— -فایل پروژه - ریسرچ-465)

تعریف مفهومی: انگیزهی پیشرفت عبارت است از سائقی برای پیشی گرفتن از دیگران، دستیابی به پیشرفت با توجه به ملاکهای شخص و تلاش برای کسب موفقیت (اسیوند، حسینپور و کنگرانی فراهانی، 1391).
تعریف عملیاتی: منظور از انگیزهی پیشرفت، نمرهای است که فرد در آزمون انگیزهی پسشرفت هرمنس (1970) کسب میکند.
فصل دوم
ادبیات پژوهش

2-1- مقدمه
بررسی پیشینهی تحقیق معمولا نقدی از دانش موجود دربارهی موضوع پژوهش است. بررسی پیشینهی تحقیق، اگر به درستی صورت گیرد به بیان مسئله کمک میکند و یافتههای تحقیق را به پژوهشهای تحقیق متصل میسازد (سرمد، بازرگان و حجازی 1380: 55). با بررسی پیشینهی تحقیق میتوان از روشهای مورد استفاده در تحقیقات قبلی از جمله اندازهگیری، روش نمونهگیری و امثال آن، آگاه شد و به نقاط قوت و ضعف آنها پی برد. بر این اساس پژوهشگر میتواند طرح تحقیق مناسب را برای موضوع مورد نظر، انتخاب کند و نارساییهای احتمالی مشهود در تحقیقات قبلی را منظور داشته، در تدوین و اجرای تحقیق خود آن را برطرف کند. علاوه بر این، نقد پژوهشهای قبلی جنبههایی از مسئلهی تحقیق را آشکار میکند که پژوهشگر در تحلیل نهایی دادهها میتواند آنها را مورد نظر قرار داده و دادههای خود را در مقایسه با آنها تحلیل کند (سرمد، بازرگان و حجازی، 1390: 56).
در این قسمت، ابتدا گسترهی نظری و نظریات مرتبط با هرکدام از متغیرهای اصلی پژوهش که عبارتند از ابراز وجود، سازگاری اجتماعی، خودپنداره و انگیزهی پیشرفت، به صورت مجزا مطرح میشود و در قسمت دوم به بیان پژوهشهایی که در این حوزه در خارج و داخل کشور انجام شده، میپردازیم.
2-2- پیشینهی نظری
2-2-1- مهارتهای اجتماعی
از آنجاییکه رشد و تحول اجتماعی در سایهی سازگاری، برقراری ارتباط مطلوب با دیگران و اجتماعی شدن میسر است، یکی از اهداف مهم نظام رسمی آموزش و پرورش کشور، اجتماعی کردن صحیح کودکان و نوجوانان است. مدرسه، اولین جایگاه رسمی تجربهی اجتماعی شدن کودکان است و در این زمینه نقش تعیینکننده دارد. بنابراین هرگونه تلاش در خصوص ایجاد و پرورش مهارتهای اجتماعی چه در برنامهی رسمی و چه در فعالیتهای فوق برنامه نمیتواند بدون ملاحظهی روند رشد اجتماعی دانشآموزان باشد، به ویژه آنکه سالهای حساس رشد اجتماعی مقارن با سنین مدرسه اعم از دورهی دبستان، راهنمایی و دبیرستان است. مهارتهای اجتماعی یکی از عناصر اجتماعی شدن افراد در کلیهی فرهنگها و جوامع است. از دههی (1970) مبحث مهارتهای اجتماعی و اقدامات مربوط به آن یکی از فعالترین عرصههای بخش تحقیقات روانشناسی رفتاری بوده است. در سال (1991) راکز آموزش مهارتهای اجتماعی را یک مرحلهی اصلی برای سازگاری افراد با دنیای جدید معرفی کرد. در حالیکه در سال (1996) میلادی سازمان بهداشت جهانی به منظور پیشگیری و افزایش سطح بهداشت روانی افراد و جامعه، رویکرد مهارتهای اجتماعی را به عنوان زیر مجموعهی مهارتهای زندگی تدوین کرده است (کارتلج و میلبرن، 1925؛ ترجمهی حسین نظرینژاد، 1385). هدف از این رویکرد افزایش تواناییهای روانی- اجتماعی کودکان و نوجوانان بود، برای اینکه آنها بتوانند با مقتضیات و مسائل و دشواریهای زندگی، سازگارانه برخورد کنند. اصطلاح مهارتهای زندگی، به گروه بزرگی از مهارتهای روانی، اجتماعی و بین فردی گفته میشود که میتواند به افراد کمک کند مهارتهای مقابلهای و مدیریت شخصی خود را گسترش دهند، به گونهای مؤثر ارتباط برقرار کنند و تصمیمات خود را با آگاهی اتخاذ نمایند (بیرامی و مرادی، 1385). گرشام، وان و کوک (2006) بیان کردند، مهارت اجتماعی عبارت است از رفتارهای انطباقی فراگرفته شده که فرد را قادر میسازد واکنشهای مثبت نشان دهد، با افراد روابط متقابل داشته باشد و از رفتارهایی که پیامد منفی دارند، اجتناب ورزد. هارجی، ساندرز و دیکسون (2000) مهارتهای اجتماعی را مجموعهای از رفتارهای هدفمند، به هم مرتبط و متناسب با وضعیت میدانند که آموختنی بوده و تحت کنترل فرد میباشد. یونیسف (2000) در آخرین طبقهبندی از مهارتهای زندگی، سه طبقه کلی همراه با زیر طبقات آن را به شرح زیر بیان ارائه کرده است:
روابط میان فردی که شامل، مهارتهای مذاکره و نه گفتن، همدلی، مشارکت و کار گروهی و مهارتهای ارتباطی است.
مهارتهای تصمیمگیری و تفکر انتقادی که شامل مهارتهای حل مشکل، بررسی افکار و عقاید خود و دیگران، سوال کردن، تحلیل کردن، تفسیر و معنا دادن است.
مهارتهای مقابله و مدیریت شخصی که شامل مهارتهایی برای افزایش منبع کنترل، مهارتهای مدیریت احساسات و مهارت مدیریت استرس است (هارجی، ساندرز و دیکسون، 2000؛ ترجمهی مهرداد فیروزبخت و خشایار بیگی، 1384: 102).
فاتحی زاده، نصر اصفهانی و فتحی (1384) بعد از انجام مطالعات وسیع، جستجو در شبکههای اطلاع رسانی و گردآوری یافتهها از منابع داخلی و خارجی، اعم از کتاب، پایاننامه و پروژه - ریسرچ، چک لیستی از نه گروه مهارتهای اجتماعی را به شرح زیر تهیه کردند:
مهارتهای ارتباطی با هشت زیر گروه شامل: مهارتهای کلامی، غیرکلامی، مهارتهای اولیه در برقراری ارتباط، برقراری دوستی، ارتباط با غریبهها، ارتباط با جنس مخالف و مهارتهای گسترش تعاملات اجتماعی.
مهارتهای خودگردانی با چهار زیر گروه شامل: مهارتهای مراقبت از خود، هویتیابی، خود گردانی و ادارهی امور مالی خویش.
مهارتهای جرأتورزی با ده زیر گروه شامل: مهارتهای مربوط به توانایی نه گفتن، بیان نیازهای خود، شناسایی حقوق خود و دیگران، بیان خشم، انتقاد کردن، انتقاد پذیری، بیان احساسات و عقاید خود به گونهای متناسب، تعریف و قدردانی از دیگران و خود ارزیابی مثبت.
مهارتهای مربوط به پرورش حس همکاری، مسئولیت پذیری و نوعدوستی با سه زیر گروه شامل: مهارتهای مربوط به همکاری در مدرسه، همکاری در منزل و اجتماع.
مهارتهای مربوط به درک اجتماعی و شناسایی ارزشهای جامعه.
مهارتهای مربوط به آشنایی با قوانین اجتماعی و استفاده از سرویسهای اجتماعی.
مهارتهای شغل یابی و حفظ شغل.
مهارتهای پر کردن اوقات فراغت.
مهارتهای مقابلهای با هشت زیر گروه شامل: مهارتهای مربوط به جلب حمایت دیگران، ورزش و تمرینهای آرمیدگی، تلاش در جهت استقلال مادی و معنوی، تعدیل احساسات، آشنایی با روش حل مسئله، اصلاح تفکرات و شناختهای غلط، مواجهه با تنیدگی و برنامهریزی صحیح.
کارتلج و میلبرن (1978)، ضمن تأکید بر اهمیت آموزش مهارتهای اجتماعی به مراحل زیر در آموزش مهارتها اشاره میکنند:
انتخاب مهارتهای اجتماعی
ارزیابی و سنجش مهارتهای اجتماعی
طراحی فرآیند آموزش
نگهداری و تعمیم مهارتهای اجتماعی (کارتلج و میلبرن، 1925؛ ترجمهی حسین نظری نژاد، 1385: 86).
آموزش مهارتهای اجتماعی، تکنیکی است که از طریق آن افراد میآموزند چگونه آرام باشند و در موقعیتهای مختلف، به طور مناسب و خوشایند ارتباط برقرار سازند. آموزش اینگونه مهارتها بخشی از برنامههای تعدیل رفتار است و به منظور اصلاح رفتارهای ناسازگار و نادرست به کار گرفته میشود (خلعتبری و همکاران، 1389). هدف از آموزش مهارتهای اجتماعی افزایش تواناییهای روانی، اجتماعی و در نهایت پیشگیری از ایجاد رفتارهای آسیبزا و ارتقای سلامت روان است. انتظار میرود که هر فرد پس از دریافت آموزش مهارتهای اجتماعی، به تواناییهایی از جمله کسب خودآگاهی، عزت نفس، برقراری ارتباط با دیگران، توانایی همکاری، توانایی کنار آمدن با احساسات و فشارهای روحی و توانایی ابراز آرزوها و امیدها، دست یابد. برخی از پژوهشگران، بررسیهای خود را بر حوزهی مهارتهای اجتماعی متمرکز کردهاند. به نظر میرسد آموزش این مهارتها در ایجاد و افزایش توانمندیهایی مانند تصمیمگیری، ایجاد انگیزه در خود، پذیرش مسئولیت، ارتباط مثبت با دیگران، ایجاد عزت نفس، حل مشکل، خودنظمدهی و خودکفایتی دانشآموزان مؤثر باشد. کودکانی که مهارتهای اجتماعی کافی کسب کردهاند در ایجاد رابطه با همسالان و یادگیری در محیط آموزشی، موفقتر از کودکانی هستند که فاقد این مهارت میباشند. در حال حاضر بسیاری از محققان اتفاق نظر دارند که مهارتهای اجتماعی آموختنی هستند. زیرا کودکانی که در محیطهای نامناسب بزرگ شدهاند از لحاظ اجتماعی ناسازگارتر و در مواجهه با مسائل و مشکلات پرخاشگرانهتر هستند (ون، البام و بردمن، 2001).
2-2-2- ابراز وجود
2-2-2-1- ماهیت و تاریخچهی ابراز وجود
در عصر کنونی دو تغییر عمدهی فرهنگی در جوامع مختلف به وجود آمده است، یکی اینکه ارتباطات شخصی نسبت به گذشته ارزش بیشتری یافته و به صورت یک منبع اصلی خودارزشمندی و از رضایت از زندگی در آمده است و دیگر آنکه دامنهی رفتار قابل قبول اجتماعی به صورت قابل توجهی گسترش یافته است. در چهارچوب این زمینهی فرهنگی، علاقه به جرأتآموزی و ابراز وجود برخی از نیازهای فرهنگی قوی و فراگیر را ارضاء میکند و دو هدف عمده دارد، یکی کاهش اضطراب اجتماعی و دیگری کسب مهارتهای اجتماعی (آلبرتی و ایمونز، 2002؛ ترجمهی مهدی قراچهداغی، 1389: 7).
ابراز وجود دارای یک طیف رفتاری است، که در انتهای طیف تسلیم، در انتهای دیگر آن ویژگیهای پرخاشگری و در میانهی طیف نیز همکاری و مقاومت قرار دارد (آزایس و همکاران، 1999). خود ابرازی یا ابراز وجود، یعنی ما همان فردی که هستیم، باشیم. ابراز وجود کردن از اضطراب احتمالی برخورد با دیگران میکاهد. بررسیهای به عمل آمده نشان میدهد وقتی روی پای خود بایستیم، ابراز وجود کنیم و به ابتکار خویش کاری صورت دهیم، بدون توجه به اینکه در حال حاضر در چه موقعیتی هستیم از شدت استرس خود میکاهیم و احساس ارزشمندی بیشتری میکنیم (آلبرتی و ایمونز، 2002؛ ترجمهی مهدی قراچهداغی، 1389: 8).
ابراز وجود، یکی از سبکهای ارتباطی خوب برای برقراری روابط با افراد چه در محیط خانه و چه در خارج از آن است. اکثر مطالعات تأیید کردند، افراد دارای قاطعیت بیشتر، از اعتماد به نفس بالاتری برخوردار هستند (محمود، کلالده و رحمان، 2013).
2-2-2-2- انواع ابراز وجود
آلبرتی و ایمونز، ابراز وجود را به شرح زیر تقسیم کردهاند:
1) رد قاطعانه: در این شیوه، فرد به گونهای که اجتماع پسند باشد درخواستهای تحمیلی دیگران را رد میکند.
2) بیان قاطعانه: در این شیوه، فرد توانایی بیان احساسات مثبت مانند قدردانی از دیگران، ابراز محبت و علاقه و بیان تمجید و ستایش از دیگران را دارد.
3) درخواست قاطعانه: در این شیوه، فرد توانایی بیان و مطرح کردن درخواستهایی را از دیگران، به منظور تأمین نیازهای فردی و یا رسیدن به اهداف خود دارد (آلبرتی و ایمونز، 2002؛ ترجمهی مهدی قراچهداغی، 1389: 24).
2-2-2-3- تعاریف ابراز وجود
توانایی ابراز وجود که یکی از جنبههای روابط اجتماعی است، از ارتباطات و وابستگیهای مشکلدار جلوگیری میکند (آلبرتی و ایمونز، 2001). بر اساس تعریف اسکین (2003) ابراز وجود به عنوان شکلی از ارتباط است که از حقوق فرد بدون اینکه به دیگران آسیب برساند، حفاظت میکند. به اعتقاد تعدادی از پژوهشگران، مفهوم ابراز وجود به معنای اطمینان به خود، نشان دادن رفتار بیپروا و پر تکاپو، عملکردن به گونهای اثربخش و خود را به شیوهی مؤثر، نشان دادن است (کرم، هرنزیک و تاتار، 2012).
ابراز وجود کردن، برابری میان انسانها را افزایش میدهد، به ما امکان میدهد، تا به سود خود اقدامی صورت دهیم و بدون اضطراب بیدلیل روی پای خود بایستیم و احساسات خود را صادقانه و با خیالی راحت ابراز کنیم. همچنین به ما کمک میکند که بدون ضایع کردن حقوق دیگران، حقوق خود را بدست آوریم. «به سود خود رفتار کردن» یعنی آنکه بتوانیم با توجه به منافع خود دربارهی شغل، روابط اجتماعی، سبک زندگی و برنامههای زمانی خود تصمیم بگیریم، ابتکار گشودن شروع گفت و گو را داشته باشیم، فعالیتهای خود را سازماندهی کنیم، به قضاوت خود اعتماد داشته باشیم، هدفهایی برای خود در نظر بگیریم و برای رسیدن به آنها تلاش کنیم، از دیگران کمک بگیریم و در امور اجتماعی مشارکت چشمگیر داشته باشیم. «روی پای خود بایستیم» بدین معناست که در زمان مناسب جواب نه بدهیم، محدودیتهایی برای زمان و نیروی خود درنظر بگیریم، نسبت به خشم دیگران، انتقادات و تحقیرهای آنان واکنش نشان داده و در صورت نیاز، ابراز عقیده کنیم یا از دیدگاه مطرح شده دفاع کرده و نظر دهیم. «ابراز صادقانه و راحت احساسات» یعنی آنکه بتوانیم در صورت لزوم، بدون اضطراب شدید با عقیدهای مخالفت کنیم، عصبانی شویم، محبت کنیم، به ترس و اضطراب خود اذعان نماییم و از عقیدهای حمایت یا جانبداری کنیم. «حقوق خود را مطالبه کردن» یعنی آنکه خود را شهروندی شایسته بدانیم و بتوانیم به عضویت یک سازمان، انجمن فرهنگی و یا گروهی که به منظوری خاص متشکل شده است، درآییم. همچنین بتوانیم، برای تغییر شرایطی که مخالف خواستهی ماست، فعالیت نماییم و در برابر هرگونه تخطی به حقوق خود بایستیم و از منافع خود، دفاع کنیم. «انکار نکردن حقوق دیگران» یعنی اینکه بدون انتقاد غیرمنصفانه، آسیب رساندن، سلطهجویی و ناسزاگویی به دیگران، به ابراز احساسات خود بپردازیم. با این حساب ابراز وجود کردن، تأیید خویشتن به شکلی مثبت است که در عین حال برای سایر کسانی که در زندگی ما وجود دارند، ارزش قائل است. برخورداری از توانایی قاطعیت، به رضایت شخصی ما در زندگی کمک میکند و همچنین برابری روابط ما را با دیگران مدنظر قرار میدهد. بررسیهای به عمل آمده، نشان داده است، اشخاصی که ابراز وجود میکنند، به عزت نفس بالاتری دست یافتهاند، بر افسردگی خود غلبه کردهاند، به هدفهای بیشتری در زندگی خود دست یافتهاند، به درک شخصی بیشتری نائل آمدهاند و در موقعیتی قرار گرفتهاند که با دیگران ارتباطی مؤثرتر داشته باشند (آلبرتی و ایمونز، 2002؛ ترجمهی مهدی قراچهداغی، 1389: 12-8).
نتایج تحقیقات افرادی مانند لازاروس (1971)، آلبرتی و ایمونز (1974) نشان میدهد، تعداد زیادی از ناراحتیها مانند سردرد، خستگی عمومی، اختلالات گوارش، تحریکات پوستی و تنگی نفس ممکن است، ناشی از ناتوانی در ابراز وجود کردن باشد. آموزش ابراز وجود میتواند با بهبود خودآگاهی، افزایش اعتماد به نفس و مهارتهای اجتماعی به افرادیکه دارای اختلالات روانی هستند، کمک کند (هو، سول و لن، 2004). کرم، هرنشک و تاتار (2012) آموزش جرأتورزی را تکنیکی میدانند که از طریق آن، افراد میآموزند، چگونه آرام باشند و در موقعیتهای متفاوت اجتماعی به طور مناسب و خوشایند ارتباط برقرار سازند. این امر به آنها کمک میکند، از خودپندارهی بیشتر و اضطراب کمتری برخوردار باشند (لارنس، برویگ و بیگل، 1974).
آقایی، ملکپور و عجمی (1382) در زمینهی ارتباط بین توانایی ابراز خویشتن و وضعیت اقتصادی بیان کردند، طبقات اقتصادی بالا از نظر ابراز وجود با طبقات متوسط و پایین تفاوتی ندارند. در توضیح علت این امر میتوان گفت که طبقات اقتصادی بالا یاد گرفتند که با بسیاری از الزامات روزانهی خود به صورت مناسبی کنار بیایند. جامعه نیز از آنها انتظار دارند که هنجارهای اجتماعی را بپذیرند و در چهارچوب قوانین اجتماعی عمل کنند. افراد طبقهی پایین اقتصادی نیز همگام با پیشرفت جوامع و آشنا شدن آنها با حقوق خود، به نحو لازم در ابراز خویشتن و قاطعیت میکوشند. بنابراین معنادار نبودن رابطه بین ابراز وجود و طبقهی اقتصادی طبیعی به نظر میرسد.
بنابر آنچه گفته شد، آموزش ابراز وجود به افراد، کمک میکند شیوهی روبرو شدن با انتقاد، بیان نارضایتی، شیوهی امتناع و عدم پذیرش یک پیشنهاد و تقاضا، تعریف کردن از رفتارهای مطلوب دیگران و مشارکت کردن در امور گروهی را یادگرفته و تمرین کنند (مارگان و همکاران، 2012). پژوهشهای انجام شده، تأیید میکنند که آموزش گروهی ابراز وجود مؤثرتر از آموزش فردی است، چرا که اعضای گروه علاوه بر آموختن رفتارهای ابراز وجود، اینگونه رفتارها و مهارتها را به خوبی تمرین کرده و به علت جو حاکم در گروه پذیرش چنین رفتارهایی برای آنها میسرتر میباشد (صادقزاده، نوابینژاد و زارع، 1390).
در واقع اکثر پژوهشها نشان دادهاند که بین ابراز وجود، کاهش مشکلات روانشناختی، نشانههای افسردگی و افزایش عزت نفس و سلامت روانی افراد رابطهی قوی وجود دارد (رنجبرکهن و سجادینژاد، 1389). از آنجایی که دنیای خانواده، مدرسه و کار ابراز وجود کردن مؤثر را دشوار کردهاند، اکثر محققان این نظر را دارند که توسعه و اجرای برنامههای آموزشی ابراز وجود باید مبتنی بر مباحثی چون توانایی امتناع کردن از تقاضاهای غیر معمول دیگران، درخواست کردن و ابراز احساسات واقعی باشد (آسچین، 1997؛ آلبرتی و ایمونز، 2001: 67 ).
2-2-2-4- پیشینهی نظری ابراز وجود
برای درک تاریخچه و تحول آموزش ابراز، نخست باید نظریهی فیزیولوژیست روسی، ایوان پاولف (1939-1849) را مورد توجه قرار داد. او به عنوان یک زیستشناس به شیوههایی که موجود زنده را با محیط خود سازگار میکند علاقهمند بود. پاولف بیان کرد همچنان که محیط تغییر میکند، فرد نیز باید تغییر کند، در غیر این صورت ممکن است با مشکلاتی مواجه شود.
تحقیق در زمینهی ابراز وجود، برای اولین بار در سال (1949) توسط روانشناس و رواندرمانگر آمریکایی اندروسالتر مطرح شد. سالتر نیز از مفاهیم پاولف، برای توصیف درمانهای مؤثر رفتاری برای درمان انواع اختلالات استفاده نمود. او در برخورد با مراجعان افسرده سعی میکرد علل عدم قاطعیتشان را کشف و راهی برای درمان یا کاهش تأثیر عصبی آن مطرح کند. از دیدگاه او افرادی که از عدم ابراز وجود رنج میبرند، در رسیدن به اهداف خود، غلبه بر مشکلات، احقاق خود بدون آسیب رساندن به دیگران و کنترل تکانههای تهاجمی ناتوان هستند. در صورتی که ابراز وجود و قاطعیت مانند یک پتانسیل شخصی برای مواجهه با این مشکلات به فرد یاری میرساند (سالتر، 2002: 32).
در اواسط قرن (1990) مطالعهی ابراز وجود به عملکرد بالینی مرتبط شد. افرادی چون لازاروس (1971) و ولپی (1990) روانشناسانی بودند که در این حیطه کار کردند. این روانشناسان بالینی، عدم قاطعیت (عدم ابراز وجود) را به عنوان دلیلی برای برخی از بیماریهای روانی پذیرفتند. بنابراین برای درمان این بیماریها و افزایش ابراز وجود، برنامههای آموزشی مختلفی را به کار بردند (رس و گراهام، 1991؛ ترجمهی منیجه شهنی ییلاق و علیرضا رضایی، 1380: 8).
2-2-2-5- دیدگاههای مختلف در مورد ابراز وجود
2-2-2-5-1-دیدگاه شناختی
سرآغاز آموزش ابراز وجود به کارهای سالتر و ولپی (1994) باز میگردد، این دو متوجه شدند، برخی از انسانها در گرفتن حق خود از دیگران دچار مشکل هستند در نتیجه کوشیدند مهارت ابراز وجود را به آنها بیاموزند. آلبرتی و ایمونز به عنوان روانشناس بالینی اظهار کردند، عدم قاطعیت یا ابراز وجود ناشی از نفوذ بیشتر فرآیندهای نگهداری بر فرآیندهای محرک و برانگیزاننده در سیستم عصبی مرکزی است. در واقع افراد ناتوان در ابراز وجود، قادر نیستند به صورت آشکار و به خودی خود به بیان خواستهها، احساسات و تمایلات خود بپردازند. افرادی که فاقد توانایی ابراز وجود هستند در درک خود، برقراری روابط اجتماعی و گرفتن حق خود از دیگران مشکلات زیادی تجربه میکنند (یونگ، 2003). از دیدگاه سالتر، اکثر افراد جامعهی مدرن از این ناتوانی که بنا به گفتهی وی نوعی اختلال در تعادل عصبی است، رنج میبرند (هارجی، ساندرز و دیکسون، 2000؛ ترجمهی خشایار بیگی و مهرداد فیروزبخت، 1384: 32).
از طرفی دیگر در اوایل دههی 70، زمانی که جنبش حقوق مدنی در ایالات متحدهی آمریکا رو به افزایش بود، تعدادی از روانشناسان مانند آلبرتی، ایمونز (1976) جاکوبسکی، لانگ و اسمیت (1983) ابراز وجود را به معنای حفاظت از حقوق فردی مطرح کردند. در دو دههی اخیر توجه زیادی به مبحث ابراز وجود شده است که خود نشانگر اهمیت این مسئله از نظر اجتماعی است (لی و همکاران، 1994).
علاقه نسبت آموزش ابراز وجود درآغاز قرن 21 نیزحفظ شد، با این تفاوت که در این دوره شکلگیری مهارتهای قاطعانه و ابراز وجود به حوزههای مختلف زندگی عمومی مانند (زمینههای ورزشی، پزشکی، سیاست، دین و هنر) نیز منتقل شد (یونگ، 2003).
2-2-2-5-2- دیدگاه رفتارگرایی
تاریخ آموزش ابراز وجود در روانشناسی رفتارگرایانه، یعنی در کارهای پاولف، سالتر و ولپی ریشه دارد و بعدها افرادی مانند، آلبرتی، ایمونز و لازاروس آن را توسعه دادند (رس و گراهام، 1991؛ شهنی ییلاق و رضایی، 1380: 10). آموزش این موضوع در ایالت متحده و اروپا توسعه یافت. بدیهی است که رفتار مبتنی بر ابراز وجود را کسی ابداع نکرده بلکه بسیار پیش از آن که این واژه به آن اطلاق شود، بخشی از رفتار انسانها بوده است (نیشینا و تانیگاکی، 2013). سالتر (1949) به افراد غیر جرأتمند که دارای ابراز وجود پایین بودند، آموزش ابراز عقیدهی مخالف، پذیرش تحسین نسبت به خود و استفاده از ضمیر من را ارائه میداد. این روش به عنوان یک تکنیک تغییر رفتار در اواسط دههی70 به اوج رسید و در دههی 80 در برنامههای پژوهشی جایگزین حساسیت زدایی تدریجی گردید.
هدف سالتر افزایش رفتار تهییج آمیز (شامل فعالیت شدید مانند توانایی یادگیری پاسخهای جدید) انسان بود که او را قادر میسازد به طور مؤثرتری با محیط خود تعامل کند. همچنان که فرد ابراز وجود بیشتری از خود نشان میدهد، افزایش رفتارهای تهییج آمیز منجر به فزونی احساسات تهییج آمیز در او میشود. اما سالتر در نظریهاش از اصطلاح ابراز وجود استفاده نکرد. ولپی (1985) اولین کسی بود که اصطلاح ابراز وجود را در این رشته به کار برد. او دریافت که فرد نمیتواند دو حالت هیجانی متناقض را در یک زمان تجربه کند. از این رو نمیتواند همزمان هم آرمیده و هم مضطرب باشد. ولپی مراجعان خود را به تن آرامی تشویق مینمود و به آنها راههای مواجهه با محرکهای اضطراب انگیز را نشان میداد. او کشف کرد، اثر این کار خیلی بیشتر از روشی است که فرد فقط سعی میکند مضطرب نباشد. در واقع او به این نتیجه رسید، که در شرایط اضطرابزا، جسورانه رفتار کردن باعث بازداری اضطراب میشود (آلبرتی و ایمونز، 2002؛ ترجمهی مهدی قراچهداغی، 1389: 18).
.
2-2-2-5-3- دیدگاه انسانگرایی
آلبرتی و ایمونز (1974) تحت تأثیر رویکرد انسان گرایانهی کارل راجرز و فنون رفتاری ولپی قرار گرفتند. آنها مدعی بودند جزء اولین کسانی هستند که ابراز وجود را به عنوان یک مفهوم رفتاری – انسان گرایانه برای کمک به افراد، در بهدست آوردن حقوق خود ارائه نمودند. آنها اهمیت رشد عزت نفس را به عنوان قسمتی از آموزش ابراز وجود مورد تأکید قرار دادند، لازاروس (1971) رفتار درمانی گستردهی خود را که شامل رویکردهای انسان گرایانه و رفتاری بود، ارائه نمود. او علاوه بر این که ابراز وجود را، پافشاری برای احقاق حق میداند، ابراز محبت، احساسات، رضایت و سایر احساسات مثبت را نیز به عنوان بخشی از آزادی هیجانی در ابراز احساسات که میتوانند آموخته شوند، میپذیرد (رس و گراهام، 1991؛ ترجمهی منیجه شهنی ییلاق و علیرضا رضایی، 1380: 11). از دیدگاه انسانگرایان، رفتارهای غیر جرأتورزانه بازدارنده و اجتنابی هستند و همبستگی مثبت و بالایی با ترس، هراس و انواع ناراحتیها و پرخاشگریهای درونی دارند، در حالیکه رفتارهای توأم با قاطعیت همبستگی مثبت و بالایی با اعتماد به نفس، عزت نفس و خودپندارهی مثبت دارند (توماس، 2008). ابراز وجود کردن، افراد را قادر میسازد تا یک رفتار واقعی و صادقانه در برخورد با پدیدههای اطراف خود داشته باشند. این گونه رفتار، نشاندهندهی احترام به خود و دیگران است و به خودشکوفایی فرد کمک میکند. به همین دلیل افرادی که در برخورد با احساسات و عقاید خود و دیگران صریح و قاطع عمل نمیکنند در برابر بیماریهای روانی، مانند افسردگی، اضطراب آسیبپذیر شده و اعتماد به نفس و سازگاری اجتماعی در آنها کاهش پیدا میکند (سالتر، 2002: 34).
2-2-2-6- ابراز وجود یا جرأتورزی
آلبرتی و ایمونز (1982) بیان میکنند، یکی از عناوینی که جایگزین مفهوم ابراز وجود است مفهوم جرأتورزی میباشد. این مفهوم در واقع یکی از مهارتهای بین فردی مورد نیاز در تعاملات اجتماعی کارآمد، میباشد که شامل بیان مناسب و بدون اضطراب هیجانات به دیگران است. آنها معتقدند که جرأتورزی، رفتاری است که شخص را قادر میسازد به راحتی و بدون ترس و نگرانی عقاید، باورها، احساسات و عواطف خود را ابراز کند. آموزش ابراز وجود یا جرأت ورزی در اصل یک فن رفتار درمانی بوده و هنوز برخی از روانشناسان به همین صورت آن را به کار میگیرند. امروزه قسمت اعظم آموزش ابراز وجود مستلزم به کار بردن فنونی از روانشناسی انسانگرایانه است. آموزش ابراز وجود، روشی آموزشی است نه درمانی. در این نوع آموزش بر فنون یادگیری تأکید میشود نه بر تبیین چگونگی یا چرایی رفتار فرد. هدف از برنامههای خود ابرازی کمک به افراد برای درک مفاهیم نظری قاطعیت و به کارگیری مهارتهای مربوط به آن است. افراد با کسب آگاهی از انواع مختلف رفتار، یاد میگیرند که در انتخاب رفتار خود احساس مسئولیت کنند (تاوانآ، بدون سال، ترجمهی پرویز نظیری و آرش مولا، 1378: 38).
پژوهشهای مختلف نشان داده است که ابراز وجود کردن، پرخاشگری، زورگویی و حق دیگران را ضایع کردن نیست، ابراز وجود بهجا و متناسب با موقعیت به ما کمک میکند تا بتوانیم مهارتهای اجتماعی خود را گسترش دهیم، جلوی پایمال شدن حقوقمان را بگیریم، به آسانی تقاضاهای نامعقول دیگران را رد کنیم، از دیگران درخواستهای معقولی داشته باشیم، حقوق دیگران را به رسمیت بشناسیم، رفتار دیگران را با خودمان تغییر بدهیم، از رفتارهای پرخاشگرانهی غیر ضروری خودداری کنیم و در هر موردی آزادانه موضع خود را با اعتماد به نفس مشخص کنیم. البته نباید چنین تصور کرد که صرفا آموختن مهارت ابراز وجود کافی است تا تمام رفتارهای مذکور را بیاموزیم. آنچه مسلم است توجه به این نکته میباشد که درونی و نهادینه شدن رفتارهای مؤثر در هر فرد به بافت شخصیتی و تواناییهای روحی او بستگی دارد (آدام ریتا، 2010).
2-2-2-7-کارکردهای ابراز وجود
شناخت فواید و اثرات روانی و اجتماعی ابراز وجود جهت رسیدن به قدرت سازگاری و کاهش پرخاشگری نقش بهسزایی دارد. مهارت ابراز وجود به تناسب موقعیت، چندین هدف را برآورده میسازد و شامل کارکردهایی بدین شرح میباشد:
جلوگیری از تقاضاهای پرخاشگرانهی غیر ضروری
توجه و شناسایی حقوق دیگران
برخورد مناسب و مؤثر با مخالفتهای غیر منطقی دیگران
بیان دیدگاهها و نظرات شخصی پیرامون مسائل مختلف
رد تقاضای غیر منطقی دیگران
بیان تقاضای منطقی خود به دیگران
تغییر رفتارهای نامناسب دیگران به خود
جلوگیری از پایمال شدن حقوق افراد
در واقع ابراز وجود، به رفتارهای مناسب اجتماعی گفته میشود که باعث حذف موانع موجود در رسیدن به اهداف فرد میگردد. این مفهوم به این معنی است که فرد، با جرأت بتواند احساسات مثبت یا منفی خود را ابراز کند. لازاروس (1971) این توانایی را رهایی هیجانی نامیده است، او ابراز وجود را دارای کارکردهای زیر میداند:
الف: رد تقاضاهایی که فرد قادر یا مایل به انجام آن نیست.
ب: جلب محبت دیگران و بیان احساسات خود و مطرح کردن تقاضاهایی که دارد.
ج: شروع گفتگو، ادامه دادن به صحبتها، خاتمه دادن به کلام (هارجی، ساندرز و دیکسون، 2000؛ ترجمهی خشایار بیگی و مهرداد فیروزبخت، 1384: 31-30).
2-2-2-8- گسترهی ابراز وجود
توجه زیاد به ابراز وجود در عمل آموزشی، نه تنها به حوزهی مدارس متوسطه بلکه به مقاطع بالاتر یعنی دانشگاه هم راه پیدا کرده است. همانطور که اشاره شد، مطالعهی ابراز وجود به عنوان یک پدیده در اواسط قرن 20 آغاز شد. شکلگیری مطالعهی تجربی از این ساختار روانی به عملکرد بالینی گره خورده است. بدین معنی که تعدادی از روانشناسان و رواندرمانگران طی مطالعاتشان به این نتیجه رسیدند که اکثر بیماران عصبی و افسرده و افرادیکه از احساس ناامنی، تنهایی و نقص در ارتباطات اجتماعی رنج میبرند، دچار عدم قاطعیت و ناتوانی در ابراز وجود هستند. در واقع رابطه بین بیماریهای روانی و فقدان مهارتهای قاطعانه در بیماران، درمانگران را به سوی این ایده هدایت کرد که ناتوانی در بروز احساسات خود، از جمله احساس خشم، تنفر و محبت، باعث اختلالات عصبی - روانی در فرد میشود (آلبرتی و ایمونز، 2002؛ ترجمهی مهدی قراچهداغی، 1389: 12)
از دیدگاه ماخیجا و سینگ (2010) ابراز وجود یک جزء اساسی از اعتماد به نفس است. اگر ابراز وجود، اعتماد به نفس را افزایش دهد، اعتماد به نفس نیز ابراز خود را افزایش میدهد. آنها همچنین اظهار کردند، آموزش ابراز وجود علاوه بر تمرکز به رفتارهای آشکار مانند (تماس چشمی، وضعیت ایستادن و نوسانات صدا) بر روی تعاملات اجتماعی و نحوهی تفکر افراد نیز تأکید میکند.
پاییزی و همکاران (1386) اظهار کردند، ابراز وجود میتواند، برشادی و بهزیستی افراد اثر داشته باشد. دانشآموزان پس از آموزش مهارتهای ابراز وجود، نگرش و ارزیابی مثبتی نسبت به خود و در خصوص زندگی گذشتهی خود پیدا میکنند. آنان با به کارگیری مهارتهای ابراز وجود، توانایی و ظرفیت اداره و کنترل تقاضاهای پیچیدهی زندگی روزمره را دارا میشوند و بر این اساس میتوان حدس زد که پیوندهای بین فردی آنها کیفیت بالایی پیدا کرده است. آلبرتی و ایمونز (1982) بیان کردند، افراد دارای توانایی ابراز وجود و قاطعیت به آینده خوشبین میشوند، زیرا رفتار ابرازمند به آنها کمک میکند تا از زندگی و روابط با دیگران لذت ببرند و در مقابل هیجانات منفی از قبیل غم، خشم، نگرانی و فشارهای روانی به طور سازنده مقابله کنند. آنان برای زندگی خود، هدفهایی را در نظر میگیرند و برنامههای زندگیشان را بر پایهی آن اهداف تهیه و تدوین میکنند و در راستای رسیدن به آن، چالشها را میپذیرند و به کار و فعالیت علاقهمند میشوند. به اعتقاد پژوهشگران آموزش ابراز وجود نه ساده است نه ساده انگارانه، لیکن هر تغییر جزئی در رفتار ممکن است اثری کلی در رابطهی افراد با یکدیگر و تصویر ذهنیای که از خود دارند داشته باشد. البته این امکان وجود دارد که در اوایل آموزش شخص مورد آزمون، بی تناسب قاطعیت به خرج دهد اما به مرور زمان یاد خواهد گرفت که رفتار خود را متناسب با موقعیت تنظیم نماید. در واقع این حق وجود دارد تا نیازها، خواستهها و احساسات فرد به دیگران ابراز شود ولی به رغم موفقیتهای فراوان هنوز جامعه به ابراز وجود کردن پاداش چندانی نمیدهد (لیندنفیلد، 2001؛ زهرا بهفر و اعظم نوفرستی، 1388: 44).
2-2-2-9- اجزاء رفتار مبتنی بر ابراز وجود
روانشناسان رفتاری، با بررسیهای منظم به این نتیجه رسیدند که رفتارهای مبتنی بر ابراز وجود از ویژگیهای متعددی برخوردارند. که در زیر به شرح برخی از این عوامل میپردازیم:
تماس چشمی: یکی از بارزترین جنبههای رفتاری، هنگام گفت و گو با اشخاص این است که ما به کجا نگاه میکنیم. اگر مستقیما در چشمان کسی که با او حرف میزنیم، نگاه کنیم میتوانیم صمیمی بودن خود را به او انتقال دهیم. اما اگر هنگام گفت و گو با اشخاص، به جای دیگری خیره شویم، نامطمئن بودن خود را القاء کردیم و اگر بیش از اندازه در چشمان فرد نگاه کنیم، احساس بدی پیدا میکند و به این نتیجه میرسد که او را زیر حمله قرار دادیم. اهمیت تماس چشمی در برقراری روابط اجتماعی و ابراز وجود، به رسمیت شناخته شده است. نگاه آرام و پیوسته و گاه برگرفتن این نگاه، به گفت و گو حالت مشخصتر و دوستانهتری میدهد و بر صمیمیت، احترام و صراحت سخن میافزاید.
رس و گراهام سه نوع نگاه را مطرح میکنند که عبارت است از:
الف. نگاه کاری: این نوع نگاه، محدود است به ناحیهی چشمها و به طرف بالا تا پیشانی امتداد مییابد.
نگاه اجتماعی: محدود است به ناحیهی چشمها و به طرف دهان و چانه.
نگاه صمیمی: از چشمها شروع و تا پایین پاها ادامه مییابد (رس و گراهام، 1991؛ ترجمهی منیجه شهنی ییلاق و علیرضا رضایی، 1380: 137).

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *