— -فایل پروژه - ریسرچ-479)

4- 3. تحلیل سیاست خارجی از چشم انداز سازه‌انگاریدر مورد ارتباط سازه‌انگاری و سیاست خارجی در ابتدا می‌بایست به دو نکته اشاره کرد، اول آن‌که به رغم این که سازه‌انگاری در روابط بینالملل چارچوب های منسجم و روشنی دارد در حیطه‌ی سیاست خارجی این ادبیات خیلی پیشرفت نکرده است. و دومین نکته آن‌که از آغاز بنیانگذاری رشته روابط بینالملل تا به امروز شکافی اساسی میان دو حیطه مطالعه سیاست خارجی و مطالعه سیاست بین الملل وجود داشته که البته سازه‌انگاری با ارائه مبانی هستی‌شناسانه خود همیشه در صدد پرکردن این شکاف بوده است.
سازه‌انگاری معتقد است که گر‌چه دو رشته سیاست‌خارجی و سیاست‌بین‌الملل مستقل از هم هستند ولی هر دو در فضایی خردگرایانه و پوزیتویستی شکل گرفتهاند که نتیجه آن تلقی ایستای آنها از ساختار و یا کارگزار بوده است. چرا که هر یک از این دو رشته تنها به یکی از این دو بعد می پردازند. در مقابل سازه‌انگاری با باور به تکوین متقابل "ساختار-کارگزار" هر دو سطح را به فراتر رفتن از تحلیل ایستای خود از ساختار، کارگزار، منافع، هویت، تهدید و همکاری می‌برد و این نکته را بیان می‌دارد که اگر ساختار امری برآمده از کنش متقابل بازیگران است و در این کنش، بازیگران بر اساس هویت‌های متمایز خود که برآمده از محیط داخلی آنهاست دست به کنش میزنند، به نحو متقابل نیز ساختار به شیوه‌های گوناگون هویت، منافع و... آنها را تحت تأثیر قرار داده و آن را شکل میدهد. نتیجه طبیعی این تحلیل قرار گرفتن سطح تحلیل سیاست خارجی در کنار تحلیل سیاست بین الملل خواهد بود.بنابر‌این دولت‌ها بر اساس هویت زمینه‌مند خود جهان را میسازند و بر اساس آن دست به کنش می زنند. ولی به طور متقابل نیز در رابطه با آن ساخته میشوند و هویتشان دچار دگرگونی می شود. بنابراین سیاست خارجی عمل بر ساختن می‌باشد و بنا به گفته اسمیت سیاست خارجی آن چیزی است که دولت آن را می‌سازند.
بنابراین براساس چارچوب مفهومی سازه‌انگاری برای فهم این که چرا دولت‌ها به منازعه با یکدیگر می پردازند یا اقدام به همکاری میکنند باید به بررسی این پرداخت که دولت‌ها چه تصوری از منافع و محیطی که در آن زندگی می کنند، دارند وچگونه این تصور تبدیل به خط و مشی سیاسی و جهت گیری سیاست خارجی آنها می شود.
5- 3. نقش ادراک و ذهنیت تصمیم‌گیرندگان در تصمیم گیری سیاست خارجیانتقاد سازه‌انگاران از رهیافت‌های علمی این است که، آنگونه که آنها می‌گویند تئوری‌ها و واقعیات روابط بین‌الملل در بیرون از ذهن افراد و گفتمان آنها نیست، بلکه آنها در درون ذهن افراد و گفتمان‌هایشان ساخته می شوند. در تحلیل سازه‌انگارانه از سیاست‌خارجی الگوهای ذهنی به تعیین کنندهی سیستم خارجی تبدیل میگردند. این مسأله از طریق قرار گرفتن مسأله هویت نظام سیاسی در مرکز تحلیل سیاست خارجی تحقق مییابد و با این عمل است که نظریه سیاست خارجی سازه انگارانه ممکن میشود.در رویکرد‌های جدید سازه‌انگاری خصوصاً بر اهمیت محیط روانشناختی تصمیم گیرندگان تأکید می‌شود. دیوید روسو در کتاب ارزشمند خود با عنوان «تعیین هویت تهدید و هویت‌های تهدید آمیز» به بررسی درک از تهدید و تأثیر آن بر هویت می‌پردازد. او که به دنبال وارد کردن تئوری روانشناسی اجتماعی به نظریه‌های روابط بین‌الملل است به این بحث می‌پردازد که افراد چگونه خود و دیگری را می‌سازند. او معتقد است این کار بر اساس ارزشها و اعتقادات پیشینی صورت می‌گیرد اما چنین برساخت‌هایی مورد دستکاری قرار می‌گیرند. هویت‌ها در خلال تعاملات اجتماعی تغییر می‌کنند. او همچنین بر ظهور دنیای رسانهای و جهانی شدن تأکید و نقش آنها را در ایجاد هویت‌ها و نیز درک تهدید‌ها بیان می‌کند. او با توجه به اهمیت افکار عمومی ‌در تصمیمگیری سیاست خارجی بیان می‌کند که رابطهی مستقیمی ‌بین تفسیر رفتار دیگر کشورها و تشخیص یک رفتار به عنوان رفتار تهدید آمیز دارد. این تفسیر بر اساس مقتضیات روانشناختی صورت می‌گیرد.
روسو یک سازهانگار است که نظریاتش ریشه در روانشناسی دارد. او معتقد است که نیاز جدی به گفتگوی بین ایده‌های روانشناسی سیاسی و سازه‌انگاری است. او با تمرکز بر بحث «درک تهدید»در واقع به نوعی بحث «موازنه تهدید» استفان والت را احیا می‌کند. منظور والت این بود که آنچه در روابط میان دولتها حائز اهمیت است برداشت آنها از یکدیگر به عنوان تهدید است و نه صرف میزان قدرت هر یک از آنها. بر این اساس روسو نیز بر نقش عوامل ذهنی و روانی در توضیح و تفسیر جهان مادی تأکید می‌کند و می‌گوید بدون اینها به پیچیدگی سیاست بین‌الملل نمی‌توان پی برد.
رابرت جرویس محقق برجستهی سیاست خارجی بیش از هر کس به این موضوع پرداخته است. وی در کتاب کلاسیک خود تحت عنوان «ادراک و سوء ادراک در سیاست بینالملل» به بررسی نظام اعتقادی و روشهای یادگیری افراد از تحولات تاریخی می‌پردازد. او معتقد است عوامل روانشناختی بدفهمی را تقویت می‌کنند و عقلانیت را محدود می‌کنند. او ادراک را در برگیرنده تصاویر، اعتقادات و خیالات می‌داند. او تأکید می‌کند که استفاده از واژه خیالات به معنای مجموعه اقداماتی است که دولت انجام می‌دهد به این خاطر که آن چیزی است که دیگران تلاش می‌کنند پیش بینی کنند.
شاپیرو نیز در پروژه - ریسرچ«فرآیندشناختی و تصمیمگیری سیاست خارجی» به اهمیت باورهای پس ذهن انسان در روند تصمیمگیری می‌پردازد. او معتقد است تجارب گذشته، همچون قیاسی برای تبیین موقعیت‌های جدید عمل می‌کند. افراد بر اساس این تجارب به پیشبینی حوادث دست می‌زنند. باورها مبتنی بر درک ذهنی افراد از حوادث گذشته است. فرد تصمیم‌گیر بر اساس تجاربی که از وقایع تاریخی گذشته و درکها و تصاویری که در ذهن دارد رفتار می‌کند. او با تأکید بر نقش تصاویر در داده پردازی در عرصه روابط بینالمللی، بر نقش حوادث تاریخی بر شکلگیری این تصاویر اصرار دارد.
نوآمی‌بایلین ویش در پروژه - ریسرچای با عنوان «تصمیم گیرندگان سیاست خارجی و مفاهیم نقش ملی» بر اهمیت ادراکات رهبران و تصمیم گیرندگان تأکید می‌کند و می‌نویسد: «همان‌طور که 28 سال پیش از این هارولد و مارگارت اسپروت تأکید کرده‌اند تمایز بین محیط روانشناختی و عملیاتی تصمیم گیرندگان بسیار مهم است. تصمیمات تصمیم گیرندگان صرفاً براساس تصویری است که از محیط دارند نه آنچه که واقعاً هست.» آقا و خانم اسپروت از جمله کسانی بودند که تلاش می‌کردند روانشناسی را با تئوری‌های روابط بین‌الملل پیوند زنند. آنها معتقد بودند: «در فرآیند تصمیمگیری آنچه مهم است این است که تصمیم گیرندگان چگونه محیط را تصویر می‌کنند که هست، نه آنچه که واقعاً هست.»
ویش بر این اساس در این پروژه - ریسرچتأکید می‌کند که تصمیم گیرندگان سیاست خارجی بر اساس درکی و تصوری که از شرایط و موقعیت کشورشان در نظام بینالمللی دارند دست به تصمیمگیری می‌زنند که این کاملا به برداشتها و فضای ذهنی آنها مربوط است. درخصوص روابط ایران و سوریه باید گفت برداشتی که هر دو بازیگر در دهه 80 از صدام و در دهههای اخیر از اسرائیل داشتهاند تلقی خصومت آمیز و دشمنانه است. این برداشت مشترک مبنای منافع ملی دو کشور و تصمیم گیریهای آنان را شکل میدهد. بدین ترتیب که هر دو بازیگر بواسطه اشتراک ذهنی بهترین شیوه مقابله با دشمن خویش را در اتحاد با یکدیگر مییابند. این تصور با اندیشه رئالیسم نیز سازگار است. اندیشهای که تاکید میکند دشمن دشمن شما دوست شماست. پس به لحاظ نظری تا زمانی که دو طرف دشمن واحد داشته باشند اتحاد و روابط آنها تداوم پیدا خواهد کرد و به مجرد صلح یکی از آنها با اسرائیل این اتحاد برهم خواهد خورد.
نتیجه گیری
مروری بر مهمترین نظریههای روابط بینالملل ما را به سمت سه رویکرد در تحلیل روابط ایران و سوریه سوق میدهد. رویکرد لیبرالیستی به خوبی تداوم روابط اقتصادی دو طرف را بیان مینماید. رویکرد سازهانگاری به هویتی که هر کدام از بازیگران از دیگری تعریف میکند اشاره میکند و رویکرد رئالیسم مبنای اتحاد یعنی دشمن مشترک را توضیح میدهد. به نظر میرسد برخلاف آنچه نظریه لیبرالیسم قصد بیان آن را دارد صرف نیازهای اقتصادی موجب اتحاد بین ایران و سوریه نشده است زیرا اگر اینگونه بود میبایست مشابه چنین اتحادهایی را در سطح منطقهای و بینالمللی بین هر کدام از دو بازیگر با دولتهای دیگر شاهد بودیم. مضاف بر اینکه اساساً روابط تجاری دو طرف به صورت نابرابر در جریان است. بدین معنا که بخش اعظم صادرات ایران به سوریه را نفت تشکیل میدهد. حجم کل سرمایه گذاریهای ایران و سوریه حسب برآورد یک کارشناس وزارت بازرگانی ایران هنوز به 700 میلیون دلار نرسیده است و حجم کل صادرات غیر نفتی و خدمات فنی ـ مهندسی ایران به سوریه بیشتر از 120 میلیون دلار نیست. کل صادرات ایران نیز در سال 1384 کمتر از 214 میلیون دلار بوده است.
نظریه سازهانگاری نیز با وجود اینکه قادر است توضیح دهد که چگونه دو طرف هویت واحدی برای اسرائیل تعریف میکنند و براساس آن به اتحاد میرسند در باب هویتهای متفاوت دو کشور و اینکه چگونه دو دولت با هویت متفاوت میتوانند به وحدت برسند توضیح قابل توجهی ارائه نمیکند. لذا رئالیسم بعنوان چارچوبی که در آن اتحاد استراتژیک دو کشور قابل توضیح است مورد استفاده قرار میگیرد.

فصل دوم
سیاست و حکومت در سوریه
مقدمه
سیاست خارجی کشورها متأثر از شرایط داخلی و خارجی است. شرایطی که در طول زمان شکل گرفته و در جریان است. سوریه نیز از این امر مستثنی نیست. لذا برای پی بردن به مبنای اتحاد استراتژیک این کشور با ایران و روابط آنها با یکدیگر ناگزیر از آن هستیم تا نگاهی به سیاست این کشور، جابجایی نخبگان در آن و تحول شرایط محیطی و منطقهای داشته باشیم. برای این منظور در این فصل ابتدا تاریخ کشور سوریه از ابتدا تا سال 2000 بصورت مختصر مورد بررسی قرار میگیرد. سپس تغییراتی که بواسطه جانشینی بشار اسد بجای حافظ اسد در دمشق اتفاق افتاده تشریح می گردد.
1- حکومت، سازمان‌ سیاسی سوریه
پیش از آنکه روابط دو کشور ایران و سوریه را بررسی نماییم آنچه بعنوان یک ضرورت خود را نشان میدهد آشنایی با تاریخچه و سیاست کشوری است که قصد پرداختن به آن را داریم.این مهم در طول این فصل انجام خواهد شد
1 – 1. تاریخ کشور سوریه؛ از زمان استقلال سوریه تاکنون
سوریه با خروج نیروهای فرانسوی که در پی جنگ جهانی دوم وارد سوریه شده بودند، به استقلال رسید. از آنجا که سوریها با اداره وضع مملکت آشنایی نداشتند و از طرفی این کشور با مشکلاتی چون برخوردار نبودن دستگاه دولت از تجربه اداری و سیاسی، نداشتن کارگزاران با تجربه و عقب ماندگی فرهنگی و ضعف ارتش مواجه بود باعث شد که سوریه دهههای 1950 تا اواسط دهه 1970 یعنی زمان کودتای اسد را در ناآرامی به سر ببرد. در این میان میتوان به کودتای حسنی زعیم، حناوی و ادیب شیشکلی اشاره کرد.
 در این میان در نوامبر 1957 مجلس سوریه مصوبهای را در حمایت از اتحاد با مصر تصویب کرد و در فوریه سال 1958سوریه و مصر متحد شدند. جمال عبدالناصر رئیسجمهور و صبری علی معاون وی شد. بدنبال این اتحاد همه احزاب سیاسی سوریه منحل گشتند.
در دسامبر 1959 وزیران بعثی بطور دستهجمعی از کابینه اتحاد کنارهگیری کردند و با عناصر ضد ناصری وارد همکاری شدند بالاخره نظامی‌های دستراستی ضد ناصری طی کودتایی که در28 سپتامبرصورت گرفت، انحلال جمهوری عربی را اعلام کردند و بدین ترتیب سوریه از مصر جدا شد و جمال عبدالناصر دولت مستقل آن را به رسمیت شناخت.

دانلود پایان نامه ارشد- مقاله تحقیق

 برای دانلود فایل کامل به سایت منبع مراجعه کنید  : homatez.com

یا برای دیدن قسمت های دیگر این موضوع در سایت ما کلمه کلیدی را وارد کنید :

 

اما بعثیها که خود عامل انحلال جمهوری متحد عربی بودند به اهداف خود دست نیافتند لذا با کمک افسران نظامی بعثی در8 مارس 1963 دست به کودتا زدند و در اولین قدم به پاکسازی نیروهای مسلح و پرسنلی که به هواداری پیمان با مصر شناخته شده بودند پرداختند. در پی این تحولات ژنرال امین حافظ بعنوان فرمانده کل ارتش منصوب شده، و در12 نوامبر1963 به ریاست شورای انقلاب و نخست وزیری رسید و در 1964 قانون اساسی موقت را صادر کرد. در23فوریه 1966 گروهی از افسران بعث ازجمله صلاح جدید، حافظ اسد، مصطفی طلاس برضد امین کودتا کردند و وی را سرنگون نمودند.حمله اسرائیل به نواحی جنوب شرقی دریاچه طبریا و تصرف مواضع سوریها سبب شد که کنگره حزب بعث به دو گروه ملّی‌ها و پیشروها تقسیم شود. رهبری گروه ملّی، که حافظ اسد بود اعتقاد داشت باید همه امکانات و منابع کشور برای مبارزه با اسرائیل تجهیز گردد. ولی گروه پیشرو به رهبری دکتر یوسف زعین معتقد بود که نبرد با این رژیم تنها از راه اعمال نیروی نظامی امکان پذیر نخواهد بود. این رقابت و کشمکش ادامه داشت، تا اینکه حزب بعث درسال1970 طرف گروه پیشروها را گرفت و نظامیان تحت امر حافظ اسد را از دخالت در سیاست برحذر داشت. در نتیجه این اقدام حافظ اسد که فرمانده نیروی هوائی بود، در 16 نوامبر 1971 طی یک کودتا با عنوان "حرکت تصحیحیه " جناح غیر نظامیان را سرنگون کرد و رئیس جمهور نورالدین آتاسی و دها تن دیگر از جناح رقیب دستگیر و به زندان انداخت. از آن تاریخ تا تابستان سال 2000.م که حافظ اسد در اثر بیماری فوت نمود قدرت در دست اسد باقی ماند. پس از فوت حافظ اسد با تغییر در قانون اساسی کاهش سن رئیس جمهور از 40 به 35 سال را برای ریاست جمهوری بشار اسد باز شد. بعد از این تغییرات در قانون اساسی و شرکت بشار در رفراندم ریاست جمهوری، بشار اسد از سال 2000. م میلادی اولین دوره ریاست جمهوری خود را آغاز نمود.
بشار اسد پس از بر سر کار آمدن مدعی اصلاحات سیاسی شد و در همین زمینه در دو سال اول حکومت وی فضای سیاسی تا حدی باز شد. اما بدنبال هشدار نیروهای امنیتی به بشار اسد مبنی بر خطرناک بودن این نوع آزادی‌ها در سوریه به تدریج بار دیگر بشار اسد اولویت خود را به سیاست خارجی و اقتصادی معطوف نمود و با فعالان سیاسی که دم از اصلاحات می‌زدند برخورد شد. طی چند سال گذشته هرچند بارها بشار خبر از اصلاحاتی محدود از جمله آزادی مطبوعات و اعلام قانون مطبوعات و قانون احزاب داده است اما تا کنون عملاً شاهد چنین مسئله ای نبودهایم.
همچنین بشار اسد در ششم خرداد سال1386 طی همه پرسی ریاست جمهوری سوریه در سراسر این کشور و نمایندگی‌های سیاسی این کشور در خارج 11 میلیون و 472 هزار و157 ، 11 میلیون و 199 هزار و 445 رای بود. یعنی62/97 درصد کل آراء را به خود اختصاص داد.
اسامی رﺆسای جمهور سوریه از زمان استقلال تا کنون
طول دوره ریاست جمهوری اسامی
49- 1943
مارس 1949
54 – 1949
1954
58 – 1954
61 – 1958
سپتامبر1961
63 – 1961
مارس 1963
65 – 1963
70 – 1965
71 – 1970
از مارس 1971 تا 2000 چهار دوره
2000 تا کنون 1 – شکری القوتلی
2 - حسنی زعیم
3 – ادیب شیشکلی
4 – هاشم الا تاسی
5– شکری القوتلی
6 – جمال عبدالناصر
7 – معموم الخضیری
8 – ناظم القدس
9 – ژنرال لوئی الاتاسی
10 – ژنرال امین الحافظ
11 – دکتر نور الدین الاتاسی
12 – احمد الخطیب
– ژنرال حافظ الاسد
14– دکتر بشار الاسد
1 – 1 – 1. بشّار اسد و طراحی آینده سیاسی کشور در حزب بعث سوریه
حزب بعث سوریه در روز ششم ژوئن دهمین کنگره ملی خود و به تعبیری دومین کنگره در زمان حاکمیت بشاراسد و اولین کنگره‌ای را برگزار کرد که دیگر شاهد وجود یک حزب بعث موازی در عراق نبود. از زوایای متعددی می‌توان به این تحول نگریست، اما احتمالاً اساسی‌ترین پرسش در این زمینه آن است که آیا رهبری سوریه می‌تواند با توجه به فشارهای بین‌المللی و مشکلات فزاینده داخلی، اصلاحات اقتصادی و سیاسی را نیز به گونه‌ای مبتکرانه به پیش ببرد؟ و یا اصلاحات نهایتاً بر دولت سوریه تحمیل خواهد شد؟
2 – 1 – 1. بازنگری‌ها در کنگره دهم
بشاراسد در سخنرانی افتتاحیه خود در دهمین کنگره ملی حزب بعث و با حضور 1221 نماینده بر روی دو موضوع اصلاحات اقتصادی و مبارزه با فساد تأکید کرد، اما ذکری از اصلاحات سیاسی به میان نیاورد. اسد منظور خود از اصلاحات اقتصادی را بهبود معیشت مردم و ارتقای استاندارد‌های زندگی تعریف کرد. متوسط در آمد سالانه در سوریه، طبق گزارش بانک جهانی1040 دلار در سال 2001 میلادی بوده است و در همین سال نرخ بیکاری نیز حدود 20 درصد اعلام شده است. در یکی از معدود موارد پذیرش‌ ضعف‌ها و کاستی‌ها، بشاراسد اعلام کرد که ”سوریه مواجه با مشکلات متعددی است که به دلیل ضعف ساختارهای دولتی، فقدان نیروی انسانی کارآمد و انباشت تاریخی این مسائل بر روی هم پدید آمده است. علاوه بر این مشکلات، شرایط بین‌المللی و تحولات منطقه‌ای تأثیر منفی بر سرمایه‌گذاری‌ها و ایجاد فرصت‌هایی داشته است که امید می‌رفت شکوفا گردند“. بی‌تردید، منظور بشاراسد، افزایش تنش‌ در روابط با ایالات متحده پس از اشغال عراق از سوی این کشور بوده است.
در مورد اصلاحات حکومتی نیز او گفت: ”ما به ساز و کار‌های قاطع‌تر و مؤثرتری برای مبارزه با فساد نیاز داریم“. ترجیح اقتصاد بر سیاست به طور کلی به معنای آن است که بشاراسد بیشتر تمایل به کسب رضایت مردم دارد و جلب رضایت فعالان سیاسی روشنفکر و مجامع جهانی برای او در درجه اول اهمیت قرار ندارد. او گفت: ”ابتکارات جدید، واکنش به فشارهای خارجی نیست بلکه پاسخ به نیازهای داخلی است“. اما نباید اندیشید این دو نوع اصلاح‌گری فاصله بسیاری از یکدیگر دارند. مناصب سیاسی در سوریه دوره‌ای و کوتاه مدت نیستند. از این‌رو می‌توان چنین اندیشید که روزمرگی و یکنواختی برای مرد سیاسی، سمّ فساد و عدم کارآیی را تولید می‌کند و نیز به بی‌ثمری ساز وکارهای اداری و حکومتی موجود می‌انجامد. از این‌رو، مبارزه با فساد و یا در واقع، اصلاح ساز و کارهای اداری حکومت یا رفع ناکارآیی دولت، هدف سیاسی بزرگی است، زیرا قرار است اصلاح سازمانی موتور پیش برنده هر نوع اصلاحات و از جمله اصلاحات سیاسی باشد. بشاراسد بی‌تردید به اهداف سیاسی یعنی بازگشایی‌ها و شفافیت سیاسی نیز نظر دارد، اما روشن است که می‌خواهد اصلاحات را از دولت و درست‌تر بگوئیم از حزب بعث آغاز کند. حزب بعث دو میلیون عضو دارد که این اعضا از عضویت خود و خط و ربط‌های سیاسی برای ترقی مادی و پیشرفت اجتماعی خود استفاده یا سوء استفاده می‌کنند.
3– 1 – 1. ریزش گاردهای پیر و عقاید کهنه
در جریان کنگره سالانه 3 روزه حزب بعث به نظر می‌رسید چیزی که در وهله نخست برای بشاراسد اهمیت دارد، جایگزینی رهبران جوان یا رهبران قدیمی مورد تأیید او با گاردهای قدیمی است که پس از درگذشت حافظ اسد نیز اهرم‌های قدرت را در دست داشتند. رهبران قدیمی غیر از عبدالحلیم خدام که زمزمه کنار رفتن آنها به گوش می‌رسد، عبارتند از محمد زهیر، مشاور معاون رئیس جمهوری، عبدالله الاحمر، معاون ملی دبیرکل حزب بعث، مصطفی طلاس، وزیر دفاع سابق و محمد مصطفی میرو، نخست وزیر سابق که همگی از جمله مهره‌های برجسته بعثی هستند. تحلیل‌گران بیشترین اهمیت را برای استعفای عبدالحلیم خدام قائل می‌باشند. او تأثیر عمده‌ای در سیاست خارجی سوریه داشت. خدام چندین دهه متصدی سیاست خارجی سوریه و مشهور به معمار نفوذ سوریه در لبنان بود. این جمله مشهور متعلق به اوست که ”لبنان چه متفرق باشد چه یکپارچه، سرانجام به دامان سوریه باز خواهد گشت“. استعفای او، شش هفته پس از خروج نیروهای سوری از لبنان، گواهی بر پایان دوره سروری او بر برنامه‌های خارجی دولت سوریه است و حتی بنابر برخی تحلیل‌ها، نفوذ او بر سیاست خارجی سوریه از مدتی پیش در حال افول بوده است. خدام سنی مذهب که در دهه‌های 1970 و 1980 میلادی هدف ترور اخوان‌المسلمین قرار گرفته بود، برای استعفای خود دلایل شخصی و از جمله مسأله سلامتی‌اش را بر شمرد و تصریح کرد که همچنان به رهبری حزب وفادار است. او که یکی از دو معاون ریاست جمهوری بود، به گفته یک منبع حزبی طی یکی از اجلاس‌های کمیته سیاسی حزب استعفا داد، امری که معمول نیست. این کمیته معمولاً هیچ استعفایی را نه می‌تواند بپذیرد و نه رد کند. جالب است که خدام حتی با استعفای خود، باز اقدامی وفادارانه و فداکارانه نسبت به خاندان اسد انجام داد و به تصریح خودش خواست با این استعفا دیگر گاردهای قدیمی را تشویق به استعفا کند تا جا برای رهبران جدید باز شود. از جمله رهبران جدید می‌توان به ماهراسد برادر بشاراسد اشاره کرد. فاروق الشرع و محمدالحسین، وزرای کنونی خارجه و دارایی، خانم بثینه شعبان، وزیر امور مهاجران، عمار ساعاتی رئیس اتحادیه دانش‌آموزی، غسان لحام، وزیر تشریفات کاخ ریاست جمهوری و آصف شوکت، فرمانده امنیت نظامی از زمره شخصیت‌هایی می‌باشند که احتمالاً در پرتو تحولات جدید ارتقای سیاسی خواهند یافت. مناف عبدالله، رئیس سازمان تبلیغات سوریه خبر داد که پیشنهادی در کنگره مطرح خواهد شد که به موجب آن عضویت هر فرد در کادر رهبری حزب بعث فقط برای دو دوره مجاز است. اگر این پیشنهاد به تصویب رسد به جز چند نفر، دیگر اعضای حزب بعث باید از رأس هرم قدرت کناره بگیرند.
روشن است که با تحولات جدید قرار است ایدئولوژی و مشخصاً ایدئولوژی بعث از سیاست خارجی سوریه کنار رود و یک دیپلماسی پراگماتیستی‌تر جای آن را بگیرد. بازنشستگی گاردهای قدیمی که عادت داشتند طرح‌ها و ابتکارات آمریکایی در منطقه را مورد انتقاد قرار دهند نیز همراه با اولویت اهداف اقتصادی، به معنای گسترش عملگرایی در سیاست خارجی جدید سوریه خواهد بود. امّا مهمتر از این، چرخش‌‌های عقیدتی و نظری در تفکر حزب بعث است که شایان تأمل بیشتری است. در راستای این بازنگری، به طور کلّی، می‌توان گفت حزب بعث سوریه به جای نگرش منطقه‌ای، نگرشی ملّی نسبت به خود و به پیرامون خود خواهد داشت و اندیشه بعث به داستانی درونی یا ملّی پیرامون تأسیس یک دولت سوری که واقعیتی فی‌ذاته دارد بدل می‌شود؛ به عبارتی بعث صورت مفهومی تجربهی تشکیل دولت در سوریه را پیدا می‌کند. به طور مشخص‌تر، اولاً واژه ”سوسیالیزم“ که اینک ارزش و مفهومی در نفی اقتصاد بازار و مخالف با ارج نهادن به حقوق مدنی، دموکراسی و احترام به فرد‌گرایی انگاشته می‌شود، در گزارش‌های پیشنهادی به دهمین گنگره حزب بعث دیده نمی‌شود. در واقع، طی اولین روز از کنگره 3 روزه حزب بعث پیشنهاد حذف شمار بسیاری از اصطلاحات ایده‌آلیستی در اندیشه بعث همچون ایمان به انقلاب امت عرب، سوسیالیزم همچون رسالت ابدی قوم عرب، وحدت امت عربی و شعار اصولی حزب بعث یعنی ”اتحاد، آزادی و سوسیالیزم“ مطرح شد. جالب است که به جای این عقاید و آرمان‌ها که نوعی رمانتیزم آلمانی را به ذهن متبادر می‌کند و تعلق به دوران تاریخی خاصی را نشان می‌دهد، عبارت ”حزب بعث دیدگاهی نواندیش و افکاری باز برای شمول بر همه تازگی‌ها“ دیده می‌شود. خلاصه، از شعارهای قوم‌گرایانه که متضمن ایده دخالت در امور داخلی کشورهای دیگر عرب است، فاصله مشهودی پدید آمده است. نکته جالب‌تر آنکه در طول چهار سال رهبری حزب و دولت توسط بشاراسد، در سخنان و گفتارهای او کمترین نشانه از وفاداری عقیدتی جدّی به اصول و آرمان‌های اندیشه بعث دیده نشده است. واقعیت اما فراتر از این است: حافظ اسد نیز در گفتارهای خود چندان تعهدی به اصول دکترینی حزب بعث نشان نمی‌داد.
4 – 1 – 1. زمینه‌های تغییر
به لحاظ قانون اساسی، حزب بعث که از سال 1963 قدرت را در دست دارد، رهبری دولت، نیروهای سیاسی و جامعه را در دست دارد. اما روشن است که این رهبری آرامش لازم را برای انجام امور خود ندارد. تحت فشارهای بین‌المللی، ارتش سوریه و سرویس‌های اطلاعاتی آن مجبور شدند که از لبنان بیرون بروند. این تحول، رهبری حزب بعث را تضعیف نمود و باعث از دست رفتن مزیت استراتژیک و پرستیژ آن گردید. برای رژیمی اقتدارطلب که نیاز یا عادت دارد قدرت خود را دمادم بر اتباع خود اثبات و اظهار کند، اینها واقعیات سختی بود.
به هر حال، با خروج از لبنان، رهبری بعث آن آرامش لازم را برای پرداختن به امور خود تا حدی به دست آورد و برای بهبود امور معیشت مردم و حکومت، احساس قدرت بیشتری کرد و توانست اراده خود را به صورت مستقیم‌تری به آن حوزه‌ها معطوف سازد. نشانه‌های این گرایش از قبل نیز در سخنان مقامات سوری آشکار بود. برای مثال، در ماه مارس گذشته، عماد مصطفی، سفیر سوریه در آمریکا، گفته بود که تا ماه ژوئیه هیچ زندانی سیاسی در زندان‌های سوریه نخواهد ماند. البته براحتی می‌توان حدس زد که قول‌هایی از این دست به طور کامل و قطعی محقق نشود. گزارش شده است که در 15 مارس دایره امنیت سیاسی سوریه، علی‌العبدالله، فعال حقوق بشر را به دلیل آنکه مشغول مطالعه یک‌ ایمیل ارسالی از سوی رهبری یک گروه مخالف اسلام‌گرا یعنی اخوان‌المسلمین بود، بازداشت کرد و به دنبال آن گفته می‌شود که در 22 مه محمد رعدون، رئیس سازمان حقوق بشر سوریه نیز بازداشت شد. مجموعاً گروه‌های حقوق بشر تخمین می‌زنند که حدود 1500 زندانی سیاسی در زندان‌های سوریه باشند واز پایان ماه مارس نیز حدود 40 نفر بازداشت شده باشند. حتی گفته می‌شود فردی 16 سال است که به دلیل عقاید سیاسی در زندان و هم‌بند با زندانیان جانی و بدنام به سر می‌برد. به نظر نمی‌رسد که بتوان خبرهایی از این دست را به سادگی تکذیب کرد، اما با این حال نباید فراموش کرد که گذار از خشونت یک دولت اقتدارگرا به مدنیت‌گرایی یک دولت اصلاح‌طلب، در واقع، ‌گذاری تاریخی است و نمی‌توان براساس این یا آن حادثه جزئی داوری‌های قطعی صورت داد.
باید از دید مسائل و مشکلات دولتی به قضایا نگریست که اراده اصلاحی‌اش با برخی واقعیات سنگواره مواجه شده است. در نتیجه، از این زاویه، باید به مصوبات و تصمیمات نهایی کنگره دهم نگریست و به تحلیل آنها پرداخت. ابتدا از سوی برخی تحلیل‌‌گران گفته می‌شد که ممکن است کنگره دهم تکثر گروه‌های سیاسی و احزاب را بپذیرد، اما این کار ممکن نبود چه اینکه در قانون اساسی ملی سوریه، برتری حزب بعث و رهبری و قیادت آن بر احزاب دیگر تصریح شده است. بنابراین، هر مصوبه‌ای درخصوص آزادی‌های سیاسی از سوی کنگره دهم فقط می‌توانست ظاهری و صوری باشد و با هدف مدرن نشان دادن اقتدار‌گرایی رژیم طراحی شده باشد. اما نهایتاً کنگره دهم نشان داد که بشاراسد و حزب در پی چنین استفاده‌هایی نیستند. ”قوانین اضطراری“ که حزب بعث با اتکای بر آنها به قدرت رسید نیز هنوز لغو نشده‌اند.
در سایه این شرایط بود که حزب بعث سوریه تصمیمات جدید خود را حول محور اصلاحات اقتصادی و اصلاحات حکومتی یعنی مبارزه با فساد و ناکارآیی دستگاه دولت قرار داد. واقعیت آن است که به گونه‌ای تناقض‌آمیز چنین گزینشی در نتیجه فشارهای خارجی از سوی بشاراسد صورت گرفت. فشارهای خارجی گرچه بدنه دولت را تضعیف کرد، اما بشاراسد و گاردهای جوان او را در موضع قدرت بیشتری در معارضه با آن تعداد از گاردهای پیر قرار داد که از تابعین پدر او حافظ اسد بودند، اما به همان اندازه حمایت‌گر بشاراسد نبودند. به همین دلیل است که بشاراسد از این موقعیت در کنگره دهم برای خروج تدریجی برخی گاردهای قدیمی و وابستگان به پدرش استفاده کرد و احتمالاً در ترمیم کابینه خود به میزان بیشتری چنین خواهد کرد. اما این کار ممکن نبود مگر آنکه بشاراسد فاوست گونه [اشاره به فاوست، مردی افسانه‌ای، در اثری از گوته به همین نام که به خاطر چند سال خوش بودن، روح خود را به شیطان می‌فروشد] به معامله بپردازد؛ یعنی خود را به سنت نظام تک حزبی در سوریه، به تداوم تسلط بر سرویس‌های امنیتی، به تداوم انحصار دولت بر رسانه‌های جمعی و بسیار مهم‌تر، به نخبگان حاکمی که ثروت ملی سوریه در چنگشان است؛ بفروشد. این علائق و نه اعضای گارد قدیمی دولت سوریه، اصلی‌ترین و سخت‌ترین موانع برای اصلاحات هستند.
از نظر بسیاری از سوری‌های متوسط‌الحال، آنچه اهمیت دارد تغییرات واقعی و ملموس است اما تحولات دو – سه ساله اخیر در عراق، آنها را ظاهراً متقاعد ساخته است که مداخله مستقیم خارجی مصیبت‌زاست. راهبرد آمریکا در عراق، یعنی اینکه اول دولتی سرنگون شود و سپس برنامه مهندسی اجتماعی برای دولت‌سازی آغاز شود، ‌پروژه‌ای است که اغلب سوری‌ها دوست دارند از آن اجتناب کنند. پس فشارهای خارجی بر دولت سوریه و حزب بعث تا اندازه محدودی می‌تواند برد مشروعیت‌آفرینی در نزد مردم عادی داشته باشد. آنچه که بیشتر از رهیافت پیشین می‌تواند مؤثر باشد، مساعی چند جانبه از سوی قدرت‌های بین‌المللی و سازمان‌های جهانی و مجازات‌های مالی علیه معاملات واندوخته‌های نخبگان سوری است که از طریق پول ملی به تقویت موقعیت خود می‌پردازند و نیز در این میان تقاضاهای اخلاقی از طرف جامعه بین‌المللی برای تغییرات سیاسی و اقتصادی می‌تواند کارساز باشد. این رهیافت همه جانبه برای تغییرات در سوریه که می‌توان نام فشار تمدن را نیز بر آن گذارد، با فرض ناتوانی یا عدم توانایی کافی بشاراسد و گاردهای جوان برای معارضه با گرایش‌های نهادینه شده و ساختاری در اقتصاد و سیاست سوریه مطرح می‌شوند.
در اتخاذ رهیافت چند جانبه برای اصلاحات در سوریه آنچه که از بیشترین اهمیت نسبت به متغیرهای دیگر برخوردار است، مسأله اسرائیل است. واقعیت تقدیرگونه آن است که تا زمانی که ارتفاعات جولان‌ به سوریه بازگردانده نشود، گرایشی قوی به سوی نظامی‌گرایی در فضای سیاسی سوریه وجود خواهد داشت. تقدیر گونگی از آن‌روست که حتی به فرض تمایل دولت آمریکا به استرداد ارتفاعات جولان به سوریه، در ذهنیت اسرائیل این امر محقق شدنی نمی‌نماید.
چنانکه در مورد عراق تجربه شد، تغییر رژیم آسان است اما برقراری ثبات و تضمین آن دشوار است. به رغم طبیعت اقتدارگرای رهبری سوریه، مردم سوریه تغییرات تدریجی را بر سقوط یکباره این رهبری ترجیح می‌دهند. این نوع تغییر نه تنها خونریزی کمتری به همراه دارد، بلکه فرصت مناسبی برای مردم سوریه فراهم می‌کند تا مهارت‌های عمل جمعی سیاسی و مشارکت‌ مدنی را تجربه کرده و بیاموزند. این روند، البته مدتی است که شروع شده و در قالب انتقاد از ساز و کارهای غیر مؤثر حکومتی و فساد رهبران سیاسی خود را نشان داده است. دموکراسی مستلزم تعهد به مشارکت و بلوغ در زمینه ساز و کارهای تعامل مردم و دولت است. علاوه بر آنکه مردم سوریه باید به مهارت‌های عمل سیاسی دست بیابند، همین ضرورت به نحوی دیگر در مورد رهبری بعث و دولت سوریه نیز صادق است. رمز بقای دولت کنونی سوریه و رهبری حزبی آن در راه حل‌ها و مصالحه‌هایی است که از یک سو در برابر مطالبات دائم التزاید طبقه متوسط شهری سوریه باید ارائه شود و از دیگر سو، در ابتکارات و فعالیت‌های خلاقانه‌ای است که این دولت باید در مواجهه با مقتضیات جهانی در عرصه اقتصاد و سیاست بین‌الملل اجرا نماید. با این حال، واکنش‌ها در برابر اقتضائات جهانی، متغیری دست دوم یا دارای تأخر زمانی است؛ مسأله یا چالش اصلی آن است که دولت سوریه باید به مطالبه 18 میلیون سوری پاسخ بگوید که بسیاری از آنان دوست دارند آزادی، عدالت اجتماعی و نقش برتر قانون در جامعه خود را به نحو ملموسی ببینند. اما همه اینها مستلزم فروپاشی حزب و دولت حاکم در سوریه نیست. آزادی‌ها و حقوق فرد و حریم امن فرد و استقلال قانونی او حسب گواهی تاریخ و برخلاف تصور رایج، ایجاب‌گر هیچ شکل خاصی از این یا آن رژیم سیاسی نیست.
2- روابط خارجی سوریه
1 – 2 . اصول و مبانی سیاست خارجیسیاست خارجی سوریه پس از استقلال از فرانسه، بر نگاه واقع گرایانه استوار گردیده است. این امر به دلیل مجاورت با اسرائیل و سیاست های فرامرزگرایانه این دولت است. بواقع اتخاذ سیاستهای متجاوزانه دولت اسرائیل و همچنین ضعف دولت سوریه در رویارویی با این دولت سبب شده است که سوریه بدنبال متحدینی در سطح منطقه و نظام بینالملل باشد. در یک نگاه کلان اصول سیاست خارجی سوریه را می توان شامل مبارزه با سیاست های تهاجمی اسرائیل، حمایت از مبارزان فلسطینی و همچنین تلاش برای یافتن همپیمانان برای دفع تهدیدات فراروی خود دانست. در زیر به تفصیل این اصول می پردازیم.
1 – 1 – 2. مبارزه با اسرائیل و مقابله با بسیاره خواهیهای این رژیم
با ایجاد رژیم اسرائیل و اتخاذ سیاستهای فرامرزگرایانه توسط سران این رژیم، دول عربی و خاصه کشورهایی که در مرز این دولت قرار داشتند، تلاش خود را برای مبارزه با این دولت استوار ساختند. هر چند که این مبارزات دوام نیاورد و اسرائیل به سمت تفرقه در جبهه اعراب حرکت کرد و موفق نیز شد، اما برخی از کشورهای عرب همچنان به مخالفت خود با این رژیم ادامه داده و تلاش کردند تا سرزمینهای خود را پس گیرند. سوریه را میتوان یکی از این کشورها دانست که در کنار جبهه مقاومت اسلامی مبارزه با اسرائیل را در دستور کار خود قرار داد.
اختلافهای مرزی سوریه و رژیم صهیونیستی که گهگاه به برخوردهای شدید مبدّل می‌شد، از اواخر 1966 صورت جدّیتری به خود گرفت. در جنگ شش روزه که در5 ژوئن 1968 آغاز شد، اسرائیل پس از تصرف استحکامات سوریه در تپه‌های مشرف به دریاچه طبریا با پیشروی‌های سریع توانست شهر قنیطره (واقع درچهار مایلی جنوب دمشق) را تصرف نماید. در دهم ژوئن، اسرائیل و سوریه موافقت رسمی خود را با پیشنهاد آتش بس سازمان ملل براساس قطعنامه 242 شورای امنیت اعلام نمودند و متعاقب آن ناظرین سازمان ملل درخط آتش مستقر گردیدند.
در جنگ ششم اکتبر سال 1973 که نزد سوری‌ها به «جنگ تشرین» معروف است، ارتش سوریه با هماهنگی ارتش مصر، با یورش به مواضع اسرائیل در جولان، موفق شد بخشی از سرزمین اشغال شده را پس بگیرد. بدین ترتیب، ارتش سوریه با عبور از دریاچه «طبریا» و رود اردن، بر بلندیهای جولان که در جنگ ژوئن سال 1967 میلادی آن را از دست داده بود، تسلّط یابد.رها سازی جنگ از جانب مصر که پس از تسلط بر استحکامات دشمن در ساحل غربی «کانال سوئز» موسوم به «خط بارلو» عملیاتشان را در سومین روز جنگ متوقف کرده بود، سبب ازدیاد فشار بر طرف سوری گشت و این جنگ را به یک جنگ فرسایشی تبدیل نمود. علی رغم تصویب دو قطع نامه 242 و 338 توسط شورای امنیت و درخواست خروج از جولان، مسئولین اسرائیلی این مصوبات را نادیده گرفته و حاظر به خروج از جولان نیستند. مقامات سوری پیوسته تأکید دارند که صلح عادلانه و فراگیر، گزینه راهبردی سوریه بوده و این کشور خواهان برقراری صلح در چهارچوب مفاد کنفرانس مادرید در 30 اکتبر 1991 اصل «زمین در برابر صلح» و قطعنامه‌های بینالمللی است. اینک این اصل مؤلفه تعیینکننده مذاکرات طرفین است که به علت پافشاری اسرائیل بر عدم تخلیه جولان تمامی مذاکرات بدون دستاورد به پایان می رسد.
در این میان اسرائیل بارها به دلایل مختلف علاوه بر نقض حریم هوایی سوریه، اقدام به حملات پراکنده به خاک این کشور نموده است. نظر به آنکه عمده درگیری دو دولت بر سر بلندیهای جولان است، در ادامه موقعیت نظامی و استراتژیک جولان را به طور مختصر مورد بررسی قرار می دهیم.
2 – 1 – 2. اهمیت ژئوپلتیک جولان
1 – 2 – 1 – 2.آب و زمین

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *