد ( 38 ) . همچنین کرت لوین در تئوری خود بیان می کند که نوجوان خود را گاهی به کودکی و گاهی به بزرگسالی متعلق می داند ، در صورتی که به طور کامل نه به این گروه و نه به آن گروه متعلق است . والدین ، آموزگاران و جامعه هم از وضع نامفهوم این گروه و تعریف واضحی برای آن در ابهام به سر می برند و هنگامی این احساس ابهام مشخص می گردد که با نوجوان گاهی به صورت کودک و گاهی به گونه بزرگسالان ، رفتار می کنند . در نتیجه مشکلات زمانی بروز می کند که رفتار کودکانه آنان دیگر قابل قبول نیست و در همین حال گاهی اوقات رفتار بزرگسالی آنان هم جایز نمی باشد ( 39 ) .
2 – 3 – 2 : دو دوره در تحولات نوجوانی
ویس معتقد به 2 دوره در تحولات نوجوانی است :
الف : دوره اول با طغیان و عصیان علیه محیط خانوادگی و به طور کلی قدرت بزرگسالان آشکار می شود. در طی این دوره نوجوانان با توسل به نفی به طرد ارزش ها و با نشان دادن تعارض و پرخاشجویی و با یک خودنمایی چشم گیر موجودیت خود را به ثبوت می رسانند ؛ و بندهای کودکی را رها می کنند .

bew228

2-5 چارچوب مفهومی.......................................................................................................................................................................85فصل سوم:روش تحقیق پژوهش
3-1 مقدمه............................................................................................................................................................................................933-2 روش انجام پژوهش...................................................................................................................................................................943-2-1 پژوهش کیفی.................................................................................................................................................................943-2-2 تحقیق توصیفی..............................................................................................................................................................943-3 دامنه پژوهش..............................................................................................................................................................................953-4 شیوه گردآوری اطلاعات (دادهیابی)........................................................................................................................................953-4-1 تعریف داده در پژوهش کیفی.......................................................................................................................................953-4-2: شیوه گردآوری دادهها...................................................................................................................................................953-5 روش انتخاب مشارکتکنندگان...............................................................................................................................................973-5-1 نمونهگیری غیراحتمالی.................................................................................................................................................973-5-2 نمونهگیری گلوله برفی...................................................................................................................................................973-5-3 نمونهگیری هدفمند........................................................................................................................................................983-5-4 اندازهی نمونه...................................................................................................................................................................983-6 نظریهی زمینهای....................................................................................................................................................................1013-7 واحد تحلیل..............................................................................................................................................................................1033-8 تحلیل دادهها در روش گرندد تئوری.................................................................................................................................1033-9 گامهای عملی تحلیل در این پژوهش.................................................................................................................................105فصل چهارم:تجزیه و تحلیل
4-1 مقدمه : نحوهی کدگذاری جدول دادهها............................................................................................................................1084-2 تحلیل تم اصلی نخست: برساخت دوگانگی جنس و جنسیت تجربه شده در دوران کودکی فرد تبدیلخواه.....1094-3 تم اصلی دوم: تجربهی آزار جنسی و تجاوز.......................................................................................................................1224-4 تم اصلی سوم: برساخت عواطف تبدیلخواهان مبتنی بر تجربیات عاشقانهی همپیوند با وضعیت تبدیلخواهی.................................................................................................................................................................................................1314-5 تم اصلی چهارم: واکنش خانواده در برابر تبدیلخواهی جنسی.....................................................................................1434-6 تم اصلی پنجم: اشتغال به مثابهی چالشی فراروی تبدیلخواهان:‌ جنسیت تجربه شده در تجربهی اشتغال تبدیلخواهان جنسی...................................................................................................................................................................................1654-7 تم اصلی ششم: روند زندگینامهای دوران تحصیل تبدیلخواهان: تمایز به مثابهی تجربهی زیسته......................1774-7 تم اصلی هفتم: تجربهی روابط جنسی تبدیلخواهان: برساخت عادات و رفتارهای جنسی در «جریان کنش متقابل»...............................................................................................................................................................................................1934-9 تم اصلی هشتم: راههای پیشِروی تبدیلخواه جنسی برای تامین هزینههای عمل تغییر جنسیت......................2064-10 تم اصلی نهم: «خودکشی» به مثابهی راه حلی برای تغییر وضعیت کنونی.............................................................2164-11 تم اصلی دهم: تجربهی «داغ ننگ» به دلیل تبدیلخواهی جنسی:‌ قرارگیری در وضعیت انگ و «هویت ضایعشده»...................................................................................................................................................................................................2234-12تم اصلی یازدهم: نمود بیرونی تبدیلخواهی در آینهی کنش متقابل اجتماعی.......................................................2374-13 تم اصلی دوازدهم: عدم تمایل به رابطه با ترنسکشوال جنس مقابل برای روابط عاطفی به دلیل ناهمخوانی عادتوارهها و بدن مورد انتظار....................................................... ....................................................... .......................................2474-14 تم اصلی سیزدهم: قرارگیری در چاچوب «نظم»:‌ مواجهی توجیهشدهی پلیس با تبدیلخواهان جنسی.........2534-15 تم اصلی چهاردهم: نحوهی مواجهی تبدیلخواه با ترنسبودگیِ خود.......................................................................2584- 16 تم اصلی شانزدهم: برساخت هویت دوگانه مبتنی بر تعارض بدن با ذهن(روح) ..................................................2684-17 تم اصلی هفدهم: «ازدواج» به مثابهی چالش فرارروی تبدیلخواهان جنسی .......................................................286فصل پنجم: بحث و نتیجهگیری
5-1 مقدمه....................................................... ....................................................... ....................................................... ............... 295
5-2 جداول خلاصه یافتههای تحقیق: تمهای اصلی و فرعی....................................................... ..........................................2965-3 گامی به سوی یک نظریهی عام در خصوص تبدیلخواهی جنسی...............................................................................3125-4 نتیجهگیری پژوهش..............................................................................................................................................................321
5-4-1 پاسخ به پرسش‌های پژوهش..................................................................................................................................321
5-4-2 تجزیه و تحلیل و نتیجه‌گیری................................................................................................................................325
5-5 محدودیت‌های پژوهش.........................................................................................................................................................328
5-6 پیشنهادهای پژوهش.............................................................................................................................................................331
فهرست منابع فارسی......................................................................................................................................................................332
فهرست منابع انگلیسی...................................................................................................................................................................337

فهرست جداول
جدول(3-1) جدول مشخصات مشارکتکنندگان MtF ...................................................................................100
جدول (3-2) جدول مشخصات مشارکتکنندگان FtM .................................................................................100
جدول(4-1) تم اصلی نخست: برساخت دوگانگی جنس و جنسیت تجربه شده در دوران کودکی فرد تبدیلخواه......................................................................................................................................................................110
جدول(4-2) تم اصلی دوم: تجربهی آزار جنسی و تجاوز...............................................................................123
جدول (4-3) تم اصلی سوم: برساخت عواطف تبدیلخواهان مبتنی بر تجربیات عاشقانهی همپیوند با وضعیت تبدیلخواهی.........................................................................................................................................132
جدول (4-4) تم اصلی چهارم: واکنش خانواده در برابر تبدیلخواهی جنسی..............................................145
جدول (4-5) تم اصلی پنجم: اشتغال به مثابهی چالشی فراروی تبدیلخواهان:‌ جنسیت تجربه شده در تجربهی اشتغال تبدیلخواهان جنسی..............................................................................................................166
جدول (4-6) تم اصلی ششم: روند زندگینامهای دوران تحصیل تبدیلخواهان: تمایز به مثابهی تجربهی زیسته.................................................................................................................................................................178
جدول (4-7) تم اصلی هفتم: تجربهی روابط جنسی تبدیلخواهان: برساخت عادات و رفتارهای جنسی در «جریان کنش متقابل».......................................................................................................................................194
جدول (4-8) تم اصلی هشتم: راههای پیشِروی تبدیلخواه جنسی برای تامین هزینههای عمل تغییر جنسیت..............................................................................................................................................................207
جدول (4-9) تم اصلی نهم: «خودکشی» به مثابهی راه حلی برای تغییر وضعیت کنونی.............................217
جدول (4-10) تم اصلی دهم: تجربهی «داغ ننگ» به دلیل تبدیلخواهی جنسی: قرارگیری در وضعیت انگ و «هویت ضایعشده»...........................................................................................................................................224
جدول (4-11) تم اصلی یازدهم: نمود بیرونی تبدیلخواهی در آینهی کنش متقابل اجتماعی.....................238
جدول (4-12) تم اصلی دوازدهم: عدم تمایل به رابطه با ترنسکشوال جنس مقابل برای روابط عاطفی به دلیل ناهمخوانی عادتوارهها و بدن مورد انتظار.......................................................................................................248
جدول (4-13) تم اصلی سیزدهم: قرارگیری در چاچوب «نظم»:‌ مواجهی توجیهشدهی پلیس با تبدیلخواهان جنسی................................................................................................................................................................254 جدول (4-14) تم اصلی چهاردهم: نحوهی مواجهی تبدیلخواه با ترنسبودگیِ خود....................................259
جدول (4-15) تم اصلی شانزدهم: برساخت هویت دوگانه مبتنی بر تعارض بدن با ذهن(روح)....................269
جدول (4-16) تم اصلی هفدهم: «ازدواج» به مثابهی چالش فرارروی تبدیلخواهان جنسی.......................287
جدول(5-1) تم اصلی نخست: برساخت دوگانگی جنس و جنسیت تجربه شده در دوران کودکی فرد تبدیلخواه....................................................................................................................................................................296
جدول(5-2) تم اصلی دوم: تجربهی آزار جنسی و تجاوز..............................................................................297
جدول (5-3) تم اصلی سوم: برساخت عواطف تبدیلخواهان مبتنی بر تجربیات عاشقانهی همپیوند با وضعیت تبدیلخواهی......................................................................................................................................298
جدول (5-4) تم اصلی چهارم: واکنش خانواده در برابر تبدیلخواهی جنسی..............................................299
جدول (5-5) تم اصلی پنجم: اشتغال به مثابهی چالشی فراروی تبدیلخواهان:‌ جنسیت تجربه شده در تجربهی اشتغال تبدیلخواهان جنسی..............................................................................................................300
جدول (5-6) تم اصلی ششم: روند زندگینامهای دوران تحصیل تبدیلخواهان: تمایز به مثابهی تجربهی زیسته..................................................................................................................................................................301
جدول (5-7) تم اصلی هفتم: تجربهی روابط جنسی تبدیلخواهان: برساخت عادات و رفتارهای جنسی در «جریان کنش متقابل»........................................................................................................................................302
جدول (5-8) تم اصلی هشتم: راههای پیشِروی تبدیلخواه جنسی برای تامین هزینههای عمل تغییر جنسیت..............................................................................................................................................................303
جدول (5-9) تم اصلی نهم: «خودکشی» به مثابهی راه حلی برای تغییر وضعیت کنونی............................304
جدول (5-10) تم اصلی دهم: تجربهی «داغ ننگ» به دلیل تبدیلخواهی جنسی: قرارگیری در وضعیت انگ و «هویت ضایعشده».............................................................................................................................................305
جدول (5-11) تم اصلی یازدهم: نمود بیرونی تبدیلخواهی در آینهی کنش متقابل اجتماعی......................306
جدول (5-12) تم اصلی دوازدهم: عدم تمایل به رابطه با ترنسکشوال جنس مقابل برای روابط عاطفی به دلیل ناهمخوانی عادتوارهها و بدن مورد انتظار.......................................................................................................307
جدول (5-13) تم اصلی سیزدهم: قرارگیری در چاچوب «نظم»:‌ مواجهی توجیهشدهی پلیس با تبدیلخواهان جنسی................................................................................................................................................................308(5-14) تم اصلی چهاردهم: نحوهی مواجهی تبدیلخواه با ترنسبودگیِ خود................................................309
جدول (5-15) تم اصلی شانزدهم: برساخت هویت دوگانه مبتنی بر تعارض بدن با ذهن(روح).....................310
جدول (5-16) تم اصلی هفدهم: «ازدواج» به مثابهی چالش فرارروی تبدیلخواهان جنسی........................311
فصل اول:
کلیات تحقیق
مقدمه
بیان مساله
ضرورت و اهمیت موضوع پژوهش
سوالات پژوهش
مروری بر تاریخچهی تغییر جنسیت

مقدمه
«جامعهشناسان از اصطلاح جنس برای اشاره به آن دسته از تفاوتهای کالبدی و فیزیولوژیک استفاده میکنند که بدن زن و مرد را تعریف و مشخص میکنند. در مقابل، جنسیت به تفاوتهای روانشناختی، اجتماعی و فرهنگیِ مذکرها و مونثها مربوط میشود. جنسیت به افکار و مفاهیمی دربارهی مردانگی و زنانگی مربوط میشود که به صورت اجتماعی برساخته میشوند؛ و ضرورتا محصول مستقیم جنس زیستشناختی فرد نیست»(گیدنز، 1389: 156). بهطور معمول مختصات جنسی و جنسیتی افراد با یکدیگر هماهنگ است اما گاهی مختصات جنسی و جنسیتی افراد با یکدیگر ناسازگار است. در ادبیات علمی برای این شرایط از اصطلاح ترنسکشوالیتی استفاده میشود که ما در این نوشتار آن را تبدیلخواهی جنسی ترجمه خواهیم کرد.
هویت جنسی برای بیان احساس مردانگی و زنانگی فرد به کار میرود. مفهوم هویت جنسی بیان کنندهی آن است که فرد به طور معین خود را مرد یا زن بداند. در واقع، هویت جنسی بخش قابل ملاحظهای از هویت هر انسان را تشکیل میدهد دربردارندهی تصویری است که هر فرد به عنوان یک مرد یا زن از خود دارد. فرد میآموزد از آن حیث که مرد یا زن آفریده شده باید به شیوهای خاص بیندیشد، رفتار کند و احساس نماید (یوربرگ:1974– اوحدی: 1384). «اختلال هویت جنسیتی یکی از گروههای اصلی اختلالات جنسی محسوب میشود که مشخصه اصلی آن همانندسازی قوی و مستمر با جنس مخالف و ناراحت بودن از جنس خود یا احساس عدم تناسب با نقش جنسیتی خود است»(کاپلان و سادوک، 1392: 322).
«اختلال هویت جنستی دو مولفه دارد، ملاک الف: باید شواهدی مبتنی بر اتخاذ پایدار و مستمر هویت جنس مخالف که مایل به داشتن آن است یا اصرار به این که از جنس مخالف است وجود داشته باشد. ملاک ب: اتخاذ هویت جنس مخالف نباید فقط به دلیل تمایل به برخورداری از امتیازهای فرهنگی متعلق به جنس دیگر باشد. بهعلاوه باید شواهدی درباره نارضایتی مستمر از جنسیت تعیین شدهی خود یا احساس عدم تناسب با نقش جنسی تعیین شده وجود داشته باشد»(شعاعکاظمی، 1392). در واقع هویت انسان تحت تاثیر دو مولفه اکتسابی و غیراکتسابی تدوین مییابد.
«این اختلال موجب بهوجود آمدن نارضایتی جنسی در افراد میگردد. در واقع نارضایتی جنسی شرایطی است که در آن فرد از نظر جنسی و جنسیتی با ابهام خاصی مواجه نیست اما جنس او با جنسیتش ناهمخوان است»(رولند و اینکروسی، 2008). «این اختلال موجب پریشانی یا اختلال اساسی در کارکرد اجتماعی، شغلی و یا سایر زمینههای مهم میشود و میتواند زمینهساز رفتارهای پرخطر جنسی باشند»(گرین، 2009). «به خاطر شکل ظاهر و رفتارهای تا حدی نامتعارف که افراد تغییرجنسخواه دارند و به دلیل فقدان آگاهیهای عمومی، بسیاری از مردم، تغییرجنسخواهی را نوعی انحراف جنسی میدانند و به این دلیل تغییرجنسخواهان را در شبکه روابط اجتماعی نمیپذیرند»(جواهری، 1390). برخوردهایی مانند مجرم دانستن، گناهکار دانستن، ابراز تنفر، اغلب از این دلیل سرچشمه میگیرد که اکثر مردم نمیتوانند بین تغییرجنسخواهی، همجنسگرایی یا دوجنسگرایی تفاوت قایل شوند. بنابراین منفی بودن قضاوت مردم و ارزیابی آنان میتواند بر خودپنداره، حرمت نفس و هویت مبتلایان به نارضایتی جنسی تاثیر بگذارد و آنها را به سوی انحراف سوق دهد. بنابراین میتوان گفت ناراضیان جنسی قربانیان شرایطی هستند که ناخواسته در آن قرار گرفتهاند، قربانی فردی است که از شرایط آسیب خاصی میبیند در حالی که مسئول بهوجود آمدن آن شرایط نبوده بلکه مستحق همدردی است (لوزیک، 1388 :121-120).
تبدیلخواهیجنسی یک اختلال در هویتِ جنسی است. افراد مبتلا به این اختلال خود را متعلق به گروه جنس مخالف میدانند، از وضعیت جنسی- بدنی خود ناراحت هستند و میکوشند با استفاده از هورمونها و اعمال جراحی وضعیت خود را به وضعیت دلخواه نزدیک کنند (سازمان بهداشت جهانی، 1992). تبدیلخواهیجنسی با نارضایتی جنسی همراه است. نارضایتی جنسی به عنوان یک گرایش جنسی محسوب میشود. گرایش جنسی شیوهای است که براساس آن افراد، امیال جنسی و نقشهای اجتماعی مربوط به جنس خود را تجربه میکنند. این تجربه برای برخی از افرد به شیوهای خوشایند و برای برخی دیگر به صورت یک تضاد پایدار تجربه میشود (برگاتا و مونتگمری:2000 به نقل از جواهری).
نارضایتی جنسی تا چندی پیش یک بیماری روانی محسوب میشد اما امروزه این پدیده از فهرست بیماریهای روانی انجمن پزشکی آمریکاکنار گذاشته شده است و در عوض در شمار یکی از انواع اختلالات هویت جنسیتی قلمداد میشود.
سببشناسی این اختلال بهطور کامل شناخته نشده است و عوامل مختلفی از جمله عوامل ارثی، اثرات هورمونی و درگیری مغز به عنوان عوامل دخیل بررسی شدهاند. یافتههای اخیر تفاوتهایی را در مغز افراد دچار اختلال هویت جنسی نشان داده است و مناطقی از مغز که مسئول تفاوتهای جنسیتی هستند در این افراد با افراد طبیعی تفاوت دارد (گرین: 2005).
در این مورد به نقش عوامل زیستی و روانی مانند توارث، استرس بیش از تولد، روابط جنسی والدین، اختلالات ژنتیکی، ساختار هورمونی، مشکلات عصبی و سیستم عصبی مرکزی اشاره شده است (کاهانی، 1381: 40).
بهطور کلی گروهی، علل زیستشناختی عضوی و گروه دیگر عوامل روانشناختی اجتماعی را در بروز این اختلال موثر میدانند. گروه اول بیشتر اشکال در آندروژنهای جنینی را مطرح میکنند (نلسون،161:1391). بررسیهای جنینشناسی نشان میدهند که کلیه پستانداران چه مرد و چه زن در نخستین مرحله رشد جنینی ساختمان تشریحی زنانه دارند و در صورت ترشح آندروژن در جنین در فاصله هفته ششم تا پایان ماه سوم، تغییرات منجر به مرد شدن کامل میشود و در غیر اینصورت همچنان زن باقی میماند. مطابق این نظریه اِشکال در ترشح آندروژن در فاصله زمانی یاد شده موجب بوجود آمدن تبدلخواهی جنسی است. اما برخی زمینههای اجتماعی نیز وجود دارد که احتمال نارضایتی جنسی را افزایش میدهد. از نظر فروید این قبیل اختلالها از تعارضهایی که کودک در مثلث ادیپال تجربه میکند، سرچشمه میگیرد. این تعارض را رخدادهای طبیعی خانواده و تخیلات کوک تقویت میکند، هر چیز که در محبت طفل نسبت به والد جنس مخالف و همانندسازی با والد همجنس تداخل نماید با رشد طبیعی هویت جنسی تداخل خواهد کرد. در خلال سالهای اول زندگی، مادر احساس غرور کودک را به جنسیت خود بیدار میکند. به همان نسبت مادر خشن نیز میتواند در رشد هویت جنسی کودک اختلال ایجاد کند. زمانی که این مسایل با مشکل جدایی تفرد همراه گردد، ممکن است نتیجه این باشد که از تمایلات جنسی برای حفظ و بقای رابطه استفاده شود. برخی از کودکان با این پیام مواجه میگردند که اگر هویت جنس مقابل را بپذیرند، مطلوبتر خواهند بود. کودکان آزاردیده و مطرود ممکن است طبق این باور رفتار کنند که اگر متعلق به جنس مخالف باشند بیشتر با آنان مدارا خواهد شد.
«اختلال هویت جنسی میتواند در نتیجه مرگ، غیبت طولانی یا افسردگی مادر، که پسربچه ممکن است با همانندسازی کامل به او واکنش نشان دهد، پدید آید. وجود پدر نیز به فرآیند جدایی تفرد کمک می کند. فقدان پدر، سبب ایجاد مخاطره در روابط مادر و کودک میشود. برای پسر، پدر الگویی برای همانندسازی مردانه است. علاوه بر این در شرایطی که مادر در اثر بیماری، مرگ یا طلاق در خانواده حضور ندارد یا قادر به ایفای نقش مادری خود نیست در این صورت دختربچه برای پر کردن خلا حاصل از وجود مادر، پدر را جایگزین آن میسازد. در این شرایط او زمان زیادی را با پدرش صرف میکند، پدر او را تشویق میکند رفتاری مردانه داشته باشد، او نیز مانند یک پسر بهتدریج میآموزد که فعالیتهای ورزشی، شکار، ماهیگیری و مکانیکی را با موفقیت انجام دهد (کاپلان، سادوک و فردمن : به نقل از جواهری). همچنین، نزدیکی بیش از حد والد جنس مخالف با فرزند در حد تماس بسیار نزدیک پوستی، که سبب روابط عاطفی زیاد و و همانندسازی شدید با جنس مخالف گردد، حتی تجربهی مشاهدهی صحنههای آمیزشی میتواند عامل تعارضات روانی در همانندسازی کودک با مادر گردد»(کاهانی، 41:1381).
اما اینکه تبدیلخواهی جنسی یک عارضهی مادرزادی و ژنتیک است یا برساختهی اجتماعی، و یا منبعث از منشایی روانشناختی، موضوع پایاننامهی پیشرو نیست! هدف محقق از این تحقیق، ترسیم شرایط اجتماعی پیشروی تبدیلخواهان جنسی است. بر این مبنا، نگرش جنسیتی نسبت به ترنسکشوالها، مسالهی محوری پژوهش حاضر است: این که آیا تفاوتی میان تجربهی زنانی که میخواهند مرد شوند و مردانی که میخواهند زن شوند وجود دارد؟!
این پایاننامه در پنج فصل تنظیم شده است: در فصل نخست، در قالب «کلیات تحقیق» به ترسیم منظری پرداخته شده که محقق به موضوع تحقیق مینگرد. همچنین علاوه بر بخشهای معمول، بیان مساله، ضرورت و اهمیت تحقیق و اهداف تحقیق، بخشی در پایان این فصل با عنوان مروری بر تاریخچهی تبدیلخواهی جنسی، گنجانده شده. هدف از ارایهی این بخش، ترسیم فضایی کلی در خصوص پدیدهی ترنسکشوالیته است؛ این بخش عامدانه پیش از ورود به متن اصلی و در پایان بخش نخست گنجانده شده تا ضمن آشنایی کلی با موضوعِ تحقیق، از متن اصلی جدا باشد زیرا هدف نگارنده، تمرکز بر ا ابعادجامعهشناختی موضوع بوده است.
فصل دوم با تعریفی از مفاهیم و واژگان کلیدی آغاز میشود، سپس پیشینهی پژوهشهای مرتبط ذکر گردید. وجودِ بخش مبانی نظری در این پایاننامه، مسالهای چالشبرانگیز است؛ اساسا تحقیقاتی که با روشِ نظریهی مبنایی صورت میپذیرد، نیازی به بهرهگیری از مبانی نظری ندارد. در این تحقیق نیز به معنای دقیق کلمه، هیچ مبنای نظریای پیشروی محقق قرار نداشته بلکه نظریههای مورد بحث، نگارنده را در تحلیل دادههای حاصل از تحقیق، یاری خواهند کرد. به بیانِ دیگر، نظریههای مورد بحث، به هیچوجه چونان رویکرد مدنظر نبوده و صرفا نقشی مکمل را در بخش تجزیه و تحلیلِ فصل پنجم داشته است. همچنین ذیل تحلیل تمهای بهدستآمده در فصل چهارم که در آن به صورت تطبیقی، سیطرهی جنسیت میان دو گروه از تبدیلخواهان مورد مقایسه قرار گرفت،‌ از بینش نظری محقق در تحلیلها استفاده شد.
در بخش «بحث و نتیجهگیری: گامی به سوی یک نظریهی عام در خصوص تبدیلخواهی جنسی»،‌ تلاش گردید نتایج تحقیق در قالب برداشت کلی محقق ارائه گردد. بدین منظور مراحلی ششگانه در ساختار زندگی روزمرهی تبدیلخواهان جنسی مورد شناسایی و تفکیک قرار گرفت. در نهایت به رسم پایاننامههای کارشناسی ارشد، پیشنهادات و محدودیتهای تحقیق به عنوان بخشهای پایانی درج گردیده است. محوریت این دو بخش، تجربههای محقق در مواجهه با تبدیلخواهان جنسی بوده و تلاش گردید،‌ پیشنهادات، ‌برآمده از متن پایاننامه باشد.

بیان مساله
در بدو مواجه با پدیدهی تغییر جنسیت، نارضایتی جنسی و جنسیتی یک شخص و اقدامات وی برای تغییر جنس، امری فردی به نظر میرسد. اما این پدیده، هم از منظر زمینههای شکلگیری، و هم از حیث ابعاد اجتماعی- فرهنگی آثار، و پیامدهایی دارد. این پایاننامه، ضمن معرفی و تشریح پدیده تبدیلخواهی جنسی در ایران، بر موضوعِ مقاومت و اعمال فشار اجتماعی از سوی خانوادهی تبدیلخواهان و محیط اجتماعی، تمرکز دارد. در این میان، یافتههای اولیهی محقق و نیز مستندات پژوهشهای پیشین در این خصوص، تفاوتی میان دخترانی که میخواهند جنسیت خود را تغییر دهند، نسبت به پسرانی که خواهان تغییر جنسیت هستند را نشان میدهد (جواهری و کوچکیان: 1385، پارولا: 2010، لوییس: 2002، بران و دیگران: 2012).
در وهلهی نخست، این پژوهش درصدد دستیابی به توصیفی از چیستیِ تفاوت یاد شده است. سپس به عوامل اجتماعیِ موجد این تفاوت پرداخته شده است. مهمترین وجهِ این تمایز میان دو گروه یاد شده، میزان مقاومتِ تجربه شده است؛ دخترانی که خواستار تغییر جنسیت به پسر هستند، به مراتب با فشار اجتماعی کمتری نسبت به پسرانی که خواستار تغییر جنسیتشان به دختر هستند، مواجه میشوند. این پژوهش ضمن پرداختن به ابعاد جامعهشناختی این تفاوت، به دنبال بسط مفهوم سیطرهی جنسیتی بر این گروه اجتماعی است.
دشواریهای فردی و اجتماعی «دوگانگی ذهن و بدن» است: ذهنی مردانه در اندامی زنانه یا ذهنی زنانه در اندامی مردانه. این شرایط موجب کاهش سرمایه اجتماعی تبدیلخواهان میگردد. منظور از سرمایه اجتماعی به تعبیر بوردیو، مجموعهی پیوندها، تکالیف و تعهدات اجتماعی است که حاصل شبکهی بادوام روابط کمابیش نهادینه شده، آشنایی و شناخت متقابل یا عضویت در یک گروه است. شبکهای که هر یک از اعضای خود را از پشتیبانی سرمایهی جمعی برخوردار میسازد.
از سویِ دیگر تغییر جنس، نقشهای اجتماعی کنشگران را تغییر میدهد؛ زنی که به دنیای مردانه قدم میگذارد از آزادی، قدرت و منزلت بیشتری برخوردار خواهد شد، در حالی که زن شدن یک مرد احتمالا به معنای آسیبپذیری و محدودیت بیشتر اوست. جامعه نیز در برابر زنی که مرد شده و رفتاری مردانه دارد در مقایسه با مردی که رفتاری زنانه دارد به شیوه انعطافپذیرتری برخورد میکند. اگر چه ایندو گروه از تبدیلخواهان، در بسیاری از مشکلات در مسیر تبدیلخواهی و حتی پس از آن، اشتراکاتی دارند اما، هر یک بر حسب مراحل و فرآیند طولانی و طاقتفرسای تبدیلخواهی، با مسایل متفاوتی مواجه میگردند. هدف نگارندهی این پایاننامه، دستیابی به دلایل اجتماعیِ این تفاوتهاست.
قرارگیری در وضعیت ناخواستهی تبدیلخواهی جنسیتی، شرایطی لاجَرم برای این اشخاص ایجاد میکند: تجربهی «هویت دوگانه». بنابراین، آنچه تبدیلخواهان جنسی را با وجود تمامی موانع پیشرو مجاب به تغییر جنسیت میکند آن است که وضعیتِ پیش از تغییر، آنچنان غیر قابل تحمل مینماید که تحمل آن برای تبدیلخواهان، به مراتب دشوارتر از عوارض جراحی تغییر جنسیت و نیز فشارهای اجتماعی ناشی از آن است. به بیان دیگر، عمل تغییر جنسیت برای تبدیلخواهان، راهی است برای رهایی از برساختِ الزامات هژمونیک بدن. ولو آنکه این مسیر پر مخاطره و سراسر فشار جسمی و اجتماعی، طاقتفرسا بنماید، این راهی است که برای «تصحیح» اشتباهِ رخ داده در بدنشان، آنان را به سویِ عمل تغییر جنسیت سوق میدهد. پرسش بنیادین این پژوهش که با روش گرندد تئوری صورت پذیرفته است، بررسی ابعاد سیطرهی حاصل از برساخت جنسیت بر زندگی تبدیلخواهان جنسی است.

ضرورت و اهمیت موضوع تحقیق
تبدیلخواهی جنسی در ایران، نیز مانند سایر نقاط جهان به عنوان یک مشکل پزشکی-اجتماعی مطرح است با این تفاوت که بیماران ایرانی به دو دلیل اصلی زیر فشار روانی بیشتری را تحمل میکنند:
تمایل به عمل جراحی تغییر جنسیت، با فشار اجتماعی در فرهنگ ایران مواجه است. به ویژه تغییر جنسیت یک پسر به یک دختر از سوی خانواده غیرقابل تحملتر است.
در صورت پذیرش خانواده، انجام عمل جراحی مستلزم داشتن گواهی مبنی بر تبدیلخواه جنسی بودن از یک روانپزشک، طرح در کمیسیون پزشکی در اداره پزشکی قانونی و در صورت تایید، دریافت مجوز عمل از مراجع قضایی و یافتن بیمارستان و جراحی که مبادرت به عمل جراحی نماید، خواهد بود که علاوه بر تحمیل بار سنگین مالی رویهی دادرسی طولانی دارد.
«برخوردهایی مانند مجرم دانستن، گناهکار دانستن، ابراز تنفر، اغلب از این دلیل سرچشمه میگیرد که اکثر مردم نمیتوانند بین تغییرجنسخواهی، همجنسگرایی یا دوجنسگرایی تفاوت قایل شوند. بنابراین منفی بودن قضاوت مردم و ارزیابی آنان میتواند بر خودپنداره، حرمت نفس و هویت مبتلایان به نارضایتی جنسی تاثیر بگذارد و آنها را به سوی انحراف سوق دهد. بنابراین میتوان گفت ناراضیان جنسی قربانیان شرایطی هستند که ناخواسته در آن قرار گرفتهاند، قربانی فردی است که از شرایط آسیب خاصی میبیند در حالی که مسئول بهوجود آمدن آن شرایط نبوده بلکه مستحق همدردی است»(لوزیک، 1388 :121-120).
بسیاری از تبدیلخواهان در فرآیندِ تغییر جنسیت از سوی خانوادههای خود طرد میشوند و همین امر باعث میشود که اکثر این افراد به سمت انحرافات جنسی از جمله مبادرت به عمل جنسی در ازای پول سوق داده شوند. بدین ترتیب تبدیلخواهان جنسی (مرد به زن) با وارد شدن به اجتماع دختران نسبت به زندگی قبل از تغییر جنسیت خود دچار محدودیتهای بیشتری میشوند. به علت ناشناخته بودن ابعاد اجتماعی این پدیده، و در اقلیت بودن تبدیلخواهان جنسی، همواره این افراد نادیده گرفته میشوند و نیازهای آنان مورد توجه قرار گرفته نمیشود. خانوادهها در بیشتر مواقع این افراد را در زمرهی منحرفان جنسی یا همجنسخواهان تلقی میکنند و به همین علت در مقابل این قضیه مقاومت میکنند.
تبدیلخواهان فاقد ارتباط رضایتبخش با خانواده، اطرافیان و جامعه هستند، کنش متقابل میان آنان و اطرافیان موجب قرارگیری در معرض سوءظن و ننگ، قضاوتهای منفی و انگ و عدم برخورداری از یک نظام حمایتی میگردد. وقوع این وضعیت، موقعیتی دشوار برای تبدیلخواهان به همراه دارد که در نهایت منجر به طرد اجتماعی و «دیگری بودگی» آنان میشود. نتیجهی این وضعیت، ضعف در پایگاه اجتماعی، سلامت و سرمایه اجتماعی ناراضیان جنسی است. در این شرایط نشانههایی از انواع رفتارهای انحرافی مانند خودکشی، فرار از خانه، پناه بردن به روابط متعدد جنسی و خودفروشی رفتاری محتوم را رقم میزند. مشکلات یاد شده به تدریج از توانایی افراد در ابراز خود و سازگاری با الزامات جامعه میکاهد و آنها را تبدیل به گروهی حاشیهای در نظام قشربندی اجتماعی میکند.
برخی بر این باورند که مقولات مربوط به تبدیلخواهان جنسی را میبایست از منظر آسیبشناختی مورد بررسی و تحلیل قرار داد(جواهری و کوچکیان: 1385، جواهری و حسینزاده: 1391، جلالی و دیگران: 1390، شعاع کاظمی: 1390). زیرا به دلیل در معرض آسیب بودنِ تبدیلخواهان جنسی به مثابهی یک گروه اجتماعی، میبایست به مسایل آنان پرداخته شود. محققین مذکور بر «پیامدهای زندگی در وضعیت تبدیلخواهی جنسی» تمرکز دارند. وجه تمایز این پژوهش با رویکرد آسیبشناختیِ مذکور، توجه به خاستگاهها به جای تمرکز بر پیامدهاست: زیرا «شناخت یک پدیدهی اجتماعی، مقدم بر آسیبشناسی آن است». از این روست که محقق در این پایاننامه، رویکردی توصیفی اتخاذ نمود و ورای این چیستی، چرایی بروز چنین وضعیتی را در میان این گروه اجتماعی مورد کاوش قرار میدهد.
سوالات تحقیق
مواجه اعضای خانواده با تبدیلخواهی جنسی مشارکتکنندگان چه بوده است؟
ابعاد و شیوههای نمود فشار اجتماعی خانواده در مشارکتکنندگان چه بوده است؟
دغدغههای اجتماعی مشارکتکنندگان در محیطهای عمومی چگونه است؟
آیا در توصیف تجربه تبدیلخواهی جنسی، تفاوتی میان MtF و FtM وجود دارد؟

مروری بر تاریخچهی تغییر جنسیت
در سال ۱۹۲۱ Dora-R در آلمان تحت نظارت کلینیک روانی Magnus Hirschfeld مراحل تغییر جنسیت خود را آغاز کرد و در سال ۱۹۳۰ این اقدام به سر انجام رسید. در سال ۱۹۳۰ کلینیک روانی Magnus Hirschfeld جزئیات جراحی دوم را بر روی فردی به نام لیلی البی دانمارکی در پروژه - ریسرچ‌ای منتشر کرد. اصطلاح Transsexualismus اولین بار توسط کلینیک Hirschfeld در سال ۱۹۲۳ مطرح و ابداع شد. در لاتین اصطلاح “psychopathia transexualis" و در زبان انگلیسی اصطلاح "Transeaxual" با یک s توسط دیوید الیور کالدوِل در سال ۱۹۴۹ مطرح شد، وی همچنین اصطلاح Trans-Sexual را نیز در سال ۱۹۵۰ به عنوان جایگزین اصطلاحات قبلی مطرح کرد. وی اولین فردی بود که که این اصطلاح را به صورت عمومی برای افرادی که مایل هستند جنسیت فیزیکی خود را عوض کنند، مطرح کرد. در سال ۱۹۶۹ هری بنجامین ادعا کرد وی اولین فردی بوده که اصطلاح Transsexual را در سخنرانی خود در سال ۱۹۵۳ مطرح کرده. این اصطلاح کماکان بین عموم و مراکز پزشکی استفاده می‌شود و رایج است. این اصطلاح اولین بار در سال ۱۹۸۰ در DSM-III وارد شد و پس از ان در سال ۱۹۸۷ در DSM-III-R به عنوان "اختلالاتی که در کودکی، نوجوانی و بزرگسالی رخ می‌دهد" شناخته شد.
ترنسکشوالیسم در دو راهنمای رسمی و اصلی پزشکان و متخصصان جهان نام برده شده است؛ راهنمای تشخیصی و آماری اختلال‌های روانی یا همان DSM و طبقه‌بندی بین‌المللی آماری بیماری‌ها یا همان ICD. در ICD-10، آخرین ویرایش ICD تراجنسی به همراه دگرپوشی و اختلال هویت جنسی کودکان در دسته اختلالات هویت جنسی قرار گرفته ‌است و تراجنسی را اینگونه تشریح کرده ‌است: «تصمیم یک فرد برای زندگی در نقش جنس مخالف، که این حالت همیشه همراه با احساس تضاد در اندام جنسی زمان تولد است و فردی است که تقاضا برای جراحی و درمان‌های هورمونی برای تطبیق جسم خود و ملحق شدن به جنس مخالف دارد». DSM تفاوتی بین تراجنسی و اختلال هویت جنسی نمی‌بیند.
بر طبق استاندارد «انجمن جهانی حمایت از سلامتی ترنسجندرها» یا همان (WPTAH) و پیش از آن انجمن بین‌المللی هری بنجامین برای بررسی بیقراری جنسی، این تشخیص(اختلال هویت جنسی) را برای بهرهگیری از بیمه‌های اجتماعی و تغییر جنسیت لازم میداند و همچنین بیان می‌کند این اصطلاح به عنوان یک بیماری و یا یک توهین نیست و باعث از بین رفتن حقوق شهروندی و مدنی فرد نمی‌شود. در هر حال تمام افرادی که دچار اختلال هویت جنسی هستند، لزوما مایل به انجام دادن مراحل تغییر جنسیت نیستند به خصوص جراحی اندام‌های جنسی.
اولین تغییر جنسیت در انگلستان در فاصله سال‌های ۱۹۴۲-۱۹۴۸ میلادی اتفاق افتاد که دختری به نام لورا دیلون تغییر جنسیت داد و پسر شد و نام مایکل دیلون را برای خود انتخاب کرد. سابقهی تغییر جنسیت در آمریکا، به عنوان یک موضوع پزشکی، به سال ۱۹۵۲ میلادی بازمی‌گردد . نخستین تغییر جنسیت در کشور مصر در سال ۱۹۸۲ میلادی اتفاق افتاد، که جوان نوزده ساله‌ای به نام عبدالله تغییر جنسیت داد و نام سالی را برای خود انتخاب کرد (ربیعه: 1391).
در ایران، مریم خاتونپور ملکآرا (1329 در آبکنار، بندرانزلی- 6 فروردین 1391 در تهران) اولین تراجنسی شناخته شده است. او توانست فتوای مشروعیت تغییر جنسیت در ایران را از آیت الله خمینی بگیرد. ملکآرا انجمن حمایت از بیماران مبتلا به اختلالات هویت جنسی ایران را در سال 1386 هجری شمسی با کمک چند تن از پزشکان برای حمایت از تراجنسیهای ایران ثبت کرد. انجمن حمایت از بیماران مبتلا به اختلالات هویت جنسی ایران، انجمنی رسمی در ایران است که هدف آن شناسایی، ساماندهی، حمایت و درمان بیماران مبتلا به اختلال هویت جنسی می‌باشد.
کمیتهی کشوری حمایت از بیماران اختلال هویتی و تراجنسیتی ایران در دوران ریاست جمهوری سید محمد خاتمی تشکیل شد. هدف این کمیته حمایت قانونی و شرعی از تراجنسی‌ها در ایران است. متقاضیان تغییر جنسیت، جهت کسب اجازه قانونی برای عمل تغییر جنسیت میبایست گواهی پزشکی در تایید پریشانی هویت جنسی خود را به این کمیته ارایه دهند. دستور صدور شناسنامه جدید به مراجع ذیربط برای افراد واجد شرایط از جمله وظایف این کمیته است. این انجمن در تاریخ ۲۵/۹/۱۳۸۶ تحت شماره ۲۱۹۹۶ در اداره کل ثبت شرکت‌ها و مالکیت صنعتی سازمان ثبت اسناد و املاک کشور به ثبت رسید و در هیات مرکزی نظارت بر سازمان‌های مردم نهاد مستقر در وزارت کشور و وزارت بهداشت و درمان و چند وزارتخانه و سازمان‌های دولتی دیگر طرح و با تاسیس و فعالیت این سازمان موافقت گردید.
سالانه بیش از 270 ایرانی جنسیت خود را با اخذ مجوز از سازمان پزشکی قانونی تغییر می دهند. بر اساس آمار های رسمی از سال 1385 تا سال 1389 بیش از 1366 نفر مجوز تغییر جنسیت در ایران را دریافت کرده اند که از میان آنها 56 درصد می خواهند زن شوند و 44 درصد قصد دارند با تغییر جنسیت مرد شوند.آماری که تاکنون از سوی مسئولان پزشکی قانونی در رسانه ها مطرح نشده است، و البته پیش از این مسئولان از تغییر جنسیت سالانه 80 نفر در کشور خبر داده بود در حالی که طبق رسمیترین آمار موجود کمترین میزان تغییر جنسیت در کشور مربط به سال 1385 با 170 مورد و بیشترین مورد مربوط به سال 1389 با 319 مورد بوده است. اختلال هویت جنسی به معنای احساس عدم رضایت مستمر فرد از جنسیت خود و احساس تعلق به جنسیت مخالف است. این افراد به لحاظ فیزیولوژیکی و جسمی اختلال خاصی نداشته ولی از لحاظ روانی تمایل به انجام رفتار های جنس مخالف را دارند. طبق آمار سازمان پزشکی قانونی از سال 1385 تا 1389 تعداد 1366 نفر جهت اخذ مجوز برای انجام عمل تغییر جنسیت به سازمان پزشکی قانونی مراجعه کرده اند. که از این میزان 56 درصد مردان متقاضی تغییر جنسیت به زن و 44 درصد زنان متقاضی تغییر جنیست به مرد دادهاند.
فصل دوم:
مبانی نظری و تجربی پژوهش
مقدمه
واژگان و مفاهیم کلیدی
مروری بر پیشینهی پژوهشها
نظریهها
نظریهی ساخت اجتماعی واقعیت: برگر و لاکمن
جامعهشناسی بدن
داغ ننگ گافمن
نظریهی میدان: پیر بوردیو
میشل فوکو و جنسیت
چارچوب مفهومی

2-1 مقدمه
فصل دوم پایاننامهی پیشرو، با ارایهی تعریفی از مفاهیم کلیدی مورد استفاده در پژوهش آغاز میشود؛ این مفاهیم در واقع همان واژگان کلیدی مندرج در چکیده هستند. سپس، پیشینهی پژوهشهای مرتبط مورد بررسی قرار گرفتهاند؛ تمرکز محقق در این بخش بر مقالات و پژوهشهایی است که در مورد اختلال هویت جنسی، تغییر جنسیت و آثار و تبعات آن، بیماریهای مقاربتی ناشی از رفتارهای پر خطر جنسی ترنسکشوالها، موقعیت تبدیلخواهان جنسی در جامعه، و مقایسهی وضعیت تبدیلخواهان جنسی در کشورهای مختلف، به رشتهی تحریر درآمدهاند.
آنگونه که در فصل نخست نیز اشاره شد، هدف از طرح مباحث نظری در این پایاننامه، صرفا دستیابی به منظری نظری است. اساسا پژوهشهای گرندد تئوری، فاقد مبانی نظری هستند؛ بدین معنا که محقق، میبایست خود را از الزامات نظری و و قیودی که منتج به برساخت «ایده»ای نظری در ذهن میگردد، برهاند. در مرحلهی تحلیل نهایی و در جهت تحلیل یافتههای تحقیق، میتوان از نظریات مرتبط بهره جست. به بیان دیگر، دراین پژوهش، - محقق مانند پژوهشهای کمی- مولفهها/متغیرهای خود را از مبانی نظری استخراج نخواهد کرد؛ در تحقیقاتی که به روش زمینهای صورت میگیرد، متغیر و فرضیه و ... وجود ندارد.
معمولا از اصطلاح چارچوب نظری و مدل نظری در فصل دوم پایاننامههای کارشناسی ارشد استفاده میشود. اما از آنجا که این عبارات برای پایاننامهها و پژوهشهای کمی کاربرد دارد، نگارنده به جای چارچوب نظری از اصطلاح چارچوب مفهومی بهره گرفته است. تفاوت یاد شده، تنها تفاوت در لفظ نیست؛ اساسا در پژوهشهای کمی، محقق متغیرهای تحقیق را از نظریهها استخراج مینماید، اما تفاوت روششناختی این تحقیق با پژوهشهای کمی در آن است که از نظریهها برای دستیابی به فکتها استفاده نمیشود، بلکه برای تجزیه و تحلیل نهایی بهره گرفته شده. بنابراین در جهت تمییز میان ایندو نگاهِ متدولوژیک، از عبارت «چارچوب مفهومی» استفاده شده است. به بیان دیگر، بخش چارچوب مفهومی پایاننامهی حاضر، درصدد یافتن نظریههایی برای هدایت این تحقیق نیست! زیرا ماهیت پژوهش توصیفی چنان است که محقق بیآنکه متاثر از نظریهای خاص گردد، میبایست دادههای خود را گردآوری کند. نقش نظریهها در فصل پنجم و در تحلیل نهایی نتایج است که در آن محقق یافتههای خود را بر اساسِ بستر نظری درج شده در چارچوب مفهومی تحلیل میکند.
در روششناسی مورد استفاده در این تحقیق، اصالت با فکت است و در مقابل روششناسی اثباتگرایانه تعریف میشود؛ در روششناسی اثباتگرایانه، محقق به «آزمون فرض» نظریههایی میپردازد که بر مبنای آن متغیرهای پژوهش را استخراج نموده است.
در خصوص عدم ارایهی مدل نظری در این پژوهش، ارایهی تعاریف ذیل، راهگشاست: هدف ارایهی مدل نظری از منظر رفیعپور «پیبردن به ارتباط منطقی میان گفتارهای یک تئوری و تبدیل آن به یک مدل یا دیاگرام علت و معلولی است که طی آن باید رابطهی علت و معلولی گفتارها تحلیل گردد»(رفیعپور، 1383: 108). خاکی نیز مدل نظری را «بیان شماتیک چارچوب نظری به صورت رابطهی علت و معلولی میان متغیرها»(خاکی، 1388: 32) تعریف میکند. از آنجا که پژوهش حاضر کیفی و توصیفی است، فاقد مدل نظری، فرضیه و متغیر است.

تعریف واژگان و مفاهیم کلیدی
2-2-1 جنس و جنسیت
نظریهپردازان، «میان جنس و جنسیت تمایز قائل میشوند، به این معنا که جنس فقط معنایی زیستشناختی دارد – یعنی شخص از نظر پیکرشناسی مرد است یا زن- اما جنسیت مجموعهیی از صفات و رفتارهاست که به زن یا مرد نسبت داده میشود و ساخته و پرداختهی جامعه است. تفاوتهای جنسی ممکن است «طبیعی» باشند اما تفاوتهای جنسیتی ریشه در فرهنگ دارند نه در طبیعت و از اینرو تغییرپذیرند. تمایزهای جنسیتی با تشکیل چارچوبی بیچونوچرا که جامعه از دریچهی آن به زن و مرد مینگرد به همهی جنبههای زندگی ما شکل میدهند و نظام سلطهی مردانه بر پایهی همین تمایزها استوار است»(آبوت و والاس،1380: 315).
«فمنیستها معتقدند که جنسیت دستپروردهی اجتماع است؛ نقشهایی که مرد و زن در جامعه ایفا میکنند محصول جبری طبیعت آنها نیست. در اینکه جنس مبنای زیستشناختی دارد یعنی تفاوت در پیکر پسر و دختر تردیدی وجود ندارد، اما مهم شیوهی تعبیر این تفاوتهاست و شیوهی تربیت پسران و دختران که چه رفتاری را متناسب با جنسیت خود بدانند و چه رفتاری را بارزش تلقی کنند. یعنی برخورد والدین، آموزگاران و به طور کلی جامعه با پسران و دختران متفاوت است و از آنان رفتارهای متفاوتی انتظار دارند. این تفاوت رفتار مورد انتظار از دختر و پسر را بزرگسالانی که با آنها برخورد میکنند و نهادهایی که به آنها تعلق دارند حمایت و تشویق میکنند. بر همین مبنا، هم برنامههای تلویزیون و هم متنهای روخوانی در مدارس، هر دو، محل ارائهی الگوهای نقش مناسب است. پسران و دخترانی که از این الگوها پیروی نکنند با تمسخر و سرزنش بزرگسالان و حتی همسالان خود قرار میگیرند. پسرانی که از خود خصوصیاتی بروز دهند که رنگی از رفتار به اصطلاح زنانه داشته باشد «زنصفت» نام میگیرند، و دخترانی که رفتار به اصطلاح مردانه دارند «مردصفت» مینامند. شاید بعضی از دختران از اینکه «مردصفت» نامیده شوند در عمل استقبال کنند اما لفظ سوسول اشارهیی تمسخرآمیز به حساب میآید و برای پسران بسیار ناخوشایند است»(آبوت و والاس،1380: 27).این تفاوت میان جنس و جنسیت، عموما با سیطره یا استیلای جنسیت، همراه میگردد. بدین معنا که برتری جنسیتیِ مردان نسبت به زنان، در ترجیحات ناشی از جنس/بدن مردانه، تجلی مییابد. این مسالهای است که در این پژوهش، به صورت مبسوط بدان پرداخته خواهد شد.
2-2-2 هویت جنسی
«هویت جنسی به احساس پایهی فرد از پسر یا مرد بودن،‌ دختر یا زن بودن یا جنسیتهای دیگر (مثل ترنسجندرها) اشاره میکند»(نلسون، 1391: 159). در واقع هویت جنسی«بیان کنندهی آن است که فرد بهطور معین و مشخص، خود را زن یا مرد بداند. هویت جنسی بر اساس زیست شناسی افراد بنا میشود،‌ از تجارب اجتماعی متاثر است و برای اینکه ثبات و دوام پیدا کند، به گذشت زمان نیاز دارد»(اوحدی، 1384: 47-46).
2-2-3 هویت جنسیتی
«پس از تولد با وارسی اندامهای تناسلی نوزاد به او جنسیتی مذکر یا مونث نسبت میدهند و این بر تجارب آتی او تاثیری عمیق میگذارد. نوزاد هویتی جنسیتی پیدا میکند، این اصطلاح به احساس و آگاهی خودِ فرد دربارهی زن یا فرد، دختر یا پسر بودن اشاره دارد. او همچنین نقشِ جنسیتی را میآموزد، یعنی مجموعهی انتظاراتی دربارهی رفتاری که برای افراد دارای آن جنسیت مناسب تلقی میشود. این انتظارات بسته به نحوهی تعریف مردانگی و زنانگی فرق دارد»(گرت، 1385: 33).
«فمنیستها بر این باورند که «ذاتگراییِ بیولوژیک»، یا این نظر که بیولوژیک تعیینکنندهی ویژگیهای زن و مرد است، اثبات نشده و به عنوان یک نظر برای منافع زن و مرد در مقام فرد زیانبار است. فمنیستها با این ایده که زن و مرد دو مقولهی بیولوژیکِ متفاوت و مجزا هستند به مقابله برخاستهاند. اوکلی (1981 و 1972) شرح مفصلی از بررسی انجام شده در این زمینه ارایه میدهد. او میگوید زن و مرد را باید چون دو انتهای متضاد یک پیوستار در نظر گرفت که در میانه همپوشیِ چشمگیری با هم دارند. تنوع فراوانی در ویژگیهای بیولوژیک زن و مرد وجود دارد و ویژگیهایی چون قد بلند، وزن زیاد و قدرت جسمانی تنها منحصر به یک جنس نیست. برخی افراد، نظیر افراد مورد بررسی مانی وارهات (1972)، با ویژگیهای مردانه و زنانه به دنیا میآیند و اندامهای تناسلی زن و مرد هر دو را دارند. اینان معمولا مورد عمل جراحی و کورتون درمانی قرار میگیرند تا زن شوند. چنین افرادی را میتوان در میانهی پیوستار فوق دانست»(گرت، 1385: 18).
در این پایاننامه، منظور از هویت جنسی یا جنسیتی، ابعادی از حمل مفاهیم هویتساز برای مشارکتکنندگان است که آنان را میان دو منظرِ هویت معطوف به جسم و هویت معطوف به ذهن، سردرگم میسازد و در نهایت، در صورت تغییر جنسیت و یا پافشاری بر تبدیلخواهی جنسی، سویهی هویت معطوف به ذهن، بر هویت معطوف به جسم بیولوژیک، غلبه میکند.
2-2-4 اختلال هویت جنسیتی
هویت جنسی بخش قابل ملاحظهای از هویت هر انسان را تشکیل می دهد و در بردارندهی تصویری است که هر فرد به عنوان مرد یا زن از خود دارد. فرد با آگاهی از آن حیث که مرد یا زن آفریده شده، میآموزد که باید به شیوهای خاص بیاندیشد، رفتار کند و احساس نماید (دادفر، 1388). افرادی که به اختلال هویت جنسی مبتلا هستند آن گروه از بیماران هستند که در شناخت هویت جنسی خود دچار اختلال شدهاند. آنها در ذهن و روان خویش، خود را از جنس دیگر می بینند و میگویند که مردان یا زنانی هستند که به اشتباه در قالب مرد یا زن متولد شده اند. آنها عاشق هویت نهان خود هستند (جواهری، 1385). این اختلالها موجب پریشانی یا اختلال اساسی در کارکرد اجتماعی، شغلی و سایر زمینههای مهم میشوند و میتوانند زمینهساز رفتارهای پرخطر جنسی باشند. برطبق طبقهبندی DSMIV اختلال هویت جنسی گروهی ناهمگون از اختلالاتی است که علامت مشترک آنها ترجیح قوی و دائمی برای بدست آوردن نقش و وضعیت جنسی مقابل است. این اختلالات ممکن است به صورت کلامی در تاکید شخص برای تعلق به جنس مخالف باشد و یا غیرکلامی بوده و در داشتن رفتار جنس مخالف تظاهر نماید. جزء خلقی اختلال هویت جنسی عمدتا افسرده حالی جنسی نامیده میشود که ممکن است در اثر عدم هماهنگی جنس بیولوژیکی فرد از یک سو و آرزوی بودن در جنس مخالف از سوی دیگر بوجود آمده باشد (جواهری، 1385).
DSM-IV-TR برای اختلال هویت جنسی ملاکهای ذیل را بر میشمرد: همانندسازی شدید و مداوم با جنس مخالف (البته نباید تنها نوعی تمایل برای استفاده از امتیازهای فرهنگی آن جنس باشد.) این اختلال در کودکان با دست کم 4 مورد از موارد زیر مشخص میشود.
ابراز مکرر تمایل به عضو جنس مخالف بودن یا اصرار به این که به جنس مخالف تعلق دارد.
ترجیح دادن لباسهای جنس مخالف.
ترجیح نقشهای جنس مخالف در بازی یا خیالپردازیهای مداوم درباره تعلق داشتن به جنسِ مخالف.
ترجیح بازیهای کلیشهای جنسِ مخالف.
ترجیح همبازیهایی از جنسِ مخالف.
در نوجوانان و بزرگسالان، علائمی مانند تمایل به عضو جنس مخالف بودن، خود را عضو جنس مخالف وانمود کردن، تمایل به اینکه با او مانند عضوی از جنس مخالف رفتار شود، اعتقاد به اینکه هیجانها یا عواطفش مختص جنس مخالف است. این اختلال نباید با وضعیت جسمی بین جنسی همراه باشد. باعث رنج و ناراحتی یا اختلال چشمگیر در عملکرد می شود..
برای تشخیصگذاری اختلال هویت جنسی باید شواهدی از پریشانی یا اختلال عمده بالینی در کارکردهای اجتماعی، شغلی یا سایر زمینههای مهم وجود داشته باشد (دژکام،1380). در شدیدترین نوع اختلالات هویت جنسی که در DSM-III-R, DSM-III مجموعا‌ ترنسکشوالیسم نامیده میشد، فرد احساس ناراحتی مقاوم در مورد جنس تشریحی خود داشته و مایل به زندگی مثل فردی از جنس مقابل است و شخص آرزو میکند که آلت جنسی جنس مخالف را داشته باشد.
2-2-5 تغییر جنسیت
«فردی که میل شدید برای زیستن در قالب عضوی از جنس مخالف خود را دارد، به حدی که در پی تغییردادن ظاهر و اندام تناسلی خود برمیآید تا هر چه بیشتر با جنس مقابل مطابقت پیدا کند. این افراد اعضای تناسلی خود را نفرتآور میدانند و این احساس منجر به تقاضاهای مصرانه برای عمل جراحی به منظور تغییر جنسیت میگردد. ترنسکشوالیسم را وارونگی جنسی هم نامیدهاند»(پورافکاری، 1373: 53).

دانلود پایان نامه ارشد- مقاله تحقیق

 برای دانلود فایل کامل به سایت منبع مراجعه کنید  : homatez.com

یا برای دیدن قسمت های دیگر این موضوع در سایت ما کلمه کلیدی را وارد کنید :

 

2-2-6 تبدیلخواهان جنسی FtM
«تبدیلخواهان جنسی FtM افرادی هستند که با جسم و اندام کاملا زنانه متولد میشوند، وحتی اینان در کودکی دخترانی بودهاند با علایقی طبیعی و یا شیطنتهای پسرانه. اما به مرور در این افراد،‌ مردانگیهای آشکار و فراگیری دیده میشود که این افراد به سمت کارهای کاملا مردانه سوق میدهد، از جمله پوشیدن لباسهای مردانه، داشتن فعالیتهایی که منحصر به مردان است، و پیدا کردن شریک جنسی از میان زنان و همین امر باعث میشود که این افراد را با همجنسگرایان در یک گروه جای بدهند. نکتهی شایان ذکر دربارهی تبدیلخواهان جنسی FtM این است که این افراد، نسبت به همجنسگرایان تفاوت چشمگیری را در ابتلا به مشکلات روانی دارند زیرا که این افراد از اندام زنانهی خود متنفرند و همواره به دنبال راههایی از جمله هورموندرمانی و انجام عمل تغییر جنسیت هستند،‌ بلکه از این طریق بتوانند پا به دنیای مردانه بگذارند»(رولند و اینکروسی، 2008: 458).
2-2-7 تبدیلخواهان جنسی MtF
تبدیلخواهان جنسی MtF افرادی هستند که که از لحاظ فیزیکی کاملا مرد هستند اما در این افراد همواره خود را در اندام زنانه تصور میکنند. در دوران کودکی و بلوغ بهطور مداوم و شدید از پسر بودن خود ناراحت است و تمایل شدیدی دارد که دختر باشد و در موارد نادری هم اصرار دارد که دختر است. این افراد، تمایل به مبدلپوشی یا تقلید حالات دخترانه،‌ میل شدید برای شرکت در بازیهای دخترانه و رد فعالیتها، اسباببازیها و بازیهای پسرانه را دارند. تاکید دارند که وقتی بزرگ شوند،‌ حتما زن خواهند شد البته نه فقط در نقش یک زن،‌ بلکه به صورت یک زن واقعی در خواهند آمد. تبدیلخواهان جنسی MtF تاکید دارد که بیضهها و آلت جنسیاش نفرتبرانگیز است و همواره به دنبال راهی است که اندام جنسی زنانه (سینه و واژن) را جایگزین اندام تناسلی مردانهی خود بکند. این افراد حتی قبل از عمل جراحی تغییر جنسیت در روابط جنسی خود نقش مفعول را داشته و همواره به دنبال داشتن جذابیتهای زنانهی خود هستند (اوحدی: 1384و رولند و اینکروسی: 2008).
2-2-8 مبدلپوشی
«افرادی که لباس جنس مخالف را به صورت موقتی میپوشند و تمایل ندارند که به صورت کامل مانند جنس مخالف زندگی کنن. جنس بیولوژیک خود را قبول دارند. هیچگونه تضادی بین روح و جسم خود نمیبینند. این افراد را مبتلا به ترنسوستیت مینامند. این اصطلاح از کلمهی لاتین trans به معنای مقابل و vest به معنای پوشش گرفته شده است. مبدل پوشی برای فرد تحریک جنسی ایجاد میکند که گاهی هم با انحرافات جنسی همراه است»(الیس و اریکسون، 2002).
2-2-9 مرد زننما
«غدههای تناسلی در این افراد بیضه است و باید در حقیقت مرد باشند ولی برعکس بعضی صفات زنان را داشته و حرکات و رفتارشان هم مانند زن است»(الیس و اریکسون، 2002).
2-2-10 زن مردنما
«غدهی تناسلی این افراد تخمدان است. دستگاه تناسلی داخلی مثل رحم و لولههای رحمی کم و بیش طبیعی و همانند جنس زن در آنها وجود دارد ولی دستگاه تناسلی خارجی و بعضی صفات ظاهریشان همانند مردان میباشد»(الیس و اریکسون، 2002).
2-2-11 ویریلیسم
«عبارتست از پیدایش بعضی صفات جنس مرد در دختران یا زنانی که قبلا از هر حیث طبیعی بودهاند»(الیس و اریکسون، 2002).
2-3 مروری بر پیشینهی پژوهشها
2-3-1 پژوهشهای پیشین داخلی
مهرانگیز شعاع کاظمی(1392)، در پروژه - ریسرچای تحت عنوان «بررسی و مقایسهی ویژگیهای شخصیتی افراد مبتلا به اختلال هویت جنسیتی و افراد بهنجار» به بررسی پدیدهی تبدیلخواهی جنسی میپردازد. این پژوهش با هدف بررسی و مقایسه ویژگیهای شخصیتی بیماران مبتلا به اختلال هویت جنسی و افراد سالم، انجام شده است.
در این پروژه - ریسرچاز روش علی مقایسهای استفاده شده است. جامعه پژوهش شامل مردان مبتلا به اختلال هویت جنسی می باشند که در مرکز مدیریت بحران شهید نواب صفوی واقع در میدان شهید محلاتی تهران حضور داشتند. از میان مراجعهکنندگان مذکور، 20 نفر که از نظر روانشناسان و روانپزشکان مبتلا به اختلال هویت جنسی تشخیص داده شده بودند و با پاسخگویی به چک لیست ملاکهای تشخیص اختلال هویت جنسی مورد تایید قرار گرفتند، به روش نمونهگیری هدفمند انتخاب شدند. همچنین نمونه بیست نفری از مردان عادی جامعه به عنوان گروه مقایسه انتخاب شدند. هر دو گروه در دامنه سنی 35-20 سال قرار داشتند و حداقل تحصیلات آنها دیپلم بود. فرضیهی پژوهش بدینگونه است که بین ابعاد ویژگیهای شخصیتی افراد مبتلا به اختلال هویت جنسی وافراد بهنجار تفاوت معناداری وجود دارد.
نتایج حاکی از آن است که در فاکتور روان رنجور خویی بین افراد سالم و بیمار تفاوت معناداری وجود دارد، بدین صورت که افرادی که دارای اختلال هویت جنسی می باشند از تنش و روان رنجور خویی بیشتری برخوردارند، علیرغم اینکه تا حدی سعی در مخفی کردن و بروز ندادن این صفت داشتند. غالبا اختلال در سنین کودکی وجود دارد و رفتارهای مغایر با جنسیت بیولوژیک توسط اطرافیان قابل تشخیص است. این افراد غالبا بعد از رسیدن به سن بلوغ دچار مشکلات بیشتری میشوند، سنینی که احساس هویت و داشتن نقش مردانه یا زنانه اهمیت زیادی می یابد. همچنین در فاکتور برون گرایی بین افراد سالم و بیمار تفاوت معناداری مشاهده شد. یعنی افراد مبتلا به اختلال هویت جنسی، از برون گرایی بیشتری برخوردار بودند. به نظر میآید چون این افراد باید تغییر نام و تغییر لباس دهند و در اجتماع در نقش جنس مقابل حضور یابند و توسط جامعه و نهادهای اجتماعی مورد پذیرش قرار گیرند از ویژگی برون گرایی بیشتری برخوردارند و برآنند که به موفقیت در آینده امیدوار باشند و به عنوان عضو جنس مقابل پذیرفته شوند و آرزو می کنند که مثل فردی متعلق به جنس مقابل رفتار کنند و دیگران هم مثل جنس مقابل با آنها رفتار نمایند. نتایج یافتهها حاکی از آن بود که بین افراد سالم و بیمار در بعد تجربهگرایی تفاوت معناداری وجود دارد. افراد مبتلا به اختلال هویت جنسی تمایل دارند خصوصیات جنسی جنس مقابل را کسب کنند و ممکن است معتقد باشند با جنسیت دیگری بدنیا آمده اند. آنها تخیلات و رویاپردازیهای دائمی در مورد عضوی از جنس مخالف بودن دارند و تجربههای عاطفی درونی خود را مورد توجه قرار می دهند. بسیاری از این افراد برای تغییر جسمانی خود درخواست اقدامات طبی و اعمال جراحی دارند و بنظر میرسد که در دنیای کنونی نیز دنبال چنین تجاربی باشند. وجود تفاوت معنیدار در نمرهی موافقت بین افراد عادی و مبتلا نشاندهندهی این مطلب است که این افراد از موافقت و سازگاری کمتری برخوردارند. یک ترنسکشوال با کلیه مشخصات تکامل یافته یک جنس به دنیا می آید ولی با این وجود از سنین کم و حتی سنین قبل از مدرسه دچار آشفتگی هویت جنسی می گردد و از همان سنین به شرایط خود پی میبرد. مشکل بسیار بزرگ این افراد نوع برخورد نزدیکان و صاحبان مشاغلی است که به هر ترتیب با آن تماس پیدا کردهاند. نوع کنشها و واکنشهای اطرافیان گاهی آنچنان شدید و پرتنش است که به نتایج بسیار غمانگیز و فاجعهباری منتهی میشود. متاسفانه در سابقهی زندگی این افراد به کرات با موارد شدید و جدی اقدام به خودکشی برمیخوریم. افراد مبتلا به این اختلال به شدت از سوی همسالان خود مورد تمسخر و طرد قرار می گیرند و این مشکل بهزیستی روانی آنان را به مخاطره می اندازد و به کاهش عزت نفس و اعتماد بنفس منجر می شود. همچنین روابط آنان با والدینشان به شدت مختل میشود. درگیر شدن در روابط جنسی با افراد همجنس خود، پیامدهای منفی و نامطلوبی برای آنان ایجاد میکند. و این خود دلیل طرد و انزوای آنان است. افراد مبتلا به اختلال هویت جنسی و افراد عادی در ویژگی جدیت (وظیفه شناسی ) تفاوت معناداری نداشتند که می توان دلیل آن را گروهدرمانی، میل آنها به بهبود و انتظاراتی که مشاوران در حین گروه درمانی از این افراد دارند دانست. ضروری است افراد مبتلا به اختلال هویت جنسی قبل از هرگونه اقدامی برای تغییر جنسیت، در جلسات رواندرمانگری شرکت کنند، بهخصوص در کشور ما که تغییر جنسیت و عمل جراحی برای تغییر جنسیت کار بسیار مشکلی بوده و نه تنها بهراحتی امکانپذیر نیست، بلکه پیامدهای منفی از نظر اجتماعی و اخلاقی دارد (شعاع کاظمی: 1392).
اکرم حسنیان (1388)، در پایاننامهی خود تحت عنوان «بررسی علل روانی-اجتماعی در بین دختران و پسران ترانسکشوال در میزان گرایش آنها به تغییر جنسیت (توسط عمل جراحی) در استان تهران» به بررسی پدیدهی تبدیلخواهی جنسی میپردازد. در این پژوهش هدف، توضیح این نکته است که چه تفاوتهایی بین نقشهای زنان و مردان (نقشِ مورد انتظار) و آنچه عملا انجام میدهند، (نقشِ کاربسته) وجود دارد.
این پژوهش با هدف شناسایی علل و عوامل روانی- اجتماعی گرایش جوانان ترنسکشوال به تغییر جنسیت در استان تهران انجام گردیده است که با استفاده از روش توصیفی و پیمایشی و برای گردآوری دادهها از پرسشنامههای خوداِجرا استفاده شده است. پس به منظور نمایش تصویری دادههای فوق، از نمودار ستونی (میلهای) و هیستوگرام استفاده شده است. جامعه آماری تحقیق 312 نفر از افراد ترنسکشوال مراجعه کننده به بهزیستی استان تهران بوده است که با استفاده از شیوه نمونهگیری تصادفی و براساس فرمول نمونهگیری کوکران، حجم نمونه برابر با 150 نفر به عنوان پاسخگویان تحقیق انتخاب شدند. متغیرهای مستقل تحقیق، عوامل فرهنگی، اقتصادی-اجتماعی، ارزشهای مذهبی، حوزه حقوقی- مدنی، حوزه سیاسی و عوامل روانی بوده و تغییرجنسیت (از زن به مرد و از مرد به زن) به عنوان متغیر وابسته مطرح گردیده است. با توجه به اینکه حجم نمونه در دو گروه 75 نفری (مرد به زن و زن به مرد) تقسیم گردیده لذا نتایج حاصله در یک گروه معنادارتر از گروه دیگر است.
یافتهها نشان میدهد بین: میزان امید به زندگی، عدم حضور والدین، حمایت خانواده، وضعیت شغلی، میزان درآمد، برچسب، پایبندی به آداب و رسوم، میزان رضایت از خانواده، سطح تحصیلات، پایبندی به اعتقادات دینی، عدم وجود لوایح و مفاد قانونی، عملکرد نهادهای دولتی و گرایش به تغییر جنسیت رابطه معنیداری وجود دارد، که در پنج مولفهی اول در گرایش مرد به زن معنیدارتر از گرایش زن به مرد است ولی از مولفهی شش تا دوازده در گرایش زن به مرد از مرد به زن معنیدارتر است. بین دوگانگی روانی که شامل چهار متغیر: محیطگرایی، توانزدودگی، گسیختهخویی، هیجانزدگی بوده و گرایش به تغییرجنسیت رابطه معنیداری وجود دارد که در سه مولفهی اول میزان آن در دختران متمایل به پسر بیشتر از پسران متمایل به دختر بوده و مولفهی چهارم در پسران متمایل به دختر بیشتر از دختران متمایل به پسر است (حسنیان: 1388).
فاطمه جواهری و زینب کوچکیان (1385)، در پروژه - ریسرچای تحت عنوان «اختلال هویت جنسیتی و ابعاد اجتماعی آن: بررسی پدیده نارضایتی جنسیتی» به بررسی اختلال هویت جنسیتی در جامعه ایران میپردازد. هدف این پروژه - ریسرچمعرفی و تشریح پدیده نارضایتی جنسی و گرایش به تغییر جنس در ایران است. به این منظور ابتدا ماهیت پدیده نارضایتی جنسی از حیث نظری و مفهومی و سپس جنبههای حقوقی و اجرایی تغییر جنس در ایران را مورد بررسی قرار داده است و در انتها برخی مشکلات اجتماعی-فرهنگی افراد مبتلا به وضعیت نارضایتی جنسی در ایران را مطرح کرده است.
این پژوهش با روش پیمایش و بر اساس مصاحبه با کارشناسان مسئول ساماندهی به پدیده تغییر جنس و مصاحبههای نیمهساختیافته با 40 نفر از ناراضیان جنسی انجام شده است. در واقع این پروژه - ریسرچاولین گام در جهت مطالعه جامعهشناسانه نارضایتی جنسی و تغییر جنس در ایران است و با اتخاذ یک رویکرد توصیفی و کیفی به منظور پاسخگویی به پرسشهای زیر تدوین شده است:
در جامعه ایران پدیده نارضایتی جنسی و گرایش به تغییر جنس از نظر قانونی و اجرایی چگونه سازماندهی میشود؟
در ایران ناراضیان جنسی دارای چه خصوصیاتی هستند و با چه مسائل و مشکلاتی مواجهاند؟
به این منظور ابتدا چارچوب مفهومی پدیده نارضایتی جنسی شامل معرفی ویژگیها، طرح دیدگاهها، فرایند تغییر جنس و پیامدهای آن مطرح شده و سپس بر مبنای این شناخت، وضعیت نارضایتی جنسی در ایران تشریح گردیده است. نتایج بهدست آمده ازین پروژه - ریسرچبیان میکند که نظام حقوقی و فقهی ایران با پدیده تغییر جنس مخالفتی ندارد. آن گروه از ناراضیان جنسی که به تغییر جنس میپردازند برای تحصیل، ازدواج و اشتغال با مانع قانونی خاصی مواجه نیستند، اما مشکلاتی که با آن مواجهاند بیشتر جنبه فرهنگی و اجتماعی دارد. فقدان ارتباط رضایتبخش با خانواده، اطرافیان و مردم، مورد سوءظن و قضاوتهای منفی بودن، عدم برخورداری از یک نظام حمایتی، طی کردن مراحل مطول اداری، مشکلات زیستی و جسمانی حاصل از عمل جراحی، همگی نشانه ضعف در پایگاه سلامتی و سرمایه اجتماعی ناراضیان جنسی است. در این شرایط نشانههایی از انواع رفتارهای انحرافی مانند خودکشی، فرار از خانه، پناه بردن به روابط جنسی نامشروع، طبیعی به نظر میرسد. مشکلات یاد شده بهتدریج از توانایی افراد در ابراز خود و سازگاری با الزامات جامعه میکاهد و آنها را به حاشیه جامعه میراند. در جامعه ایران گفتگوی آشکار درباره امور جنسی به مثابهی تابوی فرهنگی است. به این دلیل عموم مردم قادر به تمایز میان سوگیریهای جنسی، که حاصل یک نوع اختلال ناخواسته جسمی- روانی و انحراف جنسی است، نیستند. در چنین شرایطی، آموزش و پرورش، رسانههای جمعی و تشکلهای غیردولتی میتوانند در ایجاد نگرشهای فرهنگی صحیح سهم بسزایی ایفا نمایند. همچنین شکلگیری سازمانهای غیردولتی خودیار میتواند امکان برخورداری این افراد از حمایتهای عاطفی، مالی و فکری را افزایش دهد و آنها را در مدیریت مشکلاتشان یاری رساند.
در خاتمه نیز به وضعیت نارضایتی جنسی و تمایل به تغییر جنس در سطح کشورهای دیگر پرداخته است. فراوانی تولیدات فکری مربوط به موضوع نارضایتی جنسی و اقدام به تغییر جنس نشان میدهد که طی سالهای گذشته این پدیده از نظر اجتماعی و فرهنگی نیز به یک موضوع چالشبرانگیز تبدیل شده است. از جمله این چالشهای فکری انتقاد از طبقهبندی متعارف از جنس است، تحت تاثیر رویکردهای اخیر از دهه 1970 نگرش سنتی نسبت به مفهوم جنس دستخوش دگرگونی شده است. برخی اندیشمندان این حوزه معتقدند تقسیم جنس به دو گروه زن و مرد چندان جامع نیست زیرا گونههای متنوعی را که در این میان وجود دارد را دربر نمیگیرد (هرمن و همکاران، 2008: 528). در برخی منابع برای اشاره به افرادی که دارای انواع سوگیریهای جنسی غیرمتعارف هستند از اصطلاح Queer که به معنای مردمانی با ویژگیهای عجیب و غیرعادی است، اشاره شده است (هِیِس، 2003: 1093). گاهی نیز به جای دو گروه جنسی مرد و زن از اصطلاح افراد عادی در برابر افراد غیرعادی استفاده میشود و منظور از غیرعادی همه افرادی است که دارای هویت و گرایش جنسی غیرمعمول مانند همجنسخواهی، تغییرجنسخواهی و دوجنسخواهی میباشند (استور، 1999:179). حرکتی که در حال پیشروی است به معنای عادی تلقی کردن گرایشهای جنسی غیرمعمول است. بهطوری که گاهی به افرادی که دارای هویت و گرایش جنسی غیرمتعارف هستند اصطلاح جنس سوم اطلاق میشود (مونرو و وارن، 2004: 345). همچنین پیشنهاد شده برای اشاره به این افراد از ضمیر Hir که ترکیبی از ضمایر His و Herاست، استفاده شود. این واژه بیانگر برچسب هویتی جدیدی است که دارنده آن نه زن است و نه مرد (هِیِس، 2003: 1094).
مطالب یادشده بیانگر این واقعیت است که هویت جنسی و جنسیتی میتواند دلالتهای اجتماعی-فرهنگی متعددی را به همراه داشته باشد. سکس به منزله مسئلهای سیاسی از دو جهت حائز اهمیت است. از یک سو سکس به انضباط بدن یعنی تربیت، تشدید و توزیع نیروها، تنظیم و اقتصاد انرژیها مربوط است. از سوی دیگر سکس با تمام اثرهای فراگیری که تولید میکند به ساماندهی حاکمیتها مربوط است (فوکو، 167:1383). از آنجا که ایران از دایره تحولات جهانی برکنار نیست، احتمالا گسترش هویتهای جنسی متنوع از طریق فرایند جهانی شدن بهتدریج وضعیت افرادی را که در ایران دارای هویتهای جنسی غیرمتعارف هستند، تحت تاثیر قرار خواهد داد. به این ترتیب احتمال دارد این افراد بهتدریج تقاضای خود مبنی بر به رسمیت شناختن و برخورداری از حقوق انسانی را بهطور علنی مطرح سازند. به این جهت ضروری است جامعهشناسان، برنامهریزان، سیاستگذاران اجتماعی و عالمان دینی به پدیده نارضایتی جنسی و گرایش به تغییر جنس بهعنوان واقعیت زمان خود نظر کنند و بهگونهای مستدل، علمی و هماهنگ با نظام فرهنگی جامعه، آماده رویارویی با آن باشند (جواهری و کوچکیان: 1385).
سعیده سادات مصطفوی (1387) در پروژه - ریسرچای تحت عنوان«هنگامههای قبل و بعد از تغییر جنسیت» به بررسی معضلات قبل و بعد از تغییر جنسیت میپردازد. در واقع این پروژه - ریسرچگزارشی است موردی که به بررسی هنگامههای دوگانگیِ جنسی در یک مراجع مبتلا به ترنسکشوالیسم در شرایط قبل و بعد از عمل جراحی تغییر جنسیت میپردازد. این مراجع دختری 20 ساله است که علت مراجعهاش به کلینیک را نارضایتی از بودن در قالب جنسی زنانه و تمایل به مرد شدن مطرح میکند. این موضوع در حالات، رفتارها، مشاغل، هنرها و تحصیلات، مسائل جنسی و خوابهای او هنگامههایی را به پا کرده است.
اولین جلسه مصاحبه با این مراجع یک هفته قبل از عمل جراحی تغییر جنسیت در کلینیک انجام شد؛ نشست دوم چهار هفته بعد از عمل و نشست سوم چهار ماه پس از عمل صورت گرفت. در پایان جلسات، مراجع متنی را که شامل حالات، رفتارها و احساسات (دروننمایی، برون، نمایی، درونفکنی، برونفکنی) وی بود به صورت شرح حالی کوتاه به درمانگر ارائه کرد. این جلسات براساس نظریه هنگامهها اداره میشدند. درنهایت درمانگر بر اساس گزارشی از آسیبدیدگی و آسیبزایی هنگامههای دوگانگی جنسی، آزمونهای آمادگی مجتمع خانواده برای دوگانگی جنسی و آسیبدیدگی ناشی از آنرا برطبق نظریه هنگامهها و رویکرد آزادی درمانی تهیه کرده که در پایان پروژه - ریسرچارائه گردیده است.
پرسشهایی که در این پروژه - ریسرچمطرح شده است به صورت زیر است:

dad76

2-2-22 تحویل خدمات.....................................................................................................................................................32
2-2-22 تحویل خدمات.....................................................................................................................................................32
2-2-23 مراقبت از مشتری.................................................................................................................................................34
2-3 پیشینهیژوهش...................................................................................................................................................................36
3-3-1 پیشینه پژوهشهای داخلی .....................................................................................................................................36
3-3-2 پیشینهی پژوهشهای خارجی ................................................................................................................................37
فصل سوم: روششناسی پژوهش
3-1 مقدمه ...............................................................................................................................................................................41
3-2 روششناسی پژوهش........................................................................................................................................................41
3-3 منابع و ابزار گردآوری دادهها و اطلاعات ........................................................................................................................41
3-4 جامعه و نمونه آماری .......................................................................................................................................................42
3-5 قلمرو پژوهش...................................................................................................................................................................42
3-5-1 قلمرو موضوعی پژوهش.........................................................................................................................................42
3-5-2 قلمرو مکانی پژوهش..............................................................................................................................................42
3-5-3 قلمرو زمانی پژوهش...............................................................................................................................................42
3-6 بیان متغیرهای مورد بررسی در قالب یک مدل مفهومی....................................................................................................43
3-7 مقیلس اندازهگیری ...........................................................................................................................................................43
3-8 روشهای تجزیه و تحلیل دادهها ....................................................................................................................................43
3-9 روشهای آماری مورد نیاز پژوهش ............................................................................................................................................43
3-9-1 آزمون کولموگروف- اسمیرنوف..........................................................................................................................44
3-9-2 روش همبستگی اسپیرمن......................................................................................................................................45
3-9-3 رگرسیون ساده ....................................................................................................................................................45
3-9-4 ضریب همبستگی ................................................................................................................................................46
3-9-5 مفهوم سطح معناداری .........................................................................................................................................46
3-10 روایی اندازهگیری ..........................................................................................................................................................46
3-1 اعتبار پزسش نامه ............................................................................................................................................................47
فصل چهارم: تجزیه و تحلیل دادهها
4-1 مقدمه ...............................................................................................................................................................................49
4-2 آمار توصیفی ....................................................................................................................................................................49
4-3 آمار استنباطی و تجزیه و تحلیل دادهها.............................................................................................................................59
4-3-1 آزمون کولموگروف-اسمیرنوف برای بررسی نرمال بودن متغیرها..........................................................................59
4-3-2 بررسی و آزمون فرضیهها بر مبنی ضریب همبستگی اسپیرمن................................................................................60
4-3-3 بررسی فرضیهی پژوهش بر اساس مدل رگرسیون...................................................................................................61
فصل پنجم: نتیجهگیری و پیشنهادها
5-1 مقدمه ...............................................................................................................................................................................64
5-2 نتیجهگیری .......................................................................................................................................................................64
5-2-1 توصیف ویژگیهای فردی آزمودنیهای پژوهش....................................................................................................64
5-2-2 یافتههای حاصل از بررسی فرضیههای پژوهش .....................................................................................................65
5-3 پیشنهادهای پژوهش ........................................................................................................................................................65
5-3-1 پیشنهادهای کاربرد(منتج از نتایج فرضیهها) ..........................................................................................................65
5-3-2 پیشنهادها برای پژوهشهای آتی ..........................................................................................................................66
5-4 محدودیتهای پژوهش ...................................................................................................................................................66
منابع و مأخذ ............................................................................................................................................................................67
منابع فارسی .............................................................................................................................................................................68
منابع لاتین ...............................................................................................................................................................................69
پیوست ..................................................................................................................................................................................71 Abstract .....................................................................................................................................................I
فهرست جداول شماره صفحه

دانلود پایان نامه ارشد- مقاله تحقیق

 برای دانلود فایل کامل به سایت منبع مراجعه کنید  : homatez.com

یا برای دیدن قسمت های دیگر این موضوع در سایت ما کلمه کلیدی را وارد کنید :

 

جدول 4-1 توزیع پاسخدهندگان بر حسب جنسیت................................................................................................................49
جدول 4-2 توزیع پاسخدهندگان بر حسب سن.......................................................................................................................50
جدول 4-3 توزیع پاسخدهندگان بر حسب تحصیلات.............................................................................................................51
جدول 4-4 توزیع پاسخدهندگان بر حسب رضایت مشتری....................................................................................................52
جدول 4-5 توزیع پاسخدهندگان بر اساس وفاداری.................................................................................................................53
جدول 4-6 توزیع پاسخدهندگان بر اساس کیفیت...................................................................................................................54
جدول 4-7 توزیع پاسخدهندگان بر اساس مارک.....................................................................................................................55
جدول 4-8 توزیع پاسخدهندگان بر اساس تجربه مشتری........................................................................................................56
جدول 4-9 توزیع پاسخگویان بر اساس تحویل خدمات ........................................................................................................57
جدول 4-10 توزیع پاسخگویان بر اساس مراقبت مشتری ......................................................................................................58
جدول 4-11 آزمون کولموگروف-اسمیرنوف .........................................................................................................................59
جدول 4-12 رابطه تحویل خدمات تلفن همراه و تجربه مشتری.............................................................................................60
جدول 4-13 رابطه مراقبت از مشتری تلفن همراه و تجربه مشتری.........................................................................................60
جدول 4-14 محاسبه معنادار بودن رگرسیون به وسیله آزمون F.............................................................................................61
جدول 4-15 مدل رگرسیونی تأثیر متغیرهای مستقل بر متغیر تجربه مشتری...........................................................................62

فهرست نمودارها شماره صفحه
نمودار 2-1 سلسله مراتب نیازهای مشتری .............................................................................................................................11
نمودار 2-2 سطوح مدیریت تجربه مشتری .............................................................................................................................21
نمودار 2-3 چارچوب مدیریت تجربه مشتری..........................................................................................................................23
نمودار 2-4 سازماندهی مدیریت تجربه مشتری........................................................................................................................24
نمودار 2-5 شاخصهای مدیریت تجربه مشتری ....................................................................................................................28
چکیده:
با مدیریت تجربه مشتری، کسب‌وکار‌ها نه تنها به حداکثری رضایت مشتریان دست می‌یابند بلکه می‌توانند افزایش سود و حداقل هزینه‌ها را نیز برای خود فراهم آورند. برای رسیدن به تجربه مشتری موفق نیازمند مسیری نه چندان کوتاه‌مدت هستیم که در این مسیر کسب‌وکار و مشتریان هر دو با هم همسفر هستند. پژوهش حاضر با هدف شناخت پارامترهای مؤثر بر تجربه مشتری در خدمات شرکت تلفن همراه اول میباشد، برای این منظور در این مطالعه از پژوهشهای کیفی و طرح پژوهشی اکتشافی مورد استفاده قرار میگیرد. همچنین، پژوهش از نوع کاربردی محسوب میشود و به منظور آزمون فرضیههای پژوهش با استفاده از توزیع پرسشنامه، از دادههای 320 نفر از استفادهکنندگان از خدمات تلفن شرکت همراه اول در سال 1394 اطلاع حاصل شد. تعداد سؤالات نهایی این پرسشنامه 40 سؤال در طیف 5 گزینهای لیکرت است و جهت تجزیه و تحلیل فرضیههای پژوهش از تحلیل رگرسیون و ضریب همبستگی استفاده گردیده است. در همین راستا، نتایج بهدست آمده حاکی از وجود رابطه مثبت و معنادار بین تحویل خدمات و مراقبت تلفن همراه شرکت مخابرات با تجربه مشتری میباشد.
واژههای کلیدی:
تجربه مشتری، تحویل خدمات، مراقبت، عملکرد، رضایت مشتری
فصل یکم
کلیات پژوهش
2587049829960
1-1- مقدمه
امروزه موفقیت یا حفظ کسبوکار از طریق تمایز قیمت یا محصول کار بسیار سختی نیست، وفاداری نسبت به نام تجاری، دیگر تنها به کیفیت کالا یا خصوصیات کالا وابسته نیست، بلکه کیفیت توجه مشتری به سازمان میتواند بهوجود آورنده یا از بین برنده رابطه بین مشتری و سازمان باشد. مدیریت تجربه مشتری کلید موفقیت سازمان در حفظ و بهبود ارتباط با مشتریانش میباشد. تجربه مشتری بهوسیله نقاط تماس مشتری با سازمان تعریف میشود. تجربه مشتری تنها به فاکتورهای عملیاتی وابسته نیست. بلکه به احساسات هیجانی نیز وابسته باشد. بااین وجود، تحقیقات نشان میدهد که 78% از سازمانها تجربه مشتری را از طریق اطلاعات عملیاتی اندازهگیری میکنند و مابقی هیجانها و احساسات مصرفکننده را در نظر میگیرند. بر اساس تحقیقات، سازمانهایی که در ایجاد تجربه مثبت در مشتریان خود موفق شوند، در آنها احساس تعلق هیجانی را بهوجود آورده و همین امر وفاداری مشتری را نسبت به سازمان افزایش داده و او را به یک ترویجدهنده برای سازمان تبدیل میکند.
با یادگیری بهترین شیوهی مدیریت تجربه مشتری، شرکتهای ایرانی ازجمله شرکتهای ارائهدهنده خدمات تلفن نیز میتوانند قابلیتها و تعهدات لازم برای جهش به سمت ایجاد و مدیریت تجربه مشتری را بهوجود آورند و مشتریان خود را به مبلغانی خوشسخن تبدیل کرده و باعث شوند که مشتریان وفادار بارها و بارها به این شرکتها برگردند. بهخصوص اکنون که امید به بهبود شرایط اقتصادی و سیاسی پر رنگتر از گذشته و رقابت میان شرکتها از هر زمانی بیشتر است، شرکتها و سازمانها بار دیگر برنامههای رشد و توسعه را در دستور کار خود قرار دادهاند. شرکتهای موفق بهصورت حساب شدهای برروی مشتریان تمرکز میکنند. در سطحی قابل لمس این تمرکز در تعاملات روزانه بین سازمان و مشتریان آشکار است. دنبال کردن رویکرد مشتری محوری شرکتها نشان میدهد که این شرکتها یک شبه به این سطح از وفاداری مشتریان و عملی کردن وعدههای برندینگ نرسیدهاند. اما با پیادهسازی قوانین این رویکرد، شرکتها میتوانند گامهای محکمی در جهت ایجاد مشتریان خوشحالتر و وفادارتر و برندی استوار برداشته و در نهایت سودآوری بیشتری را تجربه کنند.
1-2 بیان مسأله
در دنیای کسب‌وکار امروزی، مشتریان به دنبال کالاهای عالی و با بهترین کیفیت هستند و در مقابل کسب‌وکار‌ها بهدنبال کسب سود بیشتر و کاهش هزینه‌ها هستند، که این دو رویکرد در ظاهر دارای تضاد هستند. اما درواقع همزاد هم هستند و شرکت باید به هر دو اینها توجه لازم را داشته باشد(بصیری، 1386). بنابراین، شاید مهم‌ترین چالش برای کسب‌وکار‌های امروزی ایجاد تعادل همزمان میان این دو باشد. با مدیریت تجربه مشتری، کسب‌وکار‌ها نهتنها به حداکثری رضایت مشتریان دست می‌یابند، بلکه می‌توانند افزایش سود و حداقل هزینه‌ها را نیز برای خود فراهم آورند. برای رسیدن به تجربه مشتری موفق نیازمند مسیری نه چندان کوتاه‌مدت هستیم که در این مسیر کسب‌وکار و مشتریان هر دو با هم همسفر هستند.
با یادگیری بهترین شیوهی مدیریت تجربه مشتری، شرکتهای ایرانی ازجمله شرکتهای ارائهدهنده خدمات تلفن نیز میتوانند قابلیتها و تعهدات لازم برای جهش به سمت ایجاد و مدیریت تجربه مشتری را بهوجود آورند و مشتریان خود را به مبلغانی خوشسخن تبدیل کرده و باعث شوند که مشتریان وفادار بارها و بارها به این شرکتها برگردند(صالحی، 1391). بهخصوص اکنون که امید به بهبود شرایط اقتصادی و سیاسی پر رنگتر از گذشته و رقابت میان شرکتها از هر زمانی بیشتر است، شرکتها و سازمانها بار دیگر برنامههای رشد و توسعه را در دستور کار خود قرار دادهاند. شرکتهای موفق بهصورت حساب شدهای بر روی مشتریان تمرکز میکنند. در سطحی قابل لمس این تمرکز در تعاملات روزانه بین سازمان و مشتریان آشکار است. دنبال کردن رویکرد مشتری محوری شرکتها نشان میدهد که این شرکتها یک شبه به این سطح از وفاداری مشتریان و عملی کردن وعدههای برندینگ نرسیدهاند. اما با پیادهسازی قوانین این رویکرد، شرکتها میتوانند گامهای محکمی در جهت ایجاد مشتریان خوشحالتر و وفادارتر و برندی استوار برداشته و درنهایت سودآوری بیشتری را تجربه کنند(محرمزاده و همکاران، 1389).
بررسی و شناخت شاخصهای وفاداری مشتریان بدین لحاظ حائز اهمیت است که وفاداری یا عدم وفاداری مشتری، تعیینکننده موفقیت یا شکست بنگاههای اقتصادی است. نگهداری و تقویت وفاداری مشتری در راستای محصولات یا خدمات یک شرکت عموماً نکته اصلی و مرکزی فعالیتهای بازاریابی است(دیک و باس، 1994). وفاداری مشتری، میتواند منجر به هزینههای بازاریابی پایینتر شود، مشتریان بیشتری را جذب کند و روی معامله مؤثر باشد(آکر، 1997). بهعلاوه مشتریان وفادار، دنیای دهان به دهان را به سرعت رواج داده با استراتژیهای رقیبان مقابله میکنند(دیک وباس، 1994). یان مک الیستر، مدیر و رئیس سابق مدیریت شرکت فورد موتور میگوید در اواخر دههی 1980 کیفیت وجه تمایز بود، در دههی 1990 برند وجه تمایز بود، برای دههی 2000، تجربه مشتری متمایزگر خواهد بود. بنابراین، آن دسته از کسبوکارهایی که در حال بهبود تجربه مشتریان هستند، کار مهمی را آغاز نمودهاند. چرا که میدانند این خود، یکی از مهمترین راههای حفظ سودآوری سازمان است(جانفرسا، 1387). هدف مدیریت تجربه مشتری ارائه پیشنهاد و تجربه برجسته و قابل اتکا به مشتریان است. بهطوری که مشتریان ارتباط عاطفی، دائمی و البته سودآور را با شرکت آغاز کنند. از اینرو یکی از راههای شناسایی عوامل وفاداری مشتریان بررسی تجربه آنهاست. احساسات و افکاری که حاصل همه تأثیرات، اعم از محسوس و غیرمحسوس، ازسوی هر شخص یا هر چیزی است که نماینده مستقیم یا غیرمستقیم یک سازمان، مارک یا یک محصول باشد. تجربه مشتری همه نقاطی را که مشتری با سازمان، محصول یا خدمت برخورد میکند را دربر میگیرد و به زبان ساده یعنی مدیریت کردن تجربه مشتری. مدیریت تجربه مشتری به ما کمک میکند تا مشتریانتان به طرفداران پروپاقرص شما بدل شوند، تا جایی که حتی خالکوبی روی تنشان هم مارک سازمان شما باشد. اما فقط یک کارمند بیادب کافیست تا زحمات شما به باد داده شود و مشتریانتان به سوی رقیب بروند. مسأله اصلی تحقیق حاضر پاسخ به این سؤال است که آیا مدیریت تجربه مشتری در پارامترهای مؤثر بر تجربه مشتری خدمات تلفن همراه شرکت همراه اول تأثیرگذار است و اگر تأثیر دارد، تأثیر آن مثبت است یا منفی و میزان این تأثیر چقدر است؟
1-3 اهمیت و ضرورت پژوهش
مدیریت هر چیزی نیازمند سنجش است. ولی کمّی کردن تجارب مشتریان و ادراکاتشان و ارزیابی این تجارب و ادراکات کار دشواری است که نیازمند تحقیق و پژوهش علمی میباشد.
اکثر شرکتها میدانند که مدیریت تجربه مشتری امری حیاتی برای رسیدن به موفقیت است. خیلی از آنها از جنبه تئوریک اقدامات خوبی برای تشریح تجربه مشتری و برندی که قصد ارائه آن را دارند، انجام دادهاند. بااینحال بر اساس تجربیات موجود بیشتر شرکتها حین پیادهسازی و ارائه تجربه به مشتری با چالشهایی مواجه میشوند. مانند دشواری چینش قطعات پازلی هزار تکه، که در این میان تنها رهبران بازار مثل اپل، استارباکس و سامسونگ به بهترین نحو و به سود خود توانستند آن را تکمیل کنند.
با یادگیری بهترین شیوهی مدیریت تجربه مشتری، شرکتهای ایرانی ازجمله شرکتهای ارائهدهنده خدمات تلفن نیز میتوانند قابلیتها و تعهدات لازم برای جهش به سمت ایجاد و مدیریت تجربه مشتری را بهوجود آورند و مشتریان خود را به مبلغانی خوشسخن تبدیل کرده و باعث شوند که مشتریان وفادار بارها و بارها به این شرکتها برگردند. بهخصوص اکنون که امید به بهبود شرایط اقتصادی و سیاسی پررنگتر از گذشته و رقابت میان شرکتها از هر زمانی بیشتر است، شرکتها و سازمانها بار دیگر برنامههای رشد و توسعه را در دستور کار خود قرار دادهاند. در راستای دستیابی به اهداف کسب‌وکار، مواردی وجود دارد که همیشه در کنترل شما نخواهند بود مانند کیفیت مواد اولیه، کانال‌های توزیع و انتظارات مصرف‌کنندگان نهایی. اما آنچه همیشه در کنترل کسب‌وکار است کیفیت تجربه درک شده توسط مشتری است. با مدیریت تجربه مشتری می‌توان به افزایش سوددهی شرکت یا کاهش هزینه‌ها دست یافت. ازجمله مزایای مدیریت تجربه مشتری:
ایجاد مزیت‌های رقابتی برجسته و دستیابی به رهبری بازار، افزایش درآمد و سوددهی کسب‌وکار، افزایش سهم بازار، افزایش مشتریان سودآور، توانایی نوآوری‌های هدفمند و معرفی محصولات جدید، افزایش تعهد کارکنان سازمان و مدیریت ریسک سازمانی، افزایش وفاداری مشتریان و توسعه فرآیند خرید مجدد.
باتوجه به موارد ذکر شده میتوان به اهمیت و ضرورت توجه هرچه بیشتر به مدیریت تجربه مشتری که موضوع پژوهش میباشد پی برد و ضرورت و اهمیت بیشتر به این موضوع در شرکتهای ارائهدهنده خدمات تلفن احساس میشود، زیرا با توجه به شواهد موجود اینگونه بهنظر میرسد که مشتریان خدمات تلفن همراه در ایران رضایت چندانی از عملکرد این شرکتها ندارند.
1-4 اهداف پژوهش
1-4-1 هدف اصلی
- بررسی معیارهای عمدهای است که بر تجربه مشتری در شرکت مخابرات تأثیر میگذارد.
1-4-2 اهداف ویژه
هدف ویژه این مطالعه، جلب رضایت مشتریان است که با توجه به موارد زیر بهدست میآید.
- عواملی که در شغل مشتری را تحت تأثیر قرار میدهد و تجربهای خوشایند را برای مشتری ایجاد میکند.
- شناسایی پنج عامل مهم در تجربه مشتری شامل: نام تجاری، محیط، فرهنگ، ارتباطات، ارائه خدمات.

1-4-3 هدف کاربردی
نتایج پژوهش میتواند توسط ارائهدهندگان خدمات تلفن همراه استفاده شود و با استفاده از یافتههای این پژوهش، مشخصاً شرکت تلفن همراه اول، استراتژیهای بازاریابی خود را بهگونهای مدیریت کنند که به جذب و حفظ مشتریان خود بینجامد.
‌1-5 فرضیه‏های پژوهش
فرضیه اول: بین تحویل خدمات تلفن همراه شرکت مخابرات و تجربه مشتری، رابطه معناداری وجود دارد.
فرضیه دوم: بین مراقبت تلفن همراه شرکت مخابرات و تجربه مشتری، رابطه معناداری وجود دارد.
1-6 تعریف مفهومی و عمایاتی متغیرهای پژوهش
تعاریف مفهومی
تجربه مشتری: تجربه مشتری به گونه‌های مختلفی تعریف می‌شود، مانند تجربه‌های ارتباطی مانند ارتباطات اینترنتی یا تلفنی، در بقیه موارد تجربه مشتری در خدمات مشتری یا در حل کردن سریع مشکل مشتری خلاصه می‌شود. برای اینکه بتوانید موفقیت سازمان خود را در بلندمدت تضمین نمایید، تجربه مشتری را باید در تمامی‌موارد فوق یا حتی فراتر از آن در نظر بگیرید. تجربه مشتری حاصل مجموع برداشتی است که مشتری از شرکت یا برند شما دارد و نباید آن را بهصورت محدود بررسی کنید(آدام ریچاردسون، مترجم: سید محمدجواد رجالی).
عملکرد: عملکرد در لغت یعنی حالت یا کیفیت کارکرد. بنابراین، عملکرد سازمانی یک سازهی کلی است که بر چگونگی انجام عملیات سازمانی اشاره دارد. معروفترین تعریف عملکرد توسط نیلی و همکاران (2002) ارائه شده است: (فرایند تبیین کیفیت اثربخشی و کارایی اقدامات گذشته).
طبق این تعریف، عملکرد به دو جزء تقسیم میشود؛ کارایی، که توصیفکنندهی چگونگی استفاده سازمان از منابع در تولید خدمات یا محصولات است، یعنی رابطه بین ترکیب واقعی و مطلوب دروندادها برای تولید بروندادهای معین؛ و اثربخشی که توصیفکنندهی درجه نیل به اهداف سازمانی است.
رضایت مشتری: رضایت مشتری ازجمله اقدامات داخلی سازمانها محسوب میشود که نمود جهتگیریها به سمت ارضای خواستههای مشتری است و جهت ارتقای کیفیت محصولات و خدمات را نشان میدهد. بهنظر ژوران، رضایت مشتری حالتی است که مشتری احساس میکند که ویژگیهای محصول منطبق بر احساسات اوست. نارضایتی نیز حالتی است که در آن نواقص و معایب محصول موجب ناراحتی، شکایت و انتقاد مشتری میشود(جان و مینور، 1998).
تعاریف عملیاتی:
تجربه مشتری: تجربه مشتری حاصل مجموع برداشتی است که مشتری از شرکت یا برند شما دارد و ما در این پژوهش با استفاده از پرسشنامهای که توسط محقق طراحی شده و مورد تأیید و بازبینی چند تن از اساتید از جمله استاد راهنما قرار گرفته؛ مورد سنجش قرار می گیرد.
عملکرد: عملکرد سازمانی یک سازهی کلی است که بر چگونگی انجام عملیات سازمانی اشاره دارد و در این پژوهش با پرسشنامه محقق ساخته مورد سنجش قرار میگیرد و فاکتورهای مورد توجه در آن رضایت مشتری، وفاداری، کیفیت و مارک بوده است.
رضایت مشتری: رضایت مشتری حالتی است که مشتری احساس میکند که ویژگیهای محصول منطبق بر احساسات اوست. این ویژگیها در این پژوهش مورد سنجش قرار گرفتهاند که شامل رضایت مشتریان از مارک و کیفیت خدمات ارائه شده توسط شرکت تلفن همراه اول میباشد.
فصل دوم
مبانی نظری و پیشینه پژوهش
2-1 مقدمه
امروزه رقابت برای بهبود کیفیت خدمات بهعنوان یک مسأله راهبردی برای سازمانهایی که در بخش خدمات فعالیت میکنند، شناخته شده است. سازمانهایی که به سطح بالاتری از کیفیت خدمات دست مییابند، سطوح بالاتری از رضایتمندی مشتریان را بهعنوان مقدمهای برای دستیابی به مزیت رقابتی پایدار خواهند داشت(خین گو و همکاران، 2004). بسیاری از شرکتها به این نکته پی بردهاند که ارائه مستمرخدماتی با کیفیت برتر نسبت به رقبا میتواند مزیت رقابتی نیرومندی را به ارمغان آورد(هوروتیز، 1998). در حال حاضر، در دورهای که کالا و خدمات نمیتوانند تفاوتهای برجستهای با تولیدهای سایر سازمانها داشته باشند، وفادار نمودن میتواند پایینترین حد سودآوری سازمانتان را افزایش دهد. چرا که حجم و دفعات خرید مشتریان وفادار بیشتر است و برای مدتها به سازمان میچسبند و شما را به دیگران هم معرفی میکنند. پس عجیب نیست که گفته میشود: مدیریت تجربه مشتری کمک میکند تا مشتریان به طرفداران پروپاقرص شما بدل شوند(جانفرسا، 2002). اجرای برنامه مدیریت تجربه مشتری فرایندی خلاقانه و تحلیلی است که روی استراتژی و عملکرد متمرکز است. بر اساس شناخت مشتری، دستیابی به مقدار تجربه معین از طریق بکارگیری یک تعریف مارک مطلوب، افزایش رضایت مشتری و حفظ اوج، این امکان برای سازمان بهوجود میآید که کاملاً مشتری محور شده و بتواند مشتریان را جذب کرده و حفظ نماید(هاورستن و همکاران ، 2000). در این میان، مشتریان به کیفیت تعاملاتشان با سازمان به همان اندازه کیفیت محصولات و خدمات بها میدهند و سازمان مسئول شکل دادن به این دیدگاه است.
2-2 مبانی نظری پژوهش
2-2-1 تجربه مشتری
اگرچه تعاریف بسیار متعددی در این خصوص وجود دارد، ولی همه توافق نظر دارند که تجربه مشتری باید شامل تعامل با افراد، فرایندها یا سیستم سازمان باشد. برخی گفتهاند تجربه شامل احساسات یا عکسالعملهای عاطفی میشود که حاصل این تعاملات میباشد. رویهمرفته بهنظر میرسد که ادراک مشتری در مرکز آن چیزی قرار گرفته است که تجربه مشتری به آن میپردازد. لذا، در این خصوص از خود مشتریان سؤال شد و تقریباً 50 درصد پاسخگویان این تعریف را برگزیدند: «تجربه مشتری، مجموعهای از همه تعاملات با محصولات، خدمات و افرادی است که به یک سازمان با یک مارک خاص مربوط میشوند. »مثلاً همه تعاملات با کالا، خدمات و افراد وابسته به شرکت.
تجربه مشتری همه نقاطی را که مشتری با سازمان، محصول یا خدمت برخورد میکند، دربر میگیرد(جانفرسا، 1387). مفهوم تجربه مشتری اولینبار توسط هالبروگ و هرچمن 1982 مطرح شد. در ابتدا مفهوم تجربه مشتری به بررسی تصمیمگیری عقلانی توسط مشتریان پرداخت. سپس به بررسی عواملی که به جنبه رفتاری مشتری توجه دارد، توجه نمود. از سال 1960 به بعد مفاهیم زیادی دربارهی تجربه مشتری ایجاد شده است(اورلی، 2005). بر طبق دیکشنری انگلیسی اکسفورد کلمه تجربه به معنی مشاهده واقعی یا آشنایی عملی با حقیقت یا رویدادها میباشد(سوانل، 1992). مشتری همیشه یک تجربه واقعی از خدمات سازمان در ذهن خواهد داشت(ماسکارن هاس و همکاران، 2006) و همچنین بهعنوان یک نگرش و حالت سمبلیک و حسی که بهوسیله بازاریاب و مشتری در حالتهای خوشایند، با معنا و قابل یادآوری ایجاد و این تجربه میتواند قابل لمس و غیر قابل لمس و یا هر دو ایجاد شود(ورنتیک و روس، 2007). تعریف تجربه مشتری بهعنوان یک عمل مجذوبکننده که بهصورت مشترک بین ایجادکننده آن و خود مشتری ارزشها را درک و آن را در حافظه باقی میگذارد. ویژگیهای تجربه مشتری باید پنج بعد یا ویژگی را شامل شود که شامل تازگی، یادگیری، ارتباط شخصی، سورپرایزکردن یا متحیر کردن و مشغولیت مشتریان است(پالسون و کهلی ، 2004). همچنین درک تجربه بهعنوان یک فرایند یادگیری که درطول دوره زمانی رخ داده و مشتری با جنبههای گوناگون خدمات عکسالعمل نشان میدهد(گتا و واجیک، 2000). تجربه مشتری بهعنوان ادراک یا احساس یک خدمت، که مشتری از آن دوره، یا با آن روبرو میشود(کاربون و هاکل، 1994). تجربه مشتری دارای تعدادی از عناصر پیچیده که از نظر ذهنی و مادی تأثیرگذار و الگوپذیر میباشد و مشتری با آن برخورد و آن را درک میکند(پگ و کانل، 2006) و جدالی را بین قرابت فطری و عناصر پیچیده تجربه را شامل میشود(گوپتا و واجیک، 2000). تجربه مشتری در واقع از یک مجموعه از تعاملات بین مشتری، محصول و یک شرکت یا سازمان میباشد که در ادامه این تعاملات افزایش مییابد و این تجربیات شخصی و مشغولیتهای مشتری در سطوح مختلف را نشان میدهد، که ارزیابی آن بستگی به مقایسه بین انتظارات مشتری و محرکهای شرکت ارائه میدهد و لحظات متفاوت تعامل را با نکات قابل لمس مطابقت و تلقی میدهد. این تعریف قسمتهای ارتباطی، فیزیکی اثر بخشی، شناختی و حسی را پوشش میدهد(جنتل و همکاران، 2007). از طرف دیگر مشتریان دارای نیازهای گوناگونی هستند که رضایت آنها از تجربیات آنها نشأت میگیرد(شاو، 2005). آقای شاو در بحثی بهعنوان سلسله مراتب نیازهای تجربه مشتری مواردی را که ممکن است تجربه مشتری از آن ناشی شود، بیان کرد. شکل زیر سلسله مراتب نیازهای مشتری را نشان میدهد.
178365627978300177897529041700-27310929041700
ارزش، لذت،
105727537211000 بخش احساسی شادی، هیجان
284797526606500 مراقبت یا مواظبت، مهربانی،
54292530988000 بخش فیزیکی محرم، دوستانه
358651028422900 راضی، پاسخگو، مسئول، راحتی، مرتب،
-1792825005700 با دانش، مصمم
-27622523558500 اطمینان، قابل دسترسی ایمن، اعتماد، ارزش پول
شکل 2-1 سلسله مراتب نیازهای مشتری(شاو، 2005)
آقای شاو ادعا میکند دو بخش انتهای (بخش فیزیکی) آن در بین صنایع مختلف مشترک است و همه شرکتها باید آنها را آماده کنند و برای شرکتی خیلی مشکل است که در آن متفاوت باشد و همچنین دو لایه بالایی که عناصر احساسی را نشان میدهد در ارزیابی کامل مشتری اهمیت دارند. این دو بخش به دلیل تفاوت رقابتی شرکتها مهم میباشند و مزیت رقابتی شرکتها بستگی به میزان تلاش آنها در بهبود این عوامل در ایجاد تجربه مشتری میباشد. در شکل بالا عوامل مربوط با سلسله مراتب نیازهای مشتری آمده است(شاو، 2005). تجارتها برای سالهای متمادی تجربه را ایجاد و و مدیریت میکردند. بدون اینکه واقعاً اهمیت و ویژگیهای آن را در ارتباط با ایجاد ارزش برای مشترک درک کرده باشند. امروزه مفهوم تجربه مشتری بهطور گسترده بهعنوان یک استراتژی بهینه بهوسیله رهبران بازار برای ایجاد ارزش و بهدست آوردن مزیت رقابتی درک و از آن استفاده میشود(کاریون، 2004). پس توجه به مشتری و مدیریت صحیح آن میتواند در وفاداری مشتری اثرگذار باشد.
2-2-2 تاریخچه مدیریت تجربه مشتری
مفهوم تجربه مشتری برای اولینبار در اواسط 1980 توسط هالبروک هیرشمن مورد توجه قرار گرفت. از آن پس، پژوهشگران مشتری دیدگاه خود را از راهکار جریانی کلی گسترش دادند که مشتری را در ابتدا بهعنوان تصمیمگیرندگان منطق تلقی میکردند. اخیراً مفهوم تجربه مشتری بهعنوان یک عنصر مهم برای فهم رفتار مشتری در نظر گرفته میشود(آدیس و هولبرگ، 2001). بهعلاوه این مفهوم بهعنوان یک مبنا برای بسیاری پژوهشهای مؤثر و مفید در حیطه بازاریابی درآمده است. از همه مهمتر اینکه کتاب پین و گلیمور دربارهی اقتصاد تجربی در سال 1999 دیدگاه مناسبی در این رابطه میدهد که چگونه تجربه بهعنوان چهارمین اصل اقتصادی بعد از اولویت اقتصادی-کالای اقتصادی، اجناس و سرویسها تلقی میشود. تجارت سالهاست که به ایجاد و مدیریت تجارب میپردازد. بدون اینکه اهمیت آن بهخصوص در زمینه ارزش آفرینی برای مشتریان را درک نمایند. امروزه مفهوم تجربه مشتری بدیهی و استراتژی قابل استفادهای بهوسیله رهبران بازار برای خلق ارزش و کسب مزیت رقابتی شده است(کربن، 2006). یکی از اولین شرکتهایی که تجربه را بهعنوان استراتژی کلیدی کسبوکار مورد توجه قرار داد، رستوران کنار جادهای آمریکایی هاوارد جانسون بود. در دهه 1980 شرکت غرفههای خود را در کنار پارکها در ایام تعطیلات برپا کرد و تجربه هوجو آغاز شد. رستورانها و متلها شب متفاوتی را تجربه کردند و این تجربه به تمام کشور تسری پیدا کرد. در آن روزها سقف نارنجی، نشانهای متمایز برای راحتی، نظافت و سازگاری ارائه میداد. این تجربه هوجو بود: برای یک مسافر خسته آمریکایی با بچههایی که در صندلی عقب خودرو داد میزدند و چشمانی تار برای رانندگی، یک سقف نارنجی مشابه شتر برای عربی بود که تشنه در بیابان مانده بود(کربن، 2006).
هوارد جانسون قدرت استراتژی مدیریت تجربه مشتری را در به حداکثر رساندن تجربه کل مشتری که به ایجاد ارزش و ساخت رجحان مطرح میسازد. مدیریت تجربیات مشتری یک روش منسجم در ایجاد ارزش مشتری از طریق طرح سامانمند و اجرای سرنخها برگرفته از خود سرویس یا محصول هستند. رفتارهای اشخاص بعنی عرضهکنندگان سرویس نیز شامل این بند میشود و همچنین دیگر مشتریان و محیط فیزیکی که در انجام خدمات ارائه میشوند(هایکل، کربن و بری، 2003).
2-2-3 تعاریف مدیریت تجربه مشتری
جان کیسکا (2002) مدیریت تجربه مشتری را روشی جدید برای سنجش میزان رضایت مشتری میداند که برای کمک به عملکرد مدیران در سازمانها، چارچوبی برا ایجاد روابط قوی حمایتکننده ارائه میدهد. این شیوه از مزایای حاصل از تکنولوژی برای قویترین ارتباطات بین مشتری و سازمان استفاده میکند. تعریفی که لئونارد بری برای این مفهوم عنوان میکند، اینگونه است:«صرفاً ارائه محصولات یا خدمات کافی نیست؛ سازمانها باید برای مشتریان خود تجارب رضایتبخشی فراهم کنند. رقابت روی این بعد به معنی سازماندهی تمام سررشتهها و کلیدهایی است که در فرآیند خرید آشکار میگردد و این یعنی مدیریت تجربه مشتری.
مدیریت تجربه مشتری بخشی از مدیریت ارتباط با مشتری و گستره طبیعی اطلاعرسانی راجع به یک برند یا مارک است. وقتی یک مارک وعدهای به مشتری میدهد، مدیریت تجربه مشتری تحویل فیزیکی این وعده است و در اقتصاد که مارک به صورت فزایندهای بر مبنای تحویل ارزش ایجاد میشود تا شکل محصول، مدیریت تجربه مشتری کاملاً حیاتی و ضروری است(کیرکبای، ویکسل و جانووسکس، 2003).
مدیریت تجربه مشتری پاسخی است به این سؤال که چطور سازمانهای موفق یک تجربه مشتری را که منجر به مزیت رقابتی منحصر به فردی میگردد، را طراحی کرده و تحویل میدهند. مدیریت تجربه مشتری، سازمانها را به دانش و مهارتهایی تجهیز میکند که برای توسعه تجربه مشتری در تمام افراد، فرآیندها و محصولاتی که به هر روشی تمایز، مرتبط با برند (مارک) و بهطور مداوم به مشتری ارزش میدهند، لازم است(اسمیت شاون، 2002).
آلپرین معتقد است مدیریت تجربه مشتری فرآیند مدیریت رویدادها و تعاملات شخصی است که تجربه مشتری را بهوجود میآورند. از طریق نگاه به بیرون از خود، یک سازمان یا مؤسسه، بصیرت و بینش ارزشمندی را نسبت به نظر مشتریان خود بهدست میآورد. این فرآیند از طریق «تماس» تعامل با کسانی که در ارتباط با مشتری هستند، تجربه مشتری را تعیین میکند. مدیریت تجربه مشتری فرآیندی است که بهطور موفقیتآمیزی، وفاداری به مارک و تکرار دادوستد را ایجاد میکند. مدیریت تجربه مشتری بهطور مختصر شامل تأثیر گذاشتن بر مشتری و مدیریت کردن ادراک، احساسات و دانش او در تمام تجربیاتش است. این فرآیند، فرهنگ سازمانی را جهت ایجاد یک محیط مناسب تغییر میدهد و تجربه مثبت منحصر به فردی را از مؤسسه شما بهدست میدهد(آلپرین براچ، 2005).
اجرای برنامه مدیریت تجربه مشتری یک فرآیند خلاقانه و تجزیه و تحلیلی است که روی استراتژی و عملکرد متمرکز است. این فرآیند سازمانها را به چالش وا میدارد که کاملاً بر مشتری متمرکز شوند تا سازمان را متمایز سازند، روابط قوی با مشتریان برقرار کنند و درنهایت، رضایت قطعی تجربه مشتری را بهدست آورند(هاوراستن، 2007).
باب تامسون معتقد است «تجربه مشتری» تصور مشتری از تعامل با یک علامت تجاری است، از ارتباطات بازاریابی گرفته تا فرآیندهای فروش و ارائه و استفاده از آن محصول یا خدمات.
«مدیریت تجربه مشتری» به معنی مدیریت کردن تعاملات با مشتری برای ایجاد برتری مارک و سودبخشی بلندمدت است. مدیریت تجربه مشتری به شرکتها کمک میکند تا با نیمه راست مغزشان، مشتریان را ببینند. مرتبط با تصورات، احساسات و روابطی که تعیین کیفیت آنها خیلی سخت است، اما با این حال باارزشاند، بهجای نگاه کردن صرف به اینکه چطور و چقدر مشتری برای سازمان ارزشمند است، مدیریت تجربه مشتری نیاز دارد که ارزش شرکت را برای مشتری، مورد بررسی قرار دهد(باب تامسون، 2006).
مدیریت تجربه مشتری تلاشی هماهنگ برای تحقق اهداف ویژه از طریق بهبود بخشیدن به کیفیت و تداوم تعامل با مشتری است(راتی و همکاران، 2008).
مدیریت تجربه مشتری از نظر بوسر از طریق تبدیل مشتریان «راضی» به «وفادار یا هواخواه» و از طریق کاهش تجارب ضعیف که میتواند باعث نارضایتی مشتری و کاهش ارزش گردد، مشتریانی وفادار ایجاد کند که باعث ارزش مالی بیشتر میشوند(بوسر، 2009).
مدیریت تجربه مشتری به معنی ایجاد سطح بالایی از مشتری محوری، بهوجود آوردن کاراییهای عملیاتی، ایجاد مسیلهای جدید درآمدزایی و کمک به حداکثرسازی مزایا است(فراست، 2009). یک استراتژی است که روی عملیات و فرآیندهای یک تجارت پیرامون نیازهای فردی مشتری تمرکز میکند. این بیانگر یک استراتژی است که منجر به یک معامله برنده بین فروشنده و مشتریاش میگردد. هدف مدیریت تجربه مشتری، سوق دادن مشتری از رضایت به وفاداری و از وفاداری به هواخواهی و طرفداری است(کامالادوی، 2009).
2-2-4 مدیریت تجربه مشتری
مفهوم مدیریت تجربه مشتری برای اولینبار در سال 1998 توسط پاین و گیلمور در پروژه - ریسرچای مطرح شد. آنها معتقدند که تجارت موفق افراد را از طریق درگیر کردن در تجارب واقعی که منجر به ارزش شخصی میشود، تحت تأثیر قرار میدهد. همچنین کاملاً واضح است که «شخصیسازی» یک تجربه، بهطور معناداری میتواند درک و تصور مشتریان از کیفیت را متأثر ساخته و تجربه کلی آنها از دادوستد با سازمان را بهتر نماید. همانگونه که محققان و تحلیلگران متعددی که درباره مدیریت ارتباط با مشتری مطالعه میکنند، تا حد زیادی اهمیت مدیریت کردن تجربه مشتری را دریافتهاند. درک مشتری از یک سازمان در طور تعاملش با تمام کانالهای ارتباطی مربوط به آن سازمان (شامل وب، تلفن، ایمیل، موبایل و ...) شکل میگیرد و درنهایت تجربه مثبت مشتری منجر به تکرار دادوستد میگردد(بوزر، 2009). مدیریت تجربه مشتری بهطور مستقیم صدای مشتری را به تصویر میکشد، در این صورت تمام بخشهای سازمان برای یک هدف یعنی دستیابی به نیازهای مشتری کار میکنند. این رویکرد مدیریتی در هر یک از بخشهای سازمان چارچوبی ایجاد میکند تا بتوانند به هنگام تصمیمگیری صدای مشتری را مورد توجه قرار دهند. از طریق همین تمرکز فوقالعاده روی مشتری است که سازمانها بهتر میتوانند از خود در مقابل از دست دادن و فرار مشتری محافظت کنند(سیاری، 1393). مدیریت تجربه مشتری شامل مراحلی کاملاً آزمایش‌شده است که به شرکت‌ها برای ارزیابی، طراحی، اندازه‌گیری و اجرایی کردن بیشینه‌ مشتری‌مداری کمک‌رسانی می‌کند. در نتیجه اینکه این همسویی با مشتری بهجای اینکه طبق تجارب شخصی و اتفاقی افراد صورت گیرد، برحسب روش‌های علمی و قابل تکرار صورت می‌پذیرد و مشتری را همواره برای شرکت حفظ می‌کند. این سؤال مطرح است که چگونه میتوان تجربه را مدیریت کرد. تجربه خدمات بهعنوان یک بخش مجزا از زیر مجموعه تجربیات است که حاوی پیامهایی است که کدام اثر، چگونه بهوسیله مشتریان احساس و تعریف میشود. این تعاریف و احساسات درباره خدمات شرکت و ارائهدهندگان آن میباشد(برری و همکاران، 2006) به موجب آن در نتیجه عنوان میشود که مدیریت یک تجربه شامل مدیریت یک سری از تجربیات که توسط مشتری درک میشود. بنابراین، وابستگی احساسی زمینه کار برروی بخشهای تجربه مشتری است(کاربون و هاکل، 1994). مدیریت تجربه مشتری، فرایند استراتژیکی اداره کردن کل تجربه مشتری با یک محصول یا با یک شرکت است(اشمیت، 2003). بنابراین، مدیریت تجربه مشتری تواناییهای عملکرد شرکت را نشان میدهد(ماسکرنهاس و همکاران، 2006). آقای برری و همکارانش مدیریت تجربه مشتری را به سه قسمت تقسیمبندی کردند.
1- تجربه مشتری که به مشتریان اجازه میدهد ادراکات خود را بر مبنای عملکرد فنی خدمات است که آن را بخش وظیفهای گویند.
2- عوامل فیزیکی و قابل لمس که مرتبط با خدمات است که آن را بخش مکانیکی گویند.
3- رفتار و ظاهر ارائهدهندگان خدمات نشاندهنده بخش انسانی مدیریت تجربه مشتری است(برری و همکاران، 2006).
این بخشها باعث نفوذ و تغییر عقلانیت یا دیدگاه مشتریان و همچنین درک احساسی کیفیت خدمات و ایجادکننده تجره خدمات بهطور واقعی خواهد شد(برری و بنداپودی، 2003). هرکدام از بخشهای مدیریت تجربه مشتری حاوی پیام خاصی به مشتری میباشد که این سه قسمت حد اعلا و بهترین قسمتهای مدیریت تجربه مشتری است که ایجادکننده تجربه همگانی برای مشتریان میباشد(اوگلیوی، 2002) و باعث نفوذ بر احساسات مشتریان میشود(برری و همکاران، 2006). در زمان انتخاب، مصرف کردن و ارزیابی خدمات، مشتریان فرایند و سازماندهی بخشهای تجربه را در مجموعهای از ادراکاتی که بهصورت احساسی و حسی از طرف خدمات ارائه شده میباشد را در ذهن خود فرا میخوانند(برری و ساتلمن، 2007). اگر مشتریان دارای سطح بالایی از هوشیاری باشند، باعث بالا رفتن حساسیت آنها نسبت به تجربههایشان میشود و این باعث بیشتر شدن مقدار پیچیدگی، شخصیتر شدن مسائل و بالارفتن اهمیت موضوع و ریسک برای شرکت میشود(برری و همکاران، 2006). زیرا غیرملموس بودن و پیچیدگی خدمات مانند مهماننوازی منجر به مشکلتر شدن ارزیابی نسبت به محصولات فیزیکی میشود. سپس مشتریان بهطور منطقی شروع به جستجوی مواردی میکنند که برای اندازهگیری خدمات به آنها کمک میکند. ارائه خدمات باعث افزایش آگاهی مشتریان نه فقط در بخش وظیفهای، بلکه بهصورت آرام و تعاملی، در هر سه قسمت وظیفهای، مکانیکی و انسانی میشود(کاربون، 2004). بهعلاوه که بخش وظیفهای بهطور برجسته باعث اثرگذاری بر درک منطقی تجربه مشتری میشود و بخش مکانیکی و انسانی بر جنبههای احساسی تجربه مشتریان اثرگذار است(برری و ساتلمن، 2007). هرکدام از قسمتهایی که مدیریت تجربه مشتری (وظیفهای، مکانیکی و انسانی) را ایجاد میکند.
2-2-5 بخشهای مدیریت تجربه مشتری
2-2-5-1 بخش وظیفهای
خرید محصولات و خدمات توسط مشتریان بستگی به کیفیت وظیفهای و قابلیت اعتماد بودن در تحویل خدمات همانطور که به مشتری قول داده شده بود، دارد. قابلیت اعتماد یک حقیقت از کیفیت میباشد و یکی از مهمترین عوامل در برآورده کردن انتظارات مشتریان میباشد(برری و زیتمال، 1994). (یعنی محصول یا خدمت شما باید همانگونه که تبلیغ شده است، عمل کند، بدون کاستی یا خرابی.
شما باید به تلفن خود پاسخ دهید، وب سایت شما باید کار کند، خدمات باید بهموقع ارائه شود و به همین ترتیب. قابلیت اطمینان در یک تجربه مشتری از چیزی نشأت میگیرد که به آن «کارآمدی برای محصول» در یک شرکت میگوییم. بنابراین، هدف اصلی بخش وظیفهای بالا بردن اطمینان مشتری از قابلیت اعتماد عملکرد خدمات ارائه شده میباشد. بخش وظیفهای بر کیفیت تکنیکی خدمات ارائه شده بهخصوص قابلیت اعتماد بودن و شایستگی خدمات تأکید دارد. برای مثال در یک رستوران این بخش اشاره به کیفیت واقعی غذاها و کارایی خدمات ارائه شده دارد. حضور یا غیبت این بخش در هر مکانی دارای اثرات جذب برروی تجربه مشتری خواهد داشت(برری و همکاران، 2006). اهمیت این بخش در حقیقت اولینبار توسط آقای کوین در سال 1995 در مطالعهای باعنوان «چرا مشتریان عرضهکنندگان خود را تغییر میدهند» مطرح شد. نتایج نشان داد که 44 درصد از مشتریان در اولین شکست در دریافت کیفیت مناسب محصولات و خدمات، اقدام به تغییر نگرش و عرضهکننده خود گرفته بودند. سرعت فرایند خدمات و تحویل به موقع آن به مشتری دارای اهمیت فراوانی است و آن بستگی، به قابلیت دسترسی و محل خدمات و محصولات دارد. راحتی همچنین یک امر حیاتی در زیر مجموعههای بخش وظیفهای میباشد و آن اشاره دارد به اینکه چگونه به خوبی میتوان خدمات را با احتیاجات و با انتظاراتش با مشتری تطبیق کرد(تاکر، 1991). در تجربه خدمات ارزیابی تجاری و اداره کردن بخش وظیفهای، هسته خدمات و محصولات است و بهطور مؤثری با انتظارات مشتریان مرتبط میباشد(برری و همکاران، 2006). هرچند عوامل وظیفهای به تنها برای انتظارات مشتریان کافی نیست. ولی عموم مشتریان انتظار دارند که خدمات و محصولات مورد انتظار آنها مطابق با وعدههای داده شده باشد(برری و کاربون، 2007). بهعلاوه بخش وظیفهای بهطور اساسی تمرکز دارد بر چه چیزی تجربه خدمات؛ در حالیکه بخشهای مکانیکی و انسانی بر چگونگی تجربه خدمات یا مشتری اشاره دارد.
2-2-5-2 بخش مکانیکی
در ارتباط با بخش مکانیکی مدیریت تجربه مشتری، موقعیت کلی ابعاد محیطی، مسئولیت تشکیل خدمات اصلی به مشتری در بخش مکانیکی را به عهده دارد(بتنر، 1992). مفهوم خدمات مکانیکی بهوسیله تعدادی از محققان در عبارتهای گوناگون مفهومسازی شده است. بهعنوان مثال: بیکر 1987 (محیط فیزیکی)، کاتلر(محیط جوی)، ترلی و میلی من 2000 (محیط بازاریابی)، مات ویک 2001 (تئاتر تعاملی)، بتنر 1992 (اکیپ خدماتی)، کرونن 2003 (محیط خدماتی) و برری و کاربون 2007 (بخش مکانیکی) تعریف میکنند. تا به حال توافق مشترکی درباره مفهوم بخش مکانیکی در مدیریت تجربه مشتری وجود ندارد. اما بیشتر محققان عقیده دارند اثر یا بخش مکانیکی شامل محیطی است که خدمات در ان ارائه میشود و یا مکانی است که فروشنده و مشتری با هم تعامل دارند و با امکانات قابل لمس ترکیب شده تا عملکرد یا ارتباط خدمات اسان شود(بوم و بتنر، 1981). در مورد بخش مکانیکی، تعدادی عوامل محیطی و عوامل برانگیختگی برای ارائه در محیط برای مشتریان باید آماده باشد که شامل طراحی ساختمان، تجهیزات یا امکانات ارائه خدمات، مزین کردن مکان یا تزیین مکان، نحوه نمایش یا جلوه محیط، رنگ، صدا، بو، روشنایی و هر نوع دیگر از عوامل حسی، تصویری یا سمبلیک که بدون استفاده کاری یا عملی با مشتری ارتباط برقرار میکند(هاکل، کاربون و برری، 2003). در طول تجربه مشتری، مشتریان تحت تأثیر عوامل متعددی از عوامل مکانیکی قرار میگیرند که نشاندهنده روانشناسی محیطی و روانشناسی بازاریابی میباشد. مطالعه درباره روانشناسی محیطی بر پایه مدل محک ارگانیزم پاسخ میباشد،که نشان داد، محیط فیزیکی برروی پاسخ احساسی، رفتاری و شناختی مشتریان اثرگذار است(اسپان برگ و همکاران، 1996). همچنین عوامل ادراکی در رشته بازاریابی بر روی پاسخ روانشناسی و رفتاری کارکنان و مشتریان در محیط خدماتی اثرگذار میباشد. همچنین پایهای برای بخش مکانیکی در مدیریت تجربه مشتری فراهم میکند(زیتمال و همکاران، 2006). عوامل مکانیکی در تجربه مشتری بر روی حالتهای احساسی مشتریان تأثیرگذار است(پالمن و گروس، 2004) و زمانی که خدمات دریافت میشود درک میشود(تامک، 2003). همچنین ارزیابی کیفیت بهوسیله مشتریان انجام میشود(برادی و همکاران، 2001). عوامل مکانیکی باید در هنگام دریافت سفارشها یا ارائه خدمات برای مشتریان کارا و مؤثر باشند تا بتوانند پاسخگوی کل محیط شود(پالمر، 2005). عقیده اولیه مشتری از مصرف محصولات و خدمات در ارتباط با بخش مکانیکی تجربه مشتری میتواند یک تجربه منحصربهفرد را در مشتریان ایجاد کند. عواملی مانند دکوراسیون، صدا، ظاهر شخصی پرسنل شرکت همه حس بخش مکانیکی مدیریت تجربه مشتری را انتقال میدهد(بتنر، 1992). بخش مکانیکی مدیریت تجربه مشتری به کیفیت خدمات، انتخاب خدمات و وفاداری مشتریان مرتبط است. همچنین بهطور ویژه برای درک کیفیت از خدمات ارائه شده در جایی که تجربه مشتری عامل مؤثر میباشد و مشتری زمان وسیعی را در آنجا صرف میکند، مرثر است. مانند: ماندن طولانیمدت مشتری در هتل یه فرودگاه. بهعلاوه بخش مکانیکی مدیریت تجربه مشتری میتواند اولین تأثیر را روی تجربه مشتری در مقایسه با دو بخش دیگر مدیریت تجربه مشتری، یعنی بخش انسانی و وظیفهای داشته باشد. از اینرو یک نقش مهم بخش مکانیکی ایجاد کردن تأثیر اولیه کالا یا خدمت بر روی مشتری است. زیرا مشتریان بهطور عام تجربه بخشهای مکانیکی، مدیریت تجربه مشتری را قبل از تجربه کردن بخشهای وظیفهای و انسانی درک میکنند و بخش فیزیکی تأثیر ثابت و پایدارتر را روی انتخاب مشتریان و انتظارات آنها دارد(برری، 2007). در ارتباط با انتظارات، بخش مکانیکی مدیریت تجربه مشتری مشخص کرد که وظایفی که به عنوان خدمات ضمنی قرار است انجام شود؛ منجر به استدلال مشتریان درباره خدماتی است که شرکت ارائه میدهد(زیتمال و همکاران، 1996). درک مشتریان از عوامل مکانیکی نه فقط به ادراک تجربه مرتبط است. بلکه، همچنین به انتظارات از خدمات بستگی دارد. کیفیت خدمات و ادراک ارزشی یک نقش میانجی اصلی را در مفهوم خردهفروشی بازی میکند(بیکر و همکاران، 2003).
2-2-5-3 بخش انسانی
رفتار کنان و عملکردشان در طول ارائه خدمات یک راهنما و قسمت قوی برای تحت تأثیر قرار دادن ادراک مشتریان و تجربه مشتریان و بالا بردن کیفیت خدمات است(برری و کاربون، 2007). این بخش را بخش انسانی یا راهنمای انسانی از مدیریت تجربه مشتری گویند که بیشتر برروی اعمال و ظاهر کارکنان و ارائهدهنده خدمات تمرکز دارد. مانند انتخاب کلمات، لحن و سطح اشتیاق ارائهدهنده خدمات، زبان بدن و پاکیزگی و مناسب بودن لباس آنها را شامل میشود(برری و همکاران، 2006). فعل و انفعال انسانی در تجربه مشتری یک فرصت خوب را برای انتقال احترام و توجه بالا به مشتری آماده میکند و در انتها انتظارات مشتریان از حالت معمول خود تجاوز کرده و یک درگیری احساسی را در مشتریان ایجاد میکند(برری و کاربون، 2007). چگونگی عکسالعمل شخص به شخص و رو در رو مابین یک کارمند و یک مشتری مسأله مهمی است که نشان میدهد چگونه یک مشتری درباره تجربه خدمات ارائه شده قضاوت میکند(هنینگ و همکاران 2004). رفتار کارکنان بهعنوان تمایل یا آمادگی کارکنان برای برخورد و ملاقات با مشتری است که نیازمند آموزشهای ضمن خدمت میباشد. رفتار کارکنان به تقویت ارزش کمک میکند و ایجادکننده ساختار قوی در میان سایر کارکنان سازمان است و همچنین به موفقیت شرکت و موفقیت تجربه مشتری بهطور مثبت کمک میکند(جاورسکی و کوهیل، 1993). تحقیقات نشان داده است که جنبههای دیگری از رفتار کارکنان اهمیت دارد که آن بستگی به تلاش کارکنان در سازمان دارد(اسپیچ و همکاران، 2007). تلاش کارکنان برای جلب رضایت مشتری از اهمیت فراوانتری نسبت به تواناییهایی است که کارکنان قبلاً دریافت کردهاند. مدیریت باید تلاش کند بر روی بالا بردن تلاش کارکنان تمرکز کند. این اقدامات مدیریت شامل عواملی است که عملکرد کارکنان را از طریق ارتقا شایستگی اجتماعی آنها افزایش میدهد(اسپیچ و همکاران، 2007). بهعلاوه اعتبار به عنوان عاملی در رفتار کارکنان در قسمت انسانی مدیریت تجربه مشتری مطرح میشود. اعتبار یعن درجهای که افراد درک میشوند، تا نقطه نظرهای ضروری آنها جذب شود و بتواند در تأمین خدمات مورد انتظار یاریدهنده سازمان باشند(اوهانیون، 1990). تحقیقات گذشته نشان داد که طراحی مناسب محیط خدمات (بخش مکانیکی مدیریت تجربه مشتری) بهصورت ناخوداگاه بر روی ادراک مشتریان و اعتبار کارمندان بخش خدمات مؤثر است(بتنر، 1992). عامل دیگری که در رفتار بخش انسانی مدیریت تجربه مشتری شناسایی شده، شایستگی است که توصیفکننده قدرت قضاوت و اظهار نظر کارکنان خمات از نیازهای مشتریان است و از دانش شخص او ناشی میشود(گلد اسمیت و همکاران، 2000). اهمیت شایستگی کارکنان همواره با محیط خدماتی که کارکنان در آن فعالیت میکنند براورده میشود. زیرا لمسناپذیر بودن خدمات ارائه شده به وابستگی مشتریان به پرسنل خدمات میافزاید و شایستگی کارکنان در این مرحله میتواند مسائل مربوط به مشتریان را حل کنند(شارما و استافورد، 2000). از اینرو در دورهای که کالا و خدمات ارائه شده در سازمان نمیتواند تفاوتهای برجستهای با تولیدات سایر سازمانها داشته باشد، وفادار نمودن میتواند سودآوری سازمانها را افزایش دهد، چرا که حجم و دفعات خرید مشتریان وفادار بیشتر است و برای مدت بیشتری با سازمان باقی میمانند و شما را به دیگران هم معرفی میکنند، پس عجیب نیست که گفته میشود: مدیریت تجربه مشتری کمک میکند تا مشتریان به طرفداران پروپاقرص سازمان تبدیل شوند(جانفرسا، 1387).
2-2-6 هدف مدیریت تجربه مشتری
یان مک الیستر، مدیر و رئیس سابق مدیریت، شرکت فورد موتور: «در اواخر دهه 1980 کیفیت وجه تمایز بود. در دهه 1990 برند وجه تمایز بود. برای دهه 2000، تجربه مشتری متمایزگر خواهد بود. هدف مدیریت تجربه مشتری ارائه یک پیشنهاد و تجربه برجسته و قابل اتکا به مشتریان است، به‌طوری‌که مشتریان ارتباطی عاطفی، دائمی و البته سودآور را با شرکت آغاز کنند. هر زمان که مشتری با شرکت ارتباط برقرار می‌کند و به‌صورت حضوری مراجعه می‌کند، در ذهن خود قضاوتی را از شرکت شکل می‌دهد که یا منجر به بازگشت وی به شرکت برای خرید بیشتر و توصیه و معرفی شرکت به سایرین خواهد شد یا برعکس باعث احساس عدم رضایت و دلسردی وی می‌شود. باید بدانیم که مشتریان امروزه انتظاری فراتر از دریافت محصول و خدمت باکیفیت را از شرکت دارند. آنها در هر ارتباط، یک تجربه منحصربه‌فرد و خاص را تقاضا می‌کنند. در واقع مدیریت تجربه مشتری به بررسی این لحظه‌های حساس می‌پردازد و اطمینان حاصل می‌کند که شرکت، کارمندانش، محصولاتش و به‌طور کلی خط مشی‌ای که دنبال می‌کند، هم راستا با استانداردهای روز دنیا باشد تا بر اساس مهم‌ترین نیازهای مشتریان، رضایتمندی مشتری از مجموعه فعالیت‌های شرکت به بیشترین میزان خود برسد و یک تجربه ایده‌آل برای وی شکل بگیرد(یگانه و فرهاد، 1393).

2-2-7 فلسفه مدیریت تجربه مشتری
در رابطه با نکات اصلی مدیریت تجربه مشتری شاو و ایونس(2002)،هفت فلسفه برای ساخت تجارب بزرگ مشتری ارائه دادهاند. آنها استدلال میکنند که این فلسفه ها عناصر اصلی تجربه مشتری هستند که شرکتها باید به آنها توجه کنند.این فلسفهها عبارتند از:
- یک منبع مزیت رقابتی بلند مدت
- ایجاد شده توسط انتظارات جسمی و روحی مستمر مشتری
- تمایز با تمرکز بر تحریک احساسات برنامه ریزی شده
- تقویت از طریق الهام بخش،تقویت فرهنگ و همدلی افراد شاد
- طراحی وارونه به جای کامل
- تولید درامد و توان کاهش قابل توجه
- تجسم نام تجاری(شاو و ایونس،2002)
ویژگیهای مدیریت تجربه مشتری
- قدرتمند: مدیریت تجربه مشتری بینش و فراستی درباره تجربه اخیر مشتریان و چگونه بهبود بخشیدن به آن به دست میدهد.
- سریع: از طریق تمرکز صرف روی مشتریان هدف، مدیریت تجربه مشتری میتواند به نتایج سریعتر و قابل اطمینانتری دست یابد.
- پیشرو: توصیههای مدیریت تجربه مشتری بر این نکته متمرکزاند که روی آن دسته از زمینههای کلیدی متمرکز شوید که به مشتری ارزش میدهد. در اینصورت به جای انبوهی از داده به دانش مطلوب دست خواهید یافت.
- به صرفه: رویکرد مدیریت تجربه مشتری پیمایش را ساده و مقرون بهصرفه میسازد(شاون، 2005).
2-2-9 سطوح مدیریت تجربه مشتری
در هر سازمانی مدیریت تجربه مشتری در دو سطح قابل بررسی و اجرا است:
1. مدیریت تجربه مشتری در سطح استراتژیک: مدیریت تجربه مشتری استراتژیک به شرکتها این امکان را میدهد که از طریق شناخت پیشرانهای کلیدی رضایت مشتری، یک استراتژی مشتری محور را توسعه دهند. مدیریت تجربه مشتری درواقع به سازمانها کمک میکند تا عملکرد تجاری خود را بهبود بخشیده و از طریق گوش کردن به مشتری، حفظ مشتری را در بلندمدت تحقق بخشند. مدیریت تجربه مشتری از طریق نظم بخشی به فرآیندهای تجاری جهت تطبیق تجربه مشتری با انتظاراتش به تضمین سودآوری بلندمدت و پایداری کمک میکند. مدیریت تجربه مشتری استراتژیک، برای تضمین روابط موفق از طریق یک دید وسیع به تمام نقاط تماس و وابستگیهای متقابل، بسیار قاطع و سرسخت است.
2. مدیریت تجربه مشتری در سطح تاکتیکی: مدیریت تجربه مشتری تاکتیکی یا ماهرانه، منبعی غنی است که به شما این امکان را میدهد که بازخورد فوری از مشتری خود بگیرید و خیلی سریع نسبت به یک به یک مشتریان، عکسالعمل نشان دهید. مدیریت تجربه مشتری میتواند از بازخوردهای بهدست آمده از برنامههای مدیریت شکایت به همان خوبی اطلاعات جمعآوری شده از تعامل مشتریان با انواع نقاط تماس استفاده نماید. مدیریت تجربه مشتری علاوه بر اینکه سازمان را قادر میسازد تا به ارباب رجوعهای ناراضی سریع پاسخ دهد، این امکان را نیز فراهم میآورد تا فرآیندها بازبینی شده و مشکلات برطرف شود(هابر، 2010).
طبقهبندی نقاط تماس، مدیریت حفظ مشتری و بینش استراتژیک بهطور متقابل گران و منحصربه فرد نیست و در حقیقت ارکان تاکتیکی و استراتژیکی مدیریت تجربه مشتری را میسازد.
3450590353060بینش استراتژیک و راهحلها
00بینش استراتژیک و راهحلها
-49530247015تجزیه و تحلیل نقاط تماس و طبقهبندی
00تجزیه و تحلیل نقاط تماس و طبقهبندی

1586865111760ارتباطات و تحقیقات ابقا و نگهداری
00ارتباطات و تحقیقات ابقا و نگهداری

نمودار 2-2 سطوح مدیریت تجربه مشتری (هابر، 2010)
2-2-10 چارچوبهای مدیریت تجربه مشتری
2-2-10-1 چارچوب مدیریت تجربه مشتری (اسمیت و ویلر، 2002)
چارچوب مدیریت تجربه مشتری دارای پنج مرحله اساسی میباشد . مدیران، دارای میزان انعطافپذیری ترتیبی میباشند که میتوانند در ان ترتیب، به انجام این مراحل بپردازند. طبق نظر آقای شائون اسمیت این مراحل بهطور متوالی به شرح زیر میباشند:
4937760302260002222500116205مرحله 1: تجزیه و تحلیل دنیای تجربه مشتری
00مرحله 1: تجزیه و تحلیل دنیای تجربه مشتری

1774825245110مرحله 2: ایجاد سازی یا ساختن عرصه تجربی
00مرحله 2: ایجاد سازی یا ساختن عرصه تجربی

445198563500001377950308610مرحله 3: طراحی تجربه مارک تجاری
020000مرحله 3: طراحی تجربه مارک تجاری

403352024384000
3547745356235001017270-4445مرحله 4:ساختار سازی واحد مشتری
020000مرحله 4:ساختار سازی واحد مشتری

bew224

2-2-1 مروری بر تعاریف شرم و مفاهیم مرتبط با آن...................................................................................... 33
2-2-1-1 شرم.................................................................................................................................................. 33
2-2-1-2 رشد شرم......................................................................................................................................... 35
2-2-1-3 گناه.................................................................................................................................................. 37
2-2-1-4 رابطه شرم و گناه............................................................................................................................. 38
2-2-1-5 شرمساری و شرم به مثابه تجربه هایی مخرب................................................................................. 38
2-2-1-6 شرمساری و شرم............................................................................................................................ 39
2-2-1-7 سه نوع تلقی از شرم....................................................................................................................... 42
2-2-1-7-1 شرم به مثابه تهدید اجتماعی...................................................................................................... 43
2-2-1-7-2 شرم به مثابه شکست شخصی..................................................................................................... 43
2-2-1-7-3 شرم به مثابه تهدید اخلاقی......................................................................................................... 44
2-2-2 تئوریهای مرتبط با شرم........................................................................................................................ 46
2-2-2-1 تئوریهای روان شناختی................................................................................................................... 46
2-2-2-1-1 هلن لوئیس.................................................................................................................................. 46
2-2-2-2 تئوریهای روان شناسی اجتماعی...................................................................................................... 47
2-2-2-2-1 نقش احساسات نقش پذیری تأملی در تسهیل کنترل اجتماعی................................................... 49
2-2-2-2-2 جورج هربرت مید...................................................................................................................... 50
2-2-2-2-3 چارلز هورتون کولی.................................................................................................................... 51
2-2-2-2-4 اروینگ گافمن........................................................................................................................... 52
2-2-2-2-5 توماس شف................................................................................................................................ 53
2-2-2-3 تئوری های جامعه شناختی.............................................................................................................. 58
2-2-2-3-1 جرج زیمل.................................................................................................................................. 58
2-2-2-3-2 امیل دورکیم................................................................................................................................ 59
2-2-2-3-3 نوربرت الیاس............................................................................................................................. 60
2-2-2-3-4 میشل فوکو.................................................................................................................................. 63
2-2-2-3-5 رندال کالینز................................................................................................................................. 65
2-2-2-3-6 جاناتان ترنر................................................................................................................................. 66
2-2-3جمع بندی و نتیجه گیری پیشینه تجربی و نظری تحقیق................................................................. 67
3 - فصل سوم: چهارچوب نظری تحقیق...................................................................................................... 70
3-1 بنیادهای نظریه جرم شناختی................................................................................................................... 70
3-1-1 خصوصیات نظریه ها........................................................................................................................... 70
3-2 نظریه های ترکیبی.................................................................................................................................... 72
انواع ترکیب نظری............................................................................................................................................ 73
3-3 نظریه شرمساری بازپذیرکننده................................................................................................................... 79
3-3-1 تلقی از فرد در نظریه بریث ویت......................................................................................................... 84
3-3-2 حوزه ها و قلمروهای تبیینی نظریه بریث ویت.................................................................................... 85
3-3-3 مفاهیم کلیدی نظریه شرمساری............................................................................................................ 86
3-3-3-1 به هم پیوستگی............................................................................................................................... 86
3-3-3-2 اجتماع گرایی.................................................................................................................................. 87
3-3-3-3 شرمساری........................................................................................................................................ 90
3-3-3-4 شرمساری بازپذیرکننده.................................................................................................................... 91
3-3-3-5 انگ زنی/داغ ننگ............................................................................................................................ 92
3-3-3-6 خرده فرهنگ های مجرمانه.............................................................................................................. 92
3-3-4 خلاصه و جمع بندی نظریه شرمساری بازپذیرکننده............................................................................ 95
3-4 دلالت های شرمساری بازپذیرکننده برای کنترل اجتماعی......................................................................... 98
3-4-1 نظریه هنجاری در برابر نظریه تبیینی.................................................................................................... 100
3-4-1-1 سیاست های جنبش اجتماعی.......................................................................................................... 101
3-4-1-2 عدالت ترمیمی................................................................................................................................. 102
3-5 عدالت ترمیمی چیست؟............................................................................................................................ 102
3-5-1 اصول عدالت ترمیمی........................................................................................................................... 104
3-5-2 ترمیم مادی و ترمیم نمادی.................................................................................................................. 106
3-5-3 عدالت ترمیمی و نظریه شرمساری بازپذیرکننده بریث ویت................................................................ 106
3-5-4 اصلاح عدالت جوانان و عدالت ترمیمی.............................................................................................. 107
3-5-5 منافع ششگانه عدالت ترمیمی............................................................................................................. 108
3-5-6 برنامه های ترمیمی............................................................................................................................... 109
3-5-7 مفهوم عدالت در اسلام......................................................................................................................... 110
3-5-7-1 عدالت در قانون جزای اسلامی........................................................................................................ 111
3-5-7-2 منزلت انسان و اهمیت اجتماع در آیین دادرسی اسلامی.................................................................. 112
3-5-7-3 گذشت، شفقت و توبه در قوانین اسلامی........................................................................................ 113
3-6 مسیرهای جرح و تعدیل نظریه شرمساری................................................................................................ 115
3-6-1 فشار به مثابه عامل مشروط کننده......................................................................................................... 115
3-7 فرضیات و مدل تحقیق............................................................................................................................. 117
3-7-1 فرضیه های مربوط به شرمساری: ........................................................................................................ 118
3-7-1-1 شرمساری والدین ارتباط مستقیم و منفی با بزهکاری دارد.............................................................. 118
3-7-1-2 شرمساری والدین از طریق افزایش انتظار شرم، موجب کاهش بزهکاری می گردد........................ 118
3-7-1-3 شرمساری والدین از طریق افزایش ارزشهای اخلاقی، موجب کاهش بزهکاری می گردد.............. 118
3-7-2 فرضیه های مربوط به بازپذیری........................................................................................................... 118
3-7-2-1 بازپذیری والدین ارتباط مستقیم و منفی با بزهکاری دارد. ............................................................. 118
3-7-3 فرضیه های مربوط به انگ زنی............................................................................................................ 118
3-7-3-1 انگ زنی والدین ارتباط مستقیم و مثبت با بزهکاری دارد............................................................... 118
3-7-3-2 انگ زنی والدین از طریق افزایش همالان بزهکار، موجب افزایش بزهکاری می گردد................... 118
3-7-4 فرضیه های مربوط به به هم پیوستگی.................................................................................................. 118
3-7-4-1 به هم پیوستگی خانوادگی ارتباط مستقیم و منفی با بزهکاری دارد................................................. 118
3-7-4-2 به هم پیوستگی خانوادگی از مسیر تأثیر گذاری بر شرمساری والدین، با بزهکاری ارتباط غیرمستقیم و منفی دارد.................................................................................................................................... 118
3-7-4-3 به هم پیوستگی خانوادگی از مسیر تأثیر گذاری بر بازپذیری والدین، با بزهکاری ارتباط غیرمستقیم و منفی دارد..................................................................................................................................... 118
3-7-4-4 به هم پیوستگی خانوادگی از مسیر تأثیر گذاری بر انگ زنی والدین، با بزهکاری ارتباط غیرمستقیم و منفی دارد....................................................................................................................................................... 118
3-7-5 فرضیه های مربوط به همالان بزهکار................................................................................................... 118
3-7-5-1 همالان بزهکار ارتباط مستقیم و مثبتی با بزهکاری دارد.................................................................. 118
3-7-5-2 همالان بزهکار از طریق کاهش انتظار شرم، موجب افزایش بزهکاری می گردد............................. 118
3-7-5-3 همالان بزهکار از طریق کاهش ارزشهای اخلاقی، موجب افزایش بزهکاری می گردد. ................. 118
3-7-6 فرضیه های مربوط به فشار.................................................................................................................. 118
3-7-6-1 فشار ارتباط مستقیم و مثبتی با بزهکاری دارد.................................................................................. 118
3-7-6-2 اثر انگ زنی والدین بر بزهکاری کمتر از اثر مشروط آن تحت شرایط فشار بالا است. به عبارتی تأثیر انگزنی روی بزهکاری بر اساس میزان فشار، تفاوت می یابد................................................................... 118
3-7-6-3 اثر شرمساری والدین بر بزهکاری کمتر از اثر مشروط آن تحت شرایط فشار پایین است. به عبارتی تأثیر شرمساری والدین روی بزهکاری بر اساس میزان فشار، تفاوت می یابد...................................... 118
4 فصل چهارم: روش..................................................................................................................................... 121
4-1 روش......................................................................................................................................................... 121
4-2 تصریح مفاهیم و نحوه سنجش متغیرها.................................................................................................... 122
4-2-1 متغیر وابسته تحقیق.............................................................................................................................. 122
4-2-2 متغیرهای مستقل................................................................................................................................... 132
4-2-2-1 به هم پیوستگی خانوادگی............................................................................................................... 132
4-2-3 متغیرهای میانجی................................................................................................................................. 132
4-2-3-1 شرمساری........................................................................................................................................ 135
4-2-3-2 بازپذیری.......................................................................................................................................... 136
4-2-3-3 انگ زنی........................................................................................................................................... 137
4-2-3-4 همالان بزهکار................................................................................................................................. 137
4-2-3-5 انتظار شرم........................................................................................................................................ 139
4-2-3-6 پایبندی به ارزشهای اخلاقی............................................................................................................ 139
4-2-4 متغیر مشروط کننده.............................................................................................................................. 140
4-2-4-1 فشار................................................................................................................................................. 141
4-2-5 متغیرهای زمینه ای................................................................................................................................ 143
4-2-5-1 جنس............................................................................................................................................... 143
4-2-5-2 خاستگاه اجتماعی-اقتصادی والدین................................................................................................ 143
4-2-5-3 نوع مدرسه....................................................................................................................................... 144
4-3 جمعیت تحقیق.......................................................................................................................................... 144
4-4 روش نمونه گیری و تعیین حجم نمونه.................................................................................................... 144
4-5 واحد تحلیل، واحد مشاهده و سطح تحلیل.............................................................................................. 147
4-6 اعتبار و پایایی تحقیق................................................................................................................................ 147
4-6-1 اعتبار سازه............................................................................................................................................ 148
4-6-1-1 اعتبار متغیرهای شرمساری، بازپذیری و انگ زنی........................................................................... 148
4-6-1-2 متغیر به هم پیوستگی....................................................................................................................... 152
4-6-1-3 همالان بزهکار................................................................................................................................. 153
4-6-1-4 پایبندی به ارزشهای اخلاقی........................................................................................................... 154
4-6-1-5 انتظار شرم........................................................................................................................................ 155
4-6-1-6 بزهکاری گذشته نگر....................................................................................................................... 156
4-6-2 پایایی.................................................................................................................................................... 158
4-7 روش های آماری تجزیه و تحلیل داده ها................................................................................................. 162
5 فصل پنجم: نتایج و یافته های تحقیق........................................................................................................ 165
5-1 نتایج توصیفی تک متغیره پژوهش............................................................................................................ 165
5-1-1 متغیرهای زمینه ای............................................................................................................................... 165
5-1-1-1 جنس............................................................................................................................................... 165
5-1-1-2 معدل سال قبل................................................................................................................................. 165
5-1-1-3 تحصیلات والدین............................................................................................................................ 166
5-1-1-4 منزلت شغلی پدر............................................................................................................................. 167
5-1-1-5 درآمد خانواده.................................................................................................................................. 168
5-1-1-6 ساختار خانواده................................................................................................................................ 169
5-1-1-7 محل سکونت................................................................................................................................... 169
5-1-1-8 محل تولد......................................................................................................................................... 170
5-1-1-9رشته تحصیلی پاسخگویان................................................................................................................ 170
5-1-1-10 نوع مدرسه محل تحصیل.............................................................................................................. 170
5-1-2متغیرهای مستقل................................................................................................................................ 171
5-1-2-1 شرمساری........................................................................................................................................ 171
5-1-2-2 بازپذیری.......................................................................................................................................... 172
5-1-2-3 انگ زنی.......................................................................................................................................... 174
5-1-2-4 به هم پیوستگی................................................................................................................................ 175
5-1-2-5 همالان بزهکار.......................................................................................................................... 177
5-1-2-6 پایبندی به ارزش های اخلاقی........................................................................................................ 178
5-1-2-7 انتظار شرم....................................................................................................................................... 179
5-1-2-8 فشار................................................................................................................................................. 180
5-1-3 متغیر وابسته.......................................................................................................................................... 183
5-1-3-1 بزهکاری گذشته نگر و بزهکاری آینده نگر.................................................................................... 183
5-1-3-2 بزهکاری گذشته نگر بر حسب جنس............................................................................................. 185
5-1-3-3 بزهکاری آینده نگر بر حسب جنس................................................................................................ 186
5-1-3-4 توزیع درصد پاسخگویان در مقیاس کل بزهکاری و ابعاد آن به تفکیک جنس.............................. 188
5-2 آمارههای دو متغیری................................................................................................................................. 190
5-2-1 رابطه جنس با بزهکاری....................................................................................................................... 190
5-2-2 رابطه خاستگاه اجتماعی-اقتصادی با بزهکاری.................................................................................... 190
5-2-3 رابطه ساختار خانواده با بزهکاری........................................................................................................ 191
5-2-4 رابطه محل سکونت با بزهکاری.......................................................................................................... 192
5-2-5 آزمون تفاوت میانگین برای متغیرهای مستقل بر حسب جنس............................................................ 193
5-2-6 رابطه رشته تحصیلی با بزهکاری.......................................................................................................... 195
5-2-7 روابط همبستگی بین بزهکاری گذشته نگر و بزهکاری آینده نگر....................................................... 201
5-2-8 روابط همبستگی بین ابعاد مختلف بزهکاری و متغیرهای مستقل........................................................ 202
5-2-9 مدل تحلیل مسیر.................................................................................................................................. 204
5-2-9-1 اثرات مستقیم................................................................................................................................... 206
5-2-9-2 اثرات غیرمستقیم............................................................................................................................. 207
5-2-9-3 اثرات کل......................................................................................................................................... 208
5-2-10 مدل معادلات ساختاری بزهکاری...................................................................................................... 210
5-2-10-1 مدل معادلات ساختاری بزهکاری کل........................................................................................... 210

دانلود پایان نامه ارشد- مقاله تحقیق

 برای دانلود فایل کامل به سایت منبع مراجعه کنید  : homatez.com

یا برای دیدن قسمت های دیگر این موضوع در سایت ما کلمه کلیدی را وارد کنید :

 

5-2-10-1-1 اثرات مستقیم و غیرمستقیم متغیرها بر متغیر وابسته بزهکاری در بین جمعیت کل................... 216
5-3 نتایج آزمون فرضیات................................................................................................................................ 218
6 فصل ششم: نتیجه گیری و پیشنهادات........................................................................................................ 220
6-1 نتایج تحقیق.............................................................................................................................................. 220
6-1-1 دلالتهای تجربی................................................................................................................................... 220
6-2 بحث و نتیجه گیری .............................................................................................................................. 231
6-3 پیشنهادات ................................................................................................................................................ 253
6-3-1 پیشنهادات پژوهشی.............................................................................................................................. 253
6-3-2 پیشنهادات اجرایی و سیاستی............................................................................................................... 254
6-3-2-1 سطح خرد (فردی) ......................................................................................................................... 254
6-3-2-2 سطح میانی (سازمانی) .................................................................................................................... 255
6-3-2-3 سطح کلان (جامعه ای) .................................................................................................................. 257
6-4 محدودیت های تحقیق.............................................................................................................................. 258
منابع و مآخذ................................................................................................................................................... 260
پیوستها.............................................................................................................................................................. 279

فهرست شکلها
عنوان صفحه
TOC h z c "شکل" شکل ‏2-1: مدل رشد شرم PAGEREF _Toc421914094 h 36شکل ‏2-2: چرخه شرم PAGEREF _Toc421914095 h 57شکل ‏3-1: سطح تحلیل، جرم و مجرمیت PAGEREF _Toc421914096 h 71شکل ‏3-2: نمودار کنترل-فشار ترکیبی الیوت. PAGEREF _Toc421914097 h 76شکل ‏3-3: مدل دوسویه ورود بزهکاران در بدو نوجوانی PAGEREF _Toc421914098 h 77شکل ‏3-4: خلاصه نظریه شرمساری بازپذیرکننده PAGEREF _Toc421914099 h 94شکل ‏35: ترکیب نظریات برچسب زنی، فرصت و نظریه خرده فرهنگی توسط نظریه شرمساری PAGEREF _Toc421914100 h 97شکل ‏3-6: اصول بنیادی عدالت ترمیمی PAGEREF _Toc421914101 h 105شکل ‏3-7: مدل تحلیلی تحقیق PAGEREF _Toc421914102 h 119شکل ‏4-1: مدل سنجش شرمساری بازپذیرنده: تحلیل عاملی- تأییدی PAGEREF _Toc421914103 h 151شکل ‏4-2: مدل سنجش به هم پیوستگی: تحلیل عاملی- تأییدی PAGEREF _Toc421914104 h 153شکل ‏4-3:مدل سنجش همالان بزهکار: تحلیل عاملی- تأییدی PAGEREF _Toc421914105 h 154شکل ‏4-4:مدل سنجش پایبندی به ارزش های اخلاقی: تحلیل عاملی- تأییدی PAGEREF _Toc421914106 h 154شکل ‏4-5: مدل اصلاح شده سنجش پایبندی به ارزش های اخلاقی: تحلیل عاملی- تأییدی PAGEREF _Toc421914107 h 155شکل ‏4-6: مدل سنجش انتظار شرم: تحلیل عاملی- تأییدی PAGEREF _Toc421914108 h 156شکل ‏4-7: مدل سنجش بزهکاری آینده نگر: تحلیل عاملی- تأییدی PAGEREF _Toc421914109 h 157شکل ‏5-1: مدل تحلیل مسیر در بین افراد به هم پیوسته PAGEREF _Toc421914110 h 205شکل ‏5-2: مدل تحلیل مسیر در بین افراد نابه هم پیوسته PAGEREF _Toc421914111 h 206شکل ‏53: مدل معادلات ساختاری بزهکاری PAGEREF _Toc421914112 h 211

فهرست جدول ها
عنوان صفحه
TOC h z c "جدول" جدول ‏31: قلمروهای تبیین در نظریه بریث ویت PAGEREF _Toc421984898 h 85جدول ‏41: ابعاد، مولفه ها و معرفهای متغیر بزهکاری PAGEREF _Toc421984899 h 131جدول‏42: ابعاد و گویه های متغیر به هم پیوستگی خانوادگی PAGEREF _Toc421984900 h 132جدول‏43: گویه های متغیر شرمساری PAGEREF _Toc421984901 h 136جدول‏44: معرف ها و گویه های متغیر بازپذیری PAGEREF _Toc421984902 h 136جدول‏45: گویه های متغیر انگ زنی PAGEREF _Toc421984903 h 137جدول ‏46: ابعاد و گویه های متغیر همالان بزهکار PAGEREF _Toc421984904 h 139جدول‏47: گویه های متغیر انتظار شرم PAGEREF _Toc421984905 h 139جدول‏48: معرف های متغیر پایبندی به ارزش های اخلاقی PAGEREF _Toc421984906 h 140جدول ‏49: ابعاد، مولفه ها و گویه های متغیر فشار PAGEREF _Toc421984907 h 142جدول‏410: جمعیت تحقیق به تفکیک جنس و نواحی PAGEREF _Toc421984908 h 144جدول ‏411: حجم نمونه تحقیق برحسب دانش‌آموز به تفکیک جنس و نواحی آموزشی PAGEREF _Toc421984909 h 146جدول ‏412: حجم نمونه تحقیق برحسب کلاس به تفکیک جنس و نواحی آموزشی PAGEREF _Toc421984910 h 146جدول ‏413:تحلیل عاملی: آزمون KMO و بارتلت PAGEREF _Toc421984911 h 148جدول ‏414: تحلیل عاملی: واریانس تبیین شده PAGEREF _Toc421984912 h 149جدول ‏415: تحلیل عاملی: ماتریس چرخش یافته PAGEREF _Toc421984913 h 150جدول ‏416: نتایج تحلیل عوامل تأییدی ساختاری نظری وسیله اندازه گیری و مشخصات اعتبار و پایایی مدل اندازه گیری و بار گویه های متغیرهای مکنون تحقیق PAGEREF _Toc421984914 h 160جدول‏51:توزیع فراوانی پاسخگویان بر اساس جنس PAGEREF _Toc421984915 h 165جدول‏52: فراوانی پاسخگویان بر حسب رشته و معدل تحصیلی PAGEREF _Toc421984916 h 166جدول‏53: شاخصهای مرکزی و پراکندگی متغیر معدل تحصیلی PAGEREF _Toc421984917 h 166جدول‏54: فراوانی پاسخگویان بر حسب میزان تحصیلات والدین PAGEREF _Toc421984918 h 167جدول‏55: آمارهای مرکزی و پراکندگی شاخص تحصیلات والدین PAGEREF _Toc421984919 h 167جدول‏56: فراوانی پاسخگویان بر حسب میزان منزلت شغلی پدر PAGEREF _Toc421984920 h 168جدول‏57: آمارهای مرکزی و پراکندگی شاخص منزلت شغلی پدر PAGEREF _Toc421984921 h 168جدول‏58: فراوانی پاسخگویان بر حسب میزان درآمد PAGEREF _Toc421984922 h 169جدول‏59: فراوانی پاسخگویان بر حسب ساختار خانواده PAGEREF _Toc421984923 h 169جدول‏510: فراوانی پاسخگویان بر حسب محل سکونت PAGEREF _Toc421984924 h 170جدول‏511: فراوانی پاسخگویان بر حسب محل تولد PAGEREF _Toc421984925 h 170جدول‏512: فراوانی پاسخگویان بر حسب رشته تحصیلی PAGEREF _Toc421984926 h 170جدول‏513: فراوانی پاسخگویان بر حسب نوع مدرسه PAGEREF _Toc421984927 h 171جدول‏514: درصد توزیع فراوانی پاسخگویان بر حسب شرمساری والدین PAGEREF _Toc421984928 h 172جدول‏515: شاخصهای مرکزی و پراکندگی متغیر شرمساری والدین PAGEREF _Toc421984929 h 172جدول‏516: درصد توزیع فراوانی پاسخگویان بر حسب بازپذیری والدین PAGEREF _Toc421984930 h 173جدول‏517: شاخصهای مرکزی و پراکندگی متغیر بازپذیری والدین PAGEREF _Toc421984931 h 174جدول‏518: درصد توزیع فراوانی پاسخگویان بر حسب انگزنی والدین PAGEREF _Toc421984932 h 175جدول‏519: شاخصهای مرکزی و پراکندگی متغیر بازپذیری والدین PAGEREF _Toc421984933 h 175جدول‏520: درصد توزیع فراوانی پاسخگویان بر حسب متغیر به هم پیوستگی PAGEREF _Toc421984934 h 176جدول‏521: شاخص های مرکزی و پراکندگی متغیر به هم پیوستگی PAGEREF _Toc421984935 h 176جدول‏522: درصد توزیع فراوانی پاسخگویان بر حسب متغیر همالان بزهکار PAGEREF _Toc421984936 h 177جدول‏523: شاخصهای مرکزی و پراکندگی متغیر همالان بزهکار PAGEREF _Toc421984937 h 177جدول‏524: درصد توزیع فراوانی پاسخگویان بر حسب متغیر پایبندی به ارزشهای اخلاقی PAGEREF _Toc421984938 h 178جدول‏525: شاخصهای مرکزی و پراکندگی متغیر پایبندی به ارزشهای اخلاقی PAGEREF _Toc421984939 h 179جدول‏526: توزیع فراوانی نسبی پاسخگویان بر حسب متغیر انتظار شرم PAGEREF _Toc421984940 h 180جدول‏527: شاخص های مرکزی و پراکندگی متغیر انتظار شرم PAGEREF _Toc421984941 h 180جدول‏528: درصد توزیع فراوانی پاسخگویان بر حسب متغیر فشار PAGEREF _Toc421984942 h 181جدول‏529:شاخصهای مرکزی و پراکندگی متغیر فشار PAGEREF _Toc421984943 h 182جدول‏530: درصد توزیع فراوانی پاسخگویان بر حسب متغیر بزهکاری گذشته نگر و بزهکاری آینده نگر PAGEREF _Toc421984944 h 184جدول ‏531: شاخصهای مرکزی و پراکندگی متغیر بزهکاری سابق و بزهکاری فرافکنی شده PAGEREF _Toc421984945 h 185جدول ‏532: درصد توزیع فراوانی نسبی پاسخگویان بر حسب متغیر بزهکاری گذشته نگر به تفکیک جنس PAGEREF _Toc421984946 h 186جدول ‏533: درصد توزیع فراوانی پاسخگویان بر حسب متغیر بزهکاری آینده نگر به تفکیک جنس PAGEREF _Toc421984947 h 187جدول ‏534: درصد توزیع فراوانی پاسخگویان بر حسب مقیاس کل بزهکاری گذشته نگر و بزهکاری آینده نگر و ابعاد آن به تفکیک جنس PAGEREF _Toc421984948 h 189جدول‏535: بزهکاری پاسخگویان بر اساس جنس PAGEREF _Toc421984949 h 190جدول‏536: رابطه خاستگاه اجتماعی-اقتصادی با بزهکاری PAGEREF _Toc421984950 h 191جدول‏537: بزهکاری پاسخگویان بر اساس ساختار خانواده PAGEREF _Toc421984951 h 192جدول‏538: بزهکاری پاسخگویان بر اساس محل سکونت PAGEREF _Toc421984952 h 192جدول ‏539: جدول آزمون تفاوت میانگین برای متغیرهای مستقل بر حسب جنس پاسخگویان PAGEREF _Toc421984953 h 194جدول‏540: میانگین نمرات بزهکاری و زیرمقیاس های بزهکاری بر حسب رشته تحصیلی PAGEREF _Toc421984954 h 195جدول ‏541: آزمون تفاوت میانگینها: آزمونهای پس از تجربه (Post Hoc) برای مقادیر تقلب امتحانی در بین پسران PAGEREF _Toc421984955 h 196جدول ‏542: آزمون تفاوت میانگینها: آزمونهای پس از تجربه (Post Hoc) برای مقادیر مصرف مواد در بین پسران PAGEREF _Toc421984956 h 197جدول‏543: آزمون تفاوت میانگینها: آزمونهای پس از تجربه (Post Hoc) برای مقادیر کجروی جنسی در بین پسران PAGEREF _Toc421984957 h 197جدول ‏544: آزمون تفاوت میانگینها: آزمونهای پس از تجربه (Post Hoc) برای مقادیر بزهکاری در بین پسران PAGEREF _Toc421984958 h 198جدول‏545: آزمون تفاوت میانگینها: آزمونهای پس از تجربه (Post Hoc) برای مقادیر خشونت در بین دختران PAGEREF _Toc421984959 h 198جدول ‏546: آزمون تفاوت میانگینها: آزمونهای پس از تجربه (Post Hoc) برای مقادیر وندالیسم در بین دختران PAGEREF _Toc421984960 h 198جدول ‏547: آزمون تفاوت میانگینها: آزمونهای پس از تجربه (Post Hoc) برای مقادیر تقلب امتحانی در بین دختران PAGEREF _Toc421984961 h 199جدول ‏548: آزمون تفاوت میانگینها: آزمونهای پس از تجربه (Post Hoc) برای مقادیر کجروی جنسی در بین دختران PAGEREF _Toc421984962 h 199جدول ‏549: آزمون تفاوت میانگینها: آزمونهای پس از تجربه (Post Hoc) برای مقادیر بزهکاری در بین دختران PAGEREF _Toc421984963 h 200جدول‏550: ضرایب همبستگی بین بزهکاری گذشته نگر و بزهکاری آینده نگر PAGEREF _Toc421984964 h 201جدول‏551: ضرایب همبستگی پیرسون بین متغیرهای مستقل تحقیق و ابعاد بزهکاری PAGEREF _Toc421984965 h 203جدول‏552: اثرات مستقیم متغیرهای مستقل بر متغیرهای وابسته بر حسب افراد به هم پیوسته و افراد نابه هم پیوسته PAGEREF _Toc421984966 h 207جدول‏553: اثرات غیرمستقیم متغیرهای مستقل بر متغیرهای وابسته بر حسب افراد به هم پیوسته و افراد نابه هم پیوسته PAGEREF _Toc421984967 h 208جدول‏554: اثرات کل متغیرهای مستقل بر متغیرهای وابسته بر حسب افراد به هم پیوسته و افراد نابه هم پیوسته PAGEREF _Toc421984968 h 209جدول‏555: آماره های برازش مدل در بین کل جمعیت PAGEREF _Toc421984969 h 212جدول ‏556: جدول ضرایب تأثیر متغیرهای مدل معادلات ساختاری در بین نمونه کل PAGEREF _Toc421984970 h 215جدول‏557: اثرات مستقیم و غیرمستقیم متغیرهای مستقل بر متغیر وابسته بزهکاری در بین جمعیت کل PAGEREF _Toc421984971 h 217جدول ‏558: آزمون فرضیه های تحقیق PAGEREF _Toc421984972 h 218جدول ‏61: تفاوتهای مدلهای آمرانه با مدل های ترمیمی PAGEREF _Toc421984973 h 245جدول ‏62: مدلهای برنامه ای عدالت ترمیمی در مدارس PAGEREF _Toc421984974 h 248

فصل اول
طرح موضوع
فصل اول: طرح موضوعبیان مسألهنوجوانی برههای از زندگی است که نوجوان در معرض خطر ورود به رفتارهای پرخطر و مسألهآمیز از جمله بزهکاری، مصرف مواد و رفتارهای جنسی واقع میشود. ورود به این نوع رفتارها، الگوهای سالم سازگاری و رشد را با وقفه و رکود روبرو میسازد. این نوع علایم و نشانههای ناکارآمدی رفتاری در نوجوانی ممکن است پیشدرآمد ناسازگاری و تعادل ضعیف در طول بزرگسالی باشد. از این رو، مطالعه و شناخت پیشزمینهها و مقدمات کجروی نوجوانان، محور علایق روانشناسان و جامعهشناسان بوده است (اریکسون،396:2000). در بررسی های به عمل آمده در بیشتر کشورهای جهان، آمار جرایم و بزهکاری متوجه جوانان، همچنان رو به افزایش بوده است. در آمریکا، سالانه بیش از دو میلیون فرد زیر 17 سال بازداشت میشود (گرین،323:2008). مطابق آمار دیگری در این کشور 700000 دانشآموز از دبیرستان ترک تحصیل میکنند، چهارده میلیون کودک در خانوادههای تک والد زندگی می کنند، 200000 کودک سالانه در معرض نوعی سوء رفتار و سوءاستفاده هستند، 3000000 دانشآموز و معلم سالیانه قربانی جرم واقع میشوند و سالانه 500000 مورد سرقت، زورگویی، حمله و تجاوز در مدارس به وقوع میپیوندد (گروس و دیگران،5:2000). در سال 2005، وکیل سابق دادگستری جان اشکرافت اظهار داشت که به رغم صرف میلیونها دلار هزینه در برنامهها برای کاهش و حل و فصل بزهکاری و جوانان در معرض خطر، حکومت فدرال در کاهش خشونت جوانان ناموفق بوده است. اشکروفت بعدها اظهار داشت که جوانان در قبال رفتار خشونتآمیز خود مسئولیتپذیر و پاسخگو بار نیامده و از این رو، جوانانی که در قرن 21 مرتکب جرم میشوند متفاوت از پیشینیان خود میباشند (استونس،295:2011).
بیشک نوجوانان و جوانان، بخش مهم و پایهای سرمایه انسانی هر جامعه به شمار میآیند که در عین حال، بیش از سایر گروههای جامعه در معرض بزهکاری و بزهدیدگی قرار دارند. در آخرین سرشماری ملی در ایران که در سال ۱۳۹۰ انجام گرفت جمعیت کشور بالغ بر ۷۵،۱۴۹،۶۶۹ تن بوده است (مرکز آمار ایران،1392). بر اساس برآوردهای مرکز آمار ایران هم اکنون نزدیک 24168821 نفر از جمعیت ایران یعنی 32 درصد آن، از نظر سنی زیر 18 سال هستند. جمعیت دانشآموزی کشور نیز در سال تحصیلی ۹۳ـ۹۲ بالغ بر ۱۲ میلیون و ۳۰۰ هزار نفر با احتساب سه مقطع دبستانی، راهنمایی و دبیرستانی بوده است که حدود ۵ میلیون و ۵۰۰ هزار دانش‌آموز در دوره‌های متوسطه شامل دوره اول متوسطه (راهنمایی سابق) و دوره دوم متوسطه تحصیل خواهند کرد (مرکز آمار ایران،1392). آمار مزبور از یک سو نشانگر ظرفیتهای بالقوه آموزشی و سرمایه انسانی در جامعه ایرانی است، و از سوی دیگر، در صورت عدم توجه کافی و برنامهریزی دقیق، میتواند به عنوان یک آسیب و یا تهدید قلمداد شود.
در داخل کشور نیز با توجه به آمارهای منتشر شده میتوان نتیجه گفت که میزان وقوع جرایم بر حسب سن، جوانتر شده و بزهکاری و جرم از جوانان به نوجوانان به شدت در حال گسترش است (رجبی،131:1388). بویژه اینکه با توجه به تحولات پدید آمده در حوزه رسانهها و فناوری ارتباطات، آسیبهای نوپدیدی نیز ظهور یافته است که زندگی و سلامت کودکان و نوجوانان را با خطرات جدی مواجه ساخته است. اعتیاد و مصرف مواد از جمله آسیبهایی است که به مدارس نفوذ کرده و وضعیت بهداشت و سلامت دانشآموزان را روز به روز با شدت بیشتری مورد تهدید و حمله قرار میدهد. گزارش سال 2008 سازمان ملل می‌گوید که ایران بیشترین مصرف سرانه مواد مخدر در جهان را داراست. گزارش‌های دیگری وجود دارد که پایین‌ترین سن آغاز اعتیاد را نیز ویژه ایران می‌داند. نتایج یک تحقیق علمی در زمینه مبارزه با مواد مخدر نشان می‌دهد که مدارس راهنمایی و دبیرستان، یکی از محیط‌های اصلی برای شروع استفاده از مواد مخدر است. آن طور که مسئولان ستاد مبارزه با مواد مخدر اذعان دارند، رواج مواد مخدر در بین دانش‌آموزان مدارس به ویژه در حاشیه شهر، به وضعیت نگران‌کننده‌ای رسیده است. طاها طاهری جانشین دبیر کل ستاد مبارزه با مواد مخدر در این خصوص می‌گوید: بر اساس بررسی‌های صورت گرفته، در برخی مدارس حاشیه‌ای نقاط آسیب‌پذیر، دانش‌آموزان به مصرف‌کننده مواد مخدر تبدیل شده‌اند. با توجه به شرایط یاد شده، زنگ‌‌های خطر در خصوص رواج مواد مخدر در میان دانش‌آموزان مدارس این مناطق به صدا در آمده است (خبرگزاری تحلیلی ایران،1388).
شیوع بزه و رفتارهای پرخطر در میان نوجوانان و جوانان در سالهای اخیر به یک مسأله عمده اجتماعی تبدیل گشته است. نتایج و یافتههای حاصل از پیمایشها و تحقیقات تجربی به قوت بر مدعای فوق مهر تأیید میزنند. پوراصلو دیگران (2007) در پژوهشی میان 1785 دانشآموز از شهر تبریز دریافتند که 226 نفر (7/12 درصد) تجربه مصرف الکل و 36 نفر (2 درصد) تجربه مصرف مواد مخدر داشتهاند. کلیشادی و دیگران (2006) در پژوهشی در میان دانشآموزان دریافتند که میزان شیوع مصرف سیگار در بین پسران 5/18 درصد و در بین دختران 1/10 درصد میباشد. میانگین سنی اولین اقدام برای مصرف سیگار 2/13 سال بوده است. نتایج این تحقیق نشان میدهد که مصرف سیگار در میان نوجوانان به عنوان یک تهدید محسوب میشود. آیتاللهی و دیگران (2005) در تحقیقی به این نتیجه رسیدند که 9/16 درصد دانشآموزان مصرف سیگار را تجربه کرده و 5/2 درصد مرتباً مصرف سیگار داشتهاند. همچنین 35 درصد از دانشآموزان الکل را تجربه کرده و 1/2 درصد از آنها به طور مرتب مصرف الکل داشتهاند. در پژوهش دیگری که توسط امیری و دیگران (2011) در میان 3958 دانشجوی دانشگاه در شمال ایران انجام شده دیده شد که مصرف اکستازی، تریاک و شاهدانه به ترتیب 3/4، 7/2 و 4/2 درصد در میان دانشجویان رواج دارد.
یافتههای تحقیقات پیمایشی که به برخی از آنها اشاره شد، نشانگر شدت زیاد آسیبها و تهدیداتی است که امروزه نسل جوان و نوجوان را شدیداً تهدید میکند. راهکارها و برنامههای ارائه شده در سطوح مختلف ملی و فراملی نیز آنگونه که باید نتوانستهاند سودمند و راهگشا باشند. تا جایی که طی 36 سال گذشته، جمعیت کشور دو برابر، اما جمعیت کیفری هفت برابر شده است. شیوع رفتارهای پرخطر در سنین پایین، پیدایش آسیبهای نوپدید، عدم مسئولیتپذیری، ضعف کنترلهای خانوادگی و اجتماعی، تربیت ناقص و ناکارا و نیز سستی پایههای اخلاقی کودکان و نوجوانان از جمله مواردی است که وضعیت عصر حاضر را با گذشته متمایز ساخته است. با توجه به ظهور و بروز شرایط نوین و تحول و دگرگونی بنیادین در نهادهای مرسوم اجتماعی، روشن است که راهکارها و اقدامات پیشین نمیتوانند پاسخگوی مسائل نو باشند و به طور کامل موثر واقع شوند. در چنین شرایطی که از یک سو با آسیبها و تهدیدات نو مواجهیم و از سوی دیگر اقدامات و راهکارهای پیشین چندان قرین توفیق نبودهاند، رویکردها و نظریات جدیدتری پا به عرصه نهادهاند. نظریه شرمساری بازپذیرکننده بریث ویت از جمله این نظریهها به شمار میرود. نظریه شرمساری بازپذیرکننده عدسیهای جدیدی پیشروی جامعه قرار میدهد و پیشنهادات و راهکارهای متفاوتی را در حوزههای مختلف نهادی از جمله خانواده، مدرسه، محله، پلیس، دادگاه و غیره عرضه میدارد.
تحقیق حاضر در پی تحلیل و تبیین آثار شرمساری بازپذیرکننده بر بزهکاری دانشآموزان در بستر خانواده است. در نظریه جرمشناسی، خانواده نقشی بنیادین در ایجاد همنوایی در بین دختران و پسران بویژه در سنین آغازین آنها بازی میکند. عمده ادبیات جرمشناسی در این حوزه، نشان از این دارد که نظارت بر رفتار کودک، بکارگیری انضباط منسجم و یکپارچه، و رشد و بالندگی دلبستگیهای والد-فرزند به طور عام کودک را به سمت همنوایی با معیارها و استانداردهای رایج و مرسوم اجتماعی تشویق میکند (لیبر،79:2009؛کوتاروبلس،375:2006؛لی،193:2005). مثلاً طبق ادعای هیرشی و گاتفردسون، والدینی که بر رفتار فرزندان خود نظارت داشته، انتظارات روشنی در باب مذموم بودن بزهکاری بعمل آورده و به تمکین پاداش میدهند (و نافرمانی را مجازات میکنند)، احتمال تخلف کودکان را کاهش میدهند (از طریق تقویت خودکنترلی در کودکان) (فاگان،151:2011).
در این تحقیق، تاکید عمده بر تحلیل و تبیین آثار شرمساری خانوادگی و فرایند بازپذیری بر بزهکاری است. در توضیح بزهکاری باید گفت که جرایم نوجوانان توسط پارهای عناوین و برچسبها بررسی میشود. رایجترین برچسب برای رفتار مجرمانه نوجوانان، بزهکاری است. بزهکاری شامل مجموعهای از رفتارهای قانونشکنانه است که برای بزرگسالان و صغار بکار میرود. رفتارهایی که بزرگسالان در خصوص آنها به لحاظ کیفری پاسخگو هستند نظیر مصرف مواد و تخلفات خشونتبار علیه سایر اشخاص (مثل حمله و هجوم)، اموال و دارایی (مثل خرابکاری و ایجاد حریق) و نظم عمومی. علاوه بر تخلفات مجرمانه، صغار در قبال تخلفات منزلتی (مثل پرسهزنی، نقض آداب و رسوم، فرار از منزل) نیز پاسخگو محسوب میشوند. در مجموع، بزهکاری به آن دسته از رفتارها اطلاق میشود که توسط اشخاص زیر سن بزرگسالی انجام میگیرد و نقض قانون تلقی شده و واکنش قانونی جامعه را برمیانگیزد (مارته،2:2008). پس بزهکاری علاوه بر جرایم، شامل رفتارهای غیرمجرمانه نیز هست. فرار از منزل، گریز از مدرسه، سرپیچی از دستورات قانونی والدین یا مراجع اقتدار مصادیق دیگری از بزهکاری تلقی میشود. این نوع اعمال اغلب به عنوان تخلفات منزلتی مطرح است که به شرایط سنی شخص هنگام ارتکاب تخلف اشاره دارد. حداکثر سن برای حوزه قضایی دادگاه جوانان به طور معمول 18 سال است، ولی برخی دولتها حدود سنی را کاهش دادهاند (شومیکر،3:2009).
نظریه شرمساری بازپذیرکننده بریث ویت، از جمله نافذترین و اثرگذارترین نظریههای جدید جرم شناختی در سالهای اخیر به شمار میرود. طبق رأی و نظر ایکرز (1990)، نظریه شرمساری بازپذیرکننده در اصل تلاشی است مجدد برای ترکیب عناصری از نظریههای متعدد موجود، ولی با اجتناب از پارهای خطاها و اشتباهاتی که تلاشهای قبلی دچار شدهاند و نیز برخورداری از عنصری جذاب و نو در تمایزبخشی مابین انگزنی و شرمساری بازپذیرکننده که در تلاشهای پیشین مربوط به ترکیب نظری دیده نمیشود. هر که بخواهد نسبت به نظریههای جرم و انحراف اطلاع و وقوف کامل بیابد حتماً لازم است این کتاب را در قفسه کتابخانه خود داشته باشد. (علیوردی نیا و دیگران،120:1393).
بیتردید نظریات جرمشناختی حائز اهمیتاند، زیرا عمده آنچه در نظام عدالت کیفری به اجرا درمیآید، مبتنی بر نظریات جرمشناختی هستند (صابر،1:2006). در واقع، بخشی از شهرت فزاینده نظریه شرمساری بازپذیرکننده، عدم توفیق نظریههای پیشین جرمشناختی در تبیین جرم و راهحلهای پیشنهادی برای جرم بوده است. طبق نظریههای پیشین جرم، رفتارهای مجرمانه محصول یادگیری، برچسب منفی و یا عاملان انگیزهمند عقلانی است. این نوع مجازات یا سیاست توانبخشی در دهههای گذشته بکار رفته است، ولی به نظر نمی رسد تأثیر مثبتی بر پیشگیری از اقدامات مجرمانه و اصلاح خلافکاران مجرم داشته باشد (ساکیاما،7:2008). یکی از دلایل علاقمندی به احساسات به عنوان یک موضوع مرتبط با جرم شناسی همین مورد است. این گونه علاقه برخاسته از نارضایتی از نظریههای عمده جرم - مثل نظریه کنترل، نظریه فعالیتهای روزمره، و خصوصاً نظریه انتخاب عقلانی- بوده است که انگیزه متخلف را مفروض انگاشته و آن را بدیهی و مسلم پنداشتهاند؛ نظریههایی که از دقت لازم و باریکبینی فکری و کفایت مفهومی برای درک و شناخت چرایی و چگونگی تحریکشدن افراد در ارتکاب جرم و توجه کافی به آن برخوردار نیستند (هان،244:2002).
بریث ویت افقها و روزنههای جدیدی فراروی نظریه برچسبزنی بازگشوده است و پیشرفتهای چشمگیری در ترکیب (و نه بر هم آمیختن ناشیانه) نظریههای عمومی موجود در زمینه جرم و انحراف به ارمغان آورده است. مدل وی هم دارای ابعاد خرد و هم دارای ابعاد کلان بوده و اجزائی از نظریه کنترل، نظریه فرصتهای افتراقی، نظریه یادگیری اجتماعی و نیز نظریه برچسبزنی را تلفیق کرده و در کنار هم نشانده است. کلید افقهای نوین برای برچسبزنی و ترکیب نظریه جرمشناسی، مفهوم «شرمساری بازپذیرکننده» است. بواقع همچنانکه بریث ویت اذعان می کند، شرمساری بازپذیرکننده تنها عنصر و مولفه اصیل در این نظریه به شمار میآید (ایکرز،722:1990).
به نظر هونگ لیو، گرچه نظریه شرمساری بازپذیرکننده، تلفیقی از نظریههای جرمشناختی غربی است، ولی سه خصلت عمده و کلیدی در نظریه شرمساری بازپذیرکننده وجود دارد که آن را از نظریههای جرمشناختی غربی متمایز میسازد.
اولاً نظریه شرمساری بازپذیرکننده، به کنترل اجتماعی صبغه اخلاقی میبخشد و لذا، عنان کنترل را به دست عموم مردم و خانواده و اجتماع آنها بازمیگرداند. نظریه بریث ویت به وجدان افراد، اخلاق و احساس شرم آنها متوسل میشود. این درست نقطه مقابل سایر سنتهای جرمشناختی است که از حرفهای شدن، نظاممند شدن، علمی شدن و اجتماعزدایی از عدالت طرفداری میکنند. دومی ممکن است به اعضای اجتماع چنان تلقین کند که آنها ایمان بیاورند که کارشناسان میتوانند راهکارهایی علمی برای مسائل جرم ارائه دهند و از این رو، از توجه به راهکارهایی محلی منصرف میکنند (لیو،54:1998). به زعم بریث ویت، تا زمانی که اجتماع اصولاً بر این نظر است که متخصصان میتوانند از طرق علمی به راهحلهای مشکل بزهکاری دست بیابند، این خطر وجود دارد که شهروندان از مشارکت در برنامه ها و اقدامات پیشگیرانهای که توسط خود آنها انجام شدنی است سر باز زنند. با این تلقی، وقتی من شاهد ارتکاب جرمی هستم یا میبینم که همسایه کنار من در حال نقض قانون است، من فقط باید به کار خود برسم زیرا افراد دیگری هستند که به عنوان پلیس وظیفه برخورد با این مشکل را دارند. او پیشنهاد می کند: جرم زمانی بهتر کنترل می شود که اعضای اجتماع از طریق مشارکت در تقبیح بزهکار و ایجاد شرمساری در وی با تشریک مساعی منجسم و در ضمن بازپذیری بزهکار در اجتماع جهت تبدیل وی به شهروندی مطیع قانون، اولین نقش را ایفا کنند. در جوامعی نرخ بزهکاری اندک است که مردم، فقط در اندیشه شغل و حرفه خود نیستند و انعطاف در مقابل انحرافات، محدودهای تعریف شده دارد و اجتماع تلاش میکند تا مشکل بزهکاری خود را به دست خود حل کند، نه به دست پلیس و مراجع حرفهای. (غلامی،1391؛زهر،37:1383).
جرم زمانی بهتر کنترل میشود که اعضای اجتماع از طریق مشارکت فعال در شرمساری متخلفان، اولین کنترلکنندگان باشند و آنها را از طریق مشارکت همسو با روش بازگشت متخلف به اجتماع شهروندان مطیع قانون شرمسار نمایند (گاد،165:2006). همساز با نظریه شرمساری بازپذیرکننده، الگو و مدل کنترل اجتماعی چینی بر تربیت اخلاقی و درونیشدن «اخلاقیات خوب» در افراد تاکید میگذارد. این مدل برای مواجهه با مناقشات و مسائل، استفاده از ابزارهای غیررسمی را تشویق میکند و اقدامات و عملکردهای افراد و اجتماعات بومی را به عنوان ابزاری برای حل و فصل مشکلات به جای کارشناسان حرفهای پرورش میدهد. (لیو،54:1998). مطابق نظر بریث ویت، خصوصیزدایی از قانون همگانی و استفاده مشترک از شرمساری عمومی، کارایی و اثربخشی اجرای قوانین کیفری را بهبود میبخشد، به این دلیل ساده که میتواند به ایجاد مفهوم مشترک اخلاقی از نظم کمک کند. وی بعدتر استدلال کرد که گره زدن شرم و مجازات، به نظمِ قانونیِ کاراتر و استوارتری میانجامد (جالی،55:2004).
دوم اینکه، برخلاف سایر جوامع غربی که بیانی انفعالی از رفتار مجرمانه بدست میدهند، گویی که توسط متغیرهای زیستی، روانشناختی و ساختاری اجتماعی بدون اینکه مجرمان بر آنها کنترلی داشته باشند، تعین مییابد، نظریه شرمساری بازپذیرکننده مفهومی فعال از مجرم را میپذیرد. مجرم در این نظریه، انتخابکنندهای است - ارتکاب جرم، پیوستن به خرده فرهنگ، اتخاذ یک خودانگاره انحرافی، بازپذیری خود، پاسخ به رفتارهای بازپذیری دیگران - که علیه فشارات اجتماعی از طریق شرمساری واکنش نشان میدهد (لیو،54:1998). مسئولیتپذیری فعال در برابر مسئولیتپذیری منفعل، هدف و غایت شرمساری بازپذیرکننده است. اثر بلندمدت این نوع شرمساری، تغییر ذهنیت متخلف و نگرش او به قانون و همنوایی او از طریق آموزش و انگیزش عاطفی است (توسونی،2:2004).
سوم اینکه نظریه مزبور، به صورتبندی فرایندی از کنترل اجتماعی میپردازد که متکی بر مکانیزمهای شرمساری و بازپذیری است و مشروط به اجتماعگرایی و بههمپیوستگی در بافت غربی است. بههمپیوستگی و اجتماعگرایی، معمولاً شرایط اجتماعی کشورهای در حال توسعه، به استثنای ژاپن است. (لیو،54:1998).
یکی از موضوعات یا مسائل مهم و اساسی هنوز در نظریه بریث ویت حلنشده باقی مانده است. تا به حال معلوم نشده که آیا نظریه شرمساری بازپذیرکننده توانسته افقهای جدیدی فراروی مطالعات جرمشناختی باز کند یا نه. به عبارتی به دلیل محدودیت تحقیقات تجربی و فقدان شواهد و یافتههای کافی، هنوز نتیجه شفاف و روشنی در این باب حاصل نشده که آیا نظریه شرمساری بازپذیرکننده، تکرار و واگوئی نظریههای پیشین در قالبهای مفهومی جدید است و یا اینکه، توانسته تبیینی جامعتر و کاملتر نسبت به آنها عرضه نماید (بنت،1:1996؛لوسونز،161:2007).
بنابراین از جمله اهداف تحقیق حاضر، آزمون تجربی سازهها و گزارههای اصلی نظریه شرمساری بازپذیرکننده، طراحی و تدوین شاخصهای کمی برای مفاهیم اصلی نظریه شرمساری و بالاخره کشف و بررسی و تطبیق و مقایسه برازش و کفایت مدل علّی برگرفته از نظریه بریث ویت و مدلهای بدیل و جایگزین است. نظریه شرمساری بازپذیرکننده هنوز در حال توسعه و تحول است و شواهد تجربی در حمایت و پشتیبانی از پیشبینهای آن ناهمساز و مغشوش است. توافق و اجماع نظر کمی در بین آزمونهای مستقیم، در باب نحوه عملیاتی کردن مفاهیم نظری از قبیل شرمساری بازپذیرکننده، شرمساری جداکننده، بههمپیوستگی و اجتماع گرایی وجود دارد (رای،28:2012). بوچکوار و تایتل (2005) به تفصیل در باره دشواریهای نظریه شرمساری بازپذیرکننده بحث کردهاند. ابهام در تعریف مفاهیم، عدم صراحت در امکان خنثی بودن شرم، ترتیب و توالی شرمساری بازپذیرکننده، و دفعات لازم شرمساری بازپذیرکننده برای اثربخش بودن از جمله مواردی است که توسط این محققان مورد بحث و فحص قرار گرفته است (بوچکوار و تایتل،2005).
هر چند شأن، اعتبار و اهمیت ادغام نظریهها قابلانکار نیست، اما یکی از طرق عمده کسب اطمینان از این نوع نظریهها، تحقیق و مداقه تجربی است. اگر قرار باشد نظریههای جدید به جای آشوب و سردرگمی و ایجاد ابهام در باب علل جرم، به بصیرتافزایی درباره آنها کمک کنند، آزمون عینی آنها ضرورت مییابد. چنین تحقیقاتی به استثنای معدودی (مانند نظریه خودکنترلی هیرشی و گاتفردسون و نظریه فشار عمومی اگنو) انجام نیافتهاند (های،133:2001). فقدان نسبی آزمون نظریه شرمساری بازپذیرکننده به دلایلی میتواند مسئلهساز باشد. طرح و ارائه نظریههای جدید، بدون آزمون، به دانش ما در خصوص علل و عوامل جرم نخواهد افزود. هم اکنون تنوع و تکثر نظریهها ممکن است عرصهای مشوش و پرآشوب در جرم شناسی به بار بیاورد. از جمله دلایل عمده و مهم آزمون نظریه شرمساری بازپذیرکننده به طور اخص این است که بهرغم فقدان آزمونهای تجربی، پیشاپیش به انحای مختلف و به طرق گوناگون مورد استفاده قرار گرفته است (بوچکوار،401:2005). حتی با وجود عدم تأیید تجربی، مددکاران، محققان، وکلا و دانشگاهیان همزمان به استفاده از این نظریه مشغولاند. برای مثال، نظریه شرمساری بازپذیرکننده از جمله چهارچوبهای نظری است که بنمایههای توسعه و ترویج برنامههای عدالت ترمیمی را در سالهای اخیر از جمله میانجی قربانی-بزهکار و نشست گروهی خانواده تشکیل داده است. علاوه بر این، نظریه شرمساری بازپذیرکننده به عنوان مبنا و پایهای برای استفاده وسیع از مجازات های اجتماعمحور نوجوانان و خلافکاران بزرگسال بکار رفته است (های،136:2001).
با تلاش پژوهشگرانی همچون بریث ویت و شرمن، برخی از نظامهای کلان عدالت کیفری، روزنه وسیعی به روی استفاده از تاکتیکها و فنون عدالت ترمیمی بازگشودهاند. (میلر،9:2009). برنامه های «عدالت ترمیمی» در ایالات متحده و جوامع دیگر، دقیقاً بازتاب تذکار بریث ویت برای همراه کردن شرمساری با عنصر بازپذیرکنندگی بوده است (کالن،318:2006). این برنامهها در نظام عدالت جوانان در ایالات متحده آمریکا با عنوان «برنامههای میانجی قربانی-بزهکار» و در استرالیا و نیوزلند با نام «نشستهای گروهی خانوادگی» برای خلافکاران جوان شناخته میشوند (های،420:1998).
سمپسون و لاب (1994) در وصف محیط خانوادهای که مستعد کنترل اجتماعی غیررسمی است، به اصول نظریه شرمساری بازپذیرکننده اشاره داشتهاند. طبق مشاهدات آنها تأدیب خشن و قهرآمیز، نظارت اندک، و دلبستگی ضعیف والدین-کودک واسط و میانگر اثرات فقر و دیگر عوامل ساختاری بر بزهکاری است (سمپسون و دیگران،1994). نظریه شرمساری بازپذیرکننده در مطالعات کنترل اجتماعی هم عموماً بکار رفته است. مثلاً هیمر و استفن در واحد مراقبتی نوزادان، این نظریه را در تصمیمات مراقبان بهداشتی در زمینه «برچسب زنی» والدین بر کودکان بکار بستهاند. بدون آزمون تجربی، کاربست نظریه شرمساری بازپذیرکننده توجیهپذیر نخواهد بود. هر چه نظریه شرمساری بازپذیرکننده فاقد قدرت تبیینی باشد، سست و بیپایه خواهد بود. اما اگر نظریه شرمساری بازپذیرکننده قویاً پیشبینکننده جرم باشد، بکارگیری گسترده این نظریه موجه و پذیرفتنی خواهد بود. در هر دو حالت، آزمون عینی این نظریه لازم و ضروری است (های،136:2001؛420:1998).
به این ترتیب، تحقیق حاضر حدود تحلیل و مطالعه خود را به قلمرو نهاد خانواده که رکن اصلی در پرورش احساسات و عواطف اخلاقی است، محدود میکند و عمده تاکید خود را بر فرایند شرمساری در خانواده میگذارد. تاکید مزبور با این نظر و مشاهده بریث ویت ملازمت دارد که «مناسبترین مکان برای رویت شرمساری بازپذیرکننده عملاً در خانوادههایی است که مهر و محبت در آنجا رواج دارد» (بریث ویت،56:1989). وفق نظر بریث ویت، برای اینکه شرمساری بازپذیرکننده باشد، خانواده نقطه شروع و عزیمت است. به گفته وی، زندگی خانوادگی این نکته را به ما میآموزد که شرمساری و مجازات، در کنار حفظ پیوندهای محترمانه میسر است. از نگاه وی، بازپذیری اغلب کار خانواده و دوستان نزدیک و صمیمی است، زیرا وظیفه آنها ماهیتاً تربیتی است. اعضای خانواده گرایش دارند که عزیزان خود را ببخشند و بازگشت آنها را به زندگی حتی پس از ارتکاب خطا و لغزش بپذیرند. کنترل موثر جرم، احیاناً در خانوادهها و اجتماعاتی رخ میدهد که با متخلفان نه به مثابه مجرم، بلکه به منزله اشخاص کامل برخورد میشود (لیو،63:1991).
طبق تاکید بریثویت، خانوادههایی که در فراگرد تنبیهی، به طرز جداکننده و نه بازپذیرکننده رفتار میکنند، و تنبیه و مجازات آنها در چهارچوب مهر و محبت انجام نمیشود، در جامعهپذیری و اجتماعیکردن فرزندان خود با شکست و ناکامی روبرو میشوند. بدینسان، بریثویت مدعی است که شرمساری بازپذیرکننده، عمدتاً بر عهده خانواده و دوستان است تا نظام عدالت رسمی و کیفری (بنت،1:1996). در مجموع، به زعم بریث ویت، شرمساری به شرطی میتواند برانگیزنده احساسات سازنده شرم باشد، که توسط دیگران معنیدار به طرز صحیحی انجام پذیرد؛ یعنی توسط افرادی که خلافکار بدانها احساس تعلق دارد (توفی،345:2008). طبق نظر بریث ویت، خانوادههای گرم و صمیمی از آن نوع رفتارهای انضباطی یا تأدیبی استفاده میکنند که بر بعد اخلاقی رفتار - چگونگی آسیبزا بودن رفتار برای خود و دیگران و الزام و تعهد به جبران آن - تاکید دارند و مجازاتهایی بکار میگیرند که بازپذیرکننده است (کارپ،250:2001).
در ایران معاصر، بر اثر رفورمها و اصلاحات اقتصادی سالهای اخیر، اقتدار، حرمت و تعهد خانوادگی بواسطه تغییر در ارزشها و ساختار خانواده تقلیل یافته است. والدین در ارتباط با انتخاب دوست و مصاحب و نیز امور و مسائل مالی و اقتصادی، کنترل به مراتب پایینتری بر فرزندان خود اعمال مینمایند. تحولات ارزشی و بینشی، اندازه و بعد خانوار را کاهش داده و خودمختاری و زندگی مستقلانه را برای جوانان ممکن ساخته است. همچنین تغییرات ارزشها موجب شده تا طلاق به امری مقبول و پذیرفتهشده تبدیل شود و نرخ طلاق رو به فزونی گذارد. این تغییرات ناگزیر روابط خانوادگی را متحول ساخته است. بررسی آمارهای مربوط به طلاق در ایران حاکی از این است که میزان طلاق در سالهای متوالی روند صعودی طی کرده است (سایت سازمان ثبت احوال،1393). لذا وقوع تحولات ژرف در بنیاد خانوادههای ایرانی طی سالهای اخیر به طرز قابل توجهی الگوها و ترتیبات حیات خانوادگی کودکان و نوجوانان را تغییر داده است. فشار اقتصادی، بیثباتی و نااطمینانی شرایطی را بوجود آورده که حفظ و نگهداری خانواده با دشواریهای اساسی روبرو گشته است. ساختار خانواده بر اثر نرخ بالای طلاق و خانوادههای تکوالد، به شدت دستخوش تغییر گشته است. کودکان زیادی زمان خود را در خانوادههای تکوالد سپری میکنند و بیشتر کودکانِ طلاق، ازدواج مجدد والدین خود را تجربه میکنند. (صالحی اصفهانی،2010).
گذشته از این، این نکته نیز قابل ذکر است که نظریه شرمساری بازپذیرکننده که بعضاً به نظریه جمهوریخواه هم موسوم شده، از جذابیت سیاسی(وایت،388:1385) خاصی نیز برخوردار است که خود میتواند از جمله دلایل پرداختن به این نظریه و شرح و بسط آن در جامعه ایرانی باشد. سبب این جاذبه را نیز میتوان وجود ویژگیهای زیر در این نظریه دانست: نخست آنکه، توجیهی را برای وجود وفاق در درون جامعه فراهم میسازد. دوم آنکه، بر مفهوم قضای احیاگر (عدالت ترمیمی) تاکید میورزد که جنبهای مثبت دارد. سوم، روشی نسبتاً کمهزینه برای دستیابی به هدف کاهش جرم پیشنهاد میکند. کم هزینه بودن این روش هم از آن روست که بر اصل کمینگی مداخله تاکید دارد؛ چهارم اینکه، ایدههای این نظریه، بسیاری از دغدغههای سیاسی موجود را متوجه خود ساخته است؛ دغدغههایی از جمله، ضرورت به حساب آوردن نقش بزهدیده و تاکید بر خانواده به عنوان واحدی بنیادی در درون جامعه (همان). در حقیقت تاکید بر خانواده به عنوان واحدی بنیادی در جامعه، با تاکید سند چشمانداز بیست ساله جمهوری اسلامی ایران بر «نهاد مستحکم خانواده» همخوانی و هماهنگی کامل دارد.
در مجموع، پژوهش حاضر به دلایل گوناگون حائز اهمیت است. آزمونیک نظریه جدید در یک بستر فرهنگی متفاوت، عملیاتی کردن مفاهیم نو، جرح و تعدیل یا اصلاح و پالایش مدل اولیه بریث ویت، طرح برخی متغیرهای مشروطکننده/ محتملجهت ارزیابی قلمرو تبیینی نظریه شرمساری، آزمون مدل علّی برآمده از نظریه شرمساری بریث ویت و تطبیق آن با مدلهای بدیل و جایگزین، تمرکز بر تخلفات مختلف و دلالتهای سیاستی را میتوان از جمله دلایل عمده مطالعه حاضر برشمرد.
شرمساری بازپذیرکننده میتواند در روند صدور حکم در فرایندهای عدالت کیفری و مجازاتهای آزادی مشروطیا آزادی نظارت شده از زندان و استفاده از خدمات اجتماعی دلالتهای مهم و شایانی به همراه داشته باشد. امروزه برنامههای عدالت ترمیمی در سطوح مختلف اجتماع، مدرسه، پلیس و دادگاه مطرح است (علیوردی نیا و دیگران،1393؛ سیگل،276:2006). در ضمن باید افزود که، در پی «بحران سببشناختی» (جک یانگ به نقل از هان،245:2002) در جرمشناسی به دلیل غفلت از آزمون تجربی و مسلم انگاشتن اثرات تنبیه و مجازات در پیشگیری از وقوع جرم و انحرافات، نظریه بریث ویت استفاده از شاخصهای جزایی و بیبازگشت را در ایجاد همنوایی به چالش کشیده و بنیاد نظامهای قانونی مدرن را به زیر سوال برده است (بوچکوار،402:2005). ولی با این وجود، آزمون تجربی این نظریه و خصوصاً آزمونهای مستقیم فرضیهها در رابطه با پاسخ افراد به تجربههای شرمساری، اغلب پراکنده و نامستقیم بوده است. لذا با این توضیحات، روشن است که دفاع و پشتیبانی از نظریه شرمساری بازپذیرکننده بیتردید در گرو بعمل آوردن آزمونهای متقاعدکنندهای از این نظریه میباشد. مطالعه تجربی حاضر تلاشی است برای پر کردن خلأ اعتبار تجربی.
لازم به ذکر است که در این تحقیق کوشش میشود شواهد و مستندات دیگری در خصوص فرضیات سطح خرد نظریه شرمساری بازپذیرکننده ارائه شود و نتایج و یافتهها حاصله در یک بستر متفاوت اجتماعی-فرهنگی وارسی شود. اعتبار هر نظریه علاوه بر آزمونهای متعدد و مکرر با نمونههای مختلف، مستلزم تأیید آن در زمینهها و بسترهای گوناگون فرهنگی است. از آنجا که تعداد آزمونهای مستقیم نظریه شرمساری بسیار کم و اندکشمار است، تحقیقات بعدی، صرفنظر از محل و موقعیت اجرا، ارزشمند و لازم است. گذشته از این، انجام تحقیق حاضر میتواند در جامعه ایرانی به عنوان یک جامعه آسیایی بسیار مفید و راهگشا باشد. چرا که طبق نظر بریث ویت (به نقل از های ،162:1996)، نظریه شرمساری بازپذیرکننده علیالخصوص در فرهنگهای آسیایی قابل کاربست است.
نظریه شرمساری هم برای تبیین رفتار مجرمانه فردی و هم نرخ جرم در گروههای اجتماعی طراحی و تدوین گشته است. انتخاب سطح تحلیل خرد در ارزیابی نظریه شرمساری بازپذیرکننده، به دلایلی چند صورت گرفته است که های (1998) در تصریح و تنقیح این نظریه بدانها اشارت کرده است. عمدهترین دلایل انجام این کار، به امکان پذیر بودن و کارایی و اثربخشی آن مربوط میشود. همچنان که عنوان شد موانعی اساسی پیش روی آزمون بخش سطح کلان در این نظریه وجود دارد. تعریف قابل سنجشی از سطح جامعهای شرمساری بازپذیرکننده هنوز وجود ندارد و انجام پیمایشهای معرف ملی از ادراک افراد در رابطه با شرمساری بازپذیرکننده ممکن و میسور نیست. به این ترتیب، از آنجا که این رساله صرفاً بر پیشبینهای سطح خرد متمرکز خواهد بود، بر ابعاد و جوانب سطح کلان نخواهد پرداخت.
اهداف تحقیقهدف کلیهدف عمده این تحقیق بررسی و شناسایی رابطه علّی بین شرمساری بازپذیرکننده و بزهکاری است. این هدف کلی برای تحقق خود نیازمند پارهای از اهداف جزئی است که در ذیل میآید:
اهداف فرعیآزمون تجربی و بررسی تأییدپذیری هر کدام از اجزا یا مولفههای نظریه شرمساری بازپذیرکننده
واکاوی مفهومی و ساخت ابزارهای (مقیاسهای) اندازهگیری و شفافسازی آنها.
بررسی رابطه هر یک از ابعاد شرمساری بازپذیرکننده با هر کدام از ابعاد بزهکاری.
استفاده از متغیرهای واسط برای بسط نظریه شرمساری بازپذیرکننده و وارسی اثرات مستقیم و غیرمستقیم.
بررسی کاربستپذیری نظریه شرمساری بازپذیرکننده در مکان مورد تحقیق.
بررسی و آزمون مدلهای تحلیلی مختلف برای وارسی تناسب دادهها با مدلهای مفهومی متعدد.
بسط و توسعه و تقویت نظریه شرمساری با تعیین و تشخیص برخی حدود و ثغور قلمرو تبیینی این نظریه.
بررسی دلالتهای سیاستی نظریه شرمساری بازپذیرکننده در حوزه خانواده و مدرسه.
سوالات تحقیقسوال اصلی تحقیق:تأثیر شرمساری بازپذیرکننده بر بزهکاری چیست؟
سوالات فرعی تحقیق:تأثیر شرمساری بر بزهکاری چیست؟
تأثیر بازپذیری والدین بر بزهکاری چیست؟
تأثیر انگ زنی والدین بر بزهکاری چیست؟
تأثیر به هم پیوستگی خانوادگی بر بزهکاری چیست؟
تأثیر همالان بزهکار بر بزهکاری چیست؟
تأثیر به هم پیوستگی خانوادگی بر شرمساری چیست؟
تأثیر به هم پیوستگی خانوادگی بر بازپذیری چیست؟
تأثیر به هم پیوستگی خانوادگی بر انگ زنی چیست؟
تأثیر پایبندی به ارزشهای اخلاقی بر بزهکاری چیست؟
تأثیر انتظار شرم بر بزهکاری چیست؟
تأثیر تعاملی انگ زنی و فشار بر بزهکاری چیست؟
تأثیر تعاملی شرمساری و فشار بر بزهکاری چیست؟

فصل دوم

bew200

مؤلفه های هوش هیجانی به شرح زیر می باشد:
خود آگاهی: عبارتست از "درک عمیق و روشن از احساسها ، هیجانها ، نقاط ضعف و قوت ، نیازهای وسائق های خود " که دربرگیرنده سؤالات زیر در پرسشنامه است .(مظاهری ، 1383)
خود کنترلی یا مدیریت خود :خودکنترلی به این می پردازد که ما یک انتخاب برای چگونگی ابراز احساسهای خودمان داریم و چیزی که مورد تأکید است روش ابراز احساسها می باشد، به شکلی که این روش ابراز بتواند هم جریان تفکر را تسهیل کند و هم از انحراف آن جلوگیری نماید .
مهارتهای اجتماعی :شامل توانایی ما برای مدیریت روابط باخود ودیگران می باشد
خودانگیزی:خودانگیزی زبان سائق پیشرفت می باشد و کوششی درجهت رسیدن به حد مطلوب از فضیلت است. (مظاهری ،1383)
همدلی : همدلی یا شعور اجتماعی عبارتست از درک احساسها و جنبه های مختلف دیگران وبکار گیری یک عامل مناسب و واکنش مورد علاقه برای افرادی که پیرامون ما قرار گرفته اند(مظاهری ، 1383).
ذهنیت فلسفی :
اسمیت (بهرنگی ،1370) معتقد است که ذهنیت فلسفی را توانایی و ویژگیهای ذهن می داند که به تفکر صحیح فرد کمک می کند و او رابا قضاوتهای صحیح عادت می دهد.وی ذهنیت فلسفی را نوعی التزام یا حالت ذاتی و نمایی از رفتار می داند . در جای دیگر( اسمیت ، بهرنگی، 1382 ) اسمیت ، ارزش هر انسان را در نیکو اندیشیدن بیان میدارد. از این رو تفکر و مهارت درست اندیشیدن از جمله مسائل مهمی است که از دیرباز ذهن اندیشمندان را به خود مشغول کرده است .
تفکر :
سبک های تفکر، بیانگر مجموعه ای از تواناییها نیستند بلکه میتوانند تا حدی بیانگر اولویتها باشند. این تمییز ، حائز اهمیت است زیرا توانایی ها و اولویت ها ممکن است با هم مطابقت داشته یا نداشته باشند . شکست ها وموفقیت هایی که به توانایی ها نسبت داده شده، اغلب ناشی از سبکها است.‌(استرنبرگ ،1997 )
1-6-2 تعاریف عملیاتی متغیرها
هوش هیجانی :
در این پژوهش مؤلفه های هوش هیجانی براساس پرسشنامه سریاشرینگ مورد بررسی قرار می گیرد که شامل پنج مؤلفه خودآگاهی ، خودکنترلی ،خود انگیزی ، هوشیاری اجتماعی و مهارتهای اجتماعی میشود و ممکن است بیانگرمجموعه ای از توانایی ها باشد یا نباشد. هوش هیجانی،نمره‌ای است که هر فرد از پاسخگویی به سؤالات پرسشنامه سریاشرینگ (2005) بدست می‌آورد. اگر این نمره در فاصله بین 82 تا 83 باشد فرد دارای هوش هیجانی متوسطی می‌باشد. اگر نمره‌اکتسابی فرد بالاتر از این نمره باشد هوش هیجانی فرد بالاتر از متوسط است و بالعکس(گریفین 2005).

دانلود پایان نامه ارشد- مقاله تحقیق

 برای دانلود فایل کامل به سایت منبع مراجعه کنید  : homatez.com

یا برای دیدن قسمت های دیگر این موضوع در سایت ما کلمه کلیدی را وارد کنید :

 

ذهنیت فلسفی:
اسمیت برای ذهن فلسفی 3 بعد و برای هر بعد ، نشانه یا خصوصیت به شرح ( جامعیت ، تعمق ، انعطاف پذیری) قائل شده است. در خصوص ذهنیت فلسفی ، پرسشنامه به صورت محقق ساخته می باشدکه برای ساختن این ابزار با مطالعه مبانی نظری و پیشینه مؤلفه های ذهنیت فلسفی شناسائی شده و بر اساس آن پرسشنامه ای از روش لیکرت که یک مقیاس 5 گزینه ای است همیشه تا هرگز(کاملاً موافق تا کاملاً مخالف ) درجه بندی شده است ،تهیه گردید.سؤالات به نحوی تنظیم گردیده است که میزان ذهنیت فلسفی مدیران و کارکنان در شرکت ایران خودرو دیزل در آنها مورد سنجش قرار می گیرد. پرسشنامه شامل 42 سؤال است که ذهنیت فلسفی افراد را در سه مقیاس جامعیت، تعمق و انعطاف پذیری مورد ارزیابی قرار میدهد .
سبکهای تفکر :
در خصوص سبکهای تفکر ،پرسشنامه سبک های تفکر استرنبرگ – واگنر استفاده شده است . این پرسشنامه که در سال 1991 طراحی شده ، شامل104 سؤال است و13 خرده آزمون(سبک تفکر ) را اندازه گیری می کند. سبک تفکر به شناخت، بازآرائی یا تغییر شناختی اطلاعات بدست آمده از محیط و نمادهای ذخیره شده در حافظه دراز مدت افراد بالاخص وقتی تفکر هدایت شده یا جهت دار است و حل مسئله و خلق ایده های نو را مد نظر دارد، میباشد. هرخرده آزمون شامل 8 سؤال است که یک سبک تفکر را اندازه گیری می کند . از بین سؤالهای این پرسشنامه، 40 سوا لی که 24 سؤال آن مربوط به بعد کارکرد) سبک های قانون گذار،قضاوتگر ،اجرایی (و 16 سؤال آن ، مربوط به دامنه ها ) سبک های برون نگر و درون نگربودند)، انتخاب و بر روی آزمودنی ها اجرا شد. در پرسشنامه سبک تفکر13سبک تفکر وجود دارد که براساس پنج بُعد کارکرد، شکل، سطح، دامنه و گرایش طبقه بندی شده اند.
فصل دوم
ادبیات و پیشینه پژوهش

مقدمه
انسان موجودی است اجتماعی که برای تأمین نیازهای گوناگون خود با محیط پیرامون خویش ارتباط برقرار می‌کند. این ارتباط که حاصل سازگاری اجتماعی و سازگاری درونی مشخص است سازگاری روانی نامیده می‌شود. سازگاری و تعادل‌جویی تقریباً کاری عادی و از ویژگی‌های زندگی روزمره انسان است. گاه موانع و مشکلات یا شرایطی در زندگی آدمی پدید می‌آید که سازگاری و در نتیجه تعادل روانی خود را بر هم می‌زند و شخص دچار تنیدگی و ناراحتی می‌شود. روانشناسان چنین حالتی را احساس استرس یا فشار روانی نامیده‌اند (ریموند کوکرین، 1991، ص 11).
امروزه به اهمیت روانشناختی هیجان تأکید زیادی می شود و این ایده که هیجان سایر توانایی های شناختی را تقویت می کند نه اینکه مانع آنها باشد مورد پذیرش قرار گرفته است . علاوه براین بسیاری از محققان معتقدند که هیجان منبع اولیه انگیزش است، تجربه های هیجانی اطلاعات مهمی درباره محیط و موقعیتها فراهم میکنند که این اطلاعات قضاوتها ، تعمیم ها ، اولویت ها و فعالیتهای شخصی را شکل میدهد (شوآرز ، 1990- شوآرز و کلر, 1983 به نقل از جاوید 1381).
در فرهنگ لغت آکسفورد معنای لغوی هیجان چنین تعریف شده است، "هر تحریک یا اغتشاش در ذهن ، احساس ، عاطفه ، هر حالت ذهنی قدرتمند تهییج شده" دراین تحقیق برای اشاره به یک احساس، فکر ، حالت روان و بیولوژیکی مختص آن و دامنه ای از تمایلات شخصی برای عمل کردن براساس آن بکار می رود (جاوید،1381).
سالوی و همکارانش (1991) چهار جزء اصلی هیجان رابدین طریق شرح داده اند :
جزء بیانی یا حرکتی
جزء ترکیبی
جزء تنظیمی
جزء تشخیصی یا پردازشی
اولین جزء که جزء بیانی یاحرکتی می باشد ، عبارتست از توانایی بیان هیجان از طریق حالات صورت ، حرکات بدن ، تن صدا و محتوای آن . نوزادان مجهز به اعمال بدن صورت بدنیا می آیند که به اعتقاد سالوی منعکس کننده تجربه هیجانی آنهاست مانند بسیاری از جنبه های رشد ، این حالتها و زبانهای در طی زمان متمایز تر شده وتصفیه می شوند .مثلاً بیان اولیه ناراحتی ، بعدها به صورت حالت غم و خشم متمایز می گردد .ترکیب یا جزء دوم ، عبارتست از تشخیص بازشناسی آگاهانه ما از هیجانها با آنچه که اغلب احساس می نامیم. حالتهای احساسی ، نتیجه آگاهی مااز علائمی است که از سیستم اعصاب مرکزی می آید (مثلاً ضربان قلب ، تغییرات عصبی شیمیایی در بدن ما و ...).
تنظیم یا جزء سوم هیجان عبارتست از تنظیم هیجانها ، تمایل به انجام بعضی اعمال به خصوص وجود دارد که نتیجه مستقیم تجربه هیجانها است .
برای مثال خوشحالی ، به وسیله سطح و فعالیت زیاد تعبیر می گردد ، غمگینی منجر به سطح بسیار پایین فعالیت می گردد، ترس منجر به بی حرکتی یا به اصطلاح یخ زدن و سپس فرار از هدف یا فرار ازشخص می گردد و اما با افزایش سن و رشد وپختگی عصبی شناختی ، کودکان بهتر قادر می گردند که هیجانهای خود را تنظیم نمایند و تمایل به عمل طبیعی را که همراه هیجان خاصی وجود دارد را کنترل کنند .
آخرین جزء یا ترکیب هیجان عبارت است از توانایی تشخیص هیجانها در دیگران ، یعنی توانایی تشخیص اینکه دیگری دچار چه حالت هیجانی می باشد، از طریق پردازش حالتهای چهره و بدن ( که شامل حرکات سرو وچشم نیز می گردد) تن صدا و سرعت آن . این توانایی از زمان نوزادی و کودکی رشد می یابد . (سالووی و همکاران ،1991)
شاید بزرگترین دستاورد نوع بشر را برخورداری وی از اندیشه های پیچیده دانست . تفکر ، گستره وسیعی از فعالیتهای ذهنی را در می گیرد . هنگامی که تصمیم می گیریم کالایی از بازار بخریم، برنامه ای برای تعطیلات خود تنظیم کنیم ، درباره یک دوست نگران می شویم و ...در همه این موارد مشغول تفکر هستیم . تفکر عبارت است از توانایی است که اشیا و رویدادها را در غیاب آنها تجسم یا بازنمایی کنیم . برای مثال ، هنگامی که به شیئی اشاره می کنیم که درمقابل چشمانمان نیست،یافعالیتی رادر نظرمی گیریم که در حال حاضر روی نمی دهد ، دراین موارد باید بتوانیم اشیاء و فعالیتها را نزد خود بازنمایی کنیم . هنگام برقراری ارتباط با دیگران نیز ناچار به انتقال این بازنمایی ها به دیگران هستیم (هیلگارد و اتکینسون ، 1983 ، ترجمه براهنی و همکاران ،1370).
آنچه در زندگی اتفاق می افتد ، نه تنها به کمیت خوب فکر کردن بلکه به کیفیت تفکر پیوند می یابد. تحقیقات نشان می دهد آدمی فراتر از آنچه دیگران درباره تفکر وی درک می کنند ، می اندیشد و دقیقاً به همین دلیل بین همسران ، معلمان ، دانش آموزان و کارمندان ، سوء تفاهم ایجاد می شود . درک درست سبکهای تفکر ، مانع بروز چنین سوء تفاهم هایی می شود .
در واقع موجب می گردد که انسان درک بهتری نسبت به خود و اطرافیان پیداکند . اینکه محیط شغلی افراد تا چه اندازه با سبک تفکرشان همسو یا مغایر باشد ، آنها را قادر می سازد تا در اوضاع مختلف کاری ، حضوری قوی تر یا ضعیف تر داشته باشند . سبکهای تفکر تصور آدمی را به آنچه که افراد ترجیح می دهند انجام دهند نزدیک می کند . وقتی که نیمرخ سبکهای تفکر شخص متناسب با محیط او باشد ، پیشرفت خواهد کرد و هنگامی که این تناسب ، درست و کافی نباشد ، فرد متحمل آسیبهایی می شود . رده های مختلف مدیریت و حوزه های گوناگون و متنوع آن سبکهای مختلفی از تفکر را اقتضاء می کند که خود می تواند موجب عملکرد بهتر یا ضعیف تر افراد در مقاطع مختلف شغلی آنها گردد;البته بسته به اینکه سبکهای تفکر شخص تا چه اندازه و چگونه با انتظارات محیط اطرافش تطابق یابد و چه طور محیط خود را ارزیابی کند . سازمانها به برخی از سبکهای تفکر توجه بیشتری نشان می دهند و افرادی را که سبکهای تفکرشان با آنچه که مورد توجه آنهاست همخوان نیست ، جریمه می کنند . در جامعه ، سبکهای تفکر و توانایی های به کرّّات با یکدیگر اشتباه گرفته می شوند و تفاوتهای فردی ناشی از سبکهای تفکر به خطا به توانایی های افراد نسبت داده می شوند. گرچه در بین روانشناسان در خصوص قدرت پیش بینی آزمونهای توانایی ، اتفاق نظر وجود ندارد ولی همگی در این باره متفق القولند که این آزمونها از قدرت پیش بینی لازم برخوردار نیستند . درباره پیش بینی توانایی ها از طریق آزمونها ، این توافق عمومی وجود دارد که توانایی هایی که توسط آزمون پیش بینی می شود 20 درصد تغییر پذیری عملکرد دانش آموزان درمدارس و 10 درصد تغییرپذیری عملکرد شغلی کارکنان را در سازمانها تعیین میکند . باقیمانده این تغییر پذیری عملکرد چه می شود ؟
سبکهای تفکر می تواند یکی از این منابع مهم تغییر پذیری عملکرد شغلی و تحصیلی باشد . شناخت سبکهای تفکر باعث میشود افراد به توانایی های خود پی برند و متناسب با آن شغلی را انتخاب کنند . شناخت سبکهای تفکر همچنین به درک دلایل موفقیت و عدم موفقیت افراد در مشاغل آنها کمک می کنند (استرنبرگ ، 1997 ، اعتمادی اهری و خسروی) .
اگر مؤسسات آموزش عالی بخواهند نگرش ها ، مهارتها و رفتارهای مدیران خود را به منظور افزایش قابلیتها و کارایی آنها برای تأمین نیازهای خویش اصلاح کنند ، لازم است به سبکهای تفکر در سازمان توجه و نسبت به بکارگیری نتایج سنجش سبکهای تفکر مدیران اهتمام ورزند . باید سعی شود فضایی را در مؤسسات بوجود آورد تا مدیران قابلیتهای حرفه ای خود را اعمال کنند و صلاحیتهای کنونی خویش را همسو با آرمانهای این مؤسسات بهبود بخشند .
همه سازمانها برای بقا نیازمند اندیشه های نو و تفکرات تازه اند ، اندیشه های جدید همچون روحی در کالبد سازمان دمیده می شود و آن را از نیستی نجات می دهد . در عصر ما برای بقاء و پیشرفت و حتی حفظ وضع موجود ، باید جریان نوجویی و نوآوری را در سازمانها تداوم بخشید تا از رکود و نابودی آن جلوگیری شود . برای آنکه بتوان در دنیای متلاطم و متغیر امروز به حیات ادامه داد باید به نوآوری و خلاقیت روی آورد و ضمن شناخت تغییرات و تحولات محیط، برای رویارویی با آنها پاسخهای بدیع و تازه تدارک دید و همراه تأثیر پذیری از این تحولات ، برآنها تأثیر نهاد و بدانها شکل دلخواه داد ، بدون شک درسازمانهای آموزشی نقش مدیر بسیار حساس ، مهم و چشمگیر است . اوست که سنگینی مسئولیتها و به چرخش درآوردن نظام مجموعه را به نحو احسن به عهده دارد و موفقیت و شکست دستگاه ، به شایستگی او بستگی دارد (علاقه بند ،1372 ، ص91).
2-2 مبانی نظری پژوهش
2-2-1ذهنیت فلسفی :
اسمیت (بهرنگی ،1370) معتقد است که ذهنیت فلسفی نوعی التزام یا حالت ذاتی ، نمایی از رفتار می باشد .بهرنگی (1382) معتقد است ذهنیت فلسفی ، فراهم ساختن فرصتی در برنامه آماده سازی یک مدیر است تا بتواند ملاحظات متفکرانه قضاوتهای پرورش یافته در دیگران را خوب جلوه دهد ، نه اینکه به مجموعه جوابهایی که برای مسائل ارزش گذاری کنند و نه صرفاً اورا در برابر پیشنهادات ساختگی واکسینه کنند و آنها را مصون دارند بلکه برای اینکه او بتواند به جریانات ارزش گذاری درست و صحیح عادت کرده و کاربرد توانایی و آمادگی اش را در این جریان تقویت نماید . این توانایی و آمادگی را میتوان " ذهنیت فلسفی " نامید و مسأله رشد یا افزایش آن در شکل کلی اش ، مسأله دائمی کمک به افراد برای تفکر است . بنابراین تفکر منطقی و صحیح یک شخص خصوصاً یک مدیر را می توان منوط به داشتن ذهنیت فلسفی او دانست .
مسأله اصلی تربیت ، تفکر می باشد که برای پرورش آن ابزارهایی لازم دارد .در این مقوله این پرسش مطرح می شود که آیا یک مدیر برای بهبود در سبکهای تفکر خود متصف به ذهنیت فلسفی می شود ؟ آیا او به پرداختن به فعالیتهای فلسفی و بهبود قضاوتهای ارزشی نیازخواهد داشت ؟
شرفی (1381) معتقد است درباب کسانی که از ویژگیهای فلسفی برخوردارند مطالب چندانی به رشته تحریر نیامده و از معدود کسانی که به این مهم پرداخته اند ، اسمیت را می توان نام برد .
2-2-1-1تعریف ذهنیت فلسفی
به ‌نظر فیلیپ.جی.اسمیت ، ذهنیت فلسفی نه از پر کردن مغز یا محتوای دروس فلسفی و نه از گرایش‌به یک فلسفه نسبت به فلسفه دیگر ناشی از مجادله‌فلسفی حاصل می‌شود ، بلکه ذهنیت فلسفی برحسب فعالیتی به‌وجود می‌آید که مشخصاً به بهبود داوریهای ارزشی اختصاص یافته باشد.
2-2-1-2 پیشینه ذهنیت فلسفی
بدون شک به جرأت میتوان گفت که فلیب اسمیت تنها کسی بود که توانسته به طور جامع خصوصیات مدیریت اثربخش را در قالب ابعاد ذهنیت فلسفی بیان نماید ، ولی از این مسأله نباید غافل شد که دیگر علمای مدیریت در عصر حاضر نیز تحت عناوین دیگری خصوصیات ذهنیت فلسفی را مورد توجه قرار داده اند . ازجمله کسانی که در مقوله فکر و اندیشه در مدیریت تحت عنوان توانایی های مدیریت اظهارنظر نموده اند می توان از "کسل و سایمون" نام برد . این دو به تشریح توانایی های مدیریت به شاخصهای فکری متعددی اشاره داشته اند . یکی از دسته بندی های معروفی که ازمهارتهای مدیریت وجود دارد ، مربوط به نظر "رابرت کتز" می باشد .
وی مهارتهای مدیریت را به سه دسته مهارتهای ادراکی ، انسانی ، و فنی دسته بندی می کند . او درباره مهارتهای ادراکی که بی ربط باابعاد ذهنیت فلسفی نیست چنین می گوید : " مهارتهای ادراکی مدیران را قادر می سازد تا سازمان را به صورت یک کل و درمحیط ببینند و نیز مدیران را قادر می سازد تا تعامل بین بخشهای مختلف سازمان را دریابند . با استفاده از مهارتهای ادراکی مدیران می توانند پیامدهای هر نوع عملی را تشخیص دهند ، همچنین مدیران اثربخش می توانند با استفاده از مهارتهای ادراکی جهت برآورده ساختن نیازهای کل سازمان تصمیمات خود را اتخاذ کنند .
2-2-1-3 چگونگی ایجاد ذهنیت فلسفی در مدیران
دوام و بقای هر سیستم در وهله اول در گرو مدیریت و نحوه اداره کردن آنهاست و برای اینکه مدیران بتوانند کارکنان را به شکل صحیح اداره و رهبری کنند، می بایست با زبان مدیریت و مبانی و اصول آن جهت رسیدن به اهداف ، مسلط باشند .
بسیاری از مدیران براین باورند که تسلط بر وظایف مدیریت برای موفقیت یک مدیر کافی است ، در حالی که دانشمندان و محققان علم تعلیم و تربیت براین باورند که بدون داشتن ذهنیت فلسفی ، رهبری موفقیت آمیز نخواهد بود . به عبارتی دیگر لازمه بکارگیری وظایف مدیریت همانا ، داشتن ذهنیت فلسفی است .
2-2-1-4 ذهنیت فلسفی و اندیشه صاحب نظران مدیریت
1- ابعاد نظریه و مدل ذهنیت فلسفی از نظر فلیب اسمیت
فلیب اسمیت ، ذهنیت فلسفی را به سه بعد تقسیم نموده است که عبارت از :
جامعیت
تعمق یا ژرفا
قابلیت انعطاف
جامعیت
1-مشاهده و نگریستن به موارد بخصوص در ارتباط با زمینه وسیع
2-ارتباط دادن مسائل آنی و کوتاه مدت به اهداف دراز مدت
3-بکار بستن قوه تعمیم
4- شکیبایی در تفکرات و جنبه های نظری
تعمق یا ژرفا
1-زیر سؤال بردن اموری که بر همگان امری بدیهی و مسلم بشمار می آید .
2-کشف امور اساسی وبیان آنها در هر موقعیت
3-توجه داشتن به اشارات و کاربرد حساسیت برای اموری که دارای معانی ضمنی و رابطه ای هستند.
4-قضاوت و حکم به روش استنتاجی و قیاسی
قابلیت انعطاف
1-رها شدن از جمود روانشناختی
2-ارزشیابی افکار و نظرات بدون توجه به منبع آنها
3-مشاهده مسائل یا جهات متعدد و ایجاد جانشین هایی برای فرضیه ها ، جنبه های مورد نظر ، انتظارات و غیره
4-پذیرفتن نظریه ها و یا قضاوتهای موقتی و شرطی و اخذ تصمیم در مواقع مبهم
شرح و توصیف ابعاد سه گانه ذهنیت فلسفی از دیدگاه فلیب اسمیت :
1- مشاهده و نگریستن به موارد بخصوص در ارتباط با زمینه وسیع :
فردی که دارای ذهنیت فلسفی یا تفکر فلسفی است معمولاً به تصویر بزرگ توجه دارد (برت نانوس). او زمینه ادراکات خودرا توسعه می دهد وتوجه خود را محدود به امر معین نمی سازد ، یعنی ارتباط امر خاصی را که تا کنون در مقابل او قرار دارد با سایر امور درک می کند. به عنوان مثال: مدیرانی که اطلاعات آنها محدود به مطالعه از روش خاصی از دانسته هایشان است ، اغلب دقت خود را متوجه مشکل خاصی که در زمان حاضر با آن روبرو هستند ، می نمایند . چون پایه و اساس و یا طریق معینی که به عنوان الگوی درست باشد ، را نمی دانند . مدیری که به هنگام غیبت یا تأخیر کارکنانش با آنان برخورد تندی می کند و درصدد شناسایی علل و عوامل مؤثر درایجاد این معضل نیست، او نیز واکنش صحیحی را در قبال همکارانش نشان نداده است .
براساس این اصل ، مدیری موفق عمل میکند که در برخورد با هر پدیده و وضعیت ویا مشکلی به دنبال شناخت عوامل مؤثر در ایجاد آن وضعیت و درواقع در جستجوی عوامل مرتبط با آن باشد (نانوس،ازگلی،فرهی،1377).
2-ارتباط دادن مسائل آنی و کوتاه مدت به اهداف دراز مدت :
ارتباط با مسائل روزانه به هدفهای دور، مستلزم بکار انداختن عقل ، تسلط بر عواطف و احساسات و مقاومت در مقابل فشار ، امری ضروری است . یعنی شخص نبایدخود را تسلیم مسأله روز کند ، بلکه با کمک عقل خود و کنترل عواطف خویش در مقابل آن مقاوم باشد . در این صورت تصمیماتی که برای حل مسأله روزانه خود اخذ میکند باتوجه به هدفهای ثابت و دور ، به مرحله اجرا در می آیند (شریعتمداری ،نقل ازخورشیدی و همکاران ،1377، ص 39) .
به هر حال تفکر درباره این مطالب صرفاً براساس مقدار زمان و فضائی که در بر می گیرد ، خطا است ، به دشواری می توان گفت چون شخصی مسأله ای آنی را براساس یک برنامه ده ساله می بیند، دارای ذهنیت فلسفی بیشتری ، از کسی است که آن را در یک برنامه پنج ساله ملاحظه می کند .
درواقع کلیّت چون می تواند کاملاً به صورت انتزاعی یا آرمانی در آید ، ممکن است بدون مکان و زمان باشد . از هدفی دراز مدت و آرمانی بطور جدی انتظار تحقق نرود ولی وجود آن می تواند به عنوان راهنمایی نسبتاً ثابت در دوره ای طولانی از زمان مفید باشد (بهرنگی ، 1382) .
3- بکار بستن قوه تعمیم :
دراین اصل بررسی چند موقعیت مشابه و کشف علل و عوامل مؤثر در بوجود آمدن آن موقعیتها وسپس ارائه نظر کلی درباره موقعیت مورد نظر مورد توجه قرار میگیرد . به عنوان مثال : مدیری که در برخورد بایکی از کارمندان تند خو که در برخی از موارد با تأخیر به سرکار می آید، به دنبال بررسی علل و عوامل این رفتار می باشد و پس از انجام بررسی های لازم به این نتیجه می رسد که او به دلیل مسائل و مشکلات خانوادگی مجبور به تأخیر شده و رفتار او غیر عادی و ناخواسته بوده است .بنابراین هرزمانی که کارمندش را دراین وضعیت مشاهده می کند ، می داند که رفتاری مناسب با موفقیت روانی او توأم با دلجویی و به دور از پرخاشگری داشته باشد .
4- شکیبایی در تفکرات و جنبه های نظری
چهارمین نشانه تفکر جامع ، توجه داشتن به تفکرات و شکیبایی در تفکر عمیق نظری در زمانی داده می شود که فرد سعی دارد ، جنبه های کلی امری را درک کرده ، به هدفهای دراز مدت توجه نموده و تعمیم های فرضیه استنتاجی را خلق نماید .
اما از آنجایی که شکیبایی ممکن است درموقعیت هایی نشان داده شود که سه نشانه نخست جامعیت، آشکار نیست ، باید آن را بعنوان نشانه اضافی فهرست کرد تا تمیزی برای همتاهای غیر فلسفی آن باشد .
ما اغلب با افرادی که خود را عاقل جلوه می دهند ، مواجه شده ایم . این افراد همواره بر حقایق تأکید بیشتری دارند . البته تأکید برحقایق درهرموقعیتی پیشنهاد مطمئنی است با این وجود تا آن زمان که حقایق موجود مورد آزمایش قرار نگیرند و حقایق جدید را پیشنهاد نکنند ، تأکید بر حقایق، تأکید چندان مفیدی نیست . برای تحقق این موضوع نوعی شکیبایی برای تفکرات عمیق تر مورد نیاز است تا به سازماندهی بپردازد . ذهن فلسفی از چنین شکیبایی برخوردار است که قادر است در برابر فشارهایی که آنها را به سوی گردآوری حقایق می کشاند ، مقاومت کند.(نانوس،ازگلی،فرهی،1377)
تعمق یا ژرفا
1- مورد سؤال بردن اموری که بر همگان امری بدیهی و مسلم بشمار می آید .
فردی که دارای تفکر فلسفی است ، در مقابل امر واضح مقاومت می کند و آنچه که دیگران مورد سؤال قرار نمی دهند را پرسش می کند و از این راه غباری را که تمایلات شخصی و تعصب های جاهلانه بر چهره حقایق افشانده اند، پاک می کند . برای اینکه فرد فرض یا عقیده ای را مورد تردید قرار دهد ، باید از نقطه ای شروع کند، زیرا تعصب های جاهلانه به این سادگی کنار نمی روند .
مدیری که خود ، افکار و عقاید کارکنان را بدون چون و چرا می پذیرد و علاقه دارد که شاگردان نیزنظرات او را بدون تردید مورد قبول قرار دهند ، حق سؤال کردن را نیز از کارکنان سلب می کند ، باید متوجه باشد که از اجرای وظیفه تربیتی خود عاجز و ناتوان است .چنین مدیری هرگز نمی تواند روح علمی یا تفکر فلسفی را که هدف عمده تعلیم و تربیت است ، در کارکنان خودایجاد کند (شریعتمداری نقل از خورشیدی و همکاران،1377، ص 42)
2-کشف امور اساسی و بیان آنها در موقعیت
فردی که دارای ذهن فلسفی است ، علاوه بر آنکه در مقابل امور مختلف حالت استفهام و تردید به خود میگیرد ، در هرموقعیتی می کوشد تا نکات اساسی و تصورات عمده و مؤثر در حل مسائل را در کند . برای همین منظور طرح سؤالاتی که بهتر بتواند این نکات اساسی راروشن و ظاهر سازد، لازم به نظر می رسد .معمولاً افراد در اجرای کارهای روزمره زندگی ، چه مربوط به حرفه و چه مسائل شخصی ، طرق معین و معمولی را پیش می گیرند و در برخورد با موفقیتهای مختلف از این طریق استفاده میکنند . بدون اینکه در هر موقعیت توجه به نکات و عناصر عمده داشته باشند .
جای تردید که در بعضی از موارد اتخاذ این طریق مفید است و مسائل موجود در موقعیت خاص را حل می کند . ولی اگر موقعیتی پیش آید که روشهای معمولی بکار نیاید ، افراد از حل مسائل عاجز می مانند زیرا توجه آنها همیشه به روشهای معین بوده و کمتر درباره جنبه های اساسی هر موقعیت به تفکر و تعمق می پردازند .
روی همین اصل ، این گونه در برخورد باموقعیت تازه ای که روشهای معمولی برای حل مسائل مربوط به بیان موقعیت مفید نباشد، دچار مشکل می شوند و ممکن است اقدام به کارهای غیر عقلانی کنند .
3-توجه داشتن به اشارات و کاربرد حساسیت برای اموری که دارای معانی ضمنی ورابطه ای هستند . هنگامی که مبانی یک موقعیت درک شده ، شخص دارای ذهن فلسفی شوق بسیار برای کشف اصول اساسی آن مبانی را نشان میدهد . وی به دوباره تربیت دادن ، این طرف و آن طرف ، بالاو پایین بردن، سبک و سنگین کردن معانی تلویحی آن می پردازد.دراین مرحله باروری مهمتر از صحت است چرا که صحت را میتوان با عملیات منظم تر دیگرانسان یا ماشین آزمود .
عبارت( این بدیهی یا خود آشکاراست) همیشه چیزی محذوف از عبارت (این برای من بدیهی یا خود آشکاراست) دارد. قضایای اقلیدسی برای اغلب ما به فوریت بدیهی نیستند . اما تازمانی که فهم نشوند نمی توان گفت که اثبات می شوند . نکته ، کشف این حقیقت است و اثبات یک قضیه "آشکار ساختن " این کشف است . به هر حال قبل از آنکه احتمال داشته باشد کشفی صورت گیرد ، باید برآن شکی بوجود آید .
درست در همین جاست که سومین نشانه تعمق به نمایش در می آید . فرد دارای ذهن فلسفی در حدس صحیح دلالتهای ضمنی و پنهانی چالاک است . این حدسها ، وقتی به فرض در می آیند ، میتوان اثبات شوند ولی بدون آنها ، معنای تلویحی پنهان می ماند . (نانوس،ازگلی،فرهی،1377).
4-قضاوت و حکم به روش استنتاجی و قیاسی
این نشانه تعمق به مانند چهارمین نشانه جامعیت به معنای رسمیت نقش نظریه در همه امور حتی عملی ترین امور است . شاید یکی از معمول ترین اشتباهات زمان ما، تأکید بیش از حد برجنبه های عملی ، منفک از نظر است . به احتمال زیاد متأسفانه این اشتباه توسط نوعی عمل گرایی تقویت شده که درست درک نمی شود.
وقتی فرد از تعمق بمانند (یعنی حرکت به طور فرضیه استنتاجی در ژرفای اطلاعات خام تجربی ، حسی ، مشهود) کوتاهی می ورزد ، انتظارات او مبتنی بر شرطی شدن استقرائی رواشناختی اجتماعی است . ضرورتاً چنین انتظاراتی پاسخ های شرطی شده ای هستند .مثال: سگ پاولوف بعد از طی دوره شرطی شدن با شنیدن زنگ ، انتظار غذا داشت . حال فردی که دارای ذهن فلسفی به اصطلاح"عدسی" خود به آزمایش می پردازد و بوسیله سؤالهای عمیق خود درباره وقایع ، این جریان شرطی شدن را به مداراتی کوتاه در می آورد .
اوتلاش میکند تا به حالت فرضیه استنتاجی و ارائه توضیحات به فرضیه ها یا نظریه ها به سؤالات خود پاسخ دهد . انتظارات او مبتنی بر معانی تلویحی محسوس نظریه او بوده که البته در پرتو تجربه آینده به مورد آزمون و تغییر در می آید .
فرد دارای ذهن فلسفی گرایش به تخطی از بعضی از تعمیم های روانشناختی درباره رفتار افراد و گروهها با توجه به تعصب جاهلانه و جانبداری کسب شده دارد . او همچنین با استفاده از تفکر ، آنچه را که بصورت جریان شرطی شده معمولی یا "طبیعی " پذیرفته شده کنار گذارد، یا بهم میریزد. اگر کسی آماده به مباحث ناشی از تمثیل مدار بر روی مدار است و اینکه واقعاً ممکن نیست ، از جریان شرطی شدن ریخت و اینکه ذهنیت فلسفی صرفاً شرطی شدن در یک مدار بالاتر است ، خود میتواند نشانگر این باشد که ما تا آنجا که برای انسان ممکن باشد تا به ساخت مباحثه یا توضیحی بپردازد، راضی هستیم . (نانوس،ازگلی،فرهی،1377).
قابلیت انعطاف
1-رها شدن از جمود روانشناختی
نمایش جمود روانشناختی به نظر در سه موقعیت روی می دهد . نخست شرایط تازه که تازگی آن به قدری باشد که تجارب گذشته به فرد آمادگی لازم برای واکنش او به طریقی مناسب با موقعیت جدید را فراهم نکند ، اگر ما ناگهان خود را در موقعیت حواریون در قایق که حضرت عیسی برروی آب راه می رفت ، می یافتیم احتمالاً مانند آنان با جمود روانشناختی رفتار می کردیم .
دومین موقعیت که غالباً نشانگر جمود روانی است توسط تعدادی تجارب مشابه حاصل میشود وقتی تجربه ای به ظاهر مشابه ولی اصولاً متفاوت با تجربه قبلی بوجود می آید ، رفتاری که مناسب تجربه های قبلی است بدون توجه به تفاوتهای تجربه جدید بروز می دهد .
این ردیف تجارب اثر شرطی دارد و زمینه ای روانشناختی بوجود می آورد که دریافت فرد را از دریافت تفاوتهای تجربه جدید نسبت به تجربه های مشابه قبل باز می دارد .
سومین نوع جمودروانشناختی درموقعیتی نشان داده می شودکه فشارهای هیجانی فوق العاده رادربر دارد .شخصی که دریک ساختمان در حال سوختن است و به دام افتاده و یا سربازی که از خستگی جنگ عذاب میکشد و یا مدیری که تحت فشارهای بسیارزیاد بدلیل شدت هیجان ، گرایش به آن دارد که درک صحیح خود را از دست بدهد و یا فردی که جداً در حال افتادن یا غرق شدن است ممکن است بیهوده به هر خس و خاشاکی متشبث شود . افراد دارای ذهن فلسفی حداقل به کسانی دیگر، معمولاً در موقعیتهای تازه و ندیده کمتر رفتار نامناسب ازخود بروز می دهند زیرا ملاحظات کلی با یک موقعیت خاص همواره مورد سؤال است . به این صورت که آنان خود را دریک موقعیت خاص درگیر نمی سازند تا آنها را از دیدن مسائل در ارتباط با یک کل وسیع دور سازد .ازسویی آنها (افراد دارای ذهن فلسفی ) آنقدر آغشته به ملاحظات بیرونی (دیدن مسائل در ارتباط با یک کل وسیع) نمی شوند که توانایی آنان در آن موقعیت محدود شود . این همان فردی است که به طور مداوم تجربه ، معانی وانتظاراتش را تجدید ساخت میکند و کسی است که همیشه دارای روح جوان است. اوکودکانه عمل نمیکند ، بلکه او مثل کودک دارای ذهنی آنقدر ثابت نیست که تفکرش جزء باشد .
2-ارزشیابی افکار و نظرات بدون توجه به منبع آنها
حداقل چهارمورد وجود دارد که بر ذهن انسان درایجاد افکارو نظریات اثر می گذارد . این موارد عبارتند از:
الف) زمینه های فردی
ب) شرایط اجتماعی روانشناختی
ج) عقاید و نظریات همجوار یا هم دسته
د) سیستم منطقی یا فلسفی
فرد در قضاوت از یک فکر یا نظر تک تک یا همه این موارد را مورد استفاده قرار میدهد . یک مدیر که با افراد بانفوذ منطقه خود آشنایی دارد ، اغلب در صدد گروهبندی یا نامگذاری آنها بر می آید .به عنوان مثال فرد( الف) اهل اتحادیه است ، فرد( ب) یک سوسیالیست است ، فرد( ج) ازمقامات دست اول است. مدیر مذکور اعتقاد دارد که میداند آنها جزو کدام گروه هستند و در نتیجه چگونه باید با آنان رفتارکند.وقتی عقیده یا پیشنهادی عرضه می شود او احتمالاً قبل از هرچیز می پرسد این پیشنهاد از آن کیست؟ سپس براساس ارزشیابی قبلیش از منبع ، آن را ارزیابی می کند . وی چنین دلیل می آورد این پیشنهاد یک سوسیالیست است . بنابراین ، از یک سوسیالیست انتظار پیشنهادی غیر از این را نداریم .
افکار یا نظریات بسیاری (کاملاًجدا از اشخاصی که آنها را پیشرفت می دهند ) براساس (شریک جرم)با افکار و نظریات دیگر هم گروه شده و مردود می شوند . افکار یا نظریات اصلی ، روانشناختی و قابل دسته بندی و انتقالند تامنطقی ، به عبارت دیگر ارزش هر نظر یا فکری لزوماً به ارزش افکار یا نظریات موجود برآن دسته مربوط نمی شود .
ثانیاً به همان اندازه که تمایل هیجانی به منبعی ممکن است مطلوب باشد، به همان اندازه هم ممکن است این تمایل نامطلوب باشد . درواقع ممکن است ، تغییر جانبداری به نفع منبع مذکور تا حدی هم دشوارتر باشد. (نانوس،ازگلی،فرهی،1377).
وقتی کسی به کسی تمایل نامطلوب احساس میکند ، ذهن او نسبت به آن فرد حداقل در حالتی فعال و انتقادی قرار میگیرد . ولی در موقعیتی که کسی تمایل مطلوبی بر فرد دیگر دارد ، وی متمایل است تا بدون چون وچرا افکار و نظریات وی را حتی بدون آگاهی از آن بپذیرد.
سوم اینکه وقتی ما برای صرفه جویی فرضیه های غیر لازم را کنار میگذاریم ، باید مواظب باشیم تا آنقدر فرضیه باقی بگذاریم که برای همه پدیده های مشاهده شده پاسخ یا توضیحی داشته باشیم . این حالت همانند تیغ دولبه تراشی است که باید با قدری ظرافت بکار رود . اما اگر فکر یا نظری را از منبع آن جدا می سازیم ، باید آنقدر کامل نبریم که آن فکریا نظر در انزوای بی معنایی از منبع رها سازیم و توجه به منبع ممکن است درکمک به ما برای فهم معنا یا قصد آن فکر یا نظر بی اندازه با ارزش باشد .
3-مشاهده مسائل یا جهات متعدد و ایجاد جانشین هایی برای فرضیه ها ، جنبه های موردنظر، انتظارات و غیره
ممکن است تمایل به سوی فکرکردن دومقوله ای برای رشد خود آگاهی یا رشد خود ، یک همبستگی طبیعی باشد . به احتمال قوی یکی از نخستین فرقهایی که کودک تمیز میدهد ، تقسیم بین خود و دنیای باقی است . هر چیزی نخست بین" من" و"غیر من"و سپس بین" مال من" و "مال غیرمن " تقسیم می شود . جهان ممکن است به "مواردی که اعتقاد دارم " و " مواردی که اعتقاد ندارم " تقسیم شود . وقتی که فردی پیشنهاد میکند که ما باید به هر دو طرف مسأله توجه کنیم احتمالاً بدان معنا است که او خطی را بین جنبه مورد نظر خود و جهانی کشیده است که ازهمه جنبه های مورد نظر ، به جز یک جنبه ، با آن فرق دارد . در واقع این طریق تفکر به هیچ وجه غیرمنطقی نیست .اصل نفی وسط بعنوان یکی از سه قانون تفکر ازمدتها پیش شناخته شده است . بین متناقضات حقیقی هیچ زمینه وسطی وجود ندارد . مشکل از کوتاهی ما نسبت به شناخت این موضوع بوجود می آید که یک وجه تناقضی ممکن است با تعدادی متضادهای کاملاً تفکیک یافته جز یکی ترکیب شده باشد .آنگاه به غلط به مواردی از این تضادها بعنوان یک تضاد کامل با طرف دیگر دو مقولگی مزبور فکر شود . این روش کار غیرمنطقی را اغلب تفکر " سیاه وسفید " می نامند . متضاد صحیح سیاه "غیر سفید" است ، "سفید" صرفاً یکی از موارد متناقضهای درون موارد مجزای "غیر سیاه" است .
فرد دارای ذهن فلسفی فرق میان متضادها و متناقضها است و او نیز تشخیص می دهد که اصل نفی وسط بعنوان یک آرمان بدان نیاز دارد که امکانات بطور دقیق در سیستمی جامع و منفک از متضادها تنظیم می شود . بنابراین او در تفکر خویش تلاش می کند برای نزدیک شدن به این آرمان تعداد زیادی فرضیه ، جنبه های مورد نظر، توضیحات و غیره را تنظیم و مورد ملاحظه قرار دهد.
4-پذیرفتن نظریه ها و یا قضاوتهای موقتی و شرطی و اخذ تصمیم در مواقع مبهم
از زمان بسیار قدیم آرزوی همیشگی دانشمندان و فلاسفه دانستن موثق و مطمئن بوده است .از سوی دیگر ، ترس از نادانسته و هیجانی همیشگی نشانه فردی روان رنجوراست ( فردی که ممکن است واقعاً تا حد مرگ نگران شود ) . بسیار شنیده ایم که کسی بگوید (اگر فقط می توانستم مطمئن باشم که چه نتیجه ای بدست خواهد آمد ، آنگاه می توانستم نگرانی درباره آن را از خود دور کنم .این ندانستن است که فکرمرا به خود مشغول ساخته است ).
ما باید بین کنجکاوی عقلانی و اضطراب هیجانی برای پیشگویی ، تفاوت قائل شویم; اولی از عشق به آزادی و تمایل به کاربرد وتوسعه هوشمندانه از آزادی است و دومی ترس از آزادی و تمایل به شانه خالی کردن و واگذار کردن مسئولیت اتخاذ تصمیم به دیگری بر می خیزد .
افراد دارای ذهن فلسفی دارای شکیبایی برای امور موقتی است او تشخیص می دهد که فقط آن امر موقتی قابل دفاع در نوع جهان ،آزادی است که عزیز می دارد . او مایل است در موقعیتی مبهم دست به اقدام زند.او با این تشخیص مایل است دست به کار شود زیرا برتراند راسل می گوید: شاید کار عمده ای که فلسفه می تواند در عصر ما برای کسانی که فلسفه می خوانند انجام دهد ، آموزش چگونه زندگی کردن بدون یقین و در عین حال بدون تردید است. (بهرنگی ،1383)
2-ابعاد نظریه و مدل ذهنیت فلسفی از نظر هریگل ، اسلوکوم و وودمن :
در دسته بندی که هریگل ، اسلوکوم و وودمن ارائه نموده اند ، ابعاد مختلفی ازمهارتها ، عنوان شده است که مستقیماً به موضوع فکر ، ذهن و اندیشه مربوط می شود . یکی از این ابعاد ، مفهوم پردازی به معنای توانایی ادغام اطلاعات از منابع مختلف جهت استفاده در شرایط و زمینه های مختلف و نیز برای ایجاد موضوعات جدید است . در حقیقت افرادی که دارای این توانایی هستند بدنبال پاسخ به سؤالاتی ازقبیل چرایی، چه کسی، چه چیزی ، چه زمانی ، کجایی و چگونگی هستند (بهرنگی ، 1382).
خلاقیت نیز از ابعادی است که پیرامون ذهن مطرح شده است . به موجب این توانایی ، مدیران میبایست برای حل مشکل دست به نوآوری و ایجاد شرایط یا راهکارهای جدید بزنند .
ریسک پذیری نیز از دیگر موضوعاتی است که در مبحث فکر مطرح است و آن به معنای تمایل فرد بهره گیری از فرصتهای منطقی از طریق شناخت و سرمایه گذاری بر روی فرصتها ، ضمن درک پیامدهای سوء است .
بصیرت، به عنوان یکی از توانایی های لازم در مدیران به معنای درک پتانسیل سازمان و بخشهای تابعه مطرح است . این توانایی به معنای خلق راههای نو تعریف میشود .رهبری و هدایت ، توان مدیر برای حس هدایت ، راهبری افراد و تفویض وظایف به کارکنان جهت اثر بخشی و کارائی بیشتر وظایفشان است . مدیریت تضاد که ازجمله توانایی های مدیریت محسوب میشود به معنای شناخت ریشه های بروز تضاد است و اینکه مدیران چه گامهایی را برای حل آنها باید بردارند . در مبحث برقراری ارتباط مدیران سازمان، ابعاد مختلفی مطرح شده است از آن جمله می توان به توانایی گوش دادن اشاره کرد. منظور از این توانایی ، دقت به صحبتها و نظرات دیگران و پاسخی اثر بخش به نقطه نظرات آنهاست.
نمودار 2- 1مقایسه نظرات مدیران در مدل هریگل ، اسلوکوم و وودمن با ابعاد ذهنیت فلسفی مورد نظر فلیب اسمیت (اقتباس از کمیلی اصل،1385)
فکر و اندیشه مدیران از دیدگاه هریگل، اسلوکوم و وودمن ابعاد ذهنیت فلسفی از دیدگاه اسمیت
بصیرت جامعیت
مفهوم پردازی 1-مشاهده و نگریستن به موارد بخصوص در ارتباط با زمینه وسیع
ریسک پذیری 3-بکار بستن قوه تعمیم

bew143

1-3) ضرورت انجام تحقیق
نسبت کل صادرات ایران به صادرات جهان و نسبت صادرات غیرنفتی ایران به صادرات جهان نشان دهنده ی سهم ناچیز نیم درصدی صادرات به ویژه صادرات غیرنفتی کشور ما در کل صادرات جهان است؛ این در حالی است که کشور ایران حدود یک درصد جمعیت جهان را دارا می باشد. همچنین در حالی که صادرات سرانه ی جهان حدود 950 دلار می- باشد صادرات سرانه ی ایران (با احتساب صادرات نفت و گاز) حدود 30 دلار است. در این راستا به منظور هماهنگی با رشد اقتصاد جهانی، ایجاد تغییرات ساختاری در صادرات کشور به ویژه صادرات غیرنفتی ضروری است (دعایی، 1385، صص. 27 و 26) .
بررسی پژوهش های صورت گرفته در ایران نشان می دهد که تاکنون موانع صادراتی به صورت تفکیکی در حوزه ی «اداری- خدماتی» صادرات، با جامعیت این پژوهش مورد واکاوی قرار نگرفته است. در این تحقیق تمام فعالیت های بازرگانی مربوط به صدور کالا و عملکرد تمامی بخش های دست اندرکار صادرات محصول، مورد تحلیل و مقایسه قرار می- گیرد، در حالی که در بررسی های گذشته فقط بخشی از فعالیت های اداری- خدماتی صادرات مورد توجه قرار گرفته است. به عنوان نمونه می توان به پژوهش انجام شده توسط «عظیمی» و «کشاورزیان» اشاره نمود که درخصوص موانع «اداری و اجرایی» توسعه ی صنعتی استان آذربایجان شرقی (به سفارش سازمان مدیریت صنعتی) صورت گرفته است. همچنین در تحقیقات صورت گرفته در ایران، تاثیر متغیرهای تعدیل گر «اندازه ی سازمانی» و «تجربه ی صادراتی» در مسائل صادراتی بنگاه ها، پژوهش نشده است .
درخصوص بررسی تاثیر عامل «اندازه ی سازمان» بر ماهیت و میزان موانع اداری- خدماتی صادرات، و چگونگی تعریف این عامل باید گفت، مطابق پژوهش- های صورت گرفته، تعداد کل کارکنان به طور قابل توجهی با دیگر معیارهای عمومی اندازه ی سازمان مرتبط است، لذا این معیار می تواند شاخص صحیحی برای سنجش اندازه در سازمان باشد (رابینز، 1386، ص. 131). معیارهای دیگری نیز نظیر «حجم معاملات فروش»، برای سنجش شاخص اندازه ی سازمان مورد استفاده قرار گرفته اند (لئونیدو، 2000، ص. 136). در این پژوهش، تعریف سازمان «صنایع کوچک و شهرک های صنعتی» در زمینه ی تقسیم بندی سازمان های کوچک و بزرگ، مورد استناد قرار می گیرد که براساس آن، مؤسسات بزرگ مؤسساتی هستند که 50 نفر یا بیشتر کارمند داشته باشند و مؤسسات کوچک، مؤسساتی هستند که کمتر از 50 نفر کارمند داشته باشند (پایگاه اطلاع رسانی سازمان «صنایع کوچک و شهرک های صنعتی ایران»، 1389، پاراگراف3) .
در زمینه ی بررسی تاثیر «تجربه ی صادراتی» بر ماهیت و میزان موانع اداری خدماتی صادرات، اندازه گیری شاخص «تجربه ی صادراتی» با معیارهای متفاوتی صورت پذیرفته است. ویلیامز در بررسی «استفاده ی اطلاعات بازاریابی صادراتی بر بنگاه های کوچک و متوسط»، تجربه ی صادراتی را با معیار «سال های صادرات» سنجیده است (ویلیامز، 2003، ص. 53) .
اکلدو، سیلواکومار؛ و گومس تجربه ی صادراتی را به گونه ی دیگری تعریف می کنند : اولین نوع تجربه، «تجربه ی جغرافیایی» است، که به آشنایی با محیط بازار خارجی اشاره می کند؛ و دومین نوع تجربه، «تجربه ی صنعتی» [تجربه ی تجارت یک کالای خاص] خوانده می شود که به ویژگی ها و قوانین صنعت [تجارت کالای خاص]، بدون توجه به موقعیت جغرافیایی مشتری اشاره می کند (به نقل از مجوچی، باجوچی، و میرهوفر، 2005، ص. 723) .
در این پژوهش از شاخص «تجربه ی تجاری» برای سنجش «تجربه ی صادراتی» استفاده می شود؛ و «تعداد سال هایی که بنگاه مبادرت به صادرات نموده است»، به عنوان معیار سنجش «تجربه ی صادراتی» مورد آزمون قرار گرفته است .
1-4) فرضیه های تحقیق
در این مطالعه ، به منظور پاسخ گویی به سؤالات تحقیق (که در بخش «تشریح و بیان مساله» ذکر شد)، فرضیه های ذیل مورد آزمون قرار می گیرد :
1- تفاوت معناداری میان میزان مانع گری هر یک از فعالیت های اداری- خدماتی صادرات، وجود دارد .
2- تفاوت معناداری میان میزان مانع گری هر یک از نهادها و سازمان های متولی امور اداری- خدماتی صادرات، وجود دارد .
3- تجربه ی صادراتی بنگاه ها، در ماهیت و میزان موانع اداری- خدماتی پیش روی آن ها تاثیر گذار است .
4- ماهیت و میزان موانع اداری- خدماتی بنگاه ها با تغییر اندازه ی بنگاه صادراتی، تفاوت می کند .
1-5) اهداف اساسی از انجام تحقیق
این تحقیق با نظرسنجی از فعالان صادراتی و آزمون فرضیات مطرح شده در پی دست یابی به اهداف ذیل است :
شناسایی مهمترین مشکلات یک بنگاه صادراتی در فرایند اداری- خدماتی صادرات .
شناسایی مهمترین نهادها و سازمان های مانع گر در فرایند اداری- خدماتی صادرات و بررسی نقش این سازمان ها در کاهش «کمیت و کیفیت فرایند صادرات و محصول صادراتی» .
تحلیل اثر تجربه ی صادراتی در ماهیت موانع اداری- خدماتی صادرات .
بررسی تاثیر اندازه ی سازمان در ماهیت موانع اداری- خدماتی بنگاه های صادراتی .
1-6) نتایج مورد انتظار پس از انجام این تحقیق
تعیین مهمترین موانع، در فرایند اداری- خدماتی صادرات، گامی در جهت تسهیل فرایند صادرات کالا و خدمات کشور بوده و موجب هدایت سیاست گذاران و تصمیم گیرندگان صادراتی به سمت گلوگاه های واقعی در مسیر صادرات و تلاش موثر برای رفع موانع پیش روی این امر می باشد. علاوه بر این، در صورت تایید تاثیر «تجربه ی صادراتی» و «اندازه ی سازمان» بر ماهیت موانع اداری- خدماتی صادرات، خط و مشی گذاری بازرگانی کشور می- تواند آموزش های عملیاتی به بنگاه های کوچک را در زمره ی وظایف سازمان های متولی این امر قرار دهد. ضمن اینکه شرکت های بازرگانی با آگاهی از اهمیت این امر می توانند در امر خودآموزی فرایند ادارای- خدماتی صادرات برای محصول (محصولات) خاص صادراتی شرکت خود، اقدامات مقتضی را صورت دهند. در صورت عدم تایید فرضیه ی تاثیر «تجربه» در ماهیت موانع اداری- خدماتی صادرات، عامل عدم ثبات قوانین صادراتی می تواند به عنوان یکی از مسائل دخیل در این امر مورد توجه قانون گذار قرار گیرد .
1-7) قلمرو تحقیق
قلمرو موضوعی این تحقیق، بنگاه های صادراتی در استان هرمزگان است .
قلمرو زمانی این پژوهش (از جمع آوری اطلاعات تا تحلیل نهایی نتایج) در شش ماهه ی دوم سال 1392 خواهد بود .
قلمرو مکانی این تحقیق کلیهی بنگاه های صادراتی مستقر در استان هرمزگان است .
1-8) تعریف واژگان و اصطلاحات پژوهش
بنگاه : به دو مفهوم «شرکتی که محصولی را تولید کرده و به منظور تحصیل سود، عرضه می نماید»، یا «شرکتی که به خرید و فروش کالا یا خدمات می پردازد»، می باشد (دیکشنری معاصر آکسفورد، 1379، ص. 525) .
موانع صادراتی : بخش (هایی) از فرایند صدور محصول- از بازاریابی و تولید محصول تا بازرگانی و وصول محصول به دست مشتری- که با صرف انرژی، هزینه و زمان، موجب تأخیر در صدور کالا، کاهش صدور محصول، یا هر نوع تدثیر منفی در تعامل صادراتی با خریدار می- گردد .
تجربه ی صادراتی : معیار مورد استفاده برای سنجش تجربه ی صادراتی در این تحقیق «سال های صادرات» می باشد. به عبارت دیگر تعداد سال هایی که بنگاه در آن به کسب تجربه ی تجاری در زمینه ی صادرات پرداخته است ملاک اندازه گیری «تجربه ی صادراتی» خواهد بود .
اندازه ی سازمان : معیار سنجش اندازه ی سازمان در این پژوهش، «تعداد کل کارکنان سازمان» است .
جهانی شدن (جهانی سازی) : صندوق بین المللی پول جهانی شدن را در «رشد وابستگی متقابل اقتصادی کشورها در سراسر جهان از طریق افزایش حجم و تنوع مبادلات کالا و خدمات و جریان سرمایه در ماورای مرزها و همچنین از طریق پخش گسترده تر و وسیع تر فناوری می داند (صندوق بین المللی پول به نقل از میرمطهری، 1386، پاراگراف 4) .
سورویانس (بازرسی کمیت و کیفیت) : عبارت است از مجموعه ای از عملیات، نظیر بازرسی، بررسی، نمونه برداری، اندازه گیری و آزمایش که توسط بازرس مستقل، به منظور تعیین کمیت، کیفیت یا سایر ویژگی های کالا، تاسیسات یا خدمات مورد معامله و تطبیق نتایج حاصل شده با مشخصات و شرایط مندرج در قرارداد خرید، صورت می گیرد (راشدی اشرفی، 1386، ص. 163) .
استاندارد اجباری : استانداردی است که اجرای تمام یا بخشی از آن در کشور به ترتیبی که در قانون اصلاح قوانین و مقررات سازمان استاندارد و تحقیقات صنعتی ایران مقرر شده و جهت تولید برای مصرف داخلی، صادرات یا واردات اجباری می گردد (اداره ی کل استاندارد و تحقیقات صنعتی ایران، 1388، ص. 7) .
استاندارد بین المللی : استانداردی است که با توجه به شرایط روز دنیا و بنا به ضرورت، ایجاد آن توسط سازمان های بین المللی مربوط، از قبیل سازمان جهانی استاندارد، تهیه، تصویب و منتشر می گردد. این نوع استانداردها همان گونه که از نامشان پیداست در کلیه ی کشورهای جهان اعتبار دارند و این بدان معناست که صادرکنندگان و واردکنندگان واقع در دو کشور مختلف، می توانند داد و ستد کالای خود را به پشتوانه ی استانداردهای بین المللی انجام دهند (ایلیا ترخیص، فاقد تاریخ، انواع استاندارد، پاراگراف 4) .
فصل دوم :
ادبیات موضوع
و
پیشینه تحقیق

2-1) مقدمه :
در علم اقتصاد، جهانی شدن به معنای آزادی افراد و بنگاه ها برای انجام معاملات با افراد و بنگاه های سایر کشورها است. یکی از ابعاد جهانی شدن، افزایش تجارت بین الملل است؛ یعنی تبادل کالا و خدمات افراد آن سوی مرز (جلالی، 1377، ص. 347). از این رو صادرات را می توان نقطه ی شروعی برای جهانی شدن پنداشت .
درخصوص پیامدهای اقتصادی جهانی شدن باید گفت، مطابق نظریه های اقتصادی، تجارت آزاد به توزیع بهینه ی عوامل تولید و در نتیجه حداکثر شدن رشد منجر می شود. دست یابی بنگاه های یک کشور به دانش و فناوری کشورهای دیگر، سامان دهی اقتصادی داخلی، و مدیریت تولید کشور، از دیگر مزایای تجارت آزاد است (جلالی، 1377، ص. 350) .
اما در پس منافع منسوب به جهانی شدن، نگرانی هایی نیز در این خصوص وجود دارد. برخی از سیاست گذاران در اتخاذ سیاست هایی که به آزادسازی اقتصادی منجر می شود، مردد هستند. سیاست های تجاری آزاد، منجر به کوچک تر شدن، یا تعطیلی بنگاه هایی می- شود که به امر تولید برای جایگزینی واردات اشتغال دارند (جلالی، 1377، ص. 353) . باید توجه داشت که آزادسازی تجاری تنها وقتی موفق است که سرمایه گذاری های لازم در بخش های جدید تولیدی و صادراتی که قدرت رقابت جهانی دارند، انجام گیرد. توجه به تامین مالی بنگاه های صادراتی، کاستن از بار ممنوعیت های بی منطق و مقررات دست و پا گیر اداری، و نگاه ویژه به بخش وسیع و ناکارای موسسات وابسته به دولت (این مورد بیشتر در کشورهای خاورمیانه و شمال آفریقا مصداق دارد)، از عوامل دیگر موفقیت در سیاست های آزادسازی تجارت است (جلالی، 1377، ص. 354). از این نگاه ضرورتی دیگر برای پرداختن به امر صادرات و تسهیل آن آشکار می گردد؛ چرا که در باز شدن دروازه ی ملل به روی همگان، مزیت رقابتی است که تضمین کننده ی ماندگاری شرکت ها در دریای عرضه های گوناگون است .
2-2)معرفی صادرات
با ظهور عصر ارتباطات و حمل و نقل سریع ، دنیا به دهکده ای تبدیل شده است. فاصله های جغرافیایی به هم ریخته و مردم بیش از پیش از خود و کشور خود آگاهی پیدا کرده اند . با وجود امکاناتی چون تلفن ، تلتکس ، فاکس و رایانه ، اطلاعات را می تواند در مدت چندین ثانیه به تمامی جهان مخابره نمود. تولید کنندگان مالزیایی ، هر ساعت یک بار ، از تغییرات حاصله از قیمت آلومینیوم در بورس فلزات لندن آگاه می گردند. یک فروشنده نفت مستمر در آمریکا می تواند نفت را از کویت خریداری و آن را به هندوستان و یا ژاپن در همان روز بفروشد انتقال پول از سنگاپور به سراسر دنیا در مدت چند دقیقه صورت می گیرد.
یک تولید کننده و یا یک تاجر صادر کننده ، کالا نسبت به گذشته فرصت بهتری را در اختیار دارد که حدود فعالیت خود را توسعه دهد و در بازار بین المللی فعالیت نماید. و صادرات به معنای کسب ارز بیشتر برای کشور می باشد. از نظر صادر کننده ، صادرات به منزله وسیله ای مطمئن در قبال بحران اقتصادی داخلی ، پیشرفت بیشتر و گسترده تر ، درآمد بیشتر و آگاه شدن مستمر از آخرین تحولات فن آوری می باشد.
تعداد بسیار کمی از شرکت هایی که در رقابت بازارهای خارجی موفقیت کسب کرده اند ، در کشور خود با شکست روبرو شده اند . فروش های خارجی درآمد بیشتری را در بردارند ، و می توانند در برخی از موارد فروشنده را ترغیب نمایند که از بازار داخلی کاملا چشم پوشی نماید و یا در عین حال ، در بازارهای داخلی موفق تر عمل نماید.
سنتی ترین راه ورود به بازارهای بین المللی ، صادر کردن کالا است ، در سراسر تاریخ بازرگانی جهان ، مردم کالاهای ساخته شده در یک کشور را با کالاهای ساخته شده در کشور دیگر مبادله کرده و با این عمل از تخصصی شدن جغرافیایی سودب رده اند ، یعنی انواع بیشتری از کالاها را با قیمتی ارزانتر از آنچه در داخل تمام می شد به دست آورده اند و از طریق فعالیت صادر کنندگان ، ادویه ، ظروف سفالی ، اسلحه ، پوست و کالاهای ساخته در اختیار عموم قرار می گرفت به طوری که عمده فعالیت های بازرگانی بزرگ فنیقی ، رومی و بریتانیایی را صادرات این گونه کالاها تشکیل می داد.
در نظریات کلاسیک تجارت بین المللی ، صادرات مشخصه تجارت خارجی است و هنوز هم برای بسیاری از شرکت ها مهمترین استراتژی ورود به بازار خارجی است. صادرات موجب می شود که شرکت مثلا در اوهایو تولید کند و در کانادا ، اروپا ، یا آسیا به فروش برساند. وقتی یکی از شرکت ها تابعه شرکت آمریکایی فورد موتور در انگلستان تولید می کند و محصول خود را در آمریکا یا آفریقا به فروش می رساند ، صادرات صورت گرفته است که در صورت صدور به آفریقا ، کالای صادره جزء صادرات انگلستان محسوب می شود. یک شرکت آمریکایی می تواند برای بالابردن فروش خارجی محصولات خود کالایی را که درآمریکا تولید کرده به خارج صادر کند و یا کالایی را که در خارج توسط شرکت های تابعه آن تولید شده ، صادر نماید ولی معمولا منظور از صادرات یک شرکت ، صدور کالایی است که در داخل کشور متبوع آن شرکت تولید شده است.
دولت ها معمولا طرفدار راهبرد صادرات هستند ، زیرا موجب افزایش تولید داخلی و سطح اشتغال می شود و به تعادل تراز پرداخت های کشور کمک می کند به همین جهت ، صادرکنندگان غالبا مورد حمایت دولت ها قرار می گیرند. دولت ها در امر ارزیابی بازارها ، شناسایی توزیع کنندگان و بیمه کالا در مقابل خطرات تجاری و سیاسی ناشی از معاملات صادراتی ، اطلاعاتی در اختیار صادر کنندگان می گذارند و از امکانات سفارتخانه به نفع آنها استفاده می کنند.
2-3) مبانی نظری توسعه صادرات
هدف اصلی مطالب حاضر بررسی روش‌ها و سیاست‌های توسعه صادرات کشور در واقع بررسی جنبه‌های کاربردی نظریه‌های تجارت بین الملل و توسعه صادرات می‌باشد. برای رسیدن به منظور فوق، به مانند هر مطالعه علمی دیگر، چارچوب نظری مشخصی لازم است که در قالب آن بتوان روش‌های علمی توسعه صادرات را ترسیم نمود. برای این منظور فصل حاضر در چهار قسمت مختلف تدوین شده که ابتدا گذری بر تاریخچه‌ی توجه به توسعه صادرات وفلسفه آن خواهیم داشت. آنگاه ارتباط نظریه های تجاری بین‌الملل و توسعه فلسفه آن خواهیم داشت. آنگاه ارتباط نظریه‌های تجارت بین الملل و توسعه صادرات به اجمال مورد بحث و بررسی واقع خواهدشد.
مزیت نسبی یکی از مباحث اصلی نظریه‌های تجارت بین‌الملل و به تبع آن توسعه صادرات، می‌باشد. به لحاظ اهمیت اساسی آن، قسمت سوم این فصل به این مسأله و ارتباط آن با صادرات اختصاص یافته که برای این منظور ابتدا مفهوم و ماهیت مزیت نسبی و سیر تحول آن و سپس عواملی که مزیت نسبی هر کشور را تعیین می‌کنند (در زمینه تولید، صدور و تقاضا) مورد بحث و بررسی قرار خواهد گرفت.
در طول تاریخ تجارت جهانی، و به‌منظور رونق بخشیدن به صادرات، دولت همواره نقش اساسی داشته است. برای این منظور ابزار مختلفی از قبیل سیاست های پولی، مالی و سیاست‌های بازرگانی، حمایتی، اداری و تشکیلاتی، قوانین و مقررات، همکاری‌های منطقه‌ای و بین‌المللی وجود داشته که هر یک از دولت‌ها کم و بیش از آنها سود جسته‌اند. به‌همین منظور در قسمت چهارم از فصل حاضر به نفش و طرق مداخله دولت در جهت توسعه صادرات پرداخته شده است.
2-4) تاریخچه توسعه صادرات و فلسفه آن
توسعه صادرات کالا در کشورهای در حال توسعه همیشه در تمام استراتژی‌های بلندمدت توسعه یکی از اجزاء توسعه صادرات در دو زمینه صادرات کالاهای و صادرات کالاهای ثانویه (محصولات اصلی بوده است. صنعتی) مطرح می باشد. تاکید عمده کشورهای در حال توسعه در خصوص صادرات اولیه به قبل از دهه 1950 میلادی بر می‌گردد.
کشورهای مستعمره‌ی افریقایی و آسیایی، که در آن‌ها خارجی‌ها مالکیت منابع کانی و کشاورزی را برعهده داشتند؛ از جمله نمونه‌های کلاسیک مناطقی هستند که دارای شکل اولیه سیاست نظریه خارج بوده‌اند. علاوه بر سراب دستیابی به رشد و توسعه (در نتیجه صادرات اولیه) می‌توان تأمین نیازهای ارزی، بهره‌برداری مطلوبتر (!) از امکانات داخلی، صدور مازاد تولید داخلی، و نهایتاً حل شدن در بازار جهانی و گرایش در جهت تخصص و مطرح شد و سپس توسط عده‌ای از * تخصیص منابع بر اساس «اصل مزیت نسبی» - که ابتدا توسط ریکاردو اقتصاددانان، از جمله هابرلر ** ، آلفرد مارشال ؟ *** هکشرواوهلین *** و... توسعه یافت، که در دوران مناسب ترین راه برای دستیابی به رشد و توسعه اقتصادی از سوی عده زیادی از اقتصاددانان ارائه می شد – را از جمله دلایل اساسی گرایش به « توسعه صادرات اولیه » بیان کرد.
نکات فوق تنها پاره ای از واقعیات می باشند. کشورهای در حال توسعه تحت حکومتهای استعماری به درون بازار دنیای سرمایه داری کشانده شده و بصورت زائده های متصل به ممالک پیشرفته، مواد خام و کالاهای استراتژیک مراکز صنعتی را تامین می کنند ؛ چرا که مواد معدنی می بایستی در جایی تولید شود که یافت می شود. تولیدات کشاورزی از قبیل : چای، قهوه و بطور کلی مواد اولیهی صنایع مصرفی غذایی در جایی قابل تولید است که از شرایط اقلیمی و جغرافیایی متناسب برخوردار باشد. اما از آنجا که کشورهای در حال توسعه، فاقد تکنولوژی ودانش لازم برای تبدیل تولیدات اولیه به ثانویه بوده، و در نتیجه برای تولید و استخراج تولیدات اولیه مذکور نیازمند واردات تکنولوژی و دانش لازم از کشورهای پیشرفته می باشند لذا به منظور تولید هر چه بیشتر کالای اولیه، واردات بیشتر تجهیزات و دانش فنی ضرورت دارد که این نیز به نوبه خود، صدور بیشتر کالاهای اولیه برای تامین نیازمندیهای ارزی را می طلبد. علی هذا، علی رغم تلاشهای بیشتر این کشورها، اوضاع نسبی آنها بدتر و شکاف بین کشورهای پیشرفته و عقب مانده بیشتر شده و این مساله توجه بسیاری از صاحبنظران را به خود معطوف ساخته است.
عدم موفقیت کشورهای در حال توسعه در خصوص اهداف توسعه صادرات محصولات اولیه، از یک طرف، به ماهیت صادرات کالای اولیه، روابط تجاری موجود بین کشورهای توسعه یافته و در حال توسعه و از طرف دیگر به ساختار داخلی اقتصاد این کشورها مربوط میشود. کالاهای اولیه عمدتاً دارای کشش درآمدی تقاضای پائین هستند. بنابراین میزان افزایش تقاضا در بازار مصرف کمتر از افزایش درآمد خواهد بود. از طرفی، ظهور مواد اولیه غیرطبیعی و مصنوعی از یک سو، پیشرفت تکنولوژی در جهت صرفه جویی در مصرف مواد اولیه، از سوی دیگر دائماً بر رشد تقاضای کالای اولیه و معدنی تاثیر منفی زیادی داشته و دارد. همچنین سیاست های حمایتی کشورهای توسعه یافته از بخش اولیه اقتصادشان این جریان تاثیر گذاری را تشدید مینماید. این سه عامل همراه با عرضه بیشتر کالاهای اولیه توسط کشورهای در حال توسعه، با رشد ناکافی تقاضا برای این گونه کالاها، موجب افت رابطه مبادله و احتمالاً نقصان عواید صادراتی این کشورها شده است. حاکمیت غالب شرکتهای چند ملیتی بر بازار تولید و مصرف و ضعف کشورهای در حال توسعه در زمینه های صدور و بازاریابی از یکسو، سبب شده قیمت گذاری، میزان و نوع تولید در کنترل این شرکتها بوده و از طرف دیگر، عواید صادراتی بگونه بسیار نابرابر بین کشورهای در حال توسعه و توسعه یافته توزیع میگردد. مجموعه عوامل فوق سبب مورد نیاز خود از شده که کشورهای در حال توسعه یافته، برای دستیابی به میزان معینی از کالاهای صنعتی کشورهای توسعه یافته، کالاهای اولیه بیشتری صادر کنند. این مساله سبب تردید در دستیابی به رشد و توسعه اقتصادی مورد نظر این کشورها از طریق توسعه صادرات کالاهای اولیه گردید و پاره ای از صاحب نظران مسائل توسعه را به اندیشه واداشت. عقیده غالب در آن دوران برای مقابله با کاهش بازارهای جهانی محصولات اولیه، افزایش کسری رد موازنه پرداخت ها، رشد و توسعه اقتصادی به دنبال تحقق توسعه صنعتی در نتیجه بکارگیری استراتژی جایگزینی وردات بود که این خود نیازمند تلاش به منظور جانشین کردن کالاها، غالباً کالاهای صنعتی که قبلاً وارد می شده، با منابع داخلی تولید و عرضه می باشد. به هر حال این استراتژی نیز مدینه ی فاضله مورد انتظار کشورهای در حال توسعه را محقق نساخت.
ناکامی راهبرد صنعتی شدن از طریق جایگزینی واردات زمانی قوت بیشتری گرفت که راهبرد جانشینی برای آن دو صحنه ظاهر شد که تمام نشانه های موفقیت را نیزدارا بود. با وجود سابقه ذهنی نامناسب واحساس عدم موفقیت در زمینه توسعه صادرات کالاهای اولیه، که از گذشته وجود داشت، این باور روایی توسعه صادرات حول صادرات کالاهای صنعتی یا ثانویه دور می زد. تحت این شرایط، کالاهایی قابلیت صدور خواهند داشت که ارز حاصل از صادرات آنها بیش از صرفه جویی ارز ناشی از جایگزینی واردات باشد مضافاً اینکه عاری از مشکلاتی باشد که صادرات کالاهای اولیه مبتلا به آن می باشد (کشش قیمتی و درآمدی تقاضای ناچیز، رابطه مبادله و ...) اما این همه ی داستان نیست.
در اواخر دهه ی 1950 و اوایل دهه ی 1960، سخنان بسیاری در خصوص مشکلات جهان سوم و تشدید شکاف بین این کشورها وکشورهای توسعه یافته بر زبان ها رانده می شد. در همین ایام اعلام «دهه توسعه» از جانب رئیس جمهور وقت ایالات متحده، جان کندی، در سال 1961 برای ارتقاء سطح زندگی ملل مختلف جهان از سوی اعضای سازمان ملل متحد مورد استقبال قرار گرفت که به تبع آن مجمع عمومی سازمان ملل در 19 دسامبر 1961 طی قطعنامه ای به این پیشنهاد و تصمیم، جامه عمل پوشاند. در قطعنامه مذکور چنین آمده است :
« با در نظر گرفتن وظیفه مندرج در منشور ملل متحد برای ارتقاء سطح زندگی، به همراه آزادی بیشتر و استفاده از سازمانهای بین المللی برا پیشبرد توسعه اقتصادی و اجتماعی کلیه ملل، و با توجه به این مطلب که توسعه اقتصادی و اجتماعی ملل در حال توسعه، نه تنها برای این کشورها بلکه برای نیل به صلح و امنیت بین المللی و افزایش سریع رفاه جهانی نیز حائز اهمیت است؛ و نیز با توجه به اینکه اختلاف درآمد سرانه بین کشورهای توسعه یافته و در حال توسعه افزایش یافته و میزان رشد اقتصادی و اجتماعی کشورهای در حال توسعه هنوز بسیار کمتر از حد کفایت می باشد و همچنین با اشاره به این مطلب که نیازی به یک اقدام هماهنگ برای ایجاد تحرک بیشتر به منظور همکاری اقتصادی از طریق سازمان ملل متحد وجود دارد. مجمع عمومی ... دهه کنونی را به عنوان « دهه توسعه ملل متحد» میخواند که در آن دول عضو مساعی خود را برای تحرک بخشیدن و حمایت لازم از اقدامات مورد نیاز هم از جانب کشورهای در حال توسعه و هم از جانب کشورهای پیشرفته ، برای تسریع رشد اقتصادی مداوم ملتها و پیشرفت اجتماعی آنها، بطوریکه هر یک از کشورهای در حال توسعه، به میزان قابل توجهی از رشد اقتصادی نائل شوند. متمرکز می‌نماید...»
برای دستیابی به اهداف فوق از کشورهای عضو سازمانهای تخصصی خواسته شد سیاستهائی را تعقیب کنند که کشورهای عقب مانده و نیز کشورهائی که به صادرات تعداد معدودی کالاهای اولیه متکی هستند، نتواند میزان بیشتری از محصولات خود را با قیمت ثابت و مناسب، در بازارهای وسیعتری بفروشند، و قادر گردند هزینه های توسعه اقتصادی خود را از طریق درآمدهای ارزی خویش و پس انداز داخلی تامین نمایند تا در نتیجه سهمی مناسب از درآمد حاصل از استخراج و فروش منابع طبیعی کشورهای در حال توسعه که با استفاده از سرمایه های خارجی بدست می آید نصیب این کشورها گردد. در زمینه تجارت کالاهای ساخته شده و کالاهای اولیه با توجه به ضرورت افزایش درآمدهای ارزی کشورهای در حال توسعه می باید اقدامات موثری انجام شود؛ چرا که افزایش درآمد سرانه در کشورهای در حال توسعه به میزان 5درصد، نیازمند افزایش واردات بیش از 5 درصد است. یکی از دلایل این مطلب این است که هر گونه شتاب و تسریع در نرخ رشد، محتاج سرمایه گذاریهای اضافی می باشد، که به واردات وابسته است، و در نتیجه واردات در حد بالاتری از درآمد، افزایش پیدا خواهد کرد. از سوی دیگر، برای حفظ تعادل تزار پرداخت ها و یا جلوگیری از کسری بیشتر آن، صادرات بیشتر کالاها ( کالاهای اولیه و ثانویه ) را ضروری می نماید. در هر حال، تعیین دهه توسعه سبب انجام مطالعات، مذاکرات و اقدامات بسیار وسیعی در کلیه جنبه های مسائل اقتصادی کشورهای در حال توسعه ( به ویژه در زمینه تجارت ) از جانب محافل علمی، دولتها، سازمانهای منطقه ای، بین المللی و تخصصی گردید که در مرحله اول منجر به روشن شدن شمار زیادی از مسائل و مشکلات و در مرحله بعد، موجب انجام اقداماتی هر چند محدود، در این خصوص شد. (در سوم اوت 1962 تصمیم تشکیل اولین کنفرانس تجارت وتوسعه سازمان ملل متحد نتیجه قطعنامه شماره 1917 هزار و دویست و سی و هشتمین جلسه شورای اقتصادی و اجتماعی سازمان ملل متحد ) یکی از اقدامات اساسی در این راستا بود، که در 23 مارس 1964 در ژنو تشکیل شد و تا 16 ژوئن به کار خود ادامه داد.
توسعه بازرگانی بین المللی و اهمیت آن در توسعه اقتصادی، مسائل بازرگانی بین کشورهای با سطوح متفاوت توسعه و نظامهای اقتصادی و اجتماعی مختلف، مطالعه روندهای بلند مدت تجاری کشورهای تولید کننده محصولات اولیه، اتخاذ تدابیر و عملیات لازم به منظور حذف موانع تجاری و مبادرت به گسترش بازار برای صادرات مواد اولیه و تثبیت بازار محصولات اولیه به قیمتهای عادلانه با در نظر گرفتن موافقت نامه های مربوط به مواد اساسی و اولیه، اتخاذ تدابیر مالی بین المللی به منظور جبران خسارت مالی، اتخاذ تدابیر لازم جهت تنوع بخشیدن و گسترش صادرات مواد مصنوع و نیمهساخته شده کشورهای در حال توسعه به منظور افزایش سهم آنها در بازرگانی جهانی، بهبود تجارت نامرئی کشورهای در حال توسعه و کاهش پرداخت های مربوط به حمل و نقل بیمه، تعیین اثرات گروههای اقتصادی منطقه ای و تامین اعتبارات مالی و هماهنگ ساختن سیاست های بازرگانی و مالی از جمله مسائل مورد بررسی کنفرانس مزبور بوده است.
بنابراین با توجه به عدم موفقیت راهبرد جایگزینی واردات ودیگر مشکلات کشورهای در حال توسعه از یک سو و مساعد شدن جو بین المللی جهت مقابله با مسائل توسعه نیافتگی کشورهای در حال توسعه از سوی دیگر، راهبرد توسعه صادرات بعنوان یک راهبرد توسعه صنعتی جهت دستیابی این کشورها به رشد و توسعه اقتصادی از سوی شماری از این ممالک انتخاب شد؛ تا در نتیجه آن درآمدهای ارزی لازم برای توسعه حاصل؛ و توسعه صنعتی تحقق یابد، ولی از آنجا که لازمه صنعتی شدن، ایجاد و گسترش بخش صنعت و تولیدات صنعتی می باشد و این کشورها نیز در ابتدا برای ایجاد پایه های صنعتی لازم در جهت توسعه صادرات صنعتی با استفاده از امکانات مالی بین المللی ارزان آن زمان، توانسته اند به موفقیت های چشمگیری در زمینه صدور محصولات ثانویه دست یابند. چه بسا اگر منابع مالی بین المللی در دسترس این کشورها نبود بالاجبار به مانند دهه های گذشته و بسیاری دیگر از کشورهای در حال توسعه، برای تامین نیازهای ارزی، ناگزیر به صادرات کالاهای اولیه خود بودند.
در فوق بیان شد که برای رهائی از مشکلاتی که مبتلا به صادرات کالاهای اولیه می باشد، توجه به صادرات محصولات صنعتی وکالاهای ثانویه الزامی است. به ویژه اینکه کشورهای در حال توسعه عمدتاً به صادرات یک یا چند کالای اولیه وابسته اند و برای دستیابی به صادرات متنوع که ضمن برخورداری از بازار با ثبات، از ارزش افزوده بالاتری نیز برخوردار باشد، تلاش برای توسعه صادرات کالاهای ثانویه سریعترین راه جهت حصول به هدف خواهد بود.
وفور نیروی کار ارزان و منابع طبیعی فراوان، یکی دیگر از دلایل اساسی طرفداران تجارت آزاد و استفاده از مزیت های نسبی برای توسل صادرات بوده و بر همین اساس، نظریه پردازان تجارت آزاد و حامیان راهبرد توسعه صادرات معتقدند که ایجاد صنایع کار برتر یکی از زمینه هائی است که کشورهای در حال توسعه در آن از مزیت نسبی برخوردارند. در این صورت ( به ادعای این افراد) کشورهای در حال توسعه خواهند توانست از طریق صادرات کالاهای ثانویه بر مشکلات توسعه نیافتگی خود غلبه نمایند.
قطب بندیهای ایدئولوژیکی و سیاسی نیز در این ارتباط سهم بسزا داشته است. هیچ بعید نیست که سردمداران نظام سرمایه داری و مخالفین کمونیسم، برای اثبات برتری نظام خود، جار و جنجال‌هائی در صحنه بین المللی براه نیندازند و یا ساختهای اقتصادی متناسب با نظام خود (اقتصاد بازار) را در مقابل اقتصادی بسته، رقیب علم کنند. از آنجا که لازمه این کار توسل به تجارت آزاد و لاجرم حل شدن در بازار جهانی است که اساس نظام سرمایه داری و اقتصاد بازار می باشد ( اگر چه خود کشورهای توسعه یافته دارای اقتصاد بازار، کمتر به این توصیه ها عمل کرده اند )، طبیعی است که توجه به توسعه صادرات گریز ناپذیر است. چنانچه تعصب صنعتی شدن که در آن دهه، تنها راه توسعه اقتصادی پنداشته می شد، به این مساله اضافه شود، راهبرد توسعه صادرات و کالاهای ثانویه، تنها مسیری است که رسیدن به مدینه فاضله، برای طرفداران آن قابل تصورمی باشد.
در این جوایجاد شده ( در اواخر دهه ی 60 )، دسته ای از کشورهای در حال توسعه راهبرد توسعه صادرات را بعنوان راهبرد توسعه انتخاب کرده اند و به نرخ های رشد اقتصادی قابل توجهی دست یافتند. دیری نپائید که, NICS این کشورها به عنوان «کشورهای تازه صنعتی شده » نامیده شدند. در ادبیات اقتصادی، کشورهای تازه صنعتی شده را اغلب کره جنوبی، تایوان، هنگ‌کنگ، سنگاپور و برزیل و در مورادی، مکزیک می دانند. اگر چه عملکرد صنعتی این کشورها قابل توجه است ولی دو سوال اساسی در ارتباط با راهبرد توسعه صادرات مطرح است؛ اولاً چه عامل یا عواملی سبب موفقیت های این کشورها شده ؟ ثانیاً آیا امکان تداوم موفقیت های آنها در زمینه توسعه، موفقیت آمیز می باشد یا خیر؟
اگرچه پرداختن به علل موفقیت این کشورها و اثبات تجویز آن برای دیگر کشورهای خارج از بحث، این موفقیت راهبرد صنعتی شدن یا جهت گیری قسمت از بررسی می باشد، ولی به تعبیر هیوبرت اشمیتز صادراتی در کشورهای تازه صنعتی شده را نمی توان مستقیماً ناشی از تغییر سیاستی مبتنی بر صادرات دانست. از سوی دیگر، کشورهای تازه صنعتی شده برای حفظ تداوم موفقیت های خود در زمینه گسترش صادرات با گرفتاریهای جدی روبرو هستند و برای کشورهایی که می خواهند همان راه آنها را بپیمایند، این دشواریها شدیدتر است. بنابراین نمی توان آن را برای تمام کشورهای در حال توسعه بطور موکد توصیه نمود؛ چرا که تحقق توسعه صادرات و به تبع آن توسعه صنعتی منوط به فراهم آمدن مجموعه شرایطی است که ممکن است اغلب کشورها فاقد تمام و یا تعدادی از آنها باشند. عزم وتعهد دولت در فراهم کردن زمینه های تشویقی و حمایتی از صنایع و صادرات کالاهای صنعتی، اجرای همه جانبه این راهبرد ( در عوض برخورد اتفاقی و جزئی ) که در گیرنده سیاست های سازگار در مورد بازار و صادرات و واردات باشد، ثبات سیاسی که اجرای این سیاستها را بطور مستمر و در طول زمان نسبتاً طولانی تعیین نماید، وجود نیروی انسانی ماهر لازم، نیروی کارآفرینی، پایه صنعتی مناسب، زیربناهای کافی، دستمزدهای قابل تحمل، دسترسی به سرمایه، مقیاس مطلوب بازار و برخورداری از توانایی جذب و توسعه تکنولوژی از جمله عوامل و شرایط مزبور میتوان نام برد، و بالاخره در مورد ایران نیز بمانند دیگر کشورهای در حال توسعه نمی توان مدعی شد که این راهبرد، امکان تحقق توسعه اقتصادی را فراهم خواهد کرد. بلکه، با توجه به شرایط داخلی و خارجی، چه از ناحیه نیازهای ارزی و وابستگی کشور به درآمدهای ارزی و دیگر مشکلات مربوط به صادرات کالاهای اولیه، و چه از جهت برتری های نسبی موجود در اقتصاد کشور، راهبرد توسعه صادرات نیز یکی از راهبردهائی است که همزمان با دیگر راهبردها برای تحقق توسعه اقتصادی تعقیب آن ضروری است. طبیعی است که در این بخش از کار، بایستی زمینه ها وبخشهای مناسب برای موفقیت این راهبرد را گزینش نمود، که در این ارتباط توجه به برتریهای نسبی برای حضور در صحنه تجارت جهانی اهمیت وافر دارد.
2-5) صادرات در ایران
صادرات کالا ، در کشور ما همواره با مسائل و مشکلاتی مواجه بوده است. اگر از عوامل بین المللی ، ضعف دولت ها و ناتوانی دستگاه های اجرائی صرف نظر کنیم . مهمترین عوامل عدم تحرک صادرات کالاهای غیر نفتی را می توان در وجود قوانین دست و پاگیر ، عدم شناخت صادرکنندگان از رویه های صادرات و فقدان فرهنگ صادراتی در کشور نام برد. اگر به این عوامل ، نداشتن سیاست مشخص صادراتی و فقدان استراتژی فعال و معین را نیز اضافه کنیم ، وضعیت و مختصات و مشخصات صادرات غیر نفتی بیشتر جلوه گر خواهد شد. کسب درآمد ارزی یکی از مهمترین ابزارهای رشد و توسعه اقتصادی است. این امر که از فروش تولیدات یا خدمات به کشورهای دیگر حاصل می شود می تواند در برقراری موازنه تجاری و ایجاد تعادل اقتصادی کمک شایانی بنماید.
تنوع کالاهای صادراتی ایران
کالاهای صادراتی ایران را می توان به چهار گروه دسته بندی کرد :
کالاهای سنتی و صنایع دستی
فرش دستی مهمترین رقم صادرات این گروه را تشکیل می دهد و بلکه مهمترین رقم کل صادرات غیرنفتی است . گلیم و انواع صنایع دستی نیز بخش دیگری از این گروه است.
کالاهای کشاورزی و دامی
در این گروه می توان به میوه های تازه و خشک ، خاویار ، پنبه ، میگو ، سبزیجات ، پسته ، کشمش ، مغز بادام ، ماهی ، پوست و چرم و کرک ، روده ، کراست ، کتیرا ، زیره ، خرما و زعفران اشاره نمود.
کالاهای معدنی و مصالح ساختمانی
در این گروه مهمترین کالاهای صادراتی عبارتند از سنگ آهن ، سنگ مس ، سنگ روی ، کرومیت ، استرنسیوم ، مولیبدن ، سرامیک ، خاک سرخ ، سنگ گچ ، سنگ مرمر ، نمک طعام و اخیرا آجر تزئینی و شن و ماسه.
کالاهای صنعتی
انواع ملبوس ، تریکو ، کفش ، گوگرد ، لوازم خانگی ، وسایل نقلیه ، پودر لباسشویی و .... از این گروه هستند.
مراحل انجام صادرات
انجام صادرات و فروش کالا در بازارهای خارجی از ظرایف و حساسیت های خاصی برخوردار است ، که عدم توجه به آنها ممکن است سرمایه گذاری های انسانی و مالی را در این خصوص به هدر دهد. صادرات مانند هر کار تجاری دیگر نیازمند آینده نگری ، برنامه ریزی ، آشنایی با روش های علمی ، تحرک لازم و جلب اعتماد خریداران خارجی است. مراحل صدور کالا را می توان به شرح زیر فهرست نمود :
بازاریابی
بازاریابی اولین و مهمترین قدم در انجام صادرات است. شناخت بازارهای خارجی و راه های نفوذ به آن حساسترین مرحله در فروش کالا به خریداران خارجی است. صادرکننده در بدو امر ، نیازمند داشتن اطلاعات از کیفیت کالا ، قیمت و میزان مصرف در بالا خریدار است. دستیابی به این اطلاعات از طریق مذاکره با خریداران ، استفاده از اطلاعات و آمارهای رسمی ، شرکت در نمایشگاه های بین المللی ، مراجعه به سوابق قبلی معاملات ، تماس بارایزن های بازرگانی سفارتخانه ها و اتاق های بازرگانی و همچنین استعلام از موسسات بین المللی و مراکزی که در این موارد خدمات لازم را ارائه می دهند امکان پذیر است. در برخی مواقع خریداران خارجی خود راسا اقدام به برقراری ارتباط و تماس می نمایند که در آن صورت فروشنده امکان بهتری برای گرفتن اطلاعات دارد.
صادرکننده همچنین باید کالاهای رقیب و کیفیت و تنوع و قیمت های آنها را که در بازار مورد نظر وجود دارد ، شناسائی کرده و اطلاعات لازم را در خصوص آنها بدست آورد. این بررسی به او امکان خواهد داد تا به میزان موفقیت یا عدم موفقیت خود پی برده در صورت لزوم تمهیدات لازم را برای یک فروش موفق بدست آورد. نکته مهم دیگری که حائز اهمیت می باشد ، تبلیغات است. امروزه نقش تبلیغات در بازاریابی و فروش بر کسی پوشیده نیست . برای معرفی کالا و ایجاد بازار فروش برای آن الزاما باید از روش های تبلیغاتی بهره گرفت. این روش ها باید متناسب با اخلاقیات و فرهنگ مصرف و جامعه ای که کالا در آن به فروش خواهد رفت باشد. تا مقاومت و بازتاب های منفی ایجاد ننماید.
کسب مجوز صدور
پس از بازاریابی و مذاکره با خریدار یا خریداران خارجی و مشخص شدن قیمت و شرایط تحویل و سایر موارد در صورتی که صدور کالا نیاز به اخذ مجوز از وزارتخانه ها یا سازمانی داشته باشد ،‌صادرکننده باید این مجوزها را کسب نماید. البته در حال حاضر صدور اغلب کالاها نیاز به مجوز داخلی خللی وارد نماید و یا به دلایلی صادرات آنها مقررات ویژه ای را طلب کند. وزارتخانه های صنعتی یا کشاورزی و یا بازرگانی مجوزهای موردی صادر می کنند.
تعیین قیمت صادراتی
به موجب قانون صادرات و واردات کمیسیون 5 نفره ای موسوم به کمیسیون نرخ گذاری مرکب از نمایندگان وزارت بازرگانی ، مرکز توسعه صادرات ،‌ وزارت صنایع ،‌گمرک ایران و بانک مرکزی مسئولیت تعیین قیمت کالاهای صادراتی را به عهده دارد. بنابراین صادرکننده جهت اطلاع از قیمت کالاهای صادراتی خود باید به کمیسیون مراجعه کند. درصورتی که برای کالای وی قبلا نرخی تعیین شده از آن مطلع شود و در غیر این صورت با ارائه اطلاعات لازم درخواست قیمت صادراتی نماید. این اطلاعات باید حاوی نکات زیر باشد:
- ریز قیمت تمام شده ارزی و ریالی
- قیمت عمده فروشی داخلی
- قیمت کالای مشابه خارجی در بازار بین المللی
- مکاتبات و اطلاعات مبادله شده با خریدار ( در صورت نیاز )
- قیمت پیشنهادی صادراتی
- سایر اطلاعات درخواستی بر حسب مورد
پس از تعیین قیمت صادراتی توسط کمیسیون نرخ گذاری ،‌ صادرکننده ملزم است که معادل قیمت های تعیین شده ،‌در صورتی که کالا پیمان یا تعهد ارزی داشته باشد ،‌ ارز به بانک مرکزی معرفی نماید. این قیمت همچنین مبنای ارزیابی گمرکی صادراتی و ارزشیابی کالا قرار می گیرد.
صدور پروفرما :
‌در صورتی که خریدار ،‌انجام معامله را از طریق گشایش اعتبارات اسنادی انجام دهد و یا صدور پروفرما را درخواست نماید ،‌ صادرکننده باید پروفرما با مشخصات و اطلاعات لازم و توافق های انجام شده با خریدار صادر نماید. معمولا پروفرما حاوی اطلاعات و موارد زیر است:
- نام فروشنده و نشانی و تلفن و تلکس و فاکس وی
- نام خریدار و نشانی او
- شماره و تاریخ صدور و پروفرما
- نام و مشخصات فنی کالا
- مقدار
- ارزش واحد – ارزش کل
- شرایط پرداخت
- شرایط حمل و تحویل
- مدت اعتبار قیمت پروفرما
- سایر شرایط ...
از آنجایی که عمده صادرات ما به صورت امانی انجام می پذیرد و کمتر از روش اعتبارات اسنادی استفاده می شود ،‌اغلب ،‌ صادرکننده ی کالای صادراتی را به کشور خریدار حمل و معامله را در شرایط نقدی یا پرداخت مدت دار در همان محل انجام می دهد.
تهیه و تدارک و بسته بندی :
در این مرحله صادرکننده باید کالا را تهیه و یا زمان بندی تهیه آن را با توجه به شرایط معامله آماده نماید. صادرکننده کالا را باید مطابق شرایط و ویژگی های خواسته شده توسط خریدار که مورد توافق قرار گرفته تهیه و برای آن بسته بندی مناسب تهیه نماید. بسته بندی باید متناسب با نوع کالا ، نوع حمل و شرایط عرضه به بازار مصرف باشد. تا ضمن جلوگیری از ایجاد خسارت و ضایعات هنگام حمل و نقل ، جاذبه لازم را در خریدار به وجود آورد.
دریافت گواهی بازرسی کالا
این گواهی که معمولا مورد درخواست خریدار کالا است باید به نحوی که مورد نظر خریدار است و در قرارداد قید گریده توسط موسسه مورد توافق اخذ گردد. در مواقعی که صادرات امانی است ،‌ خریدار در محل کالا را رویت و آنگاه معاله را انجام می دهد.
صدور فاکتور و اخذ گواهی مبدا
صادرکننده در این مرحله باید فاکتور فروش کالای خود را مطابق شرایط پروفرما صادر و به تایید اتاق بازرگانی و صنایع و معادن برساند. همچنین به درخواست صادرکننده ،‌ اتاق بازرگانی گواهی مبدا کالا را صادر خواهد نمود.
سپردن پیمان یا تعهد ارزی
اگر صدور کالای مورد نظر موکول به سپردن پیمان ارزی باشد ،‌ صادرکننده با ارائه مدارک لازم از جمله قیمت مصوب کمیسیون نرخ گذاری باید پیمان ارزی به بانک ( اداره تهاتر و امور صادراتی ) بسپارد. در حال حاضر که شرایط صدور سهل تر شده است ،‌ به جای پیمان ارزی ،‌ صادرکننده یک ورقه ارزی از بانک ها دریافت و پس از امضای آن متعهد به بازگرداندن ارز حاصل از صادرات می گردد – در صورتی که کالا از سپردن پیمان ارزی معاف باشد ،‌این مرحله از کار حذف می گردد.
تعریف پیمان ارزی
پیمان ارزی ،‌ تعدی است که صادرکننده قبل از صدور کالا به بانک مرکزی یا به بانک های مجاز دیگر به نمایندگی از بانک مرکزی و یا به گمرگ به نیابت از بانک مرکزی می سپارد تا ظرف مهلت معینی ( در حال حاضر هشت ماه برای کلیه ی کالاها) ارز حاصل از صادرات را مطابق نرخ های تعیین شده توسط کمیسیون نرخ گذاری به سیستم بانکی کشور برگرداند.

دانلود پایان نامه ارشد- مقاله تحقیق

 برای دانلود فایل کامل به سایت منبع مراجعه کنید  : homatez.com

یا برای دیدن قسمت های دیگر این موضوع در سایت ما کلمه کلیدی را وارد کنید :

 

10-عقد قرار داد حمل و بیمه
اگر فروشنده کالای خود را تحت شرایطی فروخته باشد که عقد قرارداد حمل در زمره مسئولیت های او باشد ،‌ موظف است با یکی از شرکت های معتبر حمل و نقل بین المللی قرارداد حمل را امضاء و برای این کار مشخصات دقیق بسته ها ( ابعاد – حجم – وزن ) و محتویات هر بسته و مبدا و مقصد آن را در اختیار شرکت حمل و نقل قرار دهد. در مواردی که علاوه بر حمل ،‌ بیمه نیز از وظایف تلقی و توافق شده است ،‌ فروشنده ضمیمه نمودن کالا باید به مسئولیت های خود عمل نماید .
11-اظهار کالا به گمرک
در این مرحله که کالا آماده شده و قرارداد حمل آن امضا گردیده و شرکت حمل و نقل کننده مشخص شده است ،‌کالا به گمرک حمل و اظهار نامه خروجی (صادراتی ) آن با ضمیمه نمودن اسناد لازم تنظیم و به گمرک ارائه می گردد. پس از ارزیابی کالا و پلمپ بسته ها ،‌جو از خروجی ( پروانه صادراتی ) اخذ می گردد.
12- ارسال کالا
صادرکننده جواز شده از گمرک را به شرکت حمل و نقل تحویل می دهد. شرکت حمل و نقل بر اساس آن بارنامه حمل را صادر و کالا را از گمرک بارگیری و حمل به سوی مقصد نهایی آغاز می گردد.
باید در نظر داشت که برای سهولت ارزیابی و جلوگیری از تخلیه و بارگیری های متعدد ، می توان از گمرک درخواست نمود که ارزیابی در محل انبار فروشنده یا محل کار او صورت گیرد ،‌و یا کالا بدون آن که از وسیله حمل پیاده شود ارزیابی گردد.

bew144

2-9 بکارگیری تجارت الکترونیکی در شرکتها و موسسات..................................................................36
2-9-1چالشهای SME ها در پذیرش و استفاده از ICT و تجارت الکترونیکی................................40
2-9-2 مزایای استفاده از تجارت الکترونیکی در SMES....................................................................41
2-9-3 مشکلات SME ها در پذیرش تجارت الکترونیکی ...............................................................42
سیاستهای حمایتی از SMEها در توسعه تجارت لکترونیکی.................................................48
تجربه کشورها در حمایت از SMEs برای استفاده از تجارت الکترونیکی............................50
2-9-5-1 تجربه انگلستان ................................................................................................................50
2-9-5-2 تجربه یونان ...................................................... ................................................................54
2-9-5-3 تجربه اسکاتلند: .................................................................................................................57
2-9-5-4 تجربه آلمان ........................................ ..............................................................................58
2-9-5-5 تجربه اتحادیه اروپا...................................................... .......................................................60
2-9-5-6 تجربه فنلاند................................................................ .......................................................61
2-9-5-7 تجربه دانمارک............................................................. .......................................................63
2-9-5-8 تجربه مکزیک.............................................................. .......................................................65
2-9-5-9 تجربه ژاپن.................................................................. .......................................................66
2-9-5-10 تجربه ایالات متحده.................................................. .......................................................67
پیشینه تحقیق. ................................................................. .......................................................68
2-10-1 پژوهش های داخلی........................................................ .......................................................68
2-10-2 پژوهش های خارجی.............................................................................................................69
فصل سوم: روش تحقیق
3-1 مقدمه............................................................................................................................................72
3-2 نوع تحقیق...................................................................................................................................72
3-3 جامعه آماری و حجم نمونه .........................................................................................................72
3-4 روش گردآوری اطلاعات ............................................................................................................73
3-5 ابزار گردآوری اطلاعات .............................................................................................................73
3-6روایی و پایایی ..............................................................................................................................73
3-7 روش تجزیه و تحلیل اطلاعات...................................................................................................74
فصل چهارم: تجزیه وتحلیل داده ها
4-1- مقدمه.........................................................................................................................................76
4-2- آمار توصیفی...............................................................................................................................76
4-2-1جنسیت افراد.............................................................................................................................76
4-2-3 سن افراد پاسخگو....................................................................................................................77
4-2-2 وضعیت تحصیلی.....................................................................................................................78
4-2-4 سابقه خدمت...........................................................................................................................79
4-3 آزمون کولموگوروف اسمیرنوف...................................................................................................80
4-4-1 آزمون فرضیه اول.....................................................................................................................81
4-4-2 آزمون فرضیه دوم.....................................................................................................................82
4-4-3 آزمون فرضیه سوم....................................................................................................................84
4-4-4 آزمون فرضیه چهارم.................................................................................................................85
فصل پنجم: نتایج وپیشنهادات
5-1 مقدمه.........................................................................................................................................88
5-2 بیان نتایج...................................................................................................................................88
5-2-1 نتیجه فرضیه اول......................................................................................................................88
5-2-2 نتیجه فرضیه دوم......................................................................................................................89
5-2-3 نتیجه فرضیه سوم.....................................................................................................................89
5-2-4 نتیجه فرضیه چهارم..................................................................................................................90
5-3 پیشنهادهای مبتنی بر یافته های پژوهش......................................................................................91
5-4 راهکارهای اجرایی برای رفع موانع...............................................................................................92
5-5 توصیه به پژوهشگران....................................................................................................................92
5-6 محدویت ها و موانع پژوهش.....................................................................................................93
منابع وماخذ
الف : منابع فارسی.................................................................................................................................94

دانلود پایان نامه ارشد- مقاله تحقیق

 برای دانلود فایل کامل به سایت منبع مراجعه کنید  : homatez.com

یا برای دیدن قسمت های دیگر این موضوع در سایت ما کلمه کلیدی را وارد کنید :

 

ب : منابع انگلیسی................................................................................................................................95
پیوست ها ............................................................................................................................................96
فهرست جداول
جدول (2-1 )خدمات اصلی دولت..................................................................................................... 33
جدول (3-1)نتایج حاصل از آزمون آلفای کرونباخ برای پرسشنامه موانع تجارت الکترونیک..............74
جدول (4-1) وضعیت پاسخگویان بر حسب جنس.............................................................................76
جدول (4-2) وضعیت پاسخگویان بر حسب سن................................................................................77
جدول (4-3) وضعیت پاسخگویان بر حسب تحصیلات......................................................................78
جدول (4-4) وضعیت پاسخگویان بر حسب سابقه خدمت.................................................................79
جدول (4-5) نتایج آزمون تک نمونه برای بررسی فرضیه فقدان منابع مالی و بکار گیری تجارت الکترونیک.............................................................................................................................................82
جدول (4-6) نتایج آزمون تک نمونه برای بررسی فرضیه مشکلات فنی در اداره امور مالیاتی و بکار گیری تجارت الکترونیک .....................................................................................................................83
جدول (4-7) نتایج آزمون تک نمونه برای بررسی فرضیه موانع رفتاری/ فرهنگی در اداره امور مالیاتی و بکار گیری تجارت الکترونیک...........................................................................................................84
جدول (4-8) نتایج آزمون تک نمونه برای بررسی فرضیه عدم آمادگی و تمایل مشتریان و بکار گیری تجارت الکترونیک.................................................................................................................................85
جدول (4-9) نتایج آزمون اولویت یابی فریدمن برای شاخص های دخیل در بلوغ تجارت الکترونیک..........86
فهرست نمودار ها
نمودار (4-1) وضعیت پاسخگویان بر حسب جنس.............................................................................77
نمودار (4-2) وضعیت پاسخگویان بر حسب سن ...............................................................................78
نمودار (4-3) وضعیت پاسخگویان بر حسب تحصیلات.....................................................................79
نمودار (4-4) وضعیت پاسخگویان بر حسب سابقه خدمت.................................................................80
فهرست شکل ها
شکل (2-1) تعریف کسب و کار الکترونیکی و تجارت الکترونیکی......................................................8
شکل(2-2) مراحل مختلف مدل های یازده گانه بلوغ تجارت و دولت الکترونیک..............................20
شکل(2-3) مراحل توسعه تجارت الکترونیکی در شرکتهای کوچک و متوسط....................................38
شکل(2-4) مراحل توسعه تجارت الکترونیکی در شرکتهای کوچک و متوسط....................................40
شکل(2-5) موانع بکار گیری تجارت الکترونیکی در شرکتهای کوچک و متوسط برخی کشورهای امریکای جنوبی.................................................................................................................................... 45

چکیده:
پژوهش حاضر با هدف تعیین موانع بلوغ بکارگیری نظام الکترونیکی در اداره امور مالیاتی استان ایلام انجام گرفت. جامعه آماری این پژوهش تمامی مدیران، کارکنان و سرپرستان واحدهای مختلف درسطوح مختلف سازمانی در اداره امور مالیاتی استان ایلام می باشد. حجم کل جامعه آماری برابر با 230 نفر ( 230= N ) بوده که حجم نمونه آماری با استفاده از جدول مورگان برابر 146نفر به دست آمد. در این پژوهش جهت جمع آوری داده ها از پرسشنامه عزیزی و حسینی شامل 21سوال و 4 مولفه استفاده گردید. روایی این پرسشنامه از طریق روایی صوری و محتوایی تایید و پایایی آن با استفاده از آلفای کرونباخ 832/ برآورد شد. به منظور بررسی موضوع چهار فرضیه‌ تدوین شد و به منظور تجزیه و تحلیل داده‌های جمع‌آوری شده از آزمونT استفاده گردیده، نتایج به دست آمده نشان داد که: نبود منابع مالی لازم موجب بکارگیری نظام الکترونیکی در اداره امور مالیاتی استان ایلام نمی شود. مشکلات فنی، موانع رفتاری/ فرهنگی و عدم آمادگی و تمایل مشتریان در اداره امور مالیاتی استان ایلام مانع بکارگیری تجارت الکترونیکی می شود.
کلمات کلیدی: نظام الکترونیکی، بلوغ نظام الکترونیکی ، اداره امور مالیاتی ، استان ایلام.
فصل اول
کلیات تحقیق
1-1مقدمه
پیشرفت فناوری ارتباطات و اطلاعات در سایه تحول علم کامپیوتر سبب تغییرات شگرفی در دنیای کسب و کار شده است. اگر چه بحران شرکت های فعال در تجارت الکترونیکی و اصطلاحا شرکت های دات کام در سال های اخیر موجب تردید در مورد مزایا و کارایی تجارت الکترونیکی شده است اما باید توجه داشت که ادامه حیات تجاری در دنیای الکترونیکی نیاز به قابلیت های الکترونیکی دارد(حنفی زاده،1390). برای موفقیت در دنیای الکترونیکی و تجارت الکترونیکی اولین و مهمترین گام برنامه ریزی جهت شناسایی موانع، بکارگیری تجارت الکترونیکی می باشد. سازمان ها برای طراحی و اجرای مناسب استراتژی های بکارگیری EC نیاز به آگاهی از موانع بکارگیری تجارت الکترونیکی دارند. این موانع هم حالت داخلی و هم خارجی دارند. برای بکارگیری موفقیت آمیزEC سازمان باید مجموعه ای از منابع و قابلیت های داخلی را دارا باشد، همچنین باید زیرساختارهای لازم محیطی و خارجی که مربوط به مسا ئلی از قبیل زیرساختار حقوقی و قانونی، آمادگی و قابلیت لازم شرکاء و فضای رقابتی مناسب وجود داشته باشند. در ایران بکارگیری تجارت الکترونیکی در مراحل مقدماتی قرار دارد و عمدتاً به عنوان ابزار تبلیغاتی تلقی می گردد. برای این که یک سازمان بتواند از این مرحله فراتر برود و مزایای متعددEC را جذب نماید باید موانع مربوطه را شناسایی کند (سهرابی و خانلری ، 1389) .
در این فصل ابتدا به بیان مسئله و ضرورت انجام پژوهش پرداخته می شود سپس فرضیات، اهداف پژوهش و تعریف واژگان خواهد آمد.
1-2 بیان مسئله تحقیق
پیشرفت های صورت گرفته در زمینه فناوری اطلاعات و ارتباطات و همچنین پیدایش اینترنت، مفاهیم جدیدی را با خود وارد دنیای کسب و کار و مدیریت کرده اند که از آن جمله می توان به سازمان های مجازی، تجارت الکترونیکی، کسب و کار الکترونیکی و بسیاری مفاهیم الکترونیکی دیگر اشاره کرد. رشد و پیشرفت فناوری اطلاعات در حال متحول کردن اقتصاد است . جستجو برای دستیابی به روش های کاراتر برای انجام امور تجاری منجر به ایجاد انقلابی در عرصه تجارت شده است . این انقلاب را تجارت الکترونیکی نامیده اند.
مک گریگور و ورازلیک (2009)معتقدند که تجارت الکترونیکی می تواند به عنوان مزیت رقابتی مطرح گردد، زیرا باعث کاهش هزینه ها و دستیابی به مشتریان بالقوه در سراسر جهان می گردد. این محققان موانع را در دو گروه خیلی سخت و گروه نامتناسب نامگذاری کردند .
باتوجه به مسایل ذکر شده سوال اصلی پژوهش حاضر این است که موانع بلوغ تجارت الکترونیک اداره امور مالیاتی ایلام کدامند ؟
410845410210نبود منابع مالی
مشکلات فنی
موانع رفتاری/ فرهنگی
عدم آمادگی و تمایل مشتریان
بکارگیری نظام الکترونیکی
00نبود منابع مالی
مشکلات فنی
موانع رفتاری/ فرهنگی
عدم آمادگی و تمایل مشتریان
بکارگیری نظام الکترونیکی
1-2-1 مدل مفهومی پژوهش
1-3ضرورت انجام تحقیق
بحث تجارت الکترونیکی اکنون در صدر اولویت های سازمان های متفاوت قرارگرفته است. هر سازمانی که توجه لازم را به تجارت الکترونیکی نداشته باشد در کوتاه مدت با کاهش سودآوری و در بلندمدت با احتمال حذف حیات خود روبرو می شود. به همین دلیل برنامه ریزی در راستای بکارگیری EC یکی از اقدامات استراتژیک سازمان ها می باشد. یکی از مهمترین مراحل در برنامه ریزیEC شناسایی موانع بکارگیری آن، در سازمان و ارایه راهکارهای اجرایی برای رفع آنها می باشد. در این راستا در این تحقیق به شناسایی موانع بکارگیری تجارت الکترونیک در اداره امور مالیاتی ایلام پرداخته و راهکارهای اجرایی برای رفع آنها بیان می گردد.
1-4اهداف تحقیق
هدف این تحقیق عبارت است از بررسی موانع بکارگیری نظام الکترونیکی در اداره امور مالیاتی استان ایلام و ارائه راهکارهای اجرایی برای رفع آنها که از ترکیب دو هدف زیرحاصل می شود:
۱- بررسی موانع ومحدودیت های بکارگیری تجارت الکترونیکی در اداره امور مالیاتی استان ایلام
۲- ارائه راهکارهای اجرایی و عملی برای رفع یا کاهش آن موانع.
1-5 سوالات پژوهش
1-آیا نبود منابع مالی لازم در اداره امور مالیاتی استان ایلام مانع بکارگیری نظام الکترونیکی می باشد؟
2-آیا مشکلات فنی در اداره امور مالیاتی استان ایلام مانع از بکارگیری نظام الکترونیکی می باشد؟
3-آیا موانع رفتاری/ فرهنگی در اداره امور مالیاتی استان ایلام مانع از بکارگیری نظام الکترونیکی می باشد؟
4-آیا عدم آمادگی و تمایل مشتریان اداره امور مالیاتی استان ایلام مانع از بکارگیری نظام الکترونیکی می باشد؟
1-6 فرضیه‏های تحقیق
1-نبود منابع مالی لازم در اداره امور مالیاتی استان ایلام مانع از بکارگیری نظام الکترونیکی می باشد.
2-مشکلات فنی در اداره امور مالیاتی استان ایلام مانع از بکارگیری نظام الکترونیکی می باشد.
3-موانع رفتاری/ فرهنگی در اداره امور مالیاتی استان ایلام مانع از بکارگیری نظام الکترونیکی می باشد.
4-عدم آمادگی و تمایل مشتریان اداره امور مالیاتی استان ایلام مانع از بکارگیری نظام الکترونیکی می باشد.
1-7تعاریف واژگان
تجارت الکترونیک:
تعریف مفهومی:
تجارت الکترونیکی راه و روش جدید کسب و کار بصورت الکترونیکی و با استفاده از شبکه ها و اینترنت می باشد در این روش فرایند خرید و فروش یا تبادل محصولات، خدمات و اطلاعات از طریق شبکه های کامپیوتری و مخابراتی از جمله اینترنت صورت می گیرد (حنفی زاده ، 1390).
بلوغ تجارت الکترونیک
تعریف مفهومی:
بلوغ تجارت الکترونیکی شرکتها را می توان تناسب درجه آمادگی الکترونیکی شرکتها در تجارت الکترونیکی دانست (حاجی کریمی،1387).
تعریف عملیاتی:
میزان بلوغ تجارت الکترونیک با عواملی هم چون آیا سازمان نرم افزار و سخت افزارهای لازم را خریداری می کند؟آیا سازمان جهت آموزش کارکنان هزینه های لازم را انجام می دهد؟ آیا سازمان هزینه های اشتراک اینترنت را می پردازد؟ آیا سازمان هزینه های نگهداری مداوم را می پردازد؟ آیا استانداردهای ایمنی پذیرفته شده در فضای اینترنتی وجود دارد؟ و هزینه خرید و نصب نر م افزار و سخت افزار، هزینه آموزش کارکنان، نبود سیستم مناسب برای شناسایی هویت طرف مقابل در فضای اینترنتی و هزینه اشتراک اینترنت و ... سنجیده می شود. که توسط پرسشنامه سنجیده می شود.
فصل دوم
ادبیات و پیشینه پژوهش
2-1 مقدمه
به کارگیری نوآوری های فناوری در زمینه های تجاری تأثیرات شگرفی داشته است .به کارگیری نوآوریهای فناوری نوعی تغییر است که بر فراگردها و اجزا ی نظام تجاری تأثیر گذار بوده و جهت این تاثیرات نیز معمولا مثبت است. یکی از نوآوریهای مذکوربه کارگیری ابزارهای الکترونیکی و به ویژه اینترنت در نظام تجاری است. این نوآوری و تغییر که تجارت الکترونیکی نام دارد مزایای متعددی برای سازمانها به همراه دارد، به همین دلیل بسیاری از شرکتها نسبت به استفاده از آن تمایل دارند. بکارگیری تجارت الکترونیکی اکنون یک گزینه اختیاری نیست بلکه نوعی اجبار است و شرکتها ناگزیر از به کارگیری آن هستند(پورتر،2009).
هدف از این بخش بررسی پژوهش ها و مطالعاتی است که در زمینه نظاه الکترونیکی و تجارت الکترونیک انجام گرفته است. این قسمت از تحقیق خواننده را با کارها و زمینه های قبلی و همچنین با حیطه موضوع مورد مطالعه آشنا می سازد. این فصل به دو بخش تقسیم شده است. در بخش اول به مطالعه مبانی نظری و تحقیق های انجام شده در ارتباط با موضوع و در بخش دوم مبانی نظری و مطالعات و بررسی های انجام شده ذکر می شود، در نهایت به جمع بندی فصل پرداخته می شود.
بخش اول: مبانی نظری تجارت الکترونیک
2-2 تجارت الکترونیکی چیست؟
پیشرفت های صورت گرفته در زمینه فناوری اطلاعات و ارتباطات و همچنین پیدایش اینترنت، مفاهیم جدیدی را با خود وارد دنیای کسب و کار و مدیریت کرده اند که از آن جمله می توان به سازمان های مجازی، تجارت الکترونیکی، کسب و کار الکترونیکی و بسیاری مفاهیم الکترونیکی دیگر اشاره کرد. رشد و پیشرفت فناوری اطلاعات در حال متحول کردن اقتصاد است. جستجو برای دستیابی به روش های کاراتر برای انجام امور تجاری منجر به ایجاد انقلابی در عرصه تجارت شده است. این انقلاب را تجارت الکترونیکی نامیده اند. به طور کلی تجارت الکترونیکی عبارت است از خرید و فروش کالاها، خدمات و اطلاعات با استفاده از شبکه های کامپیوتری از جمله اینترنت(توربان،2002).
2-3 تعریف و تبیین مفهوم تجارت الکترونیکی
تعاریف زیادی از تجارت الکترونیکی ارائه شده است. بسیاری نویسندگان معتقدند تجارت الکترونیکی هرگونه مبادله‌ و یا تراکنشی است که بین سازمان و یک عنصر محیطی نظیر مشتری، شرکتهای همکار و یا دولت با استفاده از ابزارهای الکترونیکی اتفاق می‌افتد. برخی دیگر نیز آنرا فقط شامل خرید و فروش الکترونیکی کالا برروی شبکه‌های الکترونیکی و کامپیوتری می‌دانند (توربان 2002، استینفلد 1998، زواس 1998). به‌عنوان مثال توربان (2011) معتقد است تجارت الکترونیکی عبارتست ازفرایند مبادله کالا، خدمات و اطلاعات از طریق شبکه‌های رایانه‌ای از جمله اینترنت.
بر این اساس، در این تعریف تجارت الکترونیکی و کسب و کار الکترونیکی بر دو محور اساسی فرآیندها و فناوری اطلاعات استوار می‌باشد.
807720113665مبادله
کسب و کار (CRM,SCM,ERP)
تک رسانه‌ای، یک طرفه، غیر فراگیر، محلی، غیر تعاملی
چندرسانه‌ای، دوطرفه، فراگیر، جهانی ، تعاملی
تعداد و نوع
فعالیتهای
تجاری
نوع و تعداد ابزارهای الکترونیکی مورد استفاده
کسب و کار الکترونیکی کامل
تجارت*
00مبادله
کسب و کار (CRM,SCM,ERP)
تک رسانه‌ای، یک طرفه، غیر فراگیر، محلی، غیر تعاملی
چندرسانه‌ای، دوطرفه، فراگیر، جهانی ، تعاملی
تعداد و نوع
فعالیتهای
تجاری
نوع و تعداد ابزارهای الکترونیکی مورد استفاده
کسب و کار الکترونیکی کامل
تجارت*

3850005214630تجارت الکترونیکی کامل
00تجارت الکترونیکی کامل

*(قرارداد، مذاکره، مناقصه،مزایده، پرداخت، سفارش، تحویل و...)
شکل (2-1) تعریف کسب و کار الکترونیکی و تجارت الکترونیکی( توربان، 2011).
در این تعریف، مبادله الکترونیکی عبارت است از انتقال مالکیت جنس و یا تحویل خدمات در مقابل دریافت پول از طریق ابزارهای پیشرفته اطلاعاتی و ارتباطی. در این تعریف مبادله الکترونیکی، هیچگونه فرآیند و یا فعالیت دیگری را غیر از انتقال پول و انتقال مالکیت یا ارائه خدمات پوشش نمی‌دهد. با افزایش اهمیت و یا تعدد مبادلات الکترونیکی، یکسری فعالیت های پشتیبانی در حمایت از مبادله نیاز است (نظیر قرارداد، مناقصه، مزایده و...)، که آنرا بازرگانی و یا تجارت الکترونیکی گویند. بنابراین تجارت الکترونیکی شامل انجام هریک از فعالیتهای قرارداد، مذاکره، مناقصه، پرداخت، سفارش، تحویل و... از طریق فناوری‌های پیشرفته اطلاعاتی و ارتباطاتی است. برای پشتیبانی از بازرگانی یا تجارت یکسری فرآیندهای تکمیلی نظیر مدیریت ارتباط با مشتری، مدیریت زنجیره عرضه و طرح‌ریزی منابع داخلی لازم است. انجام هریک از این فرآیندها از طریق ابزارهای پیشرفته اطلاعاتی و ارتباطی را کسب وکار الکترونیکی گویند. منظور از ابزارهای پشرفته اطلاعات و ارتباطات ابزارهایی است که حداقل 60 درصد از ویژگی‌های فناوری‌های نو نظیر جهانی بودن، دوطرفه بودن، چندرسانه‌ای بودن ، فراگیر بودن و تعاملی بودن را دارا باشد. عقیده بر آن است که بیشترین امتیاز را از این ویژگی‌ها، اینترنت و کمترین امتیاز را شاید بتوان گفت ارتباطات رو در رو به خود اختصاص می‌دهد(توربان، 2011).
همانند اکثر مفاهیم و اصطلاحات کسب و کار واژه تجارت الکترونیکی از نظر معنی با کثرت تعاریف روبرو بوده و تعریف واحدی از آن ارائه نشده است چافی (2002) تجارت الکتر ونیکی را خرید و فروش محصولات از طریق شبکه اینترنت می داند.
کالاکوتا و وینستون(1997) تجارت الکترونیکی را از چهار دیدگاه تعریف می کنند:
1- دیدگاه ارتباطات: تجارت الکترونیکی یعنی انتقال اطلاعات، کالاها، خدمات و یا پرداخت وجه توسط وسایل الکترونیکی.
2- دیدگاه بهنگام : تجارت الکترونیکی یعنی خرید و فروش اطلاعات و کالاها بصورت بهنگام.
3- دیدگاه خدماتی: تجارت الکترونیکی ابزاری است که به طور هم زمان باعث کاهش هزینه و افزایش سرعت و کیفیت می گردد.
۴ -دیدگاه فرآیند تجاری: تجارت الکترونیکی یعنی خرید و فروش اطلاعات و کالاها به صورت به هنگام.
همان گونه که مشاهده می شود درتعاریف EC نوعی واگر ایی مشاهده می شود.
ویگاند(1997) و کولچیا (2000) عمده ترین دلایل این عدم توافق و واگرایی را در موارد زیر می دانند:
۱- تنوع شغل و تخصص محققان تجارت الکترونیکی،
۲- جهت گیری حرفه ای فرد محقق،
۳- نوع فناوری اطلاعات بکارگرفته شده،
4- کالاها و خدماتی که هسته اصلی تعریف EC را تشکیل می دهند.
بلوغ تجارت الکترونیکی شرکتها را می توان تناسب درجه آمادگی الکترونیکی شرکتها در تجارت الکترونیکی دانست (حاجی کریمی،1387).
با استفاده از مدلهای تجارت الکترونیکی می توان وضعیت موجود یک کسب و کار را استخراج کرده و بر مبنای آن ،وضعیت مطلوب را نیز مشخص کرد سپس استراتژی های گذار و دستیابی را شناسایی کرد(حسنقلی پور، 1390).
تاتگلو و کولا(2011) عوامل تاثیر گذار بر تمایل سازمانها در استفاده از تجارت الکترونیکی را شامل موارد توسعه بازار،کارایی فروش و ترفیع، قابلیت دسترسی آسان ،کاهش هزینه می دانند .
جاوالگی و رامسی (2012) در پژوهش خود به بررسی عوامل زیر ساختی موثر بر تجارت الکترونیکی پرداختند و این عوامل را در چهار دسته، زیر ساخت تجاری، زیر ساخت فرهنگی و اجتماعی، زیر ساخت دولتی و قانونی، زیر ساخت فناوری اطلاعات و ارتباطات دسته بندی نمودند .
2-4 تاریخچه تجارت الکترونیکی
سالها از اختراع تلفن توسط الکساندرگراهام بل می گذرد . اختراع بل در سال ١٨٧۶ ، تجارت الکترونیکی را به گونه ای که امروز شناخته می شود، پی ریزی کرد . برخی براین عقیده اند که به کارگیری عدد بی اهمیت صفر ( ٠) در محاسبات رقمی، ستون فقرات تجارت الکترونیکی است که از شبه قاره هند سرچشمه می گیرد. تجارت الکترونیکی در شکلی که امروزه شیوه کارکردن همه ما را متحول کرده است، ریشه در همگرایی خلاق کامپیوتر و تلفن دارد . امروزه پست الکترونیکی تبدیل به یکی از عمومی ترین ابزارهای تجاری و کسب اطلاعات از طریق جستجوی سایت های وب، شده است . این امکان عملا تحت تأثیر همگرایی خلاق تلفن و کامپیوتر، به واسطه اینترنت در اختیار جامعه قرار می گیرد . تاریخچه تجارت الکترونیکی به شکل امروزین آن، ریشه در دو پدیده دارد: اینترنت و مبادله الکترونیکی داده ها(EDI) منشاء زمانی هر دو این پدیده ها به دهه ١٩۶٠ باز می گردد(حسنقلی پور، 1384).
2-5 الگوهای مختلف بلوغ تجارت الکترونیکی
نظریه پردازان تجارت و دولت الکترونیک، مدل های مختلفی را برای بلوغ الکترونیکی این فرایندها ارایه کرده اند . به طور کلی با استفاده از مدل های بلوغ تجارت و دولت الکترونیکی می توان وضعیت موجود یک کسب وکار را استخراج کرده و بر مبنای آن، وضعیت مطلوب ر ا نیز مشخص کرد . سپس استراتژی های گذار و دستیابی به وضعیت مطلوب را شناسایی کرد (خاکی، 1372) در این بخش مدل های مختلف بلوغ که توسط صاحب نظران ارایه شده است، به صورت مختصر مورد بررسی قرار می گیرد.
2-5-1 الگوی آسیای جنوب شرقی و اقیانوسیه
در این مدل، مراحل بلوغ دولت الکترونیکی آسیای جنوب شرقی و اقیانوسیه در شش مرحله به ترتیب زیر ارایه شده است: (وسکوت، 2001)
١. راه اندازی سیستم پست الکترونیکی و شبکه داخلی
٢. ایجاد امکان دسترسی عمومی و بین سازمانی به اطلاعات
٣. ایجاد امکان ارتباط دو طرفه
۴. امکان تبادل ارزش
۵. دموکراسی دیجیتالی
۶. دولت یک پارچه
2-5-2 الگوی سازمان ملل برای بلوغ تجارت الکترونیکی
سازمان ملل متحد برای شناسایی سطح بلوغ تجارت الکتر ونیکی در سازمان ها، در سال ٢٠٠٠ مدلی پنج مرحله ای با عنوان مدل بلوغ تجارت الکترونیکی معرفی کرده است . تأکید این مدل که از دیدگاه کاربردی برخوردار است، بر کاربران و تعداد و نوع خدماتی است که این پنج مرحله عبارتند از: (سازمان ملل متحد،2000) .
*مرحله اول، حضور اولیه: در مرحله حضور اولیه، سازمان به حضور در وب و ایفای نقش در تجارت الکترونیکی متعهد می شود . به صورت ایستا در وب حضور پیدا کرده و اطلاعات بسیار کمی به کاربران ارایه می کند و سایت سازمان بسیار کم به روز می شود . از جنبه دولت الکترونیکی، کشور متعهد می شود تا وارد حوزه دولت الکترونیکی شود . سایت های رسمی ولی محدود و مستقل از یکدیگر به وجود می آیند، که اطلاعات سازمانی و سیاست های آن سازمان را به صورتی ایستا در اختیار کاربران قرار می دهند.
*مرحله دوم، توسعه : در مرحله توسعه حجم و به روز بودن اطلاعات و تعدا د صفحات وب افزایش می یابد . همراه با افزایش تعداد وب سایت های دولتی، حضور دولت بر شبکه افزایش می یابد . محتویات وب سایت ها شامل اطلاعات پویاتر و ویژه تری می شود و به طور مداوم و مستمر به روز می شود . علاوه بر این، سایت ها ممکن است به سایت های دیگر نیز اتصال داشته باشند.
*مرحله سوم، تعاملی : در حالت تعاملی وضعیت بهتر از دو حالت قبلی می شود، کاربران می توانند با سازمان ارتباط برقرار کرده، درخواست کرده و فرم هایی را از سایت دریافت کنند . در این مرحله حضور دولت در شبکه وب جهانی به میزان فراوانی گسترش می یابد و حجم وسیعی از موسسات و خدمات دولتی بر روی شبکه قابل دسترسی خواهند بود.
*مرحله چهارم، مبادله ای : مبادله کالا، مباحث امنیتی و خرید محصولات در این مرحله محقق می شوند. امکان انجام مبادلاتی مانند دادن روادید، گذرنامه، ثبت وفات و تولد، اعطای گواهینامه ها، که به ا منیت و محرمانه بودن نیاز دارند، به صورت کامل از طریق اینترنت وجود دارد . در این مرحله کاربر می تواند بهای خدمات و کالاها، صورت حساب ها و مالیات را به صورت به هنگام بپردازد . امضای دیجیتالی نیز به منظور تسهیل تشریفات کار و ایجاد ارتباط با دولت، مورد استفاده قرار میگیرد.
*مرحله پنجم، یکپارچه : مرحله بی سیم مرحله ای کاملا یک پارچه از کارکردهای الکترونیکی و ارایه خدمات بین بخش هاست. در این مرحله ظرفیت کامل خدمات به صورت « بسته واحد » وجود دارد و کاربران همه نوع خدمات را می توانند از سازماندریافت کنند . از جنبه د ولت الکترونیکی، در این مرحله تمامی خدمات دولتی از طریق دولت الکترونیکی ارایه می شود( سازمان ملل متحد،2000).
2-5-3 الگوی مراحل رشد فناوری اطلاعات نولان
نولان در سال ١٩٧٩ مراحل رشد سیستم های اطلاعاتی در سازمان ها را در شش مرحله معرفی کرد. این شش مرحله عبارتند از:
١. ابتدایی،
٢. بسط و توسعه،
٣. کنترل،
۴. یک پارچه سازی،
۵. مدیریت داده ها و
6.بلوغ
2-5-4 الگوی گارتنر
در سال ٢٠٠٢ دو مدل توسط گروه کاری گارتنر توسعه داده شد. یکی برای پیاده سازی تجارت الکترونیکی و دیگری برای بلوغ دولت الکترونیکی، که هر دو در چهار سطح انجام می شوند.
2-5-4-1 الگوی بلوغ دولت الکترونیکی گارتنر
چهار سطح مدل بلوغ دولت الکترونیکی گارتنر عبارتند از:
*مرحله اول، اطلاع رسانی مرحله ابتدایی اجرای دولت الکترونیکی، حضور بر روی وب و فراهم آوردن اطلاعات مربوطه برای استفاده عمومی است. شکل وب سایت در این مرحله شبیه به یک کتاب راهنماست.
*مرحله دوم، تعامل: در مرحله دوم، تعامل بین دولت، بخش بازرگانی و شهروندان تشویق می شود . مردم می توانند از طریق پست الکترونیکی از مراکز دولتی اطلاعات لازم را اخذ کنند . در این مرحله، امکان استفاده از موتورهای جستجو برای کسب اطلاعات و امکان بارگذاری کردن اسناد و فرم های مربوطه وجود خواهد داشت.
*مرحله سوم، مبادله (تراکنش): در این مرحله، پیچیدگی فناوری افزایش می یابد و همراه با آن ارباب رجوع نیز منتفع می شود و مبادلات با حجم زیاد و پیچیده نیز بدون مراجعه به دفاتر دولتی قابل اجراست . به طور مثا ل خدمت رسانی به هنگام، پرداخت مالیات، تمدید یا اخذ مجوزها، اخذ گذرنامه و روادید و رأی گیری به هنگام در این مرحله صورت می گیرد.
*مرحله چهارم، تغییر شکل : در این فاز، همه سیستم های اطلاعاتی یک پارچه اند و مردم امکان استفاده از خدمات دولت را از یک مکان مجازی خواهند داشت . بهترین پیچیدگی موجود در این مرحله، مربوط به بخش داخلی است که نیازمند تغییر اساسی در فرهنگ سازمانی، فرآیندها و مسئولیت ها در درون دولت است . کارمندان دولت در بخش های مختلف باید با یکدیگر به شکل کاملا خودکار کار کنند . در این مرحله صرفه جویی در هزینه ها و کارایی و رضایت مشتری به بالاترین حدممکن می رسد(گارتنر،2002) .
2-5-4-2 الگوی بلوغ تجارت الکترونیکی گارتنر
چهار سطح مدل بلوغ تجارت الکترونیکی گارتنر عبارتند از
*سطح یک، حضور اولیه: در این مرحله از اینترنت برای ارایه اطلاعات شرکت و بروشورهای آن استفاده می شود و بیشتر جنبه اطلاع رسانی دارد.
*سطح دو، پیشروی : برخی از ویژگی ها مانند موتور جستجو، اطلاعات تفصیلی درباره محصول و قابلیت تعامل با شرکت به سایت افزوده می شود . در واقع در این مرحله خدمات اساسی به مشتری ارایه می شود.
*سطح سه، یک پارچگی کسب وکار : در این مرحله ویژ گی های بیشتری از جمله امکان مبادله/معامله، با توجه به نیازهای خاص مشتریان به سایت افزوده می شود.
*سطح چهار، دگرگونی کسب وکار : در این مرحله تأمین کنندگان و مشتریان نیز یکپارچه می شوند . در این سطح، خدمات برتر به مشتریان ارایه شده و تعدیلات پیشرفت های در سایت صورت می پذیرد(گارتنر، 2002).
2-5-5 الگوی میسرا و دینگرا
میسرا و دینگرا مدلی را پیشنهاد کرده اند که دیدگاهی سازمانی نسبت به بلوغ دولت الکترونیکی دارد . تأکید این مدل بر مراحلی است که سازمان ها در پیاده سازی تجارت الکترونیک طی می کنند . این مدل شش سطح را برای بلوغ الکترونیکی معر فی می کند که عبارتند از : (میسرا و دینگرا، 2002).
*سطح اول، بسته: در این مرحله سازمان از فناوری اطلاعات و ارتباطات در اداره امور استفاده نمی کند و حتی هیچ طرح یا برنامه ای نیز برای استفاده از آن در آینده نزدیک ندارد. این وضعیت ممکن است ناشی از عدم آشنایی با فناوری های ارتباطات و اطلاعات، نبود منابع کافی و نداشتن تفکر استراتژیک باشد. در نتیجه سازمان بر حسب میزان ارتباط و سهیم کردن دیگران در اطلاعات دولت الکترونیکی، در وضعیت بسته قرار دارد.
*سطح دوم، مقدماتی : در این سطح، سازمان نخستین گام ها را برای اتوماسیون کردن فرآیندهایش بر می دارد، اما اساس آن فاقد کل نگری و عمومیت کافی است. در این سطح، هیچ تلاش سازمان یافته ای به منظور فراهم کردن مقدمات ایجاد دولت الکترونیکی صورت نمی گیرد. به علت نداشتن یک برنامه کلی و رهبری نظام مند، بسیاری از تلاش های صورت گرفته به پایان نرسیده و عمومًا ن یمه کاره رها می شوند. از بین اقدامات پراکنده ای که صورت می گیرد، بعضی از آن ها ممکن است که با موفقیت روبه رو شوند، اما به طور کلی سازمان تعهد لازم را برای ایجاد دولت الکترونیکی به صورت یک عمل برنامه ریزی شده ندارد.
*سطح سوم، مرحله برنامه ریزی شده : در این م رحله از یک رویکرد سیستماتیک استفاده می شود. در این سطح سازمان به طور واضح و آشکار دارای چشم انداز تعریف شده، اهداف کلی و اهداف فرعی برای دولت الکترونیکی است. به علاوه مطالعه ارزیابی نیازها نیز در این مرحله صورت می گیرد. سپس از طریق برنامه ریزی گسترده ای که صورت می گیرد، سیاست ها، استراتژی ها، فعالیت های اجرایی مختلف، نقش ها، مسئولیت ها و منابع مورد نیاز بر حسب زمان، پول، نیروی انسانی تعریف شده تا اداره کردن الکترونیکی به صورت بهینه پیاده شود.
*سطح چهارم،مرحله تحقق یافته: در این سطح براساس برنامه های انجام ش ده، یک سیستم یک پارچه پیاده می شود که طبق آن تمام فرآیندهای درونی سازمان به صورت کامپیوتری انجام می شود و تبادل اطلاعات بین تمام واحدها به صورت یک پارچه انجام می شود .سازمان علاوه بر ارایه مؤثر خدمات به کارکنان خود، در این مرحله ارایه خدمات به مشتریان خارجی را نیز به طور مؤثر شروع می کند.
*سطح پنجم، نهادینه شدن: در این سطح، سازمان ها وضعیت واقعی خود را تثبیت کرده اند و بیشتر توجه شان به حذف شکاف های موجود بین آنچه که در برنامه بوده و آنچه که به وقوع پیوسته است، می باشد. به عبارت دیگر در این مرحله، نتایج تما می پروژه هایی که به اجرا رسیده است مورد بررسی قرار گرفته و با استانداردهای تدوین شده در برنامه ها مقایسه می شود . نتیجه این بررسی، شناسایی انحرافات و سعی در جهت اصلاح آن هاست. این اصلاح تا زمانی ادامه می یابد که دولت الکترونیکی بخشی از فرهنگ کاری سازمان شود . در این مرحله، دولت الکترونیکی به طور مؤثری توسط تمامی کاربران داخلی و خارجی پذیرفته می شود.
*سطح ششم، بهینه کردن :در این مرحله، سازمان خود را در بهبود مستمر و بهینه کردن تلاش ها متعهد می داند. در این سطح سازمان عمدتًا، به منظور تحقق کامل دولت الکترونیکی، به دنبال نوآوری در فناوری، فرآیندهای کاری، فرهنگ سازمانی و غیره است(میسرا و دینگرا، 2002).
2-5-6 الگوی ایالت یوتا
وایندلی با توجه به نیاز ایالت یوتا در ایالات متحده آمریکا، در سال ٢٠٠٢ مدل بلوغی را برای این ایالت طراحی کرد . طبق این مدل، بلوغ دولت الکترونیکی دارای مراحل زیر است:
*سطح اول، وب سایت ساده : سطح اول بلوغ در این مدل، وب سایت ساده است. یک وب سایت ساده، شامل تعدادی صفحه است که اطلاعات آن به صورت ایستا و غیرپویا هستند.
*سطح دوم، دولت به هنگام : این سطح بلوغ، دولت به هنگام نامیده می شود. مهم ترین تفاوت این سطح با سطح قبلی آن ا ست که در این سطح انجام معاملات نیز امکان پذیر می شود.
*سطح سوم، دولت یک پارچه : سطح سوم دولت یک پارچه نامیده می شود. در این سطح، دوایر در انجام کارها کاملا با هم یک پارچه شده اند. یکی از نکات کلیدی در این سطح انجام معاملات الکترونیکی به طور کامل است.
*سطح چهارم، دولت تغییر شکل یافته : سطح چهارم مدل بلوغ، دولت تغییر شکل یافته نامیده می شود. در این مرحله فرآیندهای دولت الکترونیکی به صورتی انجام می شود که ماهیت انجام کارهای دولتی را تا حدود زیادی تغییر داده است. در این سطح ارایه خدمات بر اساس نیازها و احتیاجات تک تک شهروندان صورت گرفته و به نقطه نظرات آنان توجه می شود(وایندلی،2002).
2-5-7 الگوی گروه مشاوره دلویت و تاچ
گروه مشاوره دلویت و تیم تحقیقاتی دلویت و تاچ در سال ٢٠٠٠ مدلی را برای بلوغ دولت الکترونیکی ارایه کردند . در این مدل، مراحل بلوغ دولت الکترونیکی به صورت یک پیوستار شش مرحله ای در نظر گرفته شده است . شرح هر یک از این مراحل به ترتیب زیراست: (دلویت،2000)
*مرحله اول، انتشار/تسهیم اطلاعات: در این مرحله، ادارات دولتی اقدام به ایجاد وب سایت کرده و اطلاعات مربوط به خود را برای استفاده عموم بر روی وب سایت قرار می دهند.
*مرحله دوم، مبادلا ت رسمی دوطرفه : در این مرحله به کمک امضا ءهای دیجیتال قانونی و معتبر، ارباب رجوع قادر به ارایه اطلاعات شخصی خود به وب سایت ادارات دولتی و انجام مبادلات پولی خواهند بود. در این مرحله ارباب رجوع باید نسبت به توانایی و قدرت سازمان در حفظ و نگهداری اطلاعات شخصی و محرمانه ای که به وب سایت ارایه کرده اند، متقاعد شوند.
*مرحله سوم، پورتال های چندمنظوره: در این مرحله دولت مشتری محور، موفقیت بزرگی در ارایه خدمات به مشتریان به دست می آورد. در این مرحله، دولت با استفاده از یک پورتال، امکان ارسال و دریافت اطلاعات و پردازش مبادلات پولی به ادارات دولتی مختلف را فراهم می آورد.
*مرحله چهارم، شخصی کردن پورتال: در مرحله سوم، ارباب رجوع از طریق یک وب سایت واحد به دامنه گسترده ای از خدمات دسترسی پیدا می کرد. در مرحله چهارم، دولت این امکان را برای ارباب رجوع فراهم می آورد، تا بتو انند پورتال را مطابق ویژگی های مطلوب خود تغییر دهند. برای دست یابی به این مرحله دولت به امکانات پیچیده تر برنامه ریزی وب نیاز دارند، تا کاربران قادر به اعمال تغییرات مورد نظر و مطلوب خود در پورتال باشند.
*مرحله پنجم، مجتمع کردن خدمات مشترک : در این مرحله تغییراتی واقعی در ساختار دولت شکل می گیرد . در این مرحله، ارباب جوع خدمات دولتی را به عنوان یک بسته واحد می بینند و ادراک آن ها از سازمان های دولتی به عنوان بخش های جدا از هم بسیار کمرنگ می شود. در این مرحله مبادلات و خدمات به صورت گروهی به ارباب رجوع ارایه می شود.
* مرحله ششم، انسجام کامل و دگرگون کردن مؤسسه : آن چه که در مرحله اول به صورت یک کتابچه راهنما و دایره المعارف ارایه شده بود، در این مرحله به یک مرکز ارایه دهنده کلیه خدمات دولتی تبدیل می شود که با نیازها و ترجیحات شخصی هر یک از ارباب رجوع ها انطباق یافته است. در این مرحله، کلیه دیوارهایی که خدمات مختلف را از هم منفک کرده بودند، از بین می رود و فناوری نوین باعث انسجام و از بین رفتن فاصله بین واحدهای پشتیبانی اداری و ارایه کننده خدمات به ارباب رجوع می شود (دلویت، 2000).
2-5-8 الگوی نقشه راه تجارت الکترونیکی
مدل نقشه راه تجارت الکترونیکی وضعیت موجود و مطلوب یک کسب وکار یا به عبارتی فرایند بلوغ الکترونیکی را به صورت یک پیوستار پنج مرحله ای نشان می دهد. این پنج مرحله عبارتند از:
*مرحله اول، فاقد قابلیت: در این مرحله شرکت فاقد وب سایت است و به وب سایت سایر شرکت ها هم دسترسی وجود ندارد . در این سطح اطلاعات و اسناد و مدارک به صورت غیرالکترونیکی و به شکل دستی یا با استفاده از ابزارهایی مانند تلفن و فاکس بین سازمان ها مبادله می شود.
*مرحله دوم، دسترسی: در این سطح هنوز شرکت فاقد وب سایت است، ولی به وب سایت سایر سازمان ها دسترسی دارد.در این سطح هنوز اطلاعات و اسناد و مدارک به صورت غیرالکترونیکی مبادله می شود.
*مرحله سوم، ایستا: در این سطح سازمان دارای وب سایت می شود و اطلاعات به صورت الکترونیکی بین سازمان ها مبادله می شود. ولی هنوز هم اسناد و مدارک مانند مراحل قبلی به صورت غیرالکترونیکی مبادله می شود.
*مرحله چهارم، تعاملی: در این سطح مبادله اطلاعات حالت فعال تری پیدا می کند، و فرم ها به صورت الکترونیکی تکمیل می شوند. ولی در این سطح نیز مبادله اسناد و مدارک همانند مراحل قبلی، به صورت غیرالکترونیکی است. البته ممکن است که اسناد و مدارک بسیار محدودی به صورت الکترونیکی و یک طرفه مبادله شوند.
*مرحله پنجم، مبادله ای: در این سطح مبادله اطلاعات شکل کامل تر و فعال تری پیدا می کند و امکان مبادله الکترونیکی اسناد و مدارک نیز فراهم می شود. ولی با توجه به این که سطح مبادله ای، اولین سطح مبادله الکترونیکی اسناد و مدارک است، ممکن است این مبادله به صورت کامل نباشد یا در صورت کامل بودن فقط بین دو سازمان مبادله شود و از یک پارچگی لازم برخوردار نباشد. در این مرحله سفارشات و پرداخت ها به صورت باز صورت می پذیرد.در این مرحله انتقال وجوه مالی نیز به صورت الکترونیکی امکان پذیر می شود.
*مرحله ششم، یک پارچه: سطح یک پارچه، سطح مطلوب بلوغ مبادله الکترونیکی اطلاعات، اسناد و مدارک است. پیشرفتی که در این سطح نسبت به سطح قبلی روی می دهد، این امکان را فراهم می آورد که اطلاعات، اسناد و مدارک نه تنها بین دو سازمان بلکه به صورت یک پارچه بین تمام سازمان های مرتبط مبادله شود. در این سطح جریان کار بین سازمان ها به صورت یک پارچه و منسجم می شود.
2-5-9 الگوی دموکراسی الکترونیکی
ویلیامسون در سال ٢٠٠٣ یک مدل پنج بعدی برای بلوغ الکترونیکی جامعه ارایه داده است.
این مدل یک مدل غیرخطی است که می تواند برای ارزیابی توانایی و وضعیت بلوغ فناوری در جامعه مورد استفاده قرار گیرد. این مراحل عبارتند از: (ویلیامسون، 2003) .
١. دسترسی ،
٢. سواد ،
٣. محتوا ،
4. خلق نمودن و
۵. تسهیم و انتشار
2-5-10 الگوی بلوغ دو بعدی
مدل ارایه شده توسط فریدون قاسم زاده، ا ز ترکیب دو مدل سازمان ملل متحد برای بلوغ تجارت الکترونیکی و مدل میسرا و دینگرا برای بلوغ دولت الکترونیکی توسعه یافته است .
مدل سازمان ملل متحد دارای دید کاربردی و مدل میسرا و دینگرا دارای دید سازمانی است. پس مدل دوبعدی قاسم زاده هر دو نگرش کاربرد و سازمان ر ا مورد توجه قرار می دهد. این مدل به مدیران کمک می کند تا موقعیت فعلی تجارت الکترونیکی سازمان خود را از دو دیدگاه کاربردی و سازمانی مشخص کرده و بر این مبنا برای بهبود آن در آینده برنامه ریزی کنند (قاسم زاده ، 1384). شکل(2-2) مراحل مختلف مدل های یازده گانه بلوغ تجارت و دولت الکترونیک را نشان می دهد.
جدول(2-2) مراحل مختلف مدل های یازده گانه بلوغ تجارت و دولت الکترونیک
ردیف نام مدل مراحل
مرحله1 مرحله2 مرحله3 مرحله4 مرحله5 مرحله6
1 مدل سازمان ملل برای بلوغ تجارت الکترونیکی حضور اولیه توسعه تعاملی مبادله ای یکپارچه -
2 مدل بلوغ دولت الکترونیکی گارتنر اطلاع رسانی تعامل مبادله تغییرشکل - -
3 مدل بلوغ تجارت
الکترونیکی گارتنر حضور اولیه پیشروی یکپارچگی کسب و کار دگرگونی کسب و کار - -
4 مدل میسرا و دینگرا بسته مقدماتی برنامه ریزی شده تحقق یافته نهادینه شده بهینه کردن
5 مدل ایالات یوتا وب سایت ساده دولت بهنگام دولت یکپارچه دولت تغییر شکل یافته - -
6 مدل گروه مشاوره دلویت و تاچ انتشار / تسهیم اطلاعات مبادلات رسمی دوطرفه پورتال های چند منظوره شخصی کردن پورتال مجتمع کردن خدمات مشترک انسجام کامل و دگرگون کردن موسسه
7 مدل نقشه راه تجارت الکترونیکی فاقد قابلیت دسترسی ایستا تعاملی مبادله ای یک پارچه
8 مدل آسیای جنوب شرقی و اقیانوسیه راه اندازی سیستم پست الکترونیکی و شبکه داخلی ایجاد امکان دسترسی عمومی و بین سازمانی به اطلاعات ایجاد امکان ارتباط دوطرفه امکان تبادل ارزش دموکراسی دیجیتالی دولت یکپارچه
9 مدل مراحل رشد فناوری اطلاعات نولان ابتدایی بسط و توسعه کنترل یکپارچه سازی مدیریت داده ها بلوغ
10 مدل دموکراسی الکترونیکی دسترسی سواد محتوا خلق کردن تسهیم و انتشار -
11 مدل بلوغ دو بعدی بسته مقدماتی برنامه ریزی شده تحقق یافته نهادینه شدن بهینه کردن
حضور اولیه توسعه تعاملی مبادله ای یک پارچه -
(صرافی زاده ، 1386)
2-6 محرک های تجارت الکترونیک
تارافدار و وایدیا معتقدند که علاوه بر مزایای فراوان بکارگیری تجارت الکترونیکی برای سازمان ها، وجود برخی محرک ها در محیط نیز، سازمان ها را به سمت استفاده از تجارت الکترونیکی سوق می دهد. برخی از محرک هایی که توسط این دو پژوهشگر شناسایی شده اند عبارتند از:
اقدامات رقبا و انتظارات مشتری، تغییر در سیاست های دولت و تدوین مقررات ، شرایط اقتصادی، بکارگیری تجارت الکترونیکی از سوی مشتریان و تأمین کنندگان، ماهیت محصولات سازمان و میزان اطلاعات همراه با محصول.تجارت الکترونیکی محدودیت های هزینه ساز مثل محدودیت زمان و مکان را حذف نموده و سبب افزایش بهره وری و کارایی اقتصادی می گردد.
سلز و شوبرت فرایند تجارت الکترونیکی را به شرح زیر بیان می کنند:
1- مرحله تبادل اطلاعات: در این مرحله طرفین معامله در مورد محصول، قیمت، نوع، کیفیت و سایر مباحث اطلاعات لازم را کسب می کنند.
2- مرحله توافق: در این مرحله مذاکرات و چانه زنی های لازم بین خریدار و فروشنده منجر به شکل گیری توافق میان طرفین می گردد.
3- مرحله واریز و پرداخت: در این مرحله بهای کالا پرداخت شده و معامله صورت می گیرد.
4-مرحله ارتباطات: در این مرحله بر ایجاد رابطه بین مشتریان باهم و با شرکت از طریق فناوری های ارتباطی الکترونیکی تأکید می شود
تفاوت چندانی بین مراحل فرایند تجارت با مراحلی که در شکل سنتی تجارت طی می شود وجود ندارد. تفاوت اساسی تجارت الکترونیکی با تجارت سنتی در نحوه تبادل اطلاعات می باشد. در تجارت سنتی اطلاعات از طریق ارتباطات چهره به چهره و یا شکل های قدیمی تر ابزارهای ارتباطی مانند تلفن پستی انتقال پیدا می کند، ولی در تجارت الکترونیکی توسط شبکه های کامپیوتری و یا دیگر تکنولوژی های ارتباطی پیشرفته، این فرآیند صورت می پذیرد .این تفاوت ها باعث بوجود آمدن مشکلاتی نظیر امنیت، اعتماد و شناخت هویت واقعی افراد در اینترنت گردیده است (خداداد و دیگران، 1384).
2-7 الگوهای تجارت الکترونیک
الگوی B2B
قسمت عمده ای از تجارت الکترونیکی خریدهایی است که در واقع با قصد مصرف انجام نمی گیرد بلکه تولیدکنندگان کالاهای واسطه ای را از تولیدکنندگان دیگر خریداری می کنند .به منظور خرید بهتر، این شرکت ها نیاز به اطلاعات دقیقی در مورد جزییات کالا، فعالیت های ارتقایی، قیمت های دقیق، خدمات پس از فروش و دیگر ویژگی های یک محصول دارند تا با مقایسه آنها بهترین تصمیم را برای خرید محصولات بگیرند . به دلیل حجم زیاد خرید و تأثیر مستقیم آن در بهای تمام شده کالا استفاده از تجارت الکترونیکی اثر عمده ای روی قدرت رقابتی شرکت ها می گذارد . اهمیت این روش هنگامی مشخص می گردد که بدانیم نزدیک به هفتاد و پنج درصد حجم پولی تجارت ا لکترونیکی در علاوه بر کاهش B2B این بخش صورت می گیرد .به طور خلاصه شرکت ها با استفاده از الگوی هزینه ها و بهبود کیفیت، می توانند به میزان چشمگیری سرعت تولید خود را نیز افزایش دهند(مدهوشی و صفاری نژاد، 1383).
الگوی B2C
دیگر الگوی متداول تجارت الکترونیکی، الگوی بنگاه تجاری به مصرف کننده است که این امکان را برای بسیاری شرکت ها، به ویژه شرکت های کوچک و متوسط فراهم آورده است که با هزینه های بسیار کمتر و مزایای بیشتری در بازارهای مختلف حضور پیدا کنند. مهمترین مساله ای که اغلب در این الگو مطرح می شود مساله اعتماد خریدارن و پرداخت بهای کالاها به صورت الکترونیکی می باشد. نکته دیگر این که مشتریان بیشتر کالاهایی را از اینترنت خریداری می کنند که نیاز به جزئیات زیاد یا مشاهده فیزیکی ندارند به همین دلیل است که پنج کالا یا خدمتی که بیشترین خرید اینترنتی را به خود اختصاص داده اند؛ سخت افزار کامپیوتر، امور مسافرت، جهانگردی، کتاب و موسیقی می باشد(مدهوشی و صفاری نژاد، 1383).
الگوی C2C
اگرچه این الگو از لحاظ پولی درصد زیادی از کل تجارت الکترونیکی در سطح دنیا را به خود اختصاص نمی دهد ولی به نظر می رسد بازار بالقوه مناسبی در این زمینه وجود داشته باشد. عملکرد موفق باعث گردیده حضور افراد در چنین سایت هایی روز به روز بیشتر شود. سایت eBay سایت هایی مانند از طریق فراهم آوردن محیطی برای مبادله کالاهای دسته دوم میان افراد مختلف در نقاط مختلف eBay جغرافیایی و بکارگیری مکانیزم هایی مناسب به عنوان پیشرویی در الگوی تجارت الکترونیک میان دو مصرف کننده مطرح شده است(مدهوشی و صفاری نژاد، 1383).
الگوی C2B
اگرچه این روش زیاد گسترش نیافته و تعداد کمتری از سایت ها از آن استفاده می کنند، ولی قدرت انتخاب مشتری و این حقیقت که مشتریان در این روش شروع کننده ارتباط تجاری هستند باعث توجه ویژه آنان به این روش شده است. برای مثال فرض کنید مراجعه و فرمی را که شامل تمام priceline.com یک مشتری جهت تهیه بلیط یک تور هوایی به سایت ویژگی های درخواستی خود است، تکمیل می کند. پس از تکمیل موتور جستجوی این سایت تمام آژانس های هوایی و تورها را برای یافتن تور هوایی با مشخصات ذکر شده جستجو کرده و در لیستی در اختیار مصرف کننده قرار می دهد(مدهوشی و صفاری نژاد، 1383).
2-7 مفهوم دولت الکترونیک
دولت الکترونیک عبارت است از استفاده فناوری های اطلاعاتی و ارتباطی (ICT) برای متحول کردن دولت و فرایند حکومت گری که در بر گیرنده موارد زیرمی باشد :
1-ایجاد شرایط دسترسی بیشتر به اطلاعات دولتی .
2-بهبود مشارکت مردمی از طریق ارتباطات تعاملی عموم مردم با مقامات دولتی .
3-شفاف کردن فعالیتها .
4-پاسخگویی به عملکردها .
5-ایجاد فرصت های توسعه در مناطق محروم .
6-کاهش فرصت های فساد .
بکارگیری و گسترش دولت الکترونیک غالباً در جهت انجام تغییرات در فرایندهای دولتی نظیر تمرکز زدایی، بهبود کارایی و اثر بخشی است.اصولاً تعریف واحدی درباره دولت الکترونیک وجود ندارد واین مسأله ناشی از ماهیت پویا و متغیر فناوری است. امروزه به استفاده از فناوری اطلاعات و ارتباطات به منظور بهبود کارایی و اثر بخشی ، شفافیت اطلاعات و مقایسه پذیری مبادلات اطلاعاتی و پولی در درون دولت ، بین دولت و سازمانهای تابعه آن،بین دولت و شهروندان و بین دولت و بخش خصوصی دولت الکترونیک اطلاق می شود.(صفری و همکاران، 1382).
دولت الکترونیک تعهد به استفاده از فناوری مناسب برای ارتقای ارتباطات دولت با شهروندان و سازمانهای وابسته به دولت و به عبارتی گسترش دموکراسی،ارتقای شأن و منزلت انسان،حمایت از توسعه اقتصادی،توسعه عدالت اجتماعی و بهبود کیفیت ارائه خدمات به مردم است.دولت الکترونیک،شیوه ای برای دولتها به منظور استفاده از فناوریهای جدید که به افراد، تسهیلات لازم برای دسترسی مناسب به اطلاعات و خدمات دولتی،اصلاح کیفیت آنها و ارائه فرصتهای گسترده برای مشارکت در فرایندها و نمادهای مردم سالار میدهد(رضایی و داوری،1383 ).
همان گونه که از تعاریف دولت الکترونیک برمی آید ، هدف از ایجاد چنین دولتی بهره گیری از فناوری جدید به منظور ارائه خدمات بهتر به شهروندان و نیز بازسازی درونی دولت است .
یکی از مهمترین فرصتهایی که فناوریهای نوین ارتباطی و اطلاعاتی پیش روی ما قرار می دهند ، امکان استفاده از این فناوری برای مهندسی مجدد معماری دولت و قابل دسترس تر، کارآمدتر و پاسخگوتر ساختن آن است. استفاده از این نوآوریها در فرایند اداره امور جامعه موجب پدیدار شدن واقعیتی به نام دولت الکترونیک شده است. دولت الکترونیک لازمه حکومت بر جامعه اطلاعاتی است. به عبارتی برای حکومت بر جامعه اطلاعاتی و مدیریت آن نیاز به خلق دولت الکترونیک است و نمی توان با ساختار و فرایندهای سنتی جامعه اطلاعاتی را به خوبی مدیریت کرد(صدوقی ،1389).
امروزه عوامل مختلفی دست در دست یکدیگر داده اند تا دولتها را وادار به تجربه شکل جدیدی از اداره جامعه بکنید. انتظارات افراد در مورد خدمات و محصولات و نیز نحوه و کیفیت ارائه آن به طور روزافزون در حال تغییر است و دولت نیز باید پاسخگوی این نیازها و انتظارات باشد. آنان خواهان این هستند که ساعات کار موسسات دولتی افزایش یابد و هر زمان که خواستند بتوانند کارهای خود را انجام دهند، در صفها معطل نشوند، خدمات با کیفیت تری دریافت کنند، خدمات و محصولات ارزانتری به دستشان برسد و مواردی از این دست که پاسخگوترین شکل دولت برای این انتظارات در حال حاضر دولت الکترونیک است. دولتها همچنین برای جذب سرمایه، کارگران ماهر، گردشگران و سایر موارد با یکدیگر در رقابت هستند و بدین منظور به امکانات جدیدی نیاز دارند که دولت الکترونیک این امکانات را فراهم می کند. به طور خلاصه، رشد فناوریهای جدید، تغییر انتظارات شهروندان و بنگاههای اقتصادی و سرمایه گذاری بنگاههای اقتصادی در بخش فناوری اطلاعات از جمله مهمترین عواملی است که ضرورت برپایی دولت الکترونیک را تشکیل می دهد (رضایی و داوری، 1388).
دولت الکترونیک برای کیفیت خدمات رسانی به شهروندان، فرصتهای خوب زیادی را ایجاد می کند. شهروندان قادرند به جای چند روز یا چند هفته ظرف چند دقیقه یا چند ساعت اطلاعات یا خدمات مورد نظر خود را دریافت کنند. شهروندان،شرکتهاوسازمانهای وابسته به دولت میتوانند بدون استخدام وکلای دادگستری و حسابداران گزارشهای خواسته شده را دریافت وکارمندان میتوانند به سادگی و به صورت کارآمد مانند کارکنان دنیای تجارت امور خود را انجام دهند یک استراتژی مؤثر در زمینه استقرار دولت الکترونیک به بهبودهای قابل ملاحظه ای از قبیل موارد ذیل در دولت منجر خواهد شد: تسهیل خدمت رسانی به شهروندان،حذف رده هایی از مدیریت دولتی(کوچک سازی اندازه دولت)؛تسهیل اخذ اطلاعات و خدمات توسط شهروندان و شرکتها و همچنین سازمانهای وابسته به دولت؛تسهیل فرایندهای کاری سازمانها و کاهش هزینه ها از طریق ادغام و حذف سیستمهای اضافی و موازی(رضایی و داوری، 1388).
2-7-1 مراحل دولت الکترونیک :
اولین گام در تدوین استراتژی دولت الکترونیک تعریف آن است. بدین معنا که سیاستگذاران باید بدانند که دقیقاً در پی دست یافتن به چه چیزی هستند . دولت الکترونیک ظرفیت های بالایی برای ایجاد ارتباطات الکترونیک بین دولت و شهروندان، دولت با بخش خصوصی و اجزای مختلف درون دولت دارد. هر حکومتی با توجه به شرایط خاص خود می تواند در هنگام تدوین استراتژی دولت الکترونیک مورد نظر خود، قلمرو نفوذ و گسترش این پدیده را تعریف کند. پس از این مرحله باید نسبت به تدوین استراتژی اقدام شود. این استراتژی از این لحاظ حائز اهمیت است که برنامه های عملی مهندسی مجدد فرایندها و رویه ها را به گونه ای که در راستای دولت الکترونیک و حمایت کننده آن باشد، هدایت کرده و همچنین گامهای اولیه حرکت را تعیین می سازد .این استراتژی باید دربرگیرنده مراحل ذیل باشد (لاوری، 1389).
2-7-2 فرایند استقرار دولت الکترونیک
به منظور تحقق دولت الکترونیک مدل های مختلفی پیشنهاد شده، به عنوان نمونه مؤسسه گارتنر که یک شرکت مشاوره بین المللی است، مدلی چهار مرحله ای را معرفی کرده است. در این مدل دولت الکترونیک از آغاز تا پایان چهار مرحله را پشت سرخواهد گذارد.
*مرحله اول: در این مرحله اطلاعات عمومی درباره معرفی خدماتی که سازمانهای دولتی ارائه می کنند، بر روی اینترنت به مردم ارائه می شود.این اطلاعات غالباً به صورت جزوات الکترونیک ارائه می شود. در این مرحله در دسترس بودن فرایندهای حکومتی و نیز تشریح و شفاف سازی نحوه انجام امور برای مردم ارزش تلقی می‌شود. سازمانهای دولتی نیز می توانند اطلاعات آماری خود را از طریق ابزارهای الکترونیکی با یکدیگر مبادله کنند.
*مرحله دوم: در این مرحله تعامل میان دولت و شهروندان قدری توسعه می یابد و مردم می توانند پرسشهایی را از طریق پست الکترونیکی مطرح و فرم های مورد نظر را به منظور دریافت خدمات دولتی از طریق اینترنت دریافت کنند. این امر به صرفه جویی در زمان وهزینه شهروندان منجرمی شود.دراین مرحله مردم فقط در ساعات اداری میتوانند به دریافت خدمات الکترونیک بپردازند. به علاوه در این مقطع سازمانهای دولتی از طریق ایجاد شبکه های محلی به مبادله اطلاعات می پردازند .
*مرحله سوم: در این مرحله فناوری مورد استفاده پیچیده تر شده و ارزشهای مورد نظر مردم نیز افزایش می یابد. بدون اینکه نیازی به مراجعه مردم به ادارات باشد، آنها می توانند خدمات خود را از طریق شبکه های الکترونیک دریافت کنند. تمدید گواهینامه، پرداخت مالیات، اخذ گذرنامه و امثال این خدمات در این مرحله بدون حضور شهروندان به دفاتر مربوطه انجام می شود. این مرحله به لحاظ مسائل امنیتی از پیچیدگی بیشتری برخودار است و وجود امضاهای الکترونیک برای ارائه خدمات ضروری خواهد بود. برای گذار از این مرحله سازمانهای دولتی به قوانین و مقررات جدیدی برای ارائه خدمات بدون کاغذ به شهروندان نیازمندند.
*مرحله چهارم: این مرحله زمانی تحقق می یابد که کلیه سیستم های اطلاعاتی یکپارچه شوند و شهروندان با مراجعه به یک پایگاه واحد بتوانند کلیه خدمات مورد نظر را دریافت کنند. رسیدن به این مرحله مستلزم ایجاد تغییر اساسی در فرهنگ، فرایندها و ساختار سازمانهای دولتی است. در این مرحله صرفه جوییهای قابل ملاحطه ای در هزینه های ارائه خدمات صورت می گیرد و رضایت شهروندان به حداکثر خود می رسد(باکس، 2011) .
2-7-3 شرایط اجرای موفق استراتژی دولت الکترونیک :
مقامات ارشد نظام باید خود از نگرش استراتژیک برخوردار باشند .
وجود یک زیر ساخت ارتباطات راه دور و اطلاعات ملی ضروری و حیاتی است .
آماده بودن زیر ساخت نهادی و طرز تلقی باز نسبت به سرمایه گذاری و تجارت و یک نظام مالی آماده برای سرمایه گذاری در (ICT) و بهبود نظام مالی مبتنی بر پرداخت الکترونیکی .
سرمایه انسانی آگاه و آماده در زمینه (ICT) وجود داشته باشد.
وجود زیر ساخت حقوقی : اعتماد و امنیت اطلاعات و حریم خصوصی .
دولت الکترونیک بدون ایجاد اعتماد و امنیت برای شهروندان و بنگاهها نمی تواند به اهداف بالقوه دست یابد و لذا زیر ساخت حقوقی باید شامل موارد زیر باشد :
الف: قانون دولت الکترونیک: دولت را قادر می سازد تا رویه ها، کاربردها و خدماتش را به شکل الکترونیکی و دیجیتال انجام دهد.
ب: قانون حفاظت از داده ها : به حفاظت و حفظ حریم خصوصی اطلاعات شخصی می پردازد .
پ : قانون آزادی اطلاعات : که اجازه دسترسی وسیع به اطلاعات عمومی را می دهد .
ت : قانون امضای دیجیتال : که امضاءها و اسناد دیجیتال را به رسمیت می شناسد و هویت الکترونیکی را مقرر می دارد.
ث : قانون جرم شبکه ای: که به حفاظت از حقوق مالکیت معنوی دیجیتال می پردازد (حاجی کریمی و دیگران، 1389).
سازمانها و افراد مختلف براساس نوع نگرش و نگرانیهای خود، تعاریف متعددی از حکومت داری خوب ارائه کرده اند که هر یک بیانگر بخشی از این مفهوم است. قبل از بررسی تعاریف موجود در این زمینه شاید تعریف واژه حکومت داری ضروری باشد. براساس تعریفی کلان ، حکومت داری عبارت است از فرایندی که به واسطه آن مؤسسات دولتی به اداره امور عمومی می پردازند، منابع عمومی را مدیریت کرده و از حقوق افراد جامعه حمایت می کنند(www.unhchr.ch) و بنا به تعبیری دیگر حکومت داری عبارت است از شیوه به کارگیری قدرت در مدیریت توسعه اقتصادی و اجتماعی کشور (جانسون،1997 ).در تعریف اخیر حکومت داری مستقیماً با مدیریت فرایند توسعه پیوند مییابد و بخش عمومی و خصوصی را به طور توأم دربرمی گیرد. برخی از صاحبنظران تعریف گسترده تری از حکومت داری ارائه و به زعم آنان حکومت داری فرایندی است که از طریق آن به طور جمعی مسائل مبتلا به جامعه را حل کرده و نیازهای جامعه را برطرف وطبق این دیدگاه، حکومت داری صرفاً شامل دولت نمی شود بلکه بخش خصوصی و افراد و گروههای جامعه مدنی را نیز دربرمی گیرد و سیستم ها، رویه ها و فرایندهایی که به نوعی در امر برنامه ریزی، مدیریت و تصمیم گیری دخیل هستند را نیز شامل می شود.
با عنایت به تعاریف پیش گفته و درک عمومی از مفهوم حکومت داری، می توان گفت که حکومت داری خوب، برکیفیت و نحوه انجام وظیفه حکومت داری تأکید می کند. براساس یکی از تعاریف ارائه شده، حکومت داری خوب عبارت است از انجام وظایف حکومت به شیوه ای عاری از فساد، تبعیض و در چارچوب قوانین موجود. طبق تعریفی دیگر، حکومت داری خوب عبارت است از رعایت شفافیت، پاسخگویی و برابری در فرایند برآورده کردن نیازهای مردم در واقع پرسش اساسی در قلمرو حکومت داری خوب این است که آیا دستگاههای حکومتی قادرند به گونه‌ای اثربخشی شرایط یک زندگی مطلوب را اعم از برخورداری از بهداشت کافی، غذای کافی، مسکن و آموزش مناسب، نظام قضایی بی طرف و امنیت را فراهم سازند؟ با این دیدگاه و براساس تعاریف متعددی که از حکومت داری خوب ارائه شده است می توان گفت حکومت داری خوب عبارت است از؛ فرایند تدوین و اجرای خط مشی های عمومی در زمینه های اقتصادی، اجتماعی، سیاسی و فرهنگی با مشارکت سازمانهای جامعه مدنی و با رعایت اصول شفافیت، پاسخگویی و اثربخشی به گونه ای که ضمن برآوردن نیازهای اساسی جامعه، به تحقق عدالت، امنیت و توسعه پایدار منابع انسانی و محیط زیست منجر شود(عزیزی، 1387).
ویژگیهای حکومت داری خوب: درباره ویژگیهای حکومت داری خوب نیز همچون تعریف این واژه، دیدگاههای مختلفی ارائه گردیده است. می توان گفت که کاملترین فهرست مختصات حکومت داری خوب توسط برنامه توسعه ملل متحد ارائه شده است البته سایر مراجع ذیربط نیز از جمله کمیسیون اقتصادی و اجتماعی ملل متحد برای آسیا و اقیانوسیه (اسکاپ) و بانک توسط آسیا فهرست جامعی از عناصر حکومت داری خوب ارائه کرده اند. مشارکت، قانون مداری، شفافیت، پاسخگویی، توجه به خرد جمعی، اثر بخشی و کارآیی، مسئولیت مالی، برابری، دیدگاه استراتژیک و اصلاح مدیریت دولتی مجموعه ویژگیهای حکومت داری خوب را تشکیل می دهد(عزیزی، 1387).
ظهور مفاهیمی از جمله حکومت داری خوب، بیانگر نقش در حال تغییر حکومتها در اداره جوامع و تغییر نگرش نسبت به کارکرد حکومت در جهان امروز است. در حال حاضر حتی در اقتصادهای مبتنی بر بازار نیز از حکومتها انتظار می رود که چند وظیفه عمده را به خوبی انجام دهند ؛ حفظ ثبات اقتصاد کلان، تأمین کالاها و خدمات عمومی، توسعه زیرساختهای اقتصادی و فنی، جلوگیری از رکود بازار، توسعه برابری و عدالت اجتماعی و کنترل فساد اداری و اقتصادی. اگر به این فهرست صیانت از حقوق بشر، توسعه پایدار منابع انسانی و محیط زیست را اضافه کنیم، یقیناً در راستای موج جهانی غنی سازی وظایف دولت حرکت خواهیم کرد. با توجه به آنچه تحت عنوان حکومت داری خوب عنوان شد می توان دشواری مدیریت توسعه مورد نیاز امروز را به خوبی احساس کرد. اگر در گذشته توسعه به معنای محدود بالا بودن نرخ رشد اقتصادی بود، امروزه متغیرهای کیفی پیچیده ای در ارزیابی عملکرد دولتهای در مسیر توسعه ملاک عمل قرار گرفته‌اند. به عنوان مثال کمیسیون حقوق بشر سازمان ملل، عواملی از جمله دموکراسی ، مشارکت، برابری، مدیریت زیست محیطی و حفاظت از محیط زیست، صیانت از حقوق بشر، قانون محوری، ارائه خدمات مطلوب به مردم، شفافیت و پاسخگویی، امنیت، صلح، مدیریت تعارض، ارتقای سطح آگاهی شهروندان و دولت الکترونیک را معیارهای ارزیابی حکومتها معرفی کرده است. از سویی به نظر می رسد که تحقق یک حکومت‌داری خوب تا حدی به میزان تحقق این امر در سطوح بین المللی بستگی دارد.اگر با دیدگاهی نظام گرایانه به این مقوله بنگریم در خواهیم یافت که متغیرهای کلان محیط بین المللی از جمله سلامت نظام تجارت بین الملل، شفافیت فرایندهای مالی، سلامت نظام پولی جهان و درجه سلامت سازمانهای بین المللی در حوزه سیاسی و قضایی می تواند در روند تحقق حکومت داری خوب در کشورهای جهان تأثیرات قابل ملاحظه ای داشته باشد(حاجی کریمی وعزیزی، 1387). با این ملاحظات برخی از اقداماتی که می تواند جوامع را در مسیر حکومت داری خوب قرار دهد، اشاره می شود؛
جایگزین کردن فرآیندهای اداری ساده ، شفاف و کارآمد با رویه های کند و ناکارآمد فعلی؛
تعریف روشن تر وظایف و مأموریتهای مؤسسات دولتی به منظور پرهیز از انجام کارهای موازی وکاهش هزینه ها؛
معقول تر ساختن ساختار فعلی، سازمانهای دولتی؛