–69

2-1-مقدمه7
2-2-مالی رفتاری7
2-2-1-فرض عقلایی بودن13
2-2-2-مالی رفتاری خرد و کلان14
2-2-3-سوگیری رفتاری14
2-2-4-تئوری چشمانداز کاهنمن و تورسکی46
2-3-شخصیت53
2-3-2-ابعاد پنجگانه شخصیت53
2-3-3-مدل پنجعاملی شخصیت54
2-4-تئوری رفتار برنامهریزیشده55
2-4-1-نظریه عمل استدلالی55
2-4-2-نظریه رفتار برنامهریزیشده56
2-5-مدل مفهومی تحقیق57
2-6-خلاصه فصل64
فصل سوم روششناسی تحقیق
3-1-مقدمه66
3-2-روش تحقیق66
3-3-مدل مفهومی تحقیق70
3-4-مراحل پژوهش71
3-5-فرضیات تحقیق72
3-6-جامعه آماری و حجم نمونه مورد نیاز73
3-7-ابزار جمعآوری اطلاعات74
3-8-روایی و اعتبار76
3-8-1-بررسی اعتبار79
3-8-2-آزمون مدل اندازهگیری و بررسی روایی عاملی پرسشنامه81
3-8-3-تحلیل عاملی تائیدی81
3-9-روشهای تحلیل اطلاعات و آزمون فرضیهها87
3-10-تحلیل آماری87
3-11-نرمافزارهای مورد استفاده87
3-12-خلاصه فصل88
فصل چهارم تحلیل اطلاعات
4-1-مقدمه90
4-2-بررسی آمار توصیفی90
4-2-1-جنسیت90
4-2-2-سن91
4-2-3-سابقه کار با بورس92
4-2-4-تحصیلات93
4-3-توصیف ابعاد اصلی تحقیق95
4-3-1-بررسی آمار استنباطی95
4-3-2-بررسی نرمال بودن توزیع آماری95
4-3-3-بررسی وضعیت متغیرهای پژوهش96
4-3-4-آزمون T 96
4-4-مدلسازی معادلات ساختاری سرمایهگذاری بلندمدت و کوتاهمدت96
خلاصه فصل98
فصل پنجم نتیجهگیری و جمعبندی
5-1-مقدمه105
5-2-مروری بر نتایج تحقیق105
5-3-نتایج تحقیق105
5-4-پیشنهاداتی برای تحقیقات آتی105
5-5-پیشنهادات کاربردی106
5-6-خلاصه فصل
ضمائم109
منابع تحقیق113

فصل اول
کلیات تحقیق

2629949123800223675561238002
1-1-مقدمه
در این فصل تلاش بر این است که دید مختصری درباره اهمیت موضوع، هدف پژوهشی تحقیق و فرضیههای پژوهشی پیدا کنیم. در تعریف موضوع به بیان مسئله، هدف از اجرا و کاربرد نتایج تحقیق میپردازیم. سپس فرضیات پژوهشی و روش تحقیق را بیان میکنیم و در پایان به معرفی کلمات کلیدی به کار رفته در پایاننامه میپردازیم.
1-2-تعریف موضوع(بیان مسئله، هدف از اجرا و کاربرد نتایج تحقیق)
برای کسانی که نقش روانشناسی در دانش مالی را به عنوان عاملی اثرگذار بر بازارهای اوراق بهادار و تصمیمات سرمایهگذاران بدیهی میدانند، قبول وجود تردید در مورد اعتبار مالیرفتاری دشوار است. طرفداران دانش مالیرفتاری اعتقاد راسخی دارند که آگاهی از تمایلات روانشناختی و رفتارهای سرمایه گذاران در عرصه سرمایه گذاری ، کاملا ضروری و نیازمند توسعه جدی دامنه مطالعاتی است.
یکی از عوامل مهم جمعیتشناختی در تصمیمات کوتاهمدت و بلندمدت سرمایهگذاران، ویژگیهای شخصیتی افراد است. میتوان از طریق شناسایی ویژگیهای شخصیتی سرمایهگذاران و انحرافات رفتار سرمایهگذاران و ارایه برنامههایی که تاثیر این انحرافات را در مالی رفتاری کاهش دهد، میزان انحراف از تصمیمات بلند مدت را کاهش داده وبه سرمایهگذاران برای دستیابی به اهداف مالی بلندمدت خود کمک نمود( احمد بدری، 1388).
نظریهپردازان در زمینه تصمیمگیری همیشه تلاش کردهاند، در مدلهای خود از دخالت شخصیت و تمایلات رفتاری، در تصمیمات جلوگیری به عمل آورند در حالی که دیدگاههای افراد و درجه ریسکپذیری و تجربه او در تصمیمگیری موثر هستند.
در حیطه علم مالی رفتاری علاوه بر شخصیت، برخی از سوگیریهای رفتاری نیز بر رفتار سرمایهگذار تاثیر فراوان میگذارند. این سوگیریها سبب میشوند که رفتار سرمایهگذار از حالت عقلایی خود فاصله بگیرد و سبب بروز برخی مشکلات همچون تشکیل پرتفوی نامناسب، معاملات بیش از اندازه و . . . می شود. فرا اعتمادی، نماگری، اتکا و تعدیل، خطای پس بینی، خطای دسترسی، خطای تشدید تعهد و خطای تصادفی بودن از جمله سوگیریها و تمایلات رفتاری هستند که در مطالعاتی مورد بررسی قرار گرفتهاند( رسول سعدی و دیگران، 1389).
یکی از مدلهای معروف و برتر در زمینه شخصیت مدل پنج عاملی است. مطالعات و پژوهشهای زیادی در سالهای اخیر اعتبار این مدل را تائید کرده است و آن را مبنای بقیه مدلها می داند( نیچلسون و دیگران،2005). در این تحقیق برای بررسی ابعاد شخصیت از مدل پنج عاملی استفاده شده است. هدف از این مطالعه بررسی تاثیر ویژگیهای شخصیتی و برخی از سوگیریهای رفتاری بر روی تصمیمات بلند مدت و کوتاه مدت سرمایه گذاری است.
با توجه به اینکه عده زیادی از سرمایهگذاران در بازار عقلایی عمل نمی کنند و دارای سوگیریهای زیادی هستند، باعث می شود که بازار از کارایی خود فاصله بگیرد.به طور مثال یکی از نتایج این ناهنجاریها تشکیل حباب در بازار بورس است که در نتیجه آن تعداد زیادی از سرمایه گذاران متحمل ضرر میشوند.بنابراین از نتایج این تحقیق میتوان برای شناسایی دقیقتر سوگیریهای رفتاری و مطابقت شخصیت فرد با شیوه سرمایهگذاری او و در نهایت تعدیل این ناهنجاریها استفاده کرد.
همچنین نتایج این تحقیق برای کارگزاران بورس مفید خواهد بود، چرا که با برنامه ای میتوان تمایل سرمایهگذاریهای افراد را مطابق با شخصیتشان تطبیق داد.
1-3-فرضیات پژوهشی
پایاننامه حاضر مشتمل بر فرضیههای زیر است:
1- ریسکگریزی بیشتر افراد سبب تمایل کمتر آنها به سرمایهگذاریهای کوتاه مدت می شود.
2- ریسکگریزی بیشتر افراد سبب تمایل کمتر آنها به سرمایهگذاری بلند مدت می شود.
3- هرچه افراد گشودگی به تجربه بیشتری داشته باشند، تمایل بیشتری برای سرمایهگذاری کوتاه مدت دارند.
4- هرچه افراد گشودگی به تجربه بیشتری داشته باشند، تمایل بیشتری برای سرمایهگذاری بلند مدت دارند.
5- افرادی که هوشیاری و آگاهی بیشتری دارند تمایل بیشتری برای سرمایهگذاری کوتاه مدت دارند.
6- افرادی که هوشیاری و آگاهی بیشتری دارند تمایل بیشتری برای سرمایهگذاری بلند مدت دارند.
7- فرا اعتمادی بیشتر سرمایهگذار سبب تمایل بیشتر آنها به سرمایهگذاری کوتاه مدت می شود.
8- فرا اعتمادی بیشتر سرمایهگذار سبب تمایل بیشتر آنها به سرمایهگذاری بلند مدت می شود.
9- افراد برونگرا تمایل بیشتری برای سرمایهگذاری کوتاه مدت دارند.
10- افراد برونگرا تمایل بیشتری برای سرمایهگذاری بلند مدت دارند.
1-4-روش تحقیق
پژوهش حاضر به لحاظ هدف از نوع کاربردی و از نظر روش گردآوری داده ها از نوع توصیفی و همبستگی است.در این تحقیق برای بررسی ابعاد شخصیت و سوگیریها از پیمایش با ابزار پرسشنامه استفاده شده است. برای تجزیه و تحلیل دادهها از نرم افزار Amos استفاده می شود. جامعه تحقیق شامل تمام سرمایه گذاران بورس و اوراق بهادارتهران است و نمونه نیز با استفاده از شیوه نمونهگیری جامعه نامحدود انتخاب شده است.
1-5-مراحل تحقیق
1-تدوین شرح مفهومی تحقیق با استفاده از مطالعات کتابخانهای، مقالات انگلیسی و سایتهای اینترنتی
2-تعیین فرضیههای تحقیق با استفاده از تاریخچه و مرور ادبیات موضوع
3-طراحی پرسشنامه و تعیین سوالات آن با نظر کارشناسان
4-جمعاوری دادهها و تحلیل آنها با کمک نرمافزارهای آماری
5-مقایسه نتایج بدست آمده با نتایج دیگر تحقیقات
6-ارائه پیشنهاداتی برای تحقیقات آتی
1-6-شرح واژهها و اصطلاحات بهکار رفته در تحقیق
1-6-1-شخصیت
به معنای همان تفاوتهای فردی است که موجب ثبات در رفتار شخص میشود و عبارت است از مجموعه نسبتا پایداری از ویژگیهایی که بر رفتار فرد اثر می گذارد(رضائیان، 1380 )
1-6-2-مدل پنج عاملی
مدل پنج عاملی(FFM) شخصیت یک نتیجهگیری تجربی درباره متغیرهای صفات شخصیت می باشد. بر اساس این مدل ، شخصیت از پنج بعد اصلی تشکیل شده است که عبارتند از نورزگرایی ( N ) ، برون گرایی (E ) ، گشودگی (O) ، همسازی (A) ، و هشیاری و آگاهی (C ) .
1-6-3-سوگیری رفتاری
در مالی رفتاری خرد با موضوعی به نام سوگیری مواجه هستیم. به طور خلاصه سوگیری رفتاری به عنوان اشتباهات سیستماتیک در قضاوت تعریف شده است. همان اشتباهاتی که باعث میشود ما در تصمیمگیریهایمان منطق و عقلانیت مورد نظر دانش مالی استاندارد را رعایت نکنیم( بدری، 1388). محققین تاکنون تعداد زیادی از سوگیریهای رفتاری را شناسایی کردهاند که از آنها میتوان به فرااعتمادی، رفتار گلهای و پیشامدگرایی اشاره کرد.
1-6-4-سرمایهگذاری
مقصود از سرمایه گذاری این است که پول را در راهی استفاده کرد که آن را به پول بیشتر تبدیل کند. این میتواند اتفاق بیافتد ٬چراکه شخصی تمایل دارد با استفاده از پول ٬بهره (سود) پرداخت کند. یا زیرا که ارزش پولی که در خرید اوراق قرضه استفاده شده ٬درطول دوره مالکیت افزایش میابد. سرمایهگذاری را به دو نوع کوتاهمدت و بلندمدت تقسیم کردهایم. منظور از سرمایهگذاری کوتاهمدت، سرمایهگذاری با دید یک ساله و کمتر است. و منظور از سرمایهگذاری بلندمدت، سرمایهگذاری با دید بیشتر از یک ساله است.

فصل دوم
ادبیات تحقیق

2621998821994
2-1-مقدمه
هدف از فصل مرور ادبیات، بررسی و توضیح درباره مالی رفتاری و مفهوم شخصیت و تمایلات رفتاری است. در مبحث مالی رفتاری، ابتدا نحوه شکلگیری این دانش نوین مالی را مورد بررسی قرار میدهیم و سپس به بررسی برخی از اشتباهات سرمایهگذاری میپردازیم، که از جمله آنها میتوانیم به فرااعتمادی و ریسکگریزی سرمایهگذار اشاره کنیم همچنین، تحقیقات صورت گرفته در گذشته را نیز مورد بررسی قرار میدهیم وبر نتایج آنها مروری میکنیم. بعد از مرور حوزه مالی رفتاری به مبحث شخصیت رفته و در میان نظریههای شخصیت، مدل پنج عاملی را مورد بررسی قرار میدهیم و تحقیقات صورت گرفته درباره شخصیت درحوزه مالی را نگاهی گذرا خواهیم کرد. سپس مدل مفهومی تحقیق را که برگرفته از مدل رفتار برنامهریزیشده آیژن هست، توضیح خواهیم داد. و در نهایت دو مدل اصلی تحقیق را به صورت شکل نشان خواهیم داد.
2-2-مالی رفتاری
مالی رفتاری، تاثیر روانشناسی را بر رفتار متخصصان مالی و همچنین اثر آن را بر بازار تعیین میکند. مالی رفتاری از این حیث اهمیت دارد که کمک میکند به درک اینکه چرا و چگونه بازار ممکن است ناکارامد شود.
در سال 1896، کستاو لیبن کتاب معروف خود را به نام اجتماع: بررسی ذهن اجتماع را که یکی از معروفترین و پراثرترین کتابهای علم روانشناسی اجتماعی تا حال حاضر است، را نوشت، میتوان گفت نقطه عطفی در مالی رفتاری رقم خورد. در سال 1912 سلدن کتاب روانشناسی بازار سرمایه را نوشت. کتاب وی مبتنی بر این باور بود که تغییر قیمتها در بازار تا حد زیادی به نگرش روانی سرمایهگذاری و همچنین شرایط عمومی تجارت بستگی دارد. در سال 1956 روانشناس آمریکایی به نام فستینگر، مفهوم جدید در علم روانشناسی اجتماعی به نام ناهماهنگی شناختی را معرفی نمود. او بیان کرد زمانی که دو پدیده با هم در تناقض هستند در یک زمان شناسایی میشوند، یک ناهماهنگی شناختی بهوجود خواهد آمد و از آنجا که تجربه حس ناهماهنگی ناخوشایند است شخص تلاش خواهد کرد برای کاهش این حس، عقایدش را تغییر دهد( روشنگرزاده، 1388).
در سال 1964 پرت از تابع مطلوبیت و مفهوم ریسکگریزی استفاده کرد و ریسک را بهعنوان درصدی از جمع داراییها در نظر گرفت. تورسکی و کانهمن در سال 1973 نظریه میزان دسترسی را عنوان کردند. این نظریه جنجالی درباره این بود که فرد احتمال رویدادها را براساس در دسترس بودن ارزیابی میکند. در دسترس بودن یعنی آنچه که در وهله اول به ذهن انسان میآید. اعتقاد به این نظریه ما را به سمت تمایلات سیستماتیک هدایت میکند( روشنگرزاده، 1388).
در سال 1974 دو روانشناس به نامهای تورسکی و کاهنمن، سه کشف را در شرایط قضامت عدماطمینان بیان کردند.
بیان کنندگی: زمانی که مردم برای قضاوت در مورد اینکه رویداد یا هدف الف به دسته یا فرآیند ب وابسته است نیازمند احتمالات هستند، احتمالات بهوسیله درجه الف که بیانکننده ب است مورد ارزیابی قرار میگیرد. به عبارت دیگر درجه الف، ب را توصیف میکند.
میزان دسترسی: زمانی که مردم نیازمند ارزیابی فراوانی یک دسته یا احتمال یک رویداد هستند، آنها آن کاری را انجام میدهند که در وهله اول به ذهنشان میرسد.
تکیهگاه و تعدیل: در پیشبینی عددی، زمانی که یک معیار مناسب در دسترس باشد، مردم برای برآورد کردن از یک مقدار اولیه که برای رسیدن به پاسخ نهایی تعدیل میشود استفاده میکنند. مقدار اولیه ممکن است از طریق یک فرمول غلط بهدست آمده باشد یا نتیجه یک محاسبه ناکافی باشد، در این صورت تعدیلات معمولا ناکافی و ناکارامد خواهد بود( روشنگرزاده، 1388).
بخش مدیرتی مالی مدت‌ها به عنوان بخشی از علم اقتصاد محسوب می‌شده است. در اوایل قرن بیستم و همزمان با تحولات عظیمی که در صنایع مختلف و علومی نظیر اقتصاد، حسابداری و مدیریت رخ داد، مدیریت مالی نیز به عنوان رشته‌ای جدا از اقتصاد مطرح گردید. در آن زمان، قوانین و مقرراتی به منظور تهیه صورت‌های مالی و افشای اطلاعات لازم وضع نشده بودو افشای گزارشات مالی و حسابرسی تا حد زیادی داوطلبانه بود.
قانون 1844 شرکت‌ها، ارایه ترازنامه حسابرسی شده به سهامداران را برای نخستین بار، الزامی نمود. اگرچه الزام این قانون در سال‌های بعدی منتفی گردید ولی در نخستین سال‌های دهه 1900 مجدداً به حالت قبل بازگشت. از سوی دیگر، تصویب قانون مالیات بر سود در سال 1909 در ایالات متحده امریکا، موجب گردید تا محاسبه سود اهمیت بیشتری یابد. تحولاتی از این قبیل باعث شد تا کیفیت اطلاعات ارایه شده به سرمایه‌گذاران بهبود قابل توجهی یابد و قابلیت اتکا به گزارشات مالی شرکت‌ها افزایش یابد. از این زمان به بعد بود که سرمایه‌گذاران به دنبال روش‌های بهینه برای تجزیه و تحلیل اطلاعات ارایه شده بودند. لذا بازار تحلیلگران مالی در این دوران رونق فراوانی یافت. از سوی دیگر شروع انقلاب صنعتی در این سال‌ها و ادغام شرکت‌ها و مؤسسات کوچک منجر به پیدایش شرکت‌های بزرگی گشت که نیاز به سرمایه‌های زیادی داشتند. این مسأله باعث گردید تا مدیریت مالی تأکید بیشتری بر مسایل نقدینگی و تأمین مالی شرکت‌ها نماید. موضوعات اصلی مورد بحث در این حوزه شامل سرمایه‌گذاری، تأمین مالی و خط‌مشی تقسیم بهینه سود سهام بود و برای انتخاب سهام از روش‌هایی مانند تجزیه و تحلیل صورت‌های مالی استفاده می‌شد. سقوط بازار سهام در سال 1929 و در پی آن رکود بزرگ، موجب گردید که تغییرات عمده‌ای در بازار سرمایه ایالات متحده امریکا رخ دهد. یکی از تغییرات قابل اعتنا، تشکیل کمیسیون بورس اوراق بهادار است که طبق قانون 1934 اوراق بهادار به وجود آمد. قانون 1934 اوراق بهادار را بایستی به عنوان حرکتی دانست که در مسیر ارایه اطلاعات با کیفیت بهتر به سرمایه‌گذاران، می‌تواند مانع از انتشار صورت‌های مالی حساب‌سازی شده گردد. همچنین این بحران موجب شد تمرکز مطالعات مدیریت مالی به سمت مسایلی مانند نقدینگی، ورشکستگی، تصفیه شرکت‌ها و تأسیس مجدد معطوف گردد( روشنگرزاده، 1388).
در دهه 1950 و پس از آن، تغییرات بنیادی در نظریه‌های مالی شکل گرفت. در این سال‌ها، نظریه‌های جدیدی به جامعه مالی معرفی گردید که عنوان تئوری مدرن مالی به خود گرفت. دیدگاه‌های ارایه شده در این مطالعات، با بررسی‌های گذشته تفاوت‌های اساسی داشت و بیش از نیم قرن مورد استفاده وسیع دست‌اندرکاران بازارهای سرمایه قرار گرفت. ظرف این مدت، این نظریه‌ها مبنای محاسبه ارزش دارایی‌های مالی و پیش‌بینی قیمت اوراق بهادار بوده‌اند و کوشیده‌اند وضعیت بازار سرمایه را توضیح دهند. نظریه پرتفوی، نظریه قیمت‌گذاری دارایی‌های سرمایه‌ای، فرضیه بازار کارا و نظریه قیمت‌گذاری آربیتراژ حاصل تلاش‌های محققان حوزه مالی در این سال‌ها بود. این نظریه‌ها بر بازارهای مالی تأثیر عمیقی گذاشته‌اند و پایه فکری نسلی از مدیران مالی و سرمایه‌گذاران بوده‌اند.
اما علی‌رغم تأثیرات بسیاری که این نظریه‌ها بر بازارهای مالی گذاشته‌اند، با مشاهده برخی شواهد تجربی که با آنها سازگار نبودند، اغلب آنها در دهه‌های 1980 و 1990 مورد شک و تردید واقع شدند و تا حد زیادی مقبولیت خودرا از دست دادند. این شواهد تجربی که از آنها تحت عنوان استثناها در بازارهای مالی یاد می‌شود، در دو دهه اخیر مورد بحث و بررسی‌های فراوان قرار گرفته‌اند.
منتقدان تئوری مالی مدرن اعتقاد دارند که برخی از استثناهای مشاهده شده در بازارهای مالی، احتمالاً نسبت به هر مدلی عقلایی در مورد ریسک و بازده، غیرعادی هستند (باربریز و تالر ،2002). در مقابل، برخی طرفداران تئوری مالی مدرن، بر این باورند که در بازار می‌تواند استثناهایی وجود داشته باشد، اما مشاهده این استثناها، نه شاهدی بر رفتار غیرعقلایی عوامل اقتصادی است و نه نقضی بر کارایی بازار، بلکه بیشتر به دلیل جمع‌آوری و تحلیل نادرست اطلاعات و یا تعریف نادرست ریسک سیستماتیک است (هان و تانکز2003،). از طرف دیگر آنان معتقدند که چنانچه تعداد زیادی آزمون در مورد یک نظام پیچیده انجام گیرد، بدیهی است که یکسری نتایج غیرعادی و خلاف قاعده به دست آید. در حالی که برخی دیگر از طرفداران تئوری مالی مدرن از جمله ایوجین فاما که خود از بنیان‌گذاران این تئوری بوده است، نسبت به نظریه‌های ارایه شده در این تئوری ابراز تردید نموده‌اند.
به هر حال، بررسی‌های دقیق علمی توسط اندیشمندان مالی همچنان ادامه دارد و هر روز این ایده که قیمت‌ها در بازار بیشتر تحت تأثیر عوامل روانی تعیین می‌شوند، قوت بیشتری می‌گیرد و بنابراین مطالعه روان‌شناسی و هیجانات بازار اهمیت بیشتری پیدا کرده است.
یکی از حیاتی‌‌ترین برنامه‌‌های پژوهشی دانش مالی امروز که در رأس رد نظریه بازارهای کارا قرار دارد، نظریه مالی رفتاری است که حاصل تشریک مساعی بین علوم مالی و علوم اجتماعی است و باعث ژرفتر شدن دانش ما، از بازارهای مالی شده است.
در ادبیات اقتصاد غرب، ماهیت وجودی انسانها به عنوان موجودی منطقی که تحت شرایط کاملاً شفاف تصمیم‌‌گیری می‌‌کند، تعریف می‌‌شود. این موجود کامل که اغلب از آن به عنوان انسان اقتصادی یاد می‌‌شود، همواره در بهینه‌‌سازی منافع دلخواهش کامیاب است و تمام اطلاعاتی را که بر گزینه‌‌ها و تصمیماتش تأثیر دارند، جمع‌‌آوری می‌کند و موقعیتی آرمانی را که مطمئناً در دنیای واقعی بسیاری از سرمایه‌‌گذاران یافت نمی‌شود خلق می‌کند (فروملت، 2001).
اما هربرت سایمون- پیشرو در رفتار مالی - انسان اقتصادی را موجودی غیر‌واقعی در نظریه‌های اقتصادی تشخیص داد. میر استتمن نیز در پروژه - ریسرچ‌ای با عنوان: بازبینی تخصیص دارایی با استفاده از چالش رفتار مالی بیان کرد که افراد در نظریه‌های سنتی منطقی هستند در حالی که رفتار مالی افراد را نرمال فرض می‌کند، یعنی یک سرمایه‌‌گذار ممکن است تصمیمی اتخاذ کند که از نظر اقتصادی توجیه نداشته باشد( روشنگرزاده، 1388).
رفتار مالی، به عنوان نوعی نظریه مطرح است که مباحث و مسائل مالی را با کمک گرفتن از نظریات روانشناسی شناختی تشریح می‌کند. این نظریه نه تنها پیش بینی‌های نظریه‌‌های مدرن مالی نظیر بازارهای کارا را مورد تردید قرار می‌د‌هد بلکه در سطح خرد نیز در مورد نظریاتی مانند: بیشینه‌سازی مورد انتظار و انتظارات عقلایی تردید دارد.
بنابراین نظریه‌‌های رفتار مالی در دو سطح خرد و کلان تأثیر گذار هستند:
1. رفتار مالی خرد (BFMI): به بررسی رفتارها یا سوگیری‌های سرمایه‌‌گذاران می‌پردازد و آنها را از عاملان اقتصادی منطقی که در نظریه اقتصاد کلاسیک متصوریم، باز‌می‌‌‌شناساند.
2. رفتار مالی کلان (BFMA): شناسایی و تشریح ناهنجاری‌هایی در نظریه بازارهای کارا که الگوهای رفتاری، احتمالاً قادر به توضیح آن باشند( بدری، 1388).
فرا اعتمادی یکی از این تورشها در رفتار مالی خرد است
اعتماد بیش از حد باعث می‌شود که انسان دانش و مهارت خود را بیش از آن‌چه هست، تخمین بزند و ریسک را کمتر از آن‌چه هست. این تورش رفتاری همچنین باعث می‌شود که احساس کنیم روی مسایل کنترل داریم؛ درحالی‌که ممکن است در واقع این‌گونه نباشد.
حالا دو سئوال اساسی پیش رو داریم:
اول این‌که آیا ما نیز دچار این تورش روانشناختی هستیم یا نه؟
دوم این‌که این تورش چه تاثیری در تصمیم‌گیری‌های مالی و سرمایه‌‌گذاری دارد؟
پاسخ به سئوال اول چندان مشکل نیست. عموماً همه انسان‌ها دچار چنین تورشی هستند. برای مثال اگر از افراد بپرسید که "رانندگی شما در مقایسه با سایرین بهتر از میانگین است یا بدتر از آن؟" بیشتر افراد پاسخ خواهند داد که "مسلما بهتر است".در حالی‌که اگر مردم بدون تورش به این سئوال پاسخ دهند باید نیمی از آن‌ها بهتر از میانگین باشند و نیم دیگر بدتر.
نکته قابل توجه این است که هرچه دانش و مهارت فرد در حوزه‌ای بیشتر باشد، اعتماد فرد به دانش خود نیز بیشتر خواهد شد. درست از همین ‌روست که تحلیل‌های اقتصادی برخی از اقتصاددانان بسیار دورتر از واقعیت است تا تحلیل‌های برخی مردم عادی. آن‌ها با اطمینان از اشتباه خود سخن می‌گویند و شکی در گفته‌های خود ندارند. این از خصوصیات مهم این تورش رفتاری است و به همین دلیل گفته می‌شود که اعتماد بیش از حد آموختنی است و به خودی خود در افراد وجود ندارد( بدری، 1388).
نکته دیگر درمورد این تورش این است که مردان بیش از زنان به خود اعتماد بیش از حد دارند و تازه اعتماد مردان مجرد به خودشان از مردان متأهل هم بیشتر است و این شاید به دلیل وجود یک زن درکنار مردان متأهل باشد.
اولین اثر اعتماد بیش از حد در سرمایه‌گذاران این است که این افراد بیشتر معامله می‌کنند. معامله زیاد به‌خودی خود بد نیست و اگر توانایی در تحلیل بتواند هزینه‌های معاملاتی را پوشش دهد مشکلی ایجاد نمی‌کند. باربر و اودین در سال 2000طی مطالعاتشان به این نتیجه رسیدند که معامله بیشتر منجر به بازدهی سالانه کمتر می‌شود و این به این علت است که هزینه‌های معاملاتی سیاست خرید و نگهداری کمتر از منفعتی است که نوسان‌گیری حاصل می‌شود. توجه کنید که این مربوط به تک تک سرمایه‌گذاران نیست بلکه میانگینی از گروه‌های مختلف سرمایه‌گذاران است.اثر دیگر اعتماد بیش از حد تخمین کمتر ریسک است. پورتفوی افرادی که دارای اعتمادبهنفس بیشتر هستند، ریسکی‌تر از سایرین است و در نتیجه بازده تعدیل شده با ریسک کمتری دارند.
این گفتار مختصری درباره یکی از تورش‌های رفتاری که افراد به آن مبتلا هستند صحبت شد. از این تورش‌ها کم نیست و حتی بسیاری از این تورش‌ها منجر به رفتارهای متناقض در یک فرد می‌شوند. مسئله اساسی این‌جاست که شرکت‌های مشاوره سرمایه‌گذاری باید میزان این تورش‌ها و حد ریسک‌پذیری افراد را تعیین کند و مشاوره خود را بر این اساس انجام دهند و یا این‌که سبدهای مختلف سرمایه‌گذاری بر اساس درجات مختلف ریسک‌پذیری تشکیل دهند و به مشتریان ارائه دهند. به این ترتیب جذب سرمایه آسان‌تر و البته کارآتر خواهد بود.
2-2-1-فرض عقلاییبودن
فرض «عقلایی بودن» سرمایه‌گذاران به عنوان مدل ساده‌ای از رفتار انسان، یکی از پایه‌های اصلی دانش مالی کلاسیک است و تقریبا تمامی نظریه‌های مالی کلاسیک مثل نظریه پرتفوی، بازار کارای سرمایه، مدل قیمت‌گذاری دارایی‌های سرمایه ای، تئوری نمایندگی و نظریه‌های فرعی منشعب از آنها، متاثر از این فرض است. از نظر دانش مالی رفتاری، این فرض به دلیل واقعی نبودن آن قادر به توضیح رفتار سرمایه‌گذاران نیستند.
از نظریههای اقتصاد نئوکلاسیک اینگونه استنباط میشود که انسان اقتصادی مدل سادهای از رفتار اقتصادی انسان است که بر اصولی نظیر منفعت شخصی کامل، عقلانیت کامل، و تصمیمگیری اقتصادی بر اساس اطلاعات کامل استوار است. اما در طرف مقابل منتقدین انسان اقتصادی با به چالش کشیدن این سه فرض بنیادی، عقلانیت کامل، منفعت شخصی کامل، و اطلاعات کامل همچنان راه تقابل را میپیمایند( بدری، 1388).
2-2-2-مالی رفتاری خرد و کلان
دانش مالی رفتاری در سطح کلان، نظریه‌های مالی کلاسیک به ویژه تئوری بازار کارآی سرمایه را به چالش می‌گیرد. در سطح خرد، مالی رفتاری به دنبال آن است که نشان دهد در دنیای واقعی، رفتار سرمایه‌گذاران با عقلایی بودن اقتصاد نئوکلاسیک سازگاری ندارد. رفتار «غیرعقلایی» در ادبیات مالی رفتاری در نقطه مقابل «عقلایی بودن» در مالی کلاسیک قرار نمی‌گیرد، بلکه منظور از رفتار غیرعقلایی، رفتاری است که با ویژگی‌های عقلایی تعریف شده به ‌طور کامل انطباق ندارد، یا از آن فاصله میگیرد.
ظهور پدیده‌هایی مثل حباب‌های قیمتی در بازار سهام، وجود نوسانات بیش از حد در قیمت سهام، واکنش بیشتر(کمتر) از اندازه سرمایه‌گذاران به اطلاعات جدید، در تقابل با نظریه بازار کارای سرمایه قرار‌گرفته است.
2-2-3-سوگیری رفتاری
روان‌شناسان به این نتیجه رسیده‌اند که، زمانی که عاملان اقتصادی باورهای ذهنی خود را به کار می‌گیرند، در معرض برخی اشتباهات سیستماتیک هستند. همان‌گونه که پیشتر گفته شد، الگوهای رفتاری در جهت کاهش تأثیر این سوگیریها هستند و باعث کارآمدتر شدن بازارها میشوند. شرح برخی از این اشتباهات سیستماتیک در زیر میآید:
بیش‌نمایی: این اشتباه را میتوان به عنوان تمایل افراد به دادن اهمیت بیشتر به برخی گزارشها، پیشرفتها و اظهارات تعریف کرد، از اینرو به یک رویداد بیش از اندازه شایستگی‌اش اهمیت داده می‌شود. به دیگر سخن، فرد در بیش‌نمایی، رویدادها را نماینده و نمونه یک طبقه ویژه بداند و به این ترتیب الگویی را که وجود خارجی ندارد، برای خودش متصور باشد. پیامد مهم این اشتباه برای بازارهای مالی این است که سرمایه‌گذاران تمایل به این فرضیه دارند که رویدادهای اخیر در آینده نزدیک ادامه خواهد داشت، از اینرو در جستجوی خرید سهام چشمگیرند و سهامی را که به تازگی عملکرد ضعیفی داشته‌اند، نمی‌خرند.
اطمینان بیش از اندازه: این اشتباه قطعاً پر تکرارترین الگوی رفتار مالی است که تا کنون بحث شده است. شیلر این الگو را به زبان ساده این‌گونه بیان می‌کند که: مردم فکر می‌کنند که آنها بیشتر از آنچه که انجام می‌دهند، می‌دانند. این اشتباه مربوط به حالتی است که در آن افراد برای اطلاعات محرمانه خود بیش از اندازه اهمیت قائل‌اند. سرمایه‌گذارانی که اعتماد به نفس بیش از اندازه دارند، در مواجهه با رویداد عمومی جدید، ارزیابیهای شخصی خود را کندتر بازبینی و تجدید نظر می‌کنند. اما جالب اینجاست که این سوگیری به هیچ وجه مختص سرمایه‌گذاران غیر‌حرفه‌ای یا فردی نیست.
اثر قالبی: پژوهش‌ها درباره چگونگی تصمیم‌گیری حاکی از این است که یک تفاوت کوچک در روش ارائه پرسش منجر به پاسخهای متفاوت می‌شود. روزکوسکی این اثر را این‌گونه توضیح می‌دهد:
تحقیقی را در نظر بگیرید که در آن یک گروه از افراد مطلع می‌شوند که در یک سرمایه‌گذاری ویژه50 درصد احتمال موفقیت دارند. به گروه دیگر گفته می‌‌شود که در همان سرمایه‌گذاری 50 درصد شانس شکست دارند. از نظر منطقی، باید تعداد برابری از افراد هر گروه علاقه‌مند به تحمل این ریسک باشند. اما این موضوع در این مورد صادق نبود. وقتی ریسک بر اساس احتمال موفقیت توصیف می‌شود، نسبت به حالتی که ریسک بر حسب احتمال شکست توصیف شود، افراد بیشتری متمایل به تحمل ریسک می‌‌شوند( بدری، 1388).
این سوگیری بدین مفهوم است که پرسش‌های مربوط به ریسک باید خیلی با دقت بیان شود. حتی تخمینهای دقیق از میزان تحمل ریسک، می‌تواند منجر به استراتژی انتخابی ضعیفی شود.
اثر تمایلی: اثر تمایلی در نظریه‌های مدرن بخوبی شناخته شده است. این اشتباه بیانگر میل طبیعی به فروش سریع سهام برنده (سودآور) و نگهداشتن بیش از اندازه سهام سهام بازنده (زیانده) است. توجه داشته باشید که بخش دوم اثر تمایلی میتواند موجبات زیانهای کلانی را فراهم کند (اجتناب از قطع زیان و معاملات نامطلوب). این اثر خودش را در سودهای کوچک پرتعداد و زیانهای کوچک کم تکرار نشان می‌دهد. در واقع حجم معاملات تحت تأثیر این اثر است. بر این اساس، در بازار رو به رشد، حجم معاملات صعودی، و در بازار راکد، حجم معاملات نزولی است.
محافظه‌‌کاری: این اشتباه که به اصرار بر باور نیز معروف است، مؤید این مطلب است که افراد برای تغییر عقاید خود حتی زمانی که اطلاعات جدیدی به دست می‌‌آورند، بی‌میل هستند. بر اساس مطالعات بارباریس و تالر دو اثر در این زمینه تأثیرگذارند: اول اینکه افراد برای تحقیق در جهت یافتن شواهدی که مغایر با باورهایشان است، بی‌‌میل‌اند و دوم اینکه اگر هم چنین شواهدی یافتند با شک و تردید مضاعفی به آن شواهد می‌‌نگرند( باربرایس و تالر، 2001) .نکته جالب توجه اینکه در بعضی اوقات محافظه‌کاری نقطه مقابل الگوی مکاشفه‌ای بیش‌نمایی است.
فهرست سوگیریهای شناختی تنها به این فهرست کوتاه محدود نمی شود و براحتی می‌‌توان به آن افزود، اما قدر مسلم این است که رفتار مالی، تنها در پی فهرست کردن اشتباهات نیست و سعی دارد بعد از شناسایی چرایی و چگونگی شکل‌گیری چنین سوگیری‌هایی، راهکارهایی برای اجتناب از آنها و در نتیجه کارا‌تر شدن بازارهای مالی ارائه کند.
فرا اعتمادی یا اعتماد بیش از حد به خود در بیان کلی می تواند به عنوان یک اعتقاد بی اساس در مورد تواناییهای شناختی، قضاوت ها و استدلالهای شهودی فرد خلاصه شود. مفهوم فرا اعتمادی در مجموعه وسیعی از بررسیها و آزمایشات روانشناسانه از نوع شناختی بررسی شده است که نشان می دهد افراد هم در مورد تواناییهای خود در پیشبینی و هم در مورد دقت اطلاعاتی که در اختیار آنها قرار میگیرد، براوردی بیش از اندازه دارند. همچنین در تخمین اطلاعات ، عملکردی ضعیف دارند و رویدادهایی را که حتمی میدانند، غالبا دارای احتمال وقوع بسیار کمتر از صد درصد است. به طور خلاصه میتوان گفت اغلب مردم خود را از آنچه واقعا هستند باهوشتر می پندارند و براین باورند که اطلاعات بهتری نیز در اختیار دارند. به عنوان مثال وقتی خبر محرمانهای از یک مشاور مالی بشنوند و یا مطلبی را در اینترنت بخوانند، بلافاصله آمادگی دارند تا براساس مزیت اطلاعاتی خود عمل کنند. مثلا در مورد یک سرمایهگذاری به سرعت تصمیم میگیرند. به طور کلی فرا اعتمادی باعث میشود ، سرمایهگذار سهام را با بیشترین قیمت بخرد و به کمترین قیمت بفروشد. که این باعث حجم بیشتر معاملات شده و به بروز حباب قیمتی در بازارهای مالی منجر می شود.
آشناگرایی
سوگیری آشناگرایی یک قائده سرانگشتی یا راه میان بر ذهنی است که موجب میشود افراد، احتمال وقوع یک پیامد را براساس میزان شیوع یا رواج آن در زندگی و تجربیات خود تخمین بزنند. افرادی که در معرض این نوع رفتار هستند، تخمین احتمالات هرچند پیچیده را به سادگی انجام می دهند. این خطا باعث می شود افراد در ارزشیابی آخر ماه یا آخر سال ، وقایع آخر ماه و یا سال در دسترس تر از وقایع روزها یا ماههای اول باشند بنابراین ادراک را تحت تاثیر قرار می دهند. این خطا باعث می شود که اطلاعات کامل در اختیار سرمایه گذاران قرار نگیرد و تصمیمات سرمایه گذاران دچار نقصان شود( بدری، 1388).
رویدادگرایی
سوگیری رویدادگرایی انگیزه ای است که در فرد این ادعا را به وجود می آورد که ( من از اول هم میدانستم که اینگونه میشود). پس از سپری شدن مدتی از وقوع یک رویداد، افراد دچار سوگیری رویدادگرایی ، تمایل دارند که این رویداد را از قبل قابل پیش بینی توصیف کنند. حتی اگر واقعا اینگونه نباشد. این رفتار ناشی از آن است که پیامدهای واقعی در مقایسه با فهرست بیشماری از پیامدهایی که محقق نشده اند، زودتر در اذهان مردم درک می شود. بنابراین افراد تمایل دارند که صحت پیش بینی های خود را بیش از حد براورد نمایند. واضح است که افراد نمی توانند پیش بینی های کاملا صحیح و دقیقی انجام دهند و تنها باور ناشی از سوگیری رویدادگرایی ، این تصور را ایجاد می کند که پیش بینی درستی انجام داده اند. تحولات غیر قابل پیش بینی، افراد را می آزارد، از این رو مراقب نبودن، حواس پرتی و غافل گیرشدن ، مایه شرمساری است. سوگیری رویدادگرایی، شرمساری موجود تحت این شرایط را تقلیل داده و ناخوشایندی موارد غیرمترقبه را کم اثر می کند. به طور کلی در رویدادگرایی باید برای اطلاعات منطبق با پیامد، وزن بیشتری را قائل شد.
خطای هاله ای
تمایل به تحت تاثیر قرار دادن ادراکات خود توسط یک صفت شخصیتی را خطای هاله ای می نامند. برای مثال اگر شخصی خندان و دوست داشتنی باشد ممکن است آدمی همان طور که مطالعه ای نشان می دهد این شخص را صادق تر از فردی که تشرروست به شمار آورد. در صورتی که هیچ ارتباط ضروری میان خندان بودن و صداقت وجود ندارد. خطای هاله ای در ادراک از سازمان نیز رخ می دهد. هنگامی که شرکتی زیر نظر دادگاه برای رسیدگی به آن قرار گرفته بود کارکنان نسبت به مسائل مالی آن مشکوک شدند و کلا نگرش منفی نسبت به شرکت ایجاد شد و موجب شکایتهای خاصی توسط کارکنان از کمی دستمزدشان شد که ناشی از خطای هالهای بود، زیرا که هرچند که شرکت تحت نظارت دادگاه قرار گرفته بود ولی حقوق نسبتا بالایی پرداخت می کرد و شرایط کاری عالی فراهم ساخته بود و شرایط واقعی آن کاملا مطلوبتر شده بود( رضائیان، 1380).
یکی از کاربردهای جدی خطای هالهای به صورت بلقوه ، هنگام ارزیابی شرکتها از سوی سرمایهگذاران برای سرمایهگذاری در آنها است که ممکن است شخص سرمایهگذار یکی از ویژگیهای مثبت شرکت را به کل شرکت تعمیم دهد و انتخاب نادرستی را در مورد ارزیابی شرکت مرتکب شود. مثلا ممکن است سرمایهگذار، سرمایهگذاری در شرکتی را انجام دهد که فقط در صنعت پررونقی فعالیت داشته و به دیگر ویژگیهای شرکت از جمله سود هر سهم و اندازه و . . . توجه نکند.
فرااعتمادی
مطالعات زیادی نشان داده است که سرمایهگذاران به تواناییهای خود در سرمایهگذاری بیش از اندازه اعتماد دارند. خصوصا فاصله اطمینانهای بسیار باریکی در پیشبینیهای خود دارند. این نوع فرااعتمادی را میتوان «فرااعتمادی در پیشبینی» نامید. به عنوان مثال هنگام براورد ارزش یک سهم، سرمایهگذاران بیش از حد مطمئن، درصد انحراف بسیار پایینی برای طیف بازدههای مورد انتظار درنظر میگیرند، مثلا چیزی حدود 10 درصد سود و زیان، درحالی که تجربیات موجود انحراف معیار بیشتری را نشان میدهد. مفهوم ضمنی چنین رفتاری این است که سرمایهگذاران، ریسک از دست دادن اصل سرمایه را کمتر از واقع براورد میکنند.
همچنین اغلب سرمایهگذاران در مورد قضاوتهای خود خیلی مطمئن هستند، ما این نوع را «فرااعتمادی به اطمینان» مینامیم. به عنوان مثال برای تصمیم سرمایهگذاری در یک شرکت خاص، اغلب انتظار زیان را نادیده میگیرند و بعدا در صورتی که شرکت عملکرد ضعیفی داشته باشد، احساس تعجب یا نارضایتی میکنند.این افراد غالبا معاملات پرحجمی انجام میدهند و صاحب پرتفویهایی میشوند که به اندازه کافی متنوع نیست.
فرااعتمادی در پیشبینی
کلارک و استتمن یک نمونه کلاسیک از فرااعتمادی در پیشبینی را از طریق بررسی پرسشنامهای سرمایهگذاران در سال 2000 انجام دادند. آنها این سوال را با پاسخدهندگان مطرح میکردند: در سال 1986 شاخص«داوجونز» (DJIA) که صرفا یک شاخص قیمتی است سود نقدی سهام را در بر نمیگیرد، معادل 40 بود. این شاخص در سال 1998 به عددی بالغ بر 9000 رسید. حال سوال این است، اگر سودهای نقدی مجددا سرمایهگذاری میشد، به نظر شما عدد شاخص داوجونز در سال 1998 چه میزان بود؟ علاوه بر این پاسخ، شما باید یک طیف شامل یک عدد حداقل و یک عدد حداکثر را پیشبینی کنید، بهگونهای که با اطمینان 90 درصد پاسخ شما بین این دو حد قرار گیرد. نتیجه بررسی نشان داد که پاسخهای اندکی به ارزش واقعی بالقوه شاخص داوجنز در سال 1998 نزدیک بود و تقریبا هیچکس یک فاصله اطمینان درست را براورد نکرده بود.
یک نمونه کلاسیک برای فرااعتمادی سرمایهگذاران در پیشبینی، مدیران قبلی یا سهامداران موروثی خانوادگی مشهور شرکتهایی مثل «جانسون اند جانسون»، « اکسون موبیل» یا «دوپونت» هستند. این سرمایهگذاران غالبا از متنوعکردن مایملک خود، خودداری میکنند زیرا مدعیاند اطلاعات محرمانهای در مورد شرکت دارند و یا از نظر احساسی به آن تعلق خاطری ناگسستنی دارند. آنها به هیچ وجه حاضر به قبول این واقعیت نیستند که اینگونه سرمایهگذاری مخاطرهآمیز است.
فرااعتمادی به اطمینان
عموم مردم در موقعیتهای مختلف زندگی روزمره خود، اعتماد بیش از حد به قطعیت نشان میدهند، این خصیصه به عرصه سرمایهگذاری نیز منتقل شده است. اصولا افراد تمایل دارند که اعتماد زیادی به صحت و دقت قضاوتهای خود داشته باشند. زمانی که افراد اطلاعات بیشتری درمورد یک موقعیت بدست میآورند، صحت و دقت قضاوتهایشان احتمالا افزایش نمییابد، بلکه فرااعتمادی آنها به صورت نادرستی بالا میرود. در یک مطالعه«فیشوف و همکارانش» از یک گروه مورد آزمایش آزمون اطلاعات عمومی گرفتند و سپس آنها را در مورد درجه اطمینان نسبت به پاسخهای داده شده ، مورد پرسش قرار دادند. پاسخ غالب افراد این بود که صد درصد مطمئن هستند، درحالی که واقعا 70 تا 80 درصد سوالات را پاسخ داده بودند.
هم فرااعتمادی به اطمینان و هم فرااعتمادی در پیشبینی میتواند منجر به اشتباه در عرصه سرمایهگذاری شود. موارد زیر چهار رفتار ناشی از فرااعتمادی را که میتواند به پرتفوی سرمایهگذار صدمه بزند، نشان میدهد.
سرمایهگذاران بیش از حد مطمئن، توانایی خود را در ارزیابی یک شرکت به عنوان یک سوژه سرمایهگذاری، بیش از حد تخمین میزنند. درنتیجه آنها اطلاعات منفی را که به طور طبیعی علامت هشداردهندهای است مبنی براینکه خرید سهم نباید انجام شود ویا اگر خریداری شده باید به فروش برسد، را نادیده میگیرند.
سرمایهگذاران بیشازحد مطمئن درنتیجه این باور که آنها اطلاعات ویژهای در اختیار دارند معاملات پرحجمی را انجام میدهند. تجربه نشان میدهد که انجام معاملات زیاد، غالبا منجر به بازدهی ضعیف در بلندمدت میشود.
سرمایهگذاران بیش از حد مطمئن، عملکرد تاریخی سرمایهگذاری خود را نمیدانند و یا به آن اهمیت نمیدهند، لذا ممکن است ریسک از دست دادن اصل سرمایه خود را کمتر از واقع براورد کنند، در نتیجه معمولا عملکرد ضعیف و غیرمنتظره پرتفوی در انتظار آنان است.
سرمایهگذاران بیش از حد مطمئن، پرتفویهای غیرمتنوعی را در اختیار دارند، از این رو بدون یک تغییر مناسب در ظرفیت ریسکپذیری، ریسک بیشتری را تحمل میکنند. این سرمایهگذاران حتی اغلب نمیدانند که آنها ریسک بیشتری از آنچه که ظرفیت و تحمل آن را دارند، تقبل کردهاند.
مطالعات بسیاری سوگیری مربوط به فرااعتمادی سرمایهگذاران را مورد بررسی و تجزیه و تحلیل قرار داده است، ما در این بخش تحقیق برجستهای را مورد توجه قرار خواهیم دادکه اجزای فرااعتمادی در پیشبینی و اطمینان را بررسی کرده است. پرفسور باربر و پرفسور اودن طی تحقیق در دانشگاه کالیفرنیا مبادلات سرمایهگذاری 35 هزار خانوار در دوره زمانی 1991 تا1997 را با یک موسسه کارگزاری کار میکردند، مورد مطالعه قرار دادند. نتایج در سال 2001 در پروژه - ریسرچای تحت عنوان " پسرها پسر خواهند بود: جنسیت، فرااعتمادی و سرمایهگذاری در سهام عادی" منتشر شد. آنها در این تحقیق رابطه فرااعتمادی با جنسیت و تاثیر آن بر عملکرد پرتفوی را مورد بررسی قرار دادند.
سرمایهگذاران بیش از حد مطمئن، این احتمال را که ارزیابیهای شخصی آنان از ارزش اوراق بهادار، درستتر و دقیقتر از ارزیابیهای دیگران است، بیش از اندازه تخمین میزند.
سرمایهگذاران عقلایی صرفا برای اطلاعاتی هزینه میکنند که مطلوبیت مورد انتظار به آنها را افزایش میدهد. سرمایهگذاران بیش از حد مطمئن با انجام معاملات مکرر مطلوبیت مورد انتظار خود را کاهش میدهند، این افراد عقاید غیرواقعگرایانهای در مورد میزان بازده خود و دقت براورد این بازدهها داشته و برای کسب اطلاعات، منابع زیادی هزینه میکنند.
باربر و اودن نشان دادند که سرمایهگذاران بیش از حد مطمئن، دقت اطلاعات خود و به تبع آن سودهای موردانتظار حاصل از معاملات را بیش از حد تخمین میزنند، این افراد حتی گاهی با زیان موردانتظار نیز تمایل به انجام معامله نشان میدهند. مدلهای فرااعتمادی سرمایهگذار، پیشبینی میکند به دلیل آنکه مردان نسبت به زنان فرااعتمادی بیشتری دارند، حجم معاملاتشان بالاتر بوده و عملکرد آنان پایینتر از زنان است. همچنین این تحقیق نشان داد اگر افراد ( هم زنان و هم مردان) پرتفوی ابتدای دوره خود را در تمام طول سال( بدون تغییر) نگهداری میکردند، به طور متوسط عملکرد بهتری حاصل میشد. سهامی که توسط مردان خریداری میشد در مقاسیه با فروشهای آنان تا 20 درصد برای هر ماه، عملکرد ضعیفتری داشته است. در مورد زنان این رقم حدود 17 درصد در ماه است. این تحقیق( فرااعتمادی) را به عنوان یک عامل خطرساز در مدیریت دارایی معرفی میکند. محققین دریافتند که افراد حدود 70 درصد از سرمایهگذاریهای خود در سهام عادی را در طول یک سال تغییر میدهند. صندوقهای مشترک سرمایهگذاری نیز نرخ تغییر مشابهی دارند. با این وجود آن دسته از افراد و صندوقهای مشترک سرمایهگذاری که بیشترین معمله را انجام دادهاند، کمترین بازده را بهدست آوردهاند. این دو محقق عقیدهدارند که یک توضیح ساده اما قوی برای حجم بالای معاملات در بازارهای مالی وجود دارد و آن فرااعتمادی است( بدری، 1388).
نماگری
دوتعبیر از سوگیری نماگری در مورد سرمایهگذاران حقیقی مصداق دارد.
( قصور پایهگزینی): در این مورد، سرمایهگذاران تلاش دارند که موفقیت آمیزبودن یک سرمایهگذاری مثلا در شرکت الف را از طریق قرار دادن آن در یک جدول طبقهبندی آشنا و قابل درک، تعیین کنند. چنین سرمایهگذارانی ممکن است شرکت الف را به عنوان شرکتی که سهام آن از ( نوع ارزشی) است طبقهبندی کنند، در آن صورت تحلیلی درمورد ریسک و بازده این سهم خواهند داشت که در چارچوب این طبقهبندی میگنجد. غالبا مشاهده میشود که سرمایهگذاران این مسیر اشتباه را میپیمایند، شاید به این دلیل که جایگزین راحتی برای تحقیق عمیق و همهجانبه است و برای ارزیابی سرمایهگذاری مورد نیاز است. توصیف این ویژگی در بیانی خلاصه این است که سرمایهگذاران در زمان اتخاذ تصمیم در مورد سرمایهگذاری، رفتاری قالبی و کلیشهای دارند.
( قصور اندازه نمونه): در این سوگیری، سرمایهگذاران هنگام قضاوت و ارزیابی درمورد احتمال وقوع یک پیامد خاص درزمینه سرمایهگذاری، غالبا در توجه دقیق و درست به اندازه نمونه- یعنی دادههای متشکلهای که ارزیابیهای خود را براساس آن انجام میدهند- قصور میکنند. اغلب سرمایهگذارن به گونهای نادرست فرض میکنند که نمونه کوچک معرف کل جامعه است. این پدیده را ( قانون اعداد کوچک) مینامند. هنگامی که افراد یک پدیده غیرمنتظره در یک سری داده را خوب درک نمیکنند، به سرعت و با تکیه به دادههای اندک در دسترس مفروضاتی را در مورد آن پدیده خلق میکنند. افراد مستعد در کمتوجهی به اندازه نمونه، در بسیاری موقعیتها با اتکا صرف نمونههای کوچک، به سرعت عمل میکنند، درحالی که بسیار محتمل است، نمونه کوچک مورد بررسی، معرف مناسبی برای دادههای واقعی( کل جامعه) نباشد( بدری، 1388).
اتکا و تعدیل
اتکا و تعدیل یک فرایند روانشناختی است که روش افراد در مورد براورد احتمالات را تحت تاثیر قرار میدهد. سرمایهگذارانی که در معرض این نوع سوگیری هستند، اغلب تحت تاثیر قیمت خرید- یا سطح دیگری از قیمت و یا«شاخص قیمت»- بر پایه ترجیحات فردی( نه ضابطهای روشن) عمل میکنند و در زمان مواجهه با سوالی از این قبیل که باید این سهم را بخرم یا بفروشم؟ یا این سوال که آیا بازار قیمت این سهم را زیر ارزش زاتی و یا بالاتر از آن براورد کرده است؟ به نقاط اتکا متوسل میشوند. سرمایهگذاران عقلایی با اطلاعات جدید، واقعگرایانه( بدون سوگیری) برخورد میکنند و از نقاط از پیش تعیین شده، مثل قیمتهای خرید یا « قیمتهای هدف» را در تصمیمگیری خود دخالت نمیدهند. اما سوگیری اتکا و تعدیل موجب میشود که سرمایهگذاران اطلاعات جدید را از پشت یک جفت لنز تابدار مشاهده کنند. این سرمایهگذاران روی نقاط اتکا روانشناختی و نه آماری متمرکز میشوند( نقاطی که صرفا برپایه تمایلات و ترجیحات فردی آنان قرار دارد و بیش از حد مورد توجه قرار میگیرد) به این ترتیب تصمیمگیری مالی از هنجارهای تجدیدشده( مکتب نئوکلاسیک) یعنی « منطقی بودن» فاصله میگیرد.
سازگارگرایی
روانشناسان معتقدند که افراد اغلب به توجیهات و دلیلتراشیهای دور از دسترس متوسل میشوند، تا از آن طریق ادراکها و شناختهای خود را هماهنگ کرده و ثبات روانی خود را حفظ کنند. در این فرایند اقداماتی را انجام میدهند که به لحاظ منطقی و عقلایی، همواره به نفع آنان نیست. وقتی افراد در موقعیتهایی قرار میگیرند که ناگزیرند از بین چند گزینه یکی را انتخاب کنند، نوعی تعارض در تصمیمگیری بروز میکند. تعهدی که نشاندهنده وابستگی احساسی فرد به تصمیمیاست که گرفته است، همواره جلوتر از ظهور سازگارگرایی است. اگر حقایق موجود وابستگی احساسی فرد را به چالش بکشد دارای نوعی تاثیر تهدیدآمیز احساسی است. اغلب انسانها تلاش میکنند از موقعیتهای ناسازگار بپرهیزند و در این راه برای جلوگیری از بروز تعارض روانی، اطلاعات بالقوه مربوط را نیز نادیده میگیرند. نظریهپردازان دو جنبه متفاوت سازگارگرایی در تصمیمگیری را شناسایی کردهاند.
ادراک گزینشی: افرادی که از این خصیصه برخوردارند، تنها اطلاعاتی را مورد توجه قرار میدهند که از روش پیشانتخابشده تبعیت میکند، و این دیدگاه ناقص یا نادرست در مورد واقعیت موجود، ایجاد میکند. این افراد قادر نیستند شواهد موجود را بهطور کاملا عینی درک کنند ولذا مستعد انجام خطا در محاسبات خود هستند.
تصمیمگیری گزینشی: تصمیمگیری گزینشی زمانی رخ میدهد که میزان وابستگی فرد به روشی خاص در تصمیمگیری زیاد است. تصمیمگیری گزینشی توجیهاتی را فراهم میسازد که فرد را به روش خاص دلبسته میکند، حتی اگر هزینههای اقتصادی سنگینی را نیز بر او تحمیل کنند. به عنوان مثال فرد ممکن است به سرمایهگذاری در پروژهای که اکنون دارای چشماندازهای ناخوشایندی است، کماکان ادامه دهد، صرفا به این دلیل که از اتلاف وجوه سرمایهگذاریشده خود تاکنون، جلوگیری کند. مطالعات بسیاری نشان داده است که افراد به طور ذهنی گرایش به حمایت از تصمیمات اتخاذشده خود دارند.
آشناگرایی
غالبا افراد به طور ناخودآگاه فرض میکنند که تصورات، ایدهها یا تفکراتی که به سهولت در دسترس است، نشانگرهای غیرسوگیرانهای از احتمالات آماری ارائه میدهند. افراد احتمال وقوع رویدادهای معینی را براساس درجه سهولت یاداوری یا مثالهایی از رویدادهای قابل قیاس که میتوان آنها را در ذهن جستجو کرد، تخمین میزنند. ذهنیتهایی که از تصور و تجربیات گذشته حاصل شده است با هم ترکیب میشوند تا آرایشی از پیامدهای قابل تصور را که درجه احتمال آن درواقع دلخواه و برپایه ترجیحات فردی است، شکل دهند. طبقات مختلفی از سوگیری آشناگرایی وجود دارد که از بین آنها چهار مورد بیشترین کاربرد را برای سرمایهگذاران دارند:
قابلیت بازیابی: ایدههایی که آسانتر بازیابی میشوند، احتمالا باورکردنیتر نیز هستند- گرچه الزاما اینگونه نیست. کاهنمن، اسلاویک و تورسکی آزمایشی انجام دادند که در آن فهرستی از نامها برای گروهی خوانده شده و سپس از آنها پرسیده میشد، اسامی که خوانده میشده بیشتر نام مردان بوده است یا زنان. در واقع اکثر نامهای خوانده شده مشخصا نام زنان بود ولی اسامی مردان- که از نظر تعداد به وضوح کمتر بود- نام افراد بسیار مشهور بود. براساس پیشبینی تئوری آشناگرایی، اکثر افرادی که تخمین سوگیرانهای زده بودند، اشتباها بیان میکردند که تعداد اسامی مردان از اسامی زنان بیشتر است( بدری، 1388).
طبقهبندی: نخستین کاری که مغز انجام میدهد، ایجاد مجموعهای از واژگان جستجو است که به آنها اجازه میدهد به طور کارا، ساختار طبقهبندی مغز خود را هدایت کرده و دادههای مورد نیاز را جاسازی کنند. با این حال وظایف مختلف، نیازمند مجموعه متنوعی از جستجو است و هنگامی که ایجاد چارچوب برای جستجو مشکل است، افراد غالبا دچار اشتباه میشوند. به عنوان مثال اگر یک شخص فرانسوی همزمان بکوشد که فهرستی از باکیفیتترین تاکستانهای ایالات متحده و فرانسه را نام ببرد، به این دلیل که فهرستکردن تاکستانهای ایالات متحده برای او مشکلتر است درنتیجه ممکن است نتیجهگیری کند که احتمال وجود تاکستانهای باکیفیت در ایالات متحده کمتر از فرانسه است، درحالی که ممکن است واقعیت اینگونه نباشد.
طیف محدود تجربیات: در مواقعی که افراد چارچوب بسیار محدودی از مرجعها را در اختیار دارند و بر مبنای آن میخواهند یک تخمین را فرموله کنند، اغلب، سوگیری ناشی از طیف محدود تجربه بهوجود میآید.
همآوایی: موقعیتهای خاص هر فرد میتواند بر قضاوت و ارزیابی او تاثیر بگذارد. به عنوان مثال طرفداران موسیقی کلاسیک، احتمالا نسبت افرادی را که به موسیقی کلاسیک علاقهمندند، بیش از واقع تخمین میزنند. متقابلا ممکن است افرادی که موسیقی کلاسیک را دوست ندارند نیز تعداد طرفداران موسیقی کلاسیک را کمتر از واقع براورد کنند.
خوداسنادی: دکتر دان استاد روانشناسی دانشگاه پنسیلوانیا تحقیق خوبی در زمینه سوگیری خوداسنادی انجام داده است. او دریافت که دانشجویانش اغلب در تشخیص این سوگیری در رفتارهای خود، با مشکل مواجه هستند. در این ازمایش او از دانشجویان خواست که یک صفحه کاغذ را به دو قسمت تقسیم کنند، در یک ستون نقاط قوت و در ستون دیگر نقاط ضعف شخصی خود را بیان کنند. نتایج نشان داد که دانشجویان غالبا نقاط قوت بیشتری را نسبت به نقاط ضعف خود فهرست کردهاند.
یافته دان موید این بود که دانشجویان او مبتلا به سوگیری خوداسنادی هستند. سرمایهگذاران نیز از این رفتار مصون نیستند. ضربالمثل قدیمی والاستریت که میگوید ذهن خود را با یک بازار داغ مغشوش نکنید در اینجا مصداق پیدا میکند، هنگامی که یک سرمایهگذار مستعد بروز سوگیری خوداسنادی، اوراق بهاداری خریداری کرده که قیمت آن بالا میرود، این امر را ناشی از زیرکی خود در زمینه سرمایهگذاری و تجارت میداند و در مقابل زمانی که همین سرمایهگذار با افت قیمت مواجه میشود، این رخداد را به حساب شانس بد یا عامل دیگری که تقصیر سرمایهگذار نیست میگذارد. نقاط قوت افراد عموما شامل آندسته از خصلتهای فردی است که به عقیده آنان زمینه موفقیتشان را فراهم میکند، درحالی که نقاط ضعف، ویژگیهایی است که آنها را مستعد و پذیرای شکست میسازد. سرمایهگذارانی که در معرض سوگیری خوداسنادی هستند، معتقدند که موفقیت سرمایهگذاری بیشتر به ویژگیهای ذاتی و شکست سرمایهگذاری بیشتر به فاکتورهای بیرونی قابل انتساب است.
توانپنداری
دکتر آلن لانگر عضو دپارتمان روانشناسی دانشگاه هاروارد، سوگیری توانپنداری را اینگونه تعریف میکند:« انتظار یک موفقیت شخصی که احتمال وقوع آن به طور نامتناسبی بالاتر از احتمال عینی و موجه آن است». لانگر در تحقیق خود مشاهده کرد، افرادی که اجازه داشتند شماره خود را در یک بختآزمایی فرضی انتخاب کنند، در مقایسه با افرادی که به طور تصادفی روی شمارههای موجود شرطبندی میکردند، حاضر به پرداخت بهای بیشتری بابت خرید بلیط بودند. پیش از مطالعه، بسیاری از محققین دیگر موقعیتهای مشابهی را شناسایی کردند که در آنها افراد میزان برخورداری از کنترل را برخود، بیش از آنچه واقعا وجود داشت تصور میکردند و نوعی روابط علی استنباط میکردند که واقعا وجود نداشت؛ و یا اینکه در پیشبینیهای خود از پیامد رویدادهای تصادفی اطمینان زیادی را نشان میدادند( بدری، 1388).
دیرپذیری
دیرپذیری موجب میشود افراد برای تخمینهای اولیه، بیش از اندازه اهمیت قائل شوند، درنتیجه نمیتوانند به عنوان یک فرد منطقی در مواجه با مدارک و شواهد جدید از خود عکسالعمل نشان دهند. یک آزمایش کلاسیک که توسط« وارد ادوادز» در سال 1968 انجام شد، به وضوح جنبه تکنیکی سوگیری دیرپذیری را نشان میدهد.« ادواردز» به افراد تحت آزمون، دو گلدان داد که در یکی سه توپ آبی و هفت توپ قرمز و در دیگری هفت توپ آبی و سه توپ قرمز و جود داشت. با توجه به اطلاعات فوق، به فردی گفته شد که به صورت تصادفی از یک گلدان 12 بار توپ برداشته و برای اینکه نسبت احتمال ثابت باقی بماند، پس از مشخصشدن رنگ هر توپ ، دوباره آن را به گلدان بازگرداند. در این آزمایش 8 توپ قرمز و 4 توپ آبی بیرون آمد. سپس از مشاهدهکنندگان سوال شد که با چه احتمالی این قرعهکشی( بیرونآوردن توپ) روی گلدان اول انجام شده است؟ پاسخ درست 97 درصد بود، اما اکثر افراد، عدددی نزدیک به 70 درصد را تخمین زدند. کاملا واضح بود که آنها برای نرخ مبنا( که معادل 50 درصد است و احتمال برداشتن توپ از یکی از دو گلدان را نشان میدهد) بیش از حد اهمیت قائل شده بودند و به اطلاعات جدید یعنی نسبت توپهای قرمز به توپهای آبی کمتر از حد لازم واکنش نشان داده بودند.
پروفسور دیوید هیرشلیفر از دانشگاه ایالتی« اوهایو» میگوید که یک استدلال برای دیرپذیری این است که پردازش اطلاعات جدید و بهروزکردن عقاید و نظرات از نظر شناختی هزینهبر است. او معتقد است به اطلاعاتی که از نظر شناختی به شکل هزینهبری ارائه میشود( مانند اطلاعات آماری) اهمیت و وزن کمی داده میشود. اما افراد به اطلاعاتی مثل سناریوها و مثالهای ملموس که به راحتی پردازش میشوند، عکسالعمل افراطی نشان میدهند. این توضیح و استدلال در مورد پردازش هزینهبر را، میتوان بسط داد. اگر فرد به اطلاعات جدید اهمیت و وزن ناکافی بدهد، در این صورت این رویداد در واقع گونهای از دیرپذیری است. درحقیقت زمانی به اطلاعات جدید اهمیت لازم داده میشود که اطلاعات در یک شکل برجسته و چشمگیر یا به طریقی ارائه میشود که بر رابطه علی با مساله تصمیمگیری تاکید دارد. به هر حال افراد نسبت به عقیده پیشین خود که در درون آنها نهادینه شده است بیش از حد لازم اهمیت و وزن میدهد.
ابهامگریزی

دانلود پایان نامه ارشد- مقاله تحقیق

 برای دانلود فایل کامل به سایت منبع مراجعه کنید  : homatez.com

یا برای دیدن قسمت های دیگر این موضوع در سایت ما کلمه کلیدی را وارد کنید :

 

لئونارد ساوج مولف کتاب مبانی آمار در سال 1954 « تئوری مطلوبیت مورد انتظار ذهنی» را برای مفهوم مطلوبیت مورد انتظار در اقتصاد معرفی نمود. در این تئوری ساوج معتقد است که تحت شرایط معین، انتظار یک فرد از مطلوبیت، از طریق ارزیابی احتمال ذهنی او وزن داده میشود.
با استفاده از تئوری مطلوبیت مورد انتظار ذهنی، الزبرگ یک آزمایش کلاسیک را در رابطه با ابهامگریزی انجام داد. در این آزمایش ابهامگریزی از نظر تکنیکی مورد بررسی قرار گرفت.
داشتهبیشنگری
سوگیری داشته بیشنگری را به صورت یک فرایند ذهنی تعریف میکنند که در آن وزن متفاوتی به ارزش یک شئی داده میشود. این ارزش تابع آن است که آیا شئی مورد نظر مایملک فرد است؛ و میخواهد آن را از دست بدهد یا اینکه شئی را در اختیار نداشته و میخواهد آن را بدست آورد. اگر فرد شئی را از دست بدهد که بخشی از داشته اوست، میزان این ضرر بیشتر از میزان سود معادلی تلقی میشود که از اضافیشدن شئی به به داراییهای او حاصل میشود. پرفسور ریچارد تالر از دانشگاه شیکاگو سوگیری داشتهبیشنگری را اینگونه توصیف میکند:
اگر هزینههای از دست رفته به عنوان زیان و هزینههای فرصت به عنوان سودهایی تلقی شود که از آنها چشمپوشی شده است، به مورد اول( هزینههای از دست رفته) وزن بیشتری داده خواهد شد. افزون بر این درجه معینی از سکون و بیحرکتی در فرایند انتخاب مشتری مطرح میشود چرا که به کالایی که در زمره مایملک فرد است در مقایسه با همان کالا وقتی که مایملک او نیست( در صورت ثابت بودن سایر شرایط)، ارزش بسیار بیشتری داده خواهد شد. این فرایند ادامه مییابد، زیرا خارجشدن کالا از مایملک فرد موجب بروز زیان میشود، درحالی که اضافهکردن همان کالا منفعت در پی دارد.

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *