— -فایل پروژه - ریسرچ-325)


تقدیم به
روح پاک مادربزرگم که الفبای زندگی را به من آموخت.
پدر و مادر عزیزم که وجودم جز هدیه وجودشان نیست.
همسرم که با صبرش در تمامی لحظات رفیق راهم بود.

فهرست مطالب
عنوانصفحه
TOC \o "1-3" \h \z \u چکیده فارسی PAGEREF _Toc411122688 \h 1 فصل اول: کلیات تحقیق PAGEREF _Toc411122689 \h 21-1- مقدمه PAGEREF _Toc411122690 \h 31-2- بیان مسأله PAGEREF _Toc411122691 \h 41-3- اهمیت و ضرورت تحقیق PAGEREF _Toc411122692 \h 61-4- اهداف تحقیق PAGEREF _Toc411122693 \h 71-5- سؤالات تحقیق PAGEREF _Toc411122694 \h 81-6- فرضیه های تحقیق PAGEREF _Toc411122695 \h 81-7- معرفی متغیرها و نقش آن ها در تحقیق PAGEREF _Toc411122696 \h 81-8- تعاریف مفهومی و عملیاتی متغیرهای تحقیق PAGEREF _Toc411122697 \h 9 فصل دوم: مرور منابع، ادبیات تحقیق، پیشینه تحقیق PAGEREF _Toc411122698 \h 102-1- مقدمه PAGEREF _Toc411122699 \h 112-2- راه های انتخاب روش های تربیتی PAGEREF _Toc411122700 \h 112-3- تعریف سبک های فرزندپروری PAGEREF _Toc411122701 \h 122-4- عوامل مؤثر بر سبک های فرزندپروری PAGEREF _Toc411122702 \h 132-5- تکنیک های والدین جهت اعمال کنترل PAGEREF _Toc411122703 \h 152-6- سنخ شناسی فرزندپروری PAGEREF _Toc411122704 \h 172-7- روابط والدین- فرزندان در ادوار مختلف PAGEREF _Toc411122705 \h 202-8- انواع تیپ های خانواده PAGEREF _Toc411122706 \h 232-9- سبک های فرزندپروری PAGEREF _Toc411122707 \h 232-10- تاریخچه هوش هیجانی PAGEREF _Toc411122708 \h 292-11- هوش هیجانی چیست؟ PAGEREF _Toc411122709 \h 312-12- نظریه هایی در باب هوش PAGEREF _Toc411122710 \h 322-13- هیجان چیست؟ PAGEREF _Toc411122711 \h 342-14- فواید هیجان PAGEREF _Toc411122712 \h 372-15- زیان های هیجان PAGEREF _Toc411122713 \h 382-16- نقش هیجان ها در هوش PAGEREF _Toc411122714 \h 382-17- هوشبهر و هوش هیجانی PAGEREF _Toc411122715 \h 392-18- مؤلفه های هوش هیجانی PAGEREF _Toc411122716 \h 412-19- هوش هیجانی و موفقیت شغلی PAGEREF _Toc411122717 \h 432-20- هوش هیجانی و سلامت PAGEREF _Toc411122718 \h 432-21- چه کسی به هوش هیجانی (EQ) نیاز دارد؟ PAGEREF _Toc411122719 \h 442-22- کاربردهای هوش هیجانی در محیط کار PAGEREF _Toc411122720 \h 502-23- تعریف پرخاشگری PAGEREF _Toc411122721 \h 522-24- نشانه های پرخاشگری PAGEREF _Toc411122722 \h 532-25- انواع رفتارهای پرخاشگرانه PAGEREF _Toc411122723 \h 532-26- انواع پرخاشگری از لحاظ تعداد افراد PAGEREF _Toc411122724 \h 572-27- نظریه های پرخاشگری PAGEREF _Toc411122725 \h 582-28- عوامل مؤثر در بروز پرخاشگری PAGEREF _Toc411122726 \h 602-29- عوامل تشدید کننده پرخاشگری PAGEREF _Toc411122727 \h 682-30- اصول پیشگیری از رفتارهای پرخاشگرانه PAGEREF _Toc411122728 \h 682-31- شیوه هایی برای کنترل پرخاشگری PAGEREF _Toc411122729 \h 692-32- روش های برخورد با جریان پرخاشگری PAGEREF _Toc411122730 \h 712-33- تحقیقات داخلی و خارجی انجام شده پیرامون موضوع تحقیق PAGEREF _Toc411122731 \h 75 فصل سوم: روش شناسی تحقیق PAGEREF _Toc411122732 \h 813-1- مقدمه PAGEREF _Toc411122733 \h 823-2- روش پژوهش PAGEREF _Toc411122734 \h 823-3- جامعه آماری PAGEREF _Toc411122735 \h 823-4- جمعیت نمونه PAGEREF _Toc411122736 \h 823-5- روش نمونه گیری PAGEREF _Toc411122737 \h 823-6- روش های جمع آوری داده ها PAGEREF _Toc411122738 \h 833-7- ابزار اندازه گیری داده ها PAGEREF _Toc411122739 \h 833-8- مراحل و چگونگی اجرای پژوهش PAGEREF _Toc411122740 \h 853-9- روش تجزیه و تحلیل داده ها PAGEREF _Toc411122741 \h 85 فصل چهارم: تجزیه و تحلیل داده ها و یافته های تحقیق PAGEREF _Toc411122742 \h 874-1- مقدمه PAGEREF _Toc411122743 \h 884-2- تجزیه توصیفی داده ها PAGEREF _Toc411122744 \h 884-3- تحلیل استنباطی داده ها PAGEREF _Toc411122745 \h 97 فصل پنجم : بحث ، نتیجه گیری و پیشنهادات PAGEREF _Toc411122746 \h 1045-1- مقدمه PAGEREF _Toc411122747 \h 1055-2- یافته های توصیفی PAGEREF _Toc411122748 \h 1055-3- بحث و بررسی فرضیه ها PAGEREF _Toc411122749 \h 1065-4- محدودیت های پژوهش PAGEREF _Toc411122750 \h 1095-5- پیشنهادها PAGEREF _Toc411122751 \h 110 منابع و مأخذ PAGEREF _Toc411122752 \h 111منابع فارسی PAGEREF _Toc411122753 \h 112منابع انگلیسی PAGEREF _Toc411122754 \h 117 پیوست ها PAGEREF _Toc411122755 \h 120پرسشنامه ها PAGEREF _Toc411122756 \h 121محاسبات آماری PAGEREF _Toc411122757 \h 129چکیده انگلیسی PAGEREF _Toc411122758 \h 138

فهرست جداول
عنوانصفحه
TOC \h \z \t "فهرست جداول,1" جدول 2-1. چارچوب هوش هیجانی PAGEREF _Toc411122759 \h 42جدول 4-1. شاخص های توصیفی مربوط به متغیرهای تحقیق PAGEREF _Toc411122760 \h 88جدول 4-2. فراوانی و درصد فراوانی پاسخگویان به تفکیک سن PAGEREF _Toc411122761 \h 89جدول 4-3. فراوانی و درصد فراوانی پاسخگویان به تفکیک پایه تحصیلی PAGEREF _Toc411122762 \h 90جدول 4-4. فراوانی و درصد فراوانی پاسخگویان به تفکیک وضعیت تحصیلی پدران PAGEREF _Toc411122763 \h 91جدول 4-5. فراوانی و درصد فراوانی پاسخگویان به تفکیک وضعیت مادران PAGEREF _Toc411122764 \h 92جدول 4-6. فراوانی و درصد فراوانی پاسخگویان به تفکیک شغل پدران PAGEREF _Toc411122765 \h 93جدول 4-7. فراوانی و درصد فراوانی پاسخگویان به تفکیک شغل مادران PAGEREF _Toc411122766 \h 94جدول 4-8. فراوانی و درصد فراوانی پاسخگویان به تفکیک تعداد فرزندان PAGEREF _Toc411122767 \h 95جدول 4-9. فراوانی و درصد فراوانی پاسخگویان به تفکیک میزان درآمد خانواده PAGEREF _Toc411122768 \h 96جدول 4-10. نتایج حاصل از آزمون ام. باکس PAGEREF _Toc411122769 \h 97جدول 4-11. نتایج آزمون لاندای ویلکز PAGEREF _Toc411122770 \h 97جدول 4-12. نتایج آزمون لون جهت سنجش برابری واریانس ها PAGEREF _Toc411122771 \h 98جدول 4-13. نتایج آزمون های اثرات بین آزمودنی ها PAGEREF _Toc411122772 \h 98جدول 4-14. محاسبه ضریب همبستگی پیرسون در مورد فرضیه فرعی اول PAGEREF _Toc411122773 \h 99جدول 4-15. خلاصه مدل رگرسیون به روش همزمان بر حسب ضریب همبستگی و ضریب تعیین PAGEREF _Toc411122774 \h 99جدول 4-16. نتایج تحلیل واریانس PAGEREF _Toc411122775 \h 100جدول 4-17. نتایج مربوط به ضرایب تأثیر رگرسیونی متغیر پیش بین بر متغیر ملاک PAGEREF _Toc411122776 \h 100جدول 4-18. محاسبه ضریب همبستگی پیرسون در مورد فرضیه فرعی دوم PAGEREF _Toc411122777 \h 101جدول 4-19. خلاصه مدل رگرسیون به روش همزمان بر حسب ضریب همبستگی و ضریب تعیین PAGEREF _Toc411122778 \h 101جدول 4-20. نتایج تحلیل واریانس PAGEREF _Toc411122779 \h 102جدول 4-21. نتایج مربوط به ضرایب تأثیر رگرسیونی متغیر پیش بین بر متغیر ملاک PAGEREF _Toc411122780 \h 102
فهرست نمودارها / اشکال
عنوانصفحه
TOC \h \z \t "فهرست نمودارها / اشکال,1" نمودار 4-1. فراوانی و درصد فراوانی پاسخگویان به تفکیک سن PAGEREF _Toc411122781 \h 89نمودار 4-2. فراوانی و درصد فراوانی پاسخگویان به تفکیک پایه تحصیلی PAGEREF _Toc411122782 \h 90نمودار 4-3. فراوانی و درصد فراوانی پاسخگویان به تفکیک وضعیت تحصیلی پدران PAGEREF _Toc411122783 \h 91نمودار 4-4. فراوانی و درصد فراوانی پاسخگویان به تفکیک وضعیت تحصیلی مادران PAGEREF _Toc411122784 \h 92نمودار 4-5. فراوانی و درصد فراوانی پاسخگویان به تفکیک شغل پدران PAGEREF _Toc411122785 \h 93نمودار 4-6. فراوانی و درصد فراوانی پاسخگویان به تفکیک شغل مادران PAGEREF _Toc411122786 \h 94نمودار 4-7. فراوانی و درصد فراوانی پاسخگویان به تفکیک تعداد فرزندان PAGEREF _Toc411122787 \h 95نمودار 4-8. فراوانی و درصد فراوانی پاسخگویان به تفکیک میزان درآمد خانواده PAGEREF _Toc411122788 \h 96

چکیده فارسی هدف: این پژوهش با هدف رابطه سبک فرزندپروری والدین با هوش هیجانی و پرخاشگری در نوجوانان دختر انجام شد. روش: روش تحقیق همبستگی می باشد و جامعه آماری آن 582 نفر از دانش آموزان دختر دوره متوسطه شهرستان سیاهکل در سال تحصیلی 94-93 بود که تعداد 234 نفر به شیوه تصادفی طبقه ای انتخاب شدند و به پرسشنامه های شیوه های فرزندپروری والدین، هوش هیجانی و پرخاشگری پاسخ دادند. داده های حاصل به روش تحلیل پیرسون و رگرسیون چند متغیره با نرم افزار SPSS تجزیه و تحلیل شد. یافته ها: نتایج تحقیق نشان داد که با اطمینان 99/0 و سطح خطای کوچکتر از 01/0 بین سبک فرزندپروری والدین با هوش هیجانی و پرخاشگری در نوجوانان دختر رابطه وجود دارد. همچنین با اطمینان 99/0 و سطح خطای کوچکتر از 01/0 بین سبک فرزندپروری والدین با هوش هیجانی در نوجوانان دختر رابطه وجود دارد و با اطمینان 99/0 و سطح خطای کوچکتر از 01/0 بین سبک فرزندپروری والدین با پرخاشگری در نوجوانان دختر رابطه وجود دارد.
واژه گان کلیدی: سبک فرزندپروری والدین، هوش هیجانی، پرخاشگری
511426025132700 فصل اول: کلیات تحقیقright604600
کلیات تحقیق
1-1- مقدمه
در متون اسلامی سبک های فرزندپروری فعالیتی پیچیده شامل رفتارها، آموزشها، تعامل ها و روش هایی است که جدا و در تعامل با یکدیگر بر رشد معنوی، عاطفی در ابعاد فردی و اجتماعی تأثیر می گذارد. از دیدگاه اسلام، مسئولیت تربیت فرزند در دوران کودکی بر عهده پدر و مادر است تا آنجا که یکی از حقوق فرزندان به شمار آمده است. امام صادق (ع) سه حق را بر پدر لازم می دانند که یکی جدیت در تربیت اوست. ایشان می فرمایند: فرزند بر پدر سه حق دارد؛ انتخاب همسر مناسب برای او، نام نیک نهادن بر او و جدیت در تربیت فرزند (بیرامی، بهادری و خسروشاهی، 1389).
از نظر تاریخی مدارس همواره بر آموزش تحصیلی کودکان، تقویت مهارت های آنها در خواندن، نوشتن و حساب کردن متمرکز بوده اند، اما امروزه متخصصان آموزش و پرورش دریافته اند که چالش های عصر جدید و خواست های کنونی جامعه، نیازمند مهارت های افزوده ای در حیطه آگاهی هیجانی، تصمیم گیری، تعارض اجتماعی و حل تعارض اند (نیکوگفتار، 1388). بارها اصطلاح پرخاشگری را شنیده ایم، اما هنگامی که می خواهیم آن را تحلیل یا تعریف کنیم کاری بسیار مشکل است و این اصطلاح مبهم به نظر می رسد، کشتارهای دسته جمعی، قتل های انفرادی، تجاوز، تبعیض، محروم کردن از حقوق اولیه، همه گویای چهره زشت و خشن انسان نسبت به همنوعان خود است (کریمی، 1385). نتایج پژوهش ها نشان داده است که پرخاشگری از شاخص های مهم پاره ای از اختلالات روانی مانند اختلال سلوک و اختلال شخصیت ضداجتماعی به شمار می آید. همچنین رفتار پرخاشگرانه با بیماری های جسمانی مانند بیماری قلب و عروق و سردرد تنشی نیز در ارتباط است. علاوه بر این، پژوهش های دیگر نشان می دهد که افراد پرخاشگر نسبت به سایرین از نظر شیوه تفکر متفاوت هستند، آنها راهبردهای مثبت کمتری نسبت به افراد دیگر ارائه می دهند، بیشتر اطمینان دارند که راهبرد پرخاشگرانه سازگارانه تر است و این طور قضاوت می کنند که راهبردهای پرخاشگرانه کمتر باعث آسیب می شود (عارفی و رضویه، 1388).
پرخاشگری یکی از مسائل مهم در دوران دانش آموزی است و به عنوان یک مشکل شدید و رو به افزایش در میان نوجوانان و جوانان شناخته شده است. در حال حاضر پرخاشگری یک مسأله اجتماعی و یکی از موضوعات اساسی بهداشت روانی به حساب می آید. مشاهده جهان اطراف نشان می دهد که این مشکل رفتاری در بین همه انواع جانداران، طبقات اجتماعی- اقتصادی و مراحل مختلف سنی دیده می شود. مسائل مرتبط با خشم مانند رفتارهای مقابله ای، خصومت و پرخاشگری از علل اصلی مراجعه نوجوانان و جوانان به مراکز مشاوره و روان درمانی است (سوخودولسکی و همکاران، 2008). عدم مهار رفتار پرخاشگرانه علاوه بر اینکه باعث ایجاد مشکلات بین فردی و جرم و بزه و تجاوز به حقوق دیگران می شود، ممکن است درون ریزی شود و باعث انواع مشکلات جسمی-روانی مثل زخم معده، سردردهای میگرنی و افسردگی گردد (نیکولسون، 2013).
اگر چه انسان در حوزه های مختلف با مسائل متنوعی رو به رو است با این حال می توان اصولی کلی را در نظر گرفت که تقریباً در هر نوع مسائلی کاربرد دارد و شامل مجموعه پیچیده ای از مؤلفه های شناختی، رفتاری و نگرشی و فرایندهای چندمرحله ای است. هوش هیجانی نوعی پردازش اطلاعات هیجانی است که شامل ارزیابی صحیح، بیان مناسب و تنظیم سازگارانه هیجان می شود. همچنین هوش هیجانی به طور گسترده ای به عنوان ظرفیت درک و کنترل هیجانات خود و دیگران تعریف می شود.
نظریه هوش هیجانی دیدگاه جدیدی درباره پیش بینی عوامل مؤثر بر موفقیت و همچنین پیشگیری اولیه از اختلالات روانی را فراهم می کند. با توجه به اینکه پرخاشگری نوعی، هیجان محسوب می شود و یکی از مؤلفه های هوش هیجانی مدیریت هیجانات است به نظر می رسد با استفاده از آموزش هوش هیجانی و بکارگیری سبک های فرزندپروری، بتوان پرخاشگری را در افراد مهار کرد. ارتباط هوش هیجانی با عملکرد بهتر و موفق تر در محیط های تحت تنیدگی و همراه با فشار روانی اجتماعی نشان داده شده است. این پژوهش هم بدنبال مطالعه سبک فرزندپروری والدین و هوش هیجانی با پرخاشگری در بین نوجوانان دختر است.
1-2- بیان مسأله راهنمای تشخیصی و آماری اختلالات روانی از مشخصات بارز اختلال سلوک در کودکان از پرخاشگری و ناسازگاری در روابط بین فردی نام می برد که مشکلات رفتاری بین فردی، رفتاری و هیجانی مختلفی را برای این کودکان و خانواده های آنان ایجاد می کند. روانشناسان اجتماعی پرخاشگری را به صورت آسیب رساندن عمدی به دیگران و خشونت را نیز مبادرت کنشی عمدی برای آسیب رساندن جسمانی به دیگران تعریف می کنند (فرجاد و محمدی اصل، 1387). دلوکیو و الیوی (2005) پرخاشگری را رفتار قابل مشاهده که به قصد آسیب رساندن به دیگران باشد، تعریف می کند. رفتارهای ضداجتماعی و پرخاشگری در زمره شایع ترین علل ارجاع کودکان و نوجوانان به کلینیک های بهداشت روانی هستند. عدم مهار رفتار پرخاشگرانه علاوه بر اینکه می تواند موجب ایجاد مشکلات بین فردی و جرم شود، درون ریزی را نیز به همراه دارد و موجب بروز انواع مشکلات جسمی و روانی، مانند زخم معده، سردرد و افسردگی می شود. ماتسون (2007) معتقد است که انواع شدید مشکلات رفتاری می تواند بسیار خطرناک باشد. به رشد شخصی صدمه بزند، فرصت های یادگیری و رفتار سازگارانه را کاهش داده و سرانجام کیفیت زندگی شخصی را تحت تأثیر قرار دهد. رفتار پرخاشگرانه دوران کودکی می تواند به عنوان یک عامل پیش بینی کننده برای بزهکاری، سوء مصرف مواد، افسردگی، افت تحصیلی و ... باشد. شواهد نشان می دهد که رفتار ضداجتماعی دوران خردسالی با ناتوانی های دوران بزرگسالی در ارتباط است (به نقل از دان و فایت، 2010).
دیدگاه های نظری، عوامل مختلفی را در بروز رفتارهای پرخاشگرانه مؤثر می دانند. فابیان (2010) ارتباط بین اختلالات عصب شناسی و عصب روانشناختی، و پرخاشگری و خشونت را شایان توجه می داند. مک اندرو (2009) نقش و مقدار ترشح هورمون ها در بروز رفتارهای پرخاشگرانه را مؤثر می داند. از نظر دانگجوسو و همکاران (2008) تعاملات نامناسب بین سیستم های سروتونین و دوپامین در کرتکس پیشانی احتمالاً ساز و کار مهمی است که ارتباط بین پرخاشگری تکانشی و اختلالات پیرو آن را به دنبال دارد. دیدگاه یادگیری اجتماعی عوامل مختلفی مانند تجربه های گذشته فرد، پاداش هایی که از تجربه های گذشته یا حال نصیب افراد می شود و مشاهده رفتار دیگران را در بروز پرخاشگری مورد توجه می دانند (به نقل از ریچاردسون و هاموگ، 2007).
هوش هیجانی آخرین و جدیدترین تحول در زمینه فهم ارتباط بین تعقل و هیجان است. علی رغم دیدگاه ها، نگاه واقع بینانه به ماهیت انسان نشان می دهند که انسان برای سازگاری و چالش در زندگی به عملکرد منسجم قابلیت های هیجانی و منطقی وابسته است. در برخی مواقع محققان ادعا می کنند که خود آگاهی و زندگی درونی به طور چشم گیری توسط تجربه های هیجانی مشخص می شود، لذا هوش هیجانی می تواند با مشکلات هیجانی زیادی که ریشه در تجارب میان فردی و درون فردی دارند، مرتبط باشد (آستین و همکاران، 2005). در این پژوهش هم این سؤال مطرح است که آیا سبک فرزندپروری والدین و هوش هیجانی با پرخاشگری در بین نوجوانان دختر رابطه دارد؟
1-3- اهمیت و ضرورت تحقیق خانواده به عنوان اولین کانون اجتماعی، عوامل مختلفی دارد که یکی از عوامل تأثیرگذار بر رشد فرزندان بویژه رشد روانی آنها، چگونگی روش های تربیتی والدین در چارچوب خانواده است. روش تربیتی والدین در تکوین شخصیت و هم چنین سازگاری آنان با وضعیت مختلف اجتماعی مؤثر است. روابط مطلوب میان والدین و فرزندان در سلامت روان فرزندان تأثیر فراوان دارد. ارتباط والدین و فرزندان از جمله موارد مهمی است که سال ها نظر صاحبنظران و متخصصان تعلیم و تربیت را به خود جلب کرده است. در متون اسلامی نیز فرزندپروری فعالیتی پیچیده شامل رفتارها، آموزش ها، تعامل ها و روش هایی است که جدا و در تعامل با یکدیگر بر رشد معنوی، عاطفی در ابعاد فردی و اجتماعی تأثیر می گذارد. از دیدگاه اسلام، مسئولیت تربیت فرزند در دوران کودکی بر عهده پدر و مادر است تا آنجا که یکی از حقوق فرزندان به شمار آمده است (پرچم و همکاران، 1391). هوش هیجانی، ‌ترکیب عاطفه با شناخت و هیجان با هوش است. بنابراین می تواند در توانایی به کارگیری هیجان ها به منظور کمک به حل مشکلات و داشتن زندگی اثر بخش باشد. شناخت احساسات و توانایی ها را می توان در برانگیختن خودمان و دیگران استفاده کنیم و بدانیم آیا این هیجان ها و عواطف موجب تسهیل یا مانع برقراری تعامل با دیگران می شود (گلمن، ‌2009).
شیوه های فرزندپروری را می توان مجموعه ای از رفتارها دانست که تعاملات والد- فرزند را در طول دامنه گسترده ای از موقعیت ها توصیف می کند. بامریند (1991) که مطالعات طولی برجسته ای را با مشاهده تعامل های والدین با فرزندان خود انجام داد، شیوه های فرزندپروری را شامل رفتارهای گوناگون متنوع و بهنجار و طبیعی می داند. بامریند دریافت که شیوه های مختلف فرزندپروری والدین در دو بعد با یکدیگر تفاوت دارند. بعد اول توقع و کنترل و بعد دوم پذیرندگی و اجابت کنندگی می باشد. ترکیب گوناگون دو بعد توقع/ کنترل و پذیرندگی/ اجابت کنندگی چهار شیوه فرزندپروری را به وجود می آورد که پژوهش بامریند بر سه شیوه آن متمرکز است؛ مقتدرانه، مستبدانه و سهل گیرانه. چهارمین شیوه یعنی شیوه کناره گیر (مسامحه کار) را محققان دیگری مورد مطالعه قرار داده اند. سبک مقتدرانه با پذیرش و روابط نزدیک، روش های کنترل سازگارانه و استقلال دادن مناسب مشخص می شود. سبک مستبدانه از نظر پذیرش و روابط نزدیک پایین و از نظر کنترل اجباری بالا و از نظر استقلال دادن پایین است. والدین با سبک فرزندپروری سهل گیرانه روش مهرورز و پذیرا را نشان داده، متوقع نیستند و کنترل کمی بر رفتار فرزندان خود اعمال می کنند. این والدین به فرزندان خود اجازه می دهند تا در هر سنی که باشند خودشان تصمیم گیری کنند، حتی اگر هنوز قادر به انجام این کار نباشند. بامریند دریافت که مطلوب ترین نتایج تحولی که سبب سازگاری های مختلف در فرزندان در رشد همه جانبه آنان می شود، با شیوه فرزندپروری مقتدرانه والدین در ارتباط است (به نقل از برنز، 2006).
پرخاشگری رفتاری اجتناب ناپذیر یا تغییرناپذیر نیست، برعکس چون ناشی از تعامل پیچیدهای بین رویدادهای بیرونی، شناخت ها و ویژگی های شخصی است، می توان آن را پیشگیری کرد یا کاهش داد. روش های مختلفی برای پیشگیری و کنترل پرخاشگری پیشنهاد شده است که از آن جمله می توان به درمان اختلالات عصبی و عصب روانشناختی، اصلاح عادت غذایی افراد، از بین بردن زمینه های ناکامی و حضور الگوهای غیرپرخاشگرانه اشاره کرد. میر و همکاران (2008) نقش مداخله های شناختی، دارلی و همکاران (2000) نقش تنبیه و کارمانز و همکاران (2003) بخشایش را در کاهش پرخاشگری مؤثر می دانند (آقایی نژاد و همکاران، 1392).
با توجه به مطالب فوق، این پژوهش هم با هدف مطالعه رابطه سبک فرزندپروری والدین و هوش هیجانی با پرخاشگری در نوجوانان دختر شهرستان سیاهکل به اجرا در می آید. در همین رابطه سازمان ها، افراد حقیقی و حقوقی مختلفی از یافته های این تحقیق بهره مند خواهند شد که از آن جمله می توان به؛ سازمان های روانپزشکی، بهزیستی، آموزش و پرورش، مدیران، دانشجویان، معلمان، اولیاء دانش آموزان و کلیه افرادی که علاقه مند به کسب آگاهی در زمینه موضوع پژوهش هستند اشاره کرد.
1-4- اهداف تحقیق1-4-1- هدف اصلی: مطالعه رابطه سبک فرزندپروری والدین با هوش هیجانی و پرخاشگری در نوجوانان دختر
1-4-2- اهداف فرعی:
- مطالعه رابطه سبک فرزندپروری والدین با هوش هیجانی در بین نوجوانان دختر
- مطالعه رابطه سبک فرزندپروری والدین با پرخاشگری در بین نوجوانان دختر
1-5- سؤالات تحقیق1-5-1- سؤال اصلی: آیا بین سبک فرزندپروری والدین با هوش هیجانی و پرخاشگری در نوجوانان دختر رابطه وجود دارد؟
1-5-2- سؤالات فرعی:
- آیا بین سبک فرزندپروری والدین با هوش هیجانی در بین نوجوانان دختر رابطه وجود دارد؟
- آیا بین سبک فرزندپروری والدین با پرخاشگری در بین نوجوانان دختر رابطه وجود دارد؟
1-6- فرضیه های تحقیق1-6-1- فرضیه اصلی: بین سبک فرزندپروری والدین با هوش هیجانی و پرخاشگری در بین نوجوانان دختر رابطه وجود دارد.
1-6-2- فرضیه های فرعی:
- بین سبک فرزندپروری والدین با هوش هیجانی در بین نوجوانان دختر رابطه وجود دارد.
- بین سبک فرزندپروری والدین با پرخاشگری در بین نوجوانان دختر رابطه وجود دارد.
1-7- معرفی متغیرها و نقش آن ها در تحقیق
در این پژوهش سبک فرزندپروری والدین به عنوان متغیر پیش بین و هوش هیجانی و پرخاشگری در بین نوجوانان دختر به عنوان متغیر ملاک در نظر گرفته می شود.
1-8- تعاریف مفهومی و عملیاتی متغیرهای تحقیق
1-8-1- تعاریف مفهومی
- سبک فرزندپروری والدین: فرزندپروری به روش ها و رفتارهای ویژه گفته می شود که جداگانه یا در تعامل با یکدیگر بر رشد کودک تأثیر می گذارد. در واقع پایه و اساس شیوه فرزندپروری مبیّن تلاش های والدین برای کنترل و اجتماعی کردن کودکانشان است (پرچم و همکاران، 1391، ص 116).
- هوش هیجانی: هوش هیجانی به عنوان توانایی تنظیم و کنترل احساسات و هیجان های خود و دیگران با تمیز دادن آنها از یکدیگر و استفاده از این اطلاعات برای هدایت افکار و اعمال خود اطلاق می شود (آستین و همکاران، 2005، ص 219).
- پرخاشگری: رفتار تهاجمی است که شخص به قصد صدمه و آسیب رساندن به افراد یا اشیاء از خود نشان می دهد. پرخاشگری می تواند به صورت فیزیکی، کلامی یا در قالب تخریب اشیاء و لوازم و بالاخره زیر پا گذاشتن مقررات و قوانین در محیط زندگی با آگاهی قبلی تجلی نماید (فرمهینی فراهانی، 1390، ص 21).
1-8-2- تعاریف عملیاتی
- هوش هیجانی: در این تحقیق برای جمع آوری داده های مورد نیاز در زمینه هوش هیجانی از پرسشنامه هوش شوت و همکاران (1998) استفاده می شود.
- سبک فرزندپروری والدین: در این تحقیق برای جمع آوری داده های مورد نیاز در زمینه سبک فرزندپروری والدین از پرسشنامه سبک فرزندپروری بامریند (1972) استفاده می شود.
- پرخاشگری: در این تحقیق برای جمع آوری داده های مورد نیاز در زمینه پرخاشگری از پرسشنامه پرخاشگری باس و پری (1992) استفاده می شود.
511426025132700 فصل دوم: مرور منابع، ادبیات تحقیق، پیشینه تحقیقright604600
مرور منابع
ادبیات تحقیق
پیشینه تحقیق

2-1- مقدمه در این فصل که به پیشینه تحقیق اشاره دارد دیدگاه ها و رویکردهای محققان و صاحبنظران پیرامون موضوع تحقیق مورد بررسی قرار گرفته و در زمینه موارد شرح ذیل مطالبی آمده است: سبک فرزندپروری، هوش هیجانی و پرخاشگری. در ادامه فصل نیز ضمن مرور تحقیق های انجام شده در ایران و خارج از کشور، خلاصه ای از یافته های آنها آمده است.
بخش اول: سبک فرزندپروری
2-2- راه های انتخاب روش های تربیتی تا چند سال اخیر، اکثر مطالعات مربوط به اجتماعی شدن بر این نکته تأکید داشت که فنون تربیت و رفتارهای والدین، بر رشد کودک اثر می گذارد و به آن شکل می دهند. این تحقیقات نقش کودک را به عنوان عامل تعیین کننده اجتماعی شدن خود نادیده می گرفت. این دیدگاه در طول سال های اخیر تحول یافته است و امروزه، شایستگی والدین را بر اساس سه عامل تعیین کننده مهم در نظر می گیرند: مسئولیت و سلامت روانی والدین، ویژگی های کودک و منابع استرس و حمایت کننده که در درون و بیرون خانواده (محیط) وارد عمل می شوند (برنز، 2006).
2-2-1- مسئولیت و سلامت روانی والدین
تعلیم و تربیت کودکان تحت تأثیر شخصیت والدین آنها قرار می گیرد. به این ترتیب، والدین آشفته بیش از دیگران، با خطر داشتن کودکان آشفته، روبه رو خواهند بود. یکی از تحقیقات آمریکایی، که بر روی 693 خانواده و طی یک دوره شش ساله انجام گرفت، نشان داده است که 64% کودکانی که اختلال های عاطفی نشان می دادند، به مادرانی تعلق داشتند که دارای اختلال های روانی بودند. در خانواده هایی که تنها پدر نشانه ها یا اختلال های عاطفی داشت47 % کودکان اختلال داشتند.72% کودکان مسأله دار، در خانواده هایی بودند که پدر و مادر هر دو اختلال داشتند و این درصد دو برابر اختلال روانی کودکان بود که در خانواده های آنها از این دو نوع اختلال ها وجود نداشت. پژوهشگران دیگر کشف کرده اند که تحریک پذیری دائمی والدین می تواند به سلامت عاطفی کودک و به رشد و توانایی های شناختی او آسیب برساند. مادرانی که از افسردگی رنج می برند، در مقایسه با دیگر مادران، با فرزند خود کمتر عاطفی، کمتر خودمختار و بیشتر محافظه کارند. همچنین آنها با کودک بزرگتر خود کمتر بردبارند و بیشتر تمایل دارند که او را تنبیه کنند. برعکس، کودکان تقریباً یک ساله ای که والدین شاد دارند، رابطه عاطفی محکم تری با آنها برقرار می کنند و در نتیجه به نظر می رسد که نسبت به بچه هایی که والدین آنها ظاهراً شاد نیستند، امتیازهای بیشتری بدست می آورند (پورابراهیم و همکاران، 1390).
2-2-2- ویژگی های کودکان
به نظر می رسد که برخی متغیرها، مثل سن و جنس، خلق کودک و نوع تعلیم و تربیت را که او دریافت می کند، تحت تأثیر قرار می دهند. پژوهشگران مشاهده کرده اند که والدین مثل سایر بزرگسالان، وقتی در مقابل یک کودک نافرمان، منفی و خیلی شلوغ قرار می گیرند معمولاً با رفتارهای منفی و آمرانه واکنش نشان می دهند (پرچم و همکاران، 1391).
2-2-3- محیط؛ منابع استرس و حمایت
والدین، زندگی خانوادگی خود را در انزوای اجتماعی آغاز نمی کنند. آن ها قبلاً در شبکه های ارتباطی اعضای خانواده و دوستان خود وارد شده اند و در بسیاری از موارد، شغلی انتخاب کرده اند. این محیط های اجتماعی می توانند منابع استرس یا حمایت یا هر دو باشند. یکی از قابلیت های انسان، تمایل او به حمایت کردن و حمایت شدن است. چون حمایت اجتماعی بر انسان اثر مفیدی دارد، شخصی که به شبکه ها و گروه های اجتماعی وارد می شود، بطور مرتب تجربه های مثبت کسب می کند و این تجربه ها، به کاهش آثار احتمالاً زیانبار رویدادهای استرس آور بر او کمک می کنند (آنولا و نورمی، 2012).
2-3- تعریف سبک های فرزندپروری رابطه بین کودکان و والدین و سایر اعضای خانواده را می توان به عنوان نظام یا شبکه ای دانست که در کنش متقابل با یکدیگر هستند. این نظام بطور مستقیم و غیرمستقیم از طریق سبک ها و روش های مختلف فرزندپروری در کودکان تأثیر می گذارد، اکثر روانشناسان همچون بالبی (1969)، فروید (1964) و مایز و پتیت (1997)، صرف نظر از مکتبی که به آن معتقدند، کنش های متقابل میان والدین و فرزندان را اساس تحول عاطفی تلقی می کنند. ایشان سبک های فرزندپروری را اینگونه تعریف کرده اند: مجموعه ای از رفتارها که تعیین کنندۀ ارتباطات متقابل والد- فرزند در موقعیت های متفاوت و گسترده ای است و اینگونه فرض می شود که موجب ایجاد یک فضای تعامل گسترده می گردد».
دارلینگ و استینبرگ (1993) شیوه های فرزندپروری را این گونه تعریف کرده اند: «مجموعه ای از گرایش ها، اعمال و جلوه های غیرکلامی که ماهیت تعامل کودک و والدین را در تمامی موقعیت های گوناگون مشخص می کند و در سیر حیطۀ اقتدار منطقی، استبدادی و آزادگذار مطرح شده است». تعریفی دیگر از برک لورا (1998) بدین شرح است: «ترکیب هایی از رفتارهای والدین که در موقعیت های گسترده ای روی می دهد و جو فرزندپروری بادوامی را پدید می آورند». همچنین پژوهش های انجام شده بر پایه و نظریه بوم شناختی براون فنبرنر، نشان دهندۀ آن است که سبک های فرزندپروری، انعکاسی از پایگاه اقتصادی و بافت اجتماعی درون خانوادگی است. در این میان متغیر اقتصادی و اجتماعی و سطح درآمد خانواده دارای بیشترین تأثیر بوده است (به نقل از بایر، 2011).
2-4- عوامل مؤثر بر سبک های فرزندپروری2-4-1- طبقه اجتماعی و پرورشی کودک
با در نظر آوردن تفاوت عظیمی که در موقعیت های زندگی افراد بی بضاعت و افراد مرّفه وجود دارد، جای تعجب است که اختلافات بیشتری در مورد ارزش ها و پرورش کودک وجود ندارد. همان تعداد معدودی را که وجود دارد می توان بر حسب بعدی از قدرت و خود فرمانی در مقابل درماندگی و فرمانبری از اوامر دیگران، در نظر آورد. والدین طبقه پایین بر احترام از اقتدار، تأکید بیشتری دارند در صورتی که والدین طبقه متوسط بر رشد و کنجکاوی، کنترل درونی، توانایی به تأخیر انداختن خوشی ها و کار به خاطر هدف های دور و حساسیت در روابط با دیگران تأکید می کنند. تفاوت بین طبقات اجتماعی مختلف از لحاظ فرزندپروری منعکس کننده تجربه اجتماعی والدین است. بزرگسالان طبقۀ کارگر غالباً دستورات را بدون چون و چرا انجام می دهند؛ رئیس آنان معمولاً در مورد علت قواعد و ضروریات کار به ندرت با آنان حرف می زند. بنابراین، والدین طبقه پایین کمتر با ساختن و تغییر و اصلاح قوانین در جامعه سرو کار دارند و به همین دلیل قواعد و ساخت و قدرت بیش از منطق وجودی آن برای آنان مطرح است. والدین این طبقه معمولاً فرزندان خود را تحت کنترل دارند، اقتدارگر و مستبد هستند و به ندرت عقاید فرزندان خود را در نظر می گیرند و برای قواعد و درخواست های خود استدلال می آورند. برعکس، افراد طبقه متوسط که کارشان ایجاب می کند خلاقیت بیشتری داشته باشند، رقابت جو باشند و خطر کنند. معمولاً فرزندانشان را در جهت مستقل بودن و خود رهبری تربیت می کنند. والدین طبقه متوسط و بالاتر، خلاقیت و موقعیت و استقلال فرزندشان برایشان اهمیت بیشتری دارد و در ضمن حس کنجکاوی تسلط بر خود را در آنان تقویت می کنند. از این رو به طور کلی، دموکرات تر هستند و در رفتار با فرزندان خود پذیراترند. رفتار گرمتری دارند، با آنان استدلال می کنند و برای مقرراتی که وضع می کنند بیشتر استدلال می آورند.
مطالعاتی دیگر نشان می دهد که والدین دارای تحصیلات و مشاغل بالاتر در هدایت فرزندان خود از استدلال بیشتر استفاده می کردند. کاربرد بیشتر استدلال نیز به نوبۀ خود با الگوهای آمرانه (نه خودکامه) تربیت کودک، کنترل غیرمستقیم مثبت، محبت، پذیرش و حمایت مرتبط بود. همراه با افزایش تعداد فرزندان در خانواده، نگرش والدین در مورد پرورش کودک و شرایطی که کودک در آن پرورش یافته است، تغییرمی کند. در خانواده هایی که کودکان زیادی دارند، به ویژه بیش از 6 فرزند، نقش های خانواده با صراحت بیشتری مشخص می شود، وظیفه هر کس مشخص می شود و انضباط شدیدتر و قدرت طلبانه تر است. والدین نمی توانند تعدادی از کودکان را آزاد بگذارند چون در آن صورت بی نظمی و هرج و مرج در خانواده ایجاد می شود. در خانواده های پرجمعیت، مادران بویژه در مورد دخترانشان کنترل شدید و خصمانه ای به کار می برند. علاوه بر این، به موازات افزایش تعداد فرزندان در خانواده، مادر نه تنها توجه کمتری به کودکان نشان می دهد بلکه صمیمیت و محبت او هم نسبت به آنها کاهش می یابد. غالباً خواهران و برادران بزرگتر نقش های سرپرستی و نظارت را که بر عهدۀ والدین در خانواده های کم جمعیت می باشد به عهده خود می گیرند.
2-4-2- کنش های متقابل بین والدین و کودک و ترتیب تولد
در مواردی که اختلافات را ناشی از ترتیب تولد دانسته اند، آنها را غالباً به تغییرات موجود در کنش های متقابل بین والدین و خواهران و برادران و به تجربیات منحصر به فردی که کودکان در آن موقعیت ویژه در خانواده دارا هستند، نسبت داده اند. در پی تولد یک خواهر و برادر، بسیاری از فرزندان ارشد بویژه پسران، مشکلات احساسی و رفتاری نشان می دهند. مادران پس از تولد دومین فرزند، با اولین فرزند خود دارای برخورد منفی تر، قهرآلود تر و سختگیرانه تر بوده و اوقات کمتری را صرف بازی با او می کند. همچنین فرزندان نخست، اصطکاک انضباطی بیشتری با والدینشان دارند. در هر سنی، نخستین فرزند بیش از سایر فرزندان، همسان تر و آزادتر عمل می کنند و شاید این به علت اعتماد به نفسی است که به واسطۀ تمرین پرورشی کودک بدست آورده اند. در حقیقت فرزند نخست، «کودک تمرینی» است که توسط والدین از طریق آزمایش و خطا و شیوه ها ی تربیت کودک را می آموزد، از طرفی دیگر، برخی تحقیقات نشان می دهد که والدین به فرزند اول خود بیشتر اهمیت می دهند و تعامل بین آنها، از نظر اجتماعی و عاطفی بیشتر است در ضمن معمولاً از اولین فرزند خود توقع و انتظارات بیشتری دارند. در مجموع، نه رتبه تولد در بین برادران و خواهران و نه خانواده، هیچ یک نمی تواند شاخص خوبی برای پیش بینی آینده کودک باشد (بیرامی، بهادری و خسروشاهی، 1389).
2-4-3- شخصیت و نگرش ها و رفتار والدین
شیوه های والدین و روش های انضباطی آنان بی تردید تحت تأثیر خصوصیات شخصیتی و سیستم اعتقادی آنان می باشد. اغلب تحقیقات قالب اجتماعی بر متغیر در رفتار شخصیت والدین تمرکز نموده اند. از لحاظ نظری، شخصیت آشکارا به عنوان پیش بینی کننده رفتار ارتباطی والدین تصور می شود. تحقیقاتی که شخصیت را با تعامل مرتبط می سازند، فرض بر این است که باورها، ارزش ها و اهداف درونی والدین از رفتارهایشان به ظهور می رسند. علاوه بر این، الگوهای فرزندپروری، ثبات قابل ملاحظه ای را در سیر رشد کودکان نشان می دهند. در نتیجه، نظریه پردازان بیان داشته اند که درک رابطه بین صفات شخصیتی و رفتار اعمال شده برای فهم کامل پویایی های ارتباطی بین والدین و کودکان امری ضروری است. از آنجایی که تعلیم و تربیت کودکان تحت تأثیر شخصیت والدین آنها قرار می گیرد به این ترتیب، والدین آشفته بیش از دیگران، با خطر داشتن کودکان آشفته روبه رو خواهند بود. همچنین نگرش ها و رفتار والدین می تواند تسهیل کننده و یا مانع در جریان رشد و تکامل کودک باشد. الگوهای فرزندپذیری تا حدود زیادی بازتاب ارزش های والدین هستند. به عنوان مثال، برخی از والدین برای همنوایی در کودکان ارزش قائل اند و برخی دیگر برای خودراهبردی والدین سختگیر و خشن مانع می شوند، تا فرزندانشان از روابط مثبت و سازنده با همسالان خویش که برای استقلال آنان بسیار مؤثر است بهره می گیرند. در حالی که والدین پذیرا منبع امنیت برای نوجوانان نگران و مضطرب خویش خواهند بود. چنین والدینی نه تنها در حل مشکلات نوجوان با او همراه و همیارند، بلکه نوجوان را به مستقل شدن و پذیرش مسئولیت تشویق می کنند. والدین سالم و بالغ معمولاً با حساسیت و مهربانی بیشتری به نیازها و اشارات کودکان توجه می کنند و این نوع فرزندپروری امنیت عاطفی، استقلال، توانش اجتماعی و موفقیت هوشی را تشویق می کند. بعضی از والدین معتقدند که کودکان حرف می زنند و از آنان سؤالات بسیاری می کنند، در نتیجه آنان را در تفکر و استدلال بر می انگیزند. برعکس، والدینی که فکر می کنند که فرزندانشان یادگیرندگانی منفعل اند مستقیماً آنان را هدایت می کنند و فرمان می دهند. والدین، در صورتی که احساس کنند که بدرفتاری کودک عمدی بوده و کودک آنقدر بزرگ شده که بتواند رفتارش را کنترل کند او را تنبیه می کنند (رضایی و مددخواه، 1388).
2-5- تکنیک های والدین جهت اعمال کنترل از جمله تکنیک های مورد استفادۀ والدین جهت اعمال کنترل فرزندان خود به عبارت زیر می باشد:
2-5-1- تکنیک قدرتی-اثباتی
شامل تنبیه بدنی و محرومیت است. تهدید و تنبیه بدنی شدید با پرخاشگری فیزیکی در کودکانی که رفتار والدین خود را الگو قرار می دهند همبسته است.
2-5-2- تکنیک امری- کاربردی
تکنیکی دستوری بدون استفاده از تنبیه یا تهدید آشکار به تنبیه. موفقیّت این تکنیک به پذیرش تسلط والدین از سوی کودک بستگی دارد. اگر کودک تسلط والدین را نپذیرد و از دستورات آنها سرپیچی کند باید با نوعی تنبیه منطقی با عدم اطاعت وی مقابله کرد.
2-5-3- تکنیک القایی خودگرا
تأکید مستدل بر منافع بدست آمده و هزینه هایی که کودک ممکن است در نتیجۀ رفتار خود مجبور به پرداخت آن شود. این تکنیک بر کودکان تأثیر مثبتی دارد. یکی از مطالعات نشان داده است که، فرزندانی که مادرانشان رهنمود یا رهنما کننده باشند، در میان همسالان خود محبوبیت بیشتری دارند و رفتار اجتماعی تری در زمین بازی از خود نشان می دهند.
2-5-4- تکنیک های القایی
تأکید مستدل بر اصول مذهبی و اخلاقی، نوعی دوستی یا وظایف فردی و ارائه دلایل به کودکان در اثبات ضرورت تغییر رفتارشان. این تکنیک به درونی سازی ارزش ها و رفتارهای قابل پذیرش کمک می کند. تأثیر استدلال به تنهایی منوط به ترکیب آن با تنبیه در موارد قبلی است. یافته های پژوهشی نشان می دهد که کاربرد تنبیه به عنوان پشتوانه استدلال در اغلب موارد جنبۀ اساسی دارد. والدینی که با پشتوانه قرار دادن تنبیه برای استدلال، صورت قابل قبولی از استدلال درست می کنند سرانجام فرزندانی خوش رفتار خواهند داشت که دلایل والدین را مورد توجه قرار می دهند و نیاز چندانی به تنبیه ندارند. این دسته از والدین وقتی به رفتار نامناسب فرزند خود واکنش نشان می دهند استدلال آنها کار می افتد، چون از طریق تنبیه در سال های پیش دبستانی تقویت شده است.
2-5-5- محروم سازی از عشق
سردی یا طرد موقت به منظور وادار کردن کودک به اطاعت. این روش ممکن است احساس امنیت کودک را به مخاطره افکند.
2-5-6- اندرز
موفقیت این تکنیک منوط به آن است که تا چه حد خبرگی والدین مورد تأیید فرزندان باشد.
2-5-7- حفظ رابطه
تلاش برای ساختن و حفظ رابطه ای مثبت با کودکان در زمان اعمال قدرت بر آنها (گلاسکو، دومباچ، ترویر، استینبرگ و رایتر، 2007).
2-6- سنخ شناسی فرزندپروری در دهه های اخیر، تحقیقات بسیاری در مورد اثرات شیوه های فرزندپروری والدین بر رشد کودک انجام گرفته است. بیشتر تحقیقات پیشین نشان می دهند که کودکان والدین مقتدر بدون توجه به سن، عملکرد بهتری در مدرسه داشته، مشکلات کمتری دارند و سازگاری عاطفی بهتری نسبت به سایر کودکان نشان می دهند. اگر چه پژوهش های گذشته نشان می دهند که کودکان از داشتن والدین مقتدر بیشترین سود را می برند، اما اکثر این پژوهش ها روی مادر متمرکز بوده اند. پژوهشگران، بیشتر سبک فرزندپروری مادر را ارزیابی کرده و این گونه تصور می کنند که پدران نیز از همان سبک پیروی کرده اند. اما، متاسفانه اطلاعات ناچیزی در مورد صحت این تصور در دست است و این در حالتی است که برخی محققین معتقدند ترکیب های متفاوت شیوۀ فرزندپروری پدرانه یا مادرانه با سازگاری و سلامت نوجوانان ارتباط دارد. البته برخی پژوهش ها سبک فرزندپروری پدر و مادر را با هم ارزیابی کرده اند اما تنها خانواده هایی را وارد مطالعه نموده اند که پدر و مادر سبک های مشابهی در فرزندپروری داشته اند. به طور کلی، باید گفت که اطلاعات چندانی در راستای تأیید تشابه سبک های فرزندپروری پدر و مادر در دست نیست و انتظار می رود که آنها اغلب روش های متفاوت سرپرستی را در پیش گرفته باشند. لذا، بامریند (1991)، از بعد کنترل والدینی برای مشخص نمودن سه سبک فرزندپروری استفاده کرد. این سه سبک ها عبارتنداز:
سبک مستبدانه یا سلطه گر که شامل قوانین اجباری و سخت و سطوح پایین پذیرش است، سبک مقتدر که ترکیبی از کنترل حمایت و علاقه مندی منطقی است و اعمال قوانین ثابت همراه با نشان دادن پذیرش در این دسته از والدین یافت می شود و سبک سهل گیر که با سطوح پایین کنترل مربوط است. همچنین مک کوبی و مارتین (1983)، مطالعات بامریند را با افزودن پذیرش والدینی به عنوان بعد دوم، توسعه بخشیدند و با استفاده از دو بعد کنترل (سختگیری) و پذیرش، سبک شناسی چهارگانه ایی را برای سبک های والدینی شکل داده اند. این سبک شناسی چهار وجه زیر را در بر می گیرد:
2-6-1- سبک فرزندپروری سهل گیر:که سطوح بالای پذیرش و سطوح پایین کنترل و تأثیرات والدین را بر ظاهر و رفتار های نوجوانان اعمال می کند.
2-6-2- سبک فرزندپروری بی اعتنا: که در آن نوجوان احساس می کند مورد انتقاد واقع می شود، انتظارات والدین غیرمنطقی است و حمایت کافی از وی به عمل نمی آید.
2-6-3- سبک فرزندپروری مقتدر: که سطوح بالای پذیرش را اعمال می کند اما بر خلاف سبک اول با سطوح بالای حمایت، کنترل و تأثیر والدین بر ظاهر و رفتار نوجوان همراه است.
2-6-4- سبک فرزندپروری مستبد یا سلطه گر: که با سطوح پایین تر پذیرش، همراه با سطوح بالای کنترل شناخته می شوند (به نقل از آشر، 2006).
محققان اغلب روش های فرزندپروری مادر را مورد توجه قرار داده اند و حتی زمانی که سخن از سبک های فرزندپروری والدین به میان می آید، تمرکز چندانی روی تعامل روش های فرزندپروری پدر و مادر و اثرات این تعامل بر کودک نشده است. به عنوان مثال، بامریند خانواده ها را به سه گروه مقتدر، مستبد و آزادگذار تقسیم کرد. در چنین حالتی هر دو والد باید سبک مشابهی می داشتند در غیر این صورت از پژوهش حذف می شدند. اگر خانواده ای در یک سبک خاص نمرۀ بالایی قرار نمی گرفت، به عنوان سبک فرزندپروری خالص تلقی می شد و سایر خانواده ها دارای سبک متغیر قلمداد می شدند. از آنجا که فرزندان خانواده ای دارای سبک متغیر، میانگین پایینی در عملکرد تحصیلی داشتند. لذا، نتیجه گرفت که داشتن سبک خالص فرزندپروری بهتر است. متأسفانه این پژوهش این احتمال را که یک سبک متغیر ترکیبی بین پدر و مادر می تواند مؤثرتر از یک سبک خالص باشد به حساب نیاورده است و همچنین از اثرات محافظتی سبک های متغیر غافل بوده است.
آنچه مسلم است فرزندپروری والدین تأثیر شگرفی بر رشد فرزندان دارد. یکی از دوره هایی که به دلیل ویژگی های خاص خود تأثیرات والدین را بیشتر آشکار می کند، دورۀ نوجوانی است. نوجوانی دورۀ رشد بی همتایی از زندگی است که فرد را در حالت گذار از کودکی به جوانی و بزرگسالی قرار می دهد. این تجربه با دوری از خانه برای اولین بار همراه است. برای بسیاری از نوجوانان امروز، این اتفاق با رفتن به دانشگاه روی می دهد. این تغییر که در برخی موارد ناگهانی نیز هست تا حدودی اعضای خانواده را دچار بی ثباتی می کند. از آنجا که نوجوانی گذر از روابط وابسته پدر و مادر به روابط مستقل با آنها است. نظام فرزندپروری می تواند نقش وحدت بخشی را در کمک به نوجوان برای رویارویی با این چالش بزرگ ایفا کند (حیدری، 1387).
بدون تردید، عواملی در خانواده وجود دارد که به طور وسیعی مسئول مشکلات نوجوانان امروز است. با قاطعیت می توان گفت که :«محیط خانواده و شیوه های فرزندپروری نتایج مهمی را در رشد روانی اجتماعی فرزندان به بار می آورد. افسردگی کودکان و نوجوانان یکی از بهنجارهایی است که تعاملات منفی والد فرزند در شکل گیری آن نقش مهمی ایفا می کند». همچنین، یافته های پژوهشی نشان دهندۀ آن است که داشتن حداقل یک والد مقتدر پیامدهای بهتری را برای فرزندان خانواده به دنبال دارد. در این پژوهش نیز بهترین پیامدها یعنی کمترین میزان اضطراب و افسردگی مربوط به نوجوانان خانواده هایی است که دو والد مقتدر دارند و پس از آن خانواده هایی است که حداقل یک والد مقتدر داشته باشند. بر اساس پژوهش ها به سختی می توان گروهی را یافت که در آن اقتدار دارای اثرات منفی برای نوجوانان باشد یا گروهی که در آن، بی اعتنایی والدین، نتایج مطلوبی را در بر داشته باشد.
همانگونه که پیشتر نیز بیان شد، اقتدار حاصل از محبت و کنترل هم زمان است و شاید علت پیامدهای مثبت اقتدار برای نوجوانان این باشد که فرزندان کنترل بالا به همراه محبت بالا را نشانه اهمیت رسیدگی والدین می دانند. نکته جالب اینکه، داشتن دو والد آزادگذار یا سهل گیر نیز به اندازۀ داشتن یک والد مقتدر در کاهش اضطراب نوجوان مؤثر است. این مسأله می توان به این دلیل اتفاق بیافتد که سبک فرزندپروری سهل گیر، حاصل محبت بالا و کنترل پایین است که به نوعی پذیرش بی قید و شرط نوجوانان از طرف والدین است. ضمن اینکه، کنترل پایین از سوی والدین بهترین هدیه به نوجوانی است که در جستجوی استقلال می باشد. در سمت مقابل، خانواده هایی قرار دارند که هر دو والد بی اعتنا هستند. فرزندان اینگونه خانواده ها بالاترین میزان اضطراب را تجربه می کنند. این پیامد می تواند به این دلیل رخ دهد که نوجوان بدون دریافت محبت والدین و اعمال کنترل از سوی خانواده احساس رها شدگی و معلق بودن می کند و پناهگاه امنی برای زمان های بحرانی نمی یابد. لذا، اضطراب بیشتری را تجربه می کند. خانواده های دارای یک والد بی اعتنا نیز نسبتاً نمرات بالایی در اضطراب بدست می آورند و اثرات منفی آن زمانی بیشتر است که مادر بی اعتنا باشد که این یافته تأکیدی بر نقش انکار ناپذیر مادران در جامعه ایرانی است. نتایج متوسط اضطراب متعلق به سنخ هایی است که یک والد آزادگذار یا سهلگیر را در بر می گیرند (رئیسی و همکاران، 1387).
در زمینۀ افسردگی نیز بهترین نتایج مربوط به نوجوانان خانواده هایی است که از سنخ فرزندپروری مقتدر سود می برند. این نوجوانان بطور معنی داری کمتر از سنخ های مادر سهلگیر- پدر مستبد، مادر سهلگیر- پدر بی اعتنا، مادر بی اعتنا-پدر بی اعتنا افسردگی را تجربه می کنند. اگر چه سهل گیری والدین که حاصل محبت بالا و کنترل پایین است می تواند افسردگی نوجوانان را کاهش دهد، اما شاید بر مسائلی مانند؛ تعهد تحصیلی، پیشرفت تحصیلی، و در کل عملکردهایی که علاوه بر محبت بالا نیاز به کنترل، نظم و برنامه ریزی دارد، تأثیرات منفی داشته باشد.
هر خانواده ای شیوه های خاصی را در تربیت فردی و اجتماعی فرزندان خویش بکار می گیرد. این شیوه ها که شیوه های فرزندپروری نامیده می شود متأثر از عوامل مختلفی از جمله عوامل فرهنگی، اجتماعی، سیاسی، اقتصادی و غیره می باشد. بنابراین، نگرش ها، اعتقادها و رفتارهای والدین که در قالب الگوی خانوادگی یا شیوه های فرزندپروری نمود پیدا می کند، عامل بسیار مهمی در تکوین شخصیت و تثبیت خصوصیات اخلاقی فرزندان و هویت محسوب می شود. هر کدام از این شیوه های خاص تربیتی، می تواند در شکل گیری شخصیت و هویت کودک نقش اساسی داشته باشد. چنانکه رشد یافتن در یک محیط خانوادگی گرم و صمیمی بطور حقیقی با رشد روانی سالم در طول دوران نوجوانی مرتبط است. اعتقادات، نگرش ها، فعالیت ها، و اقدامات والدین در قالب الگوهای خانوادگی یا سبک های فرزندپروری والدین نمود پیدا می کند. اینکه والدین کدام یک از سبک های مختلف تربیتی را در خانواده اتخاذ می کنند خود تحت تأثیر عوامل گوناگونی است و بسیاری از این عوامل از شرایط محیط جامعه و فرهنگ غالب ناشی می شود. امّا هدف همۀ سبک های فرزندپروری، شکل دهی به شخصیت روانی و تقویت شایستگی های کودک است. اهمیت به این دو هدف، و توجه به دو بعد از رفتارهای والدین یعنی پذیرش در برابر طرد و سختگیری در برابر آسانگیری موجب شده که امروزه محققان در خصوص سبک های فرزندپروری والدین و تأثیراتی که هر کدام از آنها بر رشد کودکان دارند به بحث و بررسی پردازند و الگوها مختلفی را ارائه دهند. امّا تقریباً همه الگوهای در این چهار شیوۀ فرزندپروری خلاصه می شود. والدین مقتدر-سهل گیر، مستبد، بی توجه یا مسامحه گر (رئیسی و همکاران، 1387).
2-7- روابط والدین- فرزندان در ادوار مختلف
2-7-1- روابط والدین- فرزندان در جامعه پیش صنعتی (جامعه سنتی)
کودکان همزمان در گروه های خانگی والدین و والدین بزرگ خود تربیت و تغذیه شده و در معرض فرایند جامعه پذیری قرار می گرفتند. رابطه بین والدین و فرزندان اندکی خشن بود و در مقابل، رابطه بین والدین بزرگ و نوه ها با سازگاری و عطوفت بیشتر آن را جبران می کرد. رابطه نوع دوم نشان می دهد که موقعیت واقعی فرزندان در قبال بزرگسالان بود؛ زیرا در جامعه ای فاقد هرگونه نظام رفاه اجتماعی و حمایت از سالمندان، داشتن فرزند دقیقاً همان عوایدی را در پی داشت که امروزه تشکیلات خدمات اجتماعی به ارائه آنها همت گماشته اند. رابطه ای غالباً خاص بین نوه ها و والدین بزرگ همانا نماد پیوستگی بین نسل ها بود که معمولاً با فرزندان کوچک تفاوت سنی بسیار داشتند. در این وظیفه، مستخدمان و کارگران مزرعه نیز مشارکت داشتند، وظیفۀ اجتماعی شدن بر عهدۀ گروه همسالان و مبادلات عاطفی و ارتباطات اجتماعی بیرون از خانواده بود.
2-7-2- روابط والدین- فرزندان در قرن نوزدهم (خانواده های بورژوآ)
فرزندان به تعداد کمتری متولد می شدند و ارزشمندتر جلوه می کردند. کودکانی که می بایست از تحصیلات بهتر و مراقبت بیشتر برخوردار شوند. گروه همسالان اهمیت کمتر می یافت. تماس کودک با سایر بزرگسالان از اهمیت کمتری نصیب گشت. کودک در فضاهای محدود زندگی می کرد و ناگاه به سنی می رسید که می بایست منزوی شود. تحت نظارت قرار گیرد و با افکار و عقاید مناسب آشنا گردد. پدر نقش ریاست گروه خانوادگی و مسئولیت تعلیم و تربیت فرزندان و نمایندگی هیئت عمومی خانواده را بر عهده داشت امّا روابط روزانه طفل در حیطۀ وظایف مادر قرار می گرفت.
2-7-3- روابط والدین- فرزندان در زمان ایران باستان (پیش از اسلام)
در دوران پیش از اسلام، اغلب سبک فرزندپروری مقتدرانه در خانواده های ایرانی که از دین زرتشت پیروی می کردند، رواج داشت. شاگرد جوان به همان حرفۀ پدر می پرداخت و اغلب در همان کارگاه پدرش کار می کرد و می توان گفت که رفیق و دوست پدر خودش می شود. و بیشتر از هر زمان دیگر به وجود او، محبت او، تجربه او، سرمایه او و نصایح و راهنمایی او نیاز دارد. وقتی فرزند به 15 سالگی می رسید، از آزادی شرعی و اجتماعی برای عقد معامله، ازدواج، قبول میراث و کارهای دیگر برخوردار می شد. امّا این آزادی کامل نبود و به دلیل بی تجربگی همچنان وابسته به والدین بود. اکنون دیگر موضوع، موضوع همان اطاعت چشم بسته ای نیست که صغیر بجای می آورد. امّا با این همه باید به سخنان پدر و مادر گوش داد. اسباب خشنودیشان و رضای خاطرشان را فراهم نمود. و در برابر هرگونه توقعشان سر فرود آورد. با این همه پدر و مادر، باید از همان زمان فرزند جوانشان را مجاز به انتخاب کاهنی به عنوان راهنمای روحانی و کسب استقلال مذهبی خویش به حساب بیاورند. دختر ایرانی از لحاظ شرعی در آن هنگام، نیمه استقلالی پیدا می کند. پدرش نمی تواند بی آنکه نظر وی استفسار کرده باشد، شوهرش دهد یا ناگزیرش کند که ستور و عهده دار ولایت کسی بشود که دلش نمی خواهد. هر گاه که کار کند، پدر بر پولی که بدین گونه بدست می آید هیچ حقی ندارد. حتی پدر مجاز هم نیست که بر سبیل مجازات، از دست دادن غذا و یاری پوشاک و پول توجیبی که در قبال فرزندش بر ذمه دارد، خودداری کند.
2-7-4- تغییر در الگوی تربیت فرزندان در ایران
در عصر حاضر، عناصر مؤثر در بیرون از حیطۀ خانواده بر روند تربیتی کودکان اثرات بسیاری دارد. به گونه ای که بعضاً برخی شیوه ها و اصول تربیتی خانواده توسط نهادها، سازمان ها و دیگر مراجع اجتماعی خنثی می شود و تلاش والدین را با بن بست مواجه می کند. نقش دوستان و همسالان به صورت ویژه است. امروزه کودکان بیشتر تحت تأثیر و نقش والدین در تربیت فرزندان، دست کم از دو سو محدود شده است؛ اولاً به طور کلی نقش والدین در تربیت فرزندان به دلیل ارزشهای مدرنی چون فردگرایی، حقوق کودکان، آزادی و ... کاهش یافته است. ثانیاً، عوامل بیرون از خانه، نقش و اثر والدین در اموری چون انتخاب دوست، ارتباط با دیگران، انتخاب رشتۀ تحصیلی، شغل، ازدواج و ... قابل بحث و بررسی است. کنترل فرزندان توسط والدین در دهۀ های اخیر کاهش یافته، کاهش کنترل به معنای معتقد نبودن به کنترل فرزندان در جامعه نیست، بلکه کاهش نفوذ کنترل والدین به دلیل شرایط و ویژگی های زندگی در جهان معاصر است. کودکان و نوجوانان در طول ساعات روز در بیرون از منزل و به دور از حوزۀ کنترل والدین در مدرسه یا دانشگاه مشغول تحصیل هستند. علاوه بر آن، روابطی که از طریق رسانه های مدرن مانند اینترنت صورت می گیرد، استفاده از تلفن همراه و سایر دستگاه های ارتباطی، برای فرزندان قدرت انتخاب بیشتر و فرصت بیشتری را فراهم کرده است. تعارض ارزش های بیرون از خانه و والدین، به نفع جامعه و به ضرر والدین ختم می شود. آنچه در معرض تغییر قرار گرفته است میزان اختیار والدین و شیوه های تربیتی آنهاست. تنبیه به شیوه بدنی، یکی از عناصر تربیتی در نظام فرهنگی ایران محسوب می شده است و هدف عمده استفاده از آن در راستای الگو بخشیدن به رفتار کودک و به عبارت بهتر اجتماعی کردن کودکان بوده است. امّا امروزه، در سنجش گرایش ایرنیان مشخص شده است که 2/91 درصد از ایرانیان با تنبیه بدنی فرزندان توسط والدین مخالف هستند و فقط 8/4 درصد مؤافق تنبیه بدنی هستند. امّا، در مجموع مشروعیت تنبیه بدنی در روابط و مناسبات بین والدین- فرزندان و معلمان و دانش آموزان کاهش یافته است و به نظر می رسد روابط اعضای خانواده نسبت به دهه های قبل دمکراتیک تر شده است و این گونه همچنان ادامه دارد (حسینی نسب، احمدیان و روان بخش، 1387).
2-8- انواع تیپ های خانواده خانواده ها از حیث کیفیت روابط اعضای آن به 3 تیپ تقسیم می شوند:
2-8-1- خانواده متزلزل: خانواده ای است که از درون تهی گشته مسئولیت ها به کنار رفته، مدیریت تجزیه شده، فردای روشن و امیدبخش وجود ندارد، اعضای خانواده رابطه ای با هم ندارند و برای هیچ یک از اعضای خانواده، حضور در آن خانواده آرامش خاطر و لذت ایجاد نمی کند.
2-8-2- خانواده متعادل: منظور خانواده فاقد عیب و نقص نمی باشد، بلکه ممکن است اعضای آن دارای موانع و مشکلاتی هم باشند، لیکن، در شیوه مقابله با آنها روش منطقی اتخاذ می کنند. در این خانواده، موقعیت و جایگاه هر یک از اعضا دارای ویژگی هایی مثل تبادل عاطفی، مثبت گرایی، همگرایی، شادکامی و بزرگ منشی و ... است.

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *