— -فایل پروژه - ریسرچ-477)

HYPERLINK \l "_Toc382128163" فصل اول:کلیات تحقیق1-1. بیان مسأله3
HYPERLINK \l "_Toc382128167" 2-1. اهمیت وضرورت تحقیق:4
3-1. ادبیات تحقیق:5
4-1. جنبه جدید بودن و نوآوری تحقیق:8
5-1. اهداف تحقیق8
HYPERLINK \l "_Toc382128172" 6-1 سؤال اصلی8
7-1 فرضیه اصلی8
8-1 تعریف واژه‏ها و اصطلاحات فنی و تخصصی9
9-1 شرح کامل روش تحقیق10
10-1 بررسی و اندازه گیری متغیرها10
11-1 روش و ابزار گردآوری داده ها10
12-1 روش ها، ابزار تجزیه و تحلیل داده ها11
14-1 سازماندهی تحقیق:11
فصل دوم: چارچوب نظری تحقیق1-2 مقدمه13
2-2 تعاریف احزاب13
3-2 ویژگی ها و عناصر حزب14
4-2 تاریخچه شکل گیری احزاب 15
5-2 کارویژه های احزاب17
6-2 احزاب و دموکراسی21
7-2 نقش ایدئولوژی در کارکرد احزاب25
8-2 نظریه های احزاب28
1-8-2 نظریه نهادگرا28
2-8-2 نظریه آلموند30
3-8-2 نظریه نوسازی سیاسی33
4-8-2 نظریه تاریخی34
5-8-2 نظریه توسعه گرا34
6-8-2 نظریه کارکردگرایانه35
7-8-2 نظریه ساختارگرای لاپالومبارا و واینر38
9-2 نتیجه گیری39
فصل سوم: چالش های دموکراسی سازی در عراق
1-3 مقدمه42

دانلود پایان نامه ارشد- مقاله تحقیق

 برای دانلود فایل کامل به سایت منبع مراجعه کنید  : homatez.com

یا برای دیدن قسمت های دیگر این موضوع در سایت ما کلمه کلیدی را وارد کنید :

 

2-3 چرایی فروپاشی حکومت بعث42
3-3 چالش های بحران بین المللی عراق48
4-3 موانع و مشکلات دموکراسی سازی در عراق 50
1-4-3 عدم شکل گیری صحیح دولت – ملت سازی 50
2-4-3 حضور گروههای رادیکال تروریستی در عراق54
3-4-3 ساختار ناهمگون سیاسی و دموکراسی سازی در عراق 61
4-4-3 رقابت های قومی و مذهبی62
5-4-3 افزایش خشونتهای ناشی از حضور آمریکا69
5-3 نتیجه گیری70
فصل چهارم:نقش احزاب در دموکراسی سازی عراق جدید
1-4 مقدمه73
2-4 جایگاه گروه های اجتماعی و نقش آنها در ساختار سیاسی عراق جدید73
3-4 تحولات جدید در صحنه سیاسی و موقعیت اقوام و گروه ها در حکومت جدید عراق80
4-4 رویکرد آمریکا به احزاب عراق 81
5-4 غلبه فرهنگ و باورهای قوم محور و مذهبی بر تحزب و بازگران گروهی 87
6-4 رویکرد و اهداف گروههای سنی در دموکراسی سازی عراق90
7-4 رویکرد احزاب شیعی به دموکراسی سازی 92
8-4 سقوط صدام و طرح تثبیت فدرالیسم در عراق93
9-4 عوامل زمینه ساز عدم تاثیرگذاری احزاب عراق بر فرآیند دموکراسی سازی105
10-4 نتیجه گیری121
نتیجه گیری 123
فهرست منابع129

چکیده:
پژوهش حاضر سعی دارد نقش احزاب سیاسی در عراق و نقش آن ها در فرآیند دموکراسی سازی را مورد بررسی قرار دهد. سؤال اصلی این گونه طرح شده است که احزاب سیاسی عراق چه نقشی در فرآیند دموکراسی سازی عراق دارند؟ در پاسخ این فرضیه مطرح شده است که احزاب سیاسی عراق مهم ترین عامل در شکل گیری فرآیند دموکراسی سازی در این کشور هستند. سؤال فرعی نیز این گونه مطرح شده است که مهم ترین موانع بر سر راه فرآیند دموکراسی سازی در عراق چیست؟ در پاسخ این فرضیه طرح شده است که چالش های درون حزبی و حاکم بودن رویه فرقه گرایی بر احزاب عراق باعث شده است تا این احزاب نتوانند در فرآیند دموکراسی سازی عراق نقش موثری ایفا نمایند. نوع روش تحقیق حاضر، توصیفی – تحلیلی می باشد. همچنین از نظریات احزاب به عنوان چارچوب نظری بهره گرفته ایم.
با شکل گیری حکومت جدید در عراق، ساختارهای سیاسی این کشور دستخوش تغییر و تحولات عمده ای شد. همچنین وجود نامانی های گسترده و دخالت کشورهای منطقه ای و فرامنطقه ای بر پیچیدگی اوضاع افزود. با توجه به این شرایط، احزاب سیاسی عراق که باید به عنوان محرک دموکراسی سازی در این کشور عمل کند، به دلیل وجود اختلافات گسترده نتوانسته اند در فرآیند دموکراسی سازی نقش عمده ای داشته باشند.
کلمات کلیدی:
عراق، دموکراسی سازی، احزاب، شیعیان، سنی، کردها
فصل اول:
کلیات تحقیق
1-1 بیان مسأله
اصولاً در یک نظام دموکراسی این احزاب و برنامه های اجرایی آنان است که با یکدیگر رقابت می کنند و در واقع مردم قبل از اینکه به اشخاص معرفی شده در انتخابات فکر کنند به برنامه های اعلام شده از طرف احزاب رای می دهند. سه ویژگی انسانی در معنای حزب مورد توجه بوده که عبارتند از: تفرق، اشتراک، مبارزه. دلیل آن نیز این است که در تمامی فرهنگ‌ها حزب به معنای جمعی در مقابل دیگران است و از منافع یا بینش‌های مشترکی حمایت می‌کند و برای مقابله با گروهی دیگر تشکیل شده‌ است. احزاب در نظام‌های مختلف سیاسی از کارکردهای متفاوتی برخوردار هستند، اما از یک منظر، کار ویژه‌های احزاب عمدتاً شبیه به هم است و بنابراین در دو دسته اساسی تقسیم‌بندی می‌شوند که بخشی از این کار ویژه‌ها، آموزشی و اجتماعی و بخشی دیگر کسب قدرت از طریق شرکت در انتخابات‌های مختلف است. در دوران حاضر که عصر دموکراسی های نمایندگی نام گرفته است، تصور تثبیت و تشکیل نظام سیاسی بدون وجود افراد هم فکر که به صورت هماهنگ عمل کنند به دشواری امکان پذیر است.
در این راستا، در عراق پس از صدام به دلیل ویژگی های سیاسی، امنیتی، اجتماعی و فرهنگی خاص احزاب از جایگاه و نقش مهمی در فرآیند دموکراسی سازی برخوردارند. احزاب مهم در نظام سیاسی عراق را می توان در سه دسته جای داد: 1- احزاب شیعی: مهم ترین جریانات شیعی در عراق را می‌توان به سه گروه اصلی تقسیم کرد: الف: ائتلاف دولت قانون که برآمده از حزب الدعوه و تعدادی از احزاب کوچک مستقل است که نوری المالکی رهبری آن را برعهده دارد. ب: دومین ائتلاف از احزاب شیعه که با عنوان ائتلاف مواطن (شهروندان) شناخته می‌شود از ائتلاف مجلس اعلای انقلاب اسلامی و دیگر احزاب کوچک‌تر شیعه همچون حزب احمد چلبی و حزب ابراهیم جعفری تشکیل شده است. ج: سومین جریان شیعه مهم و تاثیر گذار در عراق کتله الاحرار به رهبری مقتدی صدر است. 2- احزاب کردی: مهم ترین احزاب کردی در عراق شامل الف: حزب دموکرات کردستان عراق به رهبری مسعود بارزانی ب: حزب ائتلاف میهنی به رهبری جلال طالبانی است. 3- احزاب سنی: در میان جریانات اهل سنت نیز جریانات وابسته به نجیفی، ائتلاف متحدون و همچنین جبهه توافق عراق از نقشی پررنگ برای تاثیرگذاری بر فرآیند دموکراسی سازی برخوردارند.
در این راستا، شکاف های داخلی موجود در داخل احزاب در کنار تحولات مربوط به فدرالیسم و همچنین حضور گروه های افراطی در این کشور، روند نقش آفرینی احزاب در حرکت به سوی دموکراسی سازی را با ابهام مواجه ساخته است. از سوی دیگر، حتی در درون خود احزاب شیعی، سنی و کردی نیز انسجام لازم وجود ندارد. در این باره، هر یک از تشکل های درون حزبی نیز از سیاست ها، اقدامات و کشورهای خاصی حمایت می کنند که این مسأله نیز بر ابهامات و پیچیدگی های نقش احزاب در روند دموکراسی سازی عراق افزوده است.
از سوی دیگر، نمی توان نقش و فشار کشورهای منطقه ای و فرامنطقه ای را بر احزاب موجود در عراق نادیده گرفت. این مسأله، زمینه ساز تضعیف احزاب در جامعه عراق شده است. کشورهایی نظیر آمریکا، ایران، عربستان و ترکیه با نفوذ و فشار خود بر احزاب، آن ها را از رسیدن به اتحاد و انسجام واقعی بازداشته اند که این مسأله زمینه ساز شکل گیری مشکلات فراوانی برای احزاب در عراق پس از صدام شده است.
با توجه به اهمیت نقش احزاب سیاسی در عراق و نقش آن ها در فرآیند دموکراسی سازی، پژوهش حاضر به دنبال بررسی شناخت ابعاد مختلف روند تاثیرگذاری احزاب سیاسی عراق بر روند دموکراسی سازی این کشور است. در این راستا، دغدغه و مسأله اصلی پژوهش حاضر با این مسأله بر می گردد از آنجایی که جامعه عراق جامعه ای واحد و یک دست نیست، فرآیند دموکراسی سازی در این کشور با مشکلات بسیاری مواجه است. در این راستا، احزاب نقشی مهم و بی بدیل در راه دستیابی به دموکراسی ایفا می کنند. با توجه به این مهم، این تحقیق سعی دارد به این نتیجه برسد که احزاب عراق با اتخاذ راهکارهای مبتنی بر تامین اهداف و منافع تمامی گروهها و هویت های موجود در جامعه عراق، سعی دارد جامعه این کشور بعد از صدام را به سوی جامعه مدنی مطلوب همگان رهنمون سازد.
2-1 اهمیت و ضرورت انجام تحقیق
احزاب در دنیای امروز نقشی بی بدیل در شکل گیری دموکراسی و فرآیند دموکراسی سازی دارند. بدون وجود احزاب، دستیابی به جامعه ای دموکراتیک محال می نماید. در جامعه عراق به دلیل ویژگی های خاص سیاسی، اجتماعی و مذهبی، وجود گروههای تندرو مذهبی و افراطی، مداخله قدرتهای منطقه ای و فرامنطقه ای و ... نیاز به دموکراسی سازی بیش از پیش حس می شود که در این راه، احزاب مهم ترین نقش را بر عهده دارند. احزاب در تحولات سیاسی عراق با اتخاذی مواضعی هماهنگ در قبال مسائل گوناگون می توانند تا حدود زیادی در جهت حل مسائل و مشکلات موجود گام بردارند. این مسأله نه تنها می تواند جامعه عراق را به سوی پیشرفت و توسعه رهنمون کند، بلکه مسائل و مشکلات امنیتی، سیاسی، اقتصادی کشورهایی منطقه ای تاثیرگذار در تحولات عراق از جمله ایران را نیز کمرنگ خواهد کرد. باید به این نکته اشاره داشت که شکل گیری بحران های مختلف در کشوری همچون عراق که از مذاهب و قومیت های مختلف تشکیل شده، برای کشورهایی همچون ایران می تواند زمینه ساز ناامنی های گسترده ای شود. در واقع، تنها احزاب موجود در جامعه عراق هستند که می توانند با یکپارچگی و وحدت بر بحران های داخلی غلبه کنند. در این راستا، پس از سقوط صدام احزاب و جریانات موجود در این کشور با توجه به این موانع سعی داشته اند که در جهت شکل گیری کشوری دموکراتیک حرکت کنند. این تحقیق از آن جایی که سعی دارد نقش و جایگاه احزاب را در فرآیند دموکراسی سازی عراق مورد بررسی قرار دهد و موانع مهم بر سر برقراری این مهم را تشریح کند از اهمیت و ضرورت خاصی برخوردار است.
3-1 مرور ادبیات و سوابق مربوطه
1- برزگر، کیهان. (1385). سیاست خارجی ایران در عراق جدید. تهران: مرکز تحقیقات استراتژیک.
نویسنده در این کتاب، سیاست خارجی جمهوری اسلامی ایران را در عراق پس از فرو پاشی حکومت بعث در ابعاد مختلف سیاسی، اقتصادی، فرهنگی و اجتماعی مورد بررسی قرار داده و فرصت ها و تهدیدات موجود را تشریح کرده است. وی همچنین به نقش شیعیان اشاره می کند و معتقد است که این گروه در عراق جدید به عنوان یکی از از ارکان اصلی شناخته می شود و نقش مهمی در روابط عراق جدید و ایران ایفا می نماید. نویسنده همچنین در پایان نقش عوامل خارجی را در روابط ایران و عراق جدید به تفصیل مورد بررسی قرار داده و معتقد است تمام تلاش قدرت های منطقه ای و فرامنطقه ای بر این مهم استوار است که مانع از شکل گیری روابطی مطلوب در روابط ایران و عراق جدید شوند.
2- جعفری ولدانی، اصغر. (1387). عراق پس از سقوط صدام. تهران: دفتر مطالعات سیاسی و بین المللی.
حکومت آینده عراق و همچنین زمینه ها و عوامل مؤثر در تقویت ناسیونالیسم قومی و استقرار موقت نظام فدرالیستی در فرآیند شکل گیری نظام سیاسی نوین عراق را مورد بحث و بررسی قرار داده است.
3- خواجویی، محمد.1389. دولت جدید عراق؛ زمینه‌ها، رویکردها، فرصت ها و چالش‌ها. ماهنامه ویژه ابرار معاصر تهران. شماره 89 .
نوشتار حاضر نخست به فرآیند شکل‌گیری دولت و نحوه توافق گروه های سیاسی عراق پس از نه ماه بن‌بست سیاسی در این کشور پرداخته شده است و پس از آن ترکیب دولت جدید، سهم هر یک از گروه های سیاسی عراق در آن و مواضع شخصیت‌های بارز آن در قبال جمهوری اسلامی ایران مورد بررسی قرار گرفته است. همچنین نگاهی به مهم‌ترین موضوعات پیش روی دولت جدید، تأثیر ترکیب کنونی دولت بر کارآمدی آن، سیاست های آتی دیگر کشورها درباره عراق و سیاست خارجی این کشور در دوره جدید به‌ویژه در قبال جمهوری اسلامی ایران از دیگر محورهای این نوشتار است.
4- هادیان، حمید.1383. سیاست جدید امنیت منطقه‌ای عراق. ماهنامه همشهری دیپلماتیک. سال دوازدهم. شماره 16.
نویسنده در این پروژه - ریسرچمعتقد است که پیش از فروپاشی حکومت صدام حسین، ارتش عراق هسته مرکزی سلول سیاست امنیت منطقه‌ای آن کشور بود ولی اکنون الگوی جدید امنیت منطقه‌ای خبر از عضویت این کشور در ناتو می‌دهد. یکی از نکات کلیدی در این طرح آموزش، تجهیز و مدرنیزه کردن ارتش عراق در قالب مأموریت‌های محوله ناتو است. گفتنی است سیاست منطقه‌ای عراق جدید با فرمول امنیتی از نوع دفاع جمعی و بعد امنیت دسته‌جمعی، با ارتش کوچک و حرفه‌ای، امنیت ملی آن کشور را تأمین می‌کند و مانع از میلیتاریستی شدن جامعه سیاسی عراق می‌شود، نظامیان قدرت را به طور کامل قبضه خواهند کرد و عراق از گروه کشورهای کودتاگر منطقه خارج می‌گردد.
5- خسروی، غلامرضا.1389. مؤلفه‌های داخلی پایدار و مؤثر بر سیاست خارجی عراق جدید، فصلنامه مطالعات راهبردی. سال سیزدهم، شماره 1 .
این نوشتار ضمن درک اهمیت تغییر رژیم و فضای سیاسی، اجتماعی عراق جدید، به تبیین عناصر و متغیرهای داخلی تأثیرگذار بر سیاست و رفتار خارجی این کشور پرداخته است. سیاست خارجی عراق جدید همانند دوران پادشاهی و جمهوری، تا حدود زیادی متأثر از منابع پایدار و ثابت داخلی است که ناسازگاری میان هویت و حاکمیت و یا دولت و ملت، دشواری‌های ژئوپلتیکی، اقتصاد وابسته به نفت و هویت و ارزش‌های مشترک عربی از مؤلفه‌ها و ویژگی های اصلی آن هستند. به رغم تغییر ساختار حقوقی، این عناصر و ویژگی ها چندان تغییر نیافته و بعید است در آینده نزدیک دگرگون شوند.
6- پورسعید، فرزاد.1382. عراق جدید و تهدید منزلت منطقه‌ای جمهوری اسلامی. فصلنامه مطالعات راهبردی. سال نهم، شماره 6 .
نویسنده در این پروژه - ریسرچمعتقد است که حمله نظامی به رژیم عراق نمایان گر تأثیرات مهم ۱۱سپتامبر بر سیاست خارجی آمریکا و سطح جدیدی از مداخله خارجی با هدف تغییر مناسبات سیاسی و ایدئولوژیک در منطقه خاورمیانه است. اهداف این روند، منزوی کردن ایران از طریق تغییر چارچوب‌های سیاسی در عراق و نیز ایجاد مرجعیت جدید ایدئولوژیک در منطقه خاورمیانه است. تبدیل ساختار قدرت حوزه خلیج فارس از حالت سه قطبی به حالت دو قطبی از طریق وارد کردن رژیم عراق در ترتیبات امنیتی خلیج‌فارس از راهبردهای آمریکا در این راستاست که در صورت تحقق، تبدیل شدن ایران به رژیمی حاشیه‌ای و دست دوم که منزلت منطقه‌‌ای این کشور را مورد تهدید قرار می‌دهد را به‌دنبال خواهد داشت.
7- دهقانی فیروزآبادی، جلال.1390. موازنه مثبت چندجانبه در سیاست خارجی عراق: پیامدهای خروج نظامیان آمریکایی . ماهنامه همشهری دیپلماتیک. شماره 56 .
نویسنده معتقد است که نیروهای نظامی آمریکا 31 دسامبر 2011 به طور کامل از عراق خارج شدند. این به معنای پایان اشغال رسمی و غیررسمی عراق در طول بیش از هشت سال بود. این امر تأثیر غیرقابل‌انکاری بر سیاست داخلی و خارجی عراق خواهد داشت. از این‌رو، سیاست خارجی عراق بعد از خروج آمریکا از قبل از اشغال و بعد از آن متفاوت خواهد بود، چون عراق قبل از اشغال در زمان صدام حسین و حاکمیت حزب بعث، سیاست خارجی توسعه ‌طلبانه و تجاوزکارآن های را پیگیری می‌کرد و عراق در زمان اشغال نیز دولتی غیرمستقل و نیمه‌مختار بود که از استقلال کامل در عرصه خارجی برخوردار نبود، به طوری که این کشور آزادی ‌های لازم در سیاست خارجی را نداشت. پس خروج نیروهای آمریکایی از عراق به مثابه بازیابی استقلال و آزادی عمل در سیاست خارجی این کشور است.
4-1 جنبه جدید بودن و نوآوری در تحقیق
درباره کلیت موضوع پژوهش حاضر کتب و مقالات فراوانی نوشته شده است. با این حال، به طور خاص درباره نقش و جایگاه احزاب سیاسی عراق در فرآیند دموکراسی سازی منبعی نوشته نشده است. احزاب عراق نقش مهمی را در حرکت به سوی توسعه، پیشرفت و دموکراسی سازی بر عهده دارند و می توانند در حل بحران ها و مشکلات موجود در این کشور نقش به سزایی ایفا کنند. این امر مهم همچنین می تواند زمینه ساز کاهش مشکلات امنیتی برای کشورهای منطقه ای تاثیرگذار در تحولات سیاسی و اجتماعی عراق شود. شناخت جنبه های گوناگون نقش و جایگاه احزاب در تحولات داخلی و خارجی عراق جنبه جدید و نوآوری این تحقیق است.
5-1 اهداف تحقیق
هدف کلی:
نقش احزاب سیاسی عراق در فرآیند دموکراسی سازی
اهداف جزئی:
شناخت موانع موجود بر سر راه احزاب در فرآیند دموکراسی سازی عراق
شناخت جریانات و احزاب موجود در عراق پس از صدام
6-1 سؤالات تحقیق
1-6-1 سؤال اصلی:
احزاب سیاسی عراق چه نقشی در فرآیند دموکراسی سازی عراق دارند؟
2-6-1 سؤال فرعی:
مهم ترین موانع برسر راه فرایند دموکراسی سازی در عراق چیست؟
7-1 فرضیه های فرعی
1-7-1 فرضیه اصلی:
چالش های درون حزبی وحاکم بودن رویه فرقه گرایی بر احزاب عراق باعث شده است تا این احزاب نتوانند در فرایند دموکراسی سازی نقش موثری ایفا نمایند.
2-7-1 فرضیه فرعی:
وجود گروه های تندرو مذهبی، نفوذ و دخالت قدرت های منطقه ای و فرامنطقه ای و وجود هویت های مختلف اجتماعی، فرهنگی و مذهبی مهم ترین موانع در فرآیند دموکراسی سازی در جامعه عراق هستند.
8-1 تعریف واژه‏ها و اصطلاحات فنی و تخصصی (به صورت مفهومی و عملیاتی)
مفاهیم کلیدی این پژوهش عبارتند از :
احزاب سیاسی:
موریس دوورژه در تعریف حزب سیاسی میگوید: احزاب سیاسی سازمآن ها و گروههایی هستند بنیان یافته و منظم که برای مبارزه در راه قدرت ساخته شدهاند و منافع و هدفهای نیروهای اجتماعی گوناگون را بیان میکنند(دوورژه 1371: 72). در دائرهالمعارف دموکراسی حزب سیاسی را عبارت از گروه یا سازمانی که میکوشد نامزدهای مورد نظرش را با عنوان موقعیتّی خاص به قدرت برساند، معرفی کرده است. در این تعریف همچنین احزاب از جمله مهمترین سازمآن های سیاست نوین بشمار میآیند. حزب پژوهان عمدتاً به پیوند احزاب با دمکراسی تاکید کردهاند. بعضی استدلال میکنند که دمکراسی نظامی است که درآن احزاب با یکدیگر رقابت  میکنند. دولتهای غیر حزبی غالباً در بین نظامهای دودمانی سنّتی و معدود رژیمهای نظامی یافت میشوند که در سالهای اخیر از تعداد آن ها کاسته شده است (لیپست 1383، 63).
امنیت ملی:
ریچارد اولمان در مورد امنیت ملی معتقد است تهدید نسبت به امنیت ملی عبارت از یک عمل یا یک سلسله حوادث است که در مدت زمانی کم و بیش کوتاه کیفیت زندگی ساکنان یک کشور را به‌شـدت تهدید می‌کـند یا دامـنه اختیار یک حکـومت یا کـشور یا واحدهای خصوصی متعلق به یک کشور را در انتخاب سیاست مقتضی به ‌طور جدی به مخاطره می‌اندازد. ‌با توجه به عوامل مؤثر در امنیت ملی یعنی سرزمین، جمعیت و نظام سیاسی، برخی نویسندگان مؤلفه‌‌های امنیت ملی را به شرح زیر احصا کرده‌اند:1- حفظ جان مردم2- حفظ تمامیت ارضی3- حفظ سیستم اقتصادی و سیاسی (اجتماعی، فرهنگی و زیست‌محیطی)4- حفظ استقلال و حاکمیت کشـور (اولمان 1385، 10).
دموکراسی:
دموکراسی یعنی حق مردم در تصمیم گیری پیرامون امور عمومی جامعه. اساس دموکراسی باور به ارزش فرد انسانی و تصمیم گیری او در مورد امور عمومی و خصوصی است و از این رو سنجه های دیگر دموکراسی عبارت است از: تضمین برخی حقوق اساسی برای هر شهروند (البته در عمل و نه بر روی کاغذ). این حقوق عبارت اند از: ایمنی در برابر بازداشت و زندانی کردن خود سرانه؛ آزادی گفتار، نشر، و اجتماع (یعنی حق گرد آمدن و گفتگو در امور سیاسی)؛ آزادی داد خواهی و گروه بندی (یعنی حق تشکیل حزب ها، اتحادیه ها، و دیگر جامعه ها)؛ آزادی رفت و آمد؛ آزادی عقاید دینی و آموزش؛ و در نتیجه، وجود دستگاه قضائی و دادگاه های مستقلی که هر کس برای داد خواهی بدان ها دسترسی داشته باشد(قربانی گلشن آبادی 1390، 2).
9-1 شرح کامل روش تحقیق
بنیادی و نظری است. این تحقیقات که گاه تحقیقات مبنایى یا پایه‌اى خوانده مى‌شود، در جستجوى کشف حقایق و واقعیت‌ها و شناخت پدیده‌ها و اشیاء بوده که مرزهاى دانش عمومى بشر را توسعه مى‌دهند و قوانین علمى را کشف نموده، به تبیین ویژگى‌ها و صفات یک واقعیت مى‌پردازند. دراین تحقیقات ممکن است نظریه‌اى انشاء شود یا اصول، فرضیه‌ها یا قضایاى نظریه‌اى مورد آزمایش قرار گیرد. در این راستا، هدف افزایش دانش در مورد موضوع مورد مطالعه است.
10-1 بررسی و اندازه گیری متغیرها
متغیر مستقل(X): احزاب سیاسی عراق
متغیر وابسته(Y): فرآیند دموکراسی سازی
11-1 روش و ابزار گردآوری داده‏ها
در این تحقیق از روش توصیفی-تحلیلی استفاده خواهد شد. جمع آوری اطلاعات مورد استفاده در این تحقیق به روش کتابخانه ای است .
12-1- روش‌ها، ابزار تجزیه و تحلیل داده‏ها
این پژوهش سعی دارد با روش توصیفی و تحلیلی براساس نظریات واقع گرایی به بررسی عقلانی و منطقی موضوع بپردازد.
13-1 سازماندهی تحقیق:
تحقیق حاضر در چهار فصل نوشته شده است:
در فصل اول، کلیات تحقیق بررسی می شود.
در فصل دوم، چارچوب نظری تحقیق تشریح می شود.
در فصل سوم، چالش های دموکراسی سازی در عراق مورد بررسی قرار می گیرد.
در فصل چهارم، نقش احزاب در فرآیند دموکراسی سازی عراق مورد بررسی قرار می گیرد.
در انتها نیز به نتیجه گیری پرداخته می شود.
فصل دوم:
چارچوب نظری تحقیق
1-2 مقدمه
احزاب سیاسی یکی از شاخص‌ های مهم توسعهی سیاسی و مهم‌ترین سازمان سیاسی در دموکراسیهای معاصر به شمار می‌آیند. اغلب اندیشمندان علم سیاست وجود احزاب را مایهی توسعه و ثبات سیاسی، افزایش مشارکت سیاسی و اجتماعی و عامل تحقق و تحرک دموکراسی دانسته‌اند. در واقع احزاب سیاسی میتوانند بهعنوان حلقه پیوند میان منافع اجتماعی و نهادهای تصمیم‌گیری سیاسی عمل ‌کنند و ابزار مناسبی برای مشارکت سیاسی هر چه بیشتر مردم باشند. در تمایز احزاب با سایر گروه‌های سیاسی میتوان گفت احزاب سیاسی شکل خاصی از سازماندهی نیروهای اجتماعی هستند که خود به عنوان سازمان، تحت فشار گروهها و علایق اجتماعی مختلف قرار می‌گیرند. در این فصل، ضمن تشریح و بررسی تعاریف احزاب، به تشریح مبانی نظری مختص به آن می پردازیم.
2-2 تعاریف احزاب:
دائره‌المعارف بریتانیکا، حزب سیاسی را گروهی سازمان‌یافته در درون یک نظام سیاسی معرفی می‌کند که با هدف کسب و به کارگیری قدرت سیاسی تشکیل می‌شود. آنتونی گیدنز آن را به عنوان سازمانی که هدفش دستیابی به تسلط مشروع بر حکومت از طریق فرآیند انتخاباتی است تعریف می‌کند و چنانچه این فرصت به سازمان سیاسی داده نشود، آن را حرفه یا جنبش- سیاسی- تلقی می‌کند. موریس دوورژه نیز به واسطه‌ی شکل مشارکت احزاب در پیکارهای سیاسی که در پی فتح قدرت یا شرکت مستقیم در اجرای آن هستند و نیز طبیعت همبستگی عامی که بر آن استوار هستند، این تشکیلات سیاسی را از گروه ذی‌نفوذ متمایز می‌سازد. بنابراین حزب عبارت است از تشکیلات وسیع سیاسی و اجتماعی گروهی که در پی کسب قدرتند تا آن را به طریق قانونی اعمال کنند و این اندام‌واره زنده ضمن تبدیل منافع و خواسته‌ها به سیاست و انتقال آن به سیاست‌گذاران، کمک فزاینده‌ای به نظام ارتباطی می‌کند (اخوان مفرد 1375، 19).
حزب سیاسی مرکب از گروهی از شهروندان کم و بیش سازمان‌یافته است که به عنوان یک واحد سیاسی عمل می‌کنند و با استفاده از حق رأی خود می‌خواهند بر حکومت تسلط پیدا کنند و سیاست‌های عمومی خود را عملی سازند (مسعودنیا و نجفی 1390، 109).
گروه سازمان‌یافته شهروندانی است که دارای نظریات سیاسی مشترک‌اند و با عمل به مثابه یک واحد سیاسی می‌کوشند بر حکومت تسلط یابند. هدف اصلی یک حزب این است که عقاید و سیاست‌های خود را در سطح سیاسی رواج دهد(مسعودنیا و نجفی 1390، 109).
حزب تشکلی است که از ساختاری دارای سازماندهی مستمر و بادوام تشکیل شده است که عمری بیش از بنیانگذارانش دارد و فزون بر مرکز سیاسی کشور شعباتی در سطح کل کشور داراست. در این معنا، حزب درصدد بسیج توده مردم در راستای پیش بردن طرح‌ها و برنامه‌های از پیش تعیین شده، خواهان دستیابی به قدرت جهت نیل به منفعت عامه می‌باشد. از این منظر احزاب برخلاف گروه‌های ذی‌نفع و فشار، منافع عده‌ی خاص را دنبال نمی‌کنند بلکه در سطح ملی همراه با عضوگیری افراد مختلف منافع ملی را دنبال می‌کنند(نادری باب اناری 1388، 29).
حزب عبارت است از سازمانی سیاسی که از همفکران و طرفداران هم‌آرمان تشکیل شده است و با داشتن تشکیلات منظم، برنامه‌های سیاسی کوتاه‌مدت و درازمدت؛ برای نیل به آرمانش از دیگر اشکال سازمانی نظیر جبهه و گروه سیاسی مشخص می‌شود و اغلب برای به دست گرفتن قدرت دولتی و یا شرکت در آن مبارزه می‌کند (رها 1387، 266)
همچنین می‌توان گفت که حزب عبارت است از گروهی از مردم که آرمآن های مشترک و منافع خاصشان، آن ها را از گروه بزرگتر که جامعه ملی است، متمایز می‌سازد و با داشتن تشکیلات منظم و یاری مردم تلاش می‌کنند تا قدرت دولتی را به دست گیرند و یا اینکه در قدرت دولتی شریک گردند و برنامه و آرمآن هایشان را بدین وسیله عملی سازند و در این راه به ویژه از وسایل قانونی یاری می‌گیرند (رها 1387، 266).
3-2 ویژگی ها و عناصر حزب
احزاب سیاسی در معنای جدید خود دارای سابقه طولانی نیستند و پیشینه آن ها به کمتر از دو سده بیشتر می‌رسد. بنابراین در تعریف احزاب سیاسی نباید در جست‌وجوی پدیده‌ها یا شاخصه‌هایی باشیم که بسیار پیشتر از این تاریخ بودند؛ چنانچه برخی معتقدند سابقه احزاب به صدها سال قبل برمی‌گردد. شاخصه‌ها و عناصر احزاب جدید به قرار زیر است:
اول آن که از طریق انتخابات و مبارزات پارلمانی قدرت سیاسی را به دست آوردند، مبارزه مسالمت‌آمیز را برای کسب کرسی‌های بیشتر و تشکیل حکومت گسترش دهند، به ایجاد نظم و ارتباط در اعضا از طریق رأی‌گیری و محافل ویژه حزبی اقدام نمایند و دارای سلسله‌مراتبی باشند که حافظ انسجام و هماهنگی حزب باشند؛ دوم آن که دارای جهان‌بینی، ایدئولوژی، شعار، فلسفه سیاسی، جهت‌گیری طبقاتی، استراتژی و تاکتیک مبارزه باشد؛ سوم آن که تلاش کنند تا قدرت سیاسی را مستقیماً در دست گرفته یا در آن شریک شوند تا در پرتو آن بتوانند به اهداف مادی و غیرمادی خود دست یابند (ضابط پور 1380، 220).
بعضی از محققان نظیر لاپالومبارا و واینر سعی کرده‌اند که به جای ارائه تعریف، از طریق شناسایی و برشمردن عوامل حزب، این پدیده اجتماعی را مشخص کنند. بر این اساس آن ها حزب را دارای ویژگی ذیل می‌دانند:
1. دارای سازمآن های پایدار و مرکزی و رهبری کننده است، یعنی تشکیلات حزب با مردن رهبران و بنیادگذاران حزب از هم نباشد؛
2. دارای سازمآن های محلی پایدار هستند که با سازمان مرکزی حزب پیوند همیشگی و گونه‌گونه دارند؛
3. رهبری مرکزی و محلی حزب باید مصمم باشند که قدرت سیاسی را در پهنه کشور، خواه به تنهایی یا به یاری حزب‌های دیگر، به دست گیرند و آن ها را رهبری و اداره کنند و نباید تنها به اعمال نفوذ بر قدرت سیاسی حاکم بسنده کنند؛
4. از پشتیبانی توده مردم برخوردار باشد (ضابط پور 1380، 220).
4-2 تاریخچه شکل گیری احزاب:
تمرکز جدی پژوهشگران و نظریه‌پردازان جامعه‌شناسی در مطالعه‌ی احزاب و نظام‌های حزبی به دهه‌های 1960 و 1970 میلادی بازمی‌گردد؛ یعنی مقطعی که بسیاری از آثاری که اکنون در زمره‌ی آثار کلاسیک قلمداد می‌شوند، برای نخستین بار چاپ شدند. «موریس دوورژه» کتابی با عنوان احزاب سیاسی: سازمان و فعالیت‌های آن ها در دولت مدرن (1954) منتشر کرد؛ «روبرت میخلز»، کتاب احزاب سیاسی: مطالعه جامعه‌شناختی روندهای الیگارشیک در دموکراسی‌های مدرن (1962) را نوشت؛ و «سیمور مارتین لیپست» و «اشتین رکان» نیز کتاب نظام حزبی و تعهدات رأی‌دهندگان (1967) را در همین دوره نوشتند. در دهه‌ی 1980م مطالعه‌ی احزاب سیاسی با تمرکز بر فهم شیوه‌های جدید نمایندگی سیاسی و فعالیت نهادهای میانجی استمرار یافت. در دهه‌ی 1990م. متأثر از تحولات نظام بین‌المللی و هژمونی ایده‌ی دموکراسی، فعالیت احزاب در رابطه با «موج سوم دمکراتیزاسیون» مورد بررسی و مطالعه قرار گرفت (نظری 1390، 77-76).
به طور کلی در طول دهه‌های گذشته، مطالعه احزاب سیاسی از سوی پژوهشگران سیاسی با دغدغه‌های مهمی نظیر بررسی رفتارهای انتخاباتی، نظریه‌های رقابت، ساختار ائتلاف‌های حزبی، تحلیل سیاست‌گذاری، شکل‌گیری روندهای تمرکزگرایی سازمان حزبی، نقش احزاب در روند دموکراتیزاسیون همراه بوده است؛ اما تاکنون مسئله‌ی بررسی احزاب از چشم‌انداز هویتی و بازخوانی فعالیت‌های آن ها از این موضع در دستور کار پژوهشگران این حوزه نبوده است (نظری 1390، 77).
نقطه‌ی عزیمت و شکل‌گیری احزاب سیاسی را می‌بایست در منازعات هویتی جوامع اروپای غربی ردیابی کرد. عوامل و زمینه‌های هویتی مختلفی (تاریخی، سیاسی، فرهنگی و اجتماعی) در تبیین علل شکل‌گیری احزاب سیاسی قابل بحث و بررسی است. از دیدگاه تاریخی، شکل‌گیری احزاب سیاسی قابل بحث و بررسی است. از دیدگاه تاریخی، شکل‌گیری احزاب سیاسی معلول نوعی چرخش اساسی در بخش‌هایی از اروپای قرن شانزدهم بود که ضرورت ترسیم هویتی جدید از حوزه‌ی قدرت به عنوان رابطه‌ای متشکل و پیچیده در درون شبکه‌ی گسترده‌ای از روابط اجتماعی را مطرح می‌کرد. مفهوم اساسی و محوری در این چارچوب، شکل‌گیری دولت مدرن و به تبع آن، مفهوم هویت ملی بود که خصیصه‌ی جمعی یا تعلق اجتماعی افراد متعلق به یک ملت را مشخص می‌کرد (نظری 1390، 77).
ریچارد کاتز و پیتر مایر در پروژه - ریسرچ‌ای که در سال 1995 به چاپ رساندند از تشکیل کارتل‌های حزبی خبر دادند. احزاب کارتل دارای ویژگی‌های متفاوت با احزاب توده‌ای و حتی احزاب فراگیر اتو کرچ هایمر می‌باشند. مایر و کاتز واژه کارتل را برای این احزاب جدید برگزیده‌اند.همان‌گونه که پل بکو آورده، کارتل در زبان انگلیسی بیشتر برای ائتلاف شرکت‌های بزرگ تجاری و اقتصادی به کار می‌رود اما در زبان فرانسه که در برش‌های مختلف تاریخی از کارتل جناح چپ در سال 1923 و در سال 1936 سخن رانده می‌شود، کارتل در اینجا به معنای ائتلاف است و با مفهومی که کاتز و مایر به کار برده‌اند یکی نیست . در صورتی که کارتل در دنیای اقتصادی و تجاری به معنای همدستی و اتحاد شرکت‌های اقتصادی به منظور از بین بردن رقابت بین خود برای کسب سود بیشتر می‌باشد. مایر و کاتز اتفاقاً کارتل را درست به همین معنا به کار بردند. آن ها بر این باورند که احزاب سیاسی در دوران جدید به جای رقابت با هم ترجیح می‌دهند با یکدیگر همدست شده، رقابت را بین خود به کمترین کاهش دهند و هر یک سهمی از قدرت را در اختیار داشته باشند (ایوبی1390، 103-102).
5-2 کارویژه های احزاب:
1-5-2 شکل دادن به افکار عمومی
احزاب سیاسی از طریق ارائه اطلاعات و شکل دادن به افکار عمومی در حفظ یا ایجاد وجدان سیاسی مشارکت می‌کنند. احزاب سیاسی محض رضای خدا تن به این کار نمی‌دهند بلکه هدف آن ها هدایت افراد به صندوق‌های رأی و انتخاب شدن نامزدهای موردنظر حزب است.اما همین انگیزه احزاب سیاسی را به یکی از بهترین معلمان دروس سیاسی تبدیل می‌کند. حزب نمی‌تواند به جلب آراء بپردازد مگر در افکار مردم رخنه کند و این کار نیز مستلزم ارائه‌ی موضوعات، آموزه‌ها، ایدئولوژی‌ها و به دنبال آن تبیین و توجیه این کالاهای سیاسی است. بی‌شبهه تلاش‌های عوام‌فریبانه‌ی زیادی هم در این راه صورت می‌گیرد. اما احزاب رقیب نیز به افشاگری می‌پردازند و حزب فرضی را مجبور به پاسخ‌گویی و در نتیجه اصلاح رفتار خود می‌کنند. به همین دلیل، حزب فقط در یک فضای رقابتی و آزاد می‌تواند مهم‌ترین نقش خود را ایفا کند. افکار و آراء پراکنده اگر به صورت یک جریان منسجم و ملموس درنیاید هرگز نخواهد توانست به اعمال حاکمیت بپردازد و بر روندهای تصمیم‌گیری اثر بگذارد. از این‌رو، ایجاد ارتباط سیاسی بین افراد و آموزش آن ها و ساخت بخشیدن به افکار عمومی، از بعد ملی مثبت‌ترین نقش احزاب به شمار می‌آید. البته هیچ‌گانه حزب یا مجموعه‌ای از احزاب قادر نخواهد بود به بیان کامل افکار و اراده‌ی مردم بپردازد. اما نباید فراموش کرد که دموکراسی فقط کوتاه‌ترین راه بین اراده‌ی مردم و حکومت است، نه صورت انطباق کامل آن دو (نقیب زاده 1389، 5-4).
2-5-2 اطلاع‌رسانی:
این عمل به منظور تأیید تصمیمات دولت و یا نقد و نفی تصمیمات دولت انجام می‌گیرد که عمل تأیید، معمولاً در نظام‌های یک حزبی و عمل نقد در نظام‌های چند حزبی انجام می‌گیرد.
3-5-2 آموزش توده‌ها برای مشارکت سیاسی:
این کارکرد احزاب از مهم‌ترین فعالیت‌ها محسوب می‌شود که علاوه بر فعالان درون احزاب، می‌تواند توده‌های غیرعضو را نیز با آموزش‌هایی درگیر کرده و در زمان انتخابات، مردم را به سمت شرکت فعال بکشاند.
4-5-2 گزینش نامزدها
تجربه نشان می‌دهد افرادی که عضو یک حزب یا گروه و جریان سیاسی بوده‌اند نسبت به افرادی که نبوده‌اند به مراتب حساسیت سیاسی بیشتری داشته‌اند و توان تجزیه و تحلیل آن ها از رویدادهای سیاسی افزون‌تر بوده است. چه بسا افرادی که تحصیلات عالیه نداشته‌اند ولی به دلیل عضویت در یک حزب که خود به منزله‌ی دانشگاه سیاست عملی است از کیفیات بالایی برخوردار شده‌اند. نمونه‌ی این امر، پی‌یربره‌گووا نخست‌وزیر اسبق فرانسه در دولت سوسیالیست میتران بود که از زمان کارگری به عضویت حزب سوسیالیست درآمد و تا آنجا پیش رفت که به نخست‌وزیری کشور بزرگ فرانسه رسید. البته این مورد نباید بهآن های برای انتخاب ناشایست مسئولان در کشورهای جهان سوم باشد که به استناد چند ماه زندانی شدن در رژیم سابق خود را خدای سیاست می‌دانند. به هر صورت احزاب برای انجام امور خود و همچنین اداره‌ی اجتماعی کشور دست به تربیت یک گروه سیاسی کارآمد و کارورزیده می‌زنند که بدون آن ها آینده‌ی یک نظام سیاسی در ابهام خواهد بود. گرچه همان‌طور که دیدیم عده‌ای مانند میخلز نسبت به این‌گونه گروه‌های رهبری بدبینند و می‌گویند که این گروه‌ها ممکن است حالتی الیگارشیک به خود بگیرند، اما چه راه دیگری متصور است تا از هرج و مرج و بلاتکلیفی در جامعه جلوگیری شود؟ موریس دوورژه نیز تعریف تازه‌ای از دموکراسی به دست می‌دهد که گواه واقعیت جوامع توسعه‌یافته‌ی امروز است: «حکومت دموکراسی عبارت است از حکومت مردم از طریق نخبگان منتخب آن ها» این نخبگان همچنین تضمین خوبی برای انتخاب کنندگان و موجب اعتماد نسبی آن ها به انجام وعده‌ها و حسن اجرای امور خواهند بود (نقیب زاده 1389، 5)
5-5-2 شایسته گرایی
اگر تقسیم بندی ماکس وبر را در خصوص نظام های سیاسی بپذیریم، مبنای انتخاب مدیران در نظام های مختلف پاتریمونیال،کاریزمایی و عقلی قانونی (بوروکراتیک) تفاوت می یابد.در نظامهای پاتریمونیال، انتخاب مدیران بر اساس سنت اشرافی، قومی و قبیله ای است. در نظام های فرهمندی، ملاک و معیار انتخاب مدیران مادون از طرف مدیران مافوق، مریدی و مرادی است. در نظام های بوروکراتیک، انتخاب مدیران بر اساس شایسته گرایی است. نکته قابل توجهی که در انتخاب شایستگان وجود دارد این است که از طرفی باید زمینه بروز خلاقیت ها و استعداد ها فراهم باشد تا افراد شایسته بتوانند استعدادهای خود را شکوفا سازند ومهم تر آن که افراد شایسته مورد شناسایی قرار گیرند و این فرایند تنها از طریق نظام حزبی میسر است. اگر حزب را دولت در سایه قلمداد کنیم، افراد حزبی متناسب با علایق، دانش و مهارت های خود در کمیته های حزبی به فعالیت می پردازند و ضمن کسب تجربه و پرورش استعدادها و توانایی ها، خود را در معرض انتخاب قرار می دهند و رهبران حزبی با شناختی که از افراد فعال حزبی پیدا می کنند، پس از پیروزی حزب، متناسب با توانایی ها و شایستگی هایی که دارند، مسئولیت هایی را به آنان محول می کنند. در غیر این صورت، چنانچه ملاک و معیار انتخاب مدیران نظام سیاسی، لیاقت و کاردانی باشد در حلقه تنگ شناخت شخصی افراد محدود می گردد و بسیاری از افراد لایق در معرض شناسایی قرار نمی گیرند و سطح توان مدیران جامعه از حد پائینی فراتر نمی رود؛ مضافاً این که در نبود احزاب، زمینه پرورش استعدادها و خلاقیت ها نیز زایل می می گردد و لاجرم محیط کار، تبدیل به آزمایشگاه و میدان آزمون و خطا خواهد گردید و این امر، که صدمات جبران ناپذیری را بر نظام سیاسی وارد خواهد ساخت (اطاعت 1378، 85-84).
6-5-2جامعه‌پذیری:
اگر یکی از مهم‌ترین وظایف دولت‌ها را جامعه‌پذیر کردن افراد و انتقال مفاهیم بدانیم، احزاب نیز می‌توانند این کارکرد را به نحو مؤثری انجام دهند و در سطوح مختلف فردی، گروهی و جمعی به این مهم دست بزنند (اکبری 1388، 57).
از سوی دیگر، آلموند در کتاب «سیاست تطبیقی»، از دیگر کارویژه‌های حزب را «نظارت یا نفوذ در ارگآن های قدرت» و «پیوند و تجمیع منافع» می‌دانند که این دو کارکرد، بسیار اساسی به نظر می‌رسد؛ زیرا نظام سیاسی با دو دستنه ورودی، یعنی فعالیت‌ها و تقاضاها روبروست که باید آن ها را به تصمیم و کنش تبدیل کند؛ در نتیجه، پیوند و تنظیم خواسته‌ها و سپس هماهنگ کردن تقاضاهای پراکنده توسط احزاب انجام می‌شود که نهایتاً اعمال نظر و صدور حکم قطعی توسط حکومت انجام می‌گیرد (اکبری 1388، 57).
احزاب دارای جهات مثبت و منفی و یا به بیانی برخوردار از کارکردهای مثبت و منفی هستند. از مهم‌ترین کارکردهای مثبت احزاب سیاسی می‌توان به مواردی چون تدوین سیاست‌های عمومی، برخورد سیاسی و انتقاد از حکومت، رقابت سالم سیاسی و حاضر کردن مردم در صحنه و بالا بردن درک‌مندی آن ها، آموزش سیاسی جهت افزایش آگاهی سیاسی مردم، کم کردن خطر استبداد قوه‌ی مجریه، بالا بردن اعتبار قوه‌ی مقننه، تقویت جامعه مدنی با بزرگ کردن نهادهای مابین مردم و حکومت، نزدیک کردن افکار به همدیگر، تسهیل حکومت پارلمانی، تضمین دموکراسی و نجات کشور از بحران و خطرهای بزرگ (حفظ امنیت ملی)، هماهنگی و انسجام ملی، مشروعیت، جامعه‌پذیری، تبدیل حکومت طبقاتی به حکومت مردمی، تقویت قانون و روحیه‌ی نظم و انضباط در جامعه، تغییر و نوآوری، تسهیل حکومت نخبگان و شایسته‌سالاری در جامعه و... اشاره کرد. مخالفان احزاب نیز معمولاً مواردی چون غیرطبیعی بودن حزب، ایجاد تفرقه، تصفیه‌سازی و کنار زدن استعدادها، تشویق ریاکاری و دورویی و فرصت‌طلبی، خرد کردن فردیت و هویت انسان، ترجیح منافع حزبی و گروهی بر منافع ملی و جمعی، تنگ‌نظری اعضای حزب و... را از جمله معایب حزب به شمار می‌آورند (رحیمی 1375، 132-131).
6-2 احزاب و دموکراسی
احزاب سیاسی به معنای اعم کلمه به صورت دسته‌بندی‌های مختلف در همه جوامع از زمان باستان تا روزگار ما وجود داشته‌اند. در نظام‌های باستان گردهمایی‌هایی را که موجب تقسیم جمهوری می‌شدند، حزب می‌خواندند و در ایتالیای عهد رنسانس، حزب عبارت از دسته‌هایی بود که دور افرادی مجتمع می‌شدند. در برابر این گروه‌ها، دسته‌هایی دیگر مرکب از سازمآن های وسیع مردمی که مبین افکار عمومی در مردم‌سالاری‌های نوین هستند نیز حزب نامیده می‌شوند. احزاب نوین سیاسی از قرن هجدهم ابتدا در اروپا توسعه یافتند، آمریکا از فن اروپایی احزاب سیاسی- ضمن دگرگون کردن آن- تقلید کرد و سپس اکثر کشورهای جهان همین راه را طی کردند. بنابراین احزاب سیاسی پدیده‌های نوینی هستند که همراه با مردم‌سالاری و شکل‌گیری مسئله مشارکت و گسترش حق رأی و افزایش قدرت مجالس انتخابی به وجود آمده‌اند و به تدریج سازمانی دایمی در مقیاس ملی به دست آورده‌اند (اخوان مفرد 1375، 18).
احزاب سیاسی تحت شرایط اجتماعی خاصی پدید می‌آیند. طبعاً می‌بایستی جامعه‌ی مدنی به میزانی از پیشرفت و پیچیدگی رسیده باشد تا ضرورت پیدایش احزاب به عنوان نماینده‌ی منافع و علایق گوناگون پیش بیاید؛ به علاوه بخش‌هایی قابل ملاحظه از جمعیت باید از لحاظ فرهنگی، اجتماعی و اقتصادی آمادگی مشارکت در حیات سیاسی را به دست آورده باشند؛ و فرض بر این است که وجود، تعدد و تنواع احزاب سیاسی به طور کلی با توسعه سیاسی یک جامعه ارتباط مستقیم دارد. در جوامع توسعه‌یافته، احزاب به عنوان نهادهای غیرحکومتی جزء جدایی‌ناپذیر مردم‌سالاری و از ابزارها و نهادهای اصلی مشارکت عمومی محسوب می‌شوند (اخوان مفرد 1375، 16).
در مباحث علم سیاست- به ویژه در اندیشه‌های سیاسی غرب- معمولاً از احزاب به عنوان یکی از نمادهای دموکراسی و جامعه‌ی مدنی یاد می‌شود و بر همین مبنا هواداران تحزب، وجود احزاب را مایه‌ی توسعه و ثبات سیاسی، افزایش مشارکت‌های سیاسی، اجتماعی و عامل تحقق دموکراسی به شمار می‌آورند و تعادل و پایداری نظام را از کارویژه‌های این پدیده محسوب می‌کنند. از سوی دیگر، این نظام کاملاً پذیرفته و اثبات شده است که ناکارایی احزاب و آفت‌زدگی آن ها به بی‌ثباتی نظام‌های سیاسی و تضعیف دموکراسی‌ها انجامیده است.
در نظام‌های سیاسی مردم‌سالارانه که شاخص‌های «ثبات و تعادل سیاسی، مردم‌سالاری با همه‌ی لوازم آن، اقتدار دولت، مشارکت سیاسی (جذب کامل نخبگان و نمایندگان قشرها و طبقات در قدرت دولتی و گسترش پایگاه مشروعیت نظام) و قانونیت» برای آن ها شناسایی شده است، وجود توسعه سیاسی و احزاب سیاسی خودجوش، واقعی و مؤثر تقریباً لازم و ملزوم یکدیگرند و با توجه به آمار، از میان 119 کشور، همه توسعه یافته‌ها از نظام چند حزبی برخوردارند و مسئولیت احزاب در این نظام‌ها عبارت است از: «شکل دادن به معتقدات پراکنده که بر اساس ایدئولوژی مشخص است، پشتیبانی از منافع فرد در مقابل دیوان‌سالاری، تمرکز افراد در گروه، پرورش رهبران سیاسی آینده، آشنا ساختن افراد به وظایف خود، بالا بردن سطوح دانش و آگاهی سیاسی- اجتماعی و اقتصادی مردم، تشویق مردم به شرکت در انتخابات و استفاده از حق رأی، تجمع خواسته‌ها و طبقه‌بندی آن ها، جامعه‌پذیری سیاسی و برقراری ارتباطات سیاسی (اخوان مفرد 1375، 19).
مشارکت سیاسی جزء لاینفک توسعه سیاسی و ناشی از رشد آموزش است که از طرفی باعث افزایش آگاهی های عمومی و از طرف دیگر موجب تحول اجتماعی می شود. تحرک اجتماعی، موجب افزایش انتظارات می گردد و خواسته ها را زیاد می کند؛ چنانچه نظام های سیاسی نتوانند به این تقاضاها پاسخ مثبت دهند، دچار بحران مشروعیت خواهند شد و جامعه را به ورطه بی ثباتی سیاسی می کشانند وسرخوردگی های اجتماعی و شکاف های اجتماعی را زیاد می کند ولی چنانچه نظام سیاسی ساز و کارهایی را جهت پاسخ مناسب در سیستم سیاسی تعبیه کرده باشد و به تقاضاها جواب مساعد دهد، مشارکت سیاسی، باعث ثبات و بقای نظام سیاسی می گردد. مشارکت سیاسی از طریق احزاب سیاسی عملی می شود و احزاب در حقیقت، نقش سیستم اعصاب را در هر کشور عهده دارند؛ نارسایی های سیستم سیاسی را منعکس می کنند؛ و تقاضاها را انتقال می دهند. چنانچه این شبکه ارتباطی وجود نداشته باشد، مشکلات و ضعف ها خود را نشان نمی دهند و باعث فروپاشی دفعی نظام سیاسی می گردند. البته سیستم احزاب در جوامع غربی نیز اشکالات و ایرادات جدی دارد. سیستم تک حزبی که در کشورهای بلوک شرق شوروی سابق حاکمیت یافته بود، چنین مکانیزمی را ایجاد نخواهند کرد، چرا که در این نوع جوامع، رقابت سیاسی وجود ندارد. در ضمن در پاره ای از کشورهای جهان سوم هم گروه ها و روزنامه ها به نوعی عهده دار این وظیفه هستند، ولی به نظر می رسد اقدامات آن ها گر چه لازم است ولی کافی نیست (اطاعت 1378، 68-67).
در کشورهای عقب‌مانده، مهم‌ترین جنبه‌ی سیاسی حزب، کارکرد نوسازی آن است. این در حالی است که در این کشورها مسئله نوسازی و توسعه یکی از حادترین مسائل می‌باشد، چرا که آنان از بسیاری لوازم ساختاری نظیر احزاب برای تسهیل روند نوسازی محروم هستند. بنابراین وجود احزاب قدرتمند به منظور اعمال حق حاکمیت مردم و توسعه یکی از نیازهای ضروری کشورهای عقب‌مانده است. ثبات هر جامعه سیاسی به رابطه سطح مشارکت سیاسی به سطح نهادمندی سیاسی آن جامعه بستگی دارد. میزان نهادینگی سیاسی در جامعه‌ای با سطح پایین مشارکت سیاسی، به مراتب پایین‌تر از جوامعی است که از سطح مشارکت بالاتری برخوردارند. در کل ثبات سیاسی، انسجام ملی و امنیت ملی تا حدود زیاد به سطح نهادینگی و مشارکت سیاسی شهروندان بستگی دارد که این امر بدون وجود احزاب، ناممکن است. برای کشور ما در این برهه تاریخی، وجود احزاب قدرتمند یکی از حیاتی‌ترین امور است و لازمه‌ی توسعه سیاسی و حفظ امنیت ملی به شمار می‌رود (رحیمی 1375، 128).
امروز همه‌ی احزاب و گروه‌های مهم دستی در قدرت دارند و حتی اپوزیسیون هم افزون بر سهیم بودن در قدرت و استفاده از منابع به صورت دوره‌ای و نوبتی، قدرت را تجربه خواهد کرد. در نتیجه، برخلاف گذشته رأی‌دهنده حتی امکان مجازات حاکمان را در صورت نارضایتی از دست می‌دهد. به بیانی دیگر انتخابات در فضایی «اجماعی» و نه «رقابتی» انجام می‌پذیرد و نتیجه‌ای جز «ثبات» را به دنبال نخواهد داشت و نمی‌توان از انتخابات امید «تغییر» داشت (ایوبی 1388، 106). بنابراین انتخابات برخلاف گذشته ابزاری برای کنترل دولت به وسیله‌ی جامعه‌ی مدنی نیست و دولت چیزی جز حزب حاکم نمی‌باشد. دولت یا همان حزب حاکم می‌کوشد هزینه‌ی انتخابات را به کمترین کاهش دهد و این کاهش هزینه با دادن سهمی به همه‌ی به اصطلاح رقیبان امکان‌پذیر است. برخلاف گذشته که صحنه‌ی سیاست میدان نبرد هماوردان و رقیبان سیاسی و ایدئولوژیک بود، امروز صحنه‌ی سیاست عرصه‌ی رقابت همکاران حرفه‌ای است که همه‌ی آن ها دستی در قدرت دارند. پس رقابت به کلی معنای پیشین خود را از دست می‌دهد و همدستی و رفاقت جای تنش و رقابت را می‌گیرد. اگرچه بیشتر احزاب سیاسی در اروپا به سوی کارتلی شدن در حرکت هستند، ولی همچنان جریآن های مهمی در این کشورها وجود دارند که در مدل مایر و کارتز نمی‌گنجند. احزاب دست راستی افراطی و یا چپ‌های افراطی تنها راه رسیدن به قدرت را در هم شکستن کارتل‌های حزبی می‌دانند و می‌کوشند با از بین بردن این ائتلاف‌ها راهی به قدرت پیدا کنند. حزب دست راستی افراطی فرانسه نمونه‌ی بارزی از احزابی است که در کارتل‌های حزبی فرانسه نمی‌گنجد. نظریه‌ی کاتز و مایر را برخی از نویسندگان مانند کوول مورد نقد قرار داده و آن را فاقد هماهنگی و انسجام کافی به عنوان یک مدل می‌داند. در نهایت باید گفت دولتی شدن احزاب سیاسی خود را با واقعیت‌های جوامع سازگار کردند. به بیانی دیگر تحولات احزاب سیاسی هماهنگ با دگرگونی ساختارهای سیاسی و اجتماعی در غرب صورت گرفته است (ایوبی 1388، 106).

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *